:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 1_ گاهی تو تفریحات شبانه امون که سه تایی با هم انجامش میدیم .میگم بریم جایی که بشه خرید هم کرد ! حتی اگه قصد خرید نداشته باشم .اینجوری هم عجله برای خرید ندارم هم اگه احیانا مورد خوبی ببینم می گیرمش هم اینکه اقامون اینا می تونه فندق رو نگه داره ومن تو فروشگاه بچرخم .

دیشب رفتیم ولی در حد همون دو طبقه اول موندیم . فندق دیگه ...

 

2_ بدم میاد گاهی سرچ می کنم برای یه چیزی.تو همون صفحه اول هشتا از ده تا نوشته ، یه مطلب رو تو نوشته هاشون کپی پیس کردن .

دنبال یه لایه بردار قوی وخوب وصد البته مناسب که بشه هی تکرارش کرد برای زانوم می گردم ..کسی سراغ داره ؟

 

3_ ظاهرا روزای تکراری میان ومیرن .اونم به سرعت باد.امروز قبل از ظهر فندق وباباش رفتن بیرون .هم اینکه من کمی دوروبررو جمع کنم .هم فندق افتاب بگیره وهم ناهار بگیرن وبیان خونه .

همون کارا ...شست وشو...مرتب کاری ونظافت ودوش و...

ولی تو اینروزای تکراری هیچ وقت کارا وشیرین زبونی فندق تکراری نبوده .

 

4_ دیشب اقامون می گه خدا صبرت بده .معلومه که تو ،تو کل هفته خیلی خسته می شی.کار برای فندق عین بیگاریه .چون مدام باید یه کاررو تکرار کنی ._ مثل جمع وجور کردن لوازمش _بیرون بودیم رس همسر کشیده شده بود .تازه نتونسته بودیم دوتا فروشگاه رو ببینیم .

میگم همینه .الان که خیلی راحتم .اونقدرا هم سخت نمی گذره .مخصوصا که فک می کنم فقط بخاطر اون میام بیرون وخوش بودن اون تو اولویت ه.مهم نیست نتونم یه خریدی باهاش انجام بدم یا با دقت فروشگاه ها رو ببینم و...مهم اینه که اون شاده .همین منو شاد  میکنه.

 

5_ من به چیزایی که باید اعتقادداشته باشم ندارم .چه برسه به یه سری خرافات .

مثلا می گن طرف ابروم رو برداشت از فرداش با شوهرم دعوام شد .چقدر دستش سنگین ه .موهام رو کوتاه می کنه فلان طور می شم .

ولی ارایشگرم هر وقت موهام رو کوتاه می کنه _ سه چهارماه یه بار میدم نوک زنی مو که هم اون سر ناصاف مو بره هم موهام جون بگیره.سر یه هوس خواستم ارایشگاه تست کنم .همون دفعه که رفتم برای رنگ مو.موهام رو کوتاه کردم .قبلش ریزش نداشتم ولی بعدش ریزش مو پیدا کردم .سر موها هم هنوز ناصاف ه.باید یه روز فندق رو بدم دست باباش ودوباره برم سراغ ارایشگر قبلی برای کوتاهی.کوتاه کردنش خیلی عالی نیست ولی دستش به من می افته .سریع موهام بلند می شه . سر ناصاف موهام میره وموهام لطیف ونرم تر میشن.

 

پ ن : دروروز پیش یعنی بعد ده روز.بدون رعایت خاصی من یک کیلو وسیصد گرم کم کردم .دلم میخاد تو ده روز دوم بیشتر رعایت کنم .اگه گرما بذاره وبیخودی شربت ودلستر نخورم .قند چایم خیلی خیلی کم شده .شاید تو کل این ده روز دوتا ابناب هم با کل چایم نخورده باشم .برنج رو هم تو این ده روز دوم حتما حذف می کنم !!

[ جمعه ۱۳٩۳/۳/۳٠ ] [ ۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 همه ماها یه فکرایی توسر داریم .دلیلی هم نیست که همشون رو عملی کنیم .من بهشون میگم فکر خام .

مثل شناختن یه نفر تو برخورد های اولیه .ادم یه سری چیزا رو تو ذهنش نگه می داره تابعد .بعدا می بینه کدوماش درست بوده یا غلط.سبک سنگینش می کنه تا کم کم فکراش کامل بشن .

 

خوشحالم ._ قبلا هم گفتم _ من هیچوقت فکر خامم رو به کسی نمی گم .مثلا کلی گرفتاری دارم باز هی بگم می خوام فلان کاررو بکنم _ بعدا نشه یا عمرا نتونم انجامش بدم _ یا هنوز هیچی معلوم نیست بگم میخوایم بریم سفر..یا میخوایم خونه عوض کنیم .یا فلانی عجب ادم نچسبیه.

همیشه صبر می کنم .الهام دوست اینترنتیم از اون دوستایی که همینجور بصورت نتی دارم می شناسمش.

حالا بیشتر مییم فهمم چی می گه .می دونید خب من که الان دوست پسر ندارم ببینم اوضاع دست کیه .والا اقامون اینا توسن 23 سالگی شرکت خودش رو داشت .واسه همین وقتی الهام می گفت پسرای حالا به درد نمیخورن .گاهی تعجب می کردم .نگاه به همسر خودم می کردم .یا اطرافیانمون _ سوا از اخلاقشون حداقل همگیشون اهل کار بودن اونم از سن های نسبتا کم _

وقتی می گه پسر سی ساله هنوز تو خونه نشسته .تازه می فهمم یعنی چی ؟...تازه برمی گردم وبه اطرافیانم نگاه میکنم وعمق فاجعه دستم میاد.

حق دار عقش بگیره ...منم بودم همینو می گفتم .انگار نمی خوان زندگی کنن.هنوز بچه صفت اند .حالا بیشتر می فهمم دوستم زهرا چرا دل به ازدواج نمیده .دختر خوب وخوش اخلاق وصورت داریه .حق داره بترسه .اینا که اکثرا بچه اند .هنوز منتظر پول تو جیبی ننه باباشونن که ....

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٩ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 1_خوابم میاد شدیدا ....دیروز بعد از اینکه عذاب وجدان گرفتم نتونستم موقع خواب ظهر فندق منم بخوابم .اولش هی گریه کردم. بعد هم هی تو خواب قربون صدقه اش رفتم _ مرده شور دوست داشتنمو ببرن _ناراحت

 

2_سمت شب هم براش شام گرفتم ورفتیم پارک .بقدری پارک بودیم که شامش رو بخوره.نمیدونم چرا فندق تمایل بیشتر موندن رو نداشت .اشاره کرد که سوار کالسکه اش کنم وراه بریم .دیدم زوده.  یه دور قمری زدم وپاهام رو فلج کردم بعد اومدیم خونه.

 

3_دیشب همین که فندق خوابید من وقت حروم نکردم .رفتم برای لالا.خب فندق تو خواب ظهرش شیر میخوره چه برسه به شبش.حداقل بغیر از بار اولی که بهش شیر میدم برای خواب ، سه بار دیگه هم منو گوربه گور می کنه وشیر میخوره !

دیشب باز از اون شبا بود .بیش از دوساعت بیدار شد اونم الکی .طفلکی ساکت هم بود.اونوقت وقتی خوابید فقط نیم ساعت از روالش بیشتر خوابید .این شد که الان که اینجام گه گیجای خوابم .منتظرم که با باباش بخسبه تا من گپ مرگمو بزارم _ چه بی حوصله وبی اخلاق !!نیشخند_ خواب دیگه ...کمبودش ادم رو فلج میکنه.

 

4_از اول از این کاپشن پوست  ها خوشم میومد – چرم نه هااا...پوست که توش بع بعی داره _ خب اینجا اونم تو شاندیز منبعشه .فقط می ترسم تو پشمش جک وجونور داشته باشه !!...عجیب هوسم کره یه جلیقه مانندش رو با کلاهش برای فندق بگیرم .اصلا به همین نیت احتمال زیاد فردا شب اون سمت ایم .

 

5_داشتم با مامان یه دوست خیلی خیلی قدیمیم که الان کاناداه می حرفیدم یکی اومد پشت خطم .از اونجایی که شماره می افته هیچ علاقه ای به قطع مکالمه ام ندارم .بعدا دیدم شماره خاله جانمه .خاله سالی یه بار !! حتما باز تابستونه وهوس اینجا اومدن کرده.

خوشم نمیاد وبرای خوش نیومدن دلیل دارم که باز دلیلی نمی بینم اینجا بگمش.

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٩ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 حالم خوب نیست...میخواستم کلی چیز میز بنویسم ولی اصلا حسش نیست .سر فندق داد زدم .

متنفرم از خودم .گریه کردم .اروم نشدم .الهام می گه بهش سخت نگیر .کاش مواقع خرابکاری وشیطنت ودر یخچال باز گذاشتناش وبه تی وی دست زدناش و... اینکارروبکنم .حداقل دلم خوش ه !!

سر هیچی ..بیخود وبی جهت سرش داد زدم .من کی مادر خوبی می شم ؟گریهگریه

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٢۸ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 هوسم کرد !!...به همین راحتی ...با خوندن یه پست جدید از لینکام هوس ارشد مثله خوره افتاد به جونم .

میدونم الان وقتش نیست .وحداقل دوسال دیگه می تونم بهش فک کنم.منم ادمی نیستم که بگم  حالا همینجوری شرکت می کنم ببینم چی می شه .فایده نداره .بغیر از اینکه عطش ادم رو زیاد کنه هیچ فایده ی دیگه ای نداره  .باید صبر کنم موقعش که شد .واقعا بشینم بخونم .موقعش باید برسه که وقتی قبول شدم بتونم برم .نه الان ...الان فندق داری بهترین رشته ارشد دنیاست!بغل

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٢٧ ] [ ٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 1_از اول  معتقد به پیراستگی صورت یه خانوم بودم .شکر خدا صورت وبدنم خیلی کم مو ه .از اون مهمتر پشت لب پر پیمونی نداشتم . وگرنه مونده بودم با اون مامانی که من داشتم چطوری تا موقع ازدواج اون همه سیبل رو باید تحمل میکرم.

طرف عین یه مرد چهل ساله کلی پشت لبش سبزه اونوقت با افتخار هم می گه نباید تا موقع ازدواج دست تو صورت برد !!

 

2_ چرا این و گفتم ؟...ابرهام رو یه هفته ای می شه که دست نزدم .هدفم اینه که تا دوماهه دیگه که تولدم درست وحسابی پر بشه وبرم جایی که الهه می گه .خواهرم که رفت گل نسرین وخیلی فرقی نکرد.من می گم ابرو باید بصورت بیاد .همین که جفتش یه شکل از کار دربیاد .ابرو صاف و بی حالت رو طرف قوس دار وخوش فرم برداره که صورت ادم فرق بکنه . وگرنه به این زیر تمیز کردن وبالا ابرو خط گرفتن باشه که هر ننه قمری خودش بلده اینکاررو بکنه !

 

3_ فندق خیلی شیرین شده .سه تا شعر قدیمی رو نصف نیمه بلده بخونه اونم با حرکات موزون .عاشق اخوو_ الف رو با فتحه بخونید _ وآفوو گفتنشم .

اخوو یعنی خرگوش

آفوو یعنی شامپو

 

4_ حیفه  ...این پست گیلاسی رو از دست بدید.

 

من فوتبال دوس ندارم !!

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٦ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 1_ اینجا نوشتم رنگ مو گرفتم .خب رنگ موهام همونی ازکاردراومد که باید می اومد.تا حالا هم که رنگش ثابت مونده .خیلی بهم میاد.اقامون اینا که می گه مشکی شده _ تشخیص دقیقش تو حلقم هااااا_ ولی رنگ قهوه ای تیره اس.نه ماهاگونی ه نه شکلاتی .خوشم میاد ازش.

 

2_ چند وقته که تصمیم دارم یه سر برم خونه سارا اینا .اول که درگیر خرید یه هدیه بودم . الان هم که اون گرفتار عمل مامان بزرگش. قرار شد تو اولین فرصت که سرش خلوت می شه بهم اس بده .خیلی فکرکردم براش چی بگیرم .یه قوری چینی خوشگل وساده وارمردارگرفتم ._ قوری ووارمرش هردو چینی وسفید اند _هدفم این بود که از سر کار خسته میاد ومیره تو اتاقش برای خودش اب جوش ببره تواتاق ویه دمنوشی درست کنه . اینجوری هی نمیخواد بره تو اشپزخونه وهی بره اتاقش.

 

3_ هنوز خیلی زوده .چون من 18 ام همین ماه شروع کردم برای وزن کم کردن وحداقل تا 28 ام که بشه ده روز خیلی مونده .ولی 600 گرم کم کردم .کو تا حداقل 13 کیلو _ میرسم به وزن دوران دانشجوییم _ یا حداکثر 20 کیلو که فوق مانکنی بشم !!

 

4_ الهه دوست دوران دانشجویی ام رفته مکه.داشتم با خودم فک می کردم حداقل یه سر دیدنش برم .دفعه اولش نیست .ولی جبران کادوهایی که برای فندق اورده رو بکنم .از اونور زهرا هم رفته کربلا .یه همچین دوستای معتقدی دارم من.

 

5_ یکی از عجایب دنیای افرینش تو خونه منه !! یکی از قشنگترین قوس های موجود در دنیا .وقتی که فندق دمر عین فرشته هااا_ عین چیه ...خود خوده فرشته اس_میخوابه ومن محو تماشای قوس قشنگ بدنش می شم !بغل

[ جمعه ۱۳٩۳/۳/٢۳ ] [ ۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 این سایت رو یه جای دیگه هم معرفی کردم .گفتم شاید یه عده عین من براشون خوندن مطالب انگلیسی بی بی سنتر سخت باشه.

این سایت بیشتر مطالب ترجمه شده همون سایت رو می ذاره.درمورد اینکه فرزندتون تو هر دورانی باید چه توانایی هایی داشته باشه .یا بازی هاش وکارایی که براش انجام بدیم چی باشه.

می رید اینجا وتقویم بچه اتون رو درست می کنید که بهتون بگه تو چه هفته ای از زندگیشه .اونوقت درموردش اطلاعات لازم رو میده.

 

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٢ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 تو هفته ای که گذشت دوباری به نت دسترسی پیدا کردم ولی بخاطر قروقمیش فلشم _ حتما عوضش میکنم_ وسازگار نشدنش با لپ تاپ اقامون اینا وهمینطور عجله اقامون اینا برا ی بیرون اومدن از شرکت نشد کار خاصی بکنم .در حد چک کردن ایمیل وخوندن وبلاگ ها ی بروز شده وهمینطور کمی وایبر بازی و انیستاگرام _ پس دیگه چی مونده بود؟ فقط اپ کردن وب خودم _نیشخند

دوسه تا پست خیلی جانانه خوندم .که احتمال خیلی زیاد کسی که اینجا رو میخونه وبلاگ گیلاسی معروف رو هم میخونه .

یکی پست گیلاسی که حرف دل خیلی از ماها رو زده بود .

یکی هم پست لبخند عزیزم ومعرفی سایت خوبش.

یکی دیگه هم که رمزی بود ولی حال وهوای روزای کمی گذشته منو داشت !!_ ممو عطر برنج عزیزم _

حیفم اومد ننویسم .از خود راضی

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٢۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 1_خیلی وقت پیش از هر ماه فندق تا یکسالگیش یه عکس انتخاب کرده بودم برای چاپ.تو بعضی ماه هاش عکس جالبی برای چاپ پیدا نمی شد . بجاش تو فلدر یه سری ماه هاش هم کلی عکس تودل برو برای چاپ داشت .خلاصه دست چین کردم وریختم تو یه فلدر ولی نشد بره برای چاپ .

 

2_تا همین چند وقت پیش که باز همین کاررو کردم .این بار سعی کردم هرطور شده از هر ماه  زندگیش فقط یه عکس انتخاب کنم .

 

3_دیروز سه تا از عکسایی که با من یا باباش بود رو دادم چاپ کنن .هم میخواستم قیمت دستم بیاد هم کار طرف رو ببینم .

 

4_چه حس زیبایی .سه تا عکس رو چسبوندم رو یخچال .حالا میخوام بقیه عکساش رو بدم برای چاپ وبعد هم رو شاسی زدن که یه دیوار خاطر تو خونه داشته باشیم.

 

5_اونقدر این حس زیبا بود که دیشب نشستم ودوباره عکسارو دیدم .

یه سری عکسا قدیمی رو سی دی ه .ولی بعد از اون اقامون گفت عکسا به باد میره وبذار رو هارد بمونه .واسه همین کل عکسامون _ بغیر از اون ده بیست تا سی دی_ رو هارد لپ تاپ وهارد اکسترنالمون _ محکم کاری تو دوجا.

نشستم وعکسای روی سی دی رو دیدم .باور نمیشد اینهمه حس خوب بهم بدن .اشک ریختم از رو شوق وعشق .شاید هم عین گل مرد نفهمیدم از سر شوق بود یا از سر افسوس.

 

6_میخوام پروژه بعدیم بعد از چاپ این 12 تا عکس فندق، یه سری از عکسای دونفره عشقولانه خودمون باشه .عکس دوتایی از ددر وبیرون رفتنامون !

کلی عکس دونفر رو یخچال داریم که مال سفرهای اونور ابیمونه.

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٩ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 همیشه فک میکردم شاید چون از گذشته ام دل خوش ندارم .نه یاداون دوران می افتم ونه از یاداوریش لذت می برم .نه دوران ابتدایی نه راهنمایی ودبیرستان.نه اومدن به این شهر...

چند روز پیش که داشتم فندق رو با کالسکه دورشهر دور می دادم .پیچیدم تو یه کوچه بن بست .خونه یه دختر بهایی به نام فرزانه ( یادمه اون موقع هیچ کسی با این بهایی ها تو مدرسه دوست نمی شد .می گفتن نجسن_ من تابو شکن هم  با یکیشون یه دوستی صمیمی برقرارکردم _ ) که  دعوتم کرد خونه اشون به صرف توت.خب توت سفید اینجا خیلی معروف ه درست عین خربزه هاشون ودقیقا برعکس ادم هاشون !!

تو حیاط بزرگشون یه خونه قدیمی ودوتا درخت توت خیلی کهنسال بود.یه گوشه هم تخت گذاشته بودن وخانوده اش نشسته بودن .بساط پذیرایی هم حاضر بود.جاتون خالی توت با دوغ رو اولین بار اونجا خوردم. حق داشتم وقتی پیچیدم تو اون کوچه اونم بعد از بیش از بیست سال !! فقط درخت توت ها رو دیدم .اثری از اون خونه قدیکی وادم هایی به نام براتی وجود نداشت ، اشکم ریخت ناخداگاه اشک ریختم .اشک شوق ویادواری شیرینی از گذشته.

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/۱۸ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩۳/۳/۱٧ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خب این تعطیلات بیخودی هم تموم شد.فندق رو فرستادم با باباش بیرون .خودم هم اصلا دوس ندارم کار کنم .واسه همین نشستم پای لپ تاپ .فردا یکی میاد .منم واقعا حال کار کردن ندارم .

مودم وایمکس شرکت هم فردا برده می شه ودوران بی نتی من شروع می شه.

نت کم وبیش هست می تونم برم شرکت .یا اخر هفته ها مودم بیاد خونه .خیلی هم تمایل ندارم .چون می تونم نوشته هام رو تو ورد بنویسم وبعد اپ کنم .فقط دلم برای این اس های گاه وبیگاه تو وایبر تنگ می شه !حتی اگه فقط با مونا والهام باشه .

[ جمعه ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

اونقدری از رنگ کردن موهام  نمی گذشت که دیدم رنگ ریشه ها روشنتر شده .همین که کلا رنگ موم کمی عوض شده وبه سمت روشن شدن رفته !! حالم گرفته شد که کلی به ارایشگره گفته بودم .

رفتم واون برنامه یادتونه؟... .دوباره رنگ مو بردم .موهای من به سر شونه ام می رسه . جزو موهای کوتاهه .همین که چون نازک ه رنگ خوره اش خیلی عالیه وسریع رنگ می گیره وکم هم رنگ می بره !!برای همین دولاخ مو 70 تومن پیاده شدم .عیبی نداره ولی بازم اونی نشد که باشد بشه .

 

چند روزی هست که رنگ موم باز روشن شده .ولی یه دسته واون حالت دورنگی ریشه وساقه رو نداره.

من همیشه رنگ موی خوب می گیرم  ( دقیقا برعکس خواهرم ) همیشه هم از یه جای درست وحسابی .ولی این رنگ مو رو از جایی گرفتم که خواهری خرید می کنه.

واسه همین امروز دوباره یه رنگ خوب وتیره گرفتم .یه رنگ خاص .نه ماهاگونیه نه شکلاتی.

همین عصری موهام رو رنگ کردم عالی شده .میدونم دیگه رنگش عوض نمی شه .کلا هر چیزی خوبش ، خوبه!

[ جمعه ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ٧:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ٥:٤٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

سرچ کردم برای مدل ابرو پهن.به من  ابرو پهن نمیاد!! ولی دلم هوس یه تغییر کرده .اونم ابرو که حسابی به چشم میاد.نه پهن صاف دوس دارم نه مدل شمشیری نه از این مدل های شکسته.

 ابروپهن  هلال دار، این مدلی خیلی می دوستم .

 

 

 

 

 

 

کمی دندون رو جیگر بذارم  ابروم تا تولدم درست میشه !

[ جمعه ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 چندین سال ه که یه همچین روزهایی ما یه برنامه داریم اونم تفریح وخوشگذرونی وشاد بودنه !!

از سال 80 که یادم میاد وبا اقامون اینا عشقولی هم بودیم می رفتیم شمال.بعد هم که اقامون شد باز سفر می رفتیم شمال.تا اون چهارسال وبعد هم فندق داری که همیشه این شبا مهمون داشتیم .یادمه پارسال دوستمون میگفت ما چندین ساله همین روز مهمونی خونه شما ایم.امسال هم مهمونی برقرار بود فقط با گروه دیگه با سبک وسیاق ؟ دیگه

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٥ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

دوروزه فندق بدقلق شده.امشب متوجه شدم داره دندون درمیاره .بیشتر ز این متعجب شدم که بشدت اب دهنش ریزش داره!! طفلکی خودش هم تعجب میکنه که چرا اب دهنش میادقلب

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٤ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

پسرک بسختی می ذار پای لپ تاپ بشینم .سری قبل که اومدم سر کار اقامون اینا_ اینجا یه جای صددرصد شخصیه که مالکش هم اقامون اینا هستن _ با وجود بودن یه لپ تاپ دیگه وکلی چیز میز برای فضولی ، پسرک گیر داد به من وجایی که من نشستم وصد البته لپ تاپ من.

سرعت نت هم از شانس من خیلی پایین بود. سریع اپ کردم . ولی نشد نوشته های دوستانم رو بخونم .خداروشکر تعداد لینکا زیاد نیستن . همشون هم خیلی نمی نویسن _ الا الهام _.

موبایل که انلاین بود وتونستم اس ها رو بگیرم ولی نشد حتی جواب بدم .تا اومدم الدریدر رو باز کنم ونوشته ها رو بخونم اقامون زنگ رفتن رو نواختن !!.نمیدونم کی فرصت می شه که نوشته هاتون رو بخونم ؟ نمیدونم با این گرفتاری جناب همسر کی می تونم نت دار بشم ؟ فعلا روم نمی شه هی بهش بگم . باید بذارم این مساله اخیرش حل بشه .ادم باید وقت شناس باشه خووووو

[ شنبه ۱۳٩۳/۳/۱٠ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

1_ اینم از شانس من...فندق به خوابیدن با بابایش حسابی عادت کرده .چه شب چه ظهر.ولی یه چند روزی می شه که برای خواب شب وظهرش هم منو میخواد.هی مامان مامان میگه تا منم کنارش برم .بعد بجای خواب هی شیطنت میکنه وساعت خوابش هی جابه جا می شه .همه مادرا میدونن که این ساعت خواب منظم با چه رنجی به دست اومده که بخواد به همین راحتی از دست بره.

امروز دومین ظهره که بجای ساعت یه ربع به سه تا سه ساعت 5 میخوابه !! تازه اونم باباش یواشکی درمیره.

باید امشب هرجور شده وقتی بهونه من واورد بهش بفهمونیم که نخیر...باید منونبینه _ یا باباش _ تا بخوابه.همه چیم رو بهم ریخته.

 

2_نه می تونم کار کنم .نه اینترنت دارم که سرم گرم بشه .نه حوصله چیز دیگه رو دارم .پسرک خوابید اونم ساعت چهارونیم .دقیقا وقتی داشتم پوشکش رو عوض میکردم باباش جیم شد ورفت اینم خیلی راحت خوابید!!

 

3_ دیدم بجای ظرف گذاشتن تو ماشین .یا بیخودی پای تی وی نشستن یا حتی تعویض رنگ لاک دستم بیام تو ورد وبنویسم .کاری که عمرا فندق بذاره _ بقیه کاارو با هر بدبختی که باشه میتونم انجام بدم _

 

4_ خیلی وقته که می ریم شاندیز ومن خیلی هوس طرقبه ام کرده اونم اخر اخرش .امروز ظهر لباس شستم که کارفردام جلو بیفته .به اقامون میگم صب هرقدر دوس داشتیم بخوابیم ولی بعدش دس دس نکنیم وسریع بساطمون رو جمع وجور کنیم که بریم هواخوری.

 

5_ چند روز پیش تو یه کانال غیر ایرانی یه موزیک ویدئو جالب دیدم .دختری که خواننده اهنگ بود هی از خودش عکس می گرفت اونم با بگ گراند های جالب _ مثلا کنار دریا یا کنار برج ایفل و..._ واون عکسا رو اپلود میکرد تو اینترنت _ فرضا اینستاگرام _ حتی از عکس غذای رو مجله هم عکس گرفت واپلودش کرد.

یه زمانی می گفتن شنیدن کی بوود مانند دیدن .حالا دیدن ها هم ارزش نداره .کلی توش دوز وکلک ه.

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/۸ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 

_ اگه فقط فکر کنید یک سوم یا حتی کمتر از اون یک پنجم افرادی که تو کل زندگیتون باهاشون تعامل دارید تو یه سری خصوصیات مهم واصلی هم شخصیت شما هستند کارتمومه !

 

_اگه به زندگی دیگران کار ندارید وهیچ وقت بد کسی رو نخواستید دست سرنوشت هم همین کاررو با شما میکنه .شاید تویه سری مقاطع خیلی بد ببینید ولی خیلی طول نمی کشه که با همون دستی که دادید پس میگیرید.

اگه زرنگید قبول کنید یک پنجم افراددورورتون هم زرنگ اند .پس خیلی بخودتون مغرور نشید.

اگه بلانسبت خرزرنگ تشریف دارید _ زرنگ الکی همون دسته ای که مورو به چشم یکی می بینن وخاررو به چشم خودشون نه ....همون هایی که مرگ رو برای همسایه میخوان _ بدونید یه خرزرنگ دیگه هم پیدا می شه که پت ومتتون رو رو اب بریزه و 180 درجه وضعیت شما رو عوض کنه.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٧ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٦ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 الکی نیست از  " ر " خوشم میاد.دختر خوب وخانه دار وصدالبته ابروداری ه.یه دختر با شخصیت که قبول کرده وخوش ه با چیزایی که داره .شوهرش بد نیست .ولی مثل همه ادم ها یه خصلتهایی داره که خوب نیست .خوشم میاد که اگه یه چیزی باب میل وسلیقه اش نیست ومی دونه اگه یه چیزی بگه شاید تو جمع همسرش بهش متلکی بندازه سکوت می کنه !!.

 

من همیشه تو یه جمله بدون دلیل وبرهان مخالفتم رو با هرچیزی وهر کسی وهرحرفی که عنوان بشه وباب میلم نباشه نشون میدم .ادم یا باید واضح موضع خودش رو مشخص کنه یا حداقل تو یه همچین موردی که نظر منه سکوت اختیار کنه.

 برعکس " م " همونی که یه مدته نوشته هام اشاره ای به اون داره.

خب شوهرش به هر دلیل زیاد با رفت وامد بصورت تنهایی " م " موافق نبوده ونیست .برعکس همسر من .اگه یه جایی نتونه منو ببره مانع من نمیشه .یا حتی اگه موقع برگشتنم از جایی به هردلیلی نتونه بیاددنبالم منو معطل خودش نگه نمیداره که نخوام یه آژانس بگیرم وبرگردم.

من بچه دوست ام .حداقل اگه با " م " مقایسه بشم خیلی خیلی بچه دوستم .برعکس اون که تو یه بیرون دوساعته دوسه باری بچه هاش کتک میخورن اونم خیلی شدید.اگه چیزی رو ندارم و دوس دارم داشته باشمش یا عنوانش نمی کنم یا اصلا به دروغ از اون چیزی که دوس دارم داشته باشم بدگویی نمیکنم. اونوقت  " م " له له  برای یه سری داشته های من وامثال من .می زنه .یه سری حق وحقوق عادی وطبیعی اونوقت بجای اینکه سکوت کنه .میاد به قول خودش ابروداری میکنه وبرعکسش رو میگه .همه کسانی که اون حداقل ها رو دارن نکوهش میکنه وازشون بد میگه ...بغیر از اینا خیلی اخلاق های بد داره که به من وامثال من مربوط نمیشه.

از دیگران حتی اونهایی که بهش نزیکن خیلی بدگویی میکنه .همیشه برام سوال پیش میومد که تابحال چقدر پشت سرما بد گفته .بی نهایت حسوده وتمام داشته های دیگران بد اند ونداشته های خودش درست ومنطقی . یه اخلاق خنده دار دیگه اش اینه که فک میکنه همه مردم از پشت کوه اومدن .قیمت هر کاری که انجام میده وهرچی که میخره رو دوسه برابر میگه .ایناش خیلی برام مهم نیست .بعد ده دوازده سال تابلو بودن ...مگه میشه یه مردی که به ادم کمک میکنه بد باشه ومردی که دست به سیاه  سفید نزنه مرد رویایی_ گند کاراش دراومده که طفلک چقدر در حسرت یه سری داشته های معمولی دیگران بوده .بعد که بهش میگی پس چرا این همه توسر بقیه زدی میگه داشتم ابرو داری میکردم _

. ابروداری با توسر زدن مردم ویا زیر سوال بردن خیلی چیزای طبیعی ونرمال فرق میکنه .اینکه تو مردم رو بخاطر شرایط بد وسخت وغیر معمول خودت زیر سوال ببری ومدام حرف پشت سر وجلوی روشون بهشون بگی با ابرو داری فرق میکنه.

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/۱ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب