:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

میدونم خیلی وقته اینجا ننوشتم .یه مدت کوتاهی حسش نبود.یه مدت طولانی تحت هیچ شرایطی مدیریت اینجا باز نمیشد  گفتم شایددر استانه تبلیغات انتخاباته.بعدش یه مدت متوسط لپ تاپم به باد رفت. بعد لپ تاپ دارشدم باز گیج وگنگش بود م تا مرتب بشه وخلاصه شد اینی که شد.

[ دوشنبه ۱۳٩٦/۳/۱ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

دیشب موقع درس خوندنم یه دفه یه حس خاصی بهم دس داد. انگار بفهمم که میخاد یه اتفاقی بیقته یا حداقل یه چیزی درست نیست .فقط چند ثانیه طول کشید وبعد ...زمین لرزید درحدی که من که رو زمین نشسته بودم دستمو گذاشتم رو زمین شدتش زیاد بود ولی مدتش کم وهمینطور محله زلزله کمی دورتر از اینجا .

تو گروه یونی فقط من ومریم بیداربودیم که من زدم زلزله اومد وبعد چرت چندتا از همکلاسی هام هم پاره شد وکلی پیام وگیفت وعکس تو گروه که ادم از خنده روده پیچ میگرفت !

چندتا از همسایه هامون که زدند بیرون ! مریم هم با مقنعه نشست بود منتظر پس لرزه ها .بچه حجابش رو رعایت کرده بود .می گفت یه ساعته سر 5 صفحه درسم همونم از سرم پرید.

[ چهارشنبه ۱۳٩٦/٢/۱۳ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

روزای کمی دارم ! خیلی خیلی کم .عملا یه درس رو کنار میذارم که نرم سرازمونش .اتفاقا درسی که می شه راحت خوندش ولی چون استاد نداشته وکلاسی هم تشکیل نشده فعلا تو برنامه اعتراضمونه که حذف بشه اونم با برگشت پولش.

وقتی وقت کمه تو مجبوری که یکی رو قربانی بقیه بکنی.

 

فشار خون مینیمم اینروزا خیلی بالاس وخطرناک .فردا شب وقت دکتر دارم البته دکتر اعصاب .

[ جمعه ۱۳٩٦/٢/۸ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

بعضی وقتا فک می کنم ما خانوم ها چند دست مخفی وپنهان هم داریم.

اخه چطور می شه تو یه تایم خیلی کوتاه یه حجم وسیعی از کارا رو سروسامان داد؟

از ییلاق خسته کننده روز جمعه رسیدم اونم ساعت 11 ونیم شب.هم فندق وهم خودم حموم رفتیم . لباس  دود گرفته ییلاق رو شستم .شامش رو دادم این وسط مراسم پی پی کنونش رو برگذار کردم که خودش مراسمی هاااااا.بعد که خوابیدن کلی چت کردم وگروه یونی رو سروسامان دادم.

لباس های برده شده برای بیرون شهر  رو مرتب کردم .لباس های ازقبل شسته شده رو جمع کردم .تو دوجا برنج خیس کردم یکی برای امروز ویکی هم برای فردا که نیستم وباید امشب اخر وقت درستش کنم.

گوشت مزه دار کردم برای ناهار امروز وتو یه قابلمه هم پیاز ریز کردم با گوشت برای پختن اماده بشه که امروز بذارم بپزه وبشه خورش قیمه بادمجون باز برای فردا که نیستم .

دیگه ...کلی کارریز ودرشت بعد هم که فک کردم خسته ام رفتم تو جا وخابم نبرده وحسرت خوردم که چرا درس نخوندم پس.

 

[ شنبه ۱۳٩٦/٢/٢ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

واقعا چرا اینجوریه ...چرا اکثرا  اینجوری زندگی میکنن ؟

[ پنجشنبه ۱۳٩٦/۱/۳۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

هیچ اتفاق خاصی نیفتاده فقط نوشتنم نمیاد

[ دوشنبه ۱۳٩٦/۱/٢۸ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

خدا این دوش وچای رو از مانگیره ...امین

صبحام با دوش گرفتن شروع میشه و عصرام هم با یه فنحون چای خوشرنگ.

.وگرنه امکان نداره خواب از سرم بپره.

[ یکشنبه ۱۳٩٦/۱/٢٠ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب