:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

میدونید یه عده گاهی نقش خاصی تو زندگی ادم دارن !!
گاهی نقش یه عده فقط ش ا ش ی د ن به برنامه های دقیق ومنظم آدمه.

[ جمعه ۱۳٩٤/۳/۱ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٢/۳٠ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

من خیلی خوش شانشم.از چیزای کوچیک لذت میبرم وادم نسبتا مثبتی هستم.


چند وقت پیش یه پست گذاشتم که رفتم سراغ کار تمدید گواهینامه ام.اونجا بهم گفتن حداکثر تا یه ماه دیگه پست میاره دم خونه ات.

از سر فندق ما ایفن خونه رو قطع میکنی.م مواقعی که مهمون داریم یا مثلا همسری کلیدش رو جا گذآشته دکمه اش رو میزنم که روشن بشه.


چند وقته میگم خانوم اون ایفن رو حداقل صبا روشن بذآر که از پست گواهینامه ات رو اوردن متوجه بشی.نمیدونم چرا هی پشت گوش انداختم شاید گفتم کو تا یه ماه بشه ؟!!!_عجب حرفی ها چون بهم گفتن حداکثر یه ماه طول میکشه_


خلاصه تا دیشب.دیشب موقع خواب ایفن رو روشن کردم.قرار بود امروز صب بیان وظرفشو رو ببرن.
اونوقت سر همون ساعت پستچی اومد.
اگه ایفون وصل نبود باید بعد یه مدت میرفتم پلیس بعلاوه ده وکد ره گیری رو می گرفتم وبعد میرفتم پست مرکزی اونم اون سر شهر واز اونجا گواهینامه ام رو میگرفتم .یعنی دردسر یعنی یه روز علافی اونم منه بچه دار.
من به این میگم خوش شانسی.دقیقا دیشب ایفن روشن بشه وامروزم پستچی بیاد دم خونه.




پ ن : ادم مریض که لم داده رو کاناپه وناهارش هم حاضره وفندقش هم عاقله ونشسته برای خودش تی وی نگاه میکنه چه کاری میتونه داشته باشه جز زرت زرت پست زدن ها ؟؟

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

خدایا کمکم کن !نه بخاطر بیماری وحال خرابم ...نه...فقط بخاطر زیاد شدن اشتهام در حد پنج برابری.


الان غذآی پتج روزمو تو یه روز خوردم.شدم جارو برقی .هرچی مریضیم طول بکشه پرخوریم بیشتره.دقیقا برعکس اکثریت.

خدایا کمکم کن که سه کیلویی رو که تو یه ماه ونیم با کلی نخوردن کم کردم با این جاروبرقی شدنم تو سه روز جبرانش نکنم.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

شانسی یه برنانه مصاحبه ایی تو یه شبکه ما/هوا/ره /ایی دیدم.

شانسی میگم چون فقط بندرت تو کانال کانال کردنام یه نگاهی به شبکه ط/پ/ش میندازم.
برنامه مصاحبه با حمید /طالب /زاده.

میدونید خنده ام گرفت.یاد خیلی وقت پیشا وبحث اینترنتیم با یه ادم مجازی افتادم.
سر گیس وگیس کشی مثلا طرفداری از پاشایی.
یکی از قضآوتهاش این بود که ما خواننده ایی رو که باهمه سختی ها تو ایران میمونه وبرای طرفداراش میخونه رو بیشتر از فراری ها دوس داریم._استدلال ابکی _!

بعد میگن م ا ه وا ره بده.عزیزم بشین همه چی رو بخون وبشنوه وبعد قضاوت کن.

طفلک که با پای خورش نرفته که...خوب نیس ادم از بیرون گود ببینه وقضآوت کنه.اونم کسی که....بیخیال...خیلی دسترسی به همه جا نداره.

گاهی برای خواسته ها وعلایقمون دلیل لازم نیس.دوست داریم دیگه...ولی وقتی دلیل ابکی میاریم فهم وشعور خودمون بد زیر سوال میره.




[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۸ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

فصل بدی ه.مخصوصا اگه حساسیت فصلی هم داشته باشی.

بعد میمونی ایا حساسیت ه یا سرماخوردگی؟تا دوروز دمار ازروزگارت دربیاد تا دوزاریت جا بیفته وبگی عهههه حساسیت نبود ومریض شدم !


حالم خرابه ....میفهمی؟خراب ها

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۸ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

نمیدونم با پرشین استیت اشنایی دارید یا نه ؟ امار بازدید کننده های وب رو نشون میده.

من هرزگاهی بازش میکنم.هم تعداد ویور ها رو متوجه میشم هم از کجا وچه شهر وکشورهایی اومدن و...خلاصه مسایل اماری وبت ه.

دروغ چرا...من خیلی بازدید کننده ندارم نهایت 50تا روزانه.حالا ده تا بالا وپایین.

وقتی یهوووی امار میره بالا اونم درحد چندبرابر شدن پی شو میگیرم ببینم از کجا وچرا این همه ویور اضآفه شده.

بعد یه قسمت داره سیخ !!همون بالا ثابته.بالاترین تعداد ویور وروزی که این ویورها از وب بازدید کردند.

شنبه متوجه شدم به طرز عجیبی بازدیده کننده های وب درروز قبل بالا رفتن. دقیقا جمعه که طبق معمول تعداد بازدید کننده ها کم میشن !!  بدون هیچ رد ونشونی!!نه از وب دیگرات ونه با سرچ .بیشتر نشون میداد از خود صفحه پرشین اومدند !!ونهایت از صفحه پینگ !!
ولی تعداد بازدید کننده ها خیلی بیشتر بود.قسمت ترسناکش !اون عدد بالای صفحه بود که قبلا توضیح دادم هنوز رو همون تعداد بازدید کننده وهمون روزمونده بود.درصورتی که باید امارش عوض میشد واین روز وتعداد جدید رو نشون میداد.

واقعا نفهمیم پرشین استیت خل شده وامار غلط میده ؟یا جن وپری بدون هیچ ردی از وبم بازدید کردند؟
ولی همچنان به قضیه مشکوکم.

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٧ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 از این اخلاق ماست بندی تو دهنم اصلا خوشم نمیاد !

براتون تعریف می کنم چی شده .

 

جمعه ظهر رفتیم سمت طرقبه .یه منطقه خوش اب وهوا وییلاقی پر رستوران وچایخونه .رستورانهاش چون تو تقریبا کوه بنا شده حالت پلکانی داره .جاتون خالی رفتیم رستوران .قسمت اول چون جای اشپزخونه بود خیلی شلوغ بود رفتیم بالاتر . تنها تختی که خالی بود یه تخت بزرگ بود .همسری گفت اینجا هم که تخت خالی نداره ! منم گفتم اوناهاش که ...گفت شاید یکی بیاد وما رو بلند کنن چون تعدادمون کمه !! گفتم چه کار احمقانه ای .

 

سق ؟ سیاه همسری عمل کرد !ناهارو خورده بودیم .کمی بعدش هم چای سفارش داده بودیم .داشتیم اولین چای رو میخوردیم که پیش خدمته اومد سمتمونو گفت اگه اشکالی نداره شما رواون تختهای دیگه بشینید _ تو مدت ناهار خوردن ما چند تا تخت خالی شده بود .یه عده هم اومده بودند زیاد رو اون تختا جا نمی شدند وباید مثلا رو سه تا تخت می نشستن _

ما جامون رو عوض کردیم وچای دوم رو هم خوردیم .دیگه میخاست بریم هنوز اون یه عده ایی که وارد شده بودند سفارش غذاشون رو نداده بودند .به همسری گفتم خیلی از این کارشون بدم اومد .احمقن دیگه .مشتری مداری بلد نیستن یه عده رو دک می کنن برای یه عده دیگه .چون عمرا دیگه اون رستوران برم .

قبلش از خودم بدم اومد یعنی اول اولش از دست خودم عصبانی شدم .گفتم من که با گفته همسری منتظر یه همچین اتفاقی بودم چرا هیچی نگفتم .اول باید به همسری می گفتم بشینه وبعد هم به پیش خدمت می گفتم ما داریم چای می خوریم ونهایت ده دقیقه دیگه بیشتر اینجا نیستیم .

بعد از اون تعدادی که اومده بودند .دوتا خانومه دیدن ولی دریغ از یه عذرخواهی کوچولو .باور کنید رسمه ، خانومی ادم رو میرسونه .واسه همین بیشتر عصبانی شدم .موقع رفتن وپرداخت صورت حساب به اقاهه گفتم . اونم خیلی عذرخواهی کرد و گفت کم لطفی کردن .البته بیشتر من گفتم تا همسری_ خیلی وقته اعتراضم رو هرجایی که باشم اونم از دست هرکی می کنم _

تا اومدن به خونه درعین لذت بردن از مناظر زیبا وبکر اون منطقه به خودم هم نهیب می زدم که مرده شورت رو ببرن با این دهن ماست گرفته ات.خوبه امادگیش رو داشتی .حالا ناراحت بشی چه فرقی می کنه .

میدونید باید به پیش خدمته می گفتم .بیشتر از دست خودم عصبانی شدم وبعد  هم از دست اون مشتریها گند دماغ .

[ شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

خیلی وقتا ادم از انجام یه سری خرده کار همیشگی بیشتر خسته میشه تا کارای سنگین روزانه.

میفهمی؟!

[ شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦ ] [ ۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

اینروزا حس خیلی خوب وشادی دارم.اونم فقط برای یه برنامه یا یه هدف که شاید الانم موفق به انجامش نشم .مژه

[ جمعه ۱۳٩٤/٢/٢٥ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

1_ تنبلی شیرینه وادم هم خیلی زود بهش عادت می کنه _ البته نه همیشه و نه برای هر کاری _ بیش از سه ساله که یه تیکه ظرف رو هم نشستم.حتی ابکش وظرف خیس کردن برنج رو .تعداد ظرفایی که تو این مدت شستم اونقدر کمه که می شه کاملا نادیدش گرفت _ ماهی دوتیکه نهایتش !!_

حالا یه هفته س که ظرفشو ب ا س ن مبارک رو زمین گذاشته وخرابه .امروز از نمایندگی اومدن وقرارشد چون المنتش سوخته – خودمون هم فهمیده بودیم _ بعد تعطیلات ببرن ودرستش کنن وبیارنش.

 

2_ خیلی مهمون دوس دارم وگرنه بخاطر این قضیه خرابی ظرفشو میخاستم خاله بازی ودعوت کردنهارو کنسل کنم.

 

3_هفته پیش تو فکر دعوت کردن مهمون بودم .دقیقا صبحی که میخاستم مهمونا رو دعوت کنم خودم دعوت شدم .با همسری حرفیدم که ظهر مهمون دعوت کنیم وشب هم بریم مهمونی .از اونجایی که اخلاق دارم در حد فرشته !! همسری اصلا زیر بار نرفت وگفت من متوجه نمیشم واین کار خسته ام می کنه. از خود راضیما هم مهمونی رو رفتیم.

.

حالا این هفته.شاید شنبه شب مهمون دعوت کنم .گفتم بیخیال ظرفا .یواش یواش وسط مهمون بازی وگیس وگیس کشی های فندقم با بچه اونا این کاررو می کنم .

 

4_ هفته قبل تو مهمونی اونم اخر شب یه گلو درد شدم افتضاح.انگار رو گلوم گرده نشسته باشه .خیلی درد می کرد .بحدی که قورت دادن اب دهنم هم مشگل شده بود .این درد تا فردا هم ادامه داشت واز اونجایی که حساسیت فصلی دارم وریزش اب بینی فک کردم سرما خوردم !

 

فک کنم دوروز بیشتر طول کشید تا امروز که باز همون علایم ومن متوجه شدم برای اولین بار حساسیت خوراکی به توت فرنگی هم پیدا کردم .معلوم نیس پاشون بجای کود چی می ریزن که اینجوری شدم ؟!سوال  وگرنه من کجا وحساسیت غذایی اونم به توت فرنگی نازنین کجا .

 

5_ نمیخام وارد جزییات زندگیم بشم .همه اطرافیان من می دونن که همسری مرد صبور ومهربون وامروزیه.به قول نفیسه ویه سری از دوستام من باید ادم بد ببینم که قدر دون همسری باشم !!_ من نه برای احساس خوشبختی کردن لازمه زندگی بد ببینم ونه زندگی های انچنانی باعث احساس بد وسرخوردگی و حس بدبختی تو وجودم می شه _

 

ولی خیلی واقت ها  وقتی با فندق میرم بیرون بیشتر شاد وخوشحال می شم مژه.امروز همسری با کلی من ومن میخاست ببینه من اوکی ام که بره پیش دوستش .همونی که بعد بیست سال همدیگررو پیدا کردن اونم با شاهین .اوووف چنان خوشحال شدم وقسمش دادم که اگه نره نه من نه اون !!نیشخند

 

طفلکی ماشین رو هم برای ما گذاشت  .من وپسری هم طبق شبهای دیگه حاضر شدیم وزدیم بیرون .اول مجتمع گردی که فندق خیلی دوس داره _ چون ماشین حمل کودک می گیرم وپسرک راهش میبره – بعد جاتون خالی فالوده خوری وبعد هم شام بیرون !

ای چسبید... ای چسبید ....که یکی ندونه فک می کنه من تو زندان اسیرم !

 

 

_ بعد مدتها یه پست با لپ تاپ خاک گرفته ام هم نوشتم .

[ جمعه ۱۳٩٤/٢/٢٥ ] [ ۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٤ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ اومدم یه سوالی بپرسم دیدم ای بابا در اینجا رو که گل گرفتم وراه ارتباطی درکار نیس !:)))


_ بعد گفتم یه چیزی بگم دیدم ای بابا منه لجباز.کافیه یکی بگه فلان کاررو نکن دقیقا من همونکاررو انجام میدم :)))


_ بهتر دیدم یه توضیحی بدم که میتونه رو خیلی ها صادق باشه ویه عده که از بیرون به قضیه نگاه میکنن متوجهش نشن .


_ گاهی ماها موقع نظردادن یا تحلیل کردن یه نفر به همه چی وهمه جنبه هاش فکر میکنیم الا اینکه خودمون رو جای اون طرف بذاریم.

میدونید چی میگم ؟...اینکه ادم اگه جای ه شخص مورد نظر خودش رو قراربده همون کاررو که اون شخص انحام داده ،میده یا نه متفاوت عمل میکنه.کار یا فکر ، راه وروش وانتخابها ،فرقی نمی کنه.

_گاهی میگیم طرف رو ، چه انتخابی داشته؟چه گزینه هایی رو برگزیده ؟وچه راهی رو رفته ؟بعد که با اون شخص صحبت میکنیم و حرف میزنیم میبینیم بهترین گزینه رو انتخاب کرده. که شاید تونگاه اول ما همچین فکری رو نکردیم .


_ سلیقه وعلایق افراد هم متفاوته.مثلا من تو رشته درسیم.
خب بعد یه تحصیل اکادمی ،انتخاب بعدیم خیلی الکی وسرسری نبود.

_ اول اینکه وقتی خام وکم سن بودم خیلی دنبال اسم یه رشته نبودم مخصوصا اگه علاقه ایی در کار نبود چه برسه به الان.


_دیدم خیلی ها رو، که یه رشته رو انتخاب میکنن صرفا بخاطر اسمش یا مدرکش ودربهترین حالت شرایط اسمی وکاری بهترش. البته بازم بدون علاقه.

_خب من از اول اینجوری نبودم.اگه علاقه نبوده نبوده دیگه...دنبال اسم و مدرک وشرایط کاری بهتر نبودم.

_شرمنده...ولی فک میکنم ادمی که بخاد درامد داشته باشه بهتر میتونه از راههای دیگه پول دربیاره تا مدرک دانشگاهیش.حتی کارای درست درمون وبا اسم ورسم !!

_ علاقه شرط اولم بوده.الان شرط دومم شهر خودمه.پس باید دانشگاهیی رو انتخاب کنم که از اول رو رشته مورد علاقه ام وشهر محل سکونتم بتونم زوم کنم.

دوس ندارم بشینم تا اعلام نتایج وببینم ای بابا ابیاری گلهای دریایی تو شهر ممه سنی دونقوز ابادسفلی قبول شدم !!
پس شد علاقه وبعد شهرمحل سکونت.

 

_ خب بین چند تا رشته که همه رو یه اندازه دوس دارم ویا حداقل میتونم تو یه طبقه جاشون بدم و هم تو شهر خودمن با توجه به سنم که از کار استخدامی که هیچ تا حدی از کارازاد هم گذشته خیلی دنبال اون رشته ایی نمیرم که کارش بهتر پیدا میشه _بازم منظورم از بین چند رشته مورد علاقمه _


گزینه بعدی بعد علاقه وشهر مورد نظرم ،از بین چند رشته ایی که دوسشون دارم اونی انتخاب میشه که کمی راحت تر باشه.

_ اگه بخام سرکاربرم که با لیسانس رشته ام همونقدر کار هس که با ارشدش میتونم سرکاربرم.
پس خیلی دربند کار نیستم بهتره بگم اصلا نیستم.
گزینه بعدی رو از بین رشته ها، رو اسونتره متمرکز میکنم.

_من علاقه دارم.نه اسم نه کار ونه هزینه ایی که میکنم برام مهم نیستن که اینقده خوده درس خوندنه مهمه.

پس خیلی تعحب نکنید یکی یه چیزی می خونه که کارش نیست در ایرانه !!علاقه س دیگه...


_ این دانشگاه مد نظرم تو شهر خودم، کلی ارشد دهن پرکن داره.چندتاش هم تو لیست علاقمندی هامن.مثل بیوشیمی ، شیمی عالی،مهندسی کشاورزی ،رشته خودم ویه رشته دیگه...همشون رو دوس دارم.
بخام فکر اسمه باشم.مهندسیه عالیه...بخام فکر کاره باشم _البته سنم دیگه به این قد نمیده :)))_بیوشیمی رو انتخاب میکنم.
ارشد رشته خودمم هم که دهن اسفالت کنه وفرقی تو کارکردنم نمیکنه چون با لیسانسش هم کار هس.
پس میرم صرف علاقه وبعد هم کمی راحتی ورشته ایی که دوسش دارم وهمه هم باهاش مخالفن رو انتخاب میکنم!!

_فعلا با فندق شرایطش رو ندارم ولی از قدیم گفتن وصف العیش نصف العیش!
منم که عاشق درسخوندن. فعلن بهش فکر میکنم ولذتش رو میبرم تا موقعش بشه.


 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٤ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ وقتی میخای یه اخلاقی رو تو خودت نهادینه کنی اینکه یه الگو توهمون زمینه داشتی باشی خیلی بهتر جواب میده تا اینکه مدام بخودت یاداوری کنی که میخای اون اخلاق رو بدست بیاری.

_ مثلا من دوس دارم تو برخورد با بچه ام اونم مواقع کج خلقیش عین مریم باشم .مواقع بد قلقی فندق بجای اینکه مدام تو دلم بگم اروم باش همون بار اول مریم رو تو ذهنم مجسم کنم بهتر جواب میده !!

_ همیشه دلم میخاد ادم شادی باشم وبیشتر از زمان حال لذت ببرم وخوش باشم.بعد فندق این اخلاقم کمرنگ تر شده.مدام یادم میره عمر دنیا کوتاهه وهیجی ارزش فکر کردن اونم از روی ناراحتی رو نداره.

تازگیا بجای اینکه هی بخودم یاداوری کنم ...هی فلانی...توحال زندگی کن وبیخیال گذشته واینده ،به راحیل فک میکنم .

به نظرم اینجوری بهتر جواب میده.حداقل برای من که اینجوری بوده.

 

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۱ ] [ ٦:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۱ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٠ ] [ ۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٩ ] [ ٤:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٦ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

گاهی خیلی حرفا دارم که بنویسم سوا از روزمرگی واتفاقات زندگی ولی همین که بین فکرهام و نوشتتش فاصله میفته از صرافتش میفتم ودلم به نوشتنش نمیره !
خلاصه اینجوریاس

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٥ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ اونقدر از این مدل حرف فروشنده ها بدم میاد که میگن !!خانوم سرراستش کنم ؟؟


_ بیشتر وقتا نه میگم .گاهی هم میگم عیبی نداره !! بعد یادم میاد که این مثلا سرراست کردن قیمت یعنی یکی، دوکیلو اضآفه کردن به اون خرید.

_ یه چیزی مثل سبزی رو زیاد نمیگیرم. سبزی همیشه هس.مثل نقل ونبات هم مغآزه سبزی اماده باز شده که راحت میری وسبزی خورد شده می گیری.دیگه خیلی گرفتنش وفریز کردنش معنی نمیده.
_ اونم سبزی کوکو که فقط مال فندقه.نه من نه همسری خیلی کوکو نمی خوریم.یک کیلوش کلی میشه اونم با نحوه مصرف ما.


_ امروز روز دومی بود که دنبال سبزی کوکو بودم ودوجا هم رفتم نداشت .جای سومی هول شدم ودوکیلو خاستم که برام خرد کنه.
کیلویی 3500. حواسم نبود که سبزی رو هیچوقت خیلی زیاد نمیگیرم. همینجوریش هول کردم وگفتم دوکیلو .خودش خیلی میشه.با این وجود اقاهه گفت سرراست کنم بشه ده تومن ؟.گفتم باشه.

غافل از اینکه این سر راست کردن بیش از یک کیلو به خریدم اضآفه میکنه.

_ کارت دادم بکشه میگه سو تفاهم نشه که 11تومن کشیدم !!

_ اشتباه کردم چیزی نگفتم.بازم گفتم عیبی نداره.درصورتی که کلی سبزی شد اونم برای ما کم مصرف .

_اومدم خونه بسته بندی میکنم مگه تموم میشه.یه مقداررو شبانه کوکو کردم برای فردای پسرک تو مهد که با یه وعده برنج بشه دووعده غذآیی_فندق صبحونه نخورده میره مهد واسه همین دو وعده کوچولو براش غذآ میذآرم _

تو دلم بهش فحش دادم وبعد خودم رو سرزنش کردم برای این مثلا سرراست کردن قیمت .والا موقعی میگن سرراست کنم که بشه 9500 نه اینکه کل سبزی من 7تومن میشده .ایشون با اضافه کردن 4تومن خیر سرش مثلا قیمت رو سرراست کرده !!

_احیانا کسی سبزی کوکویی نمیخاد ؟؟

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٢/۱۳ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

خیلی وقته این مغازه چای وقهوه رو. تو محدوده خونمون می بینم. ازاونهایی که انواع قهوه رو هم میفروشن هم سرو میکنن .

بارها از جلوی مغازه رد شدم ودیدم توش چند تا مرد نشستن.
تا همین چند روز پیش....چند روز پیش که باز از جلوی مغازه رد شدیم به همسری گفتم اینقده دوس دارم اینجا قهوه بخورم.اصلا نمیدونم قهوه هم سرو میکنن یا فقط فروش دارن ! هر دفه رد شدم یه عده تو مغازه نشسته بودند.

همسری گفت یه روز که فندق رو میبرم مهد خودم تنها برم وقهوه بگیرم.نهایت مغازه شلوغ ه قهوه رو بگیرم وببرم تو ماشین بخورم.

اصلا به فکرم نرسیده بود.اخه دوس دارم یه جا بشینم ویه چیزی بخورم ولی اونقدر قهوه دوس دارم که حاضرم تو ماشین بخورم.

تا امروز...خرید کرده بودم وتنها بودم .از همه مهمتر تو مغازه هیچ کسی نبود.

رفتم داخل . بوی خوش وسحرانگیز قهوه وادارم کرد که تعریف کنم اینکه چقدر قهوه رو دوس دارم بعد توضیح دادم یه قهوه خاص میخام.یه قهوه که بخورم وبگم وووووو

برخلاف انتظآرم قهوه تو یه گیلاس خیلی کوچولو به اسم شات سرو شد .شامل چهارنوع قهوه معروف .بخاطر سلیقه ام تلخ سفارش دادم با شکر بی نهایت کم.
عحب بوییی.چه طعمی.یه چربی خاص.فروشنده میگفت تعجب کرده من میتونم اینقده کم شکر بخورم.راجع به نوع قهوه ونحوه سروش توضیح داد.
بهش گفتم تصور فنحون یا یه کاپ بزرگ رو داشتم.اونم گفت این نوع قهوه ها فقط تو شات سرو میشه.

چقدر برام لذتبخش بود.وچقدر خاطره انگیز

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٢/۱۳ ] [ ٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ روزای تعطیل عشق فندقه .بخاطر اینکه وقتی چشمش رو از خاب صب یا عصر باز میکنه بابایش رو کنارش میبینه.


_همسری تمایلی برای خرید اون کادو خاص وگرون نداشت.هر چی گفتم ، نه گفت.واسه همین تصمیم گرفتم روز پدر بهش کادو بدم _قبلش میخاستم روز پدر وتولدش رو یکی کنم _
عصری دوره دوستانه داشت.منم فندق رو حموم کردم وکمی جمع وجور کردیم ورفتیم خرید کادو روز پدری.

یه جعبه شیرینی هم گرفتم ورفتم شرکتش که با دوستاش دور هم بودن .


_کادو رو من گرفتم ژستش رو فندق گرفته.چنان باچرب زبونی گفت روزت مبارک . من برات کادو گرفتم که بیا وببین.حالا هی به بابایش میگه دوسش داری؟رنگش خوبه؟و....؟
وروجکی شده فسقلی که ادم وا میمونه.


[ جمعه ۱۳٩٤/٢/۱۱ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

میتوان زیبا زیست
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیرشویم
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بدوخوب
لحظه ها میگذرند
گرم باشیم پرازفکروامید
عشق باشیم وسراسرخورشید
زندگی همهمه مبهمی از ردشدن خاطره هاست
هرکجاخندیدیم هرکجاخنداندیم
زندگانی آنجاست
بی خیال همه تلخیها

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

بله خره سر گرفت ونفیسه امروز عصری اومد خونمون .از اخر هم بدون زهرا.الهه هم که نشد بیاد.
دست بچه ها درد نکنه .دریغ از یه کلوم حرف که بین من ونفیسه رد وبدل بشه.دایم درحال جدا کردن ونوس وفندق بودیم.
بازم تلفات دادیم ودست فندق پوستش کنده شد _ونوس ناخن کشید _.
جالبه از اخر هردوتا بچه سر خداحافظی گریه میکردن ومیخاستن باهم باشن !!
تو کف این عشق وعلاقه بچه ها من یکی که موندم.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۸ ] [ ٩:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

تموم شد .
خیلی خوشحال وسبک بالم.کار نصفه نیمه همیشه ازارم میده.

همیشه تو کارای اداری ،کارم راحت جلو میره.انگار همه منتظرن تا کار منو انحان بدن.
فرم امضآیی که داشتم قدیمی شده بود ودوباره باید فرم میگرفتم واز قسمتهای مختلف یونی امضآ.

تنم داشت میلرزید .ولی بینهایت سریع جلو رفت .فیش ها رودادم ویکی هم از تو یونی تسویه کردم.چهارتا اتاق برو وبیا و از اخرهم بایگانی...یعنی خوان هفتم.وای به روزت که یه مدرکت کم باشه.

خدایا شکرت.همه چی اوکی بود ومدارکم رفت تو قسمت سفید که بعد بره بالا وبعدها هم مدرک دانشگام حاضربشه.

 

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٧ ] [ ٥:۳٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٦ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٦ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

گاهی ته دل ادم یه استرس و دلشوره حسابی ه.برای اتمام یه کار مهم.میدونی هیچ کاری نیس که شروع بشه ولی تموم نشه.میدونی...ولی حس دیگه.

چه دلشوره ایی دارم.کارای کاغذ بازی وبرو اون اتاق واز فلانی امضا بگیر.
اوووف

[ شنبه ۱۳٩٤/٢/٥ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ یه سوال دارم !

_ چرا یه عده تا وقتی یه چیزی دارن یا تو یه شرایطی هستن یا کاری میکنن اون بهترین چیزه واز اون بهتر وجودنداره . ولی همین که اون چیز تموم میشه یا شرایط عوض میشه یا کار ومحیط ه تغییر می کنه از اون گند تر وافتضاح تر چیز دیگه ایی وجود نداره ؟....جدا چرا؟؟


_ طرف جایی کار میکرده یعنی برای بقیه . بعد خودش کار خودش رو زده .کلی خانومش ذوق وشوق که حالا که کارمند نیس و ما حساب کتاب نداریم وهرچی بخایم برمیداریم .بعد دوسه سال شرکت ورشکست بشه طرف بره فروشنده بشه باز همون خانومه بگه اینحوری خیالمون راحته دیگه حساب کتاب نداریم . میدونیم هرچی بشه اخر ماه حقوقه ثابت ه.

_ طرف بچه رو گذاشت مهد .مهده شده آس شده بهترین . بعد دوماه بچه اومده بیرون ونخاسته بره مهد. دیگه از اون مهد گه تر وجود نداره.

_ طرف چندسال تو یه شهرزندگی میکرده اخر شهر وزیبایی ومردم مهربون بوده. هم بخاطر کارش شهرش رو عوض کرده از ته دل نفس راحتی کشیده.




_ من همیشه گفتم سکوت بهتر از دادن اطلاعات نادرست وغلط به دیگران ه. بهتره ادم سکوت کنه تا هر چند وقت یکبار خودش گفته های خودش رو نقض کنه.

 

 

 

 

[ جمعه ۱۳٩٤/٢/٤ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ چند وقت پیش بعد صحبت کردنم با نفیسه به فکر فرو رفتم.درباره تفاوت رفت وامد با دوست وفامیل بود.



_ فکر نفیسه از رفت وامد با دوست برام حالب بود.فکر وطرز رفتارش.نفیسه میگفت با دوست ادم راحت تره.منظورش رو از راحتی گرفتم !





_ اینکه وقتی هنوز تو خونه اشی جارو دستی بکشه،گاز تمیزکنه،ظرف بزرگ میوه خوری وشیرینی روجابحا کنه وبذاره تو یخچال وبعد هم بشوردشون !اونم وقتی هنوز مهمون تو خونه س.راحت بودن خیلی خوبه نه برای مهمون چند ساعته.اینکارا مال مواقعیه که رفت وامده زیاد باشه ودایم خونه هم باشن درحد هفته ایی سه چهاربار .یا مهمونی باشه که چندروزی تو خونه ات بمونه. از دید من تو این نکته ایی که میخام بگم فرقی بین رفت وامد با دوست یا فامیل نیس.مهم خوب بودن ومثبت بودن طرفته .



_ فکر کردم ببینم چرا همین تعداد کم ولی خوب دوستام رو دوست دارم وباهاشون رفت وامد میکنم.

_ دیدم هیچکدوممون ، نه. من نه اونا ، تا وقتی مهمون تو خونه س. نه ظرف میشوریم نه گاز تمیز میکنیم نه...حتی وقتی خیلی با یکیشون خونه یکی شدم غذآ هیچ وقا حاضری نشد .حتی وقتی تنها دوساعت قبلش خبردارشده بودم.نه من نه بقیه.
پس چرا من این همه احساس راحتی باهاشون داشتم ؟


_دلیل اصلی طرز رفتارو فکر خوبمون بود.

حواسمون نه به لباس همدیگه بود نه به خونه هامون.شمارش تعداد لباس های طرف رو نداشتیم.اینکه چی خریده ،چی اضافه کرده،یا چی پوشیده.اصلا انرژی بد بهم نمیدادیم.

 

اینکه حتی یه سری چیزا رو به روی هم بیاریم.بدون حرف وحدیث.




_ یه ماه پیش تو یه تولد مختلط اونم با موسیقی زنده بعد دوسال ونیم ،مریم بهم گفت چقدر فندق خوب واروم شده. دیگه عین سابق. اذیتت نمی کنه !!خب تو ماها فقط پسرک من خیلی منو اذیت کرد.اذیتش دراین حد بود که میگفت منو زمین نذآر.ما اهل ماست مالی نبودیم.ولی اینکه دایم یکی باشه هی بگه وا بچه ات چقدر نق نقوه یا چقدر اذیت میکنه ،اصلا....هیچ وقت شرایط رو بدتر نکردیم .فقط گفتیم گذریه وخوب میشه.



_ دقیقا برعکس جمع های فامیلی نفیسه.به گفته خودش از اول تا اخر زمانی که جایی هس میگن چقدر بچه ات پر اذیت ه....وا بچه های ما اینجوری نبودن...خدا صبرت بده...چقدر زر زروعه...و...





_اره تفاوت ما تو ایناس.اونوقت نفیسه فک میکنه چون دوستیم صد دفه میتونه قرارامو کنسل کنه.فک میکنه میتونه تا وقتی دوستاش تو خونه اشن میوه وشیرینیش رو جمع کنه، ظرف بشوره،گاز تمیز کنه و....اونم برای دوستایی که هر دوماه خونه هم جمع میشن ونهایت چهارساعت کنار هم نیستن.


_ من اصلا از اینکارش بدم نمیاد وحتی بد هم نمیدونم.ولی راحتی که من دررفت وامد با دوست مد نظرمه با طرز فکر اون از زمین تا اسمون متفاوته.


_ رو یه سری چیزا اصلا معنی راحتی رو نمیفهمم.مثلا غذآ خوردن.مگه ادم با پاش غذآ میخوره که یکی میاد معذب میشه و میخاد با قاشق بخوره سختش میشه؟؟ حالا طرز لباس پوشیدن ونشستن اره...ادم تنهاس راحت تره.ولی تمیزی خود ادم ،نوع غذآ خوردن وحرف زدن و...اینا چیزایی نیس که بگی یکی میاد خونه ام وبرام سخت میشه ومعذبم.






_____ فرقی بین رفت وامد با گروه های مختلف نیس اگه همگیشون اول گروه خونیشون با تو بخوره ودوم خاله زنک نباشن !!



[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ حالا میفهمم چرا یه عده ایی برای بعضی خریداشون سخت گیرن .وقتی خیلی از گزینه هات حذف میشه یه حورایی کارت سخت تر میشه.

_ بخاطر فندق وگاهی بغل کردنش وکلی پله خونه وپارک بردن وراه بردنش گزینه کفش پاشنه دار حتی شده سه سانت برای من خذف میشه !
کفش زنونه بدون پاشنه هم دوس ندارم .حقیقت پام توش راحت نیس.حاضرم کفشه پاشنه بلند بپوشم وپدرم رو دربیارم تا بخام با کفش بی پاشنه اینکاررو بکنم !!

_ با این فکرم کلی گزینه رو از دست میدم.ایتحوری فقط کتونی میمونه وکفش اسپرت.

_ کفش اسپرت هم باید یه حداقل کفی رو داشته باشه.چیزی مثل کف ال استار، پدر پای منو درمیاره.

_کفشای اسپرت چرم گزینه خوبی از نظر راحتی برای من با این شرایطم هستن .امااکثر عین کفش کالح کف قطوری ندارن .پس این گزینه هم حذف میشه.پاشنه قایقی حتی کوتاه رو هم اصلا دوس ندارم وراحت نیستم.

_ من یه کفش میخام که کتونی نباشه.اسپرت باشه اونم بیشتر چرم که کف قطوری داشته باشه که کف پام احساس راحتی کنه والبته با کیفش هم ست باشه.

 

_ خب چی میشه ؟...این میشه که من بیش از نصف جاهایی که کفش دارن رو گشتم. فقط دوسه مورد کفش راحت با کف قطر دار والبته بدون پاشنه وچرم پیدا کردم.چرم هم مدل نداره دیگه... که میشده با یه کیف همرنگش ست کنم اونم با مبلغ بالا که خیلی هم به دلم ننشسته واگه اون نصف دیگه فروشگاه های کفش رو ببینم وچیزی پیدا نکنم میتونم دلم رو خوش کنم به همون دوسه تا گزینه ایی که دیدم ونسبتا زورکی !!هم پسند کردم.


_ میدونید گاهی ادم اصلا سخت گیر نیس فقط گزینه هاش محدودن .

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱ ] [ ٥:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب