بدوبدوهای ساعت های قبل از سفر !

 

 

بسلامتی قبل از ظهر سفر ما هم حتمی شد.اولین سفرفندق.چند روزی بود که تو فکرش بودیم وقطعی شدنش امروز شد.

یه مقدار کار روال خونه قبل از سفر دارم ویه سری کارای سفر وهمینطور یه مقدار خرید برای سفر.

کارای معمولی خونه رو تا جایی که بشه فردا تمومش میکنم _ بردن اشغالها وپاکسازی یخچال از غذاهای فاسد شدنی وشستن یه سری لباس های بردنی و..._

بیشتر لوازم سفر رو تو چمدون گذاشتم ومونده خرده ریزهای دم اخری.خرید هم کردم .یه کیف میخواستم که بتونم دستمال مرطوب وپوشک وشیرو...فندق رو توش بذارم .با یه سری لوازم دیگه.

امشب از رستوران ناهار فردا رو هم گرفتیم که راحت باشم .میمونه لاک دست وپام واگه بشه که فک نکنم بشه رنگ کردن موهام !_  بعد ازظهر پرواز داریم _ پدر اطلاعات سفرمون رو هم دراوردم .از رستوران بگیر تا مراکز خرید و...نیشخند

بخاطر اینترنت هتل  گاهی انلاین می شم ولی وبلاگ اپ نمیکنم.

پس تا بعد خدافظ

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/٢٦ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

سفر

 



از شروع سال 93 تا الان سه تا پیشنهاد سفر پروازی داشتم _ بغیر از سفر با ماشین که همون اول رای اقامون رو زدم اونم با فندقی که به هیچ عنوان تو ماشین نمی ذاره پوشکش رو عوض کنم .حتی پیشنهاد شبانه سفر وسریع اطراق کردن رو هم رد کردم _ دوتاش که بخاطر گرمی هوا رد شدن .یکی کیش ویکی دبی.سومی هم استانبول بود .چون من قبلا رفتم وخیلی هم این شهررو دوس ندارم به دلم ننشست .اخه فقط پرواز استانبول از شهرمون مستقیم بود .برای انتالیا باید اول تهران میرفتیم که مسلما یه همچین سفری با بچه شیطون ووسواسی رد میشه.

سفر با بچه با سفر دو نفره خیلی فرق می کنه .خب من واقامون خیلی اهل خرید تو سفر نیستیم .من دوس دارم ولی ترجیح میدم بیشتر خوشگذرونی کنم .جاهایی برم که تو ایران نیست وبا هیچ پولی نمی شه به دستشون اورد .اخه خرید رو می شه تو هر شهری حداقل انجام داد ولی یه سری تفریحات رو عمرا.الان باید به فکر راحتی وخوشگذرونی فندق باشم .جایی که بشه اون بازی کنه .راحت وتمیز باشه وبهش خوش بگذره .حالا این گوشه کنار منم تونستم یه چیزی بگیرم چه بهتره وگرنه اولویت اول ودوم ،سوممون راحتی فندقمونه.

شاید تو همین یکی دوروز عازم سفر بشم که بنا به دلایل امنیتی نمی تونم بنویسم کجا _ یه عده اتون می دونید چرا نمی تونم بنویسم _
واسه همین شدیدا تو موافق خواب پسرک دنبال اطلاعات هتل ومراکز خرید هستم .
ببخشید اومدم یه پست رو پاک کنم شد دوتا...تونستم از نوشتم کپی بگیرم ولی کامنت های این پست رو از دست دادم .شرمنده اتوناوه


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٤/٢٥ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

دوران بی نتی

 

 

 

 

 بعد سیزده رو بی نتی من برگشتم .میدونم اب از اب تکون نخورده ....اصلا یه عده نفهمیدن که نیستم !! عیبی نداره.

31 پست جدید نخونده دارم که فقط 18 تاش مال الهام ه.سر فرصت همه رو میخونم .بی معرفتی بقیه پای رفیق بازی خودم.بغل

 

این صفحه تا اخر همه پستای جدیدن که موقع بی نتی تو! ورد ثبتشون کردم !نیشخند



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٤/٢۳ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

ابرو

 

 

نوشتم که زیاد ابرو برداشتنش با وجودی که بی عیب ونقص بود چنگی به دلم نزد.روزای بعد با ارایش بیشتر خوشم اومد.

البته من می خواستم بالای ابرو هلال باشه که بجاش شکستگی داد.

حالا متوجه شدم چرا چنگی به دلم نزده.الان ده دوازده روزه که می گذره ولی دریغ از یه مو که زیر ابروم در بیاد.در صورتی که فقط دو هفته به ابروهام دست نزدم اونجور پر پشت شد.

شانسی که اوردم خوب برداشته .اگه با عیب ونقص می بود سر این کور شدن دراومدن ابروم ، سکته رو زده بودم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ جمعه ۱۳٩۳/٤/٢٠ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

امروز

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/۱٩ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

plan

 

 

 

_این اقامون هر وقت حرف برنامه ریزی برای خواب فندق رو میزنه، زندگیمون کنفیکون می شه !!هرزگاهی گیر میده که فندق رو صبحا زودتر بیدار کن که ظهر به موقع بخوابه وشبها هم زودتر.

_منم بارها گفتم که ادمی که کارش دست خودشه ساعت زندگیش خیلی دقیق نیست تا ادمی که کارمنده یا جایی کار میکنه.گفتم که برفرض هم من فندق رو صبحا زودتر بیدار کنم .ظهرا قبل از اومدن تو میخوابه .اونوقت تا تو بیای وما ناهاربخوریم یکی دوساعتی این فندق خوابیده تا میایم کنارش بخوابیم اون بیدار می شه. منم عاشق خواب ظهرا .شبا هم که نسبتا دیر میای یا هر شب ما بیرونیم .همین ساعت خواب خودش خوبه _ شبا نهایت ساعت 12 خوابه تا صب ساعت ده .ظهرا هم اکثرا سه ، سه ونیم می خوابه وخوابش سه ساعته س_

 

_یکشنبه شب  آقامون این حرف رو زد. اونوقت صب خیلی زود فندق درکمال ارامش وخوش اخلاقی بیدار شد .هم من وهم باباش رو گوربه گور کرد._ ساعت  پنج ونیم صب تا هشت وربع بیدار موند_بردمش دوش گرفت ساعت هشت ونیم خوابید تا دوازه ونیم.واسه همین خواب عصرش افتاد به ساعت 5. بعد تابلو معلومه این بچه این مقدار زمان رو دوس داره که بخوابه .ساعت هفت وربع بود که کنارش بودم چشماش رو بازکرد وکمی خودش رو لوس کرد .منم از فرصت استفاده کردم وقربون صدقه اش رفتم بلکه که بیشتر نخوابه .می بینم غر می زنه وبا دستش محکم می کوبه رو بالشتت ومی گه لالا_ یعنی هنوز میخوام بخوابم وشما لطفا ساکت شین _ ودقیقا تا هشت خوابید.

 

_ شب رفتیم بیرون طبق معمول.تا بیایم خونه ودوباره به فندق شام بدم وببرمش پاهاش رو بشوره _ هر شب قبل خواب موقع عوض کردن پمپرزش ،پاهاش رو می شورم _ ساعت نزدیک یک شب شده .اونوقت صب کمی بیشتر خوابیده وده ونیم پاشده.

 

یعنی باید خواب شب ده ساعت داشته باشه وخواب ظهر سه ساعته..

 

_کاری ندارم اینکه دیروز ظهر دهن جفتمون اسفالت بود از بیخوابی.اقامون یواشکی میره تو اتاق فندق وسنگر می گیره که بخوابه _ اصلا نمیذاره باباش بخوابه _ حدود یه ساعت بعد هم من هرجور بود تا پنج خوابوندمش که از بیخوابی من وهمسرم سقط نشیم !!

 _ب اقامون رو کردم ومی گم می شه شما لطف کنید وبرنامه نریزید .همینجوری خوبه. بیشتر مارو به باد ندید با فکراتون که همیشه درحد فکر میمونه وبه عمل نمی رسه_



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۱٧ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

مهمون داری !!

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ شنبه ۱۳٩۳/٤/۱٤ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خرید کردن

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٤/۱۱ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

از هردری

 

 

 

 1_ پست قبلم رو خیلی جدی نگیرید .من بخاطر اینکه ناراحتی از پا درم نیاره دست فراموشیم عالیه.حسن خیلی خوبیه  که البته بعضی مواقع هم خیلی بهم ضرر زده .اونو نوشتم که یاد خودم بمونه !! با این تعداد بازدید کنننده ادم کف میکنه از تعداد کامنتا .همین که رمزی بنویسم اونوقت ....بیخیال .دیگه بیش از یه دهه وبلاگ نویسی یادم داده اوضاع دست کیه وچطوریاس !!

 

2_ امروز روز نظافت بود .فندق هم با اقامون اینا رفت سرکارش .اخه قبلش هماهنگ کرده بودم برم ارایشگاه .همون ارایشگاه قبلی _ تمام این چند سالی که اینجام پیش همین برای کوتاهی ورنگ مو میرم _ اون عنتر خانوم قبلی که فاتحه موهام رو خونده بود .ریزشش هم بیشتر شده بود وهنوز حس میکردم نوک موهام ناصاف اند.رفتم هم موهام کوتاه شد _ الهام اون مدلی که تو وایبر بهت نشون دادم نشد .گفت موهات رو زیاد تیکه کرده اون مدلی نمی شه .دقیقا همون مدلی شد که تو خوشت اومده بود _ هم ابروهام رو برداشت .اونقدری از پرکردن ابروها نگذشت بود .ولی خیلی خوب پرشده بود.یکی دوتا مورد داشت که گفت میتونه یه شکل برداره.ابروهام بدون عیب وایراد برداشته شد ولی به دلم ننشست.

 

3_ گفتم بجای اون دو دست پارچه ای که دستمه برم یه قواره دیگه مانتویی بگیرم بدم بدوزه.باید تا سعدی برم .از رنگ وجنس پارچه قبلی خیلی راضی ام .کمی کم کردم بهتره یه مدل دیگه بدوزه که بیشتر چسب باشه تا کمتر به چشم بیام برای چند کیلو اضافه وزن .یه کیف هم میخوام .شال سبک هم بگیرم خوبه.یه شال سبک وخوشرنگ ساده !

 

4_ برنامه ها که همه بهم ریخته .تو این ماه قبل افطار که نمی شه زد بیرون .بعدش هم که جایی باز نیس. کفش الان فندق رو از یه جایی گرفتم که بعد افطار بسته اس.خیلی ازش راضی ام .هم شیک ه وخوبه هم قیمت مناسب ه .گفتم برم ببینم صندل رنگی هم اورده یا نه ؟...ولی کی ...نمیدونم .سعدی هم فک نکنم بعد افطار باز باشه .شاید دوخت مانتوم تا اخراین ماه به تعویق بیفته .سر همین بهم خوردنای ساعت کاری مردم !

 

5_ دیگه ...دیگه دلم یه سری حرف خاله زنکی میخواد که بزنه . فک کنم باید تو یه پست دیگه اونم رمزی بنویسم !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۱٠ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 فکر کردم کامنت دونی باز ندارم .دریغ از یه کامنت این چند روز.همون یه کامنت دونی رو هم بستم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۱٠ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

سکته گردنی !

 

 

گردنم سکته کرده ! خودم میدونم چرا...دوسه شبه بدون دقت رو بالشت کج میخوابم .میرم یه گوشه تخت که تا جایی که می شه جا برا ی فندق شیرینم باز وبزرگ بشه .سرم کج بوده حالا کج مونده !!نیشخند



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٤/٩ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

...

 

 

1_ هوا بشدت گرمه .همینجوریش عصرا بعد ساعت هشت ونه می زدم بیرون .چه برسه به الان.داشتم حاضر می شدم که اقامون زنگید وگفت هنوز بیرون نرفتید؟ بعد هم قرار گذاشتیم اون بیاد دنبالمون .یه سری خرید داشتم که اگه هواسم بود باز اول ماه رمضونه پشت دستم داغ می ذاشتم که برم تو هایپرمارکت.جمعیت بود این هوااااا.انگار مردم تو کل سال هیچی نمیخورن واین یه ماه باید تلافی کنن .گلاب وبرنج وروغن وچند تا چند تا خامه !! سبد همه پروپیمون بود.ماه مهمانی خداس یا ضیافت شکم وامونده ؟

 

2_هنوز فرصت نکردم برم ارایشگاه_ برای کوتاهی مو وماست مالی کردن دست اون عنتر خانوم قبلی _عصرا تا بیدار بشم وبخوام حاضر بشم وفندق رو دست باباش بدم ساعت کاری ارایشگاه ها تمومه .صبا هم اونقدری گرمه که جرات ندارم بچه ام رو بدم که با باباش بره شرکت ._ همین امروز باید برقشون قطع بشه یا اب نداشته باشن .شانس دیگه _

 

3_خیاطی هم رو دستم مونده . از سر اون مانتویی که برام دوخت وخوشم اومد دو دست پیراهنی گرفتم که گفت باشه تو ما رمضون برات بدوزم .خوبیش اینه که اونو می تونم هر تایمی برم.فقط موندم الانی که دارم وزن کم می کنم بیخیال دوخت ودوز بشم یا نه؟

 


4_ جای تاسف داره واقعا ...نه ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , مطالب دیگران
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۸ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

باز آمد !

 

 

 

 دلم میخواد یه چیز دیگه بنویسم .هم اعتقادم هم حتما یه دلیل دارم دیگه ...ولی حوصله خواننده ایی که یه طرفه قضاوت می کنه رو ندارم .عقاید واحساستم بمونه تو دل خودم .

اره میخواستم با یه جمله دیگه شروع کنم ...باز که ماه رمضون شد !!خداروشکر می کنم امسال فندق دارم وهوا گرمه ونمی شه صبحا رفت بیرون .این ماه ، ماه فلج شدنه ! ماه علافی کشیدن بیخودی ووقت حروم شدنها وبی برنامه بودنه .الهی شکر که بیرون نمیرم وگرنه می موندم بخوام حتی شده یه گوشه کنار یه جرعه اب بخورم .مبادا اب خوردنم  اونم خفا دل روزه داری رو بلرزونه وهوسش کنه _ چه زپرتی !!_...خداروشکر که نمی تونم بیرون برم .

 

من وقتی شادم یا به چیزایی که میخواستم برسم ، می رسم بیشتر یاد خدا می کنم وشکرگذارشم .تا وقتی درمونده می شم .چون بیشتر درموندگیم رو تقصیر خودم می دونم .درسته ازش مدد میخوام ولی ناشکریش رو نمیکنم وهمه تقصیرا رو گردنش نمیندازم .موندم با شکم گرسنه واعصاب خورد ودهن بودار چطور ادم بیشتر یاد خدا می افته تا وقتی که داره لذت می بره از خوردن .لذت می بره از نعمتی که خدا بهش داده .خودم که موقع شادی وخوردن وهمه چی اوکی بودن زندگیم بیشتر یادشم تا مواقع برعکسش.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ جمعه ۱۳٩۳/٤/٦ ] [ ٩:٤٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

این دو مهمونی

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/٥ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

این اخر هفته ام.

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۳ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

نمیدونم چرا امروز یادم افتاد ؟!

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۳ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

همینجوری !

 

 

 به چیزایی که نمیتونم فعلا بخاطر وجود فندق بهشون برسم یا داشته باشمشون کمتر فک میکنم.مثل زبان خوندن وفیلم وسریال دیدن ودر مراحل خیلی بعد ارشد _ اینروزا به ارشد کمتر فک میکنم .میدونم موقعش که برسه من صددرصد قبوم _

همون یه ماک کافی میکس رو عشق س _ خیلی وقته نخوردم شاید با یه فنجون چای عوضش کنم _

 

 تاامروز دو و نیم کیلو کم کردم .دوس ندارم هی بیخودی وزن کنم.همون ده روز یکبارخوبه. فک کنم تا این 50 تا کپسول تموم بشه منم 5 کیلو کم کردم .یه وقفه ده روزه میدم ودوباره دوربعدی.دقیقا ب همون اندازه ای که گوشت بخریم پول بابتش هزینه میکنیم .من برای کم کردنم دارم هزینه میکنم !نیشخند



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٤/٢ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

حال من

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۱ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]