:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

بعضی وقتا فک می کنم ما خانوم ها چند دست مخفی وپنهان هم داریم.

اخه چطور می شه تو یه تایم خیلی کوتاه یه حجم وسیعی از کارا رو سروسامان داد؟

از ییلاق خسته کننده روز جمعه رسیدم اونم ساعت 11 ونیم شب.هم فندق وهم خودم حموم رفتیم . لباس  دود گرفته ییلاق رو شستم .شامش رو دادم این وسط مراسم پی پی کنونش رو برگذار کردم که خودش مراسمی هاااااا.بعد که خوابیدن کلی چت کردم وگروه یونی رو سروسامان دادم.

لباس های برده شده برای بیرون شهر  رو مرتب کردم .لباس های ازقبل شسته شده رو جمع کردم .تو دوجا برنج خیس کردم یکی برای امروز ویکی هم برای فردا که نیستم وباید امشب اخر وقت درستش کنم.

گوشت مزه دار کردم برای ناهار امروز وتو یه قابلمه هم پیاز ریز کردم با گوشت برای پختن اماده بشه که امروز بذارم بپزه وبشه خورش قیمه بادمجون باز برای فردا که نیستم .

دیگه ...کلی کارریز ودرشت بعد هم که فک کردم خسته ام رفتم تو جا وخابم نبرده وحسرت خوردم که چرا درس نخوندم پس.

 

[ شنبه ۱۳٩٦/٢/٢ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

واقعا چرا اینجوریه ...چرا اکثرا  اینجوری زندگی میکنن ؟

[ پنجشنبه ۱۳٩٦/۱/۳۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

هیچ اتفاق خاصی نیفتاده فقط نوشتنم نمیاد

[ دوشنبه ۱۳٩٦/۱/٢۸ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

خدا این دوش وچای رو از مانگیره ...امین

صبحام با دوش گرفتن شروع میشه و عصرام هم با یه فنحون چای خوشرنگ.

.وگرنه امکان نداره خواب از سرم بپره.

[ یکشنبه ۱۳٩٦/۱/٢٠ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

اخر هفته خوبی داشتم .

یه چهارشنبه لرزونکی ! بعله دیگه ...اینجا زلزله اومد هم طولانی بود هم نسبتا شدیدا درحدی که دوشب رو مردم تو باغ وجاده وچادر وماشین سرکردند با کلی پس لرزه.

پنجشنبه شب هم که تا دیروقت تولد تو باغ بودیم .خوب بود .فندق که خیلی بهش خوش گذشته بود.

الانم که خدابخاد اکثرا دارن برمیگردن خونه وما تازه میخایم بریم بیرون.

[ جمعه ۱۳٩٦/۱/۱۸ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

اونقدر از برنامه ای که برای درس خوندم اونم بعد از گذشت چند هفته بعد انتخاب واحدام که نوشتم ، عقبم که روم نمی شه بنویسم .

بعد استرس برم میداره وهی عملکردم رو ضعیف تر میکنه .

فعلا دست به دامن خلاصه کتابها شدم .اینجور مواقع میگن کاچی به از هیچی.

[ دوشنبه ۱۳٩٦/۱/۱٤ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

من شش ماه جلوتر همچین کاری کردم وخیلی خیلی هم از کارم راضی ام حس خیلی خوبی بعد اتمامش بهم دس داد.

[ یکشنبه ۱۳٩٦/۱/۱۳ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب