:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 چه حالی بهتون دست میده که پسرک شیرین وحاضر جواب ودست به موبایلتون که فرت فرت می تونه هرچی رو که بخوای از توگوشیتون دربیاره ، تازگی ها وقتی ازش میپرسی با موبایل داری چیکار می کنی بگه اینترنت !!

بعد بگی تو اینترنت چیکار می کنی بگه اس ام اس میدم !

ها ...جدا چیکار می کنید؟قلب

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/۳٠ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

1_خدا خیر بده هرکی رو که باعث یه تحول ونگرش جدید ومثبت تو زندگی ادم می شه.همونی که بهم یاداوری کرد کتاب رو بخونم حتی شده روزی چند صفحه_ برعکس اخلاق خودم که سریع ته هر چیز وکاری رو درمیارم _

 

2_ دیروز پسرک رو نشوندم کنار دستم ورفتیم بیرون .اولش رفتم دکتر.این دکتر اچارفرانسه اس ،نبود .خیلی وقته نیست . چون هیچ برگه ای پشت درش نذاشته حدس میزنم رفته باشه امریکا پیش دخترش.

 

3_گفتم که حال عمومی وشاید روحیم خوب نیست.کمبود خواب شدید دارم .دوهفته بیشتره که فندق ساعت دونیم یا سه شب میخوابه .درصورتی که مقدار خواب صب وعصرش وهمینطوری ساعتهایی که میخوابیده همچنان عین قبل ه .انگار فقط شبا میخواد دیرتر بخوابه.قبلا دوازده نشده خواب بود واین یعنی فاجعه .بدترش اینه که منم خیلی سریع خوابم نمیبره.گفتم برم دکتر بلکه میزون بشم .

رفتم یه دکتر دیگه که نزدیک خونه امونه. اونم فقط روزای زوج وعصرا ، سه ساعت تو مطب می شینه که تقریبا من وفندق اون ساعت رو لالا تشریف داریم.

 

4_ بعد رفتم پاساژ..._ اسمش الان یادم نیس _ ولی فقط کتاب های زبان خارجه داره _ میدون هتل هما تو احمداباد_ هم کتاب مکالمه انگیلسی که سارا جون گفته بود رو پیدا کردم هم کتاب روانشناسی چگونه با کودکم رفتار کنم ؟

دیشب 25 صفحه از کتاب دوم رو خوندم .تصمیمم خوندن حداکثر 25 صفحه هر شبه .مخصوصا که فصل های اخرش فعلا به درد من نمیخوره.وقتی کامل خوندمش بعد کتاب مکالمه رو دستم می گیرم حتی شده شبی دو صفحه.

 

5_ من خیلی وقته بلوز نیمه مجلسی برای خودم نگرفتم .یه سال بارداری وبعد هم این دوسال.مدام از پیراهن استفاده کردم .سایز شلوارم خوب شده ودوتا شلوار جینگولی هم از همین اخرین سفرم گرفتم ولی همچنان سایز بالاتنه ام بدون تغییر مونده.

گفتم برای مهمونی فندق یه بلوز شیک بگیرم وبا یکی از اون شلوارها ست کنم .مخم سوت کشید از قیمتها ...با خودم گفتم چه کاریه ..خب همین قدر هم میزارم روش یه پیراهن می گیرم ._ پیراهن های راسته یا حالت تونیکی خیلی شیک می شه با دوبرابر قیمت همون بلوز گرفت !!_

تو فکرش بودم دقیقا اقامون همونی که میخواستم رو بهم کادو داد .ست با رنگ یکی از شلوارها ساده وشیک .

 

6_ این دایرکتوری هوشمند ایرانی چیه ؟....کلی ورودی ازش دارم.

 

_ دیروز پرشین خل شده بود وخطا میداد. نمی شد وارد مدیریتش بشم !

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/٢۸ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/٢۸ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٦ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ ازایده درست کردن صابون خونگی که اینجا نوشته خوشم اومد .هرچند که وقتش رو فعلا ندارم.

 

_کارای اصلی تموم شده.من عاشق مهمونداری ام .هرچند اینروزا حالم خیلی خوب نباشه .یه عده تو خصوصی خوندن دیگه...

خوشحالم که کارم رله شد.مونده کادو فندق شیرینم که بابای وسواسیش میگه باید با فکر براش یه چیزی بگیرم!!


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/٢۳ ] [ ٤:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ ما مردم خیلی خیلی عجیبی هستیم .مردم پر افاده وپر مدعا که اکثرا هم تو دهولشون چیزی نیس جز  گچ !

 

_مردمی که یاد گرفتیم غمزده باشیم .مردم مرده پرست .مردمی که دوس دارن کاسه گرمتر از اش باشن واون چراغی که باید به خونه ببرن وبه مسجد بدن !

مردمی که با یه غوره سردی میکنن وبا یه خرما گرمی.مردمی که بستگی داره باد براشون از کدوم ور بوزه.مردمی که برای خوب نشون دادن خودشون وبهتر معرفی کردنشون انگار چاره ای جز خراب کردن بقیه ندارن .مردمی که موقع تعریفاتشون از خودشون ( حتی درست وبجا ) عادت به تخریب بقیه دارن .مردمی که هرکی مثل خودشون نباشه یعنی بده ! یعنی هنر نداره ، یعنی هیچی نمی فهمه.مردمی که فقط خودشون رو قبول دارن.

 

_خوشبختانه بیش از 13 سال ه ت وی وطنی نگاه نکردم.شاید در هفته کمتر از یه ساعت روشن بشه اونم برای یه سری موارد خاص .

 

_نمیدونم کی بود وچندین سال پیش.من همسر نبودم چه برسه به مادر.یه دختر شاد وسر حال وپرانرژی که دست برقضا تو تلویزیون اون صحنه دلخراش پدروبچه فلسطینی رو که پشت  یه سری خرت وپرت سنگر گرفته بودند رو دید .صحنه ای که پدر داد می زد که اسرائیلی ها شلیک نکنن ومتاسفانه بچه اش تو بغلش شهید شد.من همونم .تا مدتا خواب نداشتم .گریه می کردم .من همونم .همه ماها عاطفه داریم .حالا مادرم .حالا برام خیلی خیلی سخت تره.

 

سخته که مردن یه بچه رو ببینم غزه واسرائیل هم نداره .سخته برام اوارگی مردم دیگه رو ببینم یهودی وبهایی ومسلمون ومسیحی نداره.

 

_از وقتی از سفر اومدم حالم دگرگونه .تو همین تایم کم که تی وی روشنه مدام غزه غزه غزه...وبلاگ باز می کنی یه خط درمیون راجع بهش نوشتن وعکس گذاشتن .

از همه بدتر موقعیه که یکی راجع بهش نمی گه یا یه اعتراض میکنه چرا این همه غم واندوه...اون موقع ست که متهم به همه چی می شه.

 

_ای مردم خداپرست!! رسیدگی به مردم دیگه از کرامات انسانی ه .

ولی ایا تو شادی هامون هم این همه برنامه داریم ؟

ایا تو زنده بودن یه اسطوره ازش تقدیر می کنیم؟

یا برای کشتن شدن هر ادمی حتی یهوودی ما وبلاگ می نویسم .

 

_ما مردم عجیبی هستیم .همه رو نفی می کنم .به تی وی هایی دیگه اعتراض می کنیم برنامه های اموزنده میخوایم .یا فلان برنامه اتون اموزنده نبود _ انتظار داریم از صب تا شب فقط چیزای اموزنده ببینیم یا بخونیم _ دوس داریم فقط افراد متخصص تو برنامه باشن .وقتی تو برنامه سمت نو سه تا ادم معمولی میان وحرف می زنن مسخره اشون می کنیم _ انگار مشکلات مال ماها نیست _ تو اینستا وصفحات اجتماعی و...دیگران، فقط ماایم  که بدگویی می کنیم وبقیه رو می کوبیم .

طرف شاده باشه یعنی از خدا بی خبره یعنی عاطفه نداره .هر چی بیشتر بنالیم وبیشتر مرده پرست باشیم وبیشتر کاسه گرمتر از اش بشیم انسان تریم .

 

_کار به کار همه داریم .حتی به نوشته بقیه .چون فقط ما هستیم که مطالب اموزنده می نویسم وفلان هنر رو داریم .غافل از اینکه خدای قادر تووجود هر انسانی یه گوهر ناب گذاشته که انسان دیگه اونونداره .ما مدام در حال نفی دیگرانیم که خودمون رو موجهه نشون بدیم .

 

فلانی روزمرگی می نویسه ومن اموزنده .فلانی از خدا بی خبره ومن به فکر غزه .فلانی شاده ومن غم پست پس کارم درست تره. جالبه که به جای جاش می رسه همه اینارو فراموش میکنیم .همه اون تهمت ها ودروغ ها رو که به دیگران دادیم از یاد می بریم .تمام اون بد وبیراه گفتن ها رو.تابلو میایم از برنامه های بد اونوری کپی می کنیم. یه کپی پیس عالی. بدون خطا .بدون کوچکترین جا افتادگی حتی یه واو

 

_ ومتاسفانه بیشرین جالبش در اینه که با این هم ادای داشتن فیلمهای اموزنده ونوشتن مطالب مفید وخوندن مطالب مفید وداشتن هزار ویک هنر  هنوز یاد نگرفتیم به ایده ، نظر وعقیده دیگران احترام بذاریم .وصرفا بخاطر اینکه یکی عین ما نیس وفلان هنر رو نداره و یا فلان کاررو نمیکنه نفیش نکنیم .از خرد کردن دیگران سکویی برای پرتاب خودمون نسازیم .متاسفانه ما با این همه ادعامون هنوز اندر خم یه کوچه ایم .

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/٢۱ ] [ ٤:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _گاهی وقتا ادم یه حرف یا نوشته یکی رو درک نمیکنه فقط وفقط بخاطر این نیست که تو اون شرایط قرار نگرفته یا اگه قرارگرفته براش اونجوری نبوده.گاهی وقتا ادم بد برداشت میکنه ومتوجه منظور نویسنده به درستی نمی شه.( با کسی که فیس تو فیس باشی این مساله کمتر پیش میاد چون اونقدری حرف می زنید تا دوزاریتون کاملا جا بیفته )

_خیلی وقت پیش یه نوشته تو یه وبلاگی خوندم .ادرس وبلاگ یادم نیست چون همینجور لینک رو لینک کردن به اونجا رسیدم.

"ادم وقتی بچه دار میشه تازه میفهمه تو چه جهنم یا بهشتی قرار گرفته "

 

_ اصلا متوجه حرفش نشدم.مدام میگفتم مگه این فرشته های اسمونی که منت گذاشتن وبخاطر ماها زمینی شدن چیکارمیکنن که همچین حسی به ادم دست میده؟

خیلی گذشت تا بفهمم.وقتی بچه میاد، تو خیلی خیلی بهتر اطرافیان ،فامیل ودوست واشنا خودت رو می شناسی .خیلی مسایل برات حل می شه وخیلی مسایل تازه مشکل دار میشه.

اینکه میگن میخوای یکی رو بشناسی باهاش برو سفر واقعا درسته .حالا من میگم میخوای اطرافیان ویا حتی همسرت رو خیلی خیلی بهتر بشناسی بچه بیار!

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/٢۱ ] [ ٦:٠۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/٢۱ ] [ ٥:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

1_ من به خواب ظهر معتادم .شبا هم که اینترنت مخابرات افتضاح...یعنی سرعت داره در حد حلزونه ملنگ !!

بغیر از مواقع خواب که فندق خوابیده تایمی برای پای لپ تاپ نشستن ندارم .با گوشی هم که نمی شه وبلاگ اپ کرد .حالا پیدا کنید وبلاگ نویس رو؟

 

2_اومدم از اخرین اهنگ گروه 25 بنویسم _ از پیشم میری_ نه تونستم عکس لود کنم .نه دانلودی ...نه کوفتی....خوشم اومده از این اهنگشون .یه جورایی ثابت کردن ازعهد خوندن هر نوع اهنگ با هرریتمی برمیان.

 

3_با هر بدبختی که بود صفحه ارسال رو باز کردم که نشون بدم عجب ادم سخت کوشی ام من.یعنی جونم به لبم رسید هاااا.کار هرشبش ه این مخابرات .هر شب سرعتش افت داره هااااا

[ جمعه ۱۳٩۳/٥/۱٧ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/۱٥ ] [ ٤:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٥/۱۳ ] [ ۳:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ قبلا نه...ولی الان که مادرم هیچ چیزی به اندازه چیزایی که به فندق مربوط می شه به من انرژی نمیده.ناراحتم می رم خرید برای اون حتی شده یه بلوز یا عروسک پولیشی.

خوشحالم دوس دارم برم با فندق بیرون وهرچی دلش خواست براش بگیرم وبخوریم !دوست دارم فکرم مشغوله برای اون مشغول باشه.

 

_دوتا مهمونی برای فندق در پیش دارم  .یکی مهمونی 100 هفتگیش ویکی هم تولد که بدجوری دوباره کک به دامن من انداخته.

وقت ندارم ولی حقیقتش تزیینات دستی رو خیلی دوس دارم .یه تزیین خوشگل دیوار برای این دوتا مهمونی.

+

 

 

_ راستی شماها تو پیشونی من چیزی می بینید ؟تعجب...نه خداییش نوشته من ....ام ؟این یعنی چی اونوقت .ادم می مونه بعضیا عقل دارن یا گچ تو دوهولشون ؟!سوال

[ شنبه ۱۳٩۳/٥/۱۱ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/٥/۱٠ ] [ ٥:٤٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/٥/۱٠ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

_خدا خیر بده هر کی رو که یه چیز درست وحسابی به ادم یاد می ده وادم سر اون حرف فکرش به خوبی عوض می شه !

 

_من یه عادت دارم که بد وخوبش رو نمی دونم .فقط همینو بگم چه یه کار دستم باشه چه چندتا، تا ته همشون رو درنیارم ول کن قضیه نیستم .دستم کتاب می گیرم انگار مسابقه سرعت ه باید ته کتاب رو در بیارم حالا میخواد قطرش هر چی باشه .موقع سریال دیدن می شد شاید تو یه روز یه نصف فصلی ازش می دیدم.یعنی یه همچین ادمی هستم من .

 

_البته یه اخلاق بد هم از دید خیلی ها دارم اینه که گاهی فصل اخر کتاب رووسطای کار میخونم تا خیالم راحت بشه !!! هر چی هست من باید یه کار رو تموم تموم کنم .

 

_درس میخوندم ...موقع درسهای حل کردنی _ قضیه قسمت خوندنی درس کمی فرق می کرد _ می دیدید من 4 ساعت پای حل یه مساله ام . از جام تکون نخوردم .واسه همین بیشتر وقتا تازه از ساعت یازده دوازده شب درس خوندن رو شروع می کردم .

 

_این مساله باعث شده تو کل مدت فندق داری نه سراغ سریال برم نه خوندن کتاب .خوب بچه اس دیگه ...ارزش نداره بخاطر یه سریال کمی دیرتر بخوابم بعدش روز بعد فندق هم از شانس کچل ما بد قلق بشه ونذاره بخوابم .منم معتاد خواب ظهرم هااااا.

 

_چرا اینا رو گفتم .

چند شب پیش قبل از مسافرتمون از یه ادم صددرصد غریبه تو پارک یه حرف خوب شنیدم .بماند که چی شد تا سر این موضوع رسیدم .بهم گفت به کتاب خوندن به چشم دیدن یه سریال نگاه کن یه قسمت بخون  وولش کن.حالا که نمی شه ته یه چیزی رو دربیاری اهسته ولی پیوسته جلو برو.حرفش خیلی به دلم نشست .برای منی که اینجور ساکن موندن  برام سم ه .یه نصیحت عالی بود که تابحال کسی بهم نکرده بود یا اگه کرده بوده من توجه نداشتم .هرچی بود عین پتک تو سرم خورد ومنم به فکر واداشت .

 

_خب یه مدته میخوام مکالمه ام رو قوی کنم که دیگه تو سفرا با اقامون اینا به  کل کل نیفتم !! وبتونم کلیمم رو از اب بکشم بیرون.

 

_هنوز کتابی که سارا گفته رو نتونستم تهیه کنم چون باید از اموزشگاه ها بگیرم وماه رمضون بود وساعت های بهم ریخته .تو اولین فرصت فکرم اینه که کتاب معرفی شده رو بگیرم وشده هر روز فقط چند صفحه ازش بخونم .بعد می بینی تمام اون روزایی که ساکن بودی چقدر خوب گذشته وتا بخودت میای می بینی می تونی تو این قضیه کل کل کنی وفک اقاتون رو بکوبونی به زمین !!نیشخند

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/۸ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_در رابطه با این پست باید بگم گاهی از روزانه نوشتن های بقیه جو گیر می شم .یادمه الهام از باز کردن بالشت و...کارای اون نوشته بود.دوتا بالشت از عهد دقیانوس داشتم .خیلی دلم می خواست ملحفه زیرش رو عوض کنم .برعکس نرگس خانوم کارگر قبلیم، این جدیده زیاد اهل این کارا نیس.

 

ماه رمضون بود ونمیشد صبا برم بیرون که حداقل به یه تشک دوزی بدم برام سه تا ملحفه زیر بالشتی بدوزه .کلی که نیره جون لفتش داد تا برام ملحفه بیاره .یکی دوروز قبلش دوتا بالشت رو باز کردم که بعد از باز کردم پشم ها از هم سه تا بالشتش کنم که کم بارتر بشه .

قصد نداشتم تو تراس فسقلیم پشم بشورم ولی بی احتیاطی کردم وموقع باز کردن بالشتا یه مقدارشون خیس شد .روز جمعه بود وخیالم از فندق راحت بود که سرش با بباش گرمه _ خدا بگم چیکارت نکنه الهام از اولش بد بیاری اوردم  _ هی من شستم هی پشم مونده بود.واقعا بار دوتا بالشت زیاد بود .بعد دوروزی تو تراس بود .دیدم اینجوری نمی شه .دادم به اقامون که ببره رو پشت بوم .با همون سبد ها..._ فک کردید عقل دارم یا صد بار از این کارا کردم ،جو بود دیگه... جوگیر شدم _ فک کردم همونجوری تو سبد خشک می شه .روز بعد اوردم پایین ورو یه پارچه پهنشون کردم .چقدر وقت گیر بود باید تو تایم خواب فندق این کاررو می کردم .چون باید از هم بازشون می کردم .فک کنم دوروزی تو اتاق فندق  این بساط پهن بود که نیره جون اومد ودادم که با اون ملحفه ببره رو پشت بوم پهنشون کنه که با یه افتاب خشک بشن وبرن پی کارش.اونم از من بدتر وبی تجربه تر ،نکرده بود نصف اون ملحفه رو بندازه رو پشم ها ودوتا سنگ هم گوشه پارچه بذاره ....نشد روز بعد برم سراغشون وفک کنم دوروزی اون بالا بودن که برنامه سفرمون پیش اومد _ ببین با روزانه نویسیت چه به روزم اوردی !!_

البته من می نویسم وشما میخونید ولی نمی دونید چه بساطی  بخاطر دوتا بالشت تو خونه زندگی من پهن شده بود .

دیدم داریم می ریم سفر خووو .سریع ملحفه های دوخته شده توسط نیره رو _ صد رحمت به خیاطی خودم _ بردم بالا رو پشت بوم که چشمتون روز بد نبینه .نصف پشم ها رو باد با خودش برده بود .همه جای پخش وپلا شده بودن رو دیش که پر شده بود حسابی کفرم بالا زد از دست خنک بازی نیره جون !.

 

گفتم به درک .هر چی رو ملحفه اس رو جمع می کنم وبیخیال بقیه اش می شم تا اخر سر که بگم نیره بیاد واول اون بساط ابرو ریزی بالا رو جمع جور کنه.

خلاصه سه تا بالشت  پرشد وهمونجور کنار اتاق موند تا من از سفرم برگردم .بعد سفر هم ، همون شب هم روز بعد من فقط می شستم واطو می کردم وجابه جا .بعد کارام تونستم بالشتا رو بدوزم روی اصلی رو روشون بکشم .دوتا بالشت خوب شد ویکی هم کم بار برای فندق. سه بار هم اون ملحفه لعنتی رو شستم دیدم بازم به دلم ننشت گذاشتم یه کنار برای قاب دستمال کردنش !!بعد هم نیره جون اومد وگند کاری بالا رو تمیز کرد .دیگه حرصم گرفته بود وگفتم حوصله شستن وپهن کردن این پشما رو ندارم .به اندازه یه بالشت هم پشم دور ریختم

پشت دستم رو داغ کردم که دیگه جو گیر نشم واز این کارا نکنم .

 

_اما از شما چه پنهون جو گیرم ومی خوام تو ماه شهریور یه کارایی بکنم که به موقعش می نویسم !

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/۸ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_ من ادمی نیستم که سر دکتر رفتن تنبلی کنم .یکشنبه شب که اقامون اینا فندق جون رو اورد گفت بیا ببرمت درمونگاه تا حالت بدتر نشده .منم تنبلی کردم وگفتم نمیخام !

چشمتون روز بد نبینه شبش مگه خوابم برد ....اول تب وبعد هم لرز وهی دستشویی و...تا صب نتونستم بخوابم .صورتم حسابی درد می کرد _ بخاطر ریزش اب بینی وپر بودن سینوس ها _ داشتم می مردم .شب اقامون گفت که فردا تا دیر وقت درگیره وبهتره همین شبانه بریم درمونگاه هااااا ولی من گوش نکردم .

 

_روز بعد هر طوری بود یه قابلمه سوپ برای خودم گذاشتم ویه پلو مرغ برای فندق .برعکس خیلی ها من تو موقع مریضیم علاوه بر باز شدن سه برابری اشتهام دقیقا چیزایی رو دوس دارم ومیخورم که در مواقع دیگه اصلا لب به اون مواد نمیزنم _ دققیا چیزایی که برای مریضی خوبه مثل شیرداغ وخرما _تا ظهر هر جور بود خودم رو راه بردم .طفلکی فندق که حسابی اروم بود .سعی می کردم هرجوری هست سرش رو گرم کنم .

اقامون هم واقعا کار داشت موقعی اومد که ساعت هفت ونیم عصر بود من وفندق تازه از خواب بیدار شدیم .طفلکی تا  اون موقع تو شرکت بوده وهیچی هم نخورده بوده .

_بیدار که شدم .تا یه چیزی بخورم وفندق رو روبراه کنم یه تایمی گذشت .داشتم میمردم .رفتم درمونگاه ونتیجه اش خوردن دوتا امپول بود یکی هم پنی سیلین که دوسالی بود نزده بودم .

بعد هم با اون حال خرابم رفتیم کمی چیز میز خریدیم .هوس هندونه ام کرده بود .کلی هم دلم ابمیوه میخاست .نزدیک به دوماهه که من شبا شام نمیخورم .همین قدر بگم که اون شب با اون حال بد وخرابم هوس چلو کبابم کرد ویه پرس کامل رو خوردم !

الان بهترم !

 

 

_ باطری وزنه ام خراب شده .همین قدر بگم که با اون قرصا توهمون بیست روز اول نزدیک سه کیلو کم کردم .از موقع سفر تا الان هم قرص نخوردم ولی همچنان شبا شام نمیخورم _ در حد انگشتای دو دست تخلف شام خوردن نداشتم _ فک کنم حدود ده تایی برام مونده .با این روال فک نکنم دوباره قرص بگیرم وبخوام دوره بعدی رو شروع کنم .هزینه اش به نسبت وزن کم کردنم بالاس .فعلا با مقوله شام نخوردن خوب کنار اومدم .

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/٧ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 1_ مریضی من بغیر از ریزش شدید اب بینی هیچی نیس.بجای سرم فقط بینیم سنگین می شه !! بیشتر وقتا امپول حساسیت می زنم ولی همون سه روز رو طول می کشه.

 

2_ وقتی همه چی اوکی می شه حال منم خوب میشه.همینجور لباس شستم وشستم وشستم وهی خشک کردم وجمع کردم واطو کشیدم.امروز هم که نیره جون خونه رو کرد دسته گل.

 

3_ پدر مریض ، پسر مریض رو با خودش برد سرکارش! می گه فندق که عادت داره هر شب بره بیرون ما هم که هر دو مریض پس بهتره ببرمش سرکارم که اب وهواش عوض بشه.

 

4_ براش اب وسیب زمینی سرخ شده ودستمال مرطوب گذاشتم تو کوله خرسیش ورونه اش کردم که بره وخوش بگذرونه.

 

 

5_ خیلی وقت پیش یه مطلب تو وب یکی از دوستانم خوندم  که نشد راجع بهش بنویسم .یه مدت نت نداشتم ویه مدت هم که هی نوشته های ثبت شدم رو تو وبلاگ می ذاشتم وبعد هم سفر و...

در باب به اشتراک گذاشتن ....من که لذت می برم .واقعا از روزانه نویسی های این واون لذت می برم وانرژی می گیرم.تو اینجور نوشته ها زندگی درجریان ه .وقتی الهام از سبزی پاک کردنش می نویسه یا از بالشت درست کردناش ...وقتی ممو از یه روز کاریش تو خونه می نویسه که خونه رو می کنه دست گل...یا اون یکی دیگه از خریداش می نویسه ، شادی بهم منتقل می شه .هیچ وقت هم نشده که حسرت بخورم .اونا یه چیزی دارن ومن یه چیز دیگه .چیزی که شاید خیلی ها حسرت داشتنش رو داشته باشن .هرچی هست نه تنها افسرده نمی شم ، بلکه لذت می برم وحال می کنم وسر حال میام وشوق زندگی درونم فوران می کنه  .حالا موندم این وسط تو این زمینه  من ادم نرمالی ام یا بقیه ؟از خود راضی

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٥ ] [ ٦:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 هر سه امون مریض ایم .اول فندق کوچولو که دیدم خیلی حاد نیس دارو ندادم .بعدش هم اقامون اینا واز دیشب هم من !

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٥ ] [ ۳:۱٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩۳/٥/٤ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_من  از سفربرگشتم با یه چمدون لباس کثیف.جاتون خالی خوش گذشت.اقامون اینا میگن کافیه من یه ماه اونجا بمونم موقع برگشت نی قیلون شده ام .حالا خدارو چه دیدی شاید دفعه بعد بخوام خودم رو اینجوری لاغر کنم .هم سفره ، هم عشق وحال وخرید هم ....هم لاغر شدن ه.

 

_ برگشتم می بینم کد شهرمون عوض شده هیچ به تمام شماره تلفن ها هم یه عدد 3 اضافه شده .دیگه اخر جواتی !! قبلا سه تا شماره اول نشون دهنده منطقه بود حالا از یک طرف اول همه شماره ها عدد 3 ه.

[ جمعه ۱۳٩۳/٥/۳ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب