خونه زندگی من

روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم

 

 

برای همه مردم وتمام اونهای که می شناسمون ودوستام وخواننده های اینجا سال خیلی خوبی ارزو میکنم.

سالی سرشار از تندرستی وسلامتی همراه با دلی شاد که اولین ارزومه.

سالی که سر راه هیچکدوماتون ادم زبون نفهم قرارنگیره.

سالی که به همه خواسته های خوبتون برسید وهمه اطرافیانتون هم ب ارزوهاشون برسن.

سالی پر از خوشبختی ونیکروزی وپول وثروت

یه سال خیلی شاد وخوب زیر سایه عزیزانتون.

سالی که هیچوقت نخاید تموم بشه .

سال بهم رسیدنها .

سال ادم شدن ها.

سال دست برداشتن از کنجکاوی تو زندگی دیگران .

سال پر نشاط وبی دغدغه مالی.

سالی پرپیمون برای همتون باشه.

انشالله

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خونه ساکته ومنم یه چای دم کردم که لذتش رو ببرم.

فردا میخام یه نظافت داشته باشم ولباسشویی وحموم فندق که نسبتا کارزیادیه.

سفره هفت سینم هم اماده ست ودوسه تا تیکه اش مونده که چیده بشه.کادو فندق گرفته شده وکادو همسری هم دردست اقدامه..

منم وفکر وخیال ام وسالی که رفت وسالی که میخادبیاد.

به ارامش نسبی خیلی خوبی رسیدم .من فقط انتظار عمه بودن رو از این تحفه ها داشتم .از یه طرف هم دفاعهای نه خیلی اشکار ولی پر سفسطه همسرم از اونا بود اونم با وجودی که خودش هم اصلا ازشون راضی نبود ونیست.

خداروشکر از شش ماه قبل خیلی اروم وخوب شدم.خیلی منم منم میکردن که نیم من هم نبودن.منم طبقه بندیشون رو عوض کردم بجای عمه کردم پاکبان های محله اونم چند محله پایین تر که دیگه خیالم ازشون راحت بشه .از سر تولد فندق.الان کلا گورباباشونن برام .

عید هم خونه هاشون میرم .دقیقا از پارسال ندیدمشون ..ولی عروسیاشون نزدیکه منم به یه ور بچه ام هم حساب نمیکنم هرچند که برای اونا هم میدونم مهم نیست.

زندگی اونقدر سخته که ادم نباید بذاره یه مشت ادم زبون نفهم پرادعا سخت ترش کنن.خداروشکر زندگی عاطفیم داره میرس به روزای قبل فندق داریم.

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ] [ ٤:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

چرا اخر سال این همه بدوبدوهه؟...بخاطر درس  من خیلی زود خونه تکونی رو شروع کردم.درسته که پرده ، لوستر ومهتابی ها مونده ولی اصل خونه تکونی خیلی وقت پیش قبل از شروع ترم جدید تموم شد.اونم چه ترمی هیچ کلاسی عملا تشکیل نشد.

 

کمی مردد بودم از بس که دوسشون دارم از اون لحاظ ولی گفتم دل شاد نداشتن با اونا ودوست نداشتنشون دلیل نمی شه عید رو جوری شروع کنم که هیچ وقت نکردم.

 

چی دلم بخاد وچی نخاد هم عیده هم سالی یه باردیدنه .واسه همون نسبتا هول هولکی پارچه گرفتم ودادم دست خیاط که روز عید که میریم خونه مادرهمسری مرتب باشم_ متنفرم از خواهراش_

 نیشخند

موهام که که هرماه رنگ میشه داشتم بیخیالش می شدم هااا.من  یه هفته مونده به سال جدید همه کارای ارایشگاهموم میکنم که به شلوغی هاش نخورم.

امسال هم سر اون دل خوش داشتن زیاد واینکه یه ماه قبل موهام رنگ شده بود داشتم بیخیالش می شدم.

 

دیدم بذار چشمشون رو دربیارم نیشخند...خخخ...تو اوج شلوغی وقت گرفتم وموهام روکردم پرکلاغی. اینجوری اون دکلره سان لایت قبلی هم از بین رفت .تازه تتو موقت هم رو دستم کردم که تو چشم باشه.

خلاصه همین نیت داشتن هم دلمو شاد میکنه .نیت چشم از کاسه دراوردناز خود راضی

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢۸ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٥ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_گفتم که دیگه خیلی شاد نیستم .اون شادی که مد نظر منه عین قبل حداقل با کمی کمترک از قبل نه اینی که الان هستم. هرچند که یه عده بهم بگن شادم.

 

_دوباره میخام جلسه مشاوره رو شروع کنم نه با تیم قبل چون اصلا ازشون راضی نیستم. وقتی نتونستن یه تغییری ایجاد کنن یعنی موفق نبودن دیگه... اونم اون همه مدتی که من مشاوره میگرفتم .

 

_همسری گفت همه میگن این سال گند لعنتی تموم بشه .برای من سال بدی نبود واسه همین گفتم سال جدید هم با افراد بد لعنتی می شه سال گند.

دراصل فک میکنم حس بدم رو سال قبل مال مردمش بوده نه خود سال.چون برای من سال بدی نبودکه هیچ....یه جورایی هم خوب بود ویکی از دستاوردهاش هم قبولی توارشد بود که برام خبر خیلی خوشی بود.

 

_این ادم ها هم از نظر تعدادی خیلی زیاد نیستن ولی از نظر قدرت گند زدگی خیلی توان دارن .

_میدونید برام خیلی جالبه ...امکان نداره یکی بتونه هدف منو عوض کنه یا رو کاری که میخام انجام بدم تاثیر بذاره ومنو منصرف کنه .ولی نمیدونم چرا تا این حد حرکاتشون تو ذهنم می مونه .خیلی ها...درحدی که روز وشبم رو ازم گرفته .ادم های کمی که تا این حد تونستن حالم رو بد کنن وسال گندی برام تو ذهنم درست کنن.

خدایا تو سال جدید قدرتی بهم بده که اصلا این جور ادم ها رو نبینم همونطوری که هیچ کسی نمی تونه تصمیم منو عوض کنه کاری کن که نتونن روز وشبای منو به ف ا ک بدن!

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٤ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

برنامه های اخر سالم رو باید جمع وجور کنم.برنامه هایی که قصد داشتم تو سال 95 به اونا برسم یا بیشترشون کنم.

باید هدف سال جدیدم رو هم سر وسامون بدم.چند هدف ه که تو اولویت فکریمه وامیدوارم توسال جدید بهشون برسم یا رسیدن بهشون برام استارت بخوره.

اصلی ترین دغدغه ام مادر خوبی بودن برای فندق .الگو خوبی مثل پریسا جون دارم یا حتی خانوم خیاطم و....ولی خودم با الگوم خیلی فاصله دارم خیلی ها.اگه بتونم تو این مورد حداقل 17 بشم می گم اوکی عالیه.مسئله خیلی مهمی هم هس این مورد .

نمیدونم چرا درصد شادیم کم شده.مثل قدیم ترها شاد نیستم یعنی همیشه شاد نیستم.خیلی چیزای دیگه هم هس که مهمترینش اول رسیدن به درجه ای از مادریه که بتونم بخودم نمره قبولی بدم .دومیش شادزندگی کردن به معنایی که مد نظرمه.اینکه بشه تو لحظه زندگی کنم.

خدایا می شه سال بعد همین موقع بگم شکرت که به خواسته هام رسیدم یا نمی شه وبازم می گم شکرت که عرضه نداشتم به خواسته هام برسم ؟...کدومش؟

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٢ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_من این حال وهوای دم عید رو خیلی دوس دارم .جنب وجوش .این بدوبدوها .این شلوغی واین خرید کردنها رو.

 

_دوسه باری میرم بازار. یه بار برای خرید پارچه ونگاه کردن کیف وکفش ها یه بار هم میرم بزرگترین مجتمع گل وگیاه از طبیعی ومصنوعی که کلی هم جینگول مینگول توش داره همینطور انواع واقسام لوازم هفت سین و...

 

_شلوغی تو اجیل فروشی ها وفروشگاه ها ی پروتئین.من هیچ وقت نمیگم مردم مگه تو طول سال نمیخورن که حالا اینجور هجوم اوردن اینور اونور.؟میگم خوبه که تو هر شرایطی هستند حداقل این شادی حتی شده ظاهری دم عید رو حفظ میکنن.

میدونید من عاشق اینروزام.

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_واقعا یه سری چیزهای به ظاهر ساده ازبیرون ،وقتی میری داخلش وتو جریانش قرارمیگیری جریاناتی بس عظیم پشتشه که حد نداره.

_شده حکایت یه درس ما که دادن دست استاد فلانی اونم اوکی داده به هوای اینکه این درس هم اسم درسی ه که برای رشته دیگه تدریش کرده .حالا که کتاب رو دادن دستش می بینه همونطور که قبلا هم گفته بوده این مدل رو درس نمیده و...اوووف بساطی شده برای ما دانشجویان.

 

_حالا کلی اینور واونور ونامه نگاری کار و....اصرار به دکتر فلانی که بیا خودت درس بده واونم به استادمون بگه این راحته وخودت درس بده وباز یکی رو پیدا کنن که بیاد درس بده واونم گیر باشه که باید اسمش هم تو سایت باشه وگرنه درس نمیده و...کلی چیز دیگه وعلاوه بر اینا سر گردون موندن ما وقطور بودن کتاب لعنتی وگذشت کلی جلسه .واینکه یه سری کارا خلافه وتوبیخی داره .تازه نامه نگاری های استاد طفلکمون داره نتیجه میده ومیفته اونور سال وباز توسر زدن های ما برای تموم نشدن کتاب.

 

_البته اینو بگم اگه عین ادم یه کلاسی هم تشکیل بشه محاله ممکنه که اون درس تو جلسات مشخص شده تموم بشه ها.خلاصه قوز بالا قوزی داریم ما که اونورش نا

پیداست.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

خونه تکونی بغیر از شستشو پرده وتمنیز کردن مهتابی ولوسترها همون اوایل بعد اتمام ترمم تموم شد.اومدیم پرده هاروبازکنیم یه دوره سرمای شدید اومد و...بعد هم موند رو دستم این کاراخر.الانم می گم بذار مبل راحتی ها بیاد یه دفه اینکاررو کنم .ولی فک نکنم وقت بشه.

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٤ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_خب اینم یکی از اون تفاوت هاس که تو پست قبلی بهش اشاره کردم .یه تفاوت بین من وهمسری.

 

_چندوقت پیش قرارشد یه سری چیزای خونه رو که به هردلیلی دیگه استفاده نمی شن وجا گرفتن یا تو انباری دارن خاک میخورن وفرسوده می شن ورد کنیم.

درسته که بابتشون پول زیادی همون موقع دادیم.ولی من میدونم اینجور چیزا حتی نو باشن ونصف قیمت واقعیشون توبازار بازم خریدارندارن.سلیقه وطرز فکر مردم رو میدونم .جالا چیکاردارن که اینا نو نو هستن ووواقعا خیلی خیلی کمتر از قیمت بیرون قیمت دارن.در اصل باید مفت بدی برن که مردم بخرنشون.

 

_همسری هم یه بار اگهی میده تو دیوار وبیخیالش می شه .خب نتیجه اش جا تنگ کنی من می شه وتو انباری خاک خوردن یه سریشون.

بعد گند دیشبش _ زده اگهی رو پاک کرده با وجودی که کلی مشتری داشته .میگه داریم مفت می دیم ببین چه قیمتهایی اگهی کردند.حالا هی من بگم اونا  رو دستشون می مونه وچون ما مفت زدیم این همه مشتری براش زنگ زدن به خرجش نمیره تا اینکه گفتم دوسال بیشتره که فلان وسایل تو انباری داره خاک میخوره اونم از وقتی که تصمیم به فروش گرفتیم وگرنه قبلش هم داشت اون بالا خاک میخورد.یا اینکه اونقدر لفت بده برای رد کردن مبل ها که مبل نو میاد وما می مونیم این وسایل ومجبوریم کارگر بگیریم تا ببرن پارکینگ ویا پول بدیم که رد بشه وفقط بره بیرون_ خلاصه امروز نشستم بالا سرش برای قیمت گذاریش .

 

_ میدونید همیشه هم خیلی خوب فروختن هنر نیس.گاهی مناسب فروختن ولی به موقع فروختن یه چیزری بهتره.انگار سود کم کنی وزیاد بفروشی نه ؟

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

چیزایی که اینجا می نویسم برای خودمه.چون میدونم خیلی از نتایجی روکه من بهشون رسیدم یا کمی قبل تربهشون رسیدم خیلی هاسالیان پیش بهش رسیدن.

 

_هیچ وقت هیچ وقت از کسی تعریف نکنید که منظورتون هم از اون تعریف دراصل تعریف نیس !! بذارید خوب بازش کنم.

 

من بارها کسانی رودیدم که از هر نظر از سطح من پایین ترن .چی فرهنگی ،چی کاری، چه تحصیلاتی وخلاصه سطح اجتماعی چه از نظر مسایل دیگه مثل فهم وشعورهمسر.بعد همینااونقدر راضی وخوشحال بودند که خواستم خودم رو حلق اویز کنم که چرا من عرضه شادبودن رو اونم درحد درست وحسابی ندارم.

حالا طرف خیلی پولدارباشه یا سطح اجتماعیش فرق بکنه مطمئنا میگی چون شرایطش بهتره ،شادتره.ولی اینجور افرادمعمولی وشاد همیشه مورد تحسین من بودند.مخصوصا مدل توسری خورهاشون!

همیشه ها حداقل ازاین نوع دیدگاه تحسینشون کردم که چقدرخویه تو لحظه زندگی میکنن وشادن.بعد که ازشون تعریف میکنی نمیتونی بگی که خوشبحالت با این همه بدبختی وفلاکت قرون وسطایت واینکه هنوز جنس دهمم نیستی جه برسه جنس دوم تو زندگیت این همه شادی.وقتی تعریف میکنی مجبوری سر بسته بگی .اونوقته که طرف باد برش میداره وفک میکنه یه پخی هس.

 

 

_یکی هم اینکه بیاید به تفاوتها احترام بذاریم.هرکی میتونه هرایده ونظر واعتقادی رو داشته باشه_ کتک خوردن هفتگی ازهمسرش رو یه چیز عادی بدونه_ پس تفاوت هس .چرا هرکسی که عین ما نباشه وعین مافکر نکنه وزندگی نداشته باشه بده ؟

اصلا چرا معیارخوب بودن فقط داشتن مشخصات همه جوره خودمونه برای بقیه افراد؟چرا؟

بنظرم هرکی میتونه هرایده ای ولو واقعا مسخره هم داشته باشه بشرطی که ایده ونظرش به دیگران اسیب نرسونه وزندگی دیگران رو مختل نکنه.

جون فلانی اینجوریه واین مدلی زندگی میکنه وفلان سبک رو داره با ما مغایرت داره پس بده...چیزه .اهه...ها؟چرا اخه ؟اونوقت ته ته دل بعضیاشون رو بگردی می بینی درحسرت داشتن شرایط زندگی کسی هستن که دارن ازش بد میگن ومیکوبوننش.

 

 

 

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_یه سری چیزا ثبت نشن بهترن.برای من فراموش کار کافی یه روز بگذره که دیگه نخام حتی بیادش بیارم.کلی چ س ناله داشتم .از این واون .از زمین وزمان .از ادم ها نه ...از خودم از دیر رسیدنام .خووو بنویسم که چی بشه.

 

_خدا کور کنه گردن پسر همسایه رو که هنوز شروع نکردم به درس خوندن وطبق برنامه هم دوهفته عقبم.حالا هی همسری بگه یادت باشه بعد تعطیلات عید زمان عین برق وباد میگذره ومن به یه جام هم حساب نکنم هااا.

 

_خوبه که دو ست شال وکلاه هم بافتم وعملا از اولیه راضی ترم.یعنی بهونه برای درس نخوندنم هم تموم شده.

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٢ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_دنبال یه ایده بغیر از منگوله ام برای اخرکلاه فندق.

 

_امشب یادم افتاد اخرای اسفند ه ومن باید ببینم نزدیک عید سال گذشته چه خواست وهدفی داشتم وبه کدوماش رسیدم وامسال برنامه ام چیه؟

 

_واسه همین امشب نشستم واون پست رو خوندم.هنوز درجا م. واین منو خیلی ناامید کرد همین شبانه ها.

 

_اتفاق خیلی خیلی خوب امسال قبولیم توارشد بود اونم برای باراول.میخاستم یه پست باانرژی بذارم که سر این هدف هام، پست پارسال رو خوندم وخیلی شرمنده شدم که...ناراحت

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٠ ] [ ٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_اخر شب بود که داشتم ازخونه دوستم برمی گشتم دیر شده بود ونگران گرسنگی فندق بودم که دست باباش سپرده بودم.

_پشت چراغ قرمز یه چهارراه شلوغ واستاده بودم که صدای ممتد ترمز گرفتن یه ماشین وبعد هم صدای خیلی شدید شکستن وبعد هم ضربه محکمی که به ماشین من خورد.

 

_اولین واخرین تجربه تصادف من که اونم یکی بود که بی جهت به پشت ماشین من زد موقعی بود که گلپسررو سه ماهه بارداربودم.

_واسه همین سریع موبایلم رو برداشتم وسوییچ رو هم دراوردم وماشین رو خاموش کردم وقفلش رو هم زدم .

_ تجربه قبلیم که همین مورد بود .وقتی از وسط دور میدان کشیدیم کنار راننده خاطی فرارکرد ونوشتن شماره اش هم هیچ کمکی به من نکرد چون انگار اشتباه حفظ کردم وبعدا نوشتم_

واسه همین سریع از  پلاک ماشینی که به من زده بود  چندتا عکس گرفتم.وشماره ماشین پشت اونو هم برداشتم.

_یه پژو پارس میزنه پشت یه 405 واونم میزنه به من ومن چون راننده قابلی بودم  نمیرنم به ماشین جلویی _ ضربه ای که به من خورد خیلی محکم بود به حدی که خوردم تو فرمون_

_راننده ماشین وسطی از رو بیسوادی رضایت میده که خسارت رو نقدی از اون پژو پارس ه بگیره ولی من بعد از زنگ زدن به همسر با چندین بار تلاش 110 رو گرفتم.ماشینی  که به من زده بود اصرار داشت من برم چون هیچی نشده.بهش گفتم اقا مگه شما تشخیص میدی ماشین طوریش نشده این تو سپرش سنسور داره _ البته تجربه بد قبلی هم بود_ ماشین وسطی که با گرفتن مبلغی پول رضایت میده ماشینی که بهش زده بره ولی من خفتش رو محکم چسبیدم که من تا اومدن 110 صبر میکنم .بی نهایت اصرارداشت که من برم.

_اومدم خونه داشتم به تصادف های اخیرم فکر میکردم.من خیلی وقته پشت فرمون میشینم.این دومین باربود که تو پارک یکی از پشت به من میزد_ نه تو حرکت که بگم شاید بد ترمز گرفتم _یکی  هم وقتی پارک کرده بودم وخیلی هم دور نشده بودم زد وایینه بغل رو کند.تا اینجا عملا من هیچ کاره بودم.

فقط یه بار اروم زدم به ستون تو پارکینگ ویه بار هم خیلی استرس داشتم جای دانشگاه پارک کردم وموقع برگشت خاستم کمی عقب بیام که ازتو پارک دربیام افتادم تو چاله _ جای دانشگاهم اصلا جوب نداره از این جدول هاس که کمی کنار گوده ومثلا جوب ابه .ولی متاسفانه پشت منو گنده بودند وموقع پارک ندیدم ووقتی اومدم عقب تازه متوجه شدم چه خبره؟

وقتی خواستم به همسری اطلاع بدم که راهنماییم کنه اول گفتم شام بخورید شما فسقلی ها...خخخ

110 کارت ماشین وکارت بیمه اون ماشین رو داد به من وکارت ماشین منو هم داد به اون اقا با گرفتن شماره هامون توسط هم .

_خواستم فقط بدونید.

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٥ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

از شر دو کلاس که یه روزم رو حروم میکرد راحت شدم.دوشنبه ها که کلا درس سخت دارم اونم سه تا.میمونه این چهارشنبه ها سر ظهر، که بریم رو مخ استاد بلکه اینو هم کنسلش کنیم وتو خونه بخونیم.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۳ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

همه معایب خونه اپارتمانی یه طرف واین حسن بی بدلیش یه طرف.

اکثرا تو دستشویی خونه ما بوی غذا اونم از نوع خوب واشتها اور میاد تا بوی چیزهای مرتبط.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
Design By : nightSelect.com