:) خونه زندگی من

روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم

 

 

 

ببینم می شه امروز سر ظهر وموقع خاب شیرین پدروپسر من برم ارایشگاه اونم برای حفظ وضع موجوده مرتبی رنگ مو؟!...خخخخ

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۳٠ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط خانومه خونه نظرات () |

 

 

 

_در راستای پست قبل .هدف امروز این بود برم ال سی.

 

_فندق رو گذاشتم مهد وقبلش هم پشیمون شدم از رفتن اونم تنهایی.باز یه چیزی میگرفتم وفندق دوست نداشت که رو دستم می موند.

تصمیم گرفتم بیخیال رفتن بشم وعصری هم که میدونستم ماشین ندارم .

بجاش رفتم سمت راهنمایی ساعت نه ونیم که همه مفازه ها بدون استثنا بسته بودند.برگشتم وفکر دیگه ای کردم .

 

گفتم خریدام رو انجام بدم .برم خونه وغذا درست کنم بجاش ظهر زودتر برم دنبال فندق وبریم ال سی.

مخصوصا که فندق صب بخاطر بلندگوهای جدید دوست داشتن بریم دوردور.

 

_همینکاررو کردم خرید کردم واومدم خونه بغیر از ناهار بساط شام رو هم درست کردم که برای خودش تا شب اروم بجوشه .کمی هم کارا دیگه انجام دادم ویه ساعت وربع زودتر رفتم دنبال فندق.

 

_بعد مهد هم براش غذا گرفتم که تا ال سی می رسیم واونجا معطل می شیم بچه گرسنه نمونه .تو مهد که نهایت میوه اش رو میخوره واز اجیل وچاشت خوردن خبری نیست.

_برای همسری هم کادو گرفتم .چند دست لباس تو خونه ای برای فندق.اف هم رو همه اجناس نخورده بود واس ام اس ارسال شده جنبه گول زدن داشته.خخخ

 

_وقتی می گم برای حفط وضع موجود باید دایم تلاش کرد همینه.از بعد امتحان هم افتادم رو دور تمیز کردن که فعلا اتاق فندق اونم بدون شستن پرده اش تموم شده .که تازه خونه بشه خونه تا بعد سعی بشه تا موقع امتخانات حفظ کرد وضعیت موجود رو بعد یه ماه سر شبای امتحان ولش کرد وباز دوباره یه ماه سابوند تا بشه وضعیت قبل از این یه ماه ودوباره...اوووف این فقط پروسه نگهداری تمیزی وضع موجود خونه ست. بگیر برو تا اخر مسایل کل زندگیت.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٩ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط خانومه خونه نظرات () |

 

 

 

زندگی همش دوویدنه وحفظ وضع موجود نهایت همراه با کمی شادی اگه شانس بیاری وگرنه همراه با درگیری وکشمکش و....

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٩ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط خانومه خونه نظرات () |

 

 

 

یکی از 28 ام های نازنین من.امروز سالگرد ازدواجمونه ودیشب همسری منو سورپرایز کرد ودسته گل وشام بیرون داشتیم.

حالا هرچی عصری میخام برم بیرون میگه هوا ناجوانمردانه سرد ست .خب ماشینه که...اونم با اون بخاری خوبش! دیگه تقصیر من نیست میخاستم برم ال سی که اف زده ببینم می شه براش کادو بگیرم یا نه؟

باورکنید درگیری امتحانام نذاشت.بعدش هم چسبیدم به خونه .حتی نشد برم ارایشگاه.بعدش هم من گفتم امشب کادو می گیرم ومیریم شام بیرون چی میدونستم بازشوهر شش ماهه به دنیا اومده وشب سالگرد رو می شناسه ..خخخ

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط خانومه خونه نظرات () |

 

 

 

 والا دروغ چرا من خیلی از درس خوندن این ترمم راضی نبودم.البته یه سری مسایل خارج از کنترل هم پیش اومد .مثل کنسلی درس به اون سختی تحقیق در عملیات پیشرفته که حسابی دستمون موند تو حنا.

 

برنامه ریزی من حرف نداره .چون خونه دارومادرم جوری برنامه می چینم که همه عوامل توش درنظر گرفته شده.مثلا شبای امتحانی روزی صد صفحه که همونو هم من باید شبا بخونم وسه ساعت وقتم رو می گیره.

 

تو این برنامه دورازجون مریضی هست .مثلا از شانسم با اون اوضاع کنسلی  کلاس، من دقیقا تو شبای امتحانی دوبار سرماخوردگی وحشتناک گرفتم که درسالش یه بار اونجوری مریض نمی شم .

 

بچه مهربونم هم هس دیگه...مریضی گاهی بهونه گرفتن که حتما من شبا کنارش بخابم .خلاصه شرایط نسبتا خاص ه .کما اینکه هر زندگی هم یه سری مسایلی تو خودش داره که می تونه منفی هم نباشه ولی دست وپاگیره .

 

مثلا دوستم الهه تعریف میکرد شبای امتحانی همسرش جارو وگردگیری می کنه وحتی ظرف می شوره.خووو اگه بخام اینجوری قیاس کنم حالا بگیم قیاس کردن بده وجیزه ..می بینید که هرخونه ای مسایل خاص خودش رو داره.

 

با این وجود از حق نگذریم من حقیقتا با همه مدیریتم وبرنامه باز وراحت بودن اخر هفته ها با خانوده وگردش بردن فندق وکلی کارای دیگه... بایدهمینجا اعلام کنم من بغیر از اولین ازمون بقیه رو شانس اوردم که قبول شدم .

شکر خدا امروز اخرین ازمونم رو هم دیدم با نمره خوبی پاسش کردم.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط خانومه خونه نظرات () |

 

 

 

چند ین جا خوندم که وقتی ناراحت وعصبانی هستید هرچی میخاید رو یه کاغذ بنویسید وبعد اونو پاره کنید وخلاص!

حقیقتا این ترفند رو من کارساز نیس.حتی درد دل کردن با یه امین خوب وخوش صحبت هم خیلی منواروم نمیکنه. نهایت در بدترین شرایط روحی باشم ده درصد.

 

ولی یه کار خیلی خیلی خوب برای من تاثیر مثبت داره.

تو مواقعی که ناراحتیم حاده _ یعنی دیگه طرف همینه واصلا درست نمی شه وازار واذیت حرکتی وکلامی وحسیش خیلی زیاده ومتاسفانه اخلاقشه وهمیشه همینه _کات کردن ویا حداقل خیلی خیلی کمرنگ  کردن روابط بهم ارامش میده.

 

چند وقت پیش عین لینک دونیم که تروتمیزه، زدم وکانتکت  گوشیم رو پاک کردم.همسری گفت شاید لازمت بشه حداقل یه جا یاداشتشون کن. گفتم کسی که تو خوبی وخوشی کنارم نبوده مگه موقع مردن به درد بخوره که همون بهتر نباشه ومن عمرا بمیرم بخام باز با این افرادارتباط برقرار کنم.

نمیدونید به چه ارامشی رسیدم .ارامشش وصف نشدنیه .

 

سه ماه قبل هم زدم سه نفررو تو تلگرام بلاک کردم که حداقل حسم رو بهشون منتقل کرده باشم.با همشون هم صحبت دوستانه داشتم ولی چه فایده.خوب که دهنم سرویس شده حالا همسری هم تایید میکنه.

میدونید ...خیلی افت نبودند فقط جایگاهشون درست نبود.من جایگاه خرمگس محله رو براشون توذهن وروابطم تعریف کردم یهوو همه چی درست شد ومنم حسابی اروم.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط خانومه خونه نظرات () |

 

 

1_هنوز نفس  نکشید وکمبود های خواب روجبران نکردم  افتادم به جون خونه.بعنوان خونه تکونی واول هم از اتاق فندق .بعدش هم حتما میرم سراغ اشپزخونه پرکار.

نصف خونه همین دوجاس .اینا تموم بشه حتما چند دوره مهمون دارم.

 

2_بخاطر شبای امتحانی نه دس به خونه زدم نه مهمون داشتم.بخاطر روحیه خودم وفندق هم که شد باید قبل از عید وشروع درگیری دوباره درس مهمون دعوت کنم.

 

3_لعنتیا نفس کش که نذاشتن واخر همین ماه پروسه انتخاب واحد وباز شروع کلاسهاس.

 

4_یکی دیگه از کارام تغییر رنگ موهامه. دیگه فقط یا پرکلاغی می کنم یا ماهاگونی با شدت های مختلف.

احساس می کنم تو موهام زیاد مو سفید پیدا شده.دوسشون دارم ولی دلیل نمی شه که بخام بذارمشون تو دید همه.مخصوصا این همسری وسواسی که هی میگه یه وقت پیر نشی.یکی نیست به این اقایون بگه شما ها کمتر خانوم هاتون رو عذاب بدید واین نگرانی ها پیش کشتون.خخخ

 

5_دیگه فرصت بشه برم خرید برای خودم .لعنتی دبنهامز هم اف زده  وخدا کنه تا فرصت دستم میاد به قسمت جارو کشیدنش نرسم !

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط خانومه خونه نظرات () |