خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

 

 

_خیلی خوشحالم که کانتکتم رو از شماره های اضافی پاک کردم.باید همین چندنفر رو هم بنویسم رو کاعذ از شر اینا هم خلاص بشم.

 

_میدونید برام چی خنده داره؟

طرف با شوهرش شدیدا اختلاف داره شدیدا ها .خیانت شوهره بصورت کاملا علنی وبی پرواه.خانومش هم یه مدته عکسای خودش وبچه اش رو از پروفایل برداشته ویه عکس گذاشه با متن  خاص بودن در مغزاتفاق می افته نه درعکس بعد برای ولنتاین عکس قلب وسایه زن ومرد میذاره.

 

_حالا میفهمم چرا استادم اصرار داشت که ما مردمی هستیم بشدت دست قانع وتوجیه کردنمون بالاست.

حالا میفهمم چرا به من میگن ایده ال گرا درصورتی که من ایده ال گرا نیستم فقط نمیتونم خودم رو قانع بیخودی بکنم .تحت هیچ شرایطی نمیتونم خودم رو گول بزنم .اون یکی هم کلا شوهرش تو طبقه دیگه زندگی می کنه ها یا فلانی با سه تا بچه وکلی دعوا ومرافه وخیانت های علنی زن !! با اون شوهره هویجش بیا وببین چه عکسهایی برای ولنتاین گذاشته.

 

_اینا فقط یه نمونه از یه مجموعه کوچیک کانتکت منه .

خداییش دوروبرتون چقدر از این جور ادم ها هست ؟.ادم هایی که دایم خودشون رو گول میزنن وقانع میکنن یا اونهایی که کلا هیچی به هیچ جاشون نیست وخوش اند وعین خیالشون هم نیست.

ما مردمی هستیم بشدت توجیه کننده بشدت ها

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٦ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 بدانید واگاه باشید که بافتنی به شدت اعتیاداوره.کلاه بافت شده وشال به نصف هم نرسیده که من سه کلاف تموم کردم. نه دیشب نه امروز نشد که برم ازش یه کلاف دیگه بگیرم احتمالا فردا هم نشه که کلاس دارم .

کارتمیزه ولی  خیلی دلم رو نگرفته وتوسرم ه بعد خرید یه شال وکلاه  برای فندق .شال وکلاه دوم رو براش دستم بگیرم با تجریه بافت این یکی با رنگ خاکستری وصد البته مدل دار.

 

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٤ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_بله خره دیشب تونستم.هی میخاست برم جایی که محل فروش کامواس .خیلی هم بهمون نزدیکه ولی جای پارک نداره ومنم دست نگاه کن همسری.گاهی هم که گلپسر نمیومد بیرون .

 

_دیشب هم گلپسر نیومد .همسری گفت خودت برو ویه دوری بزن.

منم اول رفتم از نزدیک خونمون چندتا کاموا ومیل و...گرفتم.خوب شد از همین مغازه گرفتم وجای اصلی فروش کاموا نرفتم ...تو همینجا هم سردرگم شدم برای انتخاب چند تا کلاف .از بس رنگها وطرح های مامانی داشت.بعد هم خرید خونه کردم وبرگشتم.

 

_کلی دیشب بافتم .کاش زودتر این بافتنی رو دستم می گرفتم .کلی بهم احساس خوب داد .صب هم همه رو شکافتم !...خخخ ...اصلا هم ناراحت نشدم.دوباره قبل خاب ظهر سر انداختم ومشغول بافت شدم.

 

_یه شال وکلاه برای گلپسره که چون کاموا اسپرت ه ورنگ توش کمرنگ پررنگ شده ومنم دست اولمه اونم بعد مدتها فعلا کشباف جودونه دارم می بافم .تا بعدا سر بافت های دیگه.

برای اینکه بدونم چقدر باید برای دور سر شیرین پسر دونه بندازم اول با ده تا دونه چند سانت بافتم واون شد الگو اندازه گیری من .ده تا دونه شد هفت سانت واینجوری من برای دورسر گلپسر معیار داشتم.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

امروز بعد کلاس وحرفهای استاد افسردگی گرفتم وتو یه خلا گیر کردم !

میدونید انگار یکی ادم رو کامل بکوبونه وبخاد دوباره بسازه.

حرفش مربوط به من نبود مربوط به یه ایده بود که خیلی سال ه دارم می شنوم وفک میکنم باید دیگه تن بدم به درست بودنش یا حداقل به انجام دادنش حتی اگه از نظرم با من وخلق وخوی من سازگاری نداره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_یه شیرینی هایی هست که تعریف کردنش اصلا درحد واندازه لمس کردن وچشیدنشون تو زندگی نیست !

 

_امروز ظهررسیدم خونه _ فندق رو باباش برده مهد وبرگردونده .بچه های مهد هم هرروز ازادن  یه اسباب بازی مورد علاقه اشون رو ببرن _ بعد از ماچ وبوس کردن من توسط فندق شیرینم وابراز عشق ودلتنگی رو کرده به من ومی گه مامان تلگرام خودت رو بیار.

میگم برای چی کلوچه گردویی من ؟

میگه شیرین جون برات عکس یه ماشین فلکس فرستاده!

خوب که ازش میپرسم می فهمم جریان این بود:

یکی از هم کلاسی هاش ماشین فلکس اورده که صندوق عقب ودرا ش باز می شده این بچه منم عشق ماشین خوشش میاد. بعد به اون عقل خوشگلش خطور میکنه که بگه مربیش از اون عکس بگیره وبرای من تو تلگرام بفرسته که من از رو نمونه براش یکی بگیرم.نیشخند

عصری می بینم مربیش عکس یه ماشین اسباب بازی فلکس برام فرستاده !

یه همچین بچه ای دارم من

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۸ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

نتیجه دیر خابیدن فندق این میشه ! 

فندق از اول کم خاب بود.هیچ مشکلی نداشت فقط نمیخابید.اگرهم خاب بود دوسوم تایمش رو داشت شیر میخورد. کمی بعد یکسال ونیمگیش برنامه خواب براش گذاشتیم وصبحا وعصرا از خاب بیدارش میکردیم تا خابش نظم برداره.   بدی کار وکم خابیش جاییه که مثلا یه ربع بیشتربخابه یه ساعت وربع دیرتر میخابه !   من ذاتا کم خابم وکم خابی شدید نهایت یه ماه بعد من و وادار میکنه بیشتربخابم.ولی با داشتن گلپسر کم خابم طوری شده بود که برای یه ربع خاب بیشتر غش میکردم.   الانم خیلی بهتر نشده .یه ساعت دوساعت برای خابیدن شبانه اش تو تخت وول میخوره وقصه گوش میکنه. من ازبیخابی دارم بیهوش میشم ولی ایشون سرحاله هنوز با وجودی که عصر هم نذاشتم بیشتربخابه.بعد که خابش میبره بیخابی میادسراغ من ومیشه این....   صبا سرساعت بیدارمیشه ولی داره رفته رفته خابش کم میشه .ظهرا هم که تا چشمم گرم میشه زنگ بیدارباش زده میشه.البته اینو بگم که صبا وعصرا خیلی تکونش میدم همراه با بوس وماساز که بیداربشه ها ...ولی نمیذارم جشمش گرم بشه وخابش ببره.با این وجود پروسه خابش همینه که دهن مادوتا رو سرویس کنه.   خدابخیر کنه زمانی که من کم خابی دارم وفقط یه ساعت میخام بیشتربخابم .ایشون بالای دوساعت تایم خابش بالا وپایین میشه ودیرتر میخابه.زده رو دست من از کم خابی.   امشب اززور خاب داشتم میمردم شد این موقع شب !

 

 

 

 

 

 

[ شنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٦ ] [ ٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

فک میکنم اکثر ماها همچین رکی داشته باشیم! رک یهووی هوس کردن انجام یه کاری.

چندوقته کلید کردم رو بافت .حالا میخاد بافت فرشینه یا پادری باشه یا یه شال وکلاه خوشگل فندوقونه ! مساله اینه که باید بافت باشه.

حالا درسته من یه زمانی برای خودم کلی چیز میز می بافتم ولی الان حتی بلد نیستم دونه سربندازم.خخخخ

به میمنت اینترنت واطلاعات رایگان امروز کلی سرچ کردم وکلی صفحه نشانه گذاری کردم.

هدف اولم اینه که دوسه روز اول هفته اینده رو به خونه برسم که نمیدونم اخرین باری که طبق برنامه تمیزش کردم کی بوده ؟ یعنی هروقت شده تمیزش کردم بدون برنامه.

بعد هم خرید کاموا ومیل وبند وبساط بافتنیه .اول هم از شال وکلاه شروع میکنم وبعد فرشینه پخ پخی از همون هایی که ریشه های بلند داره ها...از همونا.

خانومه خونه هنرمند می شود .زررررشک

[ جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱٥ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_یه کتاب اموزش بافت مقدماتی با دومیل داشتم .خیلی قدیمی مال دوران راهنمایی بود.توش کلی بافت هم درابعاد کوچیک چسبونده بودم با مدلهای مختلف به همراه توضیحات که فک کنم عروسش کردم ! چون ندارمش الان .اونم چیزی نبوده که بخام دوربندازمش پس معلومه بخشیدمش.

 

_اینروزا چون سایت برنامه کلاسی دانشگاه قاط زده ومنم تمیزکاری داخلی خونه تکونیم تموم شده شدیدا دوس دارم یه چیزی ببافم والبته فک کنم حتی دونه سرانداختن هم یادم رفته باشه.

 

_مشکل اینجاس که سرچ میکنم کانال اموزش دومیل مبتدی بعد هرچیزی میاد الا کانال مزبور.یعنی کانال با این اسم جاهای مختلف  شناسایی شده ولی طرف زده ویه چیز دیگه اش کرده .

یه تبلیغ می بینی مثلا اموزش این مدل تو کانال بعد کل کانال رو بهم میریزی وبالا وپایین میری واون اموزش رو عمرا تو کانالش ببینی.و...از این دست  ترفند کشیدن ممبرها توکانال.

 

_خب که چی؟.....دو سه ساعت طرف میچرخه بعد میزنه بیرون چون دنبال اون اموزش یا دنبال یه چیز مشخصی وارد یه کانال شده که همه چی داره الا اونی رو که تو تبلیغاتش ادعا کرده داره.

 

_من یه کانال مبتدی اموزش بافتنی دومیل میخاممممم.نبود ؟

کامنت دونی بازه

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ ] [ ۸:٢٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

به یه دوستی گفتم وقتی ادم به چشم خانواده هسری نمیاد یا یه همچین چیزی گفتم _ مریمی دقیقا چی گفتم ؟_ باید خودش خودشو بکنه توچشم خانواده همسری تا چششون دربیاد!.خخخ


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

فک کنم خیلی وقت می شد که تنها قدم نزده بودم اونم تو بازار.فندق مهدبود وظهر هم ناهاراماده وهمین که همسری ظهرجایی دعوت بود واین برای یه زن خونگی _ به گفته همسری _ یعنی داشتن یه تایم ازاد برای خودش!

حتی خرید یه کیف وشال ساده هم میتونه حال ادمو کمی خوب کنه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
خلی از این بیشتر که تا برف بباره راه بیفتی تو خیابونها دور دور وبعد فالوده با بستنی زعفرونی سنتی بخوری؟
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۱ ] [ ٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 راست وحقیقتش اصلا خوشحال نشدم که هیچ ،دلمم سوخت.

منتظر اخرین بازمانده ام!.این یکی رو کلافراموش کرده بودم.بگم چوب خداست ؟یا یه اتفاق نادرزندگی؟

 

منتظر خبر از اخرین بازمانده ام .

[ شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٩ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
 

 امشب مهمونی دعوت بودم.فقط دوساعت ونیم موندم ولی بخاطر این مقداردوسه روز وقت تلف کردم.

از دست ما خانوما.بجاش سان لایت موهام خوب شد.

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٧ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 میگن یه دیوونه سنگی میندازه تو چاه که صدتا عاقل نمی تونن درش بیارن جریان اینروزای من با کار یه ادم دیوونه ست.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٦ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_هم نمره ها میاد نمیدونم چه خبره که چندتا از همکلاسی ها هی تو پی وی ازمن می پرسن چیکارکردم ؟....نیز خیلی زرنگم از اون لحاظ ...خخخخ

 

_گفتم باشه تا شب که تو سکوت انتخاب واحد  بکنم وهمه نتایح نمرات تشریحی رو ببینم .حالا کی باورمیکنه من این همه گفتم برگه تشریحی سیستم های اطلاعاتی رو  سفید دادم ؟...باورکنید فقط یه سوال جواب دادم .

متنفرم از درس خوندنی که بخاد امتحانش هم نیمه تشریحی باشه دیگه چه شود.حالا بگم شدم 18 کسی باور میکنه من سفید دادم ؟

دست استاد درد نکنه نمره تشریحی رو خوب داده.اونقدر این درس برام بد بود ولی از تستی ومیانترم کلا نمره قبولی رو گرفته بودم.خداروشکر.

 

_انتخاب واحد هم کردم .به بهترین نحوه ایی که می شد.فاصله بین ازمون ها برام مهم بود.

قراربود با مریم درسهایی رو برداریم که یا من ترم قبل برداشتم وکتابش رو دارم یا مریم اونا رو ترم قبل پاس کرد.نشد...برای من فاصله بین ازمونها مهم تر از نخریدن دوتا کتاب بود.

 

_12 واحد که حتما باید دوتا کتاب رو تو کل ترم خوب بخونم.دوتاش هم می شه برای شب امتحان بمونه .ازمون اولی هم که همیشه راحت تره چون تایمت برای خوندش بیشتره...خخخ یه همچین دانشجو شب امتحانی هستم من هااا

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٤ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۳ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 متاسفانه همون صب  که اینستا رو بازکردم متوجه این خبر  شدم. ولی سرسری از روش گذشتم وبخاطر کارایی که داشتم دیگه متوجه قضیه نشدم تا شب .شب بود که عمق فاجعه برام مشخص شد.

 

من فقط میخام از یه بعد به این قضیه نگاه کنم.من کلی مثلا شاخ ماخ های اینستایی رو از طریق پیج هایی شناختم  که به گفته خودشون می نوشتن احمق ها رو معروف نکنیم .یا انفالو کردن شاخ ها اینستا.

البته بماند که یه سری پیج ها هم از روی حسادت ه وطرف فقط به یه سری افراد داره توهین میکنه ومی سوزه از اینکه چرا مثلا اون شاخه واین شاخ نیست وبرگ چغندره.یعنی من کلی ادم رو فقط وفقط از این طریق تو اینستا شناختنم.

 

به قضیه اینکه چراغی که به خونه رواست به سوریه ولبنان حرام ه هم کاری ندارم .

به امکانات عصر تیرکمون سنگی اتشنشانی هم کاری ندارم .

 به اینکه این اتفاقات اگه تو بلاد کفر بیفته این همه تلفات نداره که هیچ اتشنشانی هم به این تعداد جونشو از دست نمیده هم ندارم .

از دیشب تو اینستاپرشده گوساله ها رو بشناسیم .وعکس ادم هایی رو نشون میده که این فاجعه براشون شده بک گراند عکساشون.

 

من میگم بجای این همه کار وحرف وانفالو کردن وگیردادن به چندتا مثلا شاخ ،بیایم بنویسیم چگونه فرهنگ سازی کنیم بنویسیم واین طوری اموزش فرهنگ درست وبه موقع ورفتارهای درست اجتماعی رو گسترش بدیم.

این حجم جمعیت ،این ترافیک انسانی ، این دست و پاگیریشون واقعا جای فرهنگ سازی داره .

میدونید بخاطر این همه ادم بیکار موبایل به دست چه اتفاق هایی که نیفتاده ؟یعنی همه اینها خانواده ودوست واشنا اون اتشنشانهای از جان گذشته اند؟

بیاید فرهنگ سازی درست کنیم .

[ جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب