:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

_ خب سال 96 رو به گند ترین نوع ممکن شروع  کردم .دعوا با همسری طبق معمول سر خانوده ایی که فقط یک سال ونیم وارد زندگیم شدند وگند وگهشون بوی هفت اسمون رو برداشته .تو هر بگو مگو هم کلی دلخوری پیش میاد.واز همه بدتر ضربه خوردن قندق ه اونم این بچه های حساس .

 

_دیشب پسرم چیزی گفت که باعث شد تا اخر عمرم نه همسرم رو ببخشم نه باعث وبانی دعواهامون رو.نمیدونم چه اصراریه که همسر من تا این حد دفاع میکنه ازشون ووقتی حسابی خونم به جوش اومد میخاد منو اروم کنه که دیگه امکانش نیست.

 

_از یه طرف خودم رو فحش میدم که الهی بمیری ،نمی شه خفه بشی وبخاطر فندق هیچی نگی یا حداقل فقط بگی اره تو راست میگی که هم  تمسخر حرفش باشه هم باعث جنگ ودعوا نشه وبه یه تیر دونشون بزنی.؟

 

_همسرم میگه میخای نریم خونه اشون ولی تو خونه مدام سینه سپر اوناس واین منو ازارمیده .مخصوصا که منو کلا نمی بینه .یعنی خیلی عوامل هست .نمی شه بگم گورباباشون .ولی فندق چی؟...دلم برای اون می سوزه .یعنی من اونقدر مادر نیستم که بخاطرش تنش ایحاد نکنم ؟! خیلی شرمنده اشم.

 

_تنها اتفاق خوب این چندروز گه  ، اینه که یه دوست قدیمی پیدا کردم.دختر خاله دوستم رو تو سال پدر دوستم دیدم.کلی خاطره برامون زنده شد.خیلی باهم درتماس نبودیم .فقط نحوه اشناییمونه که خیلی خاص وخنده داره .البته اون کلی تعریف منو شنیده .دوستم کاناداس ومن با خانوده اش همچنان درتماسم.ومادرش همیشه منو دخترش خطاب میکنه وجریانات عمیق دوستی دارم باهاشون واسه همینه که دخترخاله دوستم منو حسابی می شناسه .تو همه مراسماشون هم دعوت بودم.

_امیدوارم بتونم به این اخلاق بدم  غلبه کنم .همسری که درست بشو نیست .هرکشمکش هم فقط دوری میاره .ازاونور فندق بشدت وابسته به باباشو دارم که دیشب یه جمله گفت ودل هردو ما رو خون کرد.باباش بارها اومده سمتم برای ببخشش ولی بازم دهنشو رو نمی بنده.

یه عادت خیلی خیلی بدی داره که دیگه من تحملش رو ندارم .

اونم دفاع از هر سگ وسگ  توله ایی  ه .مهم نیست فامیلن یا دوست یا دختر همسایه .کلا همه به چشمش میان واز همه تعریف میکنه وهمه خوبن ودرست وپولدار ...الا من!!

می گه من پسه اونا تعریف میکنم وپس توهم از تو ...ولی این اونقدر غذاب دهنده نیست که یه سری چیزای دیگه م باهاش جمع می شه .

 

_میدونید همین چیز میزای ریز میزه که رو هم جمع می شه ومی شه یه کوه.

گور بابای همشون .من میخام خونه رو اروم نگه دارم بخاطر فندق بخاطرش حاضرم دارو بخورم مشاوره برم که فقط بیخیال این مرد واخلاقش بشم تا تنش تو خونه نباشه .

خودم یه راه دارم که خوب جواب میده .ولی هی همسری اونو خراب میکنه .اگه اون راه رو پیش بگیرم موفقم .میدونید بارها بهش میگم فک کنم تو همخونه منی هیج مشکلی پیش نمیاد .هیچ مشکلی ها...ولی هم حس کنم همسرمه خیلی کاستی های زبونی ورفتاری داره .واین ازارم میده .

 

_بارها گفتم من همه کار میکنم برات فقط نذار این جس همخونه بودنت رواز بین ببرم چون اینجوری فقط درارامشم .تا بخام فک کنم همسرمه کاستنی هاش به چشمم میاد.

_خوبه فقط ما یک سال ونیمه با خانوده اش در تماس ایم .خوبه فقط این مدته کوتاهه این همه گند زده شده به زندگیم .

امیدوارم تیر غیب به جیگر همشون بخوره که اونا خوش وخرم تو زندگیشونن واین مرد به خاطر اونا منو میجزونه.

_ یه نمونه اش رو بگم .خواهر ودختر خواهر زاغارتش از چند ماه بعد اشتی سر هیچ وپوج به من بی محلی اشکار میکنن یعنی تابلو ها .در حدی که دختره میخاد بره یکی یکی اسم میبره وخداحافطی میکنه که کاملا واضح به من بی احترامی بشه .من تنها توقع ام از همسرم این بود که خواهرزاده اش رو کناربکشه وبگه دایی جان این کارت هیج لطمه ای به خانوم من نمیزنه فقط منو جلوی اون بی ارزش وبی اعتبار میکنی.ولی دریغ از یه سوت بلبلی که شوهر من تو این یکسا ل ونیم بزنه .منم میگم چون همسری اینجوریه اینا بخودشون جرات بی احترامی میدن.البته بی احترامی های پیشرفته تر هم دارن .مثلا یه خواهرش دایم با موبایلش ور میره .یا تو اتاقش میره که ایشون کلی از همسرم هم بزرگترن .یا تولد فندق رو مثلا یادشون میره .یا کادو به یه بچه نمیدن .بی احترامی های حرکتی شدید_

[ شنبه ۱۳٩٦/۱/٥ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ بعد اتمام ترم درسیم گفتم چه عیبی داره که زودتر خونه تکونی بکنم اونم منه بچه دار که دایم فندق زیر دست وپامه وباید حوصله سررفته اشو جمع وجور کنم .ناهارومیوه اشو بدم که کلی تایم ازم میبره .کارم که تموم شد یه سرمای شدیدی شد ونشد پرده وپشت پرده ایی ها رو بشورم .یعنی همه جا شد دسته گل غیر پرده ولوستر مهتابی ها.

_بعدش هم که پشتم باد خورد وترم جدید شروع شد که فقط علافی بیخودی بود ودریغ از یه کلاس درس .

_دوباره تصمیم گرفتم برای شستن پرده ها که باز موج سرما اومد ومن بیخیالش شدم وبعد هم بدوبدوهای اخرسال

گفتم تو هفته دوم عید این کاررو بکنم که بازم ...بعله کلی کاهش دما داریم وسرما واین اوضاع

[ جمعه ۱۳٩٦/۱/٤ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خیلی وقته میخوام یه همچین پستی بذارم ولی همیشه منصرف می شدم ومیگفتم فقط من بودم که اینا برام شده تجربه وبقیه از اول این اطلاعات رو داشتن وعین من نیستن که خرشون بارها تو گل گیرکنه.

امشب که  پست مینو جون رو  خوندم  گفتم بذار منم این پست روبذارم حتی شده به درد یکی بخوره کافیه .اصلا بذار ثبت بشه که اویز گوشم بمونه.

 

_ همیشه با ادم های قوی تر از خودتون بگردید.سعی نکنید وقتی یه مشکلی دارید یه سری ادم مشکل دارتو اون زمینه رو دور خودتون جمع کنید که یه جورایی ته دلتون قرص بشه که بقیه هم عین خودتونن .یه جورایی به ارامش برسید._ هیچوقت تو زندگیم همچین کاری نکردم_

 

_تو هر زمینه خوب ومثبتی که دوست دارید ویا میخاید توش قوی تر بشید برای خودتون الگو تعیین کنید.الگو خوب الگو شمارو هم بهتر میکنه.

 

_هیج چیز استثنایی وجود نداره! حالا دلیل نمی شه که وجود هم داره حتما سر راه شما قراربگیره .واسه همین خودتو رو گول نزنید وبگید یه سری موارد استثناست واستثنا سرراه شما قرارگرفته.ادم بد وعوضی بد وعوضیه وهیج ربطی به رفتارومنش شما نداره.

 

_میگن سری که درد نمیکنه رو دستمال نمی بندن . یا دندونی که درد میکنه رو میکنن میندازن دور.باورکنید این کار هم شدنیه هم خیلی راحته.کسی که میگه نه ...نمی شه ...ال وبل...بدونید واگاه باشید حتما یه موردی هست که تو حساب کتابهای طرف مثبته به منفیه می جربه.اخه مگه  میشه یکی  رنج وانده از کسی ببینه ولی بازم مثل سریش بچسبه به طرف ؟ اگه دیدید یکی میگه نمی شه ادم با همه کات کنه بدونید که داره هم از اخور میخوره هم از توبره.

 

_ هیچ وقت خودتون رو گول نزنید ادم بد وبیخود بعد از یه هفته خودش رو نشون میده.یه هفته دمخور بودن باهاش حالا یک کم اینورواونورترش. ولی بدونید که چندین ماه نمیرسه.پس هی خودتون رو گول نزنید که بگید الان بی منظور اینو گفت...نه...بعداجبران میکنه...ندیده ...حواسش نبوده .اینا همش بهونه هایی که ادم می گیره که خودش رو راضی کنه وبه روش نیاره که تو رابطه اش داره اشتباه میکنه.

_ سال نکو از بهارش پیداست پس تا اخر زمستونش بیخودی صبر نکنید.

_ مرداب واب راکد هم ادم رو به گند وبو می کشه.با ادم هایی که مورددارن اصلا رفت وامد نکنید چون به خودتون میاین ومی بینید شماها هم بو گرفتید.

 

_ یه سری چیزا با کلی برهان ودلیل وشواهد از قبل مشخصه پس هی پیله نشید که شاید یه درصد دارید اشتباه میکنید .وقتی مشخصه یکی  چجوریه سعی نکنید بخاطر یه درصد بگید اشتباه میکنید وخودتون رو بندازید تو هجل که براتون ثابت بشه .چون قبلش 99 درصد مطمئن بودید وحالا دیگه هیج امیدی ندارید واون یه درصد هم به باد رفته.میدونید سعی نکنید بارها وبارها به دیگران اجازه اثبات خودشون رو بدید.

 

_ متاسفانه یه عده هرجوری که خودشون زندگی  کنن رو درست میدونند وعکس قضیه رو نادرست.

 

_ یه چیز دیگه...هیچ وقت سعی نکنید دلخوری که از کسی دارید رو با صحبت کردن رفع ورجوع کنید ومثلا رفع سوتفاهم کنید.ادم شارلاتان وسفسطه کر منطق نداره.باورکنید بهترین گزینه فقط دوری وکات کردنه.صحبت کردن با همه جواب نمیده.

 

  _ اگه طرف کلا شوته بازم به این معنی نیست که نمی فهمه.اون برای شما خودش رو زده به شوتی.پس اگه فک میکنید بهتره با رفتارتون عین خودش عمل کنید حتما این کاررو بکنید چون طرفتون حتما میفهمه.منظورم همون سالی یه باردیدنه هااا وگرنه کات کردن بهترین گزینه ست تا شماهم الوده خاله زنک بازی ودزدی گرگی ونامردی طرف نشدید.

 

درست کردن ادم ها کار ماها نیست .کاره پیامبرا هم نیست پس بیخودی تو بیشعوری دیگران مداخله نکنید.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٦/۱/۱ ] [ ٥:۱۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

باید مادرباشی که حال منو بفهمی

[ سه‌شنبه ۱۳٩٦/۱/۱ ] [ ۳:٤٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

برای همه مردم وتمام اونهای که می شناسمون ودوستام وخواننده های اینجا سال خیلی خوبی ارزو میکنم.

سالی سرشار از تندرستی وسلامتی همراه با دلی شاد که اولین ارزومه.

سالی که سر راه هیچکدوماتون ادم زبون نفهم قرارنگیره.

سالی که به همه خواسته های خوبتون برسید وهمه اطرافیانتون هم ب ارزوهاشون برسن.

سالی پر از خوشبختی ونیکروزی وپول وثروت

یه سال خیلی شاد وخوب زیر سایه عزیزانتون.

سالی که هیچوقت نخاید تموم بشه .

سال بهم رسیدنها .

سال ادم شدن ها.

سال دست برداشتن از کنجکاوی تو زندگی دیگران .

سال پر نشاط وبی دغدغه مالی.

سالی پرپیمون برای همتون باشه.

انشالله

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خونه ساکته ومنم یه چای دم کردم که لذتش رو ببرم.

فردا میخام یه نظافت داشته باشم ولباسشویی وحموم فندق که نسبتا کارزیادیه.

سفره هفت سینم هم اماده ست ودوسه تا تیکه اش مونده که چیده بشه.کادو فندق گرفته شده وکادو همسری هم دردست اقدامه..

منم وفکر وخیال ام وسالی که رفت وسالی که میخادبیاد.

به ارامش نسبی خیلی خوبی رسیدم .من فقط انتظار عمه بودن رو از این تحفه ها داشتم .از یه طرف هم دفاعهای نه خیلی اشکار ولی پر سفسطه همسرم از اونا بود اونم با وجودی که خودش هم اصلا ازشون راضی نبود ونیست.

خداروشکر از شش ماه قبل خیلی اروم وخوب شدم.خیلی منم منم میکردن که نیم من هم نبودن.منم طبقه بندیشون رو عوض کردم بجای عمه کردم پاکبان های محله اونم چند محله پایین تر که دیگه خیالم ازشون راحت بشه .از سر تولد فندق.الان کلا گورباباشونن برام .

عید هم خونه هاشون میرم .دقیقا از پارسال ندیدمشون ..ولی عروسیاشون نزدیکه منم به یه ور بچه ام هم حساب نمیکنم هرچند که برای اونا هم میدونم مهم نیست.

زندگی اونقدر سخته که ادم نباید بذاره یه مشت ادم زبون نفهم پرادعا سخت ترش کنن.خداروشکر زندگی عاطفیم داره میرس به روزای قبل فندق داریم.

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ] [ ٤:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

چرا اخر سال این همه بدوبدوهه؟...بخاطر درس  من خیلی زود خونه تکونی رو شروع کردم.درسته که پرده ، لوستر ومهتابی ها مونده ولی اصل خونه تکونی خیلی وقت پیش قبل از شروع ترم جدید تموم شد.اونم چه ترمی هیچ کلاسی عملا تشکیل نشد.

 

کمی مردد بودم از بس که دوسشون دارم از اون لحاظ ولی گفتم دل شاد نداشتن با اونا ودوست نداشتنشون دلیل نمی شه عید رو جوری شروع کنم که هیچ وقت نکردم.

 

چی دلم بخاد وچی نخاد هم عیده هم سالی یه باردیدنه .واسه همون نسبتا هول هولکی پارچه گرفتم ودادم دست خیاط که روز عید که میریم خونه مادرهمسری مرتب باشم_ متنفرم از خواهراش_

 نیشخند

موهام که که هرماه رنگ میشه داشتم بیخیالش می شدم هااا.من  یه هفته مونده به سال جدید همه کارای ارایشگاهموم میکنم که به شلوغی هاش نخورم.

امسال هم سر اون دل خوش داشتن زیاد واینکه یه ماه قبل موهام رنگ شده بود داشتم بیخیالش می شدم.

 

دیدم بذار چشمشون رو دربیارم نیشخند...خخخ...تو اوج شلوغی وقت گرفتم وموهام روکردم پرکلاغی. اینجوری اون دکلره سان لایت قبلی هم از بین رفت .تازه تتو موقت هم رو دستم کردم که تو چشم باشه.

خلاصه همین نیت داشتن هم دلمو شاد میکنه .نیت چشم از کاسه دراوردناز خود راضی

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢۸ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب