شهر غذا

از این مدل جدید رستورانهای گروهی اصلا خوشم نمیاد.اینکه تو یه فضایی هرچندبزرگ چندین مدل رستوران باشه.یه گوشه عربی،یه گوشه ایتالیایی،ترکی ،فست فود و...
اسمش رو هم گذاشتن شهر غذا.


هنوز تو بلوارجانباز شوپه کامل نشده وافتتاح نشده یه شهر غذآ دیگه روبروش بازشده.اگه بخاطر صندلی ها وفواره ابش وجمعیتش نبود اصلا متوجه نمیشدم .
فک کردم اونجا برنامه دارن اجرا میکنن.


برای یکی دوبار بد نیس.خب من غذآی ترکی وایتآلیایی خیلی دوس دارم .همسری هم میتونه یه طرف دیگه غذآ سنتی بخوره.

بطور کل ترجیح میدم غذا هرقدر هم که خوب باشه تو محیط خوب وشیک سرو بشه.
یه محیط مانوس با نوع غذآ اون رستوران .یعنی غذآ با دیزاین داخلی جورباشه.

اولویت اول کیفیت خوب غذآ وشبک بودن محیط ه.شاید یه غذآ خوب رو یه بار جای خیلی معمولی بخورم ولی ترجیح میدم جا هم شیک باشه وبه نوع غذآیی که میخای بخوری بیاد.

منتظرم مهمان ها بیایند .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ جمعه ۱۳٩٤/۳/٢٩ ] [ ٧:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

کاملا یادم رفته بود !

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٢۸ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

روز خاص

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٢۸ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

گوهرگران بها من

بیشتر وقتا موقع خواب یا بازی پسرک چشم ازش برنمیدارم.چنان با لذت نگاهش میکنم وثانیه های با اون بودن رو میبلعم که فک میکنم دیگه اینا تکرار نمیشه.تازگیها دوست دارم بزرگ نشه.بمونه تو ایام شیرین بچگی وبی خبری.
خیلی وقتا دلم میخاد هیچ کاری نداشته باشم جز دیدن نفس زندگیم .
یعنی چیزی شیرین تر از اونم وجود داره؟


به خدا ایمان دارم.دعارو هم قبول دارم .البته نه درحدی که بشینی وفقط دعا کنی تا اتفاقی بیفته!


ولی اگه بدونم عاقبت به خیری یه بچه درگروه دعا مادر و پدرشه از حالا تا اخر عمرم دعا میکنم پسر شیرین زبونم با تندرستی کامل خوشبخت وعاقبت به خیر بشه.دعا میکنم اگه دست به خاک میزنه براش طلا وجواهربشه.دعا میکنم به همه خواسته های معقولش برسه واحساس خوشبختی کنه.


خدایا ...اگه به دعا منه،من برای پسرم بهترینها رو ارزو میکنم.همیشه اونو درپناه خودت بگیر وروزگارش رو بروفق مرادش کن.آمین



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۳/٢٦ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

اینم اخرش وختم کلام !!

 

 

 

 

صد مشاور بهم بگه تو عیبی نداری .درسته من گرگ بشو نیستم ولی نباید گوسفند هم بمونم ! حداقل درحین گوسفند بودنم تظاهر به گرگ بودن بکنم .

 

البته  تو  جریانی که تو پست های قبلی  نوشتم نه گرگی درکاره نه من گوسفندم .منظورم ساده بودن خودمه .یه رنگ بودنمه .اینکه اگه چیزی رو نخام دروغ نمی گم ،فیلم بازی نمی کنم .

حداقل چیزی رو که هستم نشون میدم .

قصدم نه خوب نشون دادن خودم بود نه بد نشون دادن بقیه .فقط ادم نسبت به شخصیت واخلاق خودشه که از بقیه توقع داره .اونم افرادی که ادعا دارن .وگرنه فک نکنید من از هر کسی توقع دارم یا بر اساس شخصیت خودم اونو محک میزنم .نه .

امیدوارم با این همه توضیح دادن وجزیی نوشتنم سو برداشت نشه.امیدوارم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تغییرات مثبتی که پسرم درمن ایجاد کرد 2

 

خاک به سر من!مگه من بیزی نیستم ؟؟


_اونوقت به امی که میدونم چقدر سرش شلوغ ه ایمیل میزنم درجا جوابش میاد.یادمه یه بار جو اب ایمیلم طولانی شد .حسابی نگرانش شدم چون شناخت دارم ازش.میدونم بخاطر شخصیت خوب خودشه که اهمیت به دیگران هم میده.نگو بطور استثنا همون یه بار ایملش بره تو اسپم باکس.خوشحالم که شناختم ازش درسته وحق داشتم برای ادم مقیدی مثل اون نگران بشم.



_من واسه همین میگم جلوی قاضی وملق بازی؟دیگه چقدربیزی اخه.

 


_طرف هی اه وناله که اره سرم شلوغه که ازت خبر نمیگیرم !!همیشه انلاینه...یعنی هفته ایی یه بار حال واحوال پرسی  خیلی وقت گیره ؟


_خب این وسط یه سوال هس؟... من ادم منطقیی هستم .شاید طرف از من خوشش نمیاد .آفکورس. اشکالی نداره ولی دیگه فیلم کردن این واون چیه؟مگه ادم متوجه نمیشه ؟یا نمیفهمه؟شاید ادم روش نشه واضح بگه من خوشم نمیاد با تو ارتباط برقرار کنم. من حتی اینجوری هم فک می کنم. می تونه راحت کات کنه بلانسبت خر هم باشه متوجه می شه .من این جریان شل کن سفت کن رو متوجه نمی شم .

 

_ یادمه یکی بهم گفت من زیادی ادم ها رو جدی میگیرم .حرف خنده داری بود.من خودم رو جدی می گیرم .شخصیت خودم درسته .واسه همین همه رو قیاس با خودم می کنم .بله خره باید یه چیزی این وسط باشه برای قیاس کردن یا نه ؟من به خودم احترام می ذارم که برای بقیه هم احترام وشخصیت قایلم وحرفاشون رو می نشوم وسوالاتشون رو جواب میدم وبرام مهم اند.

وقتی یکی نخاد یا از اول من نخام .منم اونقدر می فهمم پی طرف رو نمی گیرم .فک کردید من از کسانی که خوشم نمیاد یا اونا ازم خوششون نمیاد اویزون می شم ؟...نه ...اصلا

_طرف میگه همه بی مرام ومعرفت شدند.سراغ ادم رو نمی گیرن. میگمخ اره راست میگی. بعد میبینم اگه من سراغش رو نگیرم اون عمرا بگیره. تازه جواب منو هم به سه خط درمیون ! میده.


_بابا چه عیبی داره..خب دوست ندارید.من میگم دروغ وفیلم بازی کردن قصه حسیبن کرد شبستری گفتنتون دیگه چیه ؟

متوجه میشد چی میگم ؟


_ادب وشخصیت حکم میکنه اگه ادم دوست نداره برای طرف هی بهوونه نیاره.
اگه طرف میخاد گوشه نشینی اختیارکنه .یا فعلا شرایطش رو نداره .می بینه که طرف چندین بار سرغش رو گرفته .پیغام داده .کامنت گذاشته .یا تماس گرفته .فقط تو دوخط بنویسه فعلا شرایطم خوب نیس بعدا باهاتون تماس می گیرم .


این چه خلوت وتو خودبودن وفلان وبهمان ازخودتعریف کردنه که حداقل شرط ادب واداب اجتماعی توش رعایت نمیشه.
تروخدا دروغ میگم بگید دروغ میگه خووو 

 

_خدا خیر بده فندق رو.الان نه اینکه به گفته اون شخص رسیده باشم که دارم ادم ها رو جدی می گیرم نه...چون شخصیت من اینجوری نیس.الان بخاطر ذاتم بازم دوقدم برمیدارم ومنتظر قدم طرف مقابل می مونم اگه برداشت که هیچی اگه نه عمرا دیگه من مثل کووالا بهشون بچسبم .اون دو قدمم هم بخاطر ذات پاک وبی الایش ودوستدارنه خودمه .بازم ذاته دیگه.

 

الان وقت نازننیم مال فندقه.خدارو شکر که پسرم به دادم رسید.وگرنه شاید همچنان حماقت می کردم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تغییرات مثبتی که پسرم درمن ایجاد کرد 1

اینی که میخام بنویسم اصلا جزو حسن وخوبی خودم نمیدونم.پس تعریفی درکارنیس بماند یه جورایی شماتت خودم هم هس .

تو دنیای واقعی ومجازی متاسفانه خیلی پیشقدمم !جویای حال شدن ،خبرگرفتن ،سریع در دسترس بودن ،کار وسوال طرف رو انجام دادن و...

بی رودربایستی الان که میخام بنویسم خودم از دست خودم عقم ؟میگیره.امیدوارم کسی الکی بخودش نگیره واونی هم که فک میکنه با اونم حداقل کمی فکر کنه وکلاه خودش رو قاضی کنه وببینه حق میگم یا نه ؟؟


_طرف سوال میپرسه خودش یادش میره.بعد من به تکاپو میفتم چون نمیتونم براش کامنت بذآرم وایمیلش رو هم ندارم یه پست تووبم میذآرم و جوابش رو میدم وبرای اینکه اون پست حداقل جلوی دید باشه چندین روز وبم رو اپ نمیکنم.بعد طرف بعد دوماه وخورده ایی تازه یه ایمیل بهم میزنه یعنی اصلا اون پست رو نخونده.


_به یکی ایمیل میزنی که مبادا فکرش ،فکر اشتباه قبلی بمونه به تخمش هم حساب نمیکنه_من میگم باشه عیبی نداره.پس دیگه دم زدن نداره که ما فلانیم وبهمانیم _


_تو کتابفروشی ،دختره تلفن مامانش رو بهم داده بخاطر سوالی که داشتم.حتما اون شب به مامانش گفته دیگه.من یکی دوروز بعد تووایبر بهش پیغآم دادم.دوروز بعد دیدم زده مشاهده شد .تو این دوروز انلاین هم بوده ولی اس منو نخونده بوده.بعد از مشاهده شد چهارروز صبرکردم.دیدم هنوز جواب نداد.سوالم رو پرسیدم !!_قبلش حال واحوال کرده بودم وگفته بودم سوال دارم _بازم یکی دوروز فرصت دادم بازم پیغام رو خوند وجواب نداد.فک میکنید یه هفته فرصت دادن کمه؟ منم نوشتم ممنونم که با وجودی که پیغامم رو دیدید سوالم بی جواب موند.اونوقت اونجا درجا جواب داده!!
گفت سرش شلوغه وفقط انلاین ه!!ولی من دیدم مشاهده شد رو زد.

 

 

 

_ من خودم سر یه قضیه ایی با گوشی همسرم چک کردم.از گوشیش به گوشی خودم تووایبر پیغام دادم ولی نخوندمش...چندهفته چک کردم.دیدم هروقت از یکی دیگه برام پیغآم میاد  واون علامت وایبر بالای گوشی نمایش داده میشه این پیغآم همسر جونی هم نمایش داده می شه چون نخونده بودمش.

 

من میگم اره تو فقط انلاینی ...درست عین خودم.ولی علامت وایبر اون بالای گوشی که میفته.بعد مشاهده شد هم دو بار زده یعنی ادم اینقدربیزیه که یه سوال رو نتونه جواب بده ؟

 

 

....ادامه دارد



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

مامان وپسر

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

.
اندازه ها در رژیم های غذایی
1 .اندازه نان در رژیم ( یعنی یک کف دست نان ) مساوی است با 30 گرم از هرنان که اگر سنگک و بربری باشد به طول و عرض 9سانتی متر و یا دو برابر آن تافتون و 3 برابر آن لواش می باشد.

2 .اندازه میوه : منظور از میوه در رژیم عبارت است از یک سیب متوسط، یک پرتغال متوسط، انار، لیموشیرین، هلو، گریپ فروت، دوعدد نارنگی متوسط، دوعدد کیوی، دوعدد خرمالو، نصف موز، 3عددانجیر، چهار عدد خرما، سه عدد سیب گلاب، یک لیوان توت فرنگی، یک لیوان گوجه سبز، یک لیوان گیلاس، یک لیوان آلبالو، یک و نیم لیوان هندوانه یا طالبی یا خربزه، چهار عدد زردآلو، چهار عدد ازگیل، نصف انار بزرگ، نصف پرتقال تامسون؛ پس هر جا در رژیم میوه آمده شما میتوانید با یکی از موارد بالا جایگزین کنید ( هر کدام از موارد بالا 75 کالری دارد). خیار و هویج جزو میوه های آزاد است.

3 .اندازه گوشتها : منظور از یک ران مرغ یعنی ران یک مرغ یک و نیم کیلویی و منظور از سینه یعنی یک طرف سینه بدون بال و پوست و منظور از یک تکه ماهی یعنی اندازه 17در17سانتی متر ماهی . اگر ترازوی دقیق دارید این وزنها را رعایت کنید : گوشت گوسفند 75گرم، گوشت مرغ120گرم و ماهی230گرم

4.اندازه قند : حبه قندهای موجود یا 5/2گرم که برابر با 10 کالری می باشد

5.منظور از یک کفگیر برنج: 6قاشق غذاخوری برنج است البته به صورت کته و 7 قاشق غذاخوری به صورت آبکش ولی بهتر است برنج را به صورت کته تهیه کنید.

6.جایگزینهای حبه قند برای کسانی که از قند استفاده نمی کنند یک حبه قند=2.5گرم=10کالری=6توت خشک=6مویز=12کشمش=2عدد پولکی
دو حبه قند= 1خرما و سه حبه قند= یک شکلات

7.جایگزینهای نان : یک کف دست نان= 30گرم= 5 عددبیسکویت متوسط=2 عددبیسکویت کرمدار= 3عددبیسکویت ساقه طلاعی= یک عددسیب زمینی=یک عدد میوه=3قاشق پلو= 2عدد شیرینی دانمارکی

8 .شیر : یک لیوان شیر = 200سی سی شیر کم چرب= 110کالری=یک لیوان ماست

9.کتلت ،کوفته، کوکو، دلمه: هر کدام به اندازه متوسط دارای 200کالری است و می توانند جایگزین هم شوند

10.پیتزا : نصف پیتزا = یک عددساندویچ = دو سیخ جگر و یک واحد نان = یک سیخ کباب برگ یا کوبیده و یک واحد نان= دوعدد تخم مرغ و یک واحد نان

11.غذاهای زیر در رژیم درمانی آزاد بوده و شما می توانید به هر مقدار از آنها استفاده کنید: سبزیجات- کاهو- خیار- شلغم-گوجه فرنگی-کلم- هویج(نه آب هویج)- سالاد بدون سس(آبلیمو و آبغوره اشکالی ندارد)- اسفناج- آب-ویتامینها- پیاز- پیازچه- چایی(بدون قند)- کدو آب پز و انواع سبزیجات  



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , لاغری
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٥:٢٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

برنامه های من

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

کار نشد نداره

_از نظر من هیچ کاری نشد نداره.درسته تغییر ذات سخته ولی تاحدی میشه اصلاحش کرد.

_ درکنارش انجام دادن یا ندادن یه سری کارا که عادت های شخصیه ، اصلا تو کتم نمیره یکی بگه نمیتونم فلان کاررو انحام بدم، یا من عادت دارم اینجوری باشم ، یا اونجوری نباشم.

_فک نکنید صدای خودمم هم از جای گرم درمیاد .نخیر... .چون تو اکثر شرایط بودم .میدونم که اگه ادم بخاد ومدیریت کنه وکمی هم روش فشار بیاد ،کارنشد نداره.



_ خودم خیلی سال پیش دو شیفت میرفتم سرکار ومابین شیفت کاریم درس میخوندم.

_خودم نزدیک به چهارسال تموم حتی یه ابکش رو با دست نشستم.وقتی ظرفشوم خراب شد داشتم دق می کردم .تو مدتی که بیان ببرنش تعمیرگاه ظرفای خونه رو بسختی تو چند نوبت میشسم.وقتی تو تعمیرگاه بود چون میدونستم بزودی درست میشه ومیاد دراغوش گرم خانواده !ظرفای کثیف ناهار وشام رو راحت تر میشستم.
جالبه که از وقتی به اغوش گرم خانواده! اومده فقط چندبار توش ظرف گذاشتم.تازه من ذاتا ادم راحت طلبی هستم.


_من هیچ رقمه رو زمین نمیتونم بخوابم .امکان نداره تو خونه جایی بغیر از تخت خوابم ببره.ولی خیلی جاها بوده که تختی درکارنبوده ومنم بعد چندروز عادت کردم دیگه.

_من عاشق خواب ظهرم.بعد ناهار بیهوشم ها.ولی یه مدت بخاطر بعضی کلاسهای یونی ،یه مدت هم کلاس بسکتبال دقیقا کله ظهر میزدم بیرون.

_درسته فندق خیلی بهتر از قبل شده.ولی وقتی فندق هم نبود من حداقل ماهانه یه کارگر داشتم.موقع فندق که افتضاح بود .اوایل یک روز درمیون ،بعد دوبار درهفته ،بعد پنج روز یکبار وهفتگی واز اخر هم شد دوهفته یکبار که یه کمکی برام بیاد.الان هفت هشت ماهه هیچ کمکی نگرفتم.اونم من راحت طلب ،جون دوست ،راحت خور !:))))

میخام بگم عادت عوض شدنیه وهیچ کاری نشد نداره.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٤ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

غلبه بر ذات

خدا نکنه ادم بخاد یه تغییری تو خودش بوجودبیاره یا کاری رو انجام بده که تو ذاتش نیس.میدونید کارا خوب پیش نمیره.بعدش هم اکثرا وقتی ادم یه اخلاقی رو تو ذاتش داره تو همه کارا ورفتارش نمود داره.


من خیلی دوس دارم خونسرد بشم.خداروشکر فندق تونست کاری کنه که من این اخلاق رو کم کم یادبگیرم .

ولی خونسردی من کجا وخونسردی ادمی که این اخلاق توش ذاتی ه ونهادینه شده کجا ؟

قصد ندارم کسی رو قضاوت کنم ولی تابحال خیلی مورد خونسرد دیدم که متاسفانه تو همه کارشون خونسرد بودند.

حالا تو یه کار ورفتاری خونسردی حسن ه. تو یه سری اخلاقها ورفتارها میتونه عیبی نداشته باشه . ولی برای یه سری کارا حسن که نیس بماند عیب ه .تازه خونسردی محسوب نمیشه بیخیالی ه.


دیدم طرف رو ،مثلا درمقابل رفتارهای لجبازانه یا پرحرفی یا کلا کارای بچگانه بچه اش خونسرده.خیلی خوشم اومده.ولی تو مرتبی ونظافت خونه اش هم حسابی خونسرد بوده _که خب این میتونه عیب نباشه _.تو قول وقراراش خونسرد بوده واصلا حرفش برای خودش بی ارزش بوده چه برسه به بقیه _که این دیگه حسن نیست وعیب برداشت میشه _. دیدم تازه 11شب خاسته کارای شام مهمونی رو انجام بده که خودش از دورور قبل دعوتشون کرده._اینم جالب نیس خیلی_
دیدم تو یه گروه خورده وریخته وپاشیده یه بار نشده به شوهر بیچاره اش کمک کنه._اینم به ادم مربوط نمیشه _و.....
خلاصه خونسرد بوده به معنای وآقعی.

من میام خونسرد بشم رو یه سری کارا .ادمی که ذاتا مرتب وتمیز ومقیده.نهایت 40درصد از تمیزیش رو کم میکنه چون یه حدی داره.

پسرم فوق العاده تمیز ودقیق ومرتبه .امکان نداره کسی خونه من بیاد وجایی بهم ریخته باشه نه تو ظاهر خونه ام تو تو قسمتهای نهانی وکشو وکمدهاش.
شاید خاکی رو میز ها باشه ولی ریخت وپاش هرگز.

با این وجود میام خونسرد باشم .

اولویت اول پسرمه .چون کوچیکه وبرای کاراش به من وابسته اس.بعد همسریه.مرتبی خونه هم تواولویته.تمیزی هم حداقل هفته ای یکبار اساسی ویه بار هم فقط پذیرایی درحد دستمال کشی سرسری ویه جارو هس.
ناهارا پرفکت.غذای فندقم حتما.بیرون رفتن وگردش با پسرک تو اولویت.باهاش بازی کردن هم هرزگاهی_خودش باهام اونقدربازی نمیکنه _دل به دلش دادن وپرسش های بی نهایت بی پایانش رو جواب دادن تو اولویت.مرتبی وتمیزی خودم که تو ذآتمه دوش هرروز صب وعصرم.عوض کردن لاک دست وپا ویه سری کارای زنانه متداول.
خب فک میکنید یه ادم با این همه اولویت چقدر میتونه خونسرد باشه.؟


رفتیم باغ فک کردم اگه استخر خیلی گود ونامناسب باشه فندقم چیکارکنه؟استخر بادیش رو برداشتم .کلی لباس.کلی اسباب بازی....اینا وظیفه س.من مسوولم درمقابلش.
یه اعصاب اروم میخاد برای حرف زدن باهاش.بی نهایت حرف میزنه وسوال میپرسه .وای به روزت بخای از سربازش کنی یا خدایی نکرده از رو بی دقتی جواب اشتباه بدی ،فسقلی مچت رو که میگیره هیچی.نکات تربیتی که بهش یاد دادی رو میکوبونه تو سرت وشماتت میکنه وبرات کلاس اموزشی میذآره.
تو نمیتونی سوالات هوشمندانه یه بچه رو بیخردانه جواب بدی.

پسرم عین یه پسر بیست ساله رفتار میکنه .خب واقعا تا کجا میتونم خونسردیم رو ادامه بدم؟
همیشه اولویتم فندق بوده.با خونسردی جوابش رو بدم ،گاهی ارومش کنم ،بیرون ببرمش،منطقی باهاش باشم ،گاهی خیلی رو نکته ایی که میخام یاد بگیره تبحر به خرج بدم وخونسرد باشم.خونه رو هم تا همون حدی که گفتم ول کردم.دیگه هرشب شام درست نمیکنم که خسته نشم.


ولی بازم خونسردیه جواب نمیده !
میدونید چی میگم ؟

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت , فندقونه
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٤ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

محض اطلاع

پسرک شیرینم خوابیده ومن منتظر همسر جونی هستم !

کلی مطلب تو قسمت یاداشتهای گوشیم نوشنه بودم که بعدا کپی پیس کنم تووبلاگم .ولی الان همشونو پاک کردم


خیلی خوبم ولی فعلا نوشتنم نمیاد.گاهی هم که می بینید تند تند پست میذارم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ شنبه ۱۳٩٤/۳/٢۳ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

فک میکنم نیروم رو زوال ه.نیروی مثبت اندیشیم،شاد وشنگول بودنم و هر حس وحال خوبی که داشتم.


قبلا هم مورد داشتم.اگه فرض کنیم ایده ال هر کسی نمره اش صد باشه من همیشه نهایت حس خوبم از ایده ال صد نمره ایم ،هشتاد بوده.


حالا به زور چهل ،پنجاهه.واین یعنی که از شرایط نرمال زندگیم حداکثر استفاده وشادی رو نمیبرم.

دیشب با همسری صحبت کردم.گفتم از یه سری حس هام خوشم نمیاد.اون بهم حق داد.گفت مال شرابط فعلیته.ولی من احساس خطر میکنم.


باید برم مشاوره.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/۱۸ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

ادم های نجس !!

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: حس نوشت
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/۱۸ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

سرم شلوغه ،کاردارم !

خدا خیر بده ادم های گند رو !

اینکه سرم شلوغ بود وگرفتارم .درگیری دارم وهی کار ودرس وبچه وکوفت وزهرمار نمیذآره همش حرف چرته !

حالا وایبر ،لاین وتلگرام و کوفت وزهرمارهای مفت ومجانی هم هس که هر ننه قمری بهشون دسترسی داره!

بی معرفتی هامون رو بیخودی گردن روزگار نندازیم.

بعضیا هم برای بی معرفتی نیس که گم وگور میشن.بارها دیدم...بارها ها .
طرف دوست نداره کسی سرازکارش دربیاره.یا کلاس میذاره.یا تودورانیه که دوس داره کسی ازش خبردارنشه یا بلانسبت ودورازجون بقیه داره غلط اضافه میکنه ،دست به دامن بهونه های الکی وبیخود میشه.

به عینه دیدم ها .خیلی هم رایج شده.

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٤/۳/۱٦ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بفرمایید شام !

میدونید یه چیزایی هیچ وقت نوشته نمیشه! یه اعتقادی ،یه فکر ونظری ویه حرفی.

باید بمونه سردلت . سر ،سر دلت که هرزگاهی با یه تلنگر ویاداوری وصحنه سازی !یادش بیفتی وتمام اونها رو بالا بیاری .
ولی بازم اروم نمیشی وهمچنان سردلت سنگینه.

گاهی میگم این عده ایی که زود جانبداری میکنن یا تو این مملکت زندگی نکردن وپی به تنشون نخورده یا کلا شوت تشریف دارن ! یا اونقدری تو خودشون خزیدن که هیچی ندیدن ونشنویدن .وگرنه مگه میشه ؟؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٤/۳/۱٦ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

باغ

[ جمعه ۱۳٩٤/۳/۱٥ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تجربیات شخصی _لاغری 3

دیروز دقیقا 60روز شد که من متفورمین میخورم.

وزنم به 74:900رسیده یعنی از پست قبلی دراین رابطه من 600گرم دیگه کم کردم.


بی نهایت راضی ام ودر اسرع وقت میخام خودم رو تشویق کنم وبخودم جایزه بدم.
دوره سوم یه ماهه از امروز شروع شد.میخام علاوه برسرچ وجمع کردن اطلاعات نتی با دکترم هم درمورد مصرف دوره سوم مشورت کنم.

اعتقاد دارم خیلی چیزا ومصرفشون بی ضرر نیست ولی خب جنبه های مثبتش به عوارضش می چربه !!


درهرصورت الان شادم وخواستم حس خوبم رو شر کنم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , لاغری
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/۱٤ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

وقتی دلت حسابی شاد بشه

خوشگذروندن با یه عده ادم شاد وهم رایت خیلی خوبه.دلت باز میشه .اصلا شاد شاد میشی !!
ولی بهترین قسمت این دوره همی موقعیه که بهت بگن :اووو چقدر کم کردی.خیلی خوب شدی.


میفهمید چی میگم ؟!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/۱٤ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تعطیلات

اوووف این همه تعطیلی.

شاید تو این ایام مهمون از شمال داشته باشیم.دوست دوران دانشجویی همسری.
میگم شاید چون به اومدن اونا نگاه میکنه.


شاید هم خودمون مسافر بشیم .اینم میگم شاید به اوکی شدن ویلا ربط داره.


شاید هم هیچ کدوم نشه وبتمرگیم تو شهر غمزده خودمون !

 

بعدا نوشت : ظهر همسری اومده خونه ومیگه :حمید پیشنهاد اجاره یه باغ رو تو این چندروز تعطیلی داده.با اکیپ اونا که حدود بیست نفر شاید هم بیشتربشیم .
من که درجا اوکی دادم.گفتم از مسافرت بهتره.بشرطی که اتاقاش تمیز باشه وامکاناتش خوب .منظورم داشتن استخر وامونده بود !!

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۱٠ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

بی خیالی یا خونسردی مساله اینست !

باورکنید بیخیالی با خونسرد بودن خیلی فرق داره.خیلی ها.

من خودم خیلی دنبال هرچه بیشتر خونسرد شدنمم.خیلی رو خودم کار میکنم.ولی خیلی مخالف بی خیالی ام.

چرا اکثر بیخیالیشون رو میذآرن پای خونسردی؟؟
میفهمید چی میگم ؟هیچ چیزی ،هیچ چیز ها ....بدون برنامه و مدیریت وتعیین هدف وتلاش جلو نمیره.حتی کوفت کردن غذا !!


ای درد بگیره اونی که فرهنگ بیخیالی رو توهرچی چسبوند به خونسردی ادم ها !

 

 

پ ن :الان یه مدته ساعت پرشین قاط زده.پرشین استت دیوونه شده وامار دری وری میده.مدیریت محترم خونسرد خونسردند.مدیونید اگه فک کنید بیخیال اند وهمه  این قاط زدگی ها رو حواله میدن به یه جا  

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۱٠ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

تجربیات شخصی _لاغری 2

این بساط کم کن ودوباره اضافه کن های من ادامه داشت .هنوز رو وزن 79ونیم مونده بود.تا یکی دوماه مونده به عید 94.

گفتم. اینبار قرص گیاهی امتحان کنم. تو نت سرچ کردم وبا یه دکتر تو داروخونه مشورت کردم.
چند تا قرص بهم پیشنهاد داد که اسم اسلیم کوییک بیشتر برام اشنا بود.
متاسفانه من اونجا دقت نکردم این قرص کرفس ه.ودراصل چربی سوزه.

بدن من بیشتر به کاهش اشتها جواب میداد تا چربی سوزی وحتی بالا بردن متابولیسم.دیگه اینو خود ادم بهتر متوجه میشه.

دکتر بیسواد داروخونه گفت این قرص رو نیم ساعت قبل از غذا بخورم !!منم بیسواد تر اومدم خونه و دقت نکردم .البته سه چهارروز بیشتر هم از قرص نخوردم وبعدا فهمیدم این قرص چربی سوزه وباید بعد غذآ خورد نه قبلش.


یه روز خوردم دیدم اصلا افاقه نکرد.
روز دوم هم اشتهام بیشتر شد !!
این وسط یه تاخیر خیلی طولانی مدت داشتم ودوباره قرص رو خوردم بازم هیچی به هیجی...اب میخوردم بیشتر از اون اثر داشت.
اینجا بود که رفتم سراغ جعبه قرص _ متاسفانه من یه ورقه قرص رو دم دست گذآشتم واصلا به جعبه توجه نکردم واطلاعاتم ،اطلاعات غلط دکتر داروخونه بود.


هم جعبه رو دیدم تازه فهمیدم چرا اب اثر داره ولی این قرصه نه.

قرص گیاهی کرفس موند تا بعد تعطیلات عید .اون موقع نفیسه قرص زیره ولیمو میخورد ویه مقدارکوچولو روش جواب داده بود.

یه دفعه بخودم اومدم ودیدم داره بهار میشه وباید مانتو بپوشم .انوقت منم واین همه اضآفه وزن که تو مانتو خیلی بیشتر به چشم میاد :)))

بفکر افتادم سریع اقدام کنم. وبرای ترغیب خودم دنبال خرید پارچه مانتویی هم افتادم.



طبق تجربه وشناخت بدنم هیچی مثل قرص های شیمیایی روم خوب اثر نمیکرد.از یک طرف این قرصا فقط بک دوره خوب عمل میکردند ودوره دوم کمتر از نصف دوره اول تاثیر داشتند.از طرف دیگه هزینه نسبتا بالاشون بود.اونم با تاثیر کمشون اصلا مقرون بصرفه نبودند._ اخرین باری که قرص گرفتم صد تومن برای پنحاه روز بود وفقط سه کیلو وزن کم کردم _

قرصای گیاهی هم که صدرحمت به خوردن اب !! آب اشتهارو کم میکرد واینا نه.

قرص های چربی سوز و قرص بالا بردن متابولیسم نصف درنصف کم کردن اشتهام روم تاثیر نداشت.


اشتهای من از چیزی که داشتم ودرحد کمتر از نرمال بود باید کمتر میشد که من وزن کم میکردم.

تجربیاتم رو بکاربستم وسرچ کردم واز دکتر پرسیدم ومشورت کردم وحدود دوماهه که متفورمین میخورم وبی نهایت راضی ام .



_ اول از همه نسبتا بی ضرر بودنشونه.
بعد نحوه عملکرد ومکانیسمشون تو بدنه
هزینه خیلی کمشون
وجواب دادنشون رو من.



چند روز اول همه چیز عادی بود.تا اینکه یه هفته نشده بود که حس کردم اشتهام خیلی کم شده.
صبحونه می خوردم وموقع ناهار یه قرص میخوردم.من از خواب بعد از ظهر که بیدار میشدم اشتها داشتم.سعی میکردم عصرونه بخورم با یه قرص وبجاش شب شام نخورم.

کم کم. موقع عصرونه هم اشتهام رو از دست دادم .چون باید متفورمین با غذآ خورده بشه شب فقط یه لقمه ،دقیقا یه لقمه میخوردم که باهاش قرص رو بخورم.

اشتهام شده بود از این ناهار تا صبحونه روز بعد .یعنی شام وعصرونه کلا حذف شد.
این وسط اصلا رعایت نداشتم.یعنی اگه اون مقدار غذایی که میخوردم بدون چربی بود یا نون وبرنج رو حذف میکردم خیلی خیلی بیشتر نتیجه میگرفتم.
با این رعایت نکردنها _من غذام رو میخوردم وفقط شام رو حذف کرده بودم _حداقل 15روز هم اصلا رعایت نداشتم وشام هم خوردم .

یا ناهار سنگین تری تو بیرون خوردم.یه سرماخوردگی هم این وسط داشتم که تو مریضی من اشتهام خیلی زیاد میشه.بخوای منصفانه قضاوت کنی انگار فقط یه ماه قرص خوردم.با بدن من که کم وزن کم میکنه نتیجه شگفت انگیز بود.



الان 75ونیمم.هدفم کم کردن وزنم خیلی بیشتر از قبل ه.یعنی حداقل بشم 64 حالا کمتر شدم چه بهتره.وبرای رسیدن به این وزن چندتا پله برای خودم تعیین کردم.

پله بعد این وزنم، رسیدن به وزن 70یعنی وزن قبل بارداریمه که البته اون موقع کمی چاق شده بودم.
امیدوارم تا تولد پسری پرونده اضافه وزن بارداری رو کامل ببندم.

پله بعدی. رسیدن به وزن 67که وزن ثابت وهمیشگیم تو این سالهای اخیره .

واز اخر رسیدن به وزن 64 ، وزنی که دوس دارم با قد 170 ایم بهش برسم.


فعلا حالم خوبه.همه چی نرمال ه.خودم خیلی اوکی ام :))) 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , لاغری
[ شنبه ۱۳٩٤/۳/٩ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تجربیات شخصی _لاغری

تاهمین دوازده سیزده سال اخیر اصلا نمیدونستم رژیم چیه!!

دختر قد بلند ورو فرمی بودم که حتی چند سال نوجونی رو زیر خط مانکنی هم بودم .هیچ وقت ادم چاقی محسوب نمی شدم.
من از سمت خانواده خودم ارث چاق شدن نداشتم.اصلا شیرینی جات دوس ندارم.وقتی خیلی خیلی غذآ بخورم دوسوم یه پرس غذآی بیرون رو میتونم بخورم.
بخاطر تیپ بدنی سیب شکلم یه مقدار از اون وزنی که داشتم ، پرتر دیده میشدم ولی اضافه وزن بالایی نداشتم.

کل رژیم وبعد چند دوره قرص خوردن هام بخاطر نهایت نهایت 5کیلو اضافه وزن بوده.

بخاطر تیپ سیب شکلم و داشتن بالاتنه بزرگتر از پایین تنه حتی اضافه شدن دوکلیو منو چاق نشون میداد.یعنی بیشتر از دوکیلو همه فک میکردند چاق شدم.

تا جایی که می شد سعی میکردم وزنم رو رو 66 نگه دارم اونم با قد 170.

تا بعد فندق ......که کل اضافه وزن نرمال بارداری 14کیلوییم بدون کوچکترین کم کردنی بجا مونده بود. واین یعنی فاجعه.

قبل فندق دوسه بار رژیم تحت نظر دکتر داشتم.
تقریبا با دستورات مشابه .یعنی بدون قند ونون .فقط مرغ وغذاهای کم کالری.
اولین دکتر قبل ازدواجم بود.فقط غذآی بخارپز.حذف کامل چربی.

من نسبتا خیلی کم وکند وزن کم میکنم وچهاربرابر سرعت وزن کم کردنم ،وزن اضافه میکنم.
پیاده روی هرروزم بود.پیش این دکتر دوسه دوره رفتم وبعد کم کردن نهایت سه کیلو اونقدری نگذشت که همه چی برگشت سرجای خودش.

دکتر. دوم خیلی معروف بود.هدفش صفر کردن قند بود وتمرکزش بیشتر رو قند بود تا مثل دکتر اولی رو چربی.
بیشتر وراحت تر از دکتر اولی وزن کم کردم.

 

یعنی تو غذآهای مشابه ایی که هردودکتر داشتتد حذف شدن قند باعث شد من بیشتر وزن کم کنم تا با حذف شدن چربی.


یه دوره قرص خوردم.قبل از ترکیه رفتنم.خوب بود اصلا اشتها نداشتم .خواهرم با همون قرص تو یه دوره 6کیلو کم کرد من سه کیلو.

اسمش یادم نیس ولی اسلیم توش داشت !!دوره دوم همون قرص رو گرفتم ولی اصلا عین دوره اول نبود وکمتر از سری اول کم کردم .اونم بعد یه مدت کوتاه که قرصا تموم شد وزن لامصب هم سرجاش برگشت !

خودمم هم دست بکارشدم.غذآی من معمولی رو به کم بود سعی کردم تاجایی که میشه واعصابم خرد نمیشه ومیگرن سراغم نمیاد غذآم رو کمتر وسالم تر کنم تا فقط بتونم وزنم رو ثابت نگه دارم
کم کردن پیش کش.

موفق بودم ولی همیشه هم درتلاش.توخاطرم نیس چقدر قرص گیاهی ورعایت کردنهای شخصی داشتم تا قبل بارداریم.

رفتم بلغارستان اونحا سه کیلو اضآفه شده بودم وتو عکسا یه ادم با اضآفه وزن دیده می شدم
وزنم شده بود 70.من با این وزن باردارشدم.


از قبل عید پارسال تو اوایل زمستون، تکاپو اساسی واصلی من با وزن 79 ونیم شروع شد.
قبلش سعی در کم خوردن، ورزش کردن ، رعایت کردن داشتم.دیگه بچه شیر نمی دادم وباید وزنم رو کم میکردم.اصلا توپولی به من نمیاد !


تو این وبم نوشتم الان اسمش یادم نیس. یه دوره قرص خوردم. سه کیلو وزن کم کردم .دوره دوم رو سه ماه بعد گرفتم تو این فاصله باز وزن کم شده ام برگشته بود.دوباره تونستم با بدبختی خودم رو به 76برسونم.

ودیگه موفق نشدم وقرص بهم نساخت.اصلا هرچی کمتر میخوردم وزنم بیشتر ثابت می موند.
این وسط شام خوردن های همسری هم یکی از علت ها بود.وقتی ادم غذا درست نکنه نه می بینه ونه هوسش میکنه.

البته من یه عادت بد دارم .استرس ودلشوره شدید وناراحتی روم تاثیر میذآره ورو میارم به خوردن !

 

 

......ادامه دارد .




موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , لاغری
[ شنبه ۱۳٩٤/۳/٩ ] [ ۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

تجربیات شخصی _ظرفشو ال جی

من یه ظرفشو 14نفره ال جی دارم.نسبتا ازش راضی بودم.تو این سه سال اخیر هر روز حداقل دوبار پروخالی شد یه بند وبدون نفس.یعنی من یه ابکش رو تواین مدت خودم نشستم.


قبلا هم فقط مخصوص ظرفای مهمونی نبود .ولی تا این حد هم که روزانه گاهی سه بار پروخالی هم بشه نبود.

همیشه برعکس خواهرم پودرخوب ومارک توش میریختم.بحاش خواهری هرچی گیرش میومد تو ظرفشو میریخت.
هرزگاهی هم همسرم توش جرم گیر مخصوص میریخت وتوی ماشین برق میزد.

ولی تو این مدت دوسال اخیر خیلی ازش راضی نبودم.اگه پودر قلابی بهمون قالب میکردند ظرفا تمیز نمیشد.بیشتر از قبل همسری جرم گیری میکرد.با این وحود داخل ظرفشو کثیف ومات بود وظرفا هم یه خط درمیون تمیز میشد.

متاسفانه من به تمیز کردن فیلترش هم تنبل بودم.
دیگه خیلی دیر به دیر فیلتراش تمیز بشن با احتساب اینکه چقدر از ظرفشو استفاده میشه حداکثر دوهفته س. وگرنه هر دوسه روز یکباره.

درضمن من همیشه اشغآلای ظرفا رو میگرفتم.خودمم کف کردن ظرفشو اینجوری به باد رفته اونم فقط برای یه برنامه شستشو وصد البته چربی هایی که با این برنامه کامل پاک نمیشده.


تا اینکه سنسورش سوخت واب داغ نمیکرد.ازنمایندگی اونمدن بردنش وتعمیرش کردن.

اقاهه به من توضیح داد ماشین با کارکردن زیاد طوریش نمیشه ولی چون من فقط از یه برنامه شستشوش اونم کوییک استفاده کردم این بلا سرظرفشو بیچاره اومده.
اینحور که میگفت پودر وبرنامه مهم اند.کلا نباید همیشه از یه برنامه شستشو استفاده کرد.

میگفت تا بحال همچین موردی ندیده !! چربی های غذآ رو سنسور به مرور نشسته بودند واونه خورده بودند.
هیچ برنامه ایی بهتر از برنامه هوشمند. _ اتو _ خودش نیست.
با هزینه رفت وبرگشت وتعمیر وجرم گیری 230 هزار تومن برامون اب خورد.


نتیجه گیری :

_ هیچ وقت فقط از یه برنامه شستشو استفاده نکنید اونم برنامه کوییک.

_پودر خوب فراموش نشه.

_ تمیز کردن هرچند وقت یکبار فیلترها .نهایت دوهفته یکبار.

 _بسته به مقدار استفاده از ظرفشو ،ماهانه یه کاسه سرکه سفید رو طبقه بالا ظرفشو بذآرید وبذآرید خالی رو برنامه اتومات تا دستگاه وار شستشو رو انجام بده.هم کار جرم گیررو انجام میده هم خوشبو کننده س.
_ودرنهایت اگه دیدید تو خود ظرفشو کدرشد هی پشت گوش نندازید وجرم گیری وسرکه سفید فراموش نشه وهرچه سریعتر از نمایندگیش اطلاعات بگیرید.

نکته جالبه هزینه تعمیرشه.دقیقا یک چهارم هزینه ایی که چندین سال پیش خود ظرفشو رو گرفتم!!
با این هزینه های سرسام اور ودرامد های ثابت ،ادم میمونه والا .....

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٧ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

مهمونی

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٧ ] [ ۳:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

فکر وخیال

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٧ ] [ ٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

فندوقونه !

_ عاشق فندق ام !!عشق به فرزند روز به روزه.همیشه درحال زیاد شدنه.اونم برای پسر مهربون ومثبتی مثل فندق .

_ شلوارک وبلوز رکابی تنش میکنم.قبل از بیرون رفتنم براش توضیح میدم کجاها میخایم بریم وچیکارا داریم.

_ اگه غذآ خورده باشه که هیچ وگرنه تو یه ظرف کوچولو غذآ براش برمیدارم.اب خنک ومیوه وکمی بادوم هندی وبرگه چیزی که دوس داره.


_پسر مهربونم عاقل ه.حواسش هست درصورتی که بچه س.
نوع رفتاری که بیرون با من داره خیلی متفاوت تر از مواقعی که با باباشه .

_ اول باهم میریم برای دکمه های مانتوم . دیشب بسته بود وامروز گفتم برم قالش کنده بشه.
بهش میگم عزیزم میریم دکمه فروشی که دیشب بسته بود.بدون مقدمه قربون صدقه من میره میگه :میدونی مامان عاشقتم ؟؟
منم سرمست از این همه عشق ومهربونی پسرم.


_ میریم مغآزه.به دل وبا پای اون راه باقیمونده از جای پارک ماشین تا مغآزه رو میرم.
سوالاشو جواب میدم مو به مو وبا مهربونی.
لوله اب ترکیده وکل خیابون اونجا وجاهای اطراف رو اب برداشته.براش توضیح میدم.محل ترکیدگی رو میخاد ببینه .صبر میکنم تا دل کوچیکش همراهم بشه.


_ مانتو رو میدم وتوتایمی که حاضر بشه میریم پاساژ.چیزی میخاستم.همین که خرید رو انجام میدم پسرک اجازه دیدن بقیه پاساژ رو نمیده !!به دلش رفتار میکنم.تو دستش خوراکی ه.میخوره وهی میگه ممنون چقدر خوشمزه س.راه رفته رو برمیگردیم . مانتو ودکمه هام رو میگیرم.
پسر عاقلم سر هر خیابون وکوچه حتی کوچیک باشه صبر میکنه وایمیسته ودست منو میگیره.

_ سوار ماشینش میکنم وظرف اجیل رو جلوش میذآرم که مشغول بشه.بطری اب هم کنار دستشه.

_ جای بعدی میوه فروشی ه.سوال پشت سوال.حین دست چین کردن میوه سوالهای بی پایانشو حواب میدم.

کمی جلوی مغازه بازی می کنه .پسره دیگه...وقتی پیاده راه میره مثلا ماشین ه.دستاش رو جوری تکون میده انگار رو فرمون ه.
میذآرم کمی بازی کنه.خریدا رو تو ماشین میذآرم وپسرک کوچولوم رو بغل میکنم رو صندلی میذآرمش .انجام همین سه کار کلی تایم ازم میگیره.

_میریم دنبال باباش.اخلاق پسرک کلی عوض میشه .انگار دیگه نگران نیس مراقب من باشه!

_ سمت شب باز میریم بیرون. اینباربدون ماشین با سه چرخه اش که بجای اینکه روش بشینه ، راهش میبره.

_تو کوله خرسیش غذآ واب وموز میذآرم.هنوز توراهیم .جلوی یه دکه میگه برام چیپس بخر
_بندرت چیزی میگه براش بخرم. از اونجایی که چیپس کم میگیرم وصبحش براش گرفته بودم بهش نه میگم _بعد میگه پس از اون لیسک هایی بگیر که دوست ندارم !_اب نبات چوبی رو میگه_خنده ام می گیره از حرف زدنش.

می گم مامان برات موز وپلو اوردم.اصرار میکنه برنج میخاد .بهش میگم توراه سخته که..بذآر برسیم .بازاصرار میکنه. ومنم میدونم الکی چیزی نمیگه.چیزی. تو خونه نخورده بود .
ظرفشو دستم می گیرم ودرحین راه رفتن بهش غذآ میدم واونم میخوره.نه همشو

اونقدری راه نرفتیم که سیب زمینی میخاد.براش می گیرم اونو هم کمی میخوره ومیگه دیگه بستمه.
عجب وروجکی شده.

_ میریم مجتمع ومیذآرم هرچی دلش میخاد با سه جرخه اش دوربزنه وکیف کنه.خودم رو نیمکت لم میدم.
چقدر بچه ها معصوم اند.
لذت میبرم از بازی وشادی کودکانه اش.

_موقع برگشت یه باشگاه ورزشی میبینه واصرار که بره توش رو ببینه.میسپارمش دست یه اقایی که ببردش پایین.قبلش بهش گفتم من نمی تونم بیانم فقط مردا میرن.
درش جوری بود که داخلش دیده میشد.خلاصه رفت دید ورضآیت داد بیاد بیرون .همون موقع هم همسری از باشگاه ورزشیش به ما رسید وبقیه راه رو با ماشین برگشتیم خونه.

میدونید من عاشق فندقم.تو دنیا چیزی شیرین تر ودوست داشتنی تر از اون وجود نداره.
از ته قلبم دعا میکنم تنش سالم باشه وخوشبخت بشه.
خدایا بخاطر داشتنش شکر.

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: فندقونه , عشقولانه هامون
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۳/٦ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تجربه شخصی _ رنگ مو اورال

تجربه شخصی من از رنگ مو !

موهای من بی نهایت نرم وصافه .خیلی سریع رنگ میگیره وتقریبا از هر کاتالوگ ومارکی که شماره رنگ انتخاب کنم یه درجه روشنتر درمیاد.


از وقتی یادم میاد موهام نهایت هردوماه یکبار رنگ شده.کلی فر مش وهایلات ولولایت و...اینا انحام دادم.تو هر مایه ورنگ وتونی موهام رنگ شده.تنها موقع طولانی که موهام رنگ نشده نه ماه بارداریم بوده !
فقط همیشه بهترین مارک های موجود رو امتحان کردم .رنگ ات اشغآل به سرم نزدم.با همه این توصیف ها موهام آخ هم نگفته وهمونی هست که از اول بوده.

بماند .
امسال عید ،برای اولین بار مارک اورال زدم. متاسفانه اون رنگی که میخاستم رو نداشت ویه شماره تیرتر برداشتم برمبنا اینکه همیشه موهای من از درجه کاتالوگ یه درجه روشنتر درمیاد.

رنگ خوب وبراقی از کاردراومد ولی برعکس همیشه از رنگی که نشون داده میشد موهای من یه درجه تیره تر شد !

 

امروز تصمیم گرفتم موهام رو درحد دودرجه روشنتر کنم. تا اخر تابستون نهایت چهار درجه از مویی که الان دارم ،موهام روشنتر بشه.

خیلی وقته موهام رو روشن نکردم وگفتم برای تولد ومهمونی فندق تغییر قیافه بدم _خوشبختانه دارم تغییر وزن هم میدم _

موهام رنگ شد وفقط ریشه هام رنگشون روشن شد .یعنی همون مقدار مویی که از عید تا الان بلند شده .ساقه موم بدون کوچکترین تغییری به رنگ سابق موند.

جالبه من حدود چهار پنج سال موهام پشت سرهم انواع شرابی وماهاگونی وفندقی ومسی وهررنگی با تون قرمزی شده بود سه سال تموم هم موهام پر کلاغی بود یا رنگهایی با تون بنفش ولی بعدش اونقدری طول نکشید وتونستم رنگ موم رو بطور کلی تغییر بدم .

ولی این بار....خیلی تعجب کردم.مجبور شدیم دوباره رنگ تیره بذآریم که ریشه روشن شده ام با ساقه تیره مونده موهام یکدست بشه.

یعنی بدون کوچکترین تغییری دررنگ مو برگشتم خونه.

اینم از رنگ اورال.خانومه میگفت اورال رنگ مو قویی ه.منم تابحال رنگهای خوب ومارک به سرم میزدم.
خلاصه باید یکی دوماه کمترک دیگه برم دکوکرم بذآرم .حتی شده دودرجه موهام روشن بشه وبه پایه هم نرسید عیبی نداره. بعدش. یه رنگ روشنتر بذآرم. که موهام یه تغییری بکنه.


یه خانومی توارایشگاه بود اونم میگفت موهاش تیرتر از درجه رنگ اورال دراومده.

برای منی که همیشه برعکس میشده جای تعجب داشت.
اینم از مارک !!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۳/٦ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

سفر نصفه نیمه !!

یه ماه دیگه یکسال میشه که از اخرین سفرم گذشته.
سفرنامه اش رو نوشتم اونم نصفه نیمه ورمزی !!گاهی وقتا بعضیا چنان داغی رو دلت میذآرن که هیچ رقمه خنک بشو نیس !!
خودم که یادمه در عین شرجی بودن هوا چقدر خوش گذشت.کم خرید کردم ولی همون ده تیکه حسابی به هدف خورده بود وازشون رضایت داشتم.
دلم سفر میخاد اونم اونوری.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۳/٥ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

زندگی درحال

عمل کردن به یه سری جملات درظاهرساده از رنده کردن سنگ هم سخت تره!


"زندگی کن درحال " جمله ایی که مثلا سرلوحه خودم قراردادم .ولی کجدارمریض هم بهش عمل نمیکنم.
حالمون رو بارافسوس گذشته وحسرت اینده به باد میدیم.


گاهی یادم میفته وترمز میکنم ومیخام باهمه وجودم بهش عمل کنم.
امشب ، این اخرشبی موفق شدم !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۳ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تولد

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۳ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

متاسفانه این یه حقیقته.یه حقیقت تلخ که دوسه سال پیش شاهین عنوانش کرد وتازه دوزاریم افتاد !!


میدونید هیچ فایده ایی نداره که شما شاهد مثلا عذرخواهی وحلالیت طلبیدن ،دیدن روزگار سیاه وشاهد بدبخت شدن کسی باشید که بهتون نارو زده یا بدبختتون کرده وحقتون رو خورده.
چیزی که رفته دیگه هیچوقت برنمیگرده.

میفهمی؟!...هیچوقت.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۳ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

یادم بمونه !

ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻧﮕﯽ، ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ .
ﺩﻭ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺷﺎﻥ ﻃﻼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺮﻩ، ﺍﻣﺎ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﮑﻪ ﻧﻘﺮﻩ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭘﺨﺶ
ﺷﺪ . ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﻣﯽﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﻭ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﮑﻪ ﻧﻘﺮﻩ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ .
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺮﺩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺭﺍ ﺁﻧﻄﻮﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﯽاﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ، ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ.
ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻭ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ.
اﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﭘﻮﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﮔﯿﺮﺕ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺳﺘﺖ ﻧﻤﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ.
ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ، ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺣﻤﻖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎﯾﻢ .
شما ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﮏ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﮔﯿﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ
ﺍﮔﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ، ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺣﻤﻖ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ.......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
☝پس عاقل باشید حتی اگر احمق فرض شوید
مسئول رفتار خود باشید؛ نه مسئول برداشت دیگران☝



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٤/۳/٢ ] [ ۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

فقط یه مرد میتونه !!

_ برای اینکه خوب درک کنید چی میگم خوب تجسم کنید !!


_ یه کمد دیواری پر لباس ولی بی نهایت مرتب رو تجسم کنید که همه چوب لباسی هاش یه شکل ویه اندازه س.از یه طرف که کمتر اون در هم باز میشه لباس ها به ترتیب چیده شدند.

کت شلوارها ،کت تک ،پیراهنهای مهمونی،شلوارهای مهمونی یا اونهایی که درحال حاضر دم دست کمتر استفاده میشن.شلوارهای رنگی ،پیراهن های استین بلند دم دستی،پیراهن های استین کوتاه وشلوارهای دم دستی به همین ترتیبی که نوشتم.

_ یعنی وقتی در کمد لباس باز میشه اول شلوارهای دم دستی ه وبعد پیراهن های استین کوتاه و....تا اخر.

همونطور که گفتم به ندرت در دیگه کمد باز میشه.

_ مواقعی که مهمونی میریم لباس همسری رو من انتخاب میکنم وبیرون کمد میذآرم.وهیچ اتفاق خاصی. هم نمی افته.

_ ولی باید فقط یه مرد باشی که تو اوج سرما وبرف ریزون بری از اون پشت مشت های کمدت نازک ترین شلوار پارچه ایی موجود رو دربیاری وبپوشی.
ودقیقا این کاررو تو اوج گرما وخرما پزون بکنی وضخیم ترین شلوار پارچه ای رو دربیاری وپات کنی وذوق هم بکنی.

_اونوقت من این شلوار پارچه ایی ها رو چپوندم اون ته کمد که اصلا برای دمدستی پوشیده نشه.
_بخاطر فندق وکثیف کردن شلوارها ترجیح میدم همسری جین یا کتون بپوشه واسه همین این مدل شلوارهاشو اون ته کمد گذاشتم_


_فقط باید یه مرد باشی که بتونی دراوج عجله داشتن برای سرکاررفتن لباس از ته کمدت دربیاری وبرای یه مهمونی هم لباس های دم دستی رو به تنت بکشی !!


میفهمی؟؟...فقط باید یه مرد باشی!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ جمعه ۱۳٩٤/۳/۱ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]