خونه زندگی من

روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم

 

 

 برنامه قرار ودور هم بودن ه فردامون کنسل شد.منم فردا بی ماشینم ولی سر ظهر می تونم به بهونه دور دور دادن پسرک شیرینم بریم خیاطی برای پرو!

امشب حالم خوب نبود حساسیتم گل کرده اونم شدید یه امپول زدم بلکه رو پا بشم .


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳۱ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ فردا قراره بعد از مدتابهم خوردن وجفت وجور نشدن ونبودن ها ، من ونفیسه یه کادو بگیریم وبریم خونه زهرا .هردو از دوست های یونی اند.

 

2_ زنگیدم ارایشگاه برای ابرو .قصدم توتایم خواب بعد از ظهری فندقک بود که برم .از اونجایی که یه مدته طولانیه ظهرا به قول خودش می برمش دوردور رفتیم دنبال باباش واونم گفت ببین اگه ارایشگرت هست قبل از ناهار این کاررو بکن.

_ابروهام رو برداشتم ولی به رنگ مو نرسید حالا اگه بشه تو خونه اینکاررو میکنم .اخه اخر هفته مهمون دارم وفقط برای مهمونی فردا نیس.

 

3_این ارایشگررو حدود 5 سالی هست می شناسم.از اولی هم که دیدم تو عقد بود فک کنم تودوران بارداریم رفت سرخونه زندگی خودش.

امروز...امرو بهش گفتم سختت ه که ظهرا اینجا می مونی ؟....حتما همسرت ظهرا نمیاد... که گفت جدا شدیم .یعنی دهنم باز موند هااا... اصلا شوک شدم.اخه ادم تو عقد اونم چهارسال بعد یه سال سر زندگیش نمونده یه سال هم هست که جدا شده چه با سرعت.

 

4_دوست ندارم کسی رو سوال پیچ کنم ولی نتونستم حتی اظهار تاسف کنم جا خورده بودم.مثل اینکه اینروزا یکی جدا نشه وسر زندگیش بمونه ادم باید تعجب کنه.

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳۱ ] [ ٤:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 ادم عوض نمی شه.تغییر رویه میده ! یه زمانی چقدر بدم میومد از این سبک سنگین کردنا...ولی انگار نکنی حماقتت رو نشون میده.مخصوصا جایی که به خانوده ام مربوط بشه الخصوص پسرکم.

جاده یکطرفه راه به جایی نداره !اصلا بزرگواری نیومده .میدونید شاید بعدا یه چیزی بشنوید که یه جاتون حسابی بسوزه.کسی کسی رو بخاد هی تو ترازو نمیذاره.

حالا منم تو وایبر دیگه اس نمیدم .حتی اگه این حرف از دهن اون نباشه بازم ارزش نداره.کسی من و پسرک رو بخاد صبرش تموم میشه واس میده !!

ماهم خواهرشوهریم والا اونم برای دوتا از اون زن برادر تموم هاش!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

1_ بخاطر همون سرماخوردگی خفیف فندق کارای فریزریم کمی عقب افتاد. بجاش امروز بازم 8 کیلو بادمجون گرفتم وتا شب هم پوست کنده شد هم تو سرخ کن دوساعت وقتم رو گرفت تا سرخ بشه.تقریبا یه کشو فریزر پرشد _ نزدیک 20 کیلو_

 

_همسر نوه همسایه امون از شیراز اومده واینجا یه کاردیگه برای خودش دست وپاکرده.سبزی خردکنی اماده بهم خیلی نزدیکه .ولی یکی بیار دم خونه تحویل بده دیگه اخر خوش خوشان شدن منه! امشب هم  دوکیلو سبزی خرده شده قورمه هم سرخ کردم .دوروز پیش هم یک کیلو لوبیا ویک کیلو کرفس اورد.برای فریزر کردن کرفس ، الان زوده .تو زمستون هم بهتره هم مناسب تر!.حس کدبانوگریم خیلی ارضا شد این مدت.

 

2_کادو پسرک رو هنوز نگرفتم .درسته الهام باهاش مخالفه !! ولی این بچه ها که نباید عین بچگی ماها بچگی کنن !!.هدف تبلت ه که خیلی هم از تبلت من بهتره ! با یه جفت جوجو بی صدا_ یا طوطی می گیرم یا عرس هلندی و..._امیدوار این هفته برنامه ها درست پیش بره._اتلیه ومهمونی اخر هفته _لباس وارایشگاه پسرک .

_از اخر هفته پیش دست به ابروهام نزدم که برم مدلش روبرای مهمونی اخر هفته امون عوض کنم.

 

3_یادتونه از پماد ترتینویین نوشتم  +.نوشتم لایه بردار خوب ومناسبی ه.کلی تو نت تحقیق کردم .از اخر ژلش رو پیدا کردم قیمت مفت.بدک نبود.تا همین چندروز پیش توداروخانه مدل کرمی اونو پیدا کردم دوتا گرفتم چون تیوپ هاش خیلی کوچیک ه.عالی بود.سر یه زانوم کاملا بی رنگ شده واون یکی هم درشرف کمرنگ شدنه .هنوز یه تیوپ تموم نشده ولی این همه اثر کرده!

 

4_مکالمه زبانم درحد همون دوصفحه مونده.وقت نکردم سی دی ش رو بذارم._ کتابی که دوست مدرسم بهم برای مکالمه معرفی کرده بود_

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۸ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 از دید من عکس گرفتن تو اتلیه مثل ه آهنگسازی میمونه.بیش از یه بار رفتن به یه اتلیه حتی بهترین هم باشه یعنی تکراری شدن !! مخصوصا که بخوای برای یه مناسبت خاص از یه اتلیه دوبار استفاده کنی.

 

عکس تولد قبلی پسرک رو خیلی میدوستم از کار اتلیه خیلی راضیم .با این وجود امسال تصمیم گرفتم یه اتلیه نزدیک رو انتخاب کنم یکی تو محدوده خونمون !

دیروز یه جا رو دیدم واز یه بک گراندش خوشم اومد.امروز هم جای دوم رو دیدک وخیلی بیشتر از یه بک گراند اینجا خوشم اومد.تصمیم اینه که برای عکس ، فندق شیرینم رو جای دوم ببرم هرچند که کمی گرونتر از جای اول ه.

بخاطر سرماخوردی همه چی رو یه هفته عقب انداختم !

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٦ ] [ ٥:۱٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

...وخدا انسان را افرید.

...و انسان کارگردان شد تا با ساخت سریالهای ابکی کره ای بگه از دخترهای ایرانی اویزون تر وفکر چیپ تر هم هست !!

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٥ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_بعضیا رعایت اداب ومنش اجتماعی رو با حساس بودن اشتباه می گیرن.خدارو شکر نه تو دوست ، نه  تو همون تعداد اقوامی که باهاشون در ارتباطم همچین ادم هایی ندارم !

 

2_ من اگه قرار باشه نظر کسی رو بدونم ازش می پرسم  دیگه ...درثانی خیلی هم اهل نظر گرفتن از بقیه نیستم .یا دوست ندارم یا تو اون مورد قبولشون ندارم که بخوام ازشون نظر بپرسم .بعد یکی خودش رو نخود هر اشی می کنه ونپرسید ، جواب میده ادم می مونه.

 

3_ رو بچه حساس نیستم .فقط دوس ندارم کسی نظرش رو بهم زور چپون کنه .خداروشکر ...خدارو بازم شکر..

چند وقت پیش _ خیلی وقته این پارک ه نمیرم چون خواسته فندق شیرینم فرق فوکولید وجای دیگه میبریمش _ یه خانومه که مثلا مادر دوتا بچه هم بود برگشت بِر رو بِر تو چشمام زل زده ومی گه فندقتون منگولی حرف میزنه !!

 

از اینکه فندق برعکس همه چیزایی که تقریبا تو خط نرمال بود این حرف زدنش خیلی سریع اتفاق افتاد وبی نهایت سریع تکمیل شد وواضح حرف زد بخوام فاکتور بگیرم .نهایت در اینجور مواقع که طرف کر تشریف داره وحرف واضح وروشن پسرک رو متوجه نمی شه، چیز دیگه ای بغیر از این می گن _ خودم که مادرنبودم می گفتم دیگه بچه اتون المانی حرف میزنه ومن متوجه نمی شم _

نگاش کردم وبا غیظ گفتم شما متوجه نمی شید وگرنه هرکور وکری متوجه منظور پسرم می شه.

 

دیدم بعضی از دوستام از نظرات نخواسته وبی جا بقیه نسبت به  بچه هاشون می گن هاا متوجه نشده بودم می تونه تا چه حد ازار دهنده باشه .

 

4_ خب من یه حدی برای خودم مشخص کردم .مهم نیس چه تعدادی تو دایره من قرار می گیرن .مهم اینه همون تعداد تو حداقل هام بی عیب اند !.ادم که نباید بخاطر هر چی از حد خودش پایین بیاد.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٥ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 1_طبق معمول بیشتر روزا، بعد حاضر کردن ناهار با فندق شیرینم می ریم دور دور_ خودش میگه ماشین سوار بشیم گاز بدیم بریم دوردور_دیروز نزدیکای ظهر بود که رفتیم بیرون.

 

2_ اومدم کفش پاش کنم حس کردم کمی با فشار پاش می شه.البته اگه خیلی تنگ باشه بهم می گفت ولی اون موقعی می شه که از حد گذشته.رو پنجه پاش از بیرون دست گذاشتم دیدم اره این کفش کوچیک شده به همین سرعت دوتا کفش از عید !!

 

3_ خب اگه پسرک قدش به من وباباش بره شکی نیس که باید پاهاش هم بزرگ ومردونه از کاردربیاد.رفتیم بیرون. اول براش یه کفش گرفتم .نهایت ذوقش همونجا بود ومواقعی که از پاش درش میارم !!

 

 

 

 

4_دیشب هم  قبل خواب حس کردم پسرک مریض شده .صب که دکتر نبود .عصری بردمش دکتر یه سرماخوردگی ساده بود.

 

5_شاید سر این  قضیه برنامه اتلیه ومهمونی خودمونی اخر هفته امون جابجا بشه.مهم پسرک ه.چون از ارایشگاه رفتن هم با این اوضاع بد خلقیش خبری نیس.

دوس دارم همه چی تو ارامش وریلکسی اتفاق بیفته .

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٤ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

  1_میخام کتاب مکالمه رو دستم بگیرم .هیچی مثل کتاب خوندن اونم به قصد یادگیری_ اینجور مواقع درس خوندن بهم خیلی کمک می کنه _ منو اروم نمیکنه.

مردم یه بار خطا میکنن من صدبار!!

یه دیشکنری از بازار گرفتم وریختم رو گوشی.وقتی زبان میخونم عالی ام ...ولی نمی دونم چرا مدت کمی تو ذهنم میمونه !_تو دانشگاه زیر 17 نشدم ولی حداقل تا دوترم یادم می موند .واسه همین زبان وریاضی رو همیشه پشت سرهم بر می داشتم _

 

2_از این بستینی فروشی تو راهنمایی خوشم میاد.من فالوده شیرازی خیلی می دوستم .عین ابسرد کن های بیرون یه دستگاه تو مغازه اش داره با طعم های مختلف.که خودت مزه فالوده ات رو انتخاب کنی.

امشب باردومم بود وروهم شش تا مزه اش رو تست کردم .

 

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

برنامه ایی که برای مرتب کردن کمد وکشو ، کابینت و...گذاشته بودم خیلی خوب پیش رفت .فقط کتابخونه مونده وپذیرایی!

در ضمن دارم کم کم کارای فریزری رو هم می کنم .دلم میخاد تا هفته دیگه بیشتر کارا تموم بشه .

الانم یادم افتاد  بغیر از اهنگ های چاووشی که من عاشقشم ، کلی اهنگ شاد میخام وباید دانلودش کنم .یه لیست نوشتم از اهنگ های ی که میخام .

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٩ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 _می دونید ...گاهی وقتا یه تجربه خیلی خوب وناب با کلمات نه چندان مناسب گفته می شه .گاهی خود ِ ادمه که یه جمله رو بد برداشت می کنه.فرقی نمی کنه بد گفته بشه یا بد برداشت بشه .نتیجه اش یکی ه .ادم از کنارش می گذره ومتاسفانه خودش تجربه اش می کنه!

 

_خیلی سال پیش که اقامون اینا، عشقمون اینا بودن ! یه جمله گفت : بهم گفت من برعکس توام .از اول فکر می کنم همه ادم ها بد هستن تا خلافش بهم ثابت بشه .

 

_ راستش رو بخوایید خیلی تو ذوقم خورد .من معنی تحت الفظی این جمله رو برداشت کردم وگفتم چه مرد بد دلی یا مرد فکر خرابی !!

 

_ولی حالا ....حالا می فهمم اون جمله که من بد برداشتش کرده بودم یعنی چی .وقتی همچین تزی داری خیلی محتاطانه با کسی برخورد می کنی .حواست هست که از کسی ضربه نخوری.راه رو برای هرگونه اذیت شدنت از سمت دیگران می بندی و...

_بهتر گاهی ادم اصلا تجربه نکنه .بهتر خیلی وقتا ادم از تجربیات دیگران استفاده کنه .حتی اگه فکر می کنه طرف دیگه خیلی سخت گیره ، بازم اشتباه نکنه .محتاطانه با هرکس وهر چیزی برخورد کنه .اینجوری خیلی بهتره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۸ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 دست خلوت کردن کشو وکمد و...اینا من خیلی خوبه ! یا می ریزم بیرون ویا میدم به کسی.

یه ست سوپ خوری سرامیکی دارم با قاشقش._ یه ظرف بزرگ دردار با شش پیاله خوشگلش _ با یه ست چایخوری_ فنجون ونعلبکی وقندون و..._ دوروز یا شاید سه روز دیگه می رسم به مرتب کاری اشپزخونه ._ هردوتا ست یه طرح وگل رو دارن _

چند بار قصد داشتم اونا رو هم رد کنم .تا اینکه چند تا ایده خوشگل تونت دیدم .

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٦ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٦ ] [ ٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱٥ ] [ ۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

موقع بالا وپایین کردن بین قالب ها چشمم به یه داستانی خورد که حیفم اومد اینجا ننویسمش.


ادامه مطلب
[ جمعه ۱۳٩۳/٦/۱٤ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1-   تو کل عمرم به اندازه انگشتای ی دست انجام دادن کارم رو به دقیقه نود معوق نکردم!. شاید برای همینه که تا مدتا بعد از فندق استرس داشتم ویه جوریم بود. همه چی دقیقه نود تموم می شد .البته خیلی کارا هم کلا می موند وتموم شدنش خیلی طول می کشید.

 

2-   این شبا هوای اینجا سرد شده.لباسی که برا ی پسرک  به نیت لباس تولدش از سفر اوردم رو تنش کردم .تست کردم ببینم برای روز شنبه چه تیپی می شه.یادمه همون موقع داشتم این شلواررو میخردم می دونستم تقریبا اندازه شه باید همون یکی دوماه پاییز بپوشه وفقط به اندازه پهنای یه انگشتم تا میخورد.

تنش کردم می بینم تا که نمیخوره هیچی ،همچین فیت فیت ه که باید این شبا تنش کنم که همونجور نو کوچیکش نشه.

 

3_یادم از بچگی خودم افتاد .به قول مهسا که می گفت تو دقیقا برعکس من تو این قضیه تربیت شدی. هرجا که شام میخواست بریم مامانم حتما اونروز بهم عصرونه می داد.اگه روزای دیگه عصرونه نمی خوردم باید روزایی که شبش جایی دعوت بودیم حتما عصرونه می خوردم .فک کنم تا اوایل دوران راهنمایی.

بچه اس دیگه ...شاید شام دیر وزود بشه وبچه طاقت نیاره .یا بچگی کنه وخیلی جالب غذا نخوره.مهسا می گفت دقیقا روزایی که می خواستن برن مهمونی مامانش می گفت چیزی نخوری که سیر می شید وتو مهمونی نمی تونید شام بخورید!!

قضیه سر شام خوردن یا نخوردن نیست .سر طاقت نداشتن بچه س.بچه کوچیک در حد فندق گرسنگی وخوابش رو با گریه ونق نق نشون میده خوووو.

 

4_حالا خودم مادرم .همین کاررو می کنم .هم لباس های موقع مهمونی رو خیلی قبلش چک میکنم _ دکمه ای گنده نشده باشه یا شل باشه ،اطوشون خوبه ،موردی ندارن ، یا باهم ست می شن _ هم یه وعده غذا یا دوعده برای فندق برمیدارم .یکی از وعده ها رو تو ماشین بهش میدم .همیشه یه ظرف خالی با قاشق همراه امه .خواستن میز رو جمع کنن حداقل براش غذاش رو برداشته باشم .

 

5_ موهام رو رنگ ماهاگونی کردم .از تن بنفشی که بیشترتو نور خورشید یا لامپ خودنمایی میکنه خوشم میاد!

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/۱٤ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٢ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_قبول دارم هر گلی یه بوی داره.مخصوصا گلهای به نسبت بی تیغ دوروبر من که باید خدارو از این بابت شکر کنم.

 

_ولی به هر دلیل فعلا گلی درمیون نیست یا حداقل کمتر است .اونم من ه مهمون باز ددری!

 

_بجاش اینروزا که با فندق دوتایی ماشین برمیداریم ومی ریم به قول فندقکم دوردور خیلی خوشم .خیلی لذت می برم

.

صبحا تا دوش بگیریم وصبحونه بخوریم .ویه سری کارای معمول وروال خونه وبعد هم  درست کردن ناهار خب کمی دیر می شه ولی بازم می ریم بیرون.

 

_امروز نسبتا زودتر رفتیم بیرون .دوقواره پارچه گرفتم وامیدوارم به موقع خیاط به دستم برسونه.دوتای قبلی رو که نتونست .فعلا یکی هم دستش که برای تولد پسرکم میخواستم که با خرید امروز پارچه، قصد دارم یکی  از پارچه های جدید رو پیراهن کنم برای تولدش.ست امسالش قرمزه.

پسرک وپدرش لباس قرمز دارن وفقط من مونده بودم !

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۱ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۱ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٠ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

1_ خیلی سال پیش یه نوشته جالبی تو یه وبلاگی خوندم که اشاره به موضوع خوبی میکرد.این همه عجله برای چی...مثلا ما می ذاریم اب بجوشه وکلی عجله داریم برای زود جوش اومدنش...بعد چای دم می کنیم ... عجله داریم چای دم بکشه که بعدچای دم کشیده رو تو نعلبکی بریزیم که زودترسرد بشه وسریعتر بخوریمش.

 

2_ اینروزای به ظاهر تکراری برای من که همش حرص اینو میخورم که دیگه بدو بدوایی درکار نیس چه تفریحی چه تحصیلی ویا کاری.یه روزای خاص اند.یه روزایی که هیچ وقت دیگه تکرار نمی شن.

من دارم فندق رو پرورش میدم یه کار خیلی خاص وحساس که شاید کمتر به چشممون بیاد.

 

3_ فندق شیرینم روز به روز فرق میکنه .واقعا دیروزش با امروز وفرداش متفاوته .من دوس ندارم بچه ام رو با بچه ها قیاش کنم .ولی در هر حال یه مقیاسی هست دیگه ...یه مقیاسی که مثلا تا چه سنی بچه راه می افته یا حرف میزنه و...خداروشکر.هم با مقیاس های استاندارد وهم مقیاس خودم با بعضی از بچه های دوروبرمون _ نه همشون _ ویا بچه هایی که هم سن وسال فندق اند تو پارک ، فندق خیلی جلوتره مخصوصا از نظر کلامی._ تازه یه عده می گن دخترا سریعتر  به حرف زدن یم افتم وسریعتر ..._

 

فوق العاده نماد وارم شناسیش خوبه.کافیه تو ماشین باشه هر بانکی رو تشخیص میده _ به عابر بانک می گه کارته چون خودم اینجوری بهش گفتم _ علامت دستگاه کارت خون رو که به درب بعضی فروشگاه ها چسبیده تشخیص میده.کارتون ها رو از روی ارم اولیه قبل از اینکه شعرش خونده بشه می شناسه .کنجکاوه. دایم ازم می پرسه .وقتی بیرونیم مدام همه چیز رو معرفی می کنه واینجوری اطلاعاتش رو به رخمون می کشه و..

خداییش با داشتن یه بچه اونم از نوعسلش تو خونه ، می شه گفت من هیچکاری نمی کنم وروزهام دارن تکراری تموم می شن ؟!قلب

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩ ] [ ۳:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ یکی دو شبی می شه که کتاب نخوندم .یا خسته بودم یا حسش نبود یا دیگه خیلی دیر وقت می شد وترجیح می دادم رو تخت ولو شم حتی اگه خوابم نمی بره !

 

2_ دقیقا همین مقدار شب هم خواب پریشون دیدم .حتی خواب های بعد از ظهری  هم پریشون بود.خوابهای پر سر وصدا شلوغ و...

 

3_ شش ماه از سال هم تموم شد .به همین راحتی وبه همین سرعت .نیم ساااااال !!

خوشحالم که هوای خنک پاییزی درراه ...خیلی خوشحالم .

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/۸ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

یه مدتی می شه که ی سریال رو دنبال میکنم. ه ز ا ران ب و س ه از فارسی /و/ان.خوبی اینجور سریالها اینه که مثل لاست وگیم اف ترون ویا حتی دکستر واسپارتاکوس چند قسمت رو نبینی خیلی چیز خاصی رو از دست نمیدی ومتوجه می شی چی به چی شده.

بماند که تو کف فرهنگ درپیتیشون موندم که تو یه سری چیزا دست ما رو از پشت بستن....بماند.

حواسم نبود یه کاسکو تو خونه دارم .کاسکویی که دیروزش با امروزش کاملا متفاوته .جملات طولانی حرف میزنه وفوق العاده شیرین ه.یه کاسکو وروجک وزرنگ.

یه بار که اونم اروم رو پام نشسته بود کلمه عوضی رو می شنوه وسریع تکرارش میکنه!! اولش فک کردم اشتباه شنیدم .دومی رو که گفت مطمئن شدم وسعی کردم هیچ عکس العملی نشون ندم .انگار از رو حالت چهره ونوع بیان اون شخص تو سریال فهمیده بود کلمه خوبی نیس .واسه همون باشیطنت چند بار دیگه تکرارش کردتا خنده من دربیاد وبپوکم .

 

مساله اینه گاهی فکر میکنی داره با خودش بازی میکنه وحسابی سرش گرمه ودیگه حواسش به دیالوگ های سریال وبرنامه ها نیس .بعد که می بینی عین کاسکو همه رو ردیف وپشت سرهم بهت پس میده می فهمی  شیطون خوردنیت موقع بازی هم حواسش شش دانگ جمع ه.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/٤ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

دوسه دفعه حساب کردم ! اصلا خصوصیات رنگ ابی رو ندارم .یادمه یه تست دیگه ای بود که تو همین مایه ها...رنگم  شخصیتم اون موقع سبز دراومد. روانشاسی  رنگ سبز خیلی با خصوصیات من سازگارتره .کلا رنگ سبزرو هم خیلی میدوستم .

مساله اینه که اون یکی دیگه اسمم هم صورتی از کاردرمیاد.نیشخند

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/٤ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳ ] [ ۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 1_دهن هرکسی که این ضرب المثل ها رو گفته باید طلا گرفت.

_خداخرش رو شناخت که بهش شاخ نداد.

_میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر.

 

2_ مدتها قبل کلی با اقامون اینا بحث سر این داشتیم که دوتا چهارراه بالا وپایین به دنیا بیای کلی فرقشه.هی اقامون انگارش کرد_ من کلی میگم به استثنا ها کارندارم_ اقامون هی گفت به تلاش ادمه _ منم اصلا منکرش نیستم _تا اینکه بعد سالها قبول کرد من چی میگم.

 

_خیلی چیزا رو ما خودمون انتخاب میکنیم وبعدها تغییرش میدیم .مسلما من اگه تو حوزه علمیه ق م به دنیا میومدم الان بی حجاب نبودم !_ این یه مثاله خودت بگیر برو تا اخرش_

البته اقامون رو یه سری چیزا جزیی زوم کرده بود .مثل سواد مادروپدرش وتحصیلات عالیه داشتن کل بچه های خانوده اش.ولی من منظورم چیزای مهم تر وریشه دارتر بود.

 

3_من نمیدونم کی وچه موقع باید به پسرک یادم بدم که با هربچه ای بازی نکنه_ مسلما الان وقتش نیست ومیره تا موقع مدرسه اش _اگه به خودم باشه با چندتا از بچه های تو پارک دوس ندارم بازی کنه.دختری که داره میره مدرسه تااین حد بی ادبه که به من کارداره مسلما نمی تونه یه همبازی حتی دودقیقه ای برای پسرکم باشه.

_باورکنید بخاطر اون بچه گاهی پارکی که میرم رو عوض میکنم .خوشبختانه نوه یکی از همون محله اییهاست وهرزگاهی میاد پارک.

 

4_ شماها بگید بچه...اره من قبول دارم ...ولی بازم هربچه ای از هر خانوده ای یه رفتاری داره هرچند که بچه بچه باشه.مادری که بیعشوره ودختر شش ساله اش رو با پسرک کوچولو من مقایسه میکنه فک میکنید چه بچه ای می تونه تربیت کنه؟

 

5_رفتم خیاطی...تا امروز فک میکردم که خونه مال خودشونه.تا اینجا من حداقل سه بچه رو از این خانوم خیاط رویت کردم.خانومه هم که عین موتور خیاطی قبول میکنه.من نمیگم همه سلام کنن وجلوی پای ادم پا بشن .ولی....

دختر شش ساله اش چادرکمپش رو برده گذاشته تو اشپزخونه فقط بخاطر اینکه پسرک یه لحظه رفته توش.نمیخام از بچه ام دفاع کنم. ولی هنوزدست خراب کردن نداره.برعکس پسر خواهرم که میره دوم دبستان وخدا نکنه یه ماشین بدی دستش وقتی میخاد بره باید فقط فرمون اون ماشین رو ازش بگیری ،هنوز پسرک شیرینم به اون حد نرسیده.عین ابربهاری گریه میکرد بچه ام.بهش برخورده بود.

 

 

6_اعتقادندارم فردا پس فردا هرچیزی که فندق بیرون می بینه من براش مهیا کنم .چون واقعا نمی شه .وقتی بره مدرسه این موضوع رو تاحدی که براش قابل لمس باشه توضیح میدم .ولی الان...خب دم عیدی من کمپش رو جمع کردم ودیگه سرهمش نکردم.یادش رفته خودش هم چادر داره.از دیشب به اقامون میگم چادر بچه رو وصل کن .الان بزرگتر شده بیشتر باهاش بازی میکنه ولذت می بره.امروز خوابم نبرداومدم بیرون وچادرش رو سر هم کردم که بچه ام بعد از بیدارشدنش ازخواب کلی ذوق کنه.

واقعا ادم می مونه.

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢ ] [ ٤:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

1_شبا که اقامون اینا درحال خوابوندن پسرک شیرینمه فرصتی دارم برای خوندن کتاب .کتاب خیلی خوبیه _چگونه با کودکم رفتارکنم ؟_ چند تا روش تربیتیش رو انگار ناخوداگاه بلد بودم!

 

2_ انگشت شصت دست راستم سکته کرده ! من اهل اسم اس بازی واین صوبتا نیستم .نهایتش با الهام ه که رکورد می شکنم .تووایبر می حرفیم .این اتفاق بیشتر تو جلسات کلاس هایی بهم دست میداد که سریع نت برمیداشتم .حتی موقع حل تمرینهایی که حداقل 4 صفحه A4روبراش باید حروم می کردم هم اینجوری نمی شدم .

 

3_ خوشحالم که ...خوشحالم دیگه...گفتنش فایده نداره .فقط انگار یه عده ایی که خیلی خیلی حرف میزنن واقعا اهل عمل نیستن....خب به یه جای پسرم !_ شرمنده ...ولی اگه بنویسم یه عده چطوری درافشانی می کنن وبعد تو زرد توزرد از کاردرمیان شماها از من بیشتر عقتون میگیره _

 

4_ درسته  ما ادم ها اجتماعی هستیم .خیلی دوست داریم بدرخشیم ومورد توجه واقع بشیم .یه حس طبیعیه .ولی برای من نون واب نیس.کلا دربند تعریف وتمجید بقیه اصلا نیستم .دنیای مجازی که هیچی...چون اسمش روشه .مگه می شه یه نفررو از رو نوشته هاش شناخت؟_ نگید اره که کلی دلیل وبرهان دارم _ اونقدر ادم بلانسبت شماها کور وکچل وبی سواد وده کوره نشین سراغ دارم که تو وبلاگ هاشون می شن صوفیا لورن ودکترا وپایتخت نشین اونم بالا بالاهاش که عمرا بگم می شه یه نفررو صرف نوشته هاش شناخت !

تو دنیای واقعی هم خیلی دربند ومقیدش نیستم .درسته که خیلی ها قبولم دارن .همه جوره .ومنم قلبا خوشحال می شم .ولی واقعا اونقدرا برام مهم نیست.بازخورد مهمونی اون شب عالی بود.دیگه این همه تعریف وتمجید ودلیل وبرهان اوردن درموردم ....هر ادم بی ذوقی مثل من رو سر شوق میاره _ بی ذوق از این نظر که گفتم خیلی دربند نظرات دیگران نیستم _

 

5_ من ادمی ام که بخواد یه کاررو انجام بده ، انجامش میده.دیگه به بالا وپایینش وحرف بقیه ونظراتشون کاری نداره .چون خودم حتما خیلی روش فکرکردم .مخصوصا که ادم صف شکن وتابو شکنی هستم .منتظر پشت یه دیوار خاله زنکی وچرت وپرت حرف مردمی نمی مونم .تا یکی ازراه برسه وراه رو هموار کنه .خودم دست به کار میشم . نوش جون اونایی که بعد از من از راه اسفالت کرده من استفاده میکنن.من منتظر صف شکستن کسی نمی مونم.

 

.....یعنی همین دیگه

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
Design By : nightSelect.com