:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۳٠ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٩ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 والا دروغ چرا من خیلی از درس خوندن این ترمم راضی نبودم.البته یه سری مسایل خارج از کنترل هم پیش اومد .مثل کنسلی درس به اون سختی تحقیق در عملیات پیشرفته که حسابی دستمون موند تو حنا.

 

برنامه ریزی من حرف نداره .چون خونه دارومادرم جوری برنامه می چینم که همه عوامل توش درنظر گرفته شده.مثلا شبای امتحانی روزی صد صفحه که همونو هم من باید شبا بخونم وسه ساعت وقتم رو می گیره.

 

تو این برنامه دورازجون مریضی هست .مثلا از شانسم با اون اوضاع کنسلی  کلاس، من دقیقا تو شبای امتحانی دوبار سرماخوردگی وحشتناک گرفتم که درسالش یه بار اونجوری مریض نمی شم .

 

بچه مهربونم هم هس دیگه...مریضی گاهی بهونه گرفتن که حتما من شبا کنارش بخابم .خلاصه شرایط نسبتا خاص ه .کما اینکه هر زندگی هم یه سری مسایلی تو خودش داره که می تونه منفی هم نباشه ولی دست وپاگیره .

 

مثلا دوستم الهه تعریف میکرد شبای امتحانی همسرش جارو وگردگیری می کنه وحتی ظرف می شوره.خووو اگه بخام اینجوری قیاس کنم حالا بگیم قیاس کردن بده وجیزه ..می بینید که هرخونه ای مسایل خاص خودش رو داره.

 

با این وجود از حق نگذریم من حقیقتا با همه مدیریتم وبرنامه باز وراحت بودن اخر هفته ها با خانوده وگردش بردن فندق وکلی کارای دیگه... بایدهمینجا اعلام کنم من بغیر از اولین ازمون بقیه رو شانس اوردم که قبول شدم .

شکر خدا امروز اخرین ازمونم رو هم دیدم با نمره خوبی پاسش کردم.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خداروشکر امتحان سومم هم پاس شد خیلی خوب نه، ولی

پاس ه دیگه...حیف بود یکی از عامل های نمره نیاوردنم کثافت خانومی باشه که سر خونه زندگیشه وسنگش دست همسر من که به سینه اش میزنه ...نه ؟؟

 

 

هم از خواب بیدارشدم دیدم تو گروه بچه های یونی زده که چه وقت خابه وبرید نمره سیستم های اطلاعاتیتون اومده .ممنونم خداجونم



[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/٢٤ ] [ ٥:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/٢٤ ] [ ۳:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 فک میکنم امتحان امروز رو خراب کردم.امیدم به کسب نمره از تستی هاست چون عملا برگه تشریحی رو سفید دادم.

خیلی خسته وناراحتم.تا صب نخابیدم ولی وقت برای خوندن بازم کم میارم.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٢ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

کسی که نفهمه هیچ وقت نمی فهمه اینو بفهم ادم با فهم !_ خطاب به خودمه _

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۱ ] [ ٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

_دیشب اولین دفعه خبر رو از تو گروه بچه های یونی فهمیدم.اولش فک کردم شوخیه.تا اینکه همسری هم تاییدش کرد.

 

_سوال همه هم مبنی بر این بود که نکنه دانشگاه تعطیل بشه وپس ما درس نخونیم ...خخخ

هی من گفتم اولا دانشگاه ما فرق میکنه با ازاد.درثانی تا فردا که مدیریت سایت واطلاعات بیاد سرکار وبخاد اعلامیه تو سایت بزنه هیچی مشخص نیست.یعنی حداقلش اینه که امتحان امروز لغو نیس وکسانی که امروز امتحان دارن باید بخونن دیگه.

 

_دوستمم پرسید بازم گفتم تا فردا هیچی معلوم نیست درثانی دانشگاه ما خیلی فرق میکنه واگه لغویی درکارباشه فقط برای یه روزه.پس بهتره بشینه بخونه واین همه تو گروه نباشه که هی پیام از اینورواونور وکانال های دیگه توش فروارد میکنن مبنی بر عزای عمومی وتعطیلی وال وبل.

 

_اتفاقا همینطور هم شد امروز تو سایت اعلام کردند که فقط ازمون های روز سه شنبه لغو.یعنی من شانس ندارم وروز بعدش که ازمون دارم باید عین بچه ادم برم وامتحان بدم.

 

_دیشب ده خط درمیون همین بود تواینستا.یعنی ده خط تسلیت گفته  بودند یا چیزی شبیهه این اما برعکسش...یه نفر هم هی عکس وسوال که بله خره درس بخونیم یا نه ؟امتحان هست یا نه ؟خخخ

 

_من به هاشمی رای داده بودم والانم اصلا از کاری که کردم پشیمون نیستم اون موقع بهترین کاربود همونطور که به خاتمی رای دادم ودیگه رای به هیچ کسی ندادم.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٠ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

از اونجایی که نمی شه خاطرات دروغ برای خودم بسازم وباید چیزی ثبت بشه که وجود خارجی داشته باشه .پس از من که پنهون نیست ازشماها هم چه پنهون ! امروز شانس اوردم وامتحان دومم هم پاس کردم.

میگم شانس ....یکی بخاطر شرایط خاص امه.خونه داری وبچه داری یه طرف .کتاب بالای 1200 صفحه داشت که من تو طول ترم حتی یه دور روخونی کامل هم نکرده بودمش.شب امتحان تونستم تا حدی خلاصه کتاب رو بخونم اونم یه دور که کامل نشد.یه دورکردن منم یعنی فقط روخونی تند.

حتی نرسیدم رو تست ها درحدی تمرکز کنم که کامل حفظ بشم.در این حد وقت خوندنم کم اومد!

ولی خداروشکر پاس شد.

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/۱٧ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٥ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٤ ] [ ٢:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٢ ] [ ٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱۱ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱۱ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

شکر خدا اولین ازمون بخیر گذشت هرچنددوست داشتم با نمره بالاتری بخیر میگذشت ولی فعلا شرایطش نیست.

ازمون بعدی الکترونیکیه

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٩ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۸ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۸ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٦ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٥ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 

 

دوباره دیشب بچه ام تب کرد وعلایم مریضی .امروز عصری رفتیم دکتر. فعلا چرک خشک کن نداد ولی نوشت ومنم گرفتمش که تو ظاهر شدن اولین علایم بهش بدم.

ازصب مشغول این طفلکم.چهارشنبه هم اولین امتحانمه .خدایا خودت کمکم کن

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٤ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

یکی از دلایل کم شدن برنامه تفریح ودورهمی گذاشتن بغیر از تو خونه امون با دوستامون بعد فندق ، نداشتن یه برنامه ریز استخون سبکه!

 

من وهمسری وهمینطور دوستامون پایه تفریح وخوشگذرونی هستیم بشرطی که یکی برنامه بپچینه.مهسا اینجوری بود. برای اکثر اخر هفته ها برنامه بیرون می ذاشت.یه مدت هم با خانوده ام بودم که اینکار مال برداربزرگم بود.یکی از  دوستای همسری هم قبل از اینکه بره المان کارش گرفتن باغ ومنیج کردن کلی ادم بود.

ولی گروه ما ..نه ...خیلی کم ..بندرت... که بیشتر هم ما وراحیل بودم وتفریح شام خوری اخر هفته.

 

دیدم که الان دوره امتحاناتمه.دلمم خیلی تنگ شده .همه امون هم بچه دار.یه جا باید انتخاب می شد که علاوه برشام یه جای مناسب برای بچه ها هم باشه.تو تلگرام  صب اس دادم وهردو خانواده قبول کردن .به همین راحتی.خیلی هم از جای جدید خوششون اومد.چون سروصدای بچه ها اذیتمون نمیکرد وشام وچایی هم درکاربود.

 

هرچند که فندق شبش به اعتراض به باباش گفت فردا به مامانم میگم به دوستش زنگ بزنه واینبارخواست بیاد دخترش رو نیاره.

یه دختربود ودوتا پسر. ولی این دختر خوشگل حسابی پسرای مارو گذاشته بود سرکار.شب خوبی بود.دستم درد نکنه .خخخخ

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/۳ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب