:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

_ خسته ام .کف پام زق زق ؟ _ اسپلش تو فرهنگ دهخدا همینه _  میکنه !.نمیدونم چرا این همه وقت کم میارم .در ظاهر همه کارا تموم می شه ولی یه سریا رو اصلا نمی تونم شروع کنم که بخواد تموم بشه.

 

_عصری با فندق رفتیم بیرون .براش کوله گرفتم .سرراه هم ماست خامه ای وشیر.جاتون خالی می خواستم برای شام ته چین مرغ درس کنم که فندق خیلی دوس داره.

هنوز به پله های خونه نرسیده بودم  که اقامون اینا اومدن ورفتیم خرید برای خونه .تازه یه سری شو.

 

_بعد هم بساط شام درست کردن .جمع جور لباس ها وخریدا وخوابوندن فندق .گذاشتن ظرفا تو ماشین ...و...وای...غذای فردا ...اخه فردا نیستم .تا وقتی از خونه بخوام برم بیرون باید هم خورشتم حاضر باشه هم برنج دم  کرده .

 

_چرا این همه وقت کم میارم نمیدونم .چند تا عروسک سقفی فندق کنده شده ودست منم نمی رسه .باید اقامون اینا انجام بدن.دوتا پشت پرده تو پذیرایی هم هست که بازم با صندلی دست من نمیرسه وباید ...بعله اقامون اینا انجام بدن .همچنان موندن که ایشون انجام بدن.

 

_هی میخوام چندتا پست از تجربیات خریدم  برای فندق اینجا بذارم سر عکس گرفتن وبعد عکس پلود کردن رودستم می مونه !

 

_ دیشب سر هیچ وپوچ یه ادم خیلی نزدیک بهم ، توهین کرد.جالبه تو وایبر عذرخواهی کرده .من گفتم نباید ادم از دست کسی عصبانی ه  به بقیه توهین کنه .اینباربیخیال می شم ولی دفعه بعد جوابت رو میدم ...جالبه نه ؟...باز ایشون ناراحت شده .اصلا دیشب بهش فک نکردم .خودم می شناسمش ذاتشه .چند وقت پیش با الهام راجع بهش صحبت کرده بودم .کلا گاو نه من شیره .حالا قراره اقامون اینا سر حرفی که اون میخوادبا هاش بزنه .بهش بگه کارش بده .یعنی این ادم هرکاری خودش بکنه خوبه وبقیه انجام بدن بده !! یه چیزی خودش داشته باشه درسته وکسی که اونو نداشته باشه نادرسته یا برعکسش!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳۱ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳۱ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۱/٢٩ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 ی ادم احمقی که بیمارروانیه ،می شینه با حرص وولع تمام  ، پستای من واونم با جزئیات کامل میخونه.بعد چون روانیه میمیره چیزی نگه ...یه زر مفتی هم میزنه .ای پی ش رو نگه می دارم برای اونهایی که میخوان بدونن مریض روانی وبلاگشون با این روانی خاک تو سر نسبتی داره یا نه؟

از تهران وسرویس مبین نت

[ جمعه ۱۳٩۳/۱/٢٩ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۱/٢٩ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_فندق وبابایش خوابیدن .منم خورشت کرفس بار گذاشتم وسالاد وماست وخیارم رو حاضر کردم .میوه ها هم شسته شده .فقط مونده برنج دم کنم که هنوز زوده .بعدا هم خودم وفندق حاضر بشیم .شیرینی هم باید بگیریم .تایم حاضر شدنی که برای خودم قبل از اومدن مهمونا می ذارم هفت تا هفت ونیم عصره .چون عمرا زودتر از اون مهمونام بیان .

 

_الان هم من پای لپ تاپم وایلین خوشگله که بهش قول داده بودیم بعد واکسن فندق دوباره بیاریمش پیشمه.

 

_دیروز که خونه تمیز شد . یه گروه از مهمونا هم دوهفته پیش بیرون دعوت کردیم وامشب بار مهمونام کمه !!

 

_داشتم اشغال ها رو راست وریست میکردم که بذارم جلوی درب تا بعدا اقامون اینا ببرن .یادم از یه نفر افتاد !!

همونی که فندقم تو مهمونیش دماغش خونی شد !!من هنوز بچه نداشتم. اومده بودن خونه امون  مهمونی ، پوشک بچه اش رو همونجور انداخت بود تو سطل اشغال تو دستشویی .درصورتی که من همیشه پوشک فندق رو تو پلاستیک می پیچم واز صاحب خونه هم می پرسم کجا بندازم .حتی یه شب خونه همونا که بودیم پوشک رو جلوی درب اپارتمانشون گذاشتم که با خودم بیارم وتو کوچه بندازم .

تو عید هم خونه هرکی بچه دار بود ومهمونی رفته بودیم برای انداختن پوشک بچه ام سوال میکردم .اگه بچه هم نداشتن با خودم میاوردمش.

 

_جالبه برام ...نه شهرش نه ظاهرش نه تحصیلات وخانوده اش به من ارجعیت نداره ولی کلاس می ذاره ...البته یه مدل خاص کلاس گذاشتن .

 

_ سطل پوشک فندق رو خالی کردم وتوش یه پلاستیک گذاشتم برای اومدن مهمونای امشب .گاهی یه پوشک بدبو ادم رو یاده یه نفر ویه خاطر ه ویه رفتار می ندازه !!

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۸ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 شکر خدا واکسن فندق عالی بود .یعنی من هر ننه قمری رو دیدم گفت این با همه واکسناش فرق  میکنه چون دزش بیشتره وهمین که بچه به راه رفتن افتاده واسه همین می لنگه.

واکسن رو روز 25 ام  زدیم وتا ظهر خبری نبود .بحدی که لباس شستم وناهارم هم که حاضر بود .ظهر یه ساعت خوابید .البته نق زدنش مال  پی پی کردنش بود .سر شب هم از زور خستگی وکم خوابی ظهرش همینطور خوردن استامینوفن خوابید وهمونجا برخلاف عادتش پی پی کرد وبعد هم خوابش برد _ از اول فندق من نه تو بغل ...نه تو ماشین ونه خونه کسی این کاررو نمیکرد_

شب فهمید که باید بشینه .طفلکی خوابیده بود ومن سرش رو گرم می کردم .باباش براش یه اسباب بازی جدید گرفت که حسابی سرش گرم بشه .

تا روز بعد که نزدیک ظهر دیگه تشخیص داد می تونه راه بره .

خیلی بچه صبوریه .کلا هیچ واکسنیش مارو اذیت نکرد .شب زدن واکسنش یادش رفته بود درد داره .دنبال باباش چند قدمی راه رفت که وسط راه واستاد ودستش رو رو پاش گذاشت .رفتم سریع بغلش کردم وخوابوندمش .

خلاصه خیلی خیلی راحت وخوب بود .الهی شکر

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٧ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٥ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ خدابخیر کنه!! فردا قصد داریم فندق رو برای واکسن ببریم.ازاونجایی که همه ماروترسوندن .امشب اقامون اینا ایلین رو برد خونه اشون .فندق هم بیش از یه ساعت زودتر ازموعد مقررش خوابید.طفلک بچه ام هلاک شده بود از بس بازی کرده.

 

2_ پست من وفندق رو گذاشتم .تو چندتا دوست متاهل ومامان شده ام  فقط یکی لطف کرده بود وشرح مختصری از روزگارش رو با دخملش نوشته بود !خیلی چیزاشون شبیهه بود.

فقط اینکه فندق من قبلا بالای ده بار بیدار می شدن وشیربنده رو میخوردن .الان هم که شیشه میخورن تا صب حداقل سه دفعه !! برای خواب دوساعت ظهرشون هم یه مدت چهاربار شیر میخوردن.همین الان هم یه ساعت بعد از خوابش بیدار می شه وشیر میخواد.یه خواب یه تیکه واروم ندارم

یه مدت هم تقریبا 5 ،6 ماه پیش یه دوره یه ماه برای اذیت شباش داشت .یعنی بیدار می شد اونم با جیغ وگریه که کاملا خواب از چشم من وباباش میرفت

همین چندروز پیش هم دوباره همین دوره رو برداشته بود !!

 

3_ چون کابل  موبایل به لپ تاپم دستم رسیده بزودی چند تا پست از تجربیات خریدام برای فندق میذارم اونم مصور. شاید به درد یکی بخوره یا بتونم حداقل با یه نفر تبادل اطلاعات کنیم !...والا خووووو.به نسبت بازدید کننده خوبه ها فقط زورشون میاد برای گذاشتن کامنتمژه !

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

از دیروز که خواهری اومد اینجا خواهرزاده ام ایلین رو نگه داشتم.امروز هم بعد از دم کردن برنج،  جفت کلوچه ها رو بردم پارک هواخوری وصد البته خوراکی خوری!!

نمیدونید چقدر فندقم سرحال وشادابه .همه اینا به خستگی وکوفتی انگشتای پام می ارزه.

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۱/٢٢ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ فک کنم فندق از واکسن زدنش خبرداره !دیروز با تب شدید از خواب بیدارشد. بردمش مرکز میگفت تب نداره ومیتونه واکسن بزنه !!_ البته حق میدم چون فندق نذاشت خوب دماسنج رو براش بذاریم ولی دکترش دست زد ودید بچه اخر داغی ه_

_خلاصه از قبل عید بخاطر منشی شرکت وبعدهم مراسم مادرشوهرخواهرم وکمی هم تعطیلات عید وبعدهم اون مرکز بی سواد توایام عید وحالا هم که این مریضی واکسن فندق کوچولو عقب افتاد.

 

_بعد مرکز که اومدم خونه فندق خوابید .بعدخواب بردمش دکتر .ویروسی بود دکترگفت حداقل تا یه هفته  واکسن نزنم .جالبه که پرسنل مرکز میگن فقط درصورت تب داشتن نباید واکسن زد ولی دکتر میگه تا خوب شدن کامل بچه !!

بااین برنامه مهد هم عقب می افته .دلم به مهد رفتنش خوشه به زمانی که بدون من دوساعت اونجا بمونه .

 

_اوایل همش میخواستم از این واونی که بچه دارن بپرسم چیکار میکنن ؟… بعد به این نتیجه رسیدم که اولا ادم ها وبعد بچه ها با هم فرق میکنن .مثلا خواب فندق سبک ه.توطول شب خیلی بیشتر از بقیه همسن وسالاش برای شیرخوردن بیدار می شد.

بعدش هم هرکی یه اندازه مرتبی خونه وخودش رو قبول داره.خلاصه بخاطر نوع اخلاق ها وتحمل ها وشرایط ، پرسیدن سوال رو همیشه بیخود دیدم .

 

دوست خودم برداشته عید یه نفره خونه تکونی کرده هاا… باز میگه بچه ام نمیذاره.اونوقت من که اونجا بودم این بچه بیش از نیم ساعت بیدارشده بود وداشت سقف نگاه میکرد. همونجا فندق داشت کل خونه رو کنکاش میکرد.نمیدونم چه اصراری داره که بگه با بچه بهش سخت می گذره ودر عذابه .حالا خوبه مامانش هست .فقط بخاطر اینکه می بینه من هر 5 روز یه کارگر دارم.

کارگر کجا ومامان ادم کجا یا داشتن یه بچه اروم کجا …این شد که کلا دور سوال پرسیدنم از بقیه رو که اونابا بچه اشون چیکار میکنن ؟ رو خط کشیدم وسعی میکنم با افرادی که خیلی غلو هم می کنن زیاد صحبت نکنم .تا این دوران پر استرس وپر خستگی برای منم تموم بشه.

 

_دلم به روزای خوش واروم اینده خوشه .به اینکه فندقم با شرایط مهدکنار اومده وحداقل سه روز درهفته وهرروزش دوساعت وقتم ازاده …ازادِ  ازاد ِ  برای خودم .که بذارم کمی اب زیر پوستم بره .الان که دایم خسته ودایم بی حوصله وبدون وقتم .به امید اونروزای طلایی.بغل

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٦ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/۱٤ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

تازه اگه یه فندق شیرین وشیطونی درکار نباشه !

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٢ ] [ ٤:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٢ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٧ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

فندق بزرگ تر میشه ومشکلاتش هم بزرگتر.خیلی شیرین ودوست داشتنیه .ولی هیچ تایمی برام باقی نمیذاره.از صب تا شب فقط انگار اون هست .همین چند وقت پیش می تونستم مابین اومدن کارگر خودم هم یه دستی به سروروی خونه بکشم .ولی حالا..عمرا.

خداییش کمک کردن اقامون اینا هم بیشتر شده ولی بازم دریغ از یه لحظه استراحت .برنامه خوابش هم بخاطر شرایط موجود کاملا نا منظم .یه مدت خوبه باز یه مدت مثل امشب ...ساعت یک ونیم خوابیدن .

خداروشکر

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٦ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

بعضی ذاتا نچسبن .با هیچی به ادم نمی چسبن .نه چسب ...نه نوار چسب وسریش و...نمی چسبن دیگه .هیچ کاری هم نمیتونی بکنی .

قابلمه تفلون رو می شه خط بندازی وچسبونش کنی ولی این جور آدم ها رو عمرانیشخند

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/٥ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/٥ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 اونقدری حالم خوب بودودل دماغ خوبی تو سال گذشته داشتم !! که یه سربه سایت پنتون معروف نزدم ببینم رنگ مد سال  2014چیه ؟

اونوقت درکمال تعجب امسال سفره هفت سین بچینم با پارچه زرد وربانهای بنفش البته بنفش پررنگ .

بعد می بینم عجب رنگی ...امسال همین رنگ مده !

 

+

+

 

 

 

 

[ شنبه ۱۳٩۳/۱/٢ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

1_ نه به هوای دیروز که با یه مانتو نخی قرمز وکفش تابستونی رفتیم شاندیز که تازه اونجا نسبتا خنک تر از خود ه شهره .نه به امروز بااین باد وبارونش که عصری بخوام برم بیرون بافت وچکمه رو می طلبه .

 

2_بهاررو دوس دارم اول بخاطر اینکه میدونم هوا هنوز اونقدری گرم نمیشه .بعد هم بخاطر طراوت وتازگی وترتمیزیش !!ومهمتر از این دوتا .....اومدن گوجه سبز !

 

[ شنبه ۱۳٩۳/۱/٢ ] [ ٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب