:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

برای من همه مناسبت ها از اهمیت خاصی برخوردارند.خیلی علاقه به رعایت سنت ها واجراشون دارم.

تو هرشرایطی هم که بودم ،غافل از مناسبت ها نشدم واونها رو انجام دادم.گاهی شدتشون کم شده ولی نذآشتم محو بشن.
یه مواقعی با اخرین توان برگزارشون کردم ویه مواقعی هم با حداقل بودجه !
مهم برگزاریش وحفظشه.


فردا سمت ظهر میرم که علاوه بر خرید حتما لبو هم بگیرم.فقط خودم تو خانواده سه نفریمون دوس دارم.ولی شب یلدا اول به انارش ه بعد لبو واجیلش .البته از دید من.هندونه هم بود ونبودش برام یکی ه.میوه که همیشه هس.شیرینی هم علاقه ای ندارم !

همسری فردا ظهر نیس.میتونم تو تایم خواب ظهر لبوهای خوشگلمو بپزم .شب یه میز کوچولو سه نفره شب یلدا خواهیم داشت.

شب یلدا همگی مبارک .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٩/۳٠ ] [ ٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

اینروزا بی نهایت سرم شلوغه.کارای خودم یه طرف با وقت کم وفندق شیرینم.
مراسم ختم دایی همسر جونی از اونور وعقد نوه عموم از یه طرف دیگه.
باز عقد یهووی دختر خواهرشوهر یه ور دلم ودوتا مراسم شب چله دوتا از دخترای خواهرای همسری اینور دلم.
همه باز یه طرف ، خرید ولباس وخیاطی وارایشگاه و...طرف دیگه.
بی نهایت کم خوابی شدید دارم. کلی هم کار.به مهناز جون میگم فقط تا همین دوشنبه خریده ،پارچه، خیاطی و...باید تموم بشه چون من اصلا نای وحوصله اش رو ندارم.

عقد نوه عموم رو که نمیرم.خداروشکر امروز هم هفت دایی بود واونم به خیر وخوبی تموم شد .

چهارشنبه عقد دختر خواهرهمسری .پنجشنبه هم مراسم شب چله اون دختر خواهرش وپنجشنبه هفته بعدش هم مراسم اون یکی دیگه.
من که پام رو کرده بودم تو یه کفش که نرم.این خواهراش دوره ام کردن ونذآشتن نرم .اصرار وتهدید :))توامان !!

من خیلی خسته ام .خیلی .

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٩ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

این موبایل من فرقی با گوشکوب نداره.یعنی از دیوار صدا درمیاد واز گوشی من هیچ !

بعد امروز وسط مراسم تو مسجد اونم تو تایم های اولیه ،گوشیم زنگ بخوره و صداش بپیچه اونم کی ؟؟ فهیمه .دوبار رد تماس بدم وبعد پیغآم که تو مراسم ختمم.اونم دوبارپیام بده که کی فوت شده ؟کجایی؟کی تموم میشه ؟

فهیمه خانوم از بچه های یونی اند که بخاطر عدم حضورش سر یه درس من بهش یاد دادم ودوماهی با هم درسخوندیم بصورت کاملا خودجوش بعد یه امتحان وتفاوت خیلی زیاد نمراتمون ور چ س ون دند وپیام های منو جواب ندادن واز روز بعد هم تو یونی کلا منو نمیشناختن .نو تمام این سال ها هم انگار نه انگار .فقط یه بار بهم خبرداد که بارداره !یه بارهم مطمءنم کرد که بچه اش به دنیا اومده ودختره همین وهمین.

البته قبلا درموردش مفصل نوشتم.منم بعداز پیامش دنبالش رو نگرفتم ببینم بعد این همه سال چیکارم داشته.
کسی که میره باید بره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/٢٤ ] [ ۳:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ ماها میگیم وصف العیش ،نصف العیش .


_گاهی من چیزای خیلی جزیی وروزانه ایی مینویسم که هیچی توش نیس !!ولی خودم از برنامه ریزی که تو اون پست بهش اشاره کردم ،از فکرام ،کارام وحتی سختی هایی راهی که رفتم خوشم میاد وهروقت اون نوشته رو بخونم دوباره قند تو دلم اب میشه که ای جان چه کرده این خانومه خونه.

_ دیروز تونستم کاربانکی رو به یه سامانی برسونم ولی گرفتن وانتقال وجه اش موند.

_ بعد از اونجایی که ما خانوم ها کلی چیز میز شاد کننده برای خودمون داریم که یه وقت از غصه دق نکنیم.رفتم از کنار بانک ملعون شده که کلی از اصل پولم کم گرده بود وبیش از یه سالی از سود هم خبری نبود وبا یه حساب سرانگشتی چندین میلیون ضرر کرده بودم دوتا لاک ودوتا پد ارایشی و...گرفتم وغم چند میلیونم به فراموشی سپرده شد.
تازه قبلش ارایشگاه هم رفته بودم تا با سروصورت تمیز ،خبر کسر کردن پولم رو بشنوم.

_ عصری هم که تونستم تو سجاد لباس مد نظرم رو بگیرم.از اونجایی که کت اصلا مناسب امروز ظهر نبود .کت نمیخاستم . یه چیزی تو مایه های بلوز وشلوار،جلیقه وشلوار یا شلوار وژآکت فقط ست مدنظرم بود.که خداروشکر همونی شد که میخاستم.یه شلوار با کت _کت ریز بافت سبک اسپرت _گرفتم وبه بافت تک .به مقدار هم خرده ریز برای خودم.


_ اخرشب هم _ده ونیم به بعد _وقت ارایشگاه پسری بود .برای امروز عصری هم وقت دکتر چشم براش گرفتم وتقریبا بغیر از یه مورد به همه کارای لیست شدم رسبدم.


_امروز قصد ندارم هیچ رقمه برم بیرون.کمی مرتب کاری وکار خونه هس.ساعت دو هم مسجد ختم ه.

_این نگین دندون هم هی میگه منو بزار رو دندونت ومن بحرفش نکردم !

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٩/٢۳ ] [ ۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

امروز صب یه پیام تبلیغاتی تو تلگرام برام اومد درمورد فروش پوشاک با کلی تخفیف.

منم نو برنامه عصرم اونو گنجوندم که اول برم برچ سلمان وبعد برم سجاد واگه همچنان لباسی برای فندق نگرفتم برم فروشگاه سرنبش قسطنطنیه.
فروشگاه بزرگی بود .که توش فروشنده های سیار کارمیکردند.قسمت بچگانه اش چند تا رگال لباس بود تو یه محیط بی نهایت کوچیک .
به یه چشم برهم زدن همه رو دیدم.از فروشنده پرسیدم قسمت بچگانه اش فقط همین قسمته ؟؟اونم تایید کرد.
درجربان باشید ایشون فقط فروشنده بود.یه کاره !!دوستش تریپ دفاع برداشت وپشت چشم نازک کرد وبدون اینکه به من نگاه کنه گفت وااااا ابن همه تنوع...حالا از چندنا رگال دوتاش کاپشن بوده وسه تاش لباس دخترونه ونصف رگال لباس پسرونه !!
_ یه وقت دوستش صاب مغآژه میبود من این نخود اش بودن دوستش رو قبول میکردم _
منم خندون پرسبدم اینجا رو میگی ؟؟
دوباره با همون حالت گفت اره...این همه تنوع.
منم خندیدم ودست زدم رو شونه اش وگفتم ببرمت جایی که تنوع ببینی !
_خنده رو صورت دخترک ماسید و احتمالا تا مدتی خودش رو نخود اش همسایه نکنه _

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٢ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

1_ در گیر ودار پیچوندن مهمونی های شب چله بودم.هم نرفتن هم دلیل نرفتن رو گفتن که کلا مهمونیا کنسل شد.

2_ دایی همسری فوت شد وبرنامه ها کلا بهم ریخت .فردا مراسم خاکسپاریش ه.
بغیر از مادروپدربزرگ این اولین فوت تو خانواده نسل قبل همسریه.
_ دقیقا برعکس خانواده من که عمه ،عمو،مادروپدر وهمینطور خاله ام فوت شدند وفقط دوراز جونش یه خاله ام مونده_نیز خیلی فامیل داشتم همونا هم تو سن نسبتا کم فوت شدند .خداییش هیچکدومشون سن بالایی نداشتن وبغیر از مادروپدر خودم ،هیچکدوم هم زمین گیر نشده بودند ._

3_با وجود اختلاف های شدید بین دامادهای خانواده ومرحوم _شوهر خاله ها با دایی همسری_مراسم خیلی حساس ه بخاطر اینکه اولین فرد فامیلشونه.

4_اونقدر بیزی بودم تازه قبل این جریان که موضوع پرو لباسمو فراموش کردم.برنامه نگین گذآشتن رو دندون وبافت مو داشتم که کنسلشون کردم


5_ جمعه شب بخاطر فوت خونه خاله همسری تا دیر وقت بودیم ومن عملا نشون دادم هیچ نگینی رو دندونم نیست ._هی میگم برو بذآر این لعنتی رو حالا که رو مودش افتادی کی به کیه _


6_ فردا برنامه خیلی فشرده ایی دارم .اونم با دیر بیدارشدن وحاضرشدن فندق وپراکندگی محل کارا.

_ کاربانکی اونم دوتا بانک کاملا دور ومجزا. خرید لباس برای فندق .خرده ریز برای خودم.اصلاح فندق و مهمترینش ابرو برداشتن خودم.
_ابرو پهن بهم نمیاد الان زیرش تمیز و مرتبه .میخاستم تا شب یلدا صبر کنم ویه مدل خوب بردارم.

7_ تو مراسم ختم کسایی هستن که سالی یکی دوبارهم رو میبینن.فامیل همسری زیاده ویه جورایی کی به کیه.
من اهل پز دادن نیستم ولی مرتبی یه چیز دیگه ست .کما اینکه روز دوشنبه من وفندقم برای یه عده از فامیل که به هر دلیلی با خانواده همسری. رفت وامد کمی داشتن ،تازه رویت میشم.


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳٩٤/٩/٢۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ تابحال تو جیب یه مانتو ،پالتو یا بارونی که یه مدته نپوشیدی یا جیب یه کیف ،پول پیدا کردی؟دیدید چقدر خوش خوشان ادم میشه وکیف میکنه ودلش قی جوجه میره.
حتی الانم که پولا بی برکت شده پیدا شدن یه اسکناس تو جیب یا کیفت بازم خوشحالت میکنه.



_ حالا فک کن من همچین اشتباهی رو توزمانم کردم.با وجودی که میدونستم چقدرزمان دارم تو برنامه ریزیم فراموش میکنم وبرنامه میچینم وهی بخودم امید میدم که تو میتونی.
اونوقت یهووویی بعد دوسه روز ،تلپ یه ماه وقت اضآفه برام میریزه ومیشینه تو برنامه ریزیم ولبخند به لبم میاره که آره...تو میتونی !

 

 

پ ن : روزم مبارک !!

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٩/۱٥ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 نمیدونم قبلا درمورد تنها عارضه  متفورمین تو بدن خودم در برنامه لاغریم نوشتم یا نه؟

 

گلاب به روتون روم به دیوار، تنها عارضه متفورمین برای من دل پیچ واجابت مزاج ابکی ه.البته مواقعی که داره اثر میکنه ومن حسابی بی اشتها میشم وهمچنین وزن کم میکنم.

حالا  این مابین یه سری استرس ها با بدن من همینکاررو میکنه.

فک کن استرس از اون مدل خاص داری وقرص متفورمین هم میخوری.چه شود؟!نیشخند

[ شنبه ۱۳٩٤/٩/۱٤ ] [ ٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

بعد فندق تازه فهمیدم انتظار نداشتن از بقیه یعنی چی !


میدونی اگه ادم افراد دور وبرش رو تو جایگاه های خودشون بذآره خب طبیعی که انتظآر هم پیش میاد. ولی اگه بعد یه شناخت بتونه قبول کنه مثلا فلان دوست ،اشنا یا فامیل اون جایگاه رو ندارن میتونه بپذیره انتظآر هم نداشته باشه.

انگار ادم از یه دوست انتظآر دوست نداشته باشه.


بعده بیش از سه سال ونیم واین همه تکنولوژی فاطمه امروز اس داد ومنم جوابش رو دادم وبعد...بعد از دید من همچی تموم شد انگار همچین مکالمه ای درکار نبوده.
انگار نه انگار این دوست بامرام دیدنی بچه من نیومده وخیلی موارد قبل فندق.انگار نه انگار یه دوست 15ساله بوده.شاید اصلا دوست نبوده.یه اشنا یه همکلاس.یکی که هیچ انتظآری ازش نیست چون میدونی دوغ ودوشاب براش یکیه.



ممنونم فندق شیرینم !

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/۱٠ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 1_ هرچی تو این چندماه اخیر نخ ریسیده بودم از دیروز پنبه شد ورفت پی کارش ! البته با خوبی وخوشی با دل شاد من واونی که من میدوستم .

خوبیش اینه که بخودم ایمان دارم .فعلا همین.

 

2_ چندروز پیش دوسه قواره پارچه گرفتم ودادم دست حیاط که یه دامن ویه کت ویه بلوز یا کت تور برام بدوزه واینجوری با سه تا تیکه دودست لباس داشته باشم .بماند که با همه واردیم تو پارچه خریدن واینکه می دونم اصلا گرون نگرفتم بازم تو پاچه ام میره .نمیرم  دوسه جای دیگه که الان تو اف هستند وخیلی بهتر می تونستم پارچه گیر بیارم .

بعد از بس وسواس دارم البته تو این قضیه کمی می ترسم تابو شکنی کنم _ از ترس نیست از اینکه با فرم بدنم مشکل دارم وفک می کنم هرچی رو نباید بپوشم _ باز امروز رفتم مدلی که خیاط داده بود رو تغییر بدم .تغییر که ندادم ولی حداقل اونی شد که برای خودم هم معقبول تره.برای اولین بار یه برش عرضی تو کت دادم .

 

3-بعد این همه مدت ، امروز هم رفتم عکس تولد پسرک رو تو اتلیه اوکی کنم !.نه اینکه من بیرون نرم ...نه ...ولی تایم هامون بهم نمیخورد .معمولا زمانی که من ظهربیرون میرم زمانیه که همه میخان برگرد خونه هاشون .نیشخندشب هم همینجور خیلی زود برم بیرون نه شب به بعده .قرارشده بود عکس رو قبل چاپ اوکی کنم که تا همین الان طول کشید .ثمرش این شد که کلا عکس انتخابی رو عوض کردم ودوتا عکس  دیگه انتخاب کردم ودادم برای چاپ.

 

4_ اتلیه خودم هم رفتم. عکس پرسنلی میخاستم .اصلا نمیدونم برای پاسپورت اقدام کنم یا نه ؟مهلتش تموم شده ولی فعلا هم خبری از سفر نیست .

 

5_این دلشوره واسترس شیرین لعنتی هم هست .طاقتم نیومد وبرای دل خودم تو خصوصی نوشتم .باشد که یادم بمونه عجب زنی هستم !!کلا من اگه خیلی ،اونم الان بیشتر، با فرم هیکلم حال نمیکنم ولی شدیدا بااخلاق ورفتار ومنش خودم حال می کنم .شدیدا ها .خیلی خودم رو قبول دارم .تو بگو خودشیفته .از خود راضی

 

6_ نمیدونم چرا هروقت هسمری ظهرا نمیاد من می تونم نخوابم !! وگرنه روزای دیگه تا اون طفلکی هست منم بعد ناهاربیهوش می شم وعمرا بتونم که از خواب شیرین ظهر صرف نظر کنم .

امروز نزدیک ظهر فندق رو حموم کردم وخوابوندمش.منم خوابم نبرد .بجاش لباسهاشو شستم .فردا شله دعوتم وگفتم شاید فندق هم همراهم باشه .لباس مورد نظرش کثیف بود.بعد هم ظرفارو شستم .غذا براش درست کردم ونشستم پای لپ جونم که حسابی دلش برای من وانگشتام وتو سر وکله زدن کیبوردش توسط من تنگ شده بود!نیشخند

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/۱٠ ] [ ٤:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/٩/٩ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

دلم یه جوریه !!

خدایا هرکی رو تو هرکاری که دوس داره موفق کن.خدایا همه ادما رو به همه خواسته های خوب وقشنگشون برسون.

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٩/٩ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ من کلا با جملات زورکی تحمل کردن ،سوختن وساختن ،همینی که هس و...مشکل دارم.

_ میدونید گاهی مرز بین اجبار وخواستن خیلی هم مشخص نیس!

_ مثلا طرف میگه بخاطر بچه ها مجبورم و باز با همسر خیانت کرده اش میره زیر یه پتو یا مسایلی مشابه.

_ صرف اینکه ادم باید بسوزه وبسازه برای من قابل درک نیست.
ایا این حرف اعتقادشه یا واقعا توانایی نداره واینو میگه؟

_ یعنی اگه شرایط جامعه وعرف وخانواده درست باشه.یا طرف بخاطر مهریه دادن یا خانوم بخاطر استقلال مالی نداشتن وطرد شدن ومشکلات عدیده مجبوره، یا واقعا از ته دلش معتقده ؟؟


_ یعنی اگه یه خانوم از طرف جامعه وخانواده اش ساپورت بشه،استقلال مالی داشته باشه ،بچه ها بهش برسه و حضانتشون رو داشته باشه ،فردا تو جامعه به فرص ، مشکلی با ازدواج مجدد کردن نداشته باشه بازم شعار میده یا نه ؟

_ واقعا خیلی مواقع مرزا نامشخص اند .وشعارها پوشالی .


[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/۳ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/۳ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب