خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

 

 

_هشتمین کتابی که خوندم "پرنده من "از فریبا وفی بود که دیشب تمومش کردم.
کتابهای فریبا وفی رو بیشتر از دوکتابی که از مهسا زهیری خوندم ،دوست داشتم.
دراصل سبک نوشتاری فریبا وفی برام دلنشین تر بود.
_امشب کتاب "شب سراب "اثر ناهید پژواک رو دستم گرفتم.
پریسا جون تاکید کرد اول بامدادخماررو بخونم بعد شب سراب رو .
ولی فعلا این کتاب دس به نقدتر بود.گوشیم باید ریست بشه.واسه همین نشد کتاب بامداد خمار زیپ شده رو بازکنم.
 

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱/۳٠ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

فندق شیرین ترین ودوست داشتنی چیزیه که میتونه یه نفر داشته باشه.

صدای شیرین ودلنشینش هوس انگیزه ودوس داری صاحبشو حسابی بچلونی .
کلماتی که تو جمله هاش بکار میبره استدلالهاش،توجیه هاش،منطق و...همه اونها ادم رو سرمست میکنه.

روزبه روز شیرینتر میشه وغصه من زیادتر.دودستی میخام بچسبم به اینروزا.روزایی که دوس ندارم تموم بشن.میخام بچه بمونه.همین قدری.همین جوری.بشه بغلش کنم وبرای یه بوسیدنش هزارترفند بکارببرم.

بوسه هایی که راحت ازش نمیگیرم ولی به باباش عین نقل ونبات میبخشه.

دلم میخاد فشارش بدم،بمالمش وحسابی بچلونمش ولی اجازه بهم نمیده ومن تو حسرتش میمونم تا گاهی تو خوابهای شبش بشه کمی ببوسمش وفشارش بدم !


عزیزم ممنونم که تو هستی.ممنونم که پسر منی !ممنونم که شیرینی زندگیمی.دنیا بدون خنده ها وشیرین زبونیهای تو دنیا نیس .

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱/۳٠ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ پنجشنبه یهووی یه سر رفتم ارایشگام .دفه قبل خیلی شلوغ بود ومنم فقط ابرو برداشته بودم ودوست داشتم موهام رو کوتاهتر کنم وهمین که تست کنم ببینم با دکلره موم به پایه می رسه یا نه ؟

امروز ارایشگر بهم گفت به پایه نارنجی رسیده وبرای رنگ مو فندقی ونسکافه ای این پایه می تونه مناسب باشه .

یعنی رنگ مو مد نظرم عمرا .منم برای این رنگ موها عمرا بخام مو دکلره کنم .بیخیالش شدم .دفه بعد هم میزنم تو مایه شکلاتی ها ورنگ موم رو تغییر میدم ولی برای برنزه کردن پوستم همچنان پایه ام !

 

2_ دیروز ظهر رفتیم پیک نیک .بعده سیزده پارسال این دومین باریه که میریم پیک نیک ._ یعنی خودمون زیر انداز می بریم وبسط باربیکیو _ فندق خیلی خیلی دوس داره .خودش می گفت بهش خیلی خوش گذشته .چقدر هم راحت وخوب.خب من وهمسری تا بحال ترجیح می دادیم بریم بیرون ورستوران یا رو تخت ها بشینیم وچیزی بخوریم ولی حالا اوضاع فرق می کنه .فندق بی نهایت این نوع گردش رو دوس داره.

نه خیلی سنگین باربرداشتم نه خیلی سبک.باید کمی لوازم بگیرم درحد یه زیر انداز حصری که خیس نشه وچند تا بشقاب نشکن ! همین قدر کافیه .مرغ رو هم که از روز قبل مزه دار می کنم وبعد می زارم تو فریزر که تا وقتی بیرونیم وموقع ناهار میشه یخشون باز بشه ویه وقت بو نکنن.خیلی راحت وشیک و سبک .

[ شنبه ۱۳٩٥/۱/٢۸ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱/٢٦ ] [ ۳:۱٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/٢٤ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/٢٤ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

کتاب "رویای تبت "اثر "فریباوفی " رو خیلی وقته تموم کردم والان "سه کتاب " نوشته " زویا پیرزاد رو تو دستم دارم .

نوشتم محض اطلاع خودم !

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱/٢٢ ] [ ٧:٢٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

اموزش خاله زنکی تو دنیای مجازی.

کم ادم های خاله زنک ،حرافه ،بیکاری هستیم که مترصد یه فرصت ودرس کردنه حرف وحدیث ایم که دنیای مجازی هم شده اموزشکده چگونه یه خاله زنک وفضول حرفه ای باشیم !!


این چه مرام وصیغه ای که حتی تو کانالهای اشپزی وزبان هم تبلیغش هس .





_بدوبیا جوین شو تا فیلم رقص فلان هنرپیشه رو برنداشتیم .
_میخای ببینی فلانی تو خونه اش با چه پیژآمه ای راه میره رو لینک زیر بزن !
_بیا سوتی فلان مجری رو ببین.
_ببین این عروس روز عروسیش به داماد چی گفته ؟!
_عکسهای اونجوری بازیگران وهنرمندان
_بدو بیا تا عکس دوست پسر فلان شخص رو برنداشتیم
و....

کلی از این نوشته ها وحرف وحدیث ها که به یه پول سیاه هم نمیارزه .جز ترویج چگونه فرهنگ خاله زنکی قوی داشته باشیم .

 

 

[ جمعه ۱۳٩٥/۱/٢٠ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

دوتا کتاب رمان دیگه هم خوندم .بقول پریسا رمان بازاری !


هردوکتاب از "مهسا زهیری ".کتاب "قبل ازشروع " و " ستاره پنهان " که خصوصیات اخلاقی شخصیت هردو کتاب که یه خانوم بود کم وبیش یکسان بود !

من فقط اینحا معرفی میکنم چون سلیقه کتاب خوندن افراد متفاوته .
فعلا تو این پنج کتابی که تو سال جدید خوندم "کافه پیانو "چیز دیگری بود.

همسری هی اصرار میکنه فلان کتاب رو دانلود کن وبخون از خوندنش سیر نمیشی .فعلا چندتا رمان دیگه دارم.


اوقات خوبی رو برام درس میکنن هرچند رمان بازاری باشند ! مساله این که باعث میشن استرسم یادم بره .

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/۱٧ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ جلوی ایینه واستادم وجعبه پنکیک به دست به نگاهی بخودم انداختم.صورت بی عیب ونقصی دارم که اگه نخام بگم خوشگلم !ادم ستاره داری محسوب میشم که برعکس خواسته ام جاذبه مردکش دارم ومتاسفانه همیشه جنس پخالف رو بخودم جلب میکنم.
حتی وقتی همسرم برای اولین بارهمون اوایل ازدواج بهم گفت ودید من واکنش نشون میدم .گفت که خودم تقصیری ندارم واین ذاته منه که هرمردی جذبش بشه.
همسرمن جاذبه ولی به یه نسبت .البته وقتی حرف میزنه کشته مردهای جنس مخالفش بیشتر ازهمنوعاشه وفرق هردومون اینه که من صم البکم هم بشینه جاذبم وطرفدارهای مردم خیلی خیلی بیشتر از زن هاست .ازدید من اینا تعریف نیس فقط روشن کردن مشخصاته_همونجور که با پد ارایشی به صورت گندمیم پودرمیزدم با خودم فک کردم چطور یه عده میتونن بدون هیچ ارایشی باشن؟ نه اینکه من عاشق ارایش کردن باشم یا خیلی تواین مورد وسواس داشته باشم وهفت قلم ارایش کنم .نه.فقط عین لباس پوشیدن وغذآ خوردن ودوش هرروز صبح وشبم بهش نگاه میکنم.اگه نباشه انگاریه چیزی کمه وسرجای خودش نیس !

هنوز کل صورتم رو پودرنزده بودم که یاد حرف نگارا چی نپوشیم افتادم.اینکه ارایش چشم رو به لب ترجیح میده وهیچوقت بدون سیاه کردن چشمش نه روزش شروع میشه نه بیرون میره !!
خب پودر که برام حکم صفحه رو داره وتا اونو نزنم اصلا نمیتونم فک کنم که میشه چشم رو هم سیاه کرد !

چشم که سیاه بشه کمی رنگ صورتی برای گونه هام بد نیس واین وسط گناه لب چیه که یه برقی هم به اون نندازم؟!
این میشه که همیشه هم چشمم ارایش داره هم رژ لب دارم حتی بصورت محو وکمرنگ هم که باشه بازم ارایش چشم ولب توامان باهمه.
شاید توخونه از سرتنبلی یه رژ تنهایی بزنم ولی واقعا رژ بدون ارایش چشم ،چشما رو بی فروغ نشون میده وچشم سیاه شده بدون  حتی یه برق لب هم صورت رو هنوز بیحال نشون میده.خاستم بگم که اگه ازمن بپرسن فقط ارایش چشم یا لب؟من میگم هردوش ولو کم.

_میکاپ بینهایت ساده وکمم که تموم شد .به همسری گفتم من رفتم !


_ از هفته دومه تعطیلات بود که میدونستیم سیزده بدرهوا سرد وبارونیه واصلا با یه بچه کوچیک نمیشه زد بیرون.
بزرگراه های منتهی به طرقبه وشاندیز هم همیشه قفل میشن وادم ساعتها پشت ترافیک میمونه وازخیر رسیدن به رستورانهای تخت دارش میگذره.همون تختهایی که دورش رو با پلاستیک ضخیم پوشوندن و با یه وسیله گرمایشی نه چندان مطمءن گرمش کردن.همونایی که هروقت خدا واردشون میشم ازهرم گرمای پیچیده شده توش سرم درد میگیره .حتی شده یه گوشه پلاستیک در ورودیش رو کنارمیزنم وخودم لب تخت میشینم که هی بهم هوابخوره.
برای مابچه دارها یاباید یه جای ازقبل مشخص شده، باغ مسقفی باشه. یا رضآیت به رستورانهای بیرون شهربدیم که تخت داره وگرمه وعلاوه بر سرویس بهداشتی اکثرا تاپ وسرسره ای تو محوطه باغ مانندشون دارن .
واسه همون اصلا هوس ه طبیعت وزیر انداز انداختن تو دشت خدا به دلمون نمیفته اونم با یه بچه.
غیر از اون خاطره سیزده پارسال هم بود که خودش عالمی داشت واین وسط به فندق خیلی خوش گذشته بود .هن هن سه چهارساعت تو ترافیک ودورباره برگشتن سرجای اولمون فقط برای من وهمسرموند.
این شد که امسال ازهمون اول قید ددر توترافیک موندن وهوای سرد بارونی روزدیم وگفتیم جوجه رو رو پشت بوم خونه علم میکنیم. وسیزده رو همینجا برگزارمیکنیم ._
که اونم از فرط سرما وریزش بارون منتفی شد وبخاطر گلپسر شد کباب سرکوچه امون!

میخاستم برم بیرون خرید .بهوونه نداشتن یه قطره مایع ظرفشویی گلی بود .که سالهاست فقط به همون عادت دارم اونم با دستکش وکنارش کلی خرید دیگه که کاریکباره


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳٩٥/۱/۱٤ ] [ ۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_ دیشب که سومین کتاب سال جدید رو خوندم با خودم عهدی بستم .شاید هم یه چالش.همش تو اینستا پرشده از هشتک وچالش و تعدادروز وزمان مشخص !



_ منم #چالش _12کتاب_دریک_سال رو برای خودم گذاشتم .

_یعنی حداقل 12تا کتاب امسال بخونم که بگم ماهی یه کتاب خوندم.
رمان سوم " کافه پیانو "از "فرهاد جعفری "بود.

_درسته که رمان دوس دارم ولی فووریت کتاب خونی من رمان تاریخیه مثل سینوهه.
بعدش هم کتابهای علمیه !! ولی فعلا چندتا رمان پی دف دارم که دوس دارم بخونمشون.مخصوصا که سبک وسیاقشون با رمانهایی که تو دوران نوجوانی خوندم خیلی خیلی متفاوته.


 

[ جمعه ۱۳٩٥/۱/۱۳ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

خوبه که سال جدید رو با کتاب خوندن شروع کردم.بعد سالها رمان خوندم.

دوتا کتاب پی دی اف از زویا پیرزاد.
"چراع ها رو من خاموش میکنم " و "عادت میکنیم " .البته هنوز کتاب دوم صفحات اولیه اشه ولی تا اخر عید نشده حتما تموم شد وتعطیلات عید امسال رو با خوندن دوتا کتاب تموم کردم.

ممنون از پریسا برای ارسال پی دی اف های کتاب .

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱/۸ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_میدونید خواستن یه سری چیزا به معنی ناشکری داشته هات نیس.

_ من واقعا با فندق خوش ام.باهاش بیرون میرم بهم خیلی خوش میگذره.پسر پایه ایی دارم از بیرون شهرش بگیر تا کافی شاپ ورستوران وبازارگردیش.خوش بیرونه.
البته منم دل به دلش میدم.خرید میکنم درحد کم .پرو هم باهم میریم .ولی خیلی توبازار دنبال خرید برای خودم نیستم.
حتی خرید خونه رو دوتایی باهم میریم.همه خریدا بغیر از گوشت وبرنج با منه واین یه جور تفریح برای هردومونه.



_خیلی خیلی بندرت بدون فندق بیرون رفتم واگه رفتم فقط برای انجام کاربوده.


_ امروز ناهارم حاضربود.پسر شیرینم هم صبحونه خورده بود ودستشویش رو هم کرده بود وبقول من اوکی بود.


_ پسر وپدرنشستن سر بازی کردن منم درحد دوساعت کمتررفتم بیرون وبازارگردی.


_نتونسته بودم یرای همسری کادو اصلیش رو بگیرم .چیزی که مد نظرم بود رو پیدا نکردم وبعد هم قید کت شلوارخریدن رو زده بودم._حیفم اومد اون همه هزینه کنم گفتم باشه بموقعش خودش خرید کنه خووو :)))_
یه پیراهن وشلوار خیلی شیک واسپرت جینگولی براش گرفتم.
برای ساراجونم کادو گرفتم هفته دیگه میرم عید دیدنیش دست خالی نباشم.تو اسفند هم تولدش بوده.یه بلوز هم برای فندق.


_داشتم به پریسا میگفتم من ساده ام .میگفت اگه اینا سادگیه پس من زیر ساده ام.

_حقیقتش تیپ من اخر معمولیه ،ساده ،بدون النگ دولنگ .ارایشم هم درحد خیلی خیلی معمولی.خلاصه یه زن فوق ساده ام .
با اینحال بینهایت نگین دندون،انگشتر توشصت دست وپا و تاتو دوست دارم واهلش هستم .البته گوشواره خاص هم که نخام گوش ام رو سوراخ اضافه کنم ،دوست دارم ولی درحد معمولی.

_گفتم تاتو هوس کردم یه تاتو شیک بندازم.ازهمین موقتی ها .

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/۳ ] [ ۳:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 دیشب اخر شب سفره هفت سین چیده شد.دوسه قلم کم داشتم که شبی از بیرون تهیه کردم .خدا خدا می کردم واقعا همین دوسه تا قلم باشه .سمنو وشمع میمون والبته سبزه .

دلم نمیخاست امسال سبزه حاضری بگیرم .درسته که این چندسال فندق داری ، سبزه حاضری گرفته بودم ولی قبل تر ها خودم تخم شاهی مینداختم نه گندمی حیف ومیل می شد نه اسرافی درکاربود وکلی هم عشق حال توش بود !

 

اونقدر دیر این تخم شاهی رو گرفتم واونقدری دیر بخاطر کمبود پنبه وبعد هم کمبود وقت تخم شاهی ها خیس شد که دقیقا دوروز قبل سال تحویل من تونستم سبزه بندازم به امید اینکه سیزده بدر سبزه خودمون رو به اب بدیم ! نه سبزه حاضری رو .

شب سال تحویل هدایا هم خریداری شد .فندق که خوابید من مشغول چیدن سفره هفت سین کوچولو ساده ولی پر عشقولانه خونمون شدم .بعد کادوها کنار سفره گذاشته شد وساعت رو هم کوک کردم که برنامه خوب تی وی های اجنبی رو از دست ندم .

 صب قبل از تحویل سال دوش گرفتم وصبحانه حاضر کردم.کمی برنامه رو دیدم وبعد دوتا مرد زندگیم رو از خواب بیدارکردم .

سمت شب هم اولین بازدید عیدمون وگرفتن عیدی هم من هم فندق.

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱/۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱/۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب