:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

براتون نوشتم که شب تولدم کیانا منو دید !!

همسری باشگاه بود ومن می دونستم دیر میاد وازاونور خیلی دیر من وفندق اومده بودیم بیرون بقصد خیاطی وسفارش یه مانتو برای یونی.

بعد هم فندق هی نه وهی اره گفت ودیدم نمی شه هیچ جایی رفت همون اطراف خونه چرخیدیم ورو یه نیمکت ایستگاه اتوبوس نشستیم .

کیانا خانوم رو بیش از 5 سال پیش تو یه قرار وبلاگی دونفره دیدم .تو کافی شاپ سیب .بعدش من می خاست برم سفر وقصد بچه دارشدن داشتم ودیگه رفت تا شب تولدم .البته یه بار ایشون منو تو برج سلمان خدابیامرز می بینه !

خلاصه تو چند قدمی هم بودیم ایشون تو ماشین ومنم نشسته تو ایستگاه درحال بازی کردن با فندق که بعدش هم همون شب مریض شد !!

من که خوب ندیدم ولی اگه فیس تو فیس هم می شدم عمرا کیانا رو می شناختم .اصلا انگارنه انگار قبلا همو دیده بودیم .خب یه بار دیدن ویه فاصله 5 سالی هم این وسط چیز کمی نیست که ادم یادش بمونه .ایشون هم تقلب کردند که منو شناختن بغل!! چون تو تلگرامم گاهی عکسم هس .

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٥/٢۸ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 

 

 

 

درحالی روز تولدم رو شروع می کنم که بغیر از دیشب که همسری وبرحسب یه اتاق جالب کیانا بهم تولدم رو تبریک گفتن .

از صب کلی دوست ودوست مجازی وهمراه اول ودوتابانک وبعد خواهرشوهره البته به زور !!_ داشت تعارف می کرد ظهر برم اونجا منم گفتم روز تولدمه فقط تو خونه دوس دارم باشم  _  بهم تولدمه رو تبریک گفتن .البته با کلی درد وخستگی ناشی از یه هفته استقبال جلوتر برای اومدن خاله پری که هنوز نیومده منو درگیر خودش کرده ! کسالت فندق والبته این وسط استرسی که از دیروز سر امتحان پاس کردنام گرفتم رو به این مجموعه شیک ! اضافه کنید ومن با  یه همیچن حال وهوای درهم برهمی به استقبال روز تولدم رفتم وخیلی هم به جاییم نیست که یه سال پیرتر شدم !

 

پس تولدم مبارک !

 اخر شب نوشت:

  کسالت فندق شد یه سرماخوردگی خفن که اونقدر حال بچه ام بد بود که تا نزدیکای ظهر خابید واسه همون دکتربردنش افتاد به عصری.

عصری هم همچین خابیدیم که شد هفت شب .

بیدارشدم وکلی اس ام اس تبریک داشتم وبرای همه هم فقط وقت کردم یه قلب بفرستم .

فندق رو بردم دکتر بعد هم داروش رو گرفتم اومدم خونه همسری دوش گرفته بود ومنم لباس عوض کردم ورفتیم سمت طرقبه برای بقیه مراسم تولد !

رو هم رفته خوب بود.مخصوصا اخرشب بعد از خوابوندن فندق درس میخوندم همسری یه جمله بهم گفت که واقعا معجزه کرد واون همه استرس رو ازیادم برد.

بازم تولدم مبارک.

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٥/٢۸ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 طبق روال دست پاک کردنم !! دیشب زدم وکانال خودم رو پاکیدم .

صفحه تلگرام من که بازبشه فقط چندتا کانال ه .پی ام هایی که به دوست وهمسر میدم رو مرتب پاک میکنم که صفحه تلگرامم فقط شامل همون چند تا کانال بشه .

دیشب اومدم صفحه چت یه دوست رو پاک کنم .همون موقع انگار باز تلگرام اپ بشه وبخاد پی ام های جدید ارسال شده رو نشون بده کمی صفحات جابجا شد وبجاش کانال خودم پاک شد.تا بجنم دیلیت کانال رو زده بودم وکار از کار گذشت !ناراحت

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٥/٢٦ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 امروز پسر خوش بیرونم !و گذاشتم کنارم ورفتم یونی.

کمی سوال داشتم وهمین که میخاستم نمونه سوال بگیرم .

کافی نت های اینور که هیچی حالیشون نمی شه .تازه فهمیدم می تونه کافی نت های اونور هم هیچی حالیشون نشه !

البته فکر کنم فقط یه دانشجو باید حواسش باشه.بذارید تعریف کنم .

تو سایت یونی ما برنامه ترمی همینطور منابع ونوع ازمون و...همه اینا رو بصورت اپ دیت شده هرساله می ذارن که دانشجو اونو دانلود کنه وراجع به کتاب هاش اطلاعات داشته باشه .بدونه نوع امتحانش چطوریه و...خلاصه اطلاعات کلی.

من نمونه سوال گرفته بودم .هم کد رشته ام باهاش هماهنگ بود هم کد همون درس .بعد می دیدم از هر نمونه سوال گاهی فقط می تونه چندتا رو جواب بدم .حتی وقتی کل یه کتاب رو دونه دونه ورق می زدم نمی تونستم جوابها رو پیدا کنم .از اونور کد ها هم همه درست .

امروز فهمیدم درسته کدها درسته ولی باید به سال انتشارش هم توجه کنم .مثلا زده کتاب فلان از فلان نویسنده سال انتشار مثلا 93 ونشر فلان ...بعد معلومه نمونه سوال قبل از این سال بگیری مال این کتاب نیست واین کتاب ویرایش شده وچاپ جدیدشه !.

اونم نمونه سوالهای ارشد که خیلی خیلی کمه ومن برای سه تا درسم فقط تونستم دونمونه سوال برای هرکدومشون داشته باشم .

 

یونی ما هم درس خوندن یه طرف داشتن نمونه سوال وتست زدن هم یه طرف .

گفتم پسر خوش بیرون من .خداییش فندق تو کل راه که بماند تو این ور واونور رفتن یونی هم کوچکترین بدقلقی نکرد .براش غذا هم گرفتم صبر کردم بخوره وبعد تو کافی نت ها رفتم .خلاصه نزدیک ساعت 3 ظهر رسیدم خونه ویه دوش گرفتیم .

ممنونم از فندق نازنین که این همه با من همکاری می کنه .

[ شنبه ۱۳٩٥/٥/٢۳ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

من یه اخلاق اشتباه دارم ! هنوزم گاهی دارمش !! گاهی بخاطر دیگران کاری می کنم که خودم به انجامش تمایل ندارم .

مثلا شده بخاطر فندق رفتیم جایی که اصلا واصلا به من که خوش نگذشته هیچی باعث کدورت ودلخوری بین من وهمسری هم شده !

بعد منم چندروزی تو خونه دمق بودم وبیشتر وبدتر به فندقم ضربه خورده ! خووو چه کاریه .بچه تنها بمونه بهتر از اینه که ارامش واسایش روانش بهم بریزه .

 

همسری می گه این یه اشتباهه که تو یه کاری رو برای دیگران لجام بدی !! چون عادتشون می شه .حق رو فقط باید گرفت وگرنه دادنی نیست .واقعا متاسفم که لطف دیگران برامون می شه عادت ووظیفه .

مثلا من رفتم برای یه مهموین به طرف کمک کردم یا هروقت میرم خونه اشون کمک می کنم حالا شده عادت .طرف می دونه داریم می ریم نمی کنه کاراش رو انجام بده که من بیشتر از خونه اونجا کار نکنم .

خب شاید گفته همسری درست باشه ! منم تا حدی قبولش دارم .فعلا من عرضه رعایت کردنش رو ندارم واسه همین کمی اون رفت وامد رو کمرنگ می کنم .

امروز رفتن به خونه مامانی رو پیچوندم .حقیقتش از کسی دلخور نیستم ! اولا اصلا بهم اونجا خوش نمیگذره .افسردگی می گیرم درحد بنز ! همه غم وغصه هام یادم میاد که هیچ غم وغصه هم به دلم می شینه .فندق یه سری چیزا یاد می گیره که اصلا حداقل الان دوست ندارم یاد بگیره !! بعد می گن من حساسم .

از اونور وقتی میرم تا وقتی برگردم دارم کار می کنم .مامانی طفلک می گه زحمت نکش .ولی خوووو دخترش که میدونه ما داریم می ریم نه میوه ایی نه ظرف وظروف ناهاری نه حتی چایی روبراه نمیکنه .من اونجا یا به فندق سرویس می دم یا به همسری .خودمم که بهم خوش نمیگذره .خووو چه کاریه که فقط وفقط بخاطر فندق که بره وبازی خل خلکی !! اونجا بکن من خودم رو تا این حد اذیت کنم .

بچه ، بچه خواست میبرمش پارک همینطور که همیشه به تفریح ه .والا بخدا

[ جمعه ۱۳٩٥/٥/٢٢ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 روزا می گذره عین قبل !لباسی که برای افطاری مادرشوهره داده بودم بدوزه ...همون ..بسلامتی فردا می گیرمش !.خخخ

البته تو هفته گذشته قراربود بگیرمش که رفتم طبق قرار ونبود.موند تا امروز.

امروز تو تایم کلاس رفتن فندق رفتم یه سر خیاطی.پرو مجدد کردم خیلی بهتر از قبل شده بود.

قرارشد فردا بگیرمش که برای مهمونی جمعه شب که عقیقه کردن پسر الهام ه بپوشمش.

دیشب رفتم دبنهامز.من فقط طبقه بچه گانه اش رو نگاه می کنم.به قول فندق هوا روشن بود رفتیم توش وهوا تاریک شد اومدیم بیرون .

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٥/٢٠ ] [ ۸:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 فندق وگردو خوابن _ شما بخونید پدروپسر _ منم تازه از ارایشگاه اومدم .روز اول ماه رمضونی موهام رو رنگ کرده بودم ورفتم سفر !! حسابی از شکل ورنگ دراومده بود موی بیچاره .هم رنگ مو هم ابرو. شدم یه خانومه خونه دار ترگل وورگل .

امروز خانوم خوبی بودم !...خخخخ.از صب نظافت خونه ،غذای خوب وحموم کردن فندق ورسیدگی به امور نظافت بود .

ظهرهم با وجودی که من بعد ناهاربیهوشم .ترجیح دادم تو تایم خواب دوتا مردا برم ارایشگاه.

تنها چیزی که این وسط خیلی خوب پیش نمیره درس خوندنمه .

یه روز تو همین هفته باید برم سمک یونی!.نمونه سوال بگیرم .کافی نت های اینورا که گیج میزنن.

یه روز عصر هم باید برم جواب ازمایش خونی که دادم رو بگیرم .برای قند وتیرویید بوده.

کمتر از دوهفته دیگ تولدمه وحدود سه هفته کمترک ! هم امتحاناتمه .

همین دیگه

[ شنبه ۱۳٩٥/٥/۱٦ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 تعطیلات اخر هفته این هفته یه روز بیشتره !

همسری گفت از امشب بریم کلات وکمپ واین صوبتا .البته اب وماشین انچنانی وچادر با دو اتاق خواب هم بود ولی من بخاطر فندق رد کردم .تازه خودمم هم اگه یه روز دوش نگیرم اخلاق ندارم که ...مگه می شه بامن صحبت کرد ؟ یا بهم مگه خوش می گذره ؟

طفلک هی رفت وهی پرسید وهی امکانات شمرد دوتا خانوده بودیم ویه نفر مجرد با فندق شش نفر .

بازم جواب من نه بود.

طفلک اون مجرده که پسرخاله اش میره وبساط رو منهدم می کنه .باز قرار می شه بریم کلبه اش .کلبه اش کثیف ه ومناسب خواب نیست ولی بجاش امکانات حداقلی رو داره .بازم من نمی تونم چون دوشی درکار نیست ._ ابگرم نداره _ اصلا شب مونده بدون امکانات اولیه رو دوس ندارم .

طفلک پسر خاله  صاب کلبه .تصمیم میگیرن امشب برن اونجا تمیز کاری کنن که من وهمسری وهمسر اون یکی دیگه صب جمعه بریم کلبه .کلبه هم راهش دوره اصلا اونجا انتنی درکار نیست ولی اب وهواش بیسته .

همسری گفت فردا شب رو بمونیم ولی بازم گفتم نههه .باید رخت خاب ببریم یه طرف همون نداشتن حموم یه طرف.

 

اینجور که من گرفتم این پسر خاله طفلکی اونجا رو دوسوته اباد می کنه !جاش خوبه  .ولی هیچی حموم اب گرم تو یه کلبه وسط کوه وجگل نمی شه اونم برای یه ادم عرقوووو

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٥/٧ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 1_ یه زمانی خیلی تاریخ های خاص برام خاص بودند ! مثلا می نوشتم 4 /4 / 84 چه روزیه وقراره یه سال بعدش مثلا 5 / 5 / 85 چه اتفاقی بیفته واز این خزعبلات .خخخخ

 

2_حالا دوروز پیش 5 / 5 /95 بود.هیچ اتفاقی هم نیفتاد خخخ.البته عصری رفتم دکتر برام دارو بنویسه ویه ازمایش خون .

شب هم من وفندق دوتایی ومجردی رفتیم هتل پارس.اینجور مواقع خیلی به اقا پسرمون خوش نمی گذره .دوس داره سه تایی باشیم !.از دستش ...با من بیرون میاد .کافی شاپ ورستوران هم بارها دوتایی رفتیم .میدونه گاهی باباش نیست دیگه خووو .ولی با این حال یه خط درمیون موقع شام خوردنامون می گه دوس دارم سه تایی باشیم اینجوری بیشتر خوش می گذره .

 

3_روز چهارشنبه هم که دیروز باشه اومدم فندق رو ببرم مهد _ کلاس خلاقیت وبازی میره _ دیدم همسایه امون با نوه اش تو پارکینگن .خلاص به قصد بردن فندق به مهد به اونا هم گفتم بامن بیان وبعد هم بردمش میوه فروشی وباهم برگشتیم .

4_ خداخیرش بده یه دور زدمش یه چیز خوب بهم گفت .همین ازمایش زپرتی خون من که فقط تیرویید وقند وچربی ه حدود 150 تومن می شه .بیشتر ازمایشگاه دوروبرمون هم همین حدود می گیرن با دفترچه هم خیلی فرقی نمی کنه .کما اینکه من تابحال دفترچه هم نداشتم .

همسایمون گفت برم کلینیک تو بلوار فروسی  همین رو 20 تومن می گیره .دستش درد نکنه .

 

5_امروز نزدیک ظهر بود که رفتم ازمایشگاه درمانگاه شورید .نه جاش دوره نه بی کلاس .نه میخاد کله صب بری .خیلی خوش خوشانم شد که فقط مبلغ 21 تومن دادم .گفتم باز شش ماه بعد هم میگم دکتر ازمایش بنویسه برام .خوووو مگه چیه خوشم اومد از قیمتش.

 

6_من اصلا نمی دونستم .میدونستم جای دولتی هست ولی اونا خیلی شلوغه وباید کل صب بری ومن وفندق وبابای فندق ...نه ...یه کار محال بود .راه بردن اون بچه بزرگه اوا ببخشید همسریمون رو می گم به مراتب سخت تر از فندق ه .

 

7_امروز صبحون فندق رو دادم .همسری هم دوش گرفت صبحونه اونو هم دادم .کوله ولباس فندق رو هم گذاشتم جلوی تخم چشم شوهره ! که  ببینه وهمون وتن فندق کنه بعد رفتم کلینیک .هم جاش خوبه هم نسبتا نزدیکه هم نمیخاست کله صب برم .هم قیمتش عالیه .

_چه خوب شد دیروز همسایمون رو دیدم وبهش تعارف کردم باهم یه دوری بزنیم هاااا

 

8_ این بود انشائ من درمورد روز 5 / 5 / 95

_خدای من ده سال پیش من داشتم چیکار میکردم ؟ ...چندماهی بود ازدواج کرده بودم واصلا فک نمی کردم چند ماه بعدش خونه هم بخریم اونم دست خالی با کلی سنگی که سرراهمون ریختن .

_فک می کنید ده سال دیگه من کجام ؟... احتمالا با مدرک دکترا هی دارم گیس وگیس کشی با همسر جانم می کنم که چرا این مردا کوچکترین کار خونه رو بلد نیستن انجام بدن .خخخ

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٥/٧ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

[ جمعه ۱۳٩٥/٥/۱ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب