:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

دیگه چیزی به شروع سال جدید نمونده وسال 93داره نفس های اخرش رو می کشه !

به همین راحتی وچشم برهم زدنی یه سال از عمرمون هم گذشت وتنها چیزی که برای ادم میمونه خاطرات ولحظات خوبیه که درستش کرده .


من ادم ذاتا شاد ومثبتی هستم ویه سری چیزای زپرتی که به چشم یه عده مشکلات وخاطرات بده ، اصلا به چشمم نمیاد.چیز خاصی یاد نگرفتم ولی رو اجرا اموخته هام مصمم ترشدم.

زندگی اصلا ارزش غصه خوردن رو نداره.حدم رو حفظ کردم وتو نگهداریش هم پافشاری میکنم.

امیدوارم سال خیلی خوبی برای همه باشه.
یه سال پر از سلامتی وشادابی ، پر از رزق وروزی ، پر از رفت وامد واتفاق های خوب باشه.
حداقل سر جمعش کنی از اخر ، اتفاقات وخاطرات خوبش به سختی ها و اتفاقات ناخوشایندش بچربه !

هرکی هرچی از خدا میخاد وصلاحشه بیفته کف دستش !سختی ها وفشارهای اقتصادی کم بشه ومحبت ادم ها بیشتر بشه.ادم از شر ادم های ناتو وتنگ نظر به دور بمونه. خوبی باشه وزیبایی وانرژی های مثبت .
هرچی صلاح ادم ه همون اتفاق بیفته.خدا خودش میدونه من دنبال چی ام .امیدوارم دست ودلبازی کنه ومنو تو مسیرش بنداره.

[ جمعه ۱۳٩۳/۱٢/٢٩ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٧ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٦ ] [ ۳:۳٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]


1_دوسه روز دیگه جشن سی ماهگی فندق ه.دلم میخواد براش کیک بگیرم ویه مقدارهم پذیرایی رو تزیین کنم.

از اونور من وهمسری اصلا اهل کیک نیستیم.تازه وجود بچه تو جشن خودمونیمون خیلی بیشتر فندق رو خوشحال میکنه.
گفتم ببینم اگه بچه ها پایه اند وسرشون خیلی با رفت وامدهای عید شلوغ نیس تو هفته دوم عید دورهمی بذآرم.
چیزی بهشون نمیگم چون برنامه انچنانی درکارنیس.هدف شاد کردن دل پسرک ه.کیکی....شمعی...بادکنکی...
اگه اونا اوکی بدن بذآرم برای اون موقع وگرنه برای خودمون یه جشن سه نفره بگیریم .

2_ خونه رو روز پنجشنبه نظآفت نهایی میکنم.عصرش بریم خرید سبزه.شب هم بساط سفره هفت سین رو چسب کاری وربان کاری کنم ورو اپن بجینمش.اینحوری صب جمعه پسرک ذوق زده میشه.


3_از خیاط هم خبری نشد !!خوبه گفتم روزای اخر منو درگیر نکنه .

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٥ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

سال 93مممم.....


دوتا از بهترین ومهمترین کارایی که میشه یه نفر تو کل زندگیش انجام بده رو من تو این سال انجام دادم.
حس میکنم تمام مشکلات ریزی که تو این سی ماه برام درست شده واز مقدارزیادیش گریزی نبود ومال دوران بچه داری بود ویه مقدار کمترش مال نوع شخصیت من ،داره تموم میشه !! مشکلاتی که قبل فندق یا نبود یا خیلی کمرنگ وبی ارزش بود.

چاره ایی هم نبود. این مشکلات تو همه زندگیها اونم تو دوران بچه داری پیش میاد . خوشحالم که دارن حل میشن یا کمرنگ میشن.

و اون دو تا کارم. کارستون بود...اوووف.واقعا از بهترین کارا وتصمیماتیه که ادم میتونه تو دوران زندگیش بگیره وانجامشون بده.

دوماه از سال نگذشته بود که شر یه افت به تمام معنا رو از زندگیم پاک کردم.

 

 

کار بعدی عوض کردن یه سری اخلاقام بود .عوض شدنشون شرایطم رو عوض میکرد.تصمیمم به بهتر شدن اخلاق مادرونه ام برای فندق بود.خیلی موثر بود.من خیلی عوض شدم ولذت بیشتری از درکنار فندق بودن بردم.سخت بود وهست ولی دارم انجانش میدم.

اخلاقهایی که بد نبودن .ذآت بودن.ولی اونقدر فندق مهم وبا ارزشه که بخاطرش روشون کار کردم.

کیه که میگه ذآت ادم تغییر نمیکنه؟ اره... مثلا من ذآتا ادم خونسردی نمیشم.ولی تغییر کردم در حد تیم ملی.

از اراده ام خوشم اومد.میدونم نتیجه خیر این دوتا کارم حسابی خودش رو نشون میده.همینطور که تا الان بغیر از ارامش وشادی وحس خوب برام چیز دیگه ایی نداشنه.

خوشحالم که تصمیم درست گرفتم و با درایت عمل کردم وموفق شدم.


درمجموع سال خوبی برام بود.امیدوارم سال بعد به مراتب بهتر باشه.

 


 

[ شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

دیگه همه کارامو کرده بودم و فقط روضه رفتنم مونده بود.
توتایم خواب پسرک میریم روضه خونه زهرا.
نفیسه دوستش رو برمیداره ومیاد .
منم خودم رو :))

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ یه وقتایی یه چیزای خیلی خیلی کوچولو ،مثل یه حرف ، یه اشاره یا یه نگاه از همسر ،دوست ،اشنا یا همسایه ویه رهگذر میتونه یه حس عالی بهت بده یه حس خوب وبزرگ وشیرین !

حالم بهتر از این نمیشه .

_ رنگ موم ومدل ابروهام عالی شد .رنگ اورال تنوع نداره ولی خیلی خوب از کاردرمیاد.عاشق برق تو موهامم.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٩ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٩ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

1_کارای خونه تکونی نصفه مونده !!اگه نرسم کل اشپزخونه رو مرتب کنم باید حتما کابینت های لوازم برقیم رو بیرون بریزم وتمیز کنم ومرتب بچینم !

2_همسری مریض شده .خداکنه تا اخر هفته بهتر بشه وارایشگاه هم اوکی بشه که بتونم برای رنگ مو وابرو برم.


3_ جالبه...خیاطم باز گوشی خونه رو جواب نمیده !!گفت میرم مسافرت وبرمیگردم.دم عیده شاید نمیخاد کار جدید دستش بگیره جواب منو نمیده !


4_ تصمیم خوبی گرفتم چون کارگرم جدیده وتا بحال شرکت رو فقط تمیز کرده وهنوز خونه نیومده منم بیخیالش شدم...گفتم باشه بعد از چند روز اول عید بگم بیاد تمیزکاری.نیره خوب تو کاسم گذآشت دیگه دم لای تله نمیدم.



فعلا همینا....شیرین زبونی های فندق هم که تمومی نداره.
هروقت بیرون میریم یا شهربازی میبرمش مدام میگم چیزی میخای بگو بگیرم...فقط اخراش که گرسنه میشه میگه برام خوراکی بگیر.
دیشب قبل از اینکه ببرمش بیرون گفتم عزیزم چی دوس داری برات بگیرم.کمی مکث کرده ومیگه پنبه !!
از اونجایی که خیلی خوب حرف میزنه میمونم این پنبه چیه ؟؟چندبار میپرسم واونم میگه رفتیم شهربازی برام پنبه بگیر.منم همچنان تو کف میمونم بچه چی میگه...تا اینکه میگه از اون پنبه هایی که بچه ها میخورن.
ای دل غآفل...بچه پشمک میخاد.اخه فندق مطلقا شیرینی جات نمیخوره.کیک وبیسکویت وشکلات و...اصلا .من قبلا بهش گفته بودم ولی خودش نخاسته بود از اونجایی که پشمک شیرین ه دیگه بهش اصرار نکردم.
دیشب تو شهربازی براش گرفتم فقط خاست ببینه.اصلا لب نزد.

 

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

خداروشکر چندروز بی نت باشی اب از اب تکون نمیخوره !!

ارسال شده از سرکار همسری

[ جمعه ۱۳٩۳/۱٢/۱٥ ] [ ٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_یه مدتی شبا تا وقتی فندق با باباش بخابه پای لپ می نشستم.بعد جوری شد که گاهی میزد بیرون وبا دیدن لپ تاپ برق سه فاز میگرفتشو دیگه نمیخابید .


_ تا اینکه مرورگر اپرا موبایل رو گوشیم نصب کردم وتونستم با گوشی اپ کنم !!_قبلش با سه مرورگر دیگه نمیشد _


_ تو قسمت یادداشتهای خود گوشی مطلبم رو می نوشتم وبعد با این مرورگر وارد مدیریت وبم می شدم وپیسش میکردم.


_ کم کم بعضی قسمتهای مدیریت وبلاگم تو این مرورگر به باد رفت !یعنی اصلا لود نمیشد مثل لینک کردن قسمتی از نوشته یا شکلک ها.حتی با اپ کردن مرورگر هم این مشکل حل نشد.


_کامنتها رو با مرورگر فایر فاکس میبینم وجواب میدم با این مرورگر اصلا نمیتونم وب اپ کنم.فک نکنید اینو هم اپ نکردم ها.
ا

_الدریدرم تو مرورگر دلفینه.با این مرورگر به وبلاگها سر میزنم وکامنت میذآرم چون اطلاعات شخصیم برای کامنت دونی ها توش سیو شده .



_چند وقت پیش این مرورگرم با الدریدر مشکل دارشد.من وبهای اپ شده رو میدیم ومیخوندم ولی بعد خوندن همچنان نشون میداد فلان وب به روزه. مرورگر دلفین. رو هم اپ دیت کردم ولی همچنان با الدریدرم مشکل داره.



_حالا بامرورگر اپرا موبایل میام ببینم کدوم وبها بروزند بعد با مرورگر دلفین بازشون میکنم که بتونم کامنت بذآرم.


_ اینا سوا از گیر دادن فندقه. اگه مدت طولانی گوشی دستم باشه بهم گیر میده وگوشی رو ازم میگیره.


_حالا خودتون کلاهتون رو قاضی کنید که من چه ادمم مصممی حداقل تو این زمینه هستم !



[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

همیشه تو دلم به تربیت ونوع فکر وایده راحیل غبطه خوردم.این حسم بعد سالها رفت وامد وشناخت ایجاد شد.خوشا به حالش واحسنت به مادرش !!

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱۱ ] [ ٧:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۱٢/۸ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٧ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ باورتون میشه؟.... وقتی غذام حاضره یعنی ازادی...یعنی برو خرید .برو گردش.مخصوصا که خونه هم تمیز شده باشه وکاری نداشته باشه.

_ صب تا همسری و پسر شیرینم برند بیرون کمی دیر شد.دوش گرفتم ودرحال حاضر شدنم ناهارم رو هم درست کردم.

_ قصدم این بود گلفروشی خیام برم.دنیایی اونجا واسه خودش. جمعیت ریخته بود.من خیلی به گل اونم مصنوعیش علاقه ندارم.

چهارتا گلدون کوچیک چینی سفید داشتم که هنرمندانه کاکتوس هاش رو خشکونده بودم.میخاستم اونا رو گل بذآرم.

_ بیشتر هدفم دیدن لوازم سفره هفت سین بود.چیز یونیک وفانتزی گرفتم .نتونستم یک هشتم اونجا رو ببینم تازه فک کنم یه فاز دیگه هم تو خیابون روبرویی داشت.

هرچی بود کار من تموم شد ونخاستم دور بیخودی بزنم.

_از وسایلم خیلی خوشم اومد.فک کنم سفره هفت سین جالبی بشه !!

 

 

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٧ ] [ ٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٧ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٦ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

وقتی فندق پی پی شو نگه میداره!



فک کنم از نزدیک نیمه های سال قبل برای اولین بار شروع شد !
فندق روزانه پی پی میکنه وخوشبختانه اصلا یبوست نداره.
سال پیش دوبار این اتفاق افتاد.هر دفه هم یه ماه دوماه تکرار میشه وبعد روال عادیش رو پیش میگرفت.
بدون دلیل. بدون اینکه روزهای قبلش مساله خاصی اتفاق افتاده باشه مثلا دعوا شده باشه یا خدایی نکرده تو خونه بحثی باشه یه دفه پی پی ش رو نگه میداشت.یادمه راه نمیرفت وهنوز چهار دست وپا میکرد.دیدم تند تند دور خودش میچرخه ونق ونوق میکنه.اون موقع سرچ کردم دیدم اینکاربچه بخاطر داشتن پی پی نیس بلکه مال اینه که نمیخاد پی پی کنه وداره خودش رو به زور نگه میداره.یادم نیس دوروز یا سه روز همین بساط بود.تا اینکه دیگه نتونست خودش رو نگه داره وپی پی شو کرد.اصلا سفت نبود !این اخلاقش یه مدت ادامه داشت.تا حس میکرد تحریک شده تتد تتد راه میرفت که بتونه خودش رو کنترل کنه.
از اونجایی که فندق زود به حرف اومد باهاش حرف زدم.ببینم شاید دوس داره یه جای خلوت اینکاررو بکنه.هیچ فایده ای نداشت.

 


بعد یه مدت خوب شد وروزانه اون کارش رو کرد .چندماهی گذشت ما یادمون رفت این اتفاق رو.تآینکه بازم این کاررو تکرارکرد.اینبار راه افتاده بود.دورخودش میدویید ومیگفت نمیخام پی پی کنم.
نه برخورد بدی...نه دعوایی...نه فشاری...هیچی.با وجودی که پی پی شو نگه میداشت بازم بعد یکی دوروز پی پی ش سفت نبود.این پروسه یه مدت تکرارشد ویهویی هم از سرش افتاد وروال طبیعیش رو پیش گرفت.به دکترش گفتم گفت کاملا طبیعیه وخیلی بچه ها اینکاررو میکنن.
با وجودی که فندق با پی پی ش مشکل نداشت.حتی قبلا با تمایل خودش پی پی شو تو پوشکش دیده بود همین که ما به قضیه خیلی عادی نگاه میکردیم.راحت می شستمش.نه اهی..نه پیفی..

 

هیچ عامل زننده وبازدارنده ایی درکارنبود.

دیگه تکرار نشد تا اواخرفروردین همین سال.باز همون ادا واطوارها ونگه داشتناش...اینبار بخاطر مدفوع نکردتش بی اشتها هم شد ومتاسفانه با دوسه روز تاخیر در دفع مدفوع ،باعث شده بود پی پی ش سفت هم بشه.مدتش کوتاه بود ولی خیلی اذیت شدیم.بچه ام گریه میکرد.هرچی ناز ونوازش میکردیم وباهاش حرف میزدیم وتشویقش میکردیم وهدیه میدادیم اثر نکرد.تا جایی که می تونست پی پی رو نگه میداشت بین دو تا سه روز !!بعد گریه میکرد ،میدویید ومیگفت نه نه نمیذآرم بیای بیرون !!اینکار  

اونقدر ادامه پیدا میکرد که فشار روش شدید میشد و دیگه نمیتونست خودش رو کنترل کنه.سعی میکردیم بغلش کنیم که نتونه خودش رو نگه داره.بیشتر مواقع اینکارمون نتیجه میداد وپی پی شو میکرد.
از عید تا همین هفته پیش این رفتار رو نداشت.
تنها اینبار بهوونه داشت.قبلش سرماخورده بود.اینبار مدل جدید خودش رو نگه میداره!!پتو وبالشت میاره ومیخابه اصلا راه نمیره که تحریک نشه وبتونه خودش رو کنترل کنه !!عین سری قبل اشتهاش هم بشدت کم شده.نه حرف زدن...نه سوال کردن وکادو دادن وبیرون بردن...هیچی اثر نداشت.بهش شربت ملین انحیر دادم .بازم نگه داشت.
کلی سرچ کردم.این مدلی موردی پیدا نکردم .همه بچه هایی بودن که تازه از پوشک گرفته شده بودند .ترس از پی پی شون داشتن.عین فندق اینکاررو هی تکرار نکرده بودن.این دفه چهارمه ولی خیلی ما اذیت شدیم .از عید تابحال راحت پی پی می کرد.حتی گاهی میگفت میخاد پی پی شو ببینه.

 


هرچی راجع به این مورد خوندم مورد مشابه ندیدم.همه یا اولشون بود یا مدتها بود همچنان این اخلاق رو داشتن یا فشار روشون بوده که از پوشک گرفته بشن.
هیچ کسی عین فندق نبود که یه دوره اینکاررو بکنه باز بذآره کنار ودوباه چندین ماه بعد تکرارش کنه. 

 

خلاصه اینم بساط اینروزای منه.طفلکی از صب خابیده تلویزیون نگاه میکنه یا تبلت بازی میکنه که تحریک نشه وبتونه خودش رو نگه داره.
هرچی میگم پی پی ت رو بکن که شب بریم شهربازی گوش نمیکنه.
روانشناس کودک هم که قضیه اش کنسل شد.با توجه به اینکه این کار فندق چهارمرتبه وهر دفه هم نهایت دوماه تکرارشده.یبوست نداشته ونداره.دعوا وفشار واسترسی درکارنبوده وهمینطور بعد یه مدت به روال عادیش بصورت خودکاربرگشته هیچ مطلب ونوشته ایی تو نت پیدا نکردم.همه موارد مال بچه هایی بوده که از پوشک گرفته شدند یا اگه اینکاررو انجام دادن دیگه کنار نذآشتن.

یکی نوشته بود که بچه اش هشت سالشه واز سه سالگی مدفوعش رو اونقدر نگه میداره که دیگه نتونه کنترلش کنه درحد 5،6 روز.

 


من موتدم چیکار باید بکنم؟

اگه اطلاعاتی دراین نورد دارید یا مورد مشابه ایی دیدید یا تخصص دارید ممنون میشم یه مادر رو راهنمایی کنید.

کامنت دونی پست قبلی بازه 
 

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٥ ] [ ۸:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

1_ از دیشب برنامه داشتم که امروز بزنم بیرون.ناهار اماده،پسر ددری ،تو خونه موندن جایز نیس!


2 _برعکس نوشته پست قبلی ...خونه رو تمیز کردم وگفتم برنامه دورهمی رو تو همین هفته بندازم.

 


3_صب تا بخام حاضر بشم وبریم بیرون تووایبر از نفبسه پیام داشتم که احتمالا بچه اش مریضه...میخاست ببره دکتر.
با این حال من صب خریدم رو انجام دادم .بعد تماس با مادر دوستم تصمیم گرفتم برم اونجا.
دوستم کاناداس ومن همچنان روابطم با خانواده ش برقراره.گفتم نوه ها هم هستن واین برای فندق عالیه که عاشق بچه س.

 


4_ برعکس همیشه فقط مامان دوستم بود ظهر هم همسرش اومد سر فندقم بی کلاه موند وبچه ایی نبود که باهاش بازی کنه.
با وجودی که بیش از دوساعتی اونحا بودیم موقع برگشت وقتی میخاستم بیام توپارگینگ فندق شیرینم گفت نه...نریم خونه !_هر وقت جایی بره که بهش خیلی خوش نگذره موقع برگشت همینجوره_ منم بردمش پیش باباش باز سرش تو شرکت خوب گرم میشه.

خودمم هم اومدم خونه وغذآ رو گرم کردم بساط ناهار رو چیدم .

 


5_ عصر که از خواب بیدارشدم فهمیدم ونوس مریض شده وفردا نمیشه دورهم باشیم.قبلش هم زهرا گفت نمیاد .
ما موندیم حوضمون !بجاش تا ظرفا شسته بشه لباس ها رو هم ریختم تو لباسشویی.میوه ها رو شستم .جمع وجور کردم وکنار فندق نشستم وبازی کردم.

تو شبایی که میریم دورزدن همین یکی دوشب پیش سمت حرم _ما خیلی اونور نمیریم .شب ترافیکش کمتره همین که مغآره هاش فعالترن وحس زندگی بیشتری به نسبت خیابونهای دیگه توش جاری ه_ ..اونم توتایمی که مامیریم بیرون .خلاصه سمت حرم رفتن همانا ویه مجتمع دیدن همانا .زده بود مرکز خرید وشهربازی .

 

6_ گفتم امشب بریم اونجا.از بس پسرک شهربازی سرزمین عجایب و شهر جادویی رفته براش تکراری شده. ! جای جدید میتونه تا مدتا سرش رو گرم کنه.

از اونور همسری گفت هوا خیلی سرده .صب تا ظهر هم که بیرون بوده واین جای جدید رو بذآر برای به شب دبگه...اخه امروز خیلی اینحا سرد شده وحسابی باد میوزه.

7_ راستی بغیر از شهربازی پروما ،الماس شرق وویلاژ توریست وکلوپ پانادا واین شهربازی جدیدی که خودم کشف !کردم وتو مجتمع ارمیتاژ ه کسی شهربازی دیگه اینجا سراغ داره؟

فک کنم یکی هم سمت ترمینال اصلی ه...خب خیلی دوس ندارم اون سمت هارو. هرچند ما همیشه وسط هفته اینجورجاها میریم وخیلی شلوغ بد وهمه کس ه نیست._شرمنده...ولی اخر هفته اینجور مراکز بیش از حد شلوغ میشه اونم از همه جا همه جور ادم...منم خوشم نمیاد خووو




 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٤ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۳ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢ ] [ ٥:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۱٢/۱ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب