:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

_ اونقدر به ضرب وزور کود محصولات عمل میارن که اینروزا هر چیزی بخوری فقط یه مزه رو میده !!

_سیب زمینی میگیری حیف سرخ کردن.شیرینه.قهوه ای رنگ سرخ میشه واصلا خوشمزه نیس.حتی بخای کوکو باهاش درس کنی چیز مالی از کاردرنمیاد چه برسه به الویه.طعم نشاسته میده.فندق اصلا لب نمیزنه.


_میوه ها هم همینطور....مگه چقدر گذشته ؟ یه خیار پوست میکندی بوش کل خونه رو برمیداشت.حالا شهرام پهرام نداره !!خیار وگوجه وکاهو وپرتقال طعمشون فرق چندانی با موز وکیوی وانبه نداره!!همه چیز مصنوعی شده...همه چیز ها


_از اینا بدتر،آدم هان !!روابط سرد وخراب.قدیما به ندرت میدیدی اگه موردی بود مورد شنیده شده بود یا نهایت تو افراد دور خانواده.حالا همه جایی شده.


_پدرومادرها هم عوض شدن .نه خواهر دیگه خواهره نه برادر، برادرگیری میکنه .
اون موقعا نهایتا میشنیدی ولی حالا میبینی.همه جایی شده.
انگار اگه نباشه یه چیزی کمه.تو بیشتر خونه ها هس.روابط سرد وخراب.قبلا از نظر مادی ومعنوی بچه ها ساپورت میشدن حالا به بهوونه رو پای خودش بایسته نه از کمک خبریه. نه از پشتیبانی (همه نه،ولی اینروزا خیلی ها اینجوری اند ).


_همش گله وشکایت.طرف دودوتا چهارتا میکنه برای دعوتی که شده !!خواهرن ولی باید براش بصرفه وگرنه خونه هم نمیرن .


_از اینا بدتر رفت وامدس !!تا خونه هم جمع میشن گوشی دستشون میگیرن.قبلا تخمه میخوردن وحرف میزدن.حالا اکثرا سرشون با گوشیشون گرمه .دلشون خوشه دیدن هم رفتن.


_پولا بی برکت شده.کلی پول میذآری تو کیفت دوتا تیکه خرید میشه.

_هیچی سرجای خودش نیس.نه عاطفه ایی،نه دوستی،رفت و امدهای ابکی !!با میوه های زپرتی بدون عطر وطعم !با قلبهای یخزده وبدن های بیروح.
تف به روحمون !!...کی این همه ابکی شدیم ونفهمیدیم ؟!

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٩ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

میدونید یه چیزایی حقه...درسته...انکارناپذیره...ولی بازم نباید بذآری احاطه ات بکنه.روز وشبات رو به یغما ببره.از همه مهمتر روت گرد وغبار بپاشه وترو از عزیزانت غآفل کنه.

اره حقه...ولی باید جمع وجورش کرد.با هرروشی .شاید با چندین روش.

من عاشقتونم.همسر مهربان وصبورم.پسر شیرین وپر حرفم که دایم سوال میپرسی.توفرشته کوچک دوست داشتنی با اون همه اطلاعات عمومیت.اره ...من عاشقتونم.مثل همیشه.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

میدونید یه چیزایی حقه...درسته...انکارناپذیره...ولی بازم نباید بذآری احاطه ات بکنه.روز وشبات رو به یغما ببره.از همه مهمتر روت گرد وغبار بپاشه وترو از عزیزانت غآفل کنه.

اره حقه...ولی باید جمع وجورش کرد.با هرروشی .شاید با چندین روش.

من عاشقتونم.همسر مهربان وصبورم.پسر شیرین وپر حرفم که دایم سوال میپرسی.توفرشته کوچک دوست داشتنی با اون همه اطلاعات عمومیت.اره ...من عاشقتونم.مثل همیشه.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٧ ] [ ٦:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

مریضی که همچنان ادامه دارد !
شبی پسرک رو بردم دکتر...دیدم از دیشب سرفه خشک وریزش اب بینی هم اضافه شده.خودمم هم که مثلا بهتر شدم تازه به سرفه افتادم.


سرماخوردگی سختی بود.بدجوری هرسه تامون رو درگیر کرده .

فندق همینجوریش خوب غذآ نمیخوره .مریضی هم شده مزید بر علت.
بعد دکتر، بردیمش کله پاچه ایی !!بچه ام زبون دوس داره.خداروشکر خورد وخیالم راحت شد حداقل یه چیزی به معده اش رسید .

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٦ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

امروز نفیسه وقت دکتر داشت ودیدم خیلی بهم نزدیکه ،تصمیم گرفتم برم پیشش .اون که بخاطر سر ظهر بودن وخونه بودن همسری خونه ام نمیومد من رفتم که تایم انتظآرش راحت تر بگذره .خودمون هم بحرفیم وبخندیم اونم بدون بچه هامون.
تایم لالا بود واز طرفی تایم پرر من ! یه فلاکس چایی برداشتم ورفتم.
خوب شد از خوابم زدم.ارزشش رو داشت.روحیه خودمم هم عوض شد.دلم حرفای چرت وپرت میخاست !




[ شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ ] [ ٦:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

به نظرم هیچی تو ذوق صورت یه خانوم نمیزنه جز اینکه بخای ابروهای مدل باریک قشنگت رو ماه بعد مدل پهن کنی!!
به نظر من اخر تمیزی وزیبایی صورت زن ابروهای مرتب وصورت تمیزشه.لعنتی ابرو پاچه بزی نه صورت اصلاح شده رو خوب نشون میده نه میکاپ رو صورت رو .

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۳ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

چند وقت پیش الهام یه پست داشت که نوشته بود ادم بخاد به دل خودش زندگی کنه چقدر سخته.

یاد خودم افتادم.من حدم رو تعیین کردم وسعی کردم اگه کسی درحدم نیس دست به حدخودم نزنم !

از اونحایی که برونگرا واحساساتی وخیلی عاشق جمع ومهربون بودم وهستم از این یه سوراخ بارها گزیده شدم.تا جایی که از ده دوازده سال پیش کلا کات کردم وسعی کردم تحت هیچ عنوانی به حد واندازه خودم دست نزنم.
کلی امتحان کردم ولی دیدم جواب نمیده.



میدونید اصلا پشیمون نیستم.اصلا ...یا فک نمیکنم کمی به اون حد خودم دس بزنم وبالا وپایینش کنم.واقعا از شرایط موجود راضی ام.

گاهی شرایط سخت میشه وبفکر فرو میرم.میشد با کمی دستکاری اون حد شرایط رو به ظآهر کمی اسون کنم.ولی من ادمش نیستم. که حرف وحدیث بشنومم وخودم هم خاله زنک بشم .برفرض برای دوتا پوان که ظآهرا شاید مثبت باشه ولی توش کلی حرف وحدیثه.


میدونید راضی ام.میگم چون حدم اینه باید بعضی شرابط رو قبول کنم.حس حسرت واه واندوه نیس.فقط هرزگاهی توشرایط بحرانی یادش میفتم.فقط یادش میفتم... واز این انتخابی که کردم وحدی که بهش دست نزدم بخودم میبالم.


خداروشکر که تحت هیچ شرایطی کوتاه نیومدم وعزت نفس وغرور بجا وحدواندازه ام رو حفظ کردم.خداروشکر.


[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٢ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

هرسه تامون مریضیم.اول هفته ، همسری بعد یکی دوروز من وفندق.
من به ندرت از همسری میگیرم.الانم شدتش کمتر از مریضیی همسریه ولی به نسبت قبل خیلی سنگینتر وبیحال ترم.


دیروز دکتررفتم ودارم دارو میخورم.الانم لرز کردم شدید.
دلم برای فندق میسوزه.مریض میشه خیلی کم اشتها میشه.از همه بدتر روز اول دارو نمیخوره.پسر عاقلیه.خودش میدونه اگه بخوره بالا میاره.
دیشب براش شیاف گذاشتم.صب خودش گفت بهم دارو بده تا حالم خوب بشه.
خودش میفهمه.از دیروز بالشت وپتو گذآشته ودراز کش تی وی میبینه.
شکرخدا امروز کمی غذآ خورد.همسری میگه امشب تازه حال هردوتون بدتر میشه.
خیلی سخته...

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٢ ] [ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

من همه نوع ارد وپودرسوخاری مارک ترخینه وهمینطور پودرسوخاری مارک گلها رو استفاده کردم.از هردو مارک راضی ام ولی تنوع مدلهای ترخینه بیشتر ه .

از پودر پفکیش بگیر تا ارد سوخاری،پودرسوخاریش که چندین مدل داره.

تا اینکه راحیل بهم پودرسوخاری شاهسوند رو معرفی کرد که گرانول داره.امروز برای ناهار اونو استفاده کردم.
همسری خیلی خوشش اومد ولی از نظر خودم خیلی تفاوت طعمی با چندتا از مدل های ترخینه نداشت _تو کل مدلهای ترخینه ایی که مصرف کردم عقط پودر پفکیش ، مخصوص مرغ ومیگو خیلی انچنانی نبود وگرنه بقیه اش طعم وعطر خوبی داشت واز کار هم خوب وبا کیفیت وخوش طعم درمیومد.



به نظر خودم تو پودرسوخاری ها پودر سوخاری الیت محشره (تو مارک هایی که من مصرف کردم ) مرغ ومیگوش فوق العاده درمیاد خیلی لذیذ میشه وواقعا میتونی بگی متفاوته.

 

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٠ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
  • میدونید یه مادر چه مواقعی از دست دردونه اش کف میکنه ؟!


    وقتی که صب شده وبچه اش رو میبره که جیش کنه....وقتی میگه عزیزم جیشت رو بکن که بریم بیرون....اونم میگه :الان دکمه اش خاموشه !!!
    والبته جیش هم نمیکنه.
    میدونید ....ادم از ته دل کیف میکنه وبعدش هم از جمله قصار دردونه اش کف میکنه.
[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٠ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

سه شنبه صب خونه نفیسه رفتم.همون دورهمی کوچولو وجمع جور بچه های یونی.
من که طاقتم نمیاد وحداکثر دوهفته بعد بچه هارو دعوت میکنم.بهشون گفتم....گفتم اونا با هرفاصله زمانی که دوس دارن دعوت کنن من حداکثر فاصله دو هفته ای در نظر میگیرم.هم روحیه خودم عوض میشه هم به فندق خوش میگذره.

درسته ونوس ،فندق رو اذیت میکنه .ولی بچه ان دیگه...بچه من که عاشق بچه س.

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٦ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

به قول همسری من هرزگاهی یه چیزی پیدا میکنم که خودم رو زجربدم !

من نگرانم.نگران وابستگی فندق .نگران بیش از حد مهربونیش و وابستگی هاش.میترسم بچه ام اذیت بشه.


به مشاورگفتم .دو ،سه مورد اخلاقیش رو تعریف کردم واونم گفت بچه خاص ومهربونیه.



پنجشنبه هفته قبل وقت دکتر روانشناس کودک داشتم برای خواب دیدن فندق .همین که این خصوصیاتش رو تعریف کنم وکمک بگیرم.بنظرم باید تربیت خیلی دقیقی رو درپیش بگیرم.

متاسفانه قبل از وقت تعیین شده ام رفت وموند تا این پنجشنبه.
میدونم یه سری چیزا طبیعیه.بچه ها به پدر ومادرشون وابستن .ولی همونطور که گفتم یه متخصص هم تایید کرد فندق مهربون وخاص ه.
واسه همین رفتار منم باید دقیق ترباشه.از اونجایی که ذاتا ادم خونسرد وتواین زمینه صبوری نیستم باید بیشتر رو خودم کارکنم.
درسته که بچه بدون دعوا وبکن نکن بزرگ نمیشه .ولی دعوا هم باید مناسب باشه.خیلی صدا بلند کردن یا حرف بد زدن اصلا جواب نمیده.



وقتی فندق بعد از دوش گرفتنش سایه عربی براق منو رو خودش وفرش اتاق پخش میکنه وبه سمت من تواشپزخونه میاد.من صبوری میکنم هیچی بهش نگفتم.گفتم عیبی نداره الان همه چی رو تمیز میکنیم.اول دراتاق رو بستم.بردمش حموم ودست وپاش رو لیف زدم تا اون رنگ بره .لباسهاش عوض شد وبعد رو میز ارایشی رو تمیزکردم واتاق رو جارو کشیدم.خودش هم توجارو کشیدن کمکم کرد.

 

 

بعد رفتم سراغ ناهار .تواشپزخونه بودم که اومد پیشم .گفت ببخشید برات کاردراوردم.ببخشید لباسهام کثیف شد واتاق رو هم کثیف کردم.بغلش کردم وبوسیدمش.گفت اصلا عیبی نداره.ببین ....همه جا تمیزشد .تازه لباسهارو هم که لباسشویی میشوره.عیبی نداره.

نمیخام دایم بگه من پسر خوبی ام.طاقت دعوا نداره.ملایم بگی...یا تو یه سری موارد اصلا هیچی نگی خیلی بهتر جواب میده.میدونید اونم بچه س.دوس داره بچگی کنه ولی گاهی جلوی خودش رو میگیره.من میخام لذت ببره.بچگی کنه .
راست راستش...حس میکنم لیاقتش رو ندارم.دارم کمک میگیرم اخلاق خوبی رو درپیش بگیرم.صبورتر بشم.تحملم بالا بره.تاجایی که میشه ودرسته بهش هیچی نگم.اون بچه ایی ه که خودش متوجه میشه.میگه ببخشید کاربد کردم.
من سعی میکنم بهش برسم.تفریح....بازی...خوردوخوراک...مهربونی وحس امنیت ودوست داشته شدن.میخام سرشارش کنم از هر حس خوبی که تودنیا هس.
تنهاموردی که اصلا از خودم راضی نیستم کم صبریمه.گاهی دعواش میکنم وبه دلش راه نمیرم.
بهم گفتن طبیعیه.توهم ادمی.خسته میشی.حوصله نداری و....
ولی من میدونم این عیب رو دارم.من عاشق فندقم.میخام یکی از بهترین مادرهای دنیا باشم.نمیخام خودم رو فداش کنم...نه...میخام مادرش باشم.مادرخوب.





[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٥ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ اینروزا فندق خیلی شیرین تر از قبل شده.من همیشه فک میکردم عشق به بچه از همون اوله.هرچی هست از اول هست_فرض کنیم ادم بچه اشو رونهایت میتونه صدتا دوس داشته باشه. این صدتا از همون بدو تولد هس_ولی حالا میبینم روزبه روزه.اینروزا اونقدر فندق رو دوس دارم واونقدربهش عشق می ورزم که به همسری میگم گاهی به فندق نگاه نمیکنم !از بس که عاشقشم حرص میخورم ودندونام رو رو هم فشار میدم.



_یادمه همسری رو هم اینجوری دوست داشتم.بعضی وقتا از شدت علاقه بهش نگاه نمیکردم.از بس که موقع نگاه کردن بهش حرص میخوردم ودندون روهم فشار میدادم وقربون صدقه اش میرفتم.


_ من همسری رو از اول باشدت دوس داشتم_فرض کنیم نهایت علاقه صدباشه_اخه ازدواج ما که سنتی نبود.ما از قبل شناخت داشتیم کلی سال بود.کلی شناخت حاصل شد وکلی سفررفتیم واسه همین موقع ازدواجم عشقم بهش تکمیل شده بود.درسته ادم میگه بعد گذشت سالها علاقه ادم بیشتر میشه.ولی من همسری رو خوب شناخته بودم وظرفیت عشقش تکمیل شده بود.


_ درست برعکس پسرم.پسری که الان براش میمیرم وعاشقانه دوسش دارم.لحظه ای بدون اونو نمیتونم تصورکنم.بینهایت شیرین وحراف شده.دایم اطلاعات عمومیش رو به رخمون میکشه.
پسری که دایم به من وباباش میگه عاشقتونم.میگه من بدون شماها میمیرم.


_خدایا شکرت.بخاطر اینکه یه زن قوی ومصمم وایده الیستم .بخاطر تمام چیزایی که دارم.بخاطر اقامون وفندق شیرینم.خدایا شکرت.بخاطر سلامتی ورفاهی که دارم ازت ممنونم.

 

 

 

 

[ شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۱ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۸ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

6دی

 

 


امروز تو فکر بودم چرا اس واریز سودم دیروز برام ارسال نشده.خیلی مونده بود تا ظهر که اقامون زنگید .وخبر نسبتا ناخوشایندی راجع به موسسه ایی که پول سپرده کردم ، داد.
یه اتفاق وبعد هم هجوم مردم.
بابا به هربانکی اینجوری هجوم بشه ومردم بخان کل پولاشون رو بیرون بکشن کم میاره دیگه...
درسته که منم کل پولام تو اینجاس.ولی اصلا نگران نشدم.میدونم درس میشه.
حتی برام اس اومده که فردا برنامه رادیویی دراین مورد دارن.
اگه میشد بهشون اس میدادم که من یه سپرده گذآر واقعی ام واصلا نگران موضوع نیستم.

 

 

 

مطمءنم خواهره سکته رو زده !! 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۸ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ همیشه گفتم الانم میگم . من اگه حرفای مادرم رو نصیحت وتجربه فرض میکردم وبه نصفشون همون اوایل عمل میکردم چه غصه ای الان داشتم اونوخت !!

_ بماند که چرا وبه چه دلیلی حرفاش رو اویزه گوشم نکردم والان هم دارم چوبش رو میخورم.چوب ندونم کاری های خیلی خیلی گذشته رو .



_ میدونید حیف ادمه.. .حیف نیروها وانرژی های خوب ومثبتش ه که حروم ادم های عقده ایی هیچی ندیده بشه.

اصلا نه حوصله دارم نه دوست دارم یکی رو از مودی که توش گرفتاره دربیارم.به من چه؟!...مگه یکی منو دوستانه از مود ناراحتیم دراورد که حالا من وقت وانرژی صرف کنم...والا...بذآر تو حال خودش بمونه . شاید پوسید .شاید هم پروانه شد.

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٥ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب