مد

_ من مد رو دوس دارم .مخصوصا مد معقولی که به فرم هیکل وصورتم وکلا استایلم بیاد.
چه طرح باشه چه رنگ وچه ارایشی وچه پوششی. امکان نداره چیزی رو تقلید کنم صرف اینکه فقط مده .


_ خیلی هم تعجب میکنم یکی رنگ یا طرح لباس یا ارایشی رو داشته باشه که مده ولی اصلا بهش نمیاد !!


_میبینید که ...الان اکثریت برنزه میکنن با موی بلوند ،گونه برجسته ولب پرتزه شده ودماغ سربالا.همه یه شکل ویه رنگ .چه به فرم صورت و می میکشون بیاد چی نیاد . چون فقط مده اونکاررو میکنن.

درست مثل گوسفند .گوسفندها تو کله دنبال هم راه میرن واگه اون گوسفند اولی از پرتگاه سقوط کنه کل ه کله پشت سرش هم خودشونو میندازن تو دره.به همین راحتی با همین درجه احمقی !!

_ به صورت من ابرو نسبتا باریک وتقریبا قوس دار میاد .قوسش نباید شکستگی داشته باشه.یه مدت دنباله ابروم و تیغ زده بود که هرجور دلم میخاست میکشیدم.
الانم دنباله اش رو گذآشتم.
دوسه ماهی هم پهن وشمشیری برداشتم ولی برخلاف مد رایج اینجا اصلا بلوندش نکردم.

ابروهای من تقریبا خاکستری ه _مشکی پر وضخیم نیس _دنبالش هم با همون رنگ مداد میکشم.

_این ماه هنوز ابروم رو برنداشتم .ده روزی هم میشه بهش دست نزدم ودوباره پرشده.واقعا بهم نمیاد .حالا هی ارایشگره بگه حیف ه.

ابرو خوب برمیداره ولی نمیتونه ریسک کنه انگار...همون فرمی که هست رو برمیداره.جرات تغییر وفرم دیگه دادن رو نداره_دم ابرو برمیداره،یا نازک وضخیم برمیداره ولی نمیتونه ابرو صاف رو حالت بده وهلالش کنه _

_ خلاصه صرف اینکه یه چیزی مده ازش پیروی نمیکنم.
اخه این چه وضعشه صورت وارایش ورنگ مو وپوست همه یکی شده چه بهشون بیاد وچی بشن ....



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٤/۸/۳٠ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

ادم های تنگ نظر

همه ماها تو هیچ قسمت زندگیمون بیست وبی نقص نبودیم ونیستیم ونخواهیم بود.

یکی تحصیلکرده ست وخانواده خوبی نداره.یکی خانواده اش خوبه از نظر مالی در مضیقه ست .اون یکی همه چی داره فرهنگ نداره و...
بغیر از این یه سری مسایل ومشکلات تو همه زندگی ها هست حالا کم یا زیاد یا به اشکال گوناگونش.مشکلات عادی یا غیر عادی با اقوام وخانواده و...

دراین گفته شکی ندارم.حالا این مسایل ربطی به نرمال بودن ادم داره یا نه هم بماند !
اینکه شاید نرمالی برای یه عده تعریف های گوناگون داشته باشه ویه جورایی نسبی باشه هم بماند !

ولی کارداشتن به زندگی دیگران وحسادت وتنگ نظری واب زیرگاه بودن درهرشرایط نا پسنده.


رو یه چیزی خیلی دقیق شدم.دقت کردم ادم های عقده ایی که خودشون مشکلات عدیده دارن وحس حسادت وتنگ نظری هم باهاشون عجین شده وچشم دیدن راحتی وخوشی دیگران رو ندارن ودربیشترمواقع تو همون موارد زندگی خودشون هم لنگ میزنه ،خیلی دوس دارن یا سعی میکنن تو زندگی دیگران موش بدوونن وکنجکاوی کنن وهی تیکه بپرونن.


طرف دلش خونه از دست همسر وفامیل وقوم همسر بعد میاد دقیقا تو همون مسایل به ادم تیکه میندازه.درصورتی که بالا و پایینش رو ببینی ونگاه کنی می یبینی اون ادمه تیکه پرون اخر همونیه که داره به یکی دیگه تیکه اش رو میندازه.

مثل معروف دیگ به دیگ میگه روت سیاه هم نیس.انگار دیگه چشم دیدن قابلمه تفلون یا چدنی رو نداره.بیشتر مساله اینه.




موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٤/۸/۳٠ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

گلپسرانه فندقی !!

_ خیلی وقت بود مجتمع وصال نرفته بودم.از شب قبل قرار گذآشتیم بریم سمت الماس شرق.میدونستم اول خواب وبعد گلپسر نمیذآرن به موقع بیرون بریم ولی خیلی فرق نمیکرد.صب تاشب تو همچین بازارهایی مغازه ها بازن اند.
همسری هم شلوار میخاست.

همچین رسیدیم که سرظهر بود .دعوت خونه مامان همسری رو هم رد کردم.پسرک دلش بیرون میخاست ومیدونستم به ناهار خونشون نمیرسیم . همین که میشد اونجا رو سمت عصر هم رفت .اونقدر دیر رفتیم که عمه مهناز بیخیال همراه اومدن با ما شد .

_ چه خوب شد رفتیم !!از وصال ماشین حمل کودک گرفتیم .بغیر از ویلاژ توریست فک کنم وصال تنها جایی ه که ماشین حمل کودکش درست درمونه وبچه حداقل توش جا میشه .وگرنه الماس شرق وبرج سلمان و....اصلا پای بچه تو ماشین جا نمیشه.



_ عصری به همسری میگم فندق خیلی خوش سفره.هم خوشگذرونه هم پایه هم خوش خلق وراحت گیر.
میگه اره.همه جا خوبه الا تو بازار اگه بخای خرید کنی :))

_ می بینم تقریبا راس میگه .با همسری که اصلا .طفلکی با چه سختیی تونست دوتا شلوار بگیره.
فندق بامنم که میاد خرید همینجوره ولی کمی بیشتر رعایت میکنه یا بهتره بگم تحمل میکنه.

چند باری گذاشته برم تو پرو.یا باهم پارچه گرفتیم.
چندین باری هم باهم خرید لباس برای خودش رفتیم.
بیشتر موقع خرید نامیزونه .وگرنه پاساژ وخیابون گردیش حرف نداره.موقع خوردن هم با وجودی که کلا بخور نیس خیلی به به چهچه میکنه ومثبته.

_کلا هم من هروقت میرم بیرون به قصد خوشگذرونیه اونه.توهایپرمارکت که عالی رفتار میکنه.دوتا سبد خرید برمیداریم وکلی بهمون خوش میگذره .اونجایی هم که میرم خرید میشناسنش وحسابی تحویلش میگیرن.

_خلاصه بچه س دیگه.قرار نیس شرایط مثل قبل باشه.




موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ جمعه ۱۳٩٤/۸/٢٩ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

شبانه

1_ خیلی بدم میاد سر هیچ  و پوچ فکرم به  ناراحتی مشغول بشه !.طرفم لجن ه .منم کات کردم هردومون با شکستن پل پشت سر .فقط زنگ زده بود که پز بده اونم با خونه مستاجری مردم .جالبه که حالا این وسط با گفتن دست وپام تنگ بود ، جریان رو هم تعریف میکنه که چون پول کرایه بیشتر شده بوده واینا هم توان نداشتن به ناچار تغییر جا دادن وتمام پول بانکشون رو برداشتن که جایی رهن کنن .یعنی به ناچاری نه از رو دست وپا تنگی .چه میدونم والا .مردم چقدر عقده ایی .

تو تلگرام پیامی که باید بهش میدادم ودادم که فک نکنه متوجه نشدم .کاش میتونستم به همه همونجا جواب بدم .

 

2_ قبل از اینکه ویندوز بیاد بالا نمی دونستم برنامه فردام چیه .پنچشنبه ها اکثرا صب فندق میره خونه مادرهمسری ._ یه مدته برگشتن شهرمون _ البته به گفته خودش خونه عمه مهناز جونش.خداخیر بده عمه رو که اونجاس وگرنه فندق دووم نمیاورد که ....

خیلی دیر متوجه شدم برنامه فردام تا ظهر طول می کشه .همسری خوابیده بود واسه همین تو نت هم به عمه مهناز وهم به همسری پیام دادم که فردا هرکدوم برنامه هاشون رو بدونن .اونور بدونن فندق میره خونشون . اینور هم بدونه که باید زنگ بزنه تا عموه بیاد دنبال فندق.با اینحال زیر گوشی همسری هم یادداشت می ذارم .

 

3_کلی حرف وحدیث داشتم که بنویسم .یا وقت نمی شه یا یادم میره یا بعد گذشت یه زمان دیگه دوست ندارم درموردش بنویسم .مورد شماره یک هم همچین چیز جالبی نیست .نوشتم یادم بمونه .

 

4_ چندتا کانال زبان تو تلگرام اد کردم که هنوز موفق نشدم سیرتا پیاز همشون رو دربیارم .این مابین هی چند تا اضافه شدند وچند تا حذف .ادم فرصت نمی کنه که .یه کانال هلاکویی ویه کانال رژیمی هم هست که بخور توسر پسر همسایه امون با این کم خوردنم وکم کردن های من .

اگه کسی کانال خوب زبان که فایل صوتی بیشترارایه بده سراغ داره به منم ادرس بده .

 

 

5_راستی موهام رو هم رنگ شکلاتی کردم .قید مهمونی شب چله رو زدم .امیدوارم کسی اصرارم نکنه !عمرا اگه بکنن ولی دلم میخاد تو معذوریات این واون قرار نگیرم.خیلی مهم نیست رفتن یا نرفتنم .مهم اینه که چندباری یادمه بخاطر بقیه کاری رو کردم که دوست نداشتم بعد بد رقمه تو پاچه ام رفته.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۸ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

1_  صب رفتم بیرون اون سر دنیا وبرگشتم می بینم هنوز دوتا خرس هام تو غارشون خوابند .چای دم کردم ولباسهامو دراوردم . بیدارشون کردم .جاتون خالی یه صبحونه سه نفره پختنی هم خوردیم وگلپسر کمی با پدرش بازی کرد ودوتایی رفتن بیرون .

 

2_ قبلش تا اینا برن خواستم غذا رو اماده کنم .پیاز درحال تفت داده شدن بود ومیخاست گوشت چرخکرده رو اضافه کنم که قبلش کمی زردچوبه هم زدم .وقتی ادویه رو ریختم تو قابلمه حس کردم قرمزتره از حد معمول ه .گفتم نکنه فلفل قرمز ریخته باشم ؟...بیخیال شدم .تا چندی قبل که میخاستم نمک عدس رو چک کنم وبعدش هم بکنمش عدس پلو ...ای دل غافل چرا تنده ؟دوزاری افتاده که بعله بجای زردچوبه ، بنده فلفل قرمز ریختم .

این اشتباه فاحش بخاطر نظافت کاری دیشب ه .من همش 4 طعم دهنده اصلی رو کابینت دارم که به ترتیب هم چیدمشون نمک .زرد چوبه ، فلفل قرمز وبعد هم فلفل سیاه .حالا چطوری دیشب اینا ر اشتباه چیدم وجای زردچوبه وفلفل قرمز عوض شده خدا می دونه ؟.برعکس عدس پلو رو گلپسر هم دوس داره .اصلا هم اهل تندی خوردن نیست .موندم حتی ته ابی که تو مایه گوشت وعدس ه رو لا به لای برنج ابکش شده نریزم بازم تنده یا نه ؟_ سوسیس برای گلپسر تنده دیگه شما خودتون حساب کنید _

 

3_ دیشب  یکی زنگ زد وکمی متعجبم کرد .تلفن نا اشنا بود که توضیح داد خونه اشو عوض کرده .می گفت دلش برام تنگ شده .بیش از دوماه قبل با هم کات کردیم جوری که هیچ پلی هم پشت سرمون نمونه .

من بندرت با کسی کات می کنم .چون اول از همه خیلی دقیق انتخابشون می کنم دوم هم سعی می کنم رفت وامدم رو باهاشون به حداقل ممکن برسونم .بعد اونی که کات شده هیچ رقمه باهاش شروع دوباره ای ندارم .

بغیر از خانوده خودم که اونم رفتن تو لیست سیاه وعمرا با زن برادر وخواهری که کات کردم رابطه برقرار کنم .اونم کاتی که با بد دهنی وچرت وپرت همراه باشه .

تو دلم تحسینش کردم بخاطر تماسش .چون من هرگز اینکاررو نمی کنم .ولی بعدش اون حس تحسین کردن  رو نداشتم .گفتم شاید چیز دیگه ای پشتش باشه .چه می دونم .من اصلا  حساس  نیستم. ولی هرکسی هم بدون قصد وغرض به ادم چیزی نمی گه .اونی که تو ذاتش تیکه پروندنه پس با نیت خوب نمی تونه دوباره رفت وامد رو باب کنه .اولین حرفش هم خونه 160 متری گرفتنش بود .یکی نیست بگه تو با خونه مردم ژست می گیری؟...خوبه  مستاجری که .هروقت ده متر خونه مال خودت بود بعد قیافه بگیر _ اونم والا قیافه گرفتن نداره .ولی بعضیا چه سرخوش اند با مال مردم هم کلاس می ذارن _

صب کلافراموشش کردم .میدونم بهش زنگ نمیزنم .اینو خوب می دونم !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۱ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

مهم خودمم !

_ گاهی وقتا ادم بخاطر رعایت کردن یه اصل _از اون اصل هایی که مورد قبولمونن ودایره وحصاردورمون رو تعریف میکنن _ تو کلی فرعیات گیر میکنه !

_ فقط یه روز بعد حرف پریسا !!بهش رسیدم.من میخام بخاطر یه اصل مورد قبولم یه کاری رو انجام ندم یا بهتره بگم یه حرکتی رو نشون بدم .دیگه خیلی نباید تو فرعیاتش بمونم.

_ به قول یه دوست خیلی قدیمی خدا نکنه ادم سروکارش با ادم نفهم بیفته .حالا این نفهمیدن میتونه شامل هرچیزی بشه .دیگه خودت رو جرواجرهم بدی طرف نمیفهمه که....


_ حالا این جریان منه.من چیکاردارم که طرف مورد نظرم متوجه حرکت من میشه یا نه ؟
مهم اینه که من اصل خودمو رعایت کنم حالا این وسط حرفی پیش بیاد ویکی دلیل بخاد چه بهتر.منم توضیح میدم .درغیر اینصورت برام فرقی نمیکنه طرف بفهمه یا نفهمه ؟یا از من دلیل بخواد یا نخواد؟
مساله مهم خودمم که اون اصل رو رعایت کردم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۸/٢٠ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

سرما خوردگی

_ شنبه شب همسری نبود ومنم گفتم فندق رو حموم کنم که روز بعد بریم بیرون.


_اصولا صبحا تا بیداربشم ودوش بگیرم وناهاردرست کنم وبه فندق صبحانه وناهارومیوه اش رو بدم میشه ظهر.اونوقت غذآم و اماده میکنم ومیز رو میچینم وبعد میریم بیرون.
خرید خونه هم برای فندق بیرون محسوب میشه !.

_برعکس روز یکشنبه هم از خواب بیدارشدم هوا ابری وسرد بود.ماهم بدون ماشین تا سر خیابونمون هم نرفتیم.
گفتم باشه روز بعد که اونم از دیشب فندق مریض شد وافتاد.


_هروقت همسری مریض میشه این طفلک هم پشت سرش میفته.اولین ومهمترین دلیلش اینه که بی نهایت فندق به باباش وابسته اس.دومین دلیل هم من فک نمیکنم همسری موقع مریضیش عین من رعایت کنه.
وقتی من مریض میشم هم خیلی تو صورت فندق نمیرم .جلوی ترشحات دهن ودماغم رو میگیرم ودایم درحال دست شستنم !

_بماند...هرچی هست پسر شیرین زبونم مریض شده.گفتم بعد ناهار که میرن لالا کنن من برم خرید .هم کم وکسری خونه هم لوازم مریض داری وابمیوه واز اینجورچیزا بگیرم وبرگردم خونه .

زن چی بوده والا ؟!

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۸/۱۸ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

ماهی قرمز

امروز قبل از ظهر ماهی قرمز کوچولوم که دیگه خیلی هم قرمز نبود مرد !

هنوز پسرم متوجه نشده وموندم اگه فهمید بهش چی بگم .
سه عید ه که زینت بخش سفره هفت سینمون بوده.از عید 92.

پنجشنبه شب خواب بدی دیدم بحدی که حسابی تو خواب گریه کردم.صب هم پسرک برخلاف همیشه زودتربیدارشد ومن موندم ویه کم خوابی شدید ویه پسری که بهوونه نبود پدرش رو با نافرماتی جبران میکنه ومادرخسته ایی که بهش قول داده بوده دنبال عمه اش هم برن وبرن شهربازی.
همون صب رفتم تو اشپزخونه ودیدم ماهی کوچولو از تنگ پریده بیرون وافتاده کف اشپزخونه رو سرامیک اصلا تکون نمیخورد.حتی چسبیده بود به سرامیک. برداشتمش ومردد بودم تو سینک بندازم یا به تنگ برش گردونم که راه دوم رو انتخاب کردم ودرکمال تعجب دیدم کمی بعد شروع کرد به نفس کشیدن.
ولی اون سمت بدنش که رو سرامیک افتاده بود قرمز شده بود.
نگران پسرمم وناراحتیش درنبود ماهی .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۸/۱٧ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

مورفی و گلپسر!

 

 

 

 نمیدونم چرا تازگیها حس می کنم این پسر شیرین زبونم با جناب مورفی همخونی شدیدی دارن .

چرا هروقت من برنامه می چینم دقیقا قوانین مورفی رو پسرم تاثیر میذاره ومیزنه همه کاسه کشول ها رو چپه می کنه ؟نیشخند

 

 

کامنت دونی بازه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٦ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

گردنبند نسلی

 

 

 

 _همسری چندین بار برام تعریف کرده بود .یه داستان شاید نسبتا عجیب از هفت نسل قبل تا الان خانوده اشو .

 

_تو خانواده همسری همیشه دو پسر بوده .پدرپدربزرگش فقط یه برادر داشته همینطور پدربزرگش وبابا خود همسری که فقط یه برادر داره .

 

انگار از هفت نسل قبل فقط تو این خانوده دوتا پسر وجود داشته .خانواده عمو همسری 4 تا دختر دارن . خانواده همسرم هم بغیر از 5 تا دختر دوتا پسر دارن .یکیش همسریه ویکی هم برادرشون.

 

قسمت جالبش اینه که تو این مدت یه گردبند که زنجیرش نقره ست وخودش یه سنگ قیمتیه که قاب طلا داره دست به دست تو خانواده ها می چرخیده .وفقط قسمت پسر بزرگ هر خانواده می شده.همسری میگه سنگش خیلی قیمتیه .سنگ چشم زخمه !!! ه .خلاصه که از پدر همسری رسیده به همسر من .

 

تو جریان ازدواج و...نمیدونم چرا این گردبند دست خانواده اش  مونده بود _ در صورتی که باید همچنان گردن همسرم می بود تا اولین نوه پسری که ببینن مال همسر منه یا برادرشوهره !_ هرچی بود من این گردبند رو ندیده بودم وفقط تعریفش رو از همسری شنیده بودم .

 

_.....تا دوهفته بعد از تولد سه سالگی فندق.

یه مهمونی گرفته می شه واین گردبند دست به دست چرخیده تو هفت نسل بین پسرای ارشد می افته به گردن فندق من.

 

همسرم بهم گفت باید خوب نگهش دارم تا بچه برادرش اگه پسر باشه .ولی من تازه دوشب قبل یادم افتاد که نخیر این باید حالا حالا دست فندق من بمونه .اگه اونم صاحب پسر شد دست خودشون می مونه وگرنه باید صبر کرد ببینیم کدوم نوه پسری اولین پسر رو به دنیا میاره .

اینم دنیای پسرونه خانواده همسری من !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

هوا بی نهایت سرد شده .واین خیلی خوبه !!حالا هرکی زمستون وسرما رو دوس نداره مشکل خودشه :))



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۸/۱۱ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

؟؟

 

 

 

 _ شماها هم تواین  یه موردی که میخام بنویسم عین من اید  یا نه ؟!... کافیه نصف روز خونه نباشم که کاملا از شکل وشمایل دربیام .من عادت به دوش هرروز صب دارم .بعد فک کنید صب زود دوش گرفتم تو هوای نسبتا خنک رفتیم پاتلاک وظهر برگشتیم ، خودم خودمو نمی شناختم ! خیلی سریع از دید خودم از شکل وشمایل درمیام .

یا نصف روز خونه کسی بودم مثلا از صب تا عصر حالا هرخونه ایی_ از راحتش بگیر یا سفت وسختش .از اونجایی بگیر که با لباس راحتی راه میرم وحتی دوباره دوش می گیرم تا جایی که با شلوارجین میرم تو تخت که چرت نیمروزی داشته باشم _بعد شدم یه خانومه خونه دیگه .

یعنی تا این حد از ریخت وشمایل درمیرم .

 

 

_اونوقت مهسا صب زود موهاش رو سشوار می کرد ومی رفت سرکار تا ظهر واز اونجا مستقیم میرفته خونه دوستش .چیزی که اصلا برای من امکان نداره .من تو این شرایط باید دوباره همون ظهر یه دوش دیگه بگیرم که بشه برم خونه کسی !

 

_ دیشب دوش گرفتم که مثلا صب کمی وقت بیشتر داشته باشم .تا ظهر که رسیدم خونه پدرهمسری از شکل وشمایل دراومده بودم _ ارایشم اصلا بهم نمیریزه ولی بشدت خودم از خودم بدم میاد .تا لباس تونیک لختی نپوشم وصورتم رو کامل اب نزنم از دید خودم افتضاحم  حالا دوش از گردن به پایین بماند .

 

_ پسرک هم به خودم رفته .درسته خونه دوطبقه حیاط دار همینه.  اونم غذای باربیکویی پردود ! باغچه وبیل دسته دار کوچیک .ولی پسرک خیلی هم اهل بهم مالیدن خودش نیست .شب که رسیدیم اول دوتایی دوش گرفتیم وکل لباس ها رو ریختم تو لباسشویی وتازه شدیم یه مامان وپسر !

یعنی تا این حد من واین گلپسرم از شکل وشمایل درمیرم .

 

_جالبه که پسری هم خودش عاشق این دوش گرفتن شبانه بعداز یه همچین  مهمونیی هایی ه.

 _ شماها هم تواین  یه موردی که میخام بنویسم عین من اید  یا نه ؟!... کافیه نصف روز خونه نباشم که کاملا از شکل وشمایل دربیام .من عادت به دوش هرروز صب دارم .بعد فک کنید صب زود دوش گرفتم تو هوای نسبتا خنک رفتیم پاتلاک وظهر برگشتیم ، خودم خودمو نمی شناختم ! خیلی سریع از دید خودم از شکل وشمایل درمیام .

یا نصف روز خونه کسی بودم مثلا از صب تا عصر حالا هرخونه ایی_ از راحتش بگیر یا سفت وسختش .از اونجایی بگیر که با لباس راحتی راه میرم وحتی دوباره دوش می گیرم تا جایی که با شلوارجین میرم تو تخت که چرت نیمروزی داشته باشم _بعد شدم یه خانومه خونه دیگه .

یعنی تا این حد از ریخت وشمایل درمیرم .

 

 

_اونوقت مهسا صب زود موهاش رو سشوار می کرد ومی رفت سرکار تا ظهر واز اونجا مستقیم میرفته خونه دوستش .چیزی که اصلا برای من امکان نداره .من تو این شرایط باید دوباره همون ظهر یه دوش دیگه بگیرم که بشه برم خونه کسی !

 

_ دیشب دوش گرفتم که مثلا صب کمی وقت بیشتر داشته باشم .تا ظهر که رسیدم خونه پدرهمسری از شکل وشمایل دراومده بودم _ ارایشم اصلا بهم نمیریزه ولی بشدت خودم از خودم بدم میاد .تا لباس تونیک لختی نپوشم وصورتم رو کامل اب نزنم از دید خودم افتضاحم  حالا دوش از گردن به پایین بماند .

 

_ پسرک هم به خودم رفته .درسته خونه دوطبقه حیاط دار همینه.  اونم غذای باربیکویی پردود ! باغچه وبیل دسته دار کوچیک .ولی پسرک خیلی هم اهل بهم مالیدن خودش نیست .شب که رسیدیم اول دوتایی دوش گرفتیم وکل لباس ها رو ریختم تو لباسشویی وتازه شدیم یه مامان وپسر !

یعنی تا این حد من واین گلپسرم از شکل وشمایل درمیرم .

 

_جالبه که پسری هم خودش عاشق این دوش گرفتن شبانه بعداز یه همچین  مهمونیی هایی ه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ جمعه ۱۳٩٤/۸/۸ ] [ ۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

عشقولانه های من وپسرم تو یه روز دوتایی

 

 

 

_ از صب خونه نبودم .صب که تا نزدیکای ظهر کاری خودم .بعدش هم مهمونی وظهر هم برای اولین بار همونجا پسر شیرینم رو خابوندم .

پسری که برعکس همه روزا از ساعت شش صب بیدارشد وتا موقع رفتن من ،منو بدرقه کرد وبعدش هم نخابیده بود.

طفلکی بعد از ناهار بیهوش شد .همسری گفت چون سمت عصری نیست بهتره ما خونه نریم که پسرک هم بهش خوش بگذره .

 

 

_سمت شب هم متوجه شدم از همسری انکار واز اونور گوشی _ پسر خاله اش و..._اصرار برای شب موندن تو کلبه که تو یه منطقه دنج ییلاقی ه.

منم به همسری گفتم حالا که همچین موقعیتی پیش اومده بهتره استقبال کنه .خودم  تو برنامه پاتلاک این کلبه رو دیده بودم وخیالم راحت بود امکانات رفاهیش اونم تو دل کوه وجنگل ، خوبه .البته اصرارم با نگاه متعجب مادرهمسری همراه بود که می گفت نذار بره !!

 

_همسری بیشتر نگران پسره .فندق بی نهایت وابستگی شدید به باباش داره .هرقدر من بهش رسیدگی کنم وسرویس بدم همین که باباش فقط کنارش باشه وبشینه تماشاش کنه بهش لذت نمیده.

 

 

_شبانه بردمش حموم .یکی دوباری سراغ باباش رو گرفت .براش کارتون ضبط شده مورد علاقه اش رو گذاشتم .با وجودی که عصری خیلی خابیده بود ولی حسابی خسته بود .ازم خاست فردا براش پیتتزا درست کنم گفت هوسش کرده .منم گفتم باشه می برمت بیرون وبرات پیتزا هم می گیرم ولی امرفرمودن خودم درست کنم .

 

_الانم فرشته کوچولوم تو خواب نازه .منم برنامه رو چیدم که حسابی بخابم وصب بیداربشم وبراش غذا درست کنم .بعدش بزنیم بیرون وبرگردیم وپیتزاش رو تو فر بذارم .

نفسمه دیگه .حالا برعکس همیشه امرکرده خودم درست کنم وحاضری نگیرم .قلب



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه , عشقولانه هامون
[ جمعه ۱۳٩٤/۸/۸ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

من می تونم

 

 

 

_من ادمیم که وقتی تصمیم بگیرم کاری رو انجام بدم اونو حتما انجام میدم .حتی صدنفر دقیقا خلاف اونو عقیده داشته باشن یا بخوان برفرض رای منو بزنن

.

کلا هم ادمی هستم تا کاری رو شروع نکنم وبه نتیجه نرسم به هیچ کسی نمی گم .که نه انرژی منفی بهم بدن نه انرژی خودم پخش وپلا بشه .این وسط مامان دوستم تکتم که الان خودش کاناداس دقیقا برخلاف همه ست .تنها کسی ه که نمیتونم کاری که میخام انجام بدم رو ازش مخفی کنم .

وتنها کسی هست که هرکاری که می گم میخام شروع کنم بی نهایت تشویقم می کنه .حتی اگه بطور مثال اون کار دورازجون وبلانسبت حمالی باشه.

 

 

_چندین سال پیش که خواستم دوباره درس بخونم وبرم دانشگاه  همین مامان دوستم خیلی من و تشویق کرد .برخلاف خواهرم که ترم دوم تازه فهمید وکلی بهم چرت پرت گفت – حالا هرکی و ببینی می ره دانشگاه – امروز هم بهش نظرم رو گفتم وگفتم تو این هفته این فکر عین خوره افتاده تو جونم .همسری راضی نیست .نه بخاطر اینکه اونو انجام ندم .نه اصلا .فقط نمیخاد مثلا سختی بکشم !!

 

بجاش تا مامان دوستم شنید گفت خیلی کارخوبی میکنم .تازه یه پیشنهاد هم داد که حسابی فکرم رو مشغول کرد وفردا اون مورد رو هم چک می کنم .امیدوارم تو هفته دیگه به دستش بیارم . من براش یه هفته درنظر گرفتم .البته شاید هفته های دیگه شانس به دست اوردنش بیشتر بشه .ولی من یه هفته ای میخوامش.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۸/٦ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

هفته ای که رو به پایانه

 

 

 

 _ هفته پر از امید وشادی رو سپری کردم !

 

 

_پیشنهاد پست قبل رو به همسری دادم واونم بعد از شنیدن ،درجا  ردش کرد. توضیح داد منم قبول کردم .بهتره اگه تمایلی بینشون هست که دوباره رفت وامد بکنن ، خودشون شروع کنن.علی یه اخلاقی داره وشاهین هم یه اخلاق.

منم این وسط می گم اگه ادم دوس نداره با کسی رفت وامد کنه کات کنه بهتر از اینه که تیکه بندازه .مدل پذیرایی مریم وعلی باب میل شاهین اینا نیست بغیر از اون کل کل عقیده هایی که باهم دارن .البته منم خیلی این روش پذیرایی مریم رو نمی پسندم ولی راه داره .راهش هم تیکه پروندن نیست .یا باید عین خودشون باشی یا کات کنی دیگه .به همین راحتی. درسته که من کاملا عین خودشون نمی تونم بشم ولی زحمت بیهوده هم نمی کشم .

 

_یکشنبه ودوشنبه خیلی بیزی وفعالی رو داشتم .سمت صبحش برای کارخودم وعصرش هم ددر بردن فندق که توش کلی خودم فکر وخیال می کردم وبه برنامه هام فک می کردم وبالا وپایینشون میکردم.شب هم خسته وکوفته برمیگشتیم خونه .

 

_سه شنبه عصری رو بخودم استراحت دادم وامر خطیر گردش بردن پسرک شیرین رو سپردم به باباش !

 

_امروز هم که روز نظافت بود وکلا هیچی .سمت صب نصفه خونه نقلیمون تمیز شد ه وعصری م بقیه جاها همراه جارو. احتمالا بخاطر روزای پردرد ماهانه جونی برام باقی نمی مونه که باز سمت شب فندق رو بیرون ببرم .

 

_ برنامه پنجشنبه صبحم که فعلا تا دوماهی ثابت ه. من صب تا ظهر کاردارم  واسه همین ساک وغذای فندق رو حاضر می ذارم .عموش میاد دنبالش ومی بردش خونه پدرهمسری .من وهمسرم هم سمت ظهر می ریم اونجا .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۸/٦ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

یه پیشنهاد خوب

 

 

 _ یکی از گروه های دوستایی که باهاشون رفت وامد دارم خیلی بهم نزدیک ترن .یه جورایی باهم ست ایم .خوشبختانه از همه چی با هم می حرفیم الا کنکاش تو زندگی همدیگه یا زندگی بقیه .یعنی همه نوع حرفی هست الا خاله زنکی واه وناله .

 

_تو رفت وامد ، خودم راحت ترم که چند خانواده رو با هم بگم .جوری هم دسته بندی کردم که همدیگر رو بشناسن.راحیل ومریم ومهسا سه تا خانوده هایی بودند که تو یه گروه بودن . همیشه هر سه تا خانوده رو با هم دعوت می کردم چه قبل بچه دارش شدنمون چه بعدش که تقریبا با فاصله هایی نه چندان زیاد از هم بچه دار شدیم الا مهسا که بعدا هم از گروهمون جداشد وفقط خونه من دعوت میشد که بعد شش ماهگی فندق رفت وامدش قطع شد .

 

 

_بچه هامون تو یه رنج سنی اند .بهراد یه سال وبهار پنج ماه از فندق بزرگترن .بعدا هم بین دوتا از مردا سر اختلاف عقیده ، اختلاف افتاد واین گروهمون از هم پاشید ومن هردفعه فقط یه خانوده رو دعوت می کردم ودفعه بعدی اون یکی دیگه رو....تا تولد سه سالگی فندق که این کدورت برطرف شد !

 

_امروز هم مریم دوست داشت راحیل اینا رو هم دعوت می کرده یعنی همسرش دوست داشته .مریم هم گفته اصلا چرا سر یه اختلاف عقیده بحث کنید که حالا اینجوری بشه .بهش گفتم عیبی نداره .بذار تو خونه من این اتفاق بیفته ._ دوستی راحیل ومریم سر من بوده وتوسط ما با هم اشنا شدند _ گفتم بهتره اینبار من هر دوخانوده رو باهم دعوت کنم ودوباره بشیم همون گروه قبلی _ البته بدون مهسا _

این مابین یه پیشنهاد خوب دادم که خیلی مریم ازش استقبال کرد .

 

 

 

_از اونجایی که هرسه تای ما بچه داریم .من پیشنهاددادم مهمونی ها رو بندازیم روز تعطیل ظهر ویه کارگر بگیریم .که قبل از غذا با بچه ها بازی کنه وبعد غذا هم اشپزخونه رو مرتب کنه .نهایت 5 ساعت کاری.از یک ظهر بیاد تا شش عصر ومزدش رو هم تقسیم برسه کنیم ._ نه اینکه هردفعه خونه یکی ، یکی مزدش رو بده چون شاید نشه یا یکی زود مهمونی بده ویکی دیر_ هرکی هم خواست بیشتر ازش کار بکشه جدا از این تایم ومبلغ خودش می دونه !

 

مریم بی نهایت استقبال کرد .گفتم باشه دفعه بعدی خونه ما که راحیل هم دعوت بشه .این مورد رو عنوان کنم که حسابی بصرف هممون هم هست .هر خانوده فقط یک سوم هزینه رو میده.

 

 

_والا این هزینه ارامش وراحتی وپول برق وپودر ظرفشو هم نمی شه .علی که شوخی می کرد ومی گفت یه بار بیاد با صد تومن هم راضی نمیشه دوساعت بچه ها رو نگه داره  .

درحد نظارت رو بچه ها که بهم اسیب نرسونن .بعد کمک تو پذیرایی وبعد غذا هم ما باشیم با بچه ها، اونم تو اشپزخونه کار کنه وچای بیاره .

 

_باید در اسرع وقت مهمونی رو بدم .البته برای روز خودم اگه کارگر با اجرت من توافق کنه می گم بیاد که عملکردش رو ببینیم همین که بقیه ببینن چقدر خوب وراحته واز دفعه بعد بشه برنامه همگیمون .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ شنبه ۱۳٩٤/۸/٢ ] [ ٦:۳٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

میدونید اینم یه جور حالگیریه .دیشب مریم جون دعوتمون کرده برای شنبه ظهر بعد من بهش گفتم شب اوکیش رو میدم ببینم همسری برنامه خاصی نداره .خودم که اوکی ام .شب تا همسری اومده وبه مریم اس دادم واوکیش کردم اونقدر نگذشته بود که یه جا دیگه دقیقا تو همون روز دعوت شدیم !

ایششش



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ جمعه ۱۳٩٤/۸/۱ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خرید

 

 

_  میدونید من ادم پیله ایی هستم .این راز موفقیت من تو هرکاریه که دستم می گیرم !

_حالا اینی که میخام تعریف کنم فقط ربط به پیله گی من داره وقسمت موفقیت شامل حالش نمیشه .

 

_اون شب تو بازار یادتونه ؟ خب چهارشنبه با تیپ قبلم حاضر شدم .بعد اومدم خونه وروز نظافت بود .هم دیر شروع کرده بودم هم خیلی خونه بهم ریخته بود. من خونه رو در دوقسمت تمیز می کنم .روز نظافت هم حتما یه ناهاروشام مفصل داریم .صب یه بخش خونه وعصر هم بخش دیگه وجارو.

سریع دست به کارشدم که بخش اول رو تا ظهر وقبل از ناهارواومدن همسری تموم کنم .

_ از اونجایی که صب خیلی زود بیدارشده بودم ومتاسفانه سردرد هم داشتم زود دست از کارکشیدم .بعد خواب ظهر هم فشار ر دوبرابر کردم که کارخونه تموم بشه ومن دوش بگیرم که بتونم برم بیرون .1

 

_اره با اون همه کار دلم بیرون رفتن میخاست.

اخه اون شب من یه مانتو رو برداشتم وپرو کردم .خیلی ساده بود ولی بی نهایت تن خور شیکی داشت .متاسفانه دکمه رو کارور جلوش کمی باز می ایستاد.شلواری هم که خانومه داد بپوشم عین تمام دمپا دارهایی که تابحال پوشیده بودم رو کفش نمی افتاد ودرست اندازه بود _ شلواردمپا دار بهتره کمی بلند باشه طوری که تو خونه راه میرید زیر پاتون بره اینجوری با کفش شیک تره وقد رو هم کشیده تر نشون میده _

 

_ داشتم می گفتم .با خودم گفتم فروشنده هاش خیلی تنبل بودن وزورشون میومد یه کاری بکنن .اصلا خودم هم دقت نکرده بودم که بزرگترین سایز مانتو رو پرو کنم .شاید دوباره چک کنم فرجی بشه .اصلا برم دوباره همون رو بپوشم چون فقط یکی دوسانت ازاد شدنش مشکل رو حل می کرد .

 

_دردسرتون ندم .رفتم دیدم به به از همون مانتو رنگ مشکیش رو هم اورده که بیشتر به کار من میاد .کلا مانتو مشکی راحت تر با چیزی ست میشه .برداشتمش با همون یه ذره تنگی .خودم شلوار هم پیدا کردم پوشیدمش خیلی فاقش بلند بود وقدش هم عالی .دادمش دست فروشنده که عین اون یه سایز کوچیکتر برام پیدا کنه .

_مانتو وشلوارم اوکی شد .گفتم بهتره برم اون کفش لژ داررو بگیرم مجبور نیستم رنگ جین بگیرم. رنگ زرشکی می گیرم که هم تو مانتوم کارشده هم نوار کیفم زرشکی ه .می گیرمش تا کیفش رو هم بیاره .

_خیلی بهم حال داد .روز بعد با همون تیپی که مد نظرم بود رفتم.

همین



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ جمعه ۱۳٩٤/۸/۱ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]