:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

وقتی یه چیزی براتون عین روزمشخصه خیلی اصرار نکنید که تهش رودربیارید.یعنی اصلا اصرار به این کار نداشته باشید ! میدونید خودتون که میدونید چه خبره بذارید اون   چند درصد شکتون باقی بمونه .وقتی ته یه چیز گند روکاملا درمیارید دیگه روزنه امید شاید اون چنددرصد باقیمونده درست باشه رو از دست می دید.

گاهی مثلا ندونیم بهتر از اینه که کاملا بدونیم.

[ جمعه ۱۳٩٦/۳/۱٢ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

مثلا این شبا شبای امتحانی منه هااا

خداروشکر اولین امتحانم  روخوب شدم.

[ چهارشنبه ۱۳٩٦/۳/۱٠ ] [ ٦:٤۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

یادمه اوایل اومدن اینترنت چقدر ازش بدمیگفتن ال وبل جیزززززه.الان خداپدرومادر ای ننت وتلگرام روبیامرزه.

یعنی اگه نباشه کلا ماها لنگیم.بجای اینکه بریم خونه همدیگه وکلی راه ودردسر ومهمونداری.میشینیم سر درس وتوتلگرام با عکس وویس وتکست رفع اشکال میکنیم .تازه این سوا از گروه های مهد فندق وگروه دانشگاه خودمه.

خداییش این کجاش بده؟؟؟؟

امروز اولین ازمونم بود خوب بود خداروشکر .با شرایط من میشه بگی عالی بود.من اصلا کتاب نخوندم وفقط به خلاصه اکتفا کردم.

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩٦/۳/۸ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

اکثریت میگن شبای امتحانیمون تموم بشه یه دل سیر بخابیم. من میگم این حدود سه هفته زودتر تموم بشه باز عین خونه تکونی بیفتم به جون خونه واین کمدا

[ جمعه ۱۳٩٦/۳/٥ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

میدونم خیلی وقته اینجا ننوشتم .یه مدت کوتاهی حسش نبود.یه مدت طولانی تحت هیچ شرایطی مدیریت اینجا باز نمیشد  گفتم شایددر استانه تبلیغات انتخاباته.بعدش یه مدت متوسط لپ تاپم به باد رفت. بعد لپ تاپ دارشدم باز گیج وگنگش بود م تا مرتب بشه وخلاصه شد اینی که شد.

[ دوشنبه ۱۳٩٦/۳/۱ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

دیشب موقع درس خوندنم یه دفه یه حس خاصی بهم دس داد. انگار بفهمم که میخاد یه اتفاقی بیقته یا حداقل یه چیزی درست نیست .فقط چند ثانیه طول کشید وبعد ...زمین لرزید درحدی که من که رو زمین نشسته بودم دستمو گذاشتم رو زمین شدتش زیاد بود ولی مدتش کم وهمینطور محله زلزله کمی دورتر از اینجا .

تو گروه یونی فقط من ومریم بیداربودیم که من زدم زلزله اومد وبعد چرت چندتا از همکلاسی هام هم پاره شد وکلی پیام وگیفت وعکس تو گروه که ادم از خنده روده پیچ میگرفت !

چندتا از همسایه هامون که زدند بیرون ! مریم هم با مقنعه نشست بود منتظر پس لرزه ها .بچه حجابش رو رعایت کرده بود .می گفت یه ساعته سر 5 صفحه درسم همونم از سرم پرید.

[ چهارشنبه ۱۳٩٦/٢/۱۳ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

روزای کمی دارم ! خیلی خیلی کم .عملا یه درس رو کنار میذارم که نرم سرازمونش .اتفاقا درسی که می شه راحت خوندش ولی چون استاد نداشته وکلاسی هم تشکیل نشده فعلا تو برنامه اعتراضمونه که حذف بشه اونم با برگشت پولش.

وقتی وقت کمه تو مجبوری که یکی رو قربانی بقیه بکنی.

 

فشار خون مینیمم اینروزا خیلی بالاس وخطرناک .فردا شب وقت دکتر دارم البته دکتر اعصاب .

[ جمعه ۱۳٩٦/٢/۸ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب