:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

_ میدونم درموردش قبلا نوشتم .ولی یکی از قانونهای کمد لباس هامون اینه که بعد از مهمونی تا لباسی تمیز واطو نشه اونو تو کمد نمیذارم .یعنی روز بعد نگاه میکنم ببینم لباس ها تمیز اند ؟ ته ساپورتم برنج نچسبیده .زیر بغل هام لک نشده .لباس همسری چی ؟اونم تمیزه .اگه تمیز بود روز بعد مهمونی اطو میکنم وهمه چی رو سر جاشون میذارم .درغیر اینصورت شسته می شن وبعد اطو وبعد میرن توکمد .

 

 

_ گاهی بعد مهمونی خسته ام .لباس ها همسری می مونه رو جا لباسی دم دست _ بیشتر مواقع از جلوی دستش برمیدارم _ وقتی اینجوری می شه .طبق معمول همسری فردا اون لباس رو می پوشه ومیره سرکارش.

 

 

_بارها بهش گفتم درسته که مهندس  ه وشرکت میره. ولی لباس مهمونی خیلی فرق میکنه .مخصوصا پیراهن های تک رنگی که مخصوص کت وشلواره .

 

_اگه همسری روز بعد بپوشه ومن زودی متوجه بشم فردا سریع اونا رو می ذارم رو جالباسی مخصوص خودم که در اسرع وقت چک بشن واطو و...مابقی داستان .درغیر اینصورت اگه بعد مهمونی یک روز کامل _ هم سمت صب هم عصری که همسری می ره شرکتش – اون لباس پوشیده بشه از نظر من نیمه چرک محسوب می شه .کاری که همسری خیلی انجامش میده.

 

 

_ مثلا یه شلواری رو دوروز می پوشه میذاره رو جالباسیش بعد یکی دیگهمی پوشه .منم که می پرسم این شلوار کثیف ه می گه نه وواقعا هم کثیف نیست. ولی بعد از کثیف کردن اون شلوار اولیه دیگه این یکی رو  نمی پوشه . می بینی دوهفته رو جالباسی مونده اونوقته که منم لجم می گیره هرچی رو جالباسیش اویزونه می ریزم تو ماشین  لباسشویی ومی شورم ومی ذارم تو صف اطو که خیالم راحت بشه وبذارمشون تو کمد .

 

دیدم خیلی از مردا اینجوری اند بعد مهمونی همون لباس ها رو به تنشون می کنن ویا علی ...نیشخنداز دست این مردا.از خود راضی

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۳۱ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

_ یه موقعی به همسری می گفتم بیشتر مردم نمی فهمن _ دوراز جون وبلانسبت شماها _ می گفت خیلی دست بالا می گیری !

 

_ باور کنید درصد ادم های نفهم وبلانسبت بیشعور بیشتره .بغیر از مواردی که هرروز شاهدشم وشماها هم حتما این موارد رو  تو اجتماع دیدید.  همین تبلیغات خودش اخرشه که نشون بده ادم های بی عقل زیادن وگرنه چرا باید این همه هزینه تبلیغات کنن ؟ اونم این همه زیاد .هرروز اونم چندین بار.

 

_تبلیغ مال یه قرص لاغریه استفاده از نرم افزار درپیتی وعصر بوقیش که بماند عکس های مشترکشونه که اخر ضایع بونه  .طرف برداشته برای قرص لاغری وچاقی همون افراد رو گذاشته بعد برای لاغری عکسهای بعد رو گذاشته اول وعکسهای فتوشاپ شده تابلو فوق لاغری رو گذاشته مثلا پس از مصرف قرص.اون یکی هم برعکس اینو کارکرده .درصورتی که این افراد مال یه تبلیغات دیگه ست والبته مال قرص لاغری.

 

_تو تبلیغ یه گوش پاک کن نشون میده تو مطب یه پزشک رو ، یه خانومه هم وردست دکتره تابلو تو فیلم معلومه .بعد با اون خانومه مثلا مصاحبه کردن _  دوبله کردن _ می گه منم تو مطبم یکی از این گوش پاک کن ها دارم وبرای مریض هام استفاده میکنم وخیلی وقتا گوش دردشون با این کار خوب می شه !!

 

 

_ بدتر از اون دوتا تبلیغ درپیتی دیگه ست .

شما از یه تراش چه انتظاراتی دارید؟ مدادتون رو بتراشه دیگه .حالا می شه گفت تراش قابلیت های زیادی داره ؟...نه خداییش خنده دار نیست؟

یه تراش هویج هست .تو یه قسمت تبلیغاتش می گه این دستگاه !! قابلیت های زیادی داره !! از جمله استفاده راحت واسون از اونه .بعد تراش کردن انواع صیفی جاتی که حالت کشیده دارن ...خووو؟...دیگه از قابلیت های دیگه اش حرفی نمی زنه !!

 

_همین تبلیغ ابکی درمورد دستگاه دلمه پیچ ه .

می دونید خنده ام می گیره که می گه این دستگاه قابلیت های زیادی داره ؟....خووو؟ فقط دلمه می پیچه که  ...زرشک بابا با این همه قابلیت دستگاهتون ! چشمک نخوره .

 

_ کلی از این تبلیغات درپیتی با نرم افزارهای ابکی با حرف های بدتر از این دوتا زپرتی تو تی وی پخش می شه که خودش یه جور فان ه .

 گاهی می گم این همه هزینه می گن حتما خریدار داره دیگه .حتما عده ای هستن که دنبال قابلیت های زیاد یه تراش اند.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۳۱ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ خیلی وقت پیش با نگارا اشنا شدم اون موقعی که وبلاگ داشت .یه سری  ازمطالبش رو هم خوندم .ولی همون حس کپی پیس کردن رو که قبلا هم درموردش نوشته ام پیدا کردم .

 

 

 

فک کردم اینم از اون هزاران مطالب مشابه ایست که از یه جا تو صد جا کپی پیس شده .واسه همین تا همین اواخر خوندنش مکتوم موند تا تو اینستا دوباره دنبالش کردم وخودم رو ملزم کردم که کل ارشیوش روتو نهایت یه هفته بخونم !  +

 

_کلی ایده وانرژی ازش گرفتم .کلی برای لباس خریدنم برنامه ریزی دارم می کنم .

_اول از همه تشخیص تیپ بدنی ولباس های مناسب اونه. من هم فرم هیکلم رو می دونستم هم تا حدزیادی رعایت می کردم ولباس های رو می پوشیدم که به فرم هیکلم بیاد .

 

 ولی موقع خرید خیلی دقت نداشتم.ادم یه لباس خوب می بینه ومیخره وبعدا به چه کنم چه کنم ست کردنش می مونه .یا با وجود قشنگی لباس می بینی خیلی نکات فرم هیکلت رو درنظر نگرفتی واونجور که باید زیبا دیده بشی زیبا دیده نمیشی.

 

_ مطلب کمد کپسولیش یکی از بهترین مطالبی بود که خوندم .تا حدی که قرار شد هیچ تیکه ای رو بدون در نظر گرفتن ست کردنش نگیرم .و بجای اینکه راه بیفتم برم تو بازار وصرف اینکه از یه چیزی خوشم اومده اونه بخرم  ،یه لیست تهیه می کنم ومیرم تو بازار ودنبال همون شکل وشمایل لباس می گردم !

 

 

_داشتن برنامه وتهیه یه لیست مکتوب تو هرکاری جواب عالی میده.

برنامه ام اینه که بدون برنامه ریزی هیچ لباسی نه بخرم ونه بدوزم .

اول لباس هام رو چک کنم واونهایی که تو اولویتن برایداشتن رو تو لیست بنویسم .ببینم چی کم دارم وچی ندارم .

 نوشته کمد کپسولی  خیلی به من ایده داد.حالا برای دوخت ودوز یه لباس بغیر از توجه به فرم هیکلم به رنگ وست کردن وجور شدنش با بقیه وداشتن تیکه های مناسب هم ،بیشتر فک می کنم .

گفتم شما هم بخونید ولذتش رو ببرید .

 

 

 

  چه لباس هایی باید تو کمد داشته باشم ؟

 

چه لباس هایی به فرم هیکل من میاد ؟

 

چه جوری عیب هیکلم رو بپوشونم ؟

 

 

کمد کپسولی


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۳٠ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۳٠ ] [ ۳:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٩ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

پسر شیرینم سه سالش تموم شد.به همین سرعت مثل برق وباد .

دیشب مهمونیش بود عقیقه اش کردیم اونم تو شب تولدش.تو رستوران گرفتیم که هم راحت باشیم هم مهمون بیشتری دعوت کنیم .

خوشحالم که همه چی به خوبی برگزار شد .البته من خیلی اهل پرفکت بودنم ولی با بچه جماعت ....فک نکنم همه چی با دیسیپلین برگزار بشه .بچه اند دیگه .

قبل از بریدن کیک دنبال هم راه افتاده بودند ومسابقه گذاشته بودند!!

 

ماه خیلی خوبی بود این شهریور .پسر شیرینم رو هم ازپوشک گرفتم .کاری که مطمئن ام  پارسال هم موفق به انجامش می شدم ولی چون تجربه نداشتم به تعویق افتاد.

اونقدر این قضیه برام مهمه که حتما نحوه از پوشک گرفتنش رو می نویسم که در حق حتی یه بچه هم _ که مامانش نوشته رو میخونه _ اجحاف ؟نشه .

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٩ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

واقعا ادم میمونه به یه عده چی بگه.دیدی خودت مورد داشتی!حق داری که اعتماد بنفس نداشته باشی وهرچیزی رو بخودت بگیری.خداییش حق داری با اون ظاهر و پیشینه ات.

ای ول حس ششم خودم.

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/٢٧ ] [ ٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_  تو یه سری موقعیت هایی که قرار گرفتم  بهم گفتن حس ششم خیلی قوی دارم .خودم هم میدونم این حسم ده برابر بقیه حس های قوی وفعال ه وخیلی خیلی کم خطا می کنه .

 

_همیشه هم از دست خودم ناراحتم که چرا با وجودی که فلان چیز رو حس کردم از کنارش راحت گذشته ام ؟...الان میگم چرا این همه خودم رو سرزنش میکنم ؟

 

اولا ادم نباید اونقدر رو یه چیزی گیر کنه که شب وروزش خراب بشه .بعدش هم کی من رو یه چیزی حس بد داشتم واشتباه کردم ؟

 

_ خب طبیعیه ادم به اون حسش یه مدت زمان بده تا مطمئن بشه درست بوده .درثانی من ادم بی نهایت مثبتی ام .البته این باعث نمی شه فک کنم اون حسم اشتباهه بوده ...نه ...فقط باعث می شه خیلی روش زوم نکنم .

 

_مثلا من تو یه بازدید واشنایی اولیه اول نکات مثبت طرف رو برای خودم بزرگ می کنم – درسته که شدیدا حواسم به کفش وپوشش وبعد  هم هیکل وقدش هست _ می بینی طرف اخر چاقی ه من صورت زیباش رو می بینم .می بینی اخر بی نمکی ه من هیکل مناسبش رو می بینم و...

 

 

_تمام این نکات که اصلا هم بد نیست باعث شده گاهی فک کنم حیف که حس ششم ودارم وازش استفاده نمیکنم .

ولی واقعا اینجوری نیست .سر اون گه تو سومین برخورد به همسرم گفتم اصلا مناسب رفت وامد با ما نیستن .اونقدری نگذشته بود که حس کردم نفیسه به درد رفت وامد نمیخوره .دختر بدون اعتماد بنفس ومشکل داریه که هرچی بگی وبخودش برداشت می کنه !

 

 

_ چرا اینقده من با خودم نامهربونم ؟...امروز دستام رو نوازش کردم واز خودم سپاسگذاری کردم .بخاطر همه چیزهای خوبی که دروجودمه .بخاطر اون حس ششم قویی که دارم .وگاهی فک می کنم که ازش خوب استفاده نمی کنم درصورتی که اصلا اینجوری نیست .

گاهی لازمه ادم به حس ششمش تایم بده تا درستی ونادرستی اون حس براش مشخص بشه .گاهی لازمه ادم در مقابل همه ناکاستی های یه نفر حسن هاش رو هم ببینه و...وهمه اینا به معنی نادیده گرفتن حس قوی ودوست داشتنی ششم نیست .

 

من عاشق خودمم.

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٦ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

خوشگلی هم عالمی داره.

سر ظهری عشقهام رو به همدیگه سپردم و رفتم ارایشگاه.
موهام رو رنگ کردم اونم چه ماهاگونی شیکی.کوتاه هم کردمشون .یه دستی هم به ابروهای پرشدم کشیدم.گفتم بهتره ابروهام رو هم امروز بردارم_حالا یه روز فرقی نمیکنه_خلاصه شیک وپیک شدم وبرگشتم خونه .

الان حس یه هلو پوست کنده رو دارم :)) حالا هلو هلو هم که نه...طالبی که شدم !!

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٥ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 از یه چیزی بدم میاد اونم خیلی زیاد .میای یه چیزی رو سرچ کنی ودنیال به دست اوردن یه اصلاعاتی هستی.می بینی یه مطلب رو صد تا سایت وروزنامه و..._ جاهای معتبرتر نه وبلاگ _ کپی کردن که نمی دونی اصل مطلب مال کدومشون بوده؟... بعد وبلاگ ها هم بدون جا انداختن یه  "واو " اونو گذاشتن تو پستشون .هیچ کسی هم از تجربه شخصیش ننوشته .

 

چه اصراری هست؟...خب ادم همچین چیزی رو بخاد جاهای دیگه هست دیگه می شه نهایت لینک مطلب رو گذاشت وارجاع داد به اون صفحه .

یعنی بارها شده ها .مثلا خواستم نحوه تمیز کردن ماکوویو رو پیدا کنم صد جا یه مطلب رو نوشته بودند ودریغ از یه تجربه شخصی .

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٥ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_  من می گم مادروپدر وقتی خوبی خودشون رو نشون میدن که تو از اون خونه بیرون اومده باشی ! رسیدگی وتروخشک کردن یه وظیفه ست _ کارندارم یه عده کلا وظیفه شناس هم نیستن _ وقتی از اون خونه اومدی بیرون وهمچنان ساپورت هاشون ادامه داشت وحمایتت کردن اون درسته وگرنه بلانسبت سگ هم از توله هاش نگهداری می کنه .

 

 

_ گاهی خیلی ها بهمون میگن شما مادرپدری پرحوصله ای هستید . خیلی به بچه اتون رسیدگی می کنید.تو نگاه اول اونم در مقایسه با اطرافیان اره .اینجوری به نظر می رسه .بیرون بردن ، شهربازی بردن ، اسباب بازی وکتاب خریدن ، قصه گفتن وخلاصه به دل فندق راه رفتن حتی وقتی بگه رو چمن های وسط بلوار خونمون بشیینیم ! اره به چشم میاد ولی از دید من یه کار عادیه ووظیفه همه مادروپدرهاست .

 

_با خودم می گم چقدر دنیای بدی شده وچقدر مادرپدرها بی خیر وبرکت شدند .

 

_باز ازاونور همسایه امون رو می بینم ! زن مسن وتنهایی که هیچ بچه ای درخونه نداره که بماند نوه هم عروس کرده .اونوقت تو پارکینگ که باهاش حرف می زدم بهش به شوخی گفتم بیاد کنار که زیر ماشین همسایه نره که داره میره بیرون.  بهم می گه بذار صاب ماشین بشم .می گم دورازجون نباشی ماشین به چه دردت میخوره ؟می گه به درد بچه هام میخوره که ....

یا خاله همسری که ارث رو بجای اینکه مثل مامان همسرم تف کنه وبذار تو بانک وبعد هم عمرا حتی سودهاش رو خرج کنه داره به پسرش میده که خونه بخره یا مامان محمد .خونه بزرگ حیاط دارش رو بفروشه واپارتمان بخره برای پسرش که تازه خونه هم داشته ویه مقداری هم به دختراش بده که بخاطر همین کارش یکی از دختراش صاب خونه هم بشه یا ...

 

_اره زیادن مادرپدرهای خوب که اصل مامان بابا بودن رو رعایت می کنن .

_ بچه شاید نیاز مالی نداشته باشه ولی تا اخر عمرش تا وقتی مادروپدرش هستن نیاز معنوی داره وباید ساپورت بشه .اونجاست که می شه گفت یه مادرپدری رسالت خودشون رو به نحوه احسنت انجام دادن !

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٥ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

اینروزا با ابرو افتضاح پر شده خوشحال و سر خوش ام.ابروهام مدل پهن رو به بالا بدون دم بود.یه دفعه تصمیم گرفتم ابروم رو کامل کنم اونم نهایت تو یه ماه !بد درنیومده یا اخر این هفته یا اخرهفته دیگه برشون میدارم.


یه تجربه بی نهایت خوب وشیرین درمورد فندق دارم. که دوست دارم خیلی مفصل وبا جزییات اینجا بنویسم شاید به درد یکی بخوره.

خودم که تجربه نداشتم .هیچ جایی هم اینجور کامل نخونده بودم نه تو نت نه تو کتاب.واسه همین دوست دارم مفصل بنویسم. بلکه به درد یه نفر بخوره. و عین من فک نکنه و یه وقت هم اشتباه نکنه.
اره ...سر این قضیه بی نهایت شادم.پسر شیرین وخوش زبونم از این مرحله رشدش گذر کرد خیلی راحت.

کاش اطلاعاتم قبلش کافی میبود یا یه جا درست ودقیق نوشته بودند که سردرگم نشم وزودتر اقدام میکردم.
عیبی نداره ما موفق شدیم.

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٢ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 مطالب قبلی  +

 

_یادتونه که اوایل اردیبهشت یه دفعه بخودم اومدم ودیدم ای دل غافل داره هوا گرم میشه وباید مانتو پوشید  واین اضافه وزن رو چطوری باید بپوشونم !!خجالت

 

باید بگم الان بدنم استپ کرده .اصلا کم نمیکنم .باوجودی که ناهارم در حد همون 5 قاشق غذا خوری برنج ه.اهل شیرینی وشکلات وتنقلات هم اصلا نیستم .ولی چون یه ذره شام رو میخورم کم نمی کنم . یعنی یه بدنی دارم در حد خر نفهم !! نیشخندحالیش نمی شه والا .یکی جای من بود الان پوست واستخون شده بود .

 

خداروشکر اضافه هم نکردم .فعلا بیشتر از 5 کیلو کم کردم ولی دلم میخاست تا مهمونی فندق ده کیلو کم می کردم .حدود یه هفته کمتر تا دوهفته هم بیشتر وقت ندارم .اضافه وزنه همچنان باقیه ولی خیلی بهتر از عید شدم .

 

_ دیدم اون قرصا متفورمین دیگه اثر نداره .یه ماه باهاشون مدارا کردم ولی اب بیشتر جلوی اشتهام رو می گرفت تا اونها.همونطور که گفتم بدنم خاص ه وخیلی مقاومت میکنه .دکتر هم بهم گفته بود یه ادم معمولی شرایط منو داشته باشه بیشتر از من کم میکنه .خب جریان تیروئید اون اوایل درکار نبود . تو ازمایش اخیر همین ده روز پیشم همه چی نرمال بود .پس فقط می مونه خر بودن بدنم که کلا حالیش نیست وهی ذخیره می کنه !ناراحت

 

_داشتم می گفتم بعد اون جریان بی اثری متفورمینها تصیمم گرفتم این ماه اخر رو متفورمین 1000 بخورم .باید بگم خیلی موثر نبود مخصوصا وقتی روزی یک دونه میخوردم _ من نمیدونم چطور بقیه بااین قرص غش وضعف می کنن وقند خونشون افت میکنه ؟_ تا اینکه امروز این قرص رو به روزی دوتا رسوندم .تصیمم اینه چی اثر بکنه وچی نکنه تا اخر مهر این قرص 1000 رو روزی دوتا بخورم .امروز که اشتهام  صفره صفره .

 

_یه مطلب خوب هم نگارا جون در این رابطه نوشته .بد نیست اونهایی که دوست دارن اینجا رو هم بخونن .

 

_یه چالشی هم تو اینستا راه افتاده با این مضمون # 28rooz  البته من پیج انگلیسی اصلیش رو هم دنبال می کنم _ ولی عمل نمی کنم _

 

_ کامنت دونی هم بازه !


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳٩٤/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 میدونم که اینجا برام دعا کردید .فک کنم دارم موفق می شم .سخته وهمه کارا رو بخاطرش تعطیل کردم .ولی نتیجه عالیه .

[ شنبه ۱۳٩٤/٦/٢۱ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 بعضی وقتا ادم اونقدر ساده ست یا دنیا ندیده ست یا دلش پاکه وشهرگرگ ها رو ندیده که نمی تونه یه سری مسایل رو باور کنه تا سر خودش بیاد .

 

از وقتی یادم میاد از دروغ متنفرم .ریز ودرشت وبالا وپایین هم فرقی نمی کنه کلا متنفرم .

با وجودی که بارها وبارها سر خودم هم اومده ولی باورم نمی شه .یعنی این ریشه دروغ گفتن اونم رو چیزایی که وجود خارجی نداره ونهایت ادم خوابش رومی بینه رو متوجه نمی شم .

 

_یکی خاطرات سفر یکی رو کپی می کنه تو وبلاگش .اونا رو ثبت می کنه .برای دیگران ؟...یعنی غرورش پیش خودش جریحه دار نمی شه ؟اصلا غرور داره ؟

 

_یکی میره فلان سفر درپیتی داخلی می گه من رفتم فلان جا _ تازه اونم کمی بهتر از درپیتی وبازهم داخلی _

 

_یکی نونش رو می زنه تو خونش ومیخوره میاد بقول خودش ابروداری می کنه وزندگی یه سری دیگه رو به باد مسخره می گیره ودست تو دست دشمنش میره مثلا کافی شاپ اونم برای شیره مالیدن سر دیگران ؟!!

 

برام ملموس نیست این نقاب سفید

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/٢٠ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

نمیدونم برای شماها هم پیش اومده یا نه ؟؟

اینکه بارها وبارها یه چیزی رو بصورت ناخوداگاه انجام دادید. بدون اینکه تو عمق چون وچرایی اون فرو برید.سالها یه روش رو داشتید .بعدا سر جریاناتی فهمیدید که چقدراون راه وروشتون به نفعتون بوده اونم بدون اگاهیی...همچین مواردی رو داشتید ؟؟


الان میفهمم که ناخوداگاه من چقدر کارش درست بوده.برای اینکه روح وروان وصدالبته جسمم درارامش وسلامت بمونه دستوراتی به مغزم میداده که من بدون چون وچرا رعایتشون کنم.میدونستم خوبه ولی نمی دونستم چرا؟!

حالا میفهمم.کلا بدن من همیشه سمت سلامتی وارامش واسایش میره.همونطور که همیشه پول سمت من میاد.دربدترین شرایط هم بی پول نموندم وسختی نمی کشیدم . همونطور که همیشه سلامتیم حفظ شده وارامش داشتم ودارم.

خدایا شکرت بخاطر نیروی اعحاب انگیزم.

میدونم امروز یکی از بهترین روزهای زندگیمه.

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/۱۸ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

میگن مشت نمونه خرواره.اونقدر از بعضی رسم ورسوم اونور ابی ها تو فیلم وسریالهاشون خوشم میاد که حد وحساب نداره.

تولد ابی تو فیلم اسمورف ها رو دیدید ؟چه ساده وشیک با تعداد کمی مهمون. جوری که فقط بچه ها شاد باشن.

منم خیلی سنت شکنم ولی گاهی تو روال ها گیر میکنم.خداروشکر که بعد یه مدت میفهمم.گاهی خودمو خیلی اذیت هم میکنم.چرا این نشد ؟چرا اون برنامه خراب شد ؟چرا بخاطر فلانی من باید فلان کارو بکنم یا نکنم ؟چرا...؟چرا...؟

نشستم فک کردم .اول باید به فندق خوشبگذره وبعد هم به ما .هیچ کدوممون هم نباید اذیت بشیم اونم سر یه سری مسایل خل خلی !!

به درک لباسم مشکی لیمویی نشد .سال بعد هم هست.به درک که جلیقه شلوارپسرم اذیتمون کرد واول مجبور به تغیر رنگش شدیم وبعد هم ماجرای دوختش وکلک خیاط حرومزاده اش.پیراهنش عوض شد و...یعنی اینا مهم اند؟.

الانم شیک ه ولی اس نشد. اونی نشد که میخاستم ...یعنی خیلی مهمه؟


بعد لباس پسرم بیخیال خودم شدم .اصلا این ایده الیسمی بخور تو فرق سرم .

ترجیح دادم مانتوم رو فقط مشکی بدم واز طرح پیراهن پسرک توش کار نشه .اینجوری بیشتر هم میشه پوشیدش .بی نهایت هم شیک شد.

چندتا رستورانی که میخاستم نشد .اولویت با نزدیکی به خونه بود .بیخیال ریخته گر زاده تو بلواروکیل ابادشدم.روزای تعطیل وراه پرترافیک..اصلا مناسب نبود.

دوست دارم از سر وروی عکسامون اترژی مثبت بباره.نمیخام بعدا که نگاه میکنم یاد بدو بدوها بیفتم یا ست نشدن ها.

میخام فقط شادی فندقم بمونه وخاطره خوش.

خداروشکر فعلا همه چی اوکی ه تا روز موعود.زندگی کوتاه ست بیاید فقط لذتش رو ببریم.گوربابای رسم ورسوم وعرف های دست وپا گیر .

 


پ ن: همه چی درحد خوب وعالی برنامه ریزی شده .استرس رو کم کردم وگفتم همینقدر که میشه کافیه.قرار نیست سر هرچیزی خودم رو حلق اویز کنم که... 

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/۱۸ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

سر یه جریان کاری خواه ناخواه تو یه جریانی وارد شدم که خیلی داره به دردم میخوره وخیلی روم تاثیر خوب گذاشته . بهتون توصیه می کنم حتما سی دی " ده نمک " محممود معظمی رو نگاه کنید.

 

چندروز فکر کنید ودوباره اونو نگاه کنید .امیدوارم تعصبات الکی ، فکرهای بیخودی، رفتارهای عهدبوقی ، روش های کپک زده رو دور بریزید .یا حداقل اگه کسی تو ده نمک  گیر نکرده اینقده سنگ سر راهش نندازید !!

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٧ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 همیشه فک می کردم کسی که تویه زمینه موفق ه یا یه شرایط خوب وایده ال رو داره ، حرفش بیشتر به دل می شینه وراهکارهایی که ارایه می ده مقبول تر واقع می شه .ولی دریغ ودرد که نرود میخ اهنی درسنگ .

 

من ادم سنت شکنی ام .تو خیلی موارد برخلاف جریان عادی وروال مردم حرکت می کنم .خداروشکر چون ادمی نیستم که دستم هم به گوشت نرسه فک می کردم اگه بگم پیف یه عده می فهمن مال نرسیدنه نیست مال خوده گوشت ه !.ولی بازم می گم حیف وحیف وحیف که ادم بخواد وقت گرانبهاش رو سر یاد دادن وراهکارنشون دادن به یه عده ادم حروم کنه .اونم برای منی که از این راه پولی گیرم نمیاد .باز پول بگیری ومشاوره بدی یه چیزی.

 

ادم هم که بلانسبت گوسفند نیست یکی یه چیزی بگه هی سرش رو تکون بده !

باید گاهی حرف هم زد دیگه .

طرف اعتماد بنفس نداره قبلا هم یه چیزی گفته حالا هی کلید که من بگم نظرم چیه .منم با کلی ترس ولرز تو تمام خواسته گفتنام حواسم باشه که چیزی نکنم به اسب شاه بربخوره .درصورتی که تمام اون حرفا، ایده وفکر منه حالا با  عیب وعیوب طرف هم وجهه مشترک داره وایشون هم اعتماد بنفسشون درحد مورچه اس من چیکار کنم ؟ ها ؟

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٧ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

درحال گذر دادن فندق از یه مرحله زندگی ورشدش ام .برام دعا کنید که موفق بشم .من تو اینجور موارد بی نهایت کم صبرم .دلم براش می سوزه همچین مادری داره درحالی که من بهترین پسر دنیا رو دارم .

امیدوارم چندروز دیگه بیام وبنویسم بعله ...موفق شدیم.

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٦ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٦ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

بعضی ادم ها چقدر حقیرند ...حقیر وکوته نظر وپست !!

چند وقت پیش که تلگرام نصب کردم .یکی دوروز بعدش دیدم خانوم گه عکس پروفایلش رو ازبچه اش به عکس خودش وهمسرش که میخان برن عروسی تغییر داده !یعنی ادم داریم به این خریت.

بدی تلگرام همینه.تو وایبر چون اول همه شماره ها رو #گذآشتم اصلا نشون داده نمیشه.همسری گفت بهتره شماره اش رو کلا حذف کنم که ناراحت نشم.مدت طولانی عکس دوتا خیانتکارشون بود_خیلی به این درواون در زدند که زندگیمون رو سباه کنن.روزهای بدی بود ولی موفق نشدن.ادم هایی که زندگی بینهایت پردردسر وپر تنشی دارن _همون اول بلاکش کردم.ادم تازه کار نفهم خیلی طول کشید تا بفهمه بلاک ه.یه مدت هم عکس خودش باحجاب بود واز اخربرگشت به همون اولش وعکس پروفایلش شد عکش بچه اش.بعصیا خیلی نجس اتد.حتی ممکن اب دریا رو نجس کنن.

پ ن : متاسفانه ایشون همونی اند که باعث کوچ من شدند.ادمیه که عمرا همسرش بذآره عکس خودش رو حتی با حجاب بذآره.حالا خودتون دیگه فک کنید .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٦ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 میدونید گاهی که ادم حسش با یکی دیگه خیلی مشترکه بهتره هیچی نگه وفقط لینک مطلب رو بذاره .( لینکش تو ادامه مطلبه )

خداروشکر سر این مورد اخری خیلی این احساس رو نداشتم .به نشانه ها توجه کردم وبی نهایت کم وکمش کردم تا اینکه همین دوهفته پیش جوری کاتش کردم که دیگه برنگرده .

من بی نهایت صبورم ومتاسفانه خیلی پرتحمل _ فک کنم دیگه نباشم _ واسه همین وقتی یه چیزی برام بی ارزشه جوری کاتش می کنم که طرف هم برنگرده که باز شاید من تو معذوریات بمونم .میدونید چی می گم ؟...میزنم اون پل وامونده رو درب وداغون می کنم.


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٥ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 تازگی ها یه حقیت رو کشف کردم ! وقتی ناراحتم از اشتباهی که کردم حالا هر نوع اشتباهی . از خرید کردن ودوخت ودوز های اشتباه بگیر تا رفت وامد با کسی که از اول نمی بایست رفت وامد می کردم .از خوشحالی هام که می تونه برای پیشبرد یه کاروهدف باشه تا انجام یه سری چیزای شخصی .با خودم می گم برای خودت بازه زمانی تعریف کن  .مثلا تو ده سال اخیر چند تا اشتباه تو فلان زمینه داشتی ؟

اینجوری هم خوشحالی ادم می تونه خیلی عمیق تر بشه یا برعکسش .هم ناراحتی ها می تونه خیلی کمر شکن نباشه وقتی می بینی تو هشت سال اخیر که مهرزاد رو گذاشتی کنار فقط دوتا خطا دیگه تو این زمینه داشتی .

می دونید تعریف بازه زمانی برای هرکاری عالی جواب میده .

مثلا شما ده ماه فرصت دارید برای یه امتحان اماده بشید .وقتی فک می کنید عقب افتادید یا خوش بحالتونه که دارید موفق می شید باید ببینید تو چند ماه چقدر خوندید وچقدر هم از فرصتتون باقی مونده ؟ .

 

 

حالتون رو عالی می کنه .امتحانش کنید !!

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٥ ] [ ٧:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

وقتی به تمام کارای روزانه اتون نمیتونید برسید ،وقتی برای خودتون ندارید،کارعقب مونده دارید ،کارا رو هم مونده و...کافیه فقط یکساعت از خوابتون بزنید.

کمی دیرم شده !!باید سریعتر بدوام .من به تمام اونچه میخوام ودرذهنم میرسم.

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/۱۳ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٠ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

من یه روش خاص برای رفع حال گرفتگی دارم_تو این دوران زندگیم رو میگم _اون حال گرفتگی که دیگران سعی میکنن برام بوجودبیارنش .و هرکی. هم به یه روشی .چه مردم کوچه وخیابون ، چه اونهایی که به هرطریقی باهاشون ولو کم درتماس ام.


وقتی دلگیر میشم از مردم ، کتاب میخونم یا تو سایت یونی میرم !یا موقع خواب پسرشیرینم کنارش دراز میکشم ومحو صورت معصومش میشم.
اون چشمهای بادومی ومژه های بلندش .اون شیب ملایم دماغ قلقلیش .واون لبهای غنچه صورتی رنگش که طعم عسل داره.

اینا حسابی منو اروم میکنه.بحدی که حتی دیگه نمیگم ...لقشون.فقط یادم میره انگار اصلا هیچ چیز منفی وجود نداشته .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/٩ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ هنوز صدای زنگ دار وشیرین پسرم از تو اتاق خواب به گوشم میرسه .داره مخ باباش رو خالی میکنه وقصه گوش میده.

_ منم ویه سردرد خفیف ویه اشپزخونه بهم ریخته ویه روز نظآفت درپیش.
نصف خونه امروز غروب تمیز شده که کارفردام راحت ترباشه وتا ظهر جمعش کنم !فردا عصری جوجو رو ببرم شهربازی.


_ یکی بهم می گفت ادم باید رک حرف بزنه.من موافقم ولی نه تو همه موارد.
بتظرتون ادمی که دایم تو حرفاش چرت میگه ارزش رک حرف زدن داره یا کات کردن وکمتردیدن؟

_ من همش اشتباه میکنم وفک میکنم مردم بر مقدارعقل وشعور خودشون واقف اند .
ولی اصلا اینجوری نیست.

_دوشنبه باهاش حرف میزنم وکل دلایل رو میگم !

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۸ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

فک می کنم از باب اسفنجی موجودی احمق تر وجود نداره !چقدر احمقه که دوستش پاتریکه واستثمار کننده اش اقای خرچنگ .

با این وجود هرروز صب که بیدار میشه میگه من حاضرم. من حاضرم.

خونه تقریبا ساکته.فندق کنارهمسری درحال خوابیدنه وگاهی سکوت شب با شیرین زبونی فندقم وسوالهای بی پایانش شکسته میشه.عاشق جفتشونم.

فردا همسری نیست.صب میره شرکت که جزوه هاش رو بخونه .بعد از ظهر هم کلاسهاشه.با این وجود دارم عاشقانه به خودم میگم من حاضرم .من حاضرم برای عاشقانه تر کردن زندگی.


فردا تاعصرتنهام ولی شب طبق هر هفته بساط بیرون رفتنمون برقراره.

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/٦ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

من یه مرض دارم :)) نخند ...واقعا میگم.

مثلا میبینی از یه گروهی خوشم نمیاد به خیلی دلایل منطقی وهمه پسند ودلایل شخصی .بعد از قصد بارها وبارها سعی میکنم عقیده وحس وحالم رو ، رو این گروه صفر کنم ودوباره واردشون بشم وتشتشون کنم !


انگار که نخام تروخشک باهم بسوزن.بعد دوباره همون چیزای قبلی رو با شدت بیشتری تجربه میکنم .دوباره از فلان گروه متنفرتر میشم واونو برای خودم یه اصل میکنم.که بعله ...فلان دسته ال وبل اند.

البته این اصل فقط باعث میشه کمی زرنگتربشم وگرنه اصلی نیست که نخواد تغییر کنه .اخه متاسفانه هر دفعه. که باهرشخصی از اون گروه درتماس وتعامل قرار میگیرم باعث میشه اصلم محکمتر از قبل بشه چون واقعا همون دلایل قبلی رو برای نفی شدن از سمت من دارن !


بطور مثال وبرفرض من از ادم های فلان شهر خوشم نمیاد .چندین وچندصدبار اون مواردی رو که دوست ندارم دراین افراد دیدم.
باز عین کره اسب شاه عباس یه فردی از این شهر سر راهم قراربگیره دید قبلیم رو صفر میکنم وباهاش تعامل میکنم تا اون موارد دوست نداشتنی از سمت این فرد با شدت بیشتری خودش رو نشون بده.


مرض ه دیگه...گاهی خودم همچین افرادی رو انتخاب میکنم.شاید میخام بگم نه...همه این گروه عین هم نیستن.شاید هم برای خودم میخام فرضیه ام رو دوباره ودوباره ثابتش کنم وبکنمش یه اصل توزندگی و ارتباطم با اشخاص که بعله...مردم فلان جا فلان موارد رو دارن.

 

هرچی هست من بارها وبارها افراد مطرود شده از نظر شخص خودم رو تست میکنم _نه همون افراد رو ،بلکه ادم هایی از همون گروه رو _تا اینکه از اخربه خودم میگم دیدی فلان گروه،فلان تیپ وشخصیت ،مثلا فلان شهرو...همشون عین هم اند وفلان موارد ناخوشایند از دید من وحتی مواردی بصورت کلی از دید اکثر مردم رو دارن.

با اینحال این ایده وعقیده ام ثابت نیست وقابل تغییر ه وچقدر هم خوشحال میشم رو موارد منفی عکسش ثابت بشه ویکی از تواین گروه دربیاد کاردرست وکارستون بکنه !

مثلا من از مردم فلان شهر خوشم نمیاد.از افرادی با فلان تیپ مشخص وفلان رفتار وتیکه کلام خوشم نمیاد.


متاسفانه تابحال هرچی از همین گروه ها انتخاب کردم همون موارد گند رو داشتن وباعث شدن بگم مشت نمونه خرواره!



[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

وقتی بیرون میریم فندق به ندرت هوس چیزی میکنه وبه ما میگه براش بگیریم.واقعا به ندرت.اون یه باری هم که میگه بیشتر بخاطر تشنگیه.

واسه همین وقتی بیرونیم مدام ازش میپرسم چیزی میخای؟_ما حداقل هفته ای چهارباربیرونیم وفندق ماهی یک بارهم طلب ابمیوه یا بستنی نمیکنه_
برای همین خیلی ذوق مرگ میشم بچه ام ازم چیزی بخواد .چون میدونم اونو تا تهش میخوره.

امروز قبل از اینکه بریم بیرون بخاطر نوشته مصاحبه با رامبد تو مجله هوس هندونه کرد.اونقدر بامزه خواسته اش رو عنوان کرد که دلم براش غش کرد.


رفتیم بیرون من یه کاری داشتم.بعد رفتیم پرو جلیقه شلوارفندق واز اخرهم ارایشگاه که موهاش رو کوتاه کنه.

موقع برگشت اصلا حواسم نبود از بس پسرک بخاطر کوتاهی موش وخواریدنش کلافه بود_بچه ام عین ادم بزرگها میشینه تاموهاش کوتاه بشه ولی بعدش بشدت کلافه ست وطاقتش برای رسیدن به خونه ودوش گرفتن کم میشه_

میخاستم سریع برگردیم خونه که پسملی دوباره اسم هندونه رو اورد.

هندونه گرفتم واومدیم خونه.سریع کردمش تو حموم وان پرابش . منم سریع لباسهای بیرونم رو دراوردم وبا یه قاچ هتدونه رفتم پیشش.

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/٤ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۳ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_به نظر من مدیریت تو خون بعضیاست واین هم به این معنی نیست که بقیه نمی تونن مدیر باشن ومدیریت کنن.فقط برای بعضیا راحت تر وملموس تره.اصلا یه جورایی غیر ارادیه وبصورت خودکاره.


_بله خره هرکی شرایط وبرنامه های خودش رو داره ویه جورایی اونهارو باهم منیج میکنه .ولی اونی راحت تر وموفق تره که همه برنامه هاش درست پیش بره وکارش همیشه رو قلطک باشه!

_مثلا من همیشه تا لباس اطو نشه تو کمدها نمی ذارمشون.دیدم یه عده میگن کمدمون ال وبل وما موقع بیرون رفتنهامون لباس رو اطو میکنیم.
فک میکنم کارمن راحت تره.چون موقع حاضر شدن وبیرون رفتن خیلی معطل نمیشم ودورم با اطو ومیز اطو شلوغ نمیشه . اگه احیانا تیپی که از قبل برای خودم درنظر گرفتم به هردلیلی مقبول نیفته راحت میتونم یه ست دیگه رو درنظر بگیرم وبدون معطلی به بیرون رفتنم برسم.درصورتی که اگه لباس هارو قبل از مهمونی رفتن بخوام اطو کنم جریان خیلی فرق میکنه.


_وقتی از بیرون یا مهمونی میام لباس ها رو جوری میذآرم که بوشون بره.فرداش نگاه میکنم ببینم براثر عرق بو نگرفتن ؟لکه برنداشتن؟چیزی جایش نچسبیده ؟
اگه همه چی اوکی باشه فقط اطوش میکنم وتوچوب لباسش میذآرم ومیذآرم سرجاش تو کمد وگرنه اگه به هردلیلی لکه برداشته باشه یا کثیف شده باشه اول میشورمش ویعد هم اطو تا بتونه بره تو کمد.


_یه مدت قبل فندق ، صبحا بیرون بودم.صب خورش رو تو ارامپز میریختم ومیزدم بیرون.الان اونجوری نیست .مخصوصا که همسری فقط خورش قورمه سبزی میخوره وماهی یه بار هم قیمه بادمجون.
با این حال سعی میکنم خورش رو شب نیمه اماده بکنم که فرداش رو شعله کم بذآرم جا بیفته ومن وفندق بریم بیرون.

گاهی هم مجبور که نیستم ، غذآم رو طوری انتخاب میکنم که برای بیرون رفتنم مشکلی پیش نیاد.

_الان چون فندق هست هیچ کاری رو برای روز پایانی نمیذآرم .میگم شاید نتونم. حتی ساده ترین کاررو.

مثلا امروز اول عصر جایی دعوتم . دوروز پیش لباسم رو انتخاب کردم .دیدم بی احتیاطی کردم وادکلن خورده جایی که لکه شده_ من به بو حساسیت دارم واسه همین اغلب شبا تو کمدم به لباسهام ادکلن میزنم که روز بعد مشکلی نداشته باشم _لباس رو شستم وچک کردم دیدم احتیاج داره یه جاش دوخته بشه.یعنی دوروز قبل لباسم رو اوکی کردم.
امروز هم مانتوم رو شستم وقبل خواب اطوش هم میکنم.میدونم کفشای مشکی پاشنه دارم تو ماشینه ومیدونم قراره چه کیفی رو دستم بگیرم.


_خلاصه برای هر کاری ولو کوچیک ومعمولی برنامه دارم.واین اصلا سخت نیست.

_ قبلا هرکاری رو میتونستنم همون روز انجامش بدم وتمومش کنم.الان برنامه ام با فندق اینجوری نیست.برنامه های روز بعدم حتی ناهار وشامم از شب قبل تعیین شدند.
بیشتروقتا برنج رو دم میکنم وظرفا رو هم میچینم وبعد میرم بیرون .چون شاید موقع برگشت پسرک منو معطل کنه.با خودم میگم نهایت یه ربع دیرتررفتن بهتره از اینکه هول هولکی برگردم وعحله کنم وخودم رو خسته ترکنم .


_حالا اترژیم کمه یا بچه داری خسته ام میکنه .هرچی هست چی مهمون داشته باشم ،چی بخوام مهمونی برم خیلی خودم رو خسته نمیکنم که بجای خودم ،جنازه ام وارد جایی بشه!!

یعنی اگه مهمون دارم نظآفت وخرید رو برای همون روز نمیذآرم.اگه هم بخام برم جایی اطو کشی وشستشو وکارای سخت خونه رو برای همون روز نمیذآرم که جنازه ام به مهمونی برسه .
اگه موقع نظافت یا لباس شستنه روزشون رو عوض میکنم ومعمولا جلو میندازمشون.
ارایشگاه هم یکی دوروز قبل میرم.

_بچه که بودم قبل از رفتن به مهمونی مامانم بهمون عصرونه میداد.میگفت تو مهمونی ها اکثرا شام دیروقت میشه وادم تحملش   کم میشه .تازه با این کار هیچ رقمه نمی تونستیم برفرض محال پرخوری کنیم ! الانم من این کاررو برای شوهرم وفندق انجام میدم.

همسری چون کلا عصر که میشه گرسنه اشه.فندق هم میره جایی یا کسی میاد خونمون از همون یه لقمه غذآش میفته .حتی برای اینکه وقت هدرندم غذآ فندق رو توراه توماشین بهش میدم _فندق از خواب بیدار میشه سریع غذآ نمیخوره واسه همین خودم رو اعلافش نمیکنم _

 

 


_اینا چیزایی که خیلی پیش پا افتاده ست واکثریت هم بهشون عمل میکنن.

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/٢ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ من اصلا فک نمی کنم مدیریت کردن ،کار خیلی سختی باشه.درسته که خیلی ها بهم گفتن فک نکن همه عین خودتن !! ولی من همچنان فک میکنم اکثریت تو این زمینه عین خودم اند. هیچ چیزی بدون برنامه ریزی ومدیریت نمیشه.


_ مثل هر زن خونه داری منم یه برنانه دارم.برنامه زندگیم با فندق هفته ای یه بار نظآفت کلی خونه اس که روز یکشنبه ها انجامش میدم .معمولا این روز غذآم از پیش تعیین شده ست مثل پلو و خورش قورمه سبزی .

_ اخر هفته فقط پذیرایی واشپزخونه گردگیری سطحی میشه واحتمالا جارو میشه.

_ خب از این بابت فندق تمیزه و من مدام درحال جاروکشی نیستم.

_ حداقل دوبار درهفته لباسشویی دارم.یکی دوشنبه هاست واون یکی پنحشنبه یا جمعه ست که بستگی به مهمون داری ام ونوع بیرونی که می ریم داره.

ولی برنامه کلیش همینه .برنامه ام طوریه که توش به ندرت تخلف میشه.اگه یه هفته خیلی بیزی باشم ویا حالم خیلی مساعد نباشه برنامه نظآفت سرجاشه. فقط نظآفت اتاق ها رو کنسل میکنم.خیلی به ندرت تخطی کردم.


_ حداقل دوهفته یکبار اطو کشی دارم.پیراهن های همسری رو که شسته شده یه گوشه تو کمد میذآرم وتا اطو نکنم تو چوب لباسی نمیزنم.مگه این وسط برنامه خاصی باشه ومجبور به اطو کشی بشم.

گاهی وقتا یه برنامه خاص دارم واسه همین شنبه ها دوتا اتاق وسرویس بهداشتی رو تمیز می کنم که روز یکشنبه خیلی خسته نشم.یا قراره برم بیرون ،زود نظافتم تموم بشه وبزنم بیرون .


_ هرروز من وپسرک حموم میریم.این برای من حداقله.چون قیل ازمهمونی من حتما دوش مجدد می گیرم وشبا قبل از خواب هم یه دوش.


_ برنامه خرید هم دارم.دوبار درهفته خرده ریز وهرسه هفته تا یه ماه یه خرید بلندبالا از رو لیست.




_ اینا جدا از بیرون بردنهای فندق ه.اخر هفته حتما برنامه بیرون بردنش رو داریم شهربازی.حالا بستگی به برنامه خودمون داره.یا پتحشنبه شب یا جمعه ظهر یا جمعه شب که با غذآی بیرون همراهه.این سوا از بیرون بردنهای وسط هفته اش ه که بازم با غذآی بیرون همراهه.مثلا روزای چهارشنبه شب حتما با من بیرونه !وگاهی یکشنبه شبا .
درطول هفته حداقل دوبار با همسری بیرون میره که روحیه منم عوض بشه.

_ البته فندق خیلی مثبت وشاده .خرید هم که میریم بهش خوش میگذره وتفریح حسابش میکنه. با این وجود در طول هفته حداقل یه بار پارک میبریمش.


_ خودم در هفته یه بار اپیلیدی میکنم .متاسفانه هنوز نتونستم یه روز ثابت براش درنظر بگیرم._شاید بخاطر اینکه دست وپای کم مویی دارم _ حتما روزش رو ثابت میکنم. یه بار درهفته برای دست وپام وهرروز برای صورتم.

_ دویار درهفته لاک دستم عوض میشه .یا حداقل یه بار درهفته البته اگه لاکم کمرنگ باشه ورنگ پریدگیش خیلی کم نشون داده بشه :))


_ خداروشکر الان روزگارم عالیه.پسرک کمتر کوالا میشه وبه من می چسبه.الان ظهرا با من میخابه وشبها با همسری.
واسه همین شبها یه تایم اختصاصی برای مطالعه یا فیلم دیدن پیدا میکنم.

 



_ گاهی یه سری بیرون بودنها ودورهمیهام ویا بعضی کارای ارایشگاهم رو به تایم ظهر موکول میکنم.همون تایم خواب فندق.قبل خوابیدنش میرم بیرون واواخر خوابش برمیگردم که همسری بره شرکتش ومنم فندق رو بیدار کنم.



_ خوابیدن فندق هم برنامه داره. فقط جمعه صبحا ازادیم که هرچقدر میخایم بخابیم مگه یه روز خیلی خسته باشیم که برنامه فرق میکنه.
اخه پسرک اگه صب نیم ساعت بیشتر بخابه ظهر یه ساعت وربع دیرتر خوابش میبره.


_ صبحا فندق ساعت نه تا نه ربع بیدار میشه_ساعت کوکه از پنج دقیقه به نه وهر پنج دقیقه یه زنگ میزنه ویه ربع طول میکشه _ظهرا ساعت سه وربع میره تو تخت ومعمولا سه ونیم تا یه ربع به چهارخوابش میبره تا شش ،شش ونیم عصر.
چطور بشه خسته باشه وخودش اعلام کنه زودتر میخاد بخابه.
شبها ساعت دوازده ونیم میره تو تخت وتا یه ربع به دو خوابش برده !


_یه سری چیزا ذآتی ه ویه سری اخلاق ها اکتسابی.مثلا فندق بی نهایت کم غذآس .جالبیش اینه وزنش همیشه عالی بوده! خب این ذآتشه.

_ من هروقت خواستم بهش چیزی بدم که احتمالا خودش هم بخوره ،زیرش یه پارچه پهن کردم.

هروقت چندتا اساب بازی اورده اسباب بازی های قبلش رو جمع کردم.

_ به نظرتون این بچه باید کثیف باشه؟ یا نامرتب؟
هروقت میخایم بیرون بریم راحت وسریع لوازمش رو جمع میکنه.


_ چرا یه عده فک میکنن باید خوشبحالم باشه همچین بچه تمیزی دارم؟ که دستش رو ربی نمیکنه وبه درودیوار نمیزنه؟خداییش چرا باید فک کنن یه سری شانس ها واخلاق ها از تو اسمون میفته پایین؟


 

پ ن : منظورم آز خوشبحالت این پست خودمه .

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۱ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب