_ تا بحال نشده من با کسی درتعامل باشم وجلوی روش خوب وخوش باشم وپشت سرش ناسزا گو.

_ ادم یا یکی رو میخاد یا نمیخاد.با یکی بهش خوش می گذره با یکی نه.
یکی شادش میکنه وبهش ارامش میده ویکی هم میشه سوهان روحش.


_ معنی نداره ادم به هردلیلی با یکی که حال نمیکنه معاشرت داشته باشه وهی بخاد تحمل کنه وتیکه پرونی کنه.


_ خودم همیشه رو بازی کردم وموضع خودم رو روشن کردم وایده ام رو عنوان کردم. دوس ندارم دروغ بگم . چون خیلی رو بازی میکنم طرف متوجه میشه که تو دایره من جا داره یا نه ؟ فیلم بازی نمیکنم.

وقتی به هردلیلی از یکی خوشم نیاد حتما وسریعا کناره گیری میکنم واسه همینه که میگم طرف متوجه میشه تو دایره من هس یا نیس .



_ فقط دوبار تو دنیای مجازی هردوطرف فک کردند که من به ایما واشاره دارم بهشون چیزی میگم .درصورتی که اصلا اینجوری نبوده وسو برداشت خودشون بوده.چون وقتی من نخام بدون ایما واشاره خیلی واضح وروشن کناره گیری میکنم.بماند.


_امشب عروسی دعوت بودم ونمیخاست برم.ولی چون دفعه قبل اعتراض ومشخص کردن موضع ام به مذاق طرف خوش نیومد وباعث شد حرکت ناشایستی تو مهمونی بعد ازش ببینم.وبا توجه به اینکه همون شخص میزبان. عروسی امشب بود .تصمیم گرفتم به عروسی نرم .

_ اصل قضیه این بود ولی حاشیه زیادی هم درکاربود که منو مصمم تر به نرفتن میکرد.

_ رفتارشون باعث بهم خوردن ارامشم وبه طبع اون برهم خوردن امنیت روانی فندق نازنیم میشد .


_ عروسی درحد مولودی بود که مسلما خیلی با روحیه من سازگار نیست .کما اینکه مهمترین عامل حرکت ناشایست صاب مجلس تو مهمونی قبلی دلیل اصلیم بود وچند تا عامل خیلی مهم دیگه.

_ ازاونحایی که ایشون از اقوام همسری بود من با ذکر دلیل نرفتنم رو به همسری توضیح دادم. ولی هیچ رقمه جایی بروز ندادم که به مهمونی نمیرم.

_حالا که طرف تحمل شنیدن اعتراض به حق منو ودلیل هام رو نداره اوکی...حرفی نیس.نمیرم ولی دلیل نمیارم .

_ کسی که دوس داره دروغ بشنوه ،باشه .منم میگم شرمنده که نشد بیایم.
مخصوصا که درجریان ارایشگاه وخرید لباس فندق وخیاطی رفتنهای من هم بودند .



_ دور ازجون وگلاب به روتون ،روم به دیوار ا س ه ا ل شدن که خرجی نداره !!می گم مریض شدم ونشد بیام.
تازه سعی میکنم تو اولین مهمونی بعد هم اگه به موقع باشه وفاصله زیادی بینشون نیفته رنگ مو وابروم هم اوکی باشه !:)))

_ تا اونا باشن که سر یه تذکر دادن من اونجور برای من باد نکنن.عصر حجر که نیس.جواب، های هوی ه ،هرچند بی سروصداباشه.

_ من هیچ رقمه نه اسایش خودم نه امنیت روانی تنها پسرم رو سر یه مهمونی بی خاصیت که حتی بهم خوش نمیگذره وفقط کلی خرج رو دستم میذآره بهم نمیزنم.
 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٢٩ ] [ ٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

ولنتاین

 

 

 

نه اینکه امروز برام مهم باشه  نه .مهم برای من ابراز عشق وتداوم اونه .مهم برای من محبت کردنه چی با مناسبت چی بدون مناسبت .

 

 

ولی از دید من مناسبت ها مثل زنگ ساعت می مونه وبه ادم یاداوری می کنه هیییی زندگی کوتاهه بیا وبه اطرافیانت عشقت رو نشون بده .محبت کن ولذت ببر از زندگی که معلوم نیس فردایی درکارباشه یا نه.

 

واسه همین من برای هرچیزی که فک کنید دررابطه با فندق بوده مهمونی گرفتم .مهمونی هایی که میهمانان از اصل ماجرا خبر نداشتند که مبادا بخاطر یه مناسب به زحمت خرید کادو گرفتن بیفتن .خیلی از مناسبت ها رو هم خصوصی تر برگزار کردیم و خودمون بودیم ولذتش رو بردیم .

 

از مهونی به دنیا اومدن وعقیقه وتولد وجشن دندونی وجشن قدم بگیر که روال هستن .تا 555 روزگی وبیست ماهگی وبیست وهشت ماهگی و....تا اخرین مناسبت که چهل ماهگی پسرک بود وکلی از من کادو گرفت .

امروز هم با وجودی که میخاست برم مشاوره وبعدش هم خونه مامانی دعوت بودیم سرراه برای فندق کادو گرفتم. بعد هم برای مامانی وهمسری شکلات.

دوس دارم فندق هم محبت ببینه وهم اونو یاد بگیره وهم سیراب از عشق وعلاقه من بشه.

واسه همین ماهم ولنتاین رو جشن گرفتیم .مهم نیست فرنگی یا یه مناسب به روز شده تو ایرانه .مهم نفس کاره.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , عشقولانه هامون
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٢٦ ] [ ۳:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

فندق مهموندوست من

 

 

 

 سمت شب که فندق شیرینم از خواب بیدارشد وکارت عروسی _ که امروز مامانی بهمون داد که مال چهارشنبه وعروسی دختر عمه فندق _  رو دید می گه مامان این چیه ؟میگم  کارت دعوت ه .با این مارو دعوت کردند که بریم  عروسی

کمی کارت رو نگاه کرده ومی گه مامان بیا نوشته هاش رو پاک کنیم ونوشته های دیگه بنویسیم که اونا دعوت بشن خونه ما.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٢٦ ] [ ۳:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

جلنج من

چالش دوهفته ای

از بیستم همین ماه به مدت دوهفته تو یه جلنچم که اگه خطا نکنم برای خودم هدیه قراره یه کیف قرمز بخرم !
من از رفتارم با فندق راضی نیستم وجلنجم دراین رابطه ست.
من کمر ه هرچی نمیشه وراه نداره وهمینی که هس رو میشکنم.میدونم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ شنبه ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ ] [ ۸:٢۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خونه تکونی

فکر خونه تکونی هم برام لذت بخشه چه برسه به انجامش .اونم درست واصولی از زیر وبن بدون جا افتادن حتی نقطه ایی.
از کشو کمد ودرودیوار وپرده وملحفه بگیر تا زیر تخت وکمد ولامپ ولوستر ومهتابی.
از اتاق وکابینت بگیر تا انباری .


وقتی که براش گذآشتم تو هفته اخر سال ه.تا اون موقع نمیتونم . ولی بدجوری ویرویرامه.هی میگم این باید بره بیرون اون باید بره بیرون.این جابه جاشه اون شسته بشه و...

خلاصه تو فکرم هرروز خونه تکونی ه تا موعد مقرر برسه :))



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٢٢ ] [ ۸:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

لباس دکمه دار...نه !!

_ بیدار موندم که کمی کارکنم.همین که فندق شیرینم به خواب ناز فرو رفت از کنارش پاشدم و توجهی به همسری نکردم که میگفت برای کار از خوابت نزن.

لباس رفت تو لباسشو وظرف هم تو ظرفشو .گاز تمیز کردم واشپزخونه ومرتب کاری تو حال .فردا هم یه جارو اگه بشه اگه نشد سر ظهر.


_به پسرک گفتم میبرمش مهد !!اونم استقبال کرد .دوروزه میگم بریم ارایشگاه که نه میگه.

گفتم ببرمش شاید کلاس خاصی داشته باشن .اصلا فندق میخاد بره یا نه ؟؟چون دفه قبل که بعد از دوهفته که یه هفته اشو من کنارش بودم نه گفت ودیگه نرفت .

_امشب رفتم دبنهامز .دیشب یه بلوز دیده بودم که تایم اخربود وداشتن صندوق رو تعطیل میکردند.بجاش امشب رفتم .توش غلغله بود ها جمعیت ریخته بود وخرید میکرد.

بغیر از یه بلوز استین بلند نیمه گرم ویه بافت بقیه خرید هام برای فندق تابستوتی بود.
کمتر از یکسالی میشه فندق میگه لباس دکمه دارنه ...نمی پوشم .از سه دکمه بگیر تاپیراهن .کلی باهاش کلنحار میرم که این یکی کت بافت ه حداقل اینو بپوش.

البته تولدش با یه کوچولو اصرارپوشید .چون امکان نداره به زوربپوشه اگه قبول کنه یعنی قبول ه وگرنه هیچ رقمه تنش نمیکنه.حتی بلوزهای توخونگیش که سه تا دکمه داره رو نمیپوشه.

امید بستم عید بخاطر باباش وهمشکلی با اونم که شد پیراهن بپوشه وگرنه من چه نوع ست پسرونه ایی میتونم بگیرم ؟!

_هرچی نگاه کردم پیراهن های مامانی پسرونه.واسه همون شلواز هم نگرفتم .گفتم باشه یه جا ست پیدا کنم._مثلا شلوار وتی شرت استین دار وسویشرت دکمه دار طرح کتی _

هرچی ازش میپرسم دلیل نپوشیدن لباس دکمه دارش چیه ؟ به جوابی نمیرسم .
مساله از اواخر تابستون شروع شد .یادمه تو تابستون براش پیراهن وشورت گرفتم وهیچ مشکلی هم با پوشیدنش نداشت .

 

با حسرت اون همه پیراهن خوشگل اف خورده رو فقط نگاه کردم.

همینجوری خرید لباس پسرونه سخت هس حالا فندق سخت ترش هم میکنه .یعنی من برای عید ومتاسبت ها باید شلوار وتیشرت تنش کنم؟؟
اصرارم هم بیفایده ست .امشب پیراهن رو از سبد خریدش انداخت بیرون وگفت نمیخادش !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱۱/٢٠ ] [ ۳:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

گوش اویز !!

 

 

 

 

برای حذف ادم های سمی از زندگیتان هیچ گاه احساس گناه و خجالت و پشیمانی نکنید...
فرقی نمیکند،از بستگانتان باشد یا عشقتان یا یک اشنای تازه...
مجبور نیستید برای کسی که باعث رنج و احساس حقارت در شما میشود جایی باز کنید..
جدایی ها تلخند و ازار دهنده!
اما از دست دادن کسی که باعث آزار شماست،
در حقیقت منفعت است نه خسارت.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: حس نوشت , روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

خدایا خودت خوب میدونی.....



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ ] [ ۳:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

بحث شیرین لباس

_مامان من همیشه میگفت مگه تو بی لباس موندی که هم لباس میگیری ،میپوشیش یا برای هر مهمونی بفکر لباسی؟

_خب یه مدت ادم تو وادی یه سبک وسیاق لباس پوشیدنه یه مدت هم باز یه استایل جدید.


_ قبل فندق خیلی مهمونداربودم. مهمون تو خونه ایی از اونهایی که دور هم جمع میشی وخوش میگذرونی.بیشتر اسپرت میپوشیدم.تی شرت های رنگارنگ خوشگل وشیک با شلوار.کلی هم مانتو کوتاه وبارونی دخترونه برای ترددبیرون.



_ بعد فندق اضآفه وزن پیدا کردم .کمتر از دوسالی سبک لباسم عوض شد .گرایش به پیراهن وبلوز دامن برای مهمونی ومانتو عبایی وپالتو مدی برای بیرون.

_از عید امسال نسبتا خوب وزن کم کردم ولی هنوز به دوران قبل نرسیدم.هنوز تو مهمونی رسمی تر میپوشم ولی مانتو بیرونم مدل کتی مدی شده با پالتوهای جسب تر مدی یابالای زانو.

_ درسته که من سبک لباس پوشیدن قبلم رو خیلی بیشتر دوس دارم ولی واقعا الان با فرم هیکلم نمیشه بارونی کوتاه وبوت بپوشم .بجاش پالتو ساده وشیک با چکمه ساق بلند تابالای زانو میپوشم که توپولی قسمت میانی ام به چشم نیاد .

نمی فهمم یه عده چطور با هیکل هاشون لباسهای نا متناسب جفت وجور میکنن وخودشون رو مجبور میکنن که دامن مینی بپوشن با ده کیلو شکم !!

_جمعه پیش خیلی شانسی یه پالتو تو افر خریدم که خیلی بهم چسبید .
کمی قبلش عاشق این ست های اینترنتی شدم که دامن بیشتر مدلاش طرحداربود .از خیاطم ادرس گرفتم واز همون پارچه ها پیدا کردم برای دوتا دامن وکلی خوش خوشانم شد .

یه قواره بلوز دامنی دستش دارم که فردا بهش مدل میدم که تا اخر ماه برام بدوزه.

_امشب هم برای پنجشنبه شب دعوت شدم شبانه ساعت نه ونیم رفتم برای خرید پارچه وهماهنگی با خیاط.

 

 



_ قصدم خرید یه قواره کتی بود که چون اخر طاقه پارچه بود شد یه کت دامن.به خیاط دادم گفتم فعلا ازش فقط کتش رو بدوزه با یکی از
اون دامن های طرحدار ستش کنم برای مهمونی اخر هفته.

_ تو ماه دی وبهمنی که هنوز نصفه هم نشده لیست دوخت ودوز وخرید لباسم خیلی بالاس .ولی بجاش چندتا مهمونی بعد واحتمال رفت وامد های عید رو راحت ام.



_ترفند کمد کپسولی نگارارو بکاربردم باشد که رستگار شوم :)))



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱۳ ] [ ۳:۱٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

استیج

یه سری برنامه. ها هستن که بیشتر از اینکه سرگرمت کنن درس مردم شناسی بهت میدن!!

برنامه استیج من /و/تو یکی از این برنامه هاس.درست عین بفرمایید شام همین کانال .

میخاید ببینید فرهنگمون چیه وکجا داریم زندگی میکنیم سری به پیجش تو اینستا بزنید .

یکی نوشته بود این شخص جاش اینجا نیس تابحال یه لباس متین تنش نبوده .خخخ
انگار طرف بجای مسابقه صدا اومده شو لباس اسلامی که مردم همچین نظراتی میدن.تازه این خوب ومودبانه اشه.
تا دلتون بخاد فرهنگ غنی 2500ساله ما ایرانی های خونگرم ومهمان نواز تو اینجور پیج ها موج میزنه .




موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ جمعه ۱۳٩٤/۱۱/٩ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

یا کاردارن یا پز میخوان بدن

خیلی بده ولی حقیقت داره !!


_خیلی وقت پیش _ بیش از چهل روزی از اونروز میگذره _نوشتم فهیمه بعد سالها باهام تماس میگیره وبعد هم یه قرار بازدید.
متاسفانه تو همون جلسه فهمیدم این بازدید بعد سالها چیزی نبوده جز خررو پل گیرکردن و یه جورایی کمک خواستن وخلاصه کارداشتن .بعد گذشت یه مدت ونگرفتن تماس مجدد فهیمه _من یه بارباهاش تماس گرفتم ببینم کارش درست شد یا نه ؟_ حسم قوت گرفت که فقط شرایط کارت دارم حاکم بوده که طرف یادمن افتاده.

_ مثل ه مهسا وداستان عجیبش وچندماه قبل خبرگرفتن من اونم بعد ماه ها که منجر شد به اینکه فقط بهم بفهمونه دایم مسافرته !_وقتی گفتم چه خبر این چندماه چیکارمیکردی بلافاصله جواب داد سفربودم که منم کم نیاوردم وگفتم سه ماه؟_

_یا یهووی ظآهرشدن فاطمه تو تلگرام _شماره هایی که من ازش دارم تلگرام نداره _اونم بعد بیش از سه سال وفقط گفتن اینکه سرکارمیره وارشد قبول شده ویه وقت من تعجب نکنم که چرا میره سرکار_ یکی از شروط ازدواجش با همسرش نرفتن سرکاربوده _عکس خودش وهمسرش رو سریع بفرسته که یه وقت من فک نکنم جداشدند.


یعنی همچین دنیایی شده.فقط برای کار داشتن یا پز دادن یهووی ظاهر میشن.

من از اینکار خیلی متنفرم .ولی موندم سه ماهه دیگه منم یهویی برای دونفر اخر ظاهربشم وفقط پز بدم یا نه وبذآرم کارشون رو دلم بمونه ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٥ ] [ ٤:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

هدف

اینجوری نمیشه !!تو هرقدر ادم دقیقی باشه وکارای روزانه ات روال داشته باشه وهرکاری رو به موقع ووقتش انجام بدی بازم جای اینو نمیگیره که هدف هات رو مکتوب کنی.حالا هر هدفی که تو زندگیت هس.

هدف الان من به دست اوردن وقت اضآفه اس!!لازمش دارم.
_ تا دوماه اینده هرشب فکر ناهار وشام روز بعدم باشم.حتی اگه قرار باشه حاضری بخوریم.


_ هرکاری که تو خونه باید انجام بشه از نظآفت واطو کاری تا جمع وجور وکارای دیگه تو تایم صب تا ظهر.مگه روزی که قرارباشه برای انجام کاری برم بیرون.


_حتی الامکان قبل خواب ظهر تکلیف ظرفا روشن بشه.اینجوری وقتی عصر از خواب بیداربشم طبق برنامه نباید هیچکاری برای انجام دادن داشته باشم _تلکیف کارای خونه وشام که سمت صب تا ظهر مشخص شده _
بغیر از خرید خونه که اغلب صب انجام میشه بهتر ه تفریح وبیرون بردن فندق فقط تو قسمت شب انجام بشه ودیگه دوشیفت بیرون نریم.


_اگه قرار به تخطی از برنامه ام شدم روز قبلش سمت عصر کارای روزبعد سمت صب رو انجام بدم که بیرون رفتنم موجه بشه.

_با وجودی که اصلا تلگرام باز نیستم ولی وای فای خاموش بمونه وفقط تو تایم کوتاهی بعد خواب بعد از ظهرم که بیدار میشم روشن بمونه.اون تایم نسبتا تایم پر ری هس.تا چای دم بکشه وفندق از تخت بیاد بیرون وعصرمون شروع بشه .بعد هم خاموش بشه تا عصر روز بعد .

فعلا همینا یادمه.فردا مکتوبش میکنم ومیزنم رو در یخچال.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٥ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

چالش

مهمونی برگزارشد اونم به نحوه احسن.
تو قسمت چالش فندقی به خودم بالای 18میدم.


_من شش ماه تو اواخرسال گذشته مشاوره فرزندپروری گرفتم وتازگی هم دوباره مشاوره رو شروع کردم.
مشاور به من نمره بالایی داد وبهتر دید من سر مسایلی که براش تعریف میکنم که یه دفعه از کنترلم خارج میشن روانکاویی بشم که پروسه ایی طولانی ولی اثرگذارتره.
حالا سعی میکنم تو شرایط بحرانی از نظر خودم بیشتر موقعیت رو مهار کنم .اینم توضیح همون یه خط که نمره 18بخودم دادم ._



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ شنبه ۱۳٩٤/۱۱/۳ ] [ ٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]