:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

خیلی بیراه هم نگفتن هنر نزد ایرانیان است وبس ! کافیه یه نگاهی به این همه صفحه اجتماعی بکنید تا خودتون متوجه بشید که اکثرا به ایرانیه که این صفحات رو میدون جنگ ونوشتن جملات مودبانه اش میکنه !
فقط یه ایرانیه( اینور ابی واونور ابی نداره تو این مورد ،هردوگروه اصالت خودشو حفظ کرده ) که میتونه از یه برنامه واپلیکیشن و...استفاده ای بغیر از مورد اصلیش بکنه.یه نگاه تو اینستاگرام بندازید.
زیر عکساشون داستان حسین کرد شبستری نوشتن.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/٢٩ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

هنوزم صد در صد اعتقاد دارم "تب تند زود عرق میکنه "دنیای حقیقی ومجازی هم نداره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/٢٩ ] [ ٦:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

برای سلا متی مرورگر اپرا یه صلوات !تحت هیچ شرایطی وبا هیچ مرورگر تو گوشیم نمیتونستم با گوشی مطلب تو وبم بذارم.اپرا هم قاط زده بود از اول.

امروز تصمیم گرفتم اپرا رو دوباره نصب کنم.نتیجه اش این پست شد .برای منه بچه دار که بسختی می تونم پای لپ بشینم یعنی باقلوا  

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/٢٩ ] [ ۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

1_ یادمه خیلی خیلی وقت پیش دوستم از تهران اومده بود اینجا وبا هم رفته بودیم طرقبه. یه زیر قابلمه ای حصیری گرفت صد تومن_ صدهزارتومن نه ها...صدتا یک تومنی _ بعد چندتا مغازه پایین تر همون و دید پنجاه تومن.اومد  بره پس بده .من گفتم برای پنجاه تومن ؟ ....خب من هیچوقت اینکاررو نمی کردم .بهم گفت نگو پنجاه تومن .بگو دقیقا دوبرابره.این حرفش ملکه ذهنم شد.

 

2_امروز تو تایم خواب فندق شیرینم رفتم ارایشگاه. بعد مدتا که اینجام یه ارایشگاه دیگه.یه جا که بهم معرفی کردن. یک پنجم ارایشگاه خودم هم نگرفت ! باورتون می شه یک پنجم .

هردوهم تو منطقه خودمون.کمی اینورتر یا اونورتر.

شادوشنگول برگشتم با موهای مرتب شده والبته رنگ شده.چون دوس دارم بعدش دوش بگیرم دیگه بغل موم رو ندادم بافت.  گفتم باشه برای یه شب دیگه..یه شب که حداقل مهمون دارم یا مهمونی میخوام برم.

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٢۸ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _ سالها پیش تو دوران دبیرستان دوستی داشتم به نام زهره .خط خیلی قشنگی داشت.خیلی قشنگ .پدرش وکیل بود وخیلی وقتا پرونده های پدرش رو می نوشت واسه همین دلیل دست خط زیباش رو پرونده های پدرش می دونست .اون موقع گاهی وقتا تو زنگ تفریح می نشست واز داستانهای عجیب ولی واقعی پرونده های پدرش برامون می گفتن .داستانهایی که اگه تو کتاب می خوندم فقط فک می کردم داستانه !_ درصورتی که یه داستان هم منشا حقیقی داره _

 

_حالا بخاطر شرایط خاص خونه خواهری! شوهر خواهری ازداستانهایی میگه که فک ادم می افته .با یه موسسه قرارداد بسته برای کارگر دایمی.یه چیزا می گه وما یه چیزایی می شنویم که اگه ندونی فک می کنی همش قصه اس یه قصه تخیلی جالب .

زندگی های عجیب ولی واقعی که ادم نمی تونه حتی فکرش رو بکنه !

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٢۸ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 1_دیشب پارچه گرفتم وخودم رو از رفتن به پاساژیی که تو دنقوز اباد سفلی ست با مشتری هایی که از پشت کوه ممه سنی میان ، راحت کردم ! _ والا به خدا_

 

2_فعلا که رو موضوعی که من تو پست خصوصی دوستی نوشتم تو دور خوش شانسی نیستم .بعدش هم دوست رو که نمی شه از تو کوچه پیدا کرد.

 

3_دوتا تابستونه که این پارک میرم . یه خانومی رو مثلا خودم می شناختم .البته کمی برام گروهشون عجیب بود یا حرفاش توش...توش یه چیزی داشت که من متوجه می شدم ولی برام مهم نبود که روش زوم کنم .ببینید چه اپاچی هایی از کاردررفتن .

 

4_اصلا فرق من با اقامون همین نکته س. من حس ششم قوی دارم وخیلی زود متوجه مسایل می شم .عیبم اینه که روشون تمرکز نمی کنم .از اون مسئله سریع می گذرم .برعکس من اقامونه .اگه متوجه بشه که دیرتر از من متوجه می شه،  گیر میده وهی روش زوم می کنه .به گفته خودش همه ادم ها بد اند تا عکسش ثابت بشه .که دقیقا من به برعکس این جمله اعتقاد داشتم .گفتم داشتم ....این مال گذشته اس.الا فوکوس می کنم حسابی !!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٧ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_خسته ام .پسرک با باباش رفته بیرون .منم رو دور تند کلی کارکردم ! فردا از صب تا شب مهمون دارم .خورش فردا حاضره!

 

_اخه صبحش اگه هوا خوب باشه قبل اومدن مهمونا اگه بشه میخوایم پسرک رو ببریم پارک .هم بازی بکنه هم از اخرین اشعه های افتاب استفاده کنه ولذت ببره.

 

_باشگاه بسکت هم بودم .واسه همین پای لپ که نشستم داره جونم هم درمیره !

 

_هیچ خبری از رفتن به پاساژ قماش نشد .( خیر سرمون قراربود با ثمانه بریم ) من اونجا ها رو خوب بلد نیستم که هیچ ...جای پارک هم نداره که بخوام ماشین ببرم .آقامون گفت هفته دیگه پنجشنبه منو می بره .تا قبلش باید دنبال  مدل مانتو پاییزه یا بافت سبک باشم. هر چند که یه مدته پارچه فروشی ها هم رو بورس اومدن وهر پارچه ای رو که پسند می کنی مدل دوختش رو هم نشونت میدن !

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٤ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٢۳ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

  تجربیات مادرانه اون روی سکه  1 و  2

 

_ تو تجربیات مادرانه یه قسمت خیلی مهمش مونده بود که دیدم اگه اینو ننویسم اصل مطلب رو ادا نکرده ام !

 

_من وهمسرم تفاوتهای فاحشه ای با هم داریم بخاطر اینکه من برونگرام وایشون درونگرا .با این وجود اصلا مشکل معمولی تو چشم بیا تا قبل از بچه نداشتیم چه برسه مشکل حاد .گاهی دلم برای یه دعوا وقهره حداقل یکی دوساعته قی جوجه می رفت ! بچه که میاد دوتا مشکل اساسی همراهش میاد!

_اینکه همسرتون اونی نیست که قبلا بوده

_دوم هم دخالت یا توصیه های دوستانه قوم وخویش هردوطرف

 

_خب من با مقوله اولی خیلی مشکل پیدا کرده بودم .تو نگه داشتن بچه اقامون خیلی بهم کمک می کرد.تو چیدن وجمع کردن میز هم همینطور .یادتون باشه من کارگره دایمی هم داشتم !با این وجود همسر از دید خودم خیلی عوض شده بود .دیدم درست بود عوض شده بود .

اشتباه دوم این بود که اقامون خیلی تمایل داشت کنار من وبچه بمونه ! چون کارش دست خودش بود می گفت دوس داره تو بیدارموندن های من شریک باشه .

این یه اشتباهه محض که خیلی بعد متوجه اش شدیم _ نه ماه بعد _بیخوابی ، پدر از ادم درمیاره که به مرور ادم متوجه می شه .یکی دیگه هم قبول کردن تغییرات تو هر دو نفره .باید قبول کنید که با اومدن بچه مرد زندگیتون تغییر می کنه واین تغییر اصلا بد نیس فقط باید قبولش کنید.اونم پدرشده درست عین شما که مادر شدید.

 

_این موضوع خیلی مهمه .چون دیدم همه این مشکل رو داشتن وتجربه اش کردن .الان به جرات می تونم بگم دیگه اون مشکل ناسازگاری من وهمسرم نیست وخیلی خیلی کمرنگ شده.در حد خیلی معمولی ومثل بقیه ادم هایی که نرمال زندگی می کنن.

 

_همش فک می کردم همسرم منو درک نمی کنه با وجودی که باهام حرف می زد این حرف زدنش یه هفته هم منو اروم وسرپا نگه نمی داشت وباز اون حس درک نشدنم توسط همسرم همراهم بود .یه سری تغییرات که همه اونهایی که بچه دار شدن می دون من چی می گم .اصلا از این تغییرات نترسید .

اگه عین من زندگیتون اروم ونرمال بوده وبعد بچه زندگیتون پر تنش شده .به هیچ کسی رجوع نکنید ! از هیچ کسی نظر نخوایید وبا هیچ کسی خودتون رو مقایسه نکنید.  برید پیش متخصص . یه مشاور یا یه دکتر خوب همه چی رو  زودتر روال می کنه تا درد دل با دوست وقوم وخویش.تجربه اش کردم خواهش می کنم شماها تجربه نکنید .

مشاوره ودکتر اصلا چیزای بدی نیستن .خیلی هم به من یکی کمک کردن.

 

 

_دومین قضیه شکر خدا بنا به هر دلیل تو زندگی ما اصلا وجود نداشت ولی به عینه درکش می کردم که چقدر توصیه های مثلادلسوزانه دیگران میتونه زندگی اروم ادم رو پر تنش کنه .

یعنی همون یه مورد تو دوست وچند مورد که فقط از ادم های غریبه تو پارک شنیدم کافی بود که بفهمم اونهایی که بچه دار می شن ویه همچین دوست وقومی دارن می تون دوراز جون تو چه اتیش جهنمی دست وپا بزنن.

وای از توصیه ها ونظر دادن های بقیه اونم بدون این که تو خواسته باشی نظرشون رو بدونی .نفیسه دوستم میگفت جاریش  رو میکرده به خواهرشوهرشون _ نه به دوستم _ ومیگفت باز بچه این که مریض ه( یعنی بجای اینکه به دوستم بگم چرا بچه ات این همه مریض می شه اینو به خواهرشوهر می گفته ) یه نمونه خیلی ساده ش تازه .

 

امیدوارم بدونید با بچه دارشدن کلی چیزای خوب وشیرین رو تجربه میکنید که نمونه اش رو قبلا نه داشتید نه حس کردید .فقط کمی صبوری می خواد ودرایت .همین

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٢۱ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٠ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 کل سه ماه تابستون رو به باد دادیم .نشد یه مهمونی دوستانه بریم یا حتی یه مهمونی دوستانه بدیم !هی نفیسه ومن وزهرا قرار گذاشتیم وهی کنسل شد.نفیسه به روش نمیاورد که بریم خونه اش._ بخاطر نیومدن همسرش  ظهرا ، موقعیتش خیلی بهتر از من وزهرا بود _  منم که می گفتم هی میگفت بریم خونه زهرا _ همه از دوستای یونی _ دلش میخاست جبران ه دوتا کادویی رو که زهرا براش برده بکنه.هی کنسل شد.هی نفیسه نبود هی نشد .تا اینکه قرار شد بعد از چد تا کنسلی همین سه شنبه بریم خونه زهرا.قرار بود براش سکه ببریم ویه جعبه شیرینی!

 

قبلش باهاش حرف زده بودم گفت بغیر از روز عید که یکشنبه بود همه روزا اوکی ه .منم از قبل بهش گفتم عصرا نمی تونم بیام .اخه اون دختر خونه اس وخودش گفته بود هشت شب براش دیره !_ پسرک میخابه وتا می خواستم برم نهایت نیم ساعت زودتر از ساعت 8 به اونجا می رسیدم .

 

دیدم اینا هی دل دل می کنن .من گفتم شماها بیاین خونه ام که رد کردن .نفیسه عشق خونه زهرا رفتن داره .زهرا هم گفت نوبت شماهاس.من به شخصه تو بچه های یونی زهرا رو بیشتر قبول داشتم ودارم .ولی چند بار خودش کنسل کرده بود.این اخرین بار هم اوکی داد هرروز ی که ما بتونیم اون هست .باز به نفیسه گفته بود نیست ومیخاد استخر بره.

 

نفیسه به من گفت که بازم قرار برای شونصدمین بار کنسل شده.خب تو ذوق ادم میخوره.بهش گفتم ما رسم داریم وقتی خودمون قرار رو کنسل میکنیم برای دفعه بعدی خودمون باید یه روز رو مشخص کنیم .نه اینه هی ما بگیم هی اون کنسل کنه .گفتم ناراحت نیستم ولی اصرار بیش از این رو خوشم نمیاد.خوشم نمیاد باز ما یه روز تعیین کنیم دیگه وظیفه خوده زهراس.جالبه که نفیسه حرفم رو تایید کرد ولی گفت زهرا دست پیش گرفته ودلخور شده.

 

خلاصه نفیسه  گفت حالا برای  چهارشنبه یا پنجشنبه .جالبه زهرا یه روز نتونست عصری تحمل کنه .چندتا قرار رو هم خودش کنسل کرده باز ما بهش می گیم فلان روز میایم .کوچیک شدنه دیگه .اصلا تو این موارد صمیمیت حالیم نمی شه .باید خود طرف قرار بعدی رو بذاره.باز کوتاه اومدم وگفتم باشه.

ولی بعدش تو وایبر به نفیسه اس دادم وگفتم چهارشنبه که کارگرم میاد وپنجشبه  هم کلاس دارم ونمی تونم.

 

دیگه تا خوده زهرا نگه نمیرم .کادویی هم که نفیسه می گه ببریم برای من زیاده .تعارف نداریم نفیسه دوتا کادو از زهرا گرفته من فقط برای به دنیا اومدن فندقکم .

میدونم اگه به دل خودم گوش ندم باز پشیمون میشم .رابطه نباید ادم رو اذیت کنه یا بلانسبت بعدش به گه خوردن بندازه !

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٧ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 1_یه سالن ورزشی نزدیک خونمون هست که اقامون خیلی اصرار داشت برم اونجا وببینم کلاس بسکتبال دارن یا نه ؟من اهل کلاس ایروبیک ، زومبا ،پیلاتس و...اینا نیستم ولی به ورزش این فرمی برسه شدیدا دنبالشم .اسکواش وبسکتبال وبد مینتون رو خیلی دوس دارم .رشته خودم بسکتبال بود که 4 سال تو تیم مدرسه بودم !

 

2_سه روز پیاده روی در هفته رو انجام دادم وبه همین سرعت این هفته دوم بود.

 

3_رفتم وبرای بسکتبال ثبت نام کردم یه ترم ( سه ماهه )امروز جلسه دوم بود که من برای اولین بار رفتم ! روزی که رفتم اطلاعات بگیرم جلسه اولش بوده .دوروز در هفته .ساعتهاش خیلی خوبه  .فقط باید از خواب شیرین ظهرم بزنم .بجاش فندق کنار باباش میخوابه .تایم خیلی خوبیه براییه مادر محسوب می شه .یه تایم ازاد .

4_ اگه کمی رعایت کنم .فک کنم تا سالگرد ازدواجم حداقل شش کیلو کم کنم . این یعنی معجزه .سالگرد ازدواجم با مهمونی 28 ماهگی فندق یکی میشه.منم وارد دهمین سال زندگیم می شم !

 

 

یه پست جالبه که ناخدااگاه من از روشش استفاده می کنم !

عادت راه رفتن !

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٧ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _ وقتی به روزای سخت بچه داری فکر می کنم .می بینم با بزرگ شدن فندقم وعوض شدن شرایط وجایگزین شدن شرایط دیگه به جای قبلی اگه پسرک ده درصد بهتر شده باشه من سی درصد فرق کردم.

 

_ خب من هم ددری بودم هم تمیز ومرتب ! مشکل اولیه همین دو نکته اخلاقی من بود! در اصل مشکل من بودم نه بچه .باید قبول کنیم بچه همینه وکاریش نمی شه کرد .من در عین قبول کردن این واقعیت نمیخواستم خودم رو با شرایط موجود وفق بدم .لیوان رو میز می ذاشتن میخواستم عین سابق سریع جای خیسی اونو پاک کنم که مسلما با یه بچه به بغل نمیشد!!

گفتم سعی کنید ادم دیگه ای بشید .خوشبختانه ادم های خونسرد تو این مقوله راحت ترن .راحت تر بچه بزرگ می کنن وسختی های بچه هم به چشمشون نمیاد.من همچنان می خواستم دو وعده غذا درست کنم .ارایشم سر جاش باشه موهام پیچیده باشه ولباس جینگولی تنم کنم که با لاک دستام ست شده .تو شش ماه اول که عمرا .همون هفته ای یک بار که لاک عوض می کردم اوج مرتبی من بود .

 

_ شش ماه اول پسرک شبا تا سه وچهار صب بیدار بود.بعد سینه خیز کردنش .بعد چهاردست وپا کردنش که متاسفانه هرچی رو زمین می دید تو دهنش می کرد.بعد راه افتادنش وبهم ریختن هر کشویی که فکرش رو بکنید .من به مرتبی تو شرایط سخت بیشتر از تمیزی ظاهری که همون گرد وخاک باشه اهمیت می دم .بهم ریختگی منو سریع اشفته می کنه.

 

_کاش یکی بود که دوستانه بهم می گفت یه قرص لایت ارام بخش برای شبا استفاده کنم .چون گاهی پسرک بیدار بود ولی اروم .منه بد خواب هم خوابم نمی برد چون فقط اون تو جاش بیدار بود.خب همین یه خستگی مضاعف برام درست می کرد.

 

_ببینید شب بیدارموندن های بچه وبهم ریختناش هیچ وقت عوض نمیشه این شمااید که باید عوض بشید.

 

_یه مدت هرچی کشو بهم می ریخت من دوباره مرتبشون می کردم .فک کنم بالای هشت ماه تا یکسال مدام این کاررو کردم . یا دایم کل خونه رو یه روز درمیون بخارشو یم زدم !...تا اونجایی که دیگه بیخیال شدم.سه تا کشو اشپزخونه که قابل دسترسی برای  پسرک بود رو بدون خطر کردم که محل بازی ایشون بشه .ولی نا مرتبیش رو مخم بود _ یه عیب دیگه من _

 

_تا اینکه این پروسه بهم ریختنهای کشو توسط فندق تموم شد.الان دوسه ماه که هیچ کشویی روبهم نمی ریزه .حالا همه چی سرجای خودشه.

 

_انتظاراتتون رو از خودتون به صفر برسونید. طفلکی تو این راه اقامون هرکاری کرد نشد که نشد.ولی من خواهرانه بهتون همچین نصیحتی می کنم.انتظاراتتون رو از خودتون صفر صفر کنید .بعد می بینید این پروسه طبیعی وعادی بچه بزرگ کردن چقدر راحت تر سپری می شه وچقدر می تونه شیرین باشه .

 

با این جود بازم باید حوصله فیل داشته باشید وصبر ایوب !چون واقعا بچه تمام کارایی رو که ادم دوس نداره انجام میده .

 

_مثلا اوایل راه افتادن پسرک من خیلی به دستاش حساس بودم . به تمیزی لباسش حساس بودم .بعد دیدم اینجوری که نمی شه من حساس باشم که دست به چیزی نزنه وهیچ چیزی رو لمس نکنه چطور میخاد دنیای اطرافش رو بشاسه ... حالا یه مدت طولانیه که هروقت می ریم بیرون می ذارم بچگیی کنه .از سرسره بره بالا وبازی کنه ودستاش رو به هر گند وکثافتی بزنه ! چون نمی تونید جلوش رو بگیرید وفقط اعصاب خودتون بهم می ریزه .بعد بازی با یه دستمال مرطوب دستشا رو تمیزمیکنم تا به خونه برسیم ودستاش رو بشورم .بچه خیلی نه رو نمیشناسه چون میخاد همه چی رو کشف کنه .اگه چیزی مثل برق وکبریت واتیش نیس، بذارید بچه تجربه کنه .

 

_یه کلام بهتون بگم اگه همون اوایل حداقل مثل الانم بودم روزای بهتری رو سپری کرده بودم.بچه که اومد حتماعوض بشید... حتما !

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/۱٥ ] [ ٤:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_ نمیدونم تبلیغ نوشابه کوکاکولا از شبکه جم رو دیدید یا نه ؟ یه تبلیغ عالی با نشون دادن یه نکته اموزشی از یه بعد دیگه بچه دارشدن.

 

_خب همه ماها اینکه بچه شیرینه وباعث محکم شدن پیوند زندگی می شه و...شنیدیم .ولی از اونور قضیه خیلی خبرنداریم یا نشنیدیم.

 

_اولا تو یه زندگی داغون ، شخصا فکر نمی کنم بچه دارشدن زندگی رو شیرین کنه .تازه داغون ترش هم می کنه .یا بچه دارشدن تو سالهای اولیه ازدواج می تونه کلی اختلاف بوجودبیاره .اگه غیر از این بود دیگه هیچ زندگی با وجود بچه نباید به جدایی کشیده می شد.

 

_ دست کم وقتی بچه میارید باید دور 4 سال از زندگیتون رو خط  بکشید.اگه یکی عین من خوش شانس باشید ودوران بارداری خیلی خیلی نرمال وعادی رو بگذرونید .نه ویاری نه ناراحتی نه فشاری نه دیابتی و...وذاتا ادم کم خوابی باشید .بازم یه سری مشکلاتی دارید که اصلا قبل از بچه دارشدن فکرش رو نمی تونید بکنید!

_ بچه که میاد شروع بی خوابی ها وصبر ایوب داشتن های شما شروع می شه .هرچی بودید رو بندازید دور ویه ادم جدید بشید.یه ادم صبور وکم خواب وبی قید به هرچی مسایل بغیر از مسایل بچه .

 

_پسرک من بدون کوچکترین مشکلی به دنیا اومد .زردی نداشت .دل درد اولیه اکثر بچه ها رو که تا شش ماهگی طول می کشه نداشت .بچه ارومی بود وتنها مشکلمون کوالا بودن شدیدش به من بود .عملا بهم چسبیده بود.بحدی که اون اوایل من تا وقتی اقامون برنمی گشت نمی تونستم هیچی بخورم ویا دستشویی برم !!

 

_خیلی رو مرد زندگیتون حساب نکنید.انصاف داشته باشید اونم خواسته یا ناخواسته تو بی خوابی های شما بخاطر بچه شریک ه پس خیلی کارانچنانی از دستش برنمیاد.اگه یکی عین من باشید که حتی هفته ای یه بار هم درحد یه ساعت بچه اش ازش دور نمی شده _ نمی تونستم به خواهرم که دوتا بچه داشت خیلی پسر رو بسپارم _ دیگه کارتون عملا زاره !

 

_پسرک به خودم رفته بود کم خواب .خیلی زیاد شیر میخورد.یادمه  اون شش ماه اول خیلی بهم سخت گذشت تو زمستون بود ونمی شد خیلی از هوای بیرون هم استفاده کرد وروحیه عوض شدن من منوط می شد به مهمونی رفتن که اونم تحت تاثیر بچه به حداقل خودش رسیده بود.

 

_تازه من خوش شانس بودم وخیلی کم فندقم مریض می شد.بعد داستان دندون دراوردنش .دوتا دندون بالایی خیلی اذیتمون کرد ده روز تمام پسرک اسهال بود .گلاب به روتون هم شکمش کار می کرد تا پست کمرش کثیف بود.من یه سری لباس تو حموم گذاشته بودم ویه سری لباس هم دم دست .حوله اش هم تو حموم بود.هرروز حداقل بخاطر این مسئله باید دوش می گرفت ..مشکل بعدی این بود خیلی کم با چیزی سرگرم می شد وهنوز هم که هنوزه این مشکل هست.باید تمام وقت باهاش میبودم .بزرگتر که شد مشکلاتش هم عوض شدن .چهاردست وپا رفتنش علاقه به سیم وپریز داشتنش .بعد راه افتادنش .حرف زدنش ومغز خالی کردنش با اون سوالهای شیرینش .

 

_یعنی نمی شه بگی روزای خوبی داشتم .اگه یه روز خوب بود بجاش دوروز تحت هر عنوانی هم که می شد از دنده چپ بلند می شد که اب زیر پوستت نره . بحدی وابسته به کارگر برای نظافت خونه بودم که یک روز نمیومد من بهم می ریختم .

دوسه ماه قبل از عید 93  بعد از ازشیر گرفتن فندقک  همسرم برای خواب پسرک اقدام میکنه .واین یعنی کلی وقت.

دیگه مجبور نیستم بعد از خواب پسرک به اشپزخونه سامان بدم .ویا کارای ناهار فردا رو انجام بدم.تا پدروپسر با هم تو اتاق خواب مشغول اند تمام کارای خونه رو که دیگه خودتون درجریانش هستید انجام میدم.

_ بچه دار شدن وبعد بزرگ کردن وتربیتش خیلی وقت گیره.مخصوصا که دست تنها باشید وامیدی به حداقل روز اخر هفته نداشته بشاید که بتونید یه استراحتی بکنید.

 

_خواب من علاوه بر کم بودن سبک ه.پسرک قلت میخورد من بیدار میشدم.بیخوابی روم حسابی فشاراورده بود والانم هرزگاهی میاره.طفلکی اقامون چندباری بچه رو نگه داشت که من بخوابم !

ولی مگه با این اخلاق خوابی من می شد.دایم خسته وبی انرژی بودم واین ربطی به مصرف مکمل نداره.وقتی بچه دارید کار نمی کنید!!... دراصل بیگاریه.چون یه کار ساده رو بخاطر تو دست وپا بودن بچه خیلی طول می دید تا تموم کنید یا یه کاری رو مدام بایددرطول یه روز تکرار کنید وانجامش بدید.مثل لک کردن میز پذیرایی توسط دستای کوچولو بچه اتون.

من خیلی فرق کردم ولی ادم از یه حد نمی تونه پایین تر بیاد که...

 

 

_الان می تونم بگم واقعا روزای طلایی رو می گذرونم .درسته هنوز هیچ تایمی برای خودم ندارم .ولی خوابیدن فندقک با پدرش وگاهی با هم بیرون رفتنش به من وقت بیشتری می ده برای سامان دادن به کارای عقب افتاده.

 

_حالا فک کنید من سال اولیه زندگی بچه دار میشد اونم دست تنها .چه اتفاقی می افتاد ؟_ بعد هفت سال زندگی مشترک پسرک رو به دنیا اوردم بعد کلی سفر داخلی خارجی .بعد کلی خوش گذرونی ودورهم بودن ها ومهمونی ها وتو باغ خوابیدنها

 

_یادتون باشه بچه که میاد با همسرتون که قبلش هیچ مشکلی نداشتید وگل وبلبل بهم می گفتید به مشکل میخورید همش طبیعیه.فقط بدونید این یه چیز نرمال وروال ه.الان از اون دوران اشوب بیرون اومدم .ولی اکثرا میکن دیگه بعد 4 سالگی من طعم زندگی قبل رو تا حدی می چشم.

 

_ اینارو گفتم که فقط بخشی از  اون روی  سکه رو بدونید .بااین حساب بچه تنها کسی ه که شما بدون چشمداشت وخالصانه بهش عشق می ورزید وبراش وقت میذارید _ حداقل تو دوران کودکی اینجوریه وبعدا بزرگ بشه نهایت یه احترام نگه داشتن ازش میخاید _فک کنید یکی عین من باشید وبه بهشت زیر پا عقید نداشته باشید. به اینکه نقد رو ول کنید شاید در نسیه چیزی به شما برسه هم اعتقاد نداشته باشید.اونوقت می تونید متوجه بشید بچه تا چه حد دوست داستنی وشیرین می تونه باشه .

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٤ ] [ ٤:٤٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩۳/٧/۱٢ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ بیش از ده ،دوازه سال پیش دوستم یه چیزی گفت که اون موقع متوجه منظورش نشدم هیچ ،زیاد هم از حرفش خوشم نیومد_ چون برداشت بد کرده بودم _شوهرش مهندس بود وتوی یه ارگان دولتی کارمیکرد که حتی همسرش مکانش رو بلد نبود! حق موبایل بردن نداشتن .حق سفر خارج به جز سفر زیارتی نداشتن وخلاص کار دولتی سکرت !!بعد با اضافه کار 400 تومن می گرفت که همون موقع تو ارگانهای دولتی یه ادم ساده درپیتی بدون تخصص حقوق میلیونی می گرفت .اون موقع دوستم رنو داشت .همیشه تو بزرگراه  های تهران که تردد می کردیم می گفت خداییش این ماشین وادم های ازگلش ! رو نگاه .اینا پراید دارن واونوقت همسرم با این موقعیتش باید رنو سوار بشه .

 

_من برداشت بد قضیه رو می کردم اینه که خوشش نمیاد یکی رو ببینه وضعش بهتره ! البته همچین حسی داشت ولی منظورش تو این زمینه این نبود.

بعدها منم متوجه شدم!

 

_متاسفانه تو مملکتمون اکثر ادم ها جایی قرار ندارن که باید باشن .یکی می بینی یه شبه چند تا زمین وگاو وگوسفندش رو می فروشه وصاحب بهترین اپارتمان وماشین تو شهر می شه .صاحب چیزایی که هنوز فرهنگ استفاده درست کردن ازشون رو یاد نگرفته .

یکی از واحدهای ما شهرستانی اند.البته من بعد دیگه قضیه رو نگاه می کنم شاید چند نفر پول گذاشته باشن واین اپارتمان رو خریده باشن .ولی چیزی که الان هس یه اپارتمان تو یکی از نقاط خوب وکاردرست شهر گرفته که هرزگاهی که از شهرستانشون اومدن اینجا مکان برای استراحت داشته باشن.

 

_امشب رفتم مجتمع خورشید قصدم دیدن فروشگاه های لباس بچه بود.پسرک لباس می خاست ولی عجله برای خرید نداشتم .گفتم هر دفعه بیرون می رم یه جارو ببینم .اصلا شاید تو اف باشن وچیزای بهتر ومارک دار رو با قیمت مناسب بگیرم.

 

یه بافت مارک ویه شلوار ساده برداشتم .از عید به اینور خرید داشتم ولی خرده ریز _ بغیر از خرید لباس مارک دارهای تو سفر که مفت خریدمشون _

من کف کردم با این قیمتها.یه شلوار ساده پسرونه سایز به این فسقلی زیر 130 تومن نبود.بافت ها هم بالای 98 تومن _ دوتومن کم کرده بودن تا از نظر روانی تاثیر بذار وگرنه صد تومن _ بعد بافتهای شیک ونرم ولطیف بودن فقط رنگشون همه تیره بود.بدون استثنا.

یه بافت گرفتم مارکدار چون تک بود قیمتش عالی بود ویه شلوار .کارتمو دادم .تو فروشگاه چند نفری بودند .باورکنید قصد بی ادبی وبی احترامی ندارم .همه ادم ها شریف اند ولی طرف...به قول مامانم صد من ارزن سرش بریزی یکیش پایین نمیومد.کلی لباس مارک داربرداشته بود ومی خواست کارت بکشه .نه خودش نه خانومش وحتی بچه اش سر ووضع درستی نداشتن .

تازه من همیشه اون جنبه خوبه رو نگاه میکنم .می گم شاید این تیپ افراد سالی یه بار خرید می کنن_ در اصل خودمو گول می زنم _

باورکنید تا بیام خونه افسردگی گرفته بودم .همسرم از سن کم بعد دانشگاهش شرکت خودش رو بدون کوچکترین کمکی باز می کنه یه مدرک خوب .از اون دست افرادی هم هست که همه کار از دستش برمیاد وخیلی بیشتر از مدرکش حالیشه .یه پسر خوش تیپ وخوش قد بالا .از یه خانوداه نسبتا خوب از نظر مالی وعالی از نظر فرهنگی وتحصیلی .خودم دست کمی از اون ندارم .شکر خدا زندگی خوب واروم وبی دغدغه ای داریم که نیاز به دیگران نداریم .خونه وماشین وشرکت ..الهی شکر.....با این وجود می بینم که اکثرا سر جاهای خودشون قرار نگرفتن .با رابطه سر یه کار پردرامد رفتن ویا ارث های انچنانی بهشون رسیده ونون پدرشون رو میخورن.

کاش فرهنگش رو هم می داشتن .فرهنگ استفاده درست از شرایط .فرهنگ اداب معاشرت و...

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٠ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 1_ امروز روز سوم  پیاده روی بود.حداقل تعداد روزایی که برای خودم  تو یه هفته تعیین کردم.

 

2_چطوری ادم می تونه از نوشته های یه نفر حتی اگه چندین سال خواننده اون وب باشه شخصیت طرف رو بشناسه وقضاوت کنه؟...شاید طرف فقط یه بعد از زندگش رو می نویسه .شاید در جریان ناملایماتی بوده که خیلی هم حاد بودن وباعث شده درباره یه قشر بد حرف بزنه یا فلان چیز رو قبول نکنه ...باور کنید نمی شه .

همون شخص رو دو هفته به من بدن باهم بیرون بریم وغذا بخوریم خیلی بیشتر از چندین سال خوندن نوشته اش روش شناخت پیدا می کنم .

 

3_بعضیا تزای خوبی دارن .جون به جون یه کارگر بکنی بازم کارگره._ باز زرتی برای من استثنا علم نکنید _ دیگه اون زمان قدیم گذشت یادش بخیر...یکی میومد خونه یکی می شد. برای مادر وبچه اش وبعد هم نوه  می رفت !.

الان یکی از دوستام میگه نهایت می تونه یکی رو شش ماه نگه داره .مال ما که خوبش بود ویه سال موند وسر باردارشدنش رفت خونه رو گند زده .فسقل خونه رو هر دفعه یه جاش رو نمیی کشیده .هر دفه کم کار تر از سری قبل تازه با همون تایم وهمون مبلغ.خونه اومده دست خودم .به خودم لعنت فرستادم خانومی نکنم .می دونید باید هر اتاقی رو که تمیز می کنن یه دستکش سفید دستت کنی ومچ بگیری ومجبورشون  کنی دوباره تمیز کنن .اینکه عین خانوم رفتار کنی وبه روشون نیاری یا بذاری وبگی ادمن وخودشون کارشون رو درست انجام می دن اشتباهه.

 

4_ تو اولین دیدار با کسی قد طرف به چشمم میاد .یعنی اول قده بعد نوع لباس پوشیدن وتیپش .تو تیپش هم اول کفشش برام مهمه .تو بیرون رفتن عادی نحوه معاشرتش با مردم وفروشگاه رفتناش وموقع غیر عادیش هم ! نحوه غذا خوردنش .ای این کفش تمیز واین  غذا خوردن تو خودش شخصیت پنهون داره ...ای داره که نگووووو

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٩ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ نوشته بودم که بیشتر روزا سر ظهر با پسرک شیرینم برنامه دوردور داریم . خیلی مواقع کلی کار انجام میدم وبعد می ریم پارک وبعضی مواقع هم تقریبا مستقیم می برمش پارک سرسره دار _ به گفته خودش _ که خوشبحالش بشه.

 

2_یه روز مثل دیروز کلی کارکردم.رفتم ازش عکس سه درچهار گرفتم ودوتا از عکسای تولدش رو دادم برای چاپ که بچسبونم رو درودیوارخونه .بعد رفتیم اتلیه که از عکساش رو انتخاب کنم اونم بره برای چاپ.خرید داشتم .کلی خرید برای خونه وبعد هم به گفته جوجو طلاییم رفتیم دوردور وپارک.

 

3_من پیاده روی رو بیشتر از کلاس ورزشی دوس دارم .در اصل اصلا کلاس ایروبیک دوس ندارم .مگه برم باشگاه ورزش بستکبال بازی کنم. که مقولش فرق می کنه .

 

4_دیدم درسته تو این دوردور کردنام خیلی به فندق خوش می گذره .ولی هیچی توش نیست !! چون اگه بره شرکت باباش هم همین قدر بهش خوش می گذره.اقامون رو در جریان گذاشتم که روزایی که مثل قبل کارا رو می کنم وناهار حاضره ومیخایم بریم دوردور بیام وپسرک رو پیشش بذارم.منم برم پیاده روی تو ریه محیط خیلی دنج که نزدیک خونه امونه .تقریبا یه دورش نزدیک بیست دقیقه می شه.

6_امروز اولین روزی بود که این کاررو کردم .خیلی بهم خوش  گذشت .تا پسرک وپدر از تو پاکینگ بیان بالا من یه دوش هم گرفته بودم !.بعد هم که اقامون دوش گرفت وناهار وبرنامه خوابوندن پسرک توسط پدر....بتونم حداقل هفته ای سه بار  یا حداقل حداقل هفته ای دوبار برم ، عالی می شه.

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٧ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٦ ] [ ۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 یه مدته که تقریبا دوتا سریال رو از فا/ر/سی /و/ان / تماشا میکنم که پشت سرهم شروع می شن و تقریبا دوساعت وقتم رو می گیره.

_ خیلی هم دقیق وکامل هردوسریال رو دنبال نمی کنم_اولی هزاران بوسه کره ای ودومی فریحا ترکی!!_

بازم دم ترکا گرم با فرهنگ وآداب ومنششون!.بله خره سریال وفیلم نشون دهنده یه سری عقاید ورسم ورسوم حاکم تو اون جامعه س.

همه جا هم که حسودی وبد جنسی وزیر اب زدن وبدبختی وخوشبختی هست.فقط این کره ای ها بدجوری افکارشون درپیتی ه .دخترا شوهر ندیده !! وبدبخت وفقط دنبال شوهر...فرهنگ مرد سالاری شدیدو....حداقل این موارد تو اون سریال ترکی نیست..

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٦ ] [ ۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

هنوزم که هنوزه روز اول مهر یه استرس شیرین ودوست داشتنی یه حی خوب فراموش نشدنی تو تنم میشینه

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٢ ] [ ٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٢ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 دنبال مدل بافتم !...بافت  ه بافت هم که نه ...دیشب بعد شام رفتم تویه پارچه فروشی.پارچه موهر کار ترک داشت .دلم یه مانتو پاییزه میخاد.دنبال مدلم .هرگونه پیشنهاد هم پذیرفته می شه.

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/۱ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب