خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

 

 

 

 

 

 سال 92 کلا سال خوبی برام نبود.اگه از بزرگ شدن واولین های فندق شیرینم صرفنظر کنم کلا سال گند وروم به دیوار گهی بود !

سال 93 فقط یه هدف دارم .که ازلابه لای نوشت های پیشینم معلوم ه.امیدوارم توش موفق بشم .چون این موفقیت خیلی موفقیت های دیگه رو هم به همراه میاره.

برای تک تکتون سال خوب توام با سلامتی وموفقیت وشادکامی وشادابی ارزو میکنم .

[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ ] [ ٤:٥٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

1_این مدت درگیر کارای مراسم مادرشوهر خواهری بودیم .حسابی کم خوابیده بودم ومتاسفانه فندق هم افتاد بود رو دور بد قلقی!واذیت وکم خوابی.

 

2_بخاطر مهمونا که از تهران واصفهان وشهرهای دیگه بودن وهمین که شب عید درراه بود روز چهارشنبه مراسم اخر رو گرفتن ویه جورایی همه ماهارو راحت کردن.

 

3_ همون شب  اونقدر خسته وداغون بودیم که حس وحال چهارشنبه سوری نبود .تازه برخلاف پارسال که دوجا دعوت شده بودیم هیچ برنامه ای هم درکار نبود .رفتیم بساط سفره هفت سین گرفتیم _ در حد ربان وسمنو وسبزه .ماهی شب عید از پارسال مونده ! بگو ماشالله که تا سال بعد هم عمر کنه کوچولو قرمز من _

بعد هم رفتیم خونه خواهرم که فشارش پایین افتاده بود وبهش سرم وصل کرده بودن.

4_ این اواخر روزای خوبی نداشتم .حق دارم .درصد غر زدنام هم بیشتر شده .ولی یه فکرای خوبی تو سرمه .یه تحول اساسی در خودم تو سال جدید .اقامون اینا دیشب برای من وفندقش کادو عید رو هم گرفتن ودو دستی تحویلمون دادن .فندق که درجا دوتا کادوش رو با زکرد .منم با علم به اینکه میدونستم تو کادو چیه !! بازش نکردم وگذاشتمش تو سفره هفت سین برای امشب وموقع سال تحویل.

 

5_ امروز صب هم خانوم ِ...اومد برای نظافت خونه .خیلی روحیه ام عوض شد.یکی دوساعت اخررو هم فندق رو سپردم دست باباش ومشغول لباس شستن وناهار درست کردن وصدالبته چیدن سفره هفت سین شدم ._ خواستم از سفره هفت سین ساده اما خوشگلم عکس بذارم که دیدم کابل رابط گوشی ولپ تاپم تو شرکت اقامون اینا جا مونده _

 

6_ فک نکنم امسال خواهرم جایی عید دیدنی نبر .از اونطرف قرار بود برای بچه هاش چیزی بگیره ومن بهشون کادو بدم .با این اوضاع که نشد .فقط برای دخترش تونست خرید کنه از طرف من.برای پسرش باید خودم برم خرید وکادوهاشون رو تو همین ایام عیدی براشون ببرم .

فعلا که کلی مراسم تو یکی از شهرهای نزدیک اینجا دارن ...ببینم کی هستن وکی میرن .تا حداقل کادو بچه ها روبدم .عید ه واونا ختم ومرگ ومیر نمیدونن چیه که ...

[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٧ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

امروز صب نسبتا زودخبردارشدیم.

طفلکی خواهرم وصدالبته همسرجانشون دم عیدی عزادارشدن.بعدازچندماه مریضی مادرشوهرخواهرم فوت شدند.

اینروزا درگیر اونجا

[ شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ بسلامتی ومیمنت جمعه صب زود که بخاطر شیر فندقک بیدارشدم .فهمیدم خودم هم سرماخوردم !

دوتا سرماخوردگی خوردم وخوابیدم.خوبیش اینه که شکر خدا من بد مریض نیستم .نهایت یه ریزش اب بینی شدید دارم.تا دلتون هم بخواد اشتهام باز میشه.نیشخند

 

2_فردا روز نظافت ه .خدا کنه بتونه بهم قول بده که روز چهارشنبه یا همون روز پنجشنبه که عیده هم یه بار دیگه بیاد.

برعکس شده،  فندق بزرگ شده وبیشتر تو دست وپای منه .

 

3_هوا هم این هفته سرده .دلم میخوادیه سر برم بازار خیام .شاید ایده سفره هفت سین پیدا کنم وبراساس خرید از اونجا ربان وپارچه وخرت وپرت های دیگه اش رو هم بگیرم .باید شبانه درستشون کنم .

منم واین همه کار ونهایت دوساعت شب بیدارموندن !

 

پ ن :با اوضاع فندق بیخیال اتلیه رفتن که صددرصد تو این ایام شدم .برای واکسنش هم باید صبرکنم.

[ شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_اگه فک کردید من تونستم برم بیرون زهی خیال باطل !!

 

_روز دوشنبه عصری حس کردم فندق کسالت داره. ولی نمیشه که سریع به بچه دارو داد .تا اینکه روز چهارشنبه کلااز صب ریزش اب بینی پیدا کرد .البته از شب قبلش بهش استامینوفن بخاطر دندوناش دادم .با این وجود کل شب رو هم نخوابید وحسابی دهنم سرویس شد .

از روز چهارشنبه شروع کردم به دارودادن .متاسفانه نه چیزی میخوره نه خواب درستی داره فقط شیر میخوره .خواب ظهرش رو هم بجای سه ساعت یه ساعت گرفت واین شد که تا شب من موندم ویه بچه سرماخورده وکلی کم خوابی.

 

دیشب  تب داشت ولی شکر خدا خوب خوابید .صب در اولین فرصت بردمش دکتر وداروهاش رو گرفتم .

 

_فک می کنید از کجا مریض شده بود ؟

روز یکشنبه که اقامون اینا لطف می کنن بچه رو می برن سر کارشون .منشیشون مریض بوده درحد بنز !...مرد جماعت که نمی فهمه _ تو این دوماه ناراحتی اخیرم دیگه قید فهمیدن هر مردی رو زدم .اقامون اینا رو دوس دارم ولی اینو هم میدونم مردا اصلا متوجه نمی شن _اون خانومه 38 ساله هم بدتر .بیشتر از این بدم اومد که این خانوم یه بار منو مواخذه کرده بود که ادم بچه رو دست کارگر نمیده !!حالا عقل مورچه ایش نفهمیده بود تو یه محیط بسته یه ادم مریض با بچه دمخور نمی شه .نهایت باید به اقامون اینا می گفت بچه رو برگردونه .اونقدری حالش بد بوده که عصری رو هم مرخصی میگیره .

 

_نکته بدترش اینه که من هیچی به اقامون اینا نگفتم ! توقعی از مرد ندارم .فقط گفتم تعجبم از این زنه ست که یه بار هم برای من همچین چ س کلاسی رو اومده اون چرا ؟

فک می کنید اقامون اینا چی گفت: طبق معمول عادت بدش که دفاع میکنه اونم از همه گفت صب حالش اونقدر بد نبوده .

 

_حالا کی حوصله داره به مرد بفهمون بالام جان ! مریضی از همون موقع مثلا کمش هم واگیر داره _ اصلا هم مریضیش کم نبود خودم صب زنگ زدم دیدم صداش از ته چاه در میاد .فقط میدونستم دیگه کار از کار گذشته _

[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ واقعا سرازکار بچه ها درنیاوردم.دیروز وامروز دوتا روز یکسان برای فندقم بود .خواب شب یه جور...ددر قبل از ظهر...دیروز ساعت سه نشده بود برای خوابش کنفیکون کرد .اونوقت امروز به زور ساعت چهارخوابید.

دیروز که بعداز گردش رفتیم شرکت باباش وبا هم برگشتیم .امروز از ترسم _دیدم دیروز برای خواب ظهرش داره بال بال میزنه _ زودتر از شرکت بابایش اومدیم بیرون .بعد نخوابید وگذاشت خوب ماناهاربخوریم وچشمامون گرم بشه تا به زوربخوابه !

 

2_تو محدوده خونه ما خیلی اتلیه هست.از تو کوچه پس کوچه ها بگیر که تازه بعد از 4 سال دارم کشفشون میکنم تا تو خیابون اصلی .ازاون بی نام ونشون ها واسم ورسم دارهاش.

امروز کارت یکی رو گرفتم .خیلی مدل نداشت ولی دلم میخواد همینجا یا یکی دیگه که همین نزدیک نزدیکمون  ه تواین هفته یا اول هفته اینده برم ودوسه تا عکس از فندقم بگیرم .هوسم کرده !!

 

3_بخاطر زیاد خوابیدن فندق امروز هم نشد مهد ببرمش.ناهار حاضر کردم وتو محدود خونه امون بردمش هواخوری.

اگه بعداز ظهرهوا خوب باشه وسوز نداشته باشه با خودم می برمش ددر.میخوام برم خ س روی ببینم کیف وکفش ست پسند میکنم یا نه ؟هرچی فک میکنم خیلی بی پاشنه هم جالب نیست .اونی که تو پ روم ا دیدم شیک واس بود .ولی یه پاشنه کوچولو فک کنم لازم باشه .

 

4_آدم چقدر میتونه راحت باشه وقتی فندقش واقاشون اینا خسبیده باشن ...نه ؟نیشخند

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ ] [ ٤:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

خانوم الف _عمرا اگه جرات کنم بهش الف جون بگم !!_نیشخند تو وایبر یه لینک طالع بینی برام گذاشته بود .خیلی دقیق بود .هم برای من هم برای اقامون اینا .انگار یکی بهش گفته بود اینروزا برای هرکدوم از ما چطوری داره می گذره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۸ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 تب اخر سال منو گرفته !....فندق کوچولوم یه واکسن دارهناراحت

[ شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٧ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

دنبال یه دوست پایه نیمه فرهنگیم برای رفتن به کافه کتاب!

 

اصلا فکرش رو نمیکردم جایی که بیش از سه سال ه ازاونجا خرید خونه رو انجام میدیم ومنتهی به یه بازار کتاب ه .همچین جایی داشته باشه.

[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

1_حال مادرشوهرخواهرم خوب نیست .چندوقته درگیرن...مثل اینکه حالا بدتر هم شده.دوراز جون بقیه باید به فکر رخت ولباس مشکی باشم.

 

2_از دیشب قصدداشتم امروز فندق رو بیارم بیرون.بهوونه اولیه هم خرید سبزی کوکو بود.هوا بسیار عالی ودلپذیره.ازاونور هم اومدیم شرکت اقامون اینا.

3_ تا سر فندق با کیبوردباباش گرمه .منم سرم با لپ تاپ اقامون اینا گرم شد !!نیشخند

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٢ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

1_بعد این همه مدت فندق داری تازه امروز به این نتیجه رسیدم.اینکه هرزگاهی حتی شده  برای یکی دوساعت بدون فندق دوست داشتنیم باشم که نیرووانرژیم برگرده برای مادروهمسر بهتری بودن.

 

2_البته همه مشکلات اخیرم سر این قضیه نبود.خب فندق اومدونشد روال قبل پابرجا بمونه .حتی نشد یه حداقل راحتی ها وخوشی هامون بمونه.خواب نصفه نیمه، بیرون رفتنهای پردردسرو...همه اون چیزایی که یه بچه با خودش میاره وازادم میگیره_ فعلا دارم فقط به نیمه خالیش نگاه میکنم_

 

3_وقتی فندق نبود موقع ناراحتیم ریلکس می نشستم وموسیقی گوش میدادم .یا ازخونه میزدم بیرون ویه خریدی میکردم و...ولی حالا یه توالت رفتن بدون اون نمی شه .گاهی چنان برای نیم دقیقه دستشویی کردنم ضجه ؟ میزنه که بیخیالش میشم.معلومه که رو اعصاب ادم به مرور اثرمیذاره.دوش های صبحگاهیم گاهی به ظهروحتی عصر میافته.دایم یه جا جمع می شه ویه جا دوباره ریخته می شه .ارایش ومرتب بودن مثل سابق روندارم.گاهی لاک دستم اونقدری میپره که احتیاجی به استون زدن برای پاک کردنش نمیبینم و..

 

4_ بعد یادت می افته از 5تا زن بیعشوری که فقط اسم عمه رو یدک میکشننیشخند دوتاش دقیقا هم محله تو وهمین بغل دستتن وهیچ خیری ازشون بهت نمیرسهقهر.این وسط اقاتون هم دوسه تا کاری رو دوباره انجام میده که قبلش هم درباره اش بهش تذکردادی وکلی بحثتون شده.یا میخواد عین قبل رفتارکنه .مثلا ادم رو به دلش بخواد که دیگه تو این اوضاع خستگی وبی انرژی بودن به دل خواستن جواب نمیده و...

 

5_ فعلا اقامون اینا داره بیشتربهم توجه میکنه دوتا کارش رو هم قبول کرده که عیب داشته ودیگه رعایت میخوادبکنه._همون که برای همه ننه ست وبرای من زن بابا_میدونه فرصت ندارم .حداقل هفت سال خدمت من ونادیده نگیره وحالا کوتاه بیاد واون یه سرویسی به من بده.

 

6_تازه همه اینا هم که باشه هیچی جای این ونمیگیره که خودت ازاول زن موقعیت دوم باشی.این فقط برای مرد زندگیت جواب نمیده.کلاهرجورباشی همه همون مدل عادت میکنن وقبولت میکنن.خوده من زیاد اهل رعایت تو یه سری مسایل نبودم ونیستم.برای مهمونی وعروسی عادت به ارایشگاه رفتن وخرید لباس ولو یه تیکه داشتم و...همه اینا چون ازاول بوده اقامون اینا باهاش مشکلی نداره .ولی حال ک فندق دارم ونشده یه میوه بیارم گاهی به دلش میاد.باید تو سال 93 بشم خانوم موقعیت دوم نوشته الف.

[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ ] [ ٥:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 معلوم شد درحال حاضر افسردگی خفیف دارم !

 

کلیک کنید

[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ ] [ ٤:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ ] [ ۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٧ ] [ ۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٦ ] [ ۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٤ ] [ ۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ دیروز به قصد خرید عیدانه کل عصر تا شب رو با خواهری وشوشو جانشون بهمراه فندق سپری کردم.

اول رفتیم یه مجتمع بزرگ اونم برای اولین بار...اونقدر شلوغ بود وازدحام جمعیت وماشین بود که از خیرش گذشتیم .یه مرکز خرید دیگه همون نزدیکا رفتیم.خوشبختانه هوا سرد نبود ومی شد فندق رو راه برد_ اخه من اونم شبا فقط فندق رو مجتمع گردی می برم که یه وقت سرما نخوره _ بعد هم رفتیم جای تولیدی کفش.

 

2_ نتیجه خرید دست از پا دارزتر برگشتن بود.اخه پارسال خواهرم برای دوتا بچه اش رو تختی میخواست بگیره . فندق هم کوشمولو بود. من گفتم خودش بگیره ومن کادو بدم به بچه هاش .ولی امسال گفتم باهاش برای خرید برم که هرچی پسندکرد یکی هم من برای خواهرزاده هام بگیرم که نشد.

 

3_امشب رفته بود محدوده خونه خودش. میگفت همه چی بهتره .سه تا سارافون برای ایلین خوشگل ه گرفته بوده.

 

4_ من از خرید عیدانه فندق راضی ام .مخصوصا کت چهاردکمه اش  .شلوارش هم خوبه .قیمتش خیلی با این منطقه مافرق نمیکنه

اونروز که ظهررفتم بیرون تو همین محله خودمون لباس دیدم .تفاوت قیمت داشت ولی خداییش شیک واس بود نه فقط قشنگ.

 

5_ حالا خواهری تا حدی اهلش هست .اخه شوشوجانش دنبالش ه برای خرید .بازم زیاد از اونجایی که رفتیم حال نکرده بود .می گفت دم خونه خودشون بهتره _ از اسمان فقط تونسته بود برای پسرش خرید کنه _

 

یعنی قیمتها خیلی فاحش نیست که بگی اره ..این همه مسیر رو میرم تا فلان جا ...تازه گاهی لباسی که میخری خوشگل وخوبه ولی اس وتک نیست.

 

6_ بهترین کفش ها همین بغل گوش خودم تو احمداباده.منم به این نتیجه رسیدم که بازم خرید از محدوده خودمون بهتره .

[ شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۳ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۳ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب