:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم

 

 

_ هفته های لعنتی که خیلی زود دارن تموم می شن. انگار نمی فهمن الان خوبه کش بیان ودراز بشن .

 

_شب جمعه که عروسی نرفتم وگلپسر هم به هیچ نوع ددر دونفره ایی رضایت نداد وگفت حتما باید باهاش دونفرادم بزرگ باشن !! موندم که چیکارکنم؟ حتی به شهربازی رفتن هم نه گفته بود.

 

_مادرهمسری گفت احتمالا برای 18 ام مهمونی عصرونه !! بچه نوه اش دعوتیم .خخخ اینا رسم شام دادن ندارن کلا.هیچی نگفتم .چون دعوت بشم نمیرم ومی گم یه روز بعدشی یا قبلش میام اونجا .شاید بگه تو به بقیه چیکارداری برای اونم جواب دندون شکنی دارم .تو مهمونی که یه مهمون دیگه بخاد برای من قروقمیش بیاد وبی احترامی کنه نباید رفت .

 

_موهای کوچولو کوچولو سفید از فرق سرم نیش زده !! غمگین نیستم چون طبیعیه .یه رنگ تو خونه دارم اونو بزنم .دیگه فقط رنگ دو  یا مشکی پرکلاغی خواهم زد.وبرای تنوع هایلات های قرمز اتشین .

 

_اونقدر کارام فشرده ست که میگم من که ناهار اهل خونه رو اماده می کنم وروز یکشنبه دوتا جوجه های خونه امون باهم غذا میخورن .منم تو یونی یه چیزی بخورم واگه ارایشگه قول مساعدداد از همون طرف یه راست برم ارایشگه.

از رنگ مو بهم ریخته حتی درحد یه سانت بدم میاد .رواعصابمه تا یه دست بشه .حالا این سفیدی های نیش زده ام افتاده یه ور دلم.

[ شنبه ۱۳٩٥/٩/۱۳ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

من همیشه تو همه مناسبت ها اخرین حدرو درنظر میگیرم.مثلا مثلا طرف جواب اس منو نداده با وجودی که سه روز از تیکش گذشته !! امکان نداره اولین گزینه ام گزینه ای باشه که خیلی ها  بهش فک میکنن که طرف نخواسته جواب بده...اصلا .همه احتمالات رو درنظر میگیرم جز اینو .که شاید اولین واصلی ترین گزینه باشه.

این یه مثال بود.تو حرف زدن ...تو رفتاراشون...تو عملکردشون همیشه  همه احتمالات موجود رو در نظر میگیرم جز اینکه طرف مثلا خواسته ادم حساب نکنه.یعنی همیشه اول واخر ودهم وبیستم فکرم مثبته .

 

البته اینو هم بگم ها...زرنگم.یه سری چیزا خیلی واضح وبدیع ه .احتیاجی به تفسیر وتحلیل کردن حتی با دید مثبت نداره .عین روزروشنه.نه اونا رونمیتونم بیخیال بشم .چون هم تابلوه هم طرف رو می شناسم چه پهنی ه.

ولی اینکه یکی منو نبینه تو خیابون...دیر سلام بکنه...تو یه ربع دیدن 14 دقیقه ونیمس رو  هی ال وبل بگه...همیشه بگه ما اینم وفلانیم ولی رفتارش وظاهرش اصلا اونی نباشه که میگه...اینا نه برام مهمه .نه باعث قضاوتم می شه نه اصلا به من مربوطه.

 بقول همسری همیشه یه برهه اززندگی یه نفررو باید دید نه یه مقطع کوتاه ویه برش فکستنی اززمان رو.

بعدا باید ببینی طرف چند مرده حلاجه.

اینارو گفتم که ...هیچی دیگه فقط گفتم. بقیه اش بمونه برای دل خودم

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/۱۱ ] [ ۳:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_فقط کمتر از یه ماه فرصته واین زبان لعنتی همینجور رو دستمه !

 

_قراربود فردا شب برم یه مهمونی هنوزم دوست دارم برم ولی یه شرایطی هست که نرم بهتره !! همسری وپسرخاله اش میرن.

 

_منم برای اینکه به فندق بیشتر خوش بگذره گفتم برم دنبال مبینا که انگار مریض ه فعلا. واسه همین گفتم نگار _خانومه پسرخاله همسری _ رو بردارم وبندازم دنبالم  که به فندق بیشتر خوشبگذره.

 

_برای فندق  توضیح دادم چون بابا وعمو هادی نیستن من وتو ونگار باهم میریم بیرون .میگه پس تنها مرد منم !

 

_پسر خیلی مهربون ومعصومی دارم درست مثل همه بچه ها ولی وابستگی شدیدش به باباش منو نگران میکنه ومیدونم مشکلاتی که الان دارم وسر این موضوعه هی بزرگتر می شه .

 

_امشب موقع خوابش به باباش میگه تومه بیا باهم بریم بیشتر بهم خوش میگذره.میدونم فهمیده ودرک کرده که نمیشه .منم بارها براش گفتم از هر موقعیتی که توش هستی فقط لذت ببر وشادباشه .بچه ام فقط حسش رو بیان کرده.

 

_عصری  داشت فیلم اسکوبی دوورو میدید باوجودی که خودش دوست داشت ببینه .یه جاارواح با صدای خشن حرف زدن میبینم کمی بغض کرده ومیگه من این کارتون رو دوس ندارم_دیشب قسمت اخرش رودیده بود .دید مثلا روح ه یه ادم که ماسک زده .منم براش گفتم اینا همش الکیه وتوشون همیشه یه ادمه_ میگم عزیزم نگاه نکن بیا بزنم یه کانال دیگه _ البته همونطور توضیح هم میدادم که دیشب خودت دیدی همش الکیه ویه ادم بوده که ماسک زده_میگه نه...من نگرانم وقتی بابام بیرون کسی اذیتش کنه.

 

_خدای من این بچه چرا این همه نگران باباشه.سعی کردم خودم رو جمع جور کنم وبراش توضیحات لازم رو بگم .بگم ما اون قدرقوی هستیم که کسی نتونه بهمون اسیبی بزنه درحالی که اصلا کسی هم نیست که بخاداسیب بزنه.

 

_پدرسوخته دیروزم ارایشگاه رفته حسابی صورتش خوردنی شده.نمیدونم چرا هروقت میره سلمونی چشماش شر وصورتش تخس تر می شه_ درصورتی که اصلا تخس نیست ومتاسفانه اکثرا چهره معصومی داره که دلم براش می لرزه_

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٠ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

من اصلا ادمی نیستم که نذارم یکی ازروم تقلب کنه یا اینکه برام سخت باشه حاصل تلاش درسیمو دراختیار کسی بذارم.اصلا

زبان خیلی وقت منو گرفت .از اونجایی که بلانسبت رو به دیفال بچه های ارشد پهن تشریف دارن ویه مسرج رو سه روز بعد هم به زور جواب میدن هی ترجمه کردم هی ترجمه کردم واز نصف هم گذروندم ونشد با یکی هماهنگ باشم که نصف بقیه تمرینها رو هم اون ترجمه کنه وباهم شر کنیم.

بعد می بینم خووو که یه ماه کمرمونده به امتحانات واولین امتحانمم تشریحی که کلاسش تازه تشکیل شده .یکی میخاد همچین هلفتی دسترنج منو ببره.بازم نه نگفتم .دیدم رفت سراغ یکی دیگه گفتم بذاره بره وتا خودش نخاست من بهش پی ام ندم.

 

حالا امشب دیدم ترجمه هارومیخاد.خدا ازم بگذره که تااخرترجمه کردم ولی گفتم تا درس دهمم .اونم گفت ازروشون عکس بگیرم وبفرستم .دوسه تادرس رو انجام دادم انگار خوب نمی دید ومتوجه نمی شد .البته یکی دیگه انگار ترجمه لغات مشکل هردرس رو تو کانال گذاشته!!

میدونید ازچی این خانوم شهرستانی خوشم نیومد؟...توکلسا گفت این درس تاثیری تو معدل نداره ومن نمیام روش سرمایه گذاری کنم.گفتم والا سرمایه بخور توسرم من فقط بفکر پاس کردنشم.خخخ....ولی دلیل نمی شه که تابحال انگشت کرده تودماغش ومن با یه بچه  اونم شبانه هی ترجمه کردم اونم من ضعیف توزبان!

البته بازم داشتم بیش از نصفشو نه همشون  رو دراختیارش می ذاشتم .که انگار ازاسمون مفت براش رسید وبی خیال من شد.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 


_ یه سری کارا هست که من خیلی می دوستمشون وهمین که خیلی مفید وکارسازند ومنم تو انجام دادنشون بیست بیستم !!

همین برنامه نوسی ولیست داشتن برای انجام کارا. برای کارخونه .خرید .درس خوندن .حتی تفریح

_وقتی انتخاب واحد کردم وخیالم راحت شد .نشستم برای خوندن درسهایی که 6 تا کتاب بودند برنامه نویسی کردم .متاسفانه یکی از کلاس ها بخاطر دانشجویان زپرتیش که تن به هرکاری میدن همچنان ادامه داره _ بیخودی کلاسها رو کردند دوهفته یکبار تازه به استادش هم باید شب قبلش خبربدن چون یادش میره _این یعنی تلف شدن وقت .

یکی از کلاس ها هم کلا بعد از اتمام این سه تا کلاس بود که انگار تازه از یکشنبه هفته دیگه شروع می شه وتو انتخاب واحد من می شه اولین امتحانم !!

 

_از ده مهر برنامه ریزی من شروع شد .اینجوری هرکتاب دودور می شد بغیر از زبان که چندین درسش میمونه واحتمالا بعد از صفحه صدش _ هنوز مونده بهش برسم _ باید فقط رو تمریناتش تمرکز کنم .

 

_حقیقتش از برنامه عقبم که میخاستم با خوندن خلاصه سه تا کتاب جبرانش کنم که این چند روز مریضی نذاشت وامیدوارم باز از امشب دستم بگیرمش.اینجوری اگه بتونم تا اخر هفته دوتا کتاب خلاصه شده رو با بیست صفحه دیگه زبان بخونم فقط می تونم  بگم از زبان برنامه نویسی شدم عقب موندم .

_ تا خدا چی بخاد وچی پیش بیاد _ امروز از تو کمد اون برنامه درسی رو دراوردم .لازم به ذکر که تو برنامه ام بجای اون کتابی که کلاسش هنوز تشکیل نشده ومتاسفانه اصلا خوندنی نیست یه کتاب دیگه رو میخوندم .این یعنی وقتی اون کلاس شروع بشه باید بیشتر رو همون درس هم تمرکز بشه .خوبیش اینه که بین امتحان اولی و دومیمم که دوتا کتاب قطوره فرصت مناسبی دارم .پس بعد خوندن خلاصه این دوتا کتاب دیگه می ذارمشون برای شب امتحان واین شبها نهایت تستاشون رو میخونم .

 

_داشتم برنامه رو نگاه می کردم .دیدم اخرین هفته ام درس خوندنم که یه هفته کامل باید بشه  جا مونده .دقیقا یه هفته . هفته بعدیش فقط 4 روز وقته برای امتحان اولیمه .این یعنی به دست اوردن یه هفته گمشده وخوشحالی من برای درس های نخونده وجبران اون.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 من وفندق هردو مریض شدیم .دیروز سمت صب هرچی زنگ زدم به دکتر عمومیم نبود که نبود .گفتم هردومون بریم پسشش .عصری هم همین که زنگیدم منشیش برنداشت فهمیدم بازم مسافرته .

واسه همین به دکترفندق زنگ زدم ووقت گرفتم ازش .خودم هم ناخواسته رفتم کلینیک .به دکترا کلینیک اعتقادی ندارم .

وقتنی داشت دارو می نوشت بهش گفتم برام چی نوشتی درست جواب نداد ._ وقتی دکتر نوع دارو ومصرف اونو بهت می گه دیگه خیالت از بعضی نسخه پیچ های گیچ داروخانه ها راحته _

رفتم همونجا یه داروخانه بزرگ وشبانه روزی هست که خیلی هم قدیمیه .موقع دارو دادنش فهمیدم پی نی سیلین داده من خیلی وقته که نزدم .باز با اون حالم از داروخانه رفتم به کلینیک وبه دکتر گفتم وبا وجود اصرار من ،بازم گفت عیبی نداره حتی اگه ده سال پیش زده باشید .دوباره دولا دولا برگشتم داروخانه .گوشام سنگین شده بود واین نشون می داد عفونت دارم وگرنه عمرا دکتر کلینیک نمی رفتم .دقیقا ده یازده ماه پیش ،شبای کنکور اینجوری شده بودم .

 

رفتم داروخونه وگفتم دکتر گفته مشکلی نیس ودارو ها رو گرفتم .اونجا فهمیدن رفتم کلینیک .هنوز داشتم قبض تزریقات رو از منشی می گرفتم که از داروخانه زنگ زدن که یه دارو رو یادشون رفته بهم بدن _ اگه دکتر احمق فقط گفته بود چی نوشتم این مشکل پیش نمیومد .من هرقدر حالم خوب نباشه دست چک کردنم عالیه ومخم اینجور مواقع برای همچین کارایی عین ساعت دقیقه _دوتا امپول نوش جون کردم ودوباره کج کج رفتم این داروخانه خراب شده _ قبلا هم تجربه گیجی تو پرسنل این داروخانه رو داشتم _ دارو رو گرفتم  وبعد هم فندق رو بردم دکتر .حالا فرق این دکتر با دکتری کلینیک .دوتا شربت نوشته بود اسمشو گفت طریقه مصرف با یه اسپری برای فندق درست عین یه دکتر ادم !!

از دارخونه هم که گرفتم رو داروها طریقه مصرف رو نوشت هرچند که دیگه برام مهم نبود چون دکتر قبلا بهم گفته بود.

رسیدم خونه می بینم رو کپسولم اصلا طریقه مصرف نوشته نشده .تازه شک کردم این چرک خشک کن رو دکتر نوشته باشه چون دکتره تنها چیزی که از داروها گفت یه چرک خشک کن دیگه بود که تاکید کرده اولش دوتا باهم بخورم .اسمش برام اشنا بود چون فندق هم هرزگاهی از اون مصرف می کنه !!

با ترس ولرز اولین ودومین کپسول رو تا امروز خوردم _ کپسول چرک خشک کنه وطریقه مصرفش رو هر 8 ساعت یکی گذاشتم _

بعد می گن چرا به دکتر حساسی .

این داروخانه گیج داروخانه ای نیست جز داروخانه شبانه روزی سناباد . یه داروخانه گیج تر از این هم تو همین محدوده هست البته بعد از پنجراه سناباد که اونم شبانه روزی واخر گیجی وشل دستی وصف درست کردن ه.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

من کاری به اعتقادات مردم ندارم .با وجودی که تی وی نگاه نمی کنم ولی امسال خیلی درمورد پیاده روی روز اربعین وکربلا و...اینا دیدم .همون هرزگاهی که تی وی وطنی روشن بود دایم درمورد سفر ،چطوری کوله برداریم ولباس تا کنیم واصلا چی برداریم ...کجاها استراحت کنیم ؟ راه های بین کمپ وخلاصه هرچی برای یه سفر زیارتی بصورت پیاده روی لازم بود .

تو اینستا هم می دونید چی بخواید وچی نخواید درجریان خیلی چیزا قرار می گیرید .کلی تبلیغ وعکس و....

اینکه کدوم کشور این همه خرج حرم می کنه هم بماند !! چون اعتقاده که ادم از مردم کشورش بزنه وخرج جایی بکنه که مسئولش حداقل مسوولین اون کشورن که تازه باز مردم خودش برن همونجا وکلی خرج کنن وریال خارج کنن .اره به اینم کاری ندارم چون اعتقاده .

این که تو راه پیاده روی زائرین هم کلی غذا و...اینا داده می شه بازم کاری ندارم چون شاید نذر باشه .البته چای وغذا تو ظرفای یک بار مصرف و میوه و...اینا خیلی فرق می کنه با اون صحنه هایی که من تو اینستا دیدم .کلی ماهی شکم خالی اماده برای کباب شدن برای زائرین عزیز ...باشه اینم اعتقاده دیگه ..

فقط یه سوال که یکی زیر همین عکسا بصورت کامنت گذاشته بود خیلی فکرمو بخودش مشغول کرد .

اینکه پرسیده بود این حجم زیاد از غذا با این کیفیت بالا با خرج کدوم کشوره ؟

بعد دلم می سوزه خووو که دیشب یکی از سردترین شبهای سال تو این شهر بود وکلی کارتن خواب بدون حتی یه پوشش گرم. حالا غذا اونم با این حجم وکیفیت ...هیچی ...

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فعلا یه خانومه خونه دارم .خونه داری رو دوس دارم چون اولویت اولمه ولی قرار نیس خونه داربمونم _____ عاشق تجربه کردن چیزای جدیدم وخیلی خیلی شادم .اهل ثابت موندن یه جا نیستم . _____همسری عشق اولمه وفندق هم عشق دومم که هردوشون رو بی نهایت دوس دارم _____ ایده ام اینه که در هیچ وقت رو یه پاشنه نمیچرخه واسه همین میدونم سختی ها گذراس وافتاب دوباره طلوع خواهد کرد !_____ زندگی واقعا دوروزه .
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب