:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 _همین که تماسم تلفنیم قطع شد وفهمیدم افطاری دعوتم زنگیدم به خیاطم ! خداییش تو مدتی که حرف میزدم اول به فکر فندق وسرووضع اون بودم وبعد هم نداری لباس خودم .

 

_یه قوار پارچه کت دامنی تو خونه داشتم که روش کلی چیز میز دادم دوخت ولی این پارچه رو نگه داشته بودم.

اصلا فلسفه خریدش رو نفهمیدم من وکرپ ناز !! واسه همون مونده بود کنج کمد لباس هام .

 

 

_تصمیم داشتم بجای کت دامن مدل دوتیکه بدم بدوزه که اینجوری برای استینش پارچه کم میاوردم  وباید برای استینش گیپور ساده وکمتر خانومانه می دادم .

حداقل هم من لباس دار می شدم وهم اون یه دست قواره پارچه کنار کمد نمی موند واز همه مهمتر تو مهمونی می درخشیدم .

_این جمله درخشیدن یه اصطلاح بین من وخواهریم بود که برای خودمون خیلی بامزه وخنده داره یه وقت فکر نکنید خیلی ازخود متشکرم  که البته هستم ها.

 

 

 

_مدل تقریبا شبیهه اینه .یعنی بیسش اینه .تفاوت تو یقه لباس زیره که من با لبه تور وبصورت صاف _ خشتی _ گفتم دربیاره .کت هم یه دکمه ست ولی متفاوته پایین کت رو هم یه حاشیه از گیپور گفتم بندازه .

 

_یه مهمونی افطاریه وپنج تا خواهرشوهر که بسلامتی ومیمنت یکیش نیس وچهارتا دختر عموی کنجل همسری وتنها یه عروس خوشگل ومامانی !

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/۳٠ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 هنوز نمیدونم ...ولی اگه بشه دقیقا باید کاری رو انجام بدم که فک میکردم توش هیچ تبحری ندارم .

حرف اول رو همسری میزنه که اوکی اولیش رو بده .طفلکی بفکر منه که با یه دست چندتا هندونه برندارم .نمیدونه من دوست دارم واگه اینجوری نباشم مریض می شم .بعدش فکر خودمه که باید بالا وپاینش کنم ببینم اصلا توش منفعت دندون گیری برای تایمی که میذارم داره یا نه ؟

وبعدش وارد گود شدنه اونم تو چیزی که من فک می کردم هیچوقت انجامش ندم ._ فقط بخاطر اینکه این یه خصلت رو تو خودم نمی دیدم _

تا خدا چی بخاد.

[ شنبه ۱۳٩٥/۳/٢٩ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 1_ اینروزا کلی حرف برای نوشتن دارم .مگه روزانه نویسی چیزیه که ته بکشه .ولی از اونجا که گوشیم ریست شده ومرورگری که می شد باهاش تو پرشین پست بذارم رو ندارم _ دانلود هم نشد نمی دونم چرا _ دیگه نمی تونم وقت وبی وقت یادداشت بنویسم .

 

_وقتی فندق میخابه هم نمی تونم تا خواب کاملش برق روشن کنم وپای لپ بشینم وچیزی بنویسم .قبلا این کاررو تو تایم خوب رفتنش با گوشی انجام می دادم .بماند .روزمرگیست وکارهای تکراری روزانه.

 

2_برنامه شل وواررفته دارم برای درس خوندن .از روز شنبه بدون تخطی .باید نت گردیم به حداقل برسه .چون یه خانوم خونه دار بچه دار نمی تونه دنبال یه تایم گردن کلفت دوسه ساعته پشت سرهم باشه که بتونه درس بخونه .از همون تایم های ریز میز وپرت ام باید استفاده کنم .وقت زیادی نیس اونم برای چهارتا کتاب گردن کلفت .

 

3_فردا سمت صب اگه فندق یاری کنه باید برم پارچه بگیرم .قبلا پارچه برای کت دامنی گرفته بودم خیلی وقت پیش، که دوروز پیش با دعوت به مهمونی افطار به فکر دوختش افتادم .چون مدلش عوض شد باید برای استینش دانتل بگیرم که تو یقه وپایین کتش کار بشه واز زیر هم یه سارفونه .مدلش شیک وچشم دربیاره !!!

 

4_ دلم میخاد سفرنامه ام رو بنویسم .اخه خیلی خوش گذشت وهوا هم مساعد بود اما بصورت رمزی وبرای دل خودم.

[ جمعه ۱۳٩٥/۳/٢۸ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۳/٢٥ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۳/٢٥ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
3
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۳/٢٥ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۳/٢٥ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۳/٢٥ ] [ ٩:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _ فک کردید من الکیه نزدیک دو دهه س تی وی وطنی نمی بینم ؟ ...نه ...واقعا فک کردید اونقدر مرفه بی دردم که پای تی وی های اجنبی نشستم وحالش رو میبرم ؟.

متنفرم از دروغ .از ریا کاری وحرف های صد من یه غاز.از اصل رو ول کردن وچسبیدن به فرع .

 

_ چند وقت پیش که حرفهای همسایمون رو درباره مهد خیلی خوب وبنام محلمونه شنیدم مو به تنم سیخ شد ! میدونم یه سری حرف های بچگانه وچشم وهم چشمی وکلاس گذاشتنها هس .موقع منم بود ولی اینکه یه مربی مهد یا مدرسه به بچه بی توجهی کنه سر کادو مادرش یا مسایل حاشیه ای که خیلی پررنگ تر واصلی تر از مسایل اصلی که اموزش یه بچه س شدند ، دل ادم می گیره وترس همه وجودش رو فرامیگیره که چطوری پاره تنش ونازنین بچه اش رو بفرست بین این همه ادم عقده ای روانی اونم در نقش مربی ومعلم .

 

 

_واسه همون برام سوال بود که از مریم حساس ! هم بپرسم .مریم خودش فرهنگیه واسه همین خیلی درمورد مهد بهار تحقیق می کرده بود. فهمیدم که با وجود این همه حساسیت اونم امسال مهد دخترش رو عوض می کنه فقط هم از مسایل حاشیه ای که البته این موردش به مربی مهد هم مربوط می شده .

اینکه مادر بچه ها یه کانال درس کردند وهی رو بقیه فشار میارن برای کادوهای گرون قیمت برای مربی بچه اشون .مهدی که همینجوری کلی شهریه اش ومسایل جانبی خودش هم از شهریه کلش بیشتر می شه وحالا مسایل جانبی مادرها .

 

مربی احمق علاوه بر اینکه رفتارش با مریم تغییر کرده _ سر پولی که تازه خودش هم پایه اش بوده برای عید وفقط ایشون گفتن حواسمون باشه باز روز معلمم هس _ به بهار نازنین هم برای جشن اخر سال نقش کمتری بدن .

تازه بعد اتمام مهد تحقیق کنه وببینه بچه هایی که خیلی زیاد نقش تو جشن داشتن بچه همون مادرهایی بودند که با گروه همساز نبودند وخاستن خودشون کادوهای تنهایی ببرن !! برای یه کادو مربی احمق هم به بچه ظلم کنه هم به مادر بچه .

گور بابای من ومریم بر فرض محال ولی بچه امون چه گناهی کرده .

 

 

_نمیدونم می دونید یا نه که هزینه مهد خیلی بالاس .هزینه های جانبی هم داره از مهمونی واردو وجشن بگیر تا فیلم وعکس وکوفت وزهرکار.

تازه شنیدم تولد می گیرن تو مهد انچنانی که تو نمی تونی نذاری بچه ات شرکت کنه .اینا سوا از اون حاشیه های مادرانه کنار این مهد هاس.

 

 

_همسایمون میگفت ارایش ، ماشین وپوششم برای خانوم ها حرف بود وسریع به بچه ام منتقل می شد چه برسه به اون کانال کذایی مادرها برای خرید کادوهای گرون قیمت وتولد های انچنانی تو مهد که دوسه روز قبل با کارت دعوت دعوتشون میکردند وکادوهایی میدادن که بیا وببین .

 

_حق دارم بترسم یا نه ؟

اگه امسال فندق نره مهد سال دیگه حتمی باید بره . بچه نازنین من چه گناهی کرده وارد این دنیا ی روانی  پر عقده بشه .مردم یه طرف ولی مربی چرا ؟!!

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۳/٢٤ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 یه نصفه روز دقیقا همون روزی که بعد از ظهر رسیدم فقط شستم .شستم وشستم .روز بعد اون لباس های شسته شده که خیلی هم زیاد بود جمع وجور شد واطوشد ورفت سرجاشون وبقیه مرتب کاری ها هم انجام شد تا شب._ این وسط خرید خونه وبسته بندی ها واشپزی هم بوده –

امروز هم که روز نظافت بود وبه نظافت گذشت.

واینگونه ما از سفر برگشتیم .

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/٢۳ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 با وجودی که امروز روز تعطیلی بود قبل از ظهر برنامه سفرمون اوکی شد وتونستیم رزوش کنیم ! دوروز قبلش تا همسری بخاد با من اوکی کنه پروازها پرشد ! البته بهتر چون اونجا هم تو تعطیلی خبری نیست .

با هادی  وخانوم تازه اش !!میریم .من هنوز خانومش رو ندیدم .خوبیش اینه که فقط اونجا با همیم .یعنی تو راه ومسیر نداریم .جا مشترک هم نداریم .خانومش کم سنه ونمی دونم می تونم باهم ارتباط برقرار کنم یا نه ؟

خیلی برام مهم نیس چون فندق رو دارم وبرنامه های خودم رو

سفرنامه هم خیلی مهم نیس ولی بخاطر یادگاری سعی میکنم اینبار بنویسم _ اخرین سفررو سر اون جریان خاطرات سفر دزدی ننوشتم !!_ البته بازم بصورت رمزی وبرای دل خودم .

خلاصه بای بای

[ شنبه ۱۳٩٥/۳/۱٥ ] [ ٦:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 من وهمسری نه اینکه اهل یهوو تصمیم گیری باشیم نه ...مخصوصا من .ولی وقتی فاز یه چیزی نباشه اصلا درموردش حرف نمیزنیم.

وقتی هم که موقعش بشه حرفش زده می شه وتصمیم گیری میشه وزودی هم اقدام می شه.

یکی ازاون کارا مسافرته .وقتی موقعش نیست به هر دلیلی اصلا درباره اش حرف نمیزنیم .منم هیچ تحقیقی نمی کنم .اصلا چه کاریه ادم عکسهای هتل های خاک برسری ببینه ودلش غش وضعف بره .باشه هروقت موقعش شد دوروز هم ادم تحقیق میکنه دیگه .

حالا که از هتل خاک برسری خبری نیست.بین دوجا تصمیم گرفتیم .گزینه های تفریح مشابه وخوش گذشتن هایی که  باب میل فندق شیرینمه .

دارم فعلا نگاه می کنم ببینم هتل مناسب کدومه !!

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۳/۱٠ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_  من هرسال اسفند که می شه می شینم وهدف های سال بعدم رو مشخص می کنم .چی کاری چی  اخلاقی وشخصی و...سعی می کنم که از هدف هام هو عدول نکنم .چون اگه قراربود بهشون عمل نکنم چه دلیل داره که بشینم وبرای خودم هدف تعیین کنم .

 

_امسال یکی از اهداف کلی که برای خودم مشخص کرده بودم ارامش خودم بود که مستقیما به فندق نازنین می رسید ! هدف اصلی ارامش شخصی بیشتر وصبر وتحمل بالاتر بود که ریزش می شد جایی که دوست ندارم نرم .کاری که دوس ندارم انجام ندم وتو رودربایستی نمونم وخلاصه دردرجه اول بخودم وفندق فکر کنم اگه ارامش جقفتمون بهم نمی ریخت پس کاری بود که می شد انجامش داد.

 

_عصر جمعه که اونجوری دعوت شدم .یادم افتاد که گاهی باید به مردم تفهیم کرد که ادم چی فکر می کنه و خط قرمزهاش کجا کشیده شده.

.حتی اگه نفهمن وعوض نشن .حداقل ادم یه بار موضع خودش رو روشن می کنه ونظرش رو میده .

 

_الان یه استرس دارم که امیدوارم حداکثر تو دوسه روز اینده حل بشه _ دعا فراموش نشه _ بعدش قراره سر یه سری ادا واصول عهد بوقی که تو شهرستانش هم کسی از این اخلاق ها نداره چه برسه اینجا وادم های پرمدعا مثلا تحصیلکرده،  بحث کنم ونظر شخصیمو بدم  .یا حداقل موضع خودم رو روشن کنم که نگن طرف نفهمید.

 

_ به همسری گفتم .گفت کاری رو بکن که خودت ارامش داشته باشی.یه اتمام حجت دارم .خدا خیر بده خاله همسری رو با اون دعوت کردنش که منو به تکاپو این کار انداخت .

البته تو فکرش بودم ولی انگار قطره اخر لازم بود تا کاسه خانومیم وتحملم لبریز بشه .ادم یه بار صحبت میکنه دیگه .یا رعایت می کنن یا به یه ورم رعایت نمی کنن ومنم هیچ رقمه هیچ مهمونیشون رو نمیرم .مطمئنا هیچی رو از دست نمیدم .بغیر از اینکه شان وشخصیت خودم وفندقم رو حفظ می کنم .

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/٩ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _تجربه یا نصیحتی رو که میخام بنویسم حیقتا باعث خجالت خودم میشه .بنظرم این تجربیات رو حداکثر باید تو اخر ده بیست زندگیت به دست اورده باشی !

 

_ یه دوست داشتم که می گفت همیشه دعا کن ادم های عاقل سر راهت قرار بگیرن .دشمن عاقل ، دوست عاقل ، همکار عاقل  واین عاقل بودن به معنی خوب بودن وتفاهم زیاد داشتن با تو نیست .

 

_یه دوستی هم داشتم که می گفت اگه توقعاتت رو از بقیه صفر کنی می بینی چه زندگی شیرنی داری!!

 

_ اولیش خیلی مشخصه واحتیاجی نیست توضیح بدی .خدا کنه ادمی که خودش رو به خواب زده وفهم وشعور نداره سرراهتون قرار نگیره .ولی دومیش...

دومیش تو کت خودمم هم نمیرفت .خیلی طول کشید تا فهمیدم درسته طرف دوست فابریکته یا فامیلته یا نزدیک درجه یکته ! ویه چیز طبیعیه که تو ازش انتظار داشته باشی .

ولی اگه از همون اول فک کنی _ یا بعدا حرکات طرف تو رو به این نتیجه برسونه _ که طرف رسم خواهری , برادری، خاله ای ؛ خواهرشوهری و....نداره .یعنی قبول کنی طرف شعورش رو نداره که تو اون جایگاه بمونه با وجودی که ظاهرا تو اون جایگاهه ونزدیک به تو محسوب می شه فقط کافیه که تو بفهمی وباور کنی طرف لایق اون جایگاه نیس یا دورازجون فهم وشعورش رو نداره .دیگه خلاصی

 

_وقتی جایگاه دوستت رو میذاری یه جای دیگه یا اخرش با وجودی که خودت عمه 5 برادرزاده ای وپسر شیرینت تنها برادرزاده پنج عمه س.می گی بیا ومقایسه نکن وخودت کجا واونا کجا .خیلی اروم می شی .دورازجون وبلانسبت می تونی با خودت بگی گاو می فهمه واونا نمی فهمن .اینجوری می شه که راحت می شی.

 

_بقول پریسا از کسی که ده سال اینکاررو کرده چه انتظاری داری؟ فک کردی زنگ میزنه حال بچه رو بپرسه ؟_ حالا تو به درک _ فک کردی اصلا حالیشه که خیر سرش عمه س یا ....

 

_اره نباید مقایسه کنم که خودم هلاک برادرزاده هام ولی پسر شیرینم بی نصیب از عمه س.حالا فقط عمه هم نیس ها ...به درک .هرکسی می تونه باشه .

مهم اینه که برات اون جایگاه رو نداشته باشن وتو یه جایگاه دیگه براشون درنظر بگیری _ مثلا جایگاه رفتگر محله ...نه ..اونم حیفه ...جایگاه مرده متحرک تو بازی ها ...اره این بهتره _ اصلا هم فک نکنی اشنان یا فامیل اند یا .... می بینی چقدر تحمل هربی مهری وبی محبتی ونادونی راحت تر میشه .

 

_خوشبحالتون که اینا رو اخر ده بیست فهمیدید نه من تو ده سی زندگیم !!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۳/٦ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _ یادمه وقتی بچه بودم .یکی دوباری جایی دعوت بودیم که تو کارتش قید شده بود بدون بچه !! مامانم می گفت هرکی گوش میخاد گوشواره رو هم میخاد .هیچوقت یاد ندارم که جایی بدون ما رفته باشه.

 

_فندق من پسر ارومیه .یه جورایی زیادی ارومه که تشویقش می کنیم به جست وخیز.به هیچ لوازمی دست نمیزنه .هیچ اسباب بازی براش شگفت انگیز نیس جز ماشین.که اونم اسباب بازیه ولوازم خونه نیست. و صددرصد متعلق به بازی بچه ها.از اونور همه  می دونن که من کسی یا جایی رو ندارم که فندق رو برام نگه دارن .تازه ادم اگه دلش بخاد نه جایی که قید می کنن دعوتی ولی بدون بچه .از اینجور دعوتها اصلا خوشم نمیاد.

 

_همسری ظهر اومده خونه ومیگه خاله اش برای روز جمعه دعوتم کرده برای سیسمونی دخترش ولی بدون فندق برم.زررررشک .

 

_همون دوباری که بچه نازنینمو از خودم دور کردم وبرای دعوت احمقانه ای که تاکید شده بود بدون بچه برم ارزش قایل شدم وارزش پسر شیرین ونازنینم رو کم کردم که یه لاخ موی گندیدش رو هم به کل طرف وزندگی گه صاب مجلس که  ع م ه خرش هم محسوب می شد نمیدم ، بسه .

ادم یکی دوبار از یه ناحیه اشتباه می کنه .

 

_به همسری فقط گفتم همون دوبار اشتباه بستمه .دیگه نمی کنم .هرکی منو میخاد  با بچه ام بخاد .

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۳/٥ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 امروز تولد همسریه.

تعارف که ندارم ! چون روز مرد کادو توپول براش گرفتم همونجا گفتم برای تولدت هم هست .ولی واقعا قصد داشتم عصری یه کیک بگیرم وببرم شرکتش.

نزدیک ظهر اقا زنگ زده که عصری می ریم طرقبه .یعنی بعد خواب وشام ساعت هفت پسر شیرینمون .

منم تو رودربایستی موندم ورفتم براش هم کادو گرفتم هم کیک .یه کادو هم برای فندق .

البته که فندق قسمت کیک رو لو داد _ خرید کادو رو متوجه نشده بود _ ومزه اش رو از بین برد .ولی اصل اون عشقولانه سه نفرمونه .

کیک رو گذاشتم تو فریزر که عصری تو مسیر وگرما فرمش حفظ بشه .بریم وخوش بگذرونیم وشب هم عکساش میره تو اینستا.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۳/۳ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 _به من می گن ایده الیسمی.به خوب وبدش کاری ندار م.ولی یه نشونش اینه که تو هرچیزی، هر اتفاقی ، یا حرف وحیثی اول رو خودم زوم می کنم .ببینم تقصیر از من بوده ؟ من اشتباه کردم ؟ انتخابم نادرست بوده ؟و...

 

_دیشب سر فروغ یکی دوساعتی فکرم مشغول شد .

دیدم اولا اون موقع خیلی کم سن بودم .بعدش هم تمام شناخت من به چندتا زنگ تفریح ویه مسیر  مدرسه راهنمایی تا خونه برمی گشت! اصلا شاید یه چیزایی رو هم متوجه شده بودم ولی اون موقعا روشون زوم نمی کردم .

 

_اره به نظرم شخصیت ادم ها از همون اوایل مشخص ه.کمرنگ پررنگ می شه ولی عوض نمی شه .

 

_یه همکلاسی داشتم تو دوران دبیرستان به اسم پرستو.من خیلی باهاش صمیمی نبودم ولی دوست صمیمی یکی از دوستای من به اسم ریحانه بود .می شناختمش.اون موقع ها اکیپ من ارزو ومهرزاد بودند واونم تو اکیپ خودش ونوشین وریحانه .ولی همکلاسیم بود .عروسی ریحانه هردو با هم رفتیم وعروسیش هم من دعوت بودم .

 

_پرستو می دونست که من همسری رو میخام ومتاسفانه اون موقع ها باهاش درد دل کرده بودم واز مشکلات من خبر داشت .

کاری ندارم بعد هم فهمید درگیر ودار عقد کنونم .یعنی از دوستی وقبل از عقدمون خبرداشت بعد گذاشت که خوب عقد کردم یه بار اومد  خونه ام .

اومد وموقع رفتن درست جلوی در، گفت میخام بهت یه چیزی بگم .باید بگم . این شوهر تو یکی دیگه رو دوس داره !!

منم خندیدم چون جریان الهام دوست قبلی همسری که مال دوران دانشجویش بود رو کامل می دونستم .بهش گفتم میدونم .فقط از بس من حاضر جوابم نمی دونم چرا بهش نگفتم پرستو جون تو که این جریان این همه برات مهم بوده که به روم بیاری چرا قبل از عقد بهم نگفتی ؟ تو که میدونستی من همسری رو میخام ؟

_

_میدونید فقط حس حسادت وخاله زنکیش بود نه مثلا دوست داشتن من که بخاد بهم اطلاع رسانی کنه اونم مثلا موقعی که کار از کارگذشته _ تازه اطلاعات من از خودش کامل تر بود وکل جریان رو براش تعریف کردم که اصلا چی بوده _ .با اون حجاب وبروبیاش دایم دنبال تعقیب شوهر این دوست واون دوست بود .تازه نم پس نمیداد وهیچی نمی گفت من کلی ازش حرف شنیده بودم .از اخر هم اون رسوایی خواهرش با ان گه مالیش تو محیط کار که هیچ رقمه نتونست ماست مالیش کنه جز با زود شوهر دادن خواهرش وباز پز دادن اینکه بعله خواهرم ازدواج کرد _ یعنی این همه گه بالا اورد وما ردش کردیم .تازه یه گهشو من خبردار شدم _

 

_می فهمید چی می گم ؟ دیدید همچین شخص هایی رو ؟ داشتید ؟ باهاشون برخورد کردین ؟ ادم های حال بهم زن .

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/٢ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 _ نمیدونم تو سن وسال دوران راهنمایی نمی فهمیدم یا الان عقایدم عوض شده یا اصلا طرف مقابلم عوض شده !!

_ دیشب که پسری رو برده بودم پارک ، یکی از دوستای دوران اخر راهنمایی رو دیدم .فروغ.

بعد اون سالها دیگه ندیدمش _ دبیرستانمون از هم جدا شده بود _تا همین پانزده، شانزده سال پیش که تو فرامرز سرکارمیرفتم .یه بار اونجا دیدمش.یه بار تو یه ارگان دولتی.بعد رفت ورفت تا وقتی اومدیم این منطقه دوبار هم اینجا دیدمش.

 

_ سالها پیش که اومدیم این شهر درست تو همین جایی که الان زندگی می کنم اولین خونه امون رو گرفتیم .سه چهارسالی هم بیشتر نموندیم ورفتیم یه جای دیگه _تا دیشب تو پارک !

 

_فروغ دوست ثابتم بود بغیر از شبنم ودیانا وشاید یکی دونفر دیگه که الان اصلا اسماشون هم یادم نیس.

 

_دیشب با خودم فکر می کردم چقدر من چپل چپول بودم که با فروغ دمخور بودم !!! یعنی نمی فهمیدم ؟یا الان عوض شدم ؟ یا فروغ شده یه زن مثل خیلی ها که بعد ازدواج کلا فازشون عوض می شه ومی فتن رو دور پز دادن وخاله زنکی.

 

_ بیشتر با خودم گفتم تو عالم بچگی بودیم وحتما اون این ته نموره خاله زنکی رو همون موقع هم داشته همونطور که من گنددماغ بودم واهل یه سری بازی ها نبودم .اره ...حتما تو عالم بچگی بوده وگرنه فروغ همون فروغ ه.

درحد ده دقیقه هم نشد حرفمون .چون فندق نمی ذاشت ومیخاست بره بازی.روم به دیوار وگلاب به روتون از هرکلامش شکوفه زدم .

درس ، کار ، مثلا ماشین وخونه زندگی.یه چیزی رو خیلی مطئنم اونهایی که بلانسبت هیچ پخی نیستن بیشتر زر می زنن خیلی بیشتر !

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/٢ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 یه نصیحتی رو از من گوش کنید وهیچ وقت هم تجربه اش نکنید .

هیچ وقت ، هیچ وقت ، هیچ وقت از یه فروشنده پرحرف ، پرمدعا زبون باز که خیلی منم منم می کنه چیزی نخرید یا خدمتی نگیرید.

 اون از خیاط پرحرف وپرمدعا پارسال پسرک _ نوشته رو پیدا نکردم شاید خصوصیش کردم اونهایی که خوانننده اینجان درجریانن _ اینم از این طلافروشی ه.

یه انگشتر کادویی داشتم که هوسم کرد بعد شش هفت ماه بدمش واونو سفید کنم اولین طلافروشی هم رفتم .خیلی پرحرف ومنم بود .دوباره اشتباه کردم وباوجودی که حس ششم روش اصلا نظر خوبی نداشت .انگشتر رو دادم بهش .

از قبل اجرتش رو پرسیده بودم قرار بود کمی هم کوچولو بشه . که از اجرتش کمی کم میشد .بماند که رفتم ودیدم درست انگشتررو کوچیک نکرده .بهش گفتم .میگفت همین اندازه گفتم ولی من زیر بار نرفتم وگفتم اون برگه ایی که یادداشت کردی رو دوباره ببین .از اخر هم بهونه اش این شد که حیفه حالا که انگشتررو سفید کردم دوباره بخام کوچیک کنم پروسه سفید کردنش دوباره تکرار می شه .منم جوری گفتم که بفهمه من فهمیدم ولی شاید اون فک کنه من نفهمیدم چون خیلی گیر ندادم بشه .

فقط زدم پشت دست خودم که هیچ وقت ، هیچ وقت به ادم حراف پرمدعا منم منم کن اعتماد نکنم .

 

[ شنبه ۱۳٩٥/۳/۱ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب