:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

 هرسال همین روزا من یه حس وحال خاصی دارم .یه استرس شیرین .یه جور دلواپسی یا شاید یه جور حسرت .من عاشق پاییزم واز اون بیشتر عاشق دوران مدرسه ودرس خوندنم .

این روزا غمگین می شم .بی جهت گریه میکنم . تو دلم رخت می شورن ویه جورایی اشوب دلم !

امسال بیشتر این حس وحال رو داشتم .

قرار شد فندق رو بذاریم پیش .البته یه روز درمیون .هم بچه با بچه های دیگه تعامل داره وعادت میکنه به مهد رفتن .هم من خونه دارم وبچه ام رو زیاد خسته نمیکنم.همین که روزایی که میرم یونی خیالم از بابت فندق شیرینم راحت تره.

 

یه هفته پر دلخوری هم درپیش داشتم .چون اونهایی که خیلی ادعا دارن یه تبریک خشک وخالی برای تولد گلپسرم بهم ندادن .خیلی بده ادم یه تاریخ حفظ نباشه وحتی چشم کورش یه عکس پروفایل تلگرام رو نبینه !!

بجاش سعی کردم این حس وحال بد رو به یه ورم حواله بدم وبرم تو حال وهوای استرس دار شیرین اول مهر وگلپسر من وعشق وحال درس ومهد وبوی ماه مهر .

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_رمز موفقیت من تو چیزای مورد علاقه ام _ فقط مورد علاقه هام _ نه هوشمه نه زرنگی ونه خیلی فاکتورهای دیگه...فقط وفقط پیلگی من رمز موفقیت منه .من ول کن یه قضیه نیستم تا تهش رودربیارم .

 

 

_خیلی وقت قبل فک کنم سال پیش یا کمی بیشتر از اون بود که دوس داشتم بعضی از مطالب زبان یه کانال تلگرام رو برای خودم سیو کنم.تو نت سرچ کردم ویه راه خیلی ساده یادگرفتم واینجوری مطالب مورد علاقه اون کانال رو برای خودم سیو میکرد .اینجوری نمیخاست هی تو یه کانال بالا وپایین برم تا مطلب مورد نظر رو پیدا کنم .

_بعدش افتادم رو درس خوندن برای کنکور وبعد هم استرس قبولی وبعد هم قبول شدن وامتحانات ترم تابستونی وکلا اون مورد رو پاک کردم ویادم هم رفت که چی به چی بوده تا همین اواخر که احساس کردم باز میخام یه سری مطالب رو از کانال ها سیو کنم .

 

_سرچ کردم وهیچ مطلبی مثل کاری که قبلا انجامش داده بودم پیدا نکردم .همه لقمه رو صد دور دور گردنشون پیچیده بودن وبعد گذاشته بودن تودهن .من فقط یه سیو ساده مطالب میخاستم اونم درحجم کم.

اونقدر بالا پایین کردم که بله خره پیداش کردم .

 

_اگه شما هم میخاید که یه سری از مطالب ، نوشته ها و..کانال های مختلف رو برای خودتون یه جا مخصوص سیو کنید این ترفند راحت رو به شما پیشنهاد میکنم.

برید ودم عیدی حالشو رو ببریدومن وصاب نوشته رو دعا کنید.والا بخدا

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٩ ] [ ٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_سکوت این موقع شب رو خیلی دوس دارم .هم شیرینه هم کمی استرس دار!!

 

_خب کسی که تا این موقع بیداربمونه حتما استرس کاری رو داره !! یا یه کارنصفه نیمه داره یا درس داره یا میخاد کتابی رو بخونه یا بعضی از کارا ی خونه رو راست وریست کنه یا عین من فقط بخواد وبلاگی اپ کنه.

 

_هیچ کاری برای فرداندارم .فردا کار همون فردارو انجام میدم .تنها کاری که از امروزموند برا ی فردا حموم کردنه فندق ه .اونم خودم یادم رفت .

 

_گلپسرم  چند روز قبل کادو تولدش رو گرفته بود خیلی هم از باباش تشکرکرد .موقع خواب هم که اوج احساساتشه ودوست داشتناش فوران می کنه مدام می گفت من از بابا راضی ام که برام کینکت خریده !!

 

_امروز تولدش بود .شب که با باباش رفته بود پارک من پذیرایی رو درست کردم ساده وقشنگ .اخه فردا شب مهمون داریم .یه کادو باب میلش هم براش خریده بودم که چیزی جز ماشین نیست !! چیزی که تو اتاقش به فور یافت می شه.

 

_بچم خیلی ذوق کرد تزیینات رو دید. به باباش اشاره کردم واونم اوکی داد .واسه همین کادوش رو دادم .دلم میخاست فردا ظهر بهش میدادم .ولی چه فرقی می کنه.

فردا ظهر میره اتلیه وشب هم مهمون داریم .به مهمونا هیچی از تولد نگفتم .مهم دورهم بودنه.

 

_داشتم اتاق رو درست میکردم اشک تو چشمام جمع شد از خدا خواستم کمکم کنه که مامان بهتری بشم .عین پریسا جون عین مامان پریسا جون عین خیلی از مامانهای خوبی که می شناسمشون.

_بعد شادی پسرم وقتی که همه چی ساکت شد ورفت که بخابه .غم بزرگی به دلم نشست .ادم وقتی مادره خیلی غم های بزرگی تو دلش می شینه .بعدش پرونده بیخوده یکساله رو بستم وبه باد دادمش.امروز وفردا واین هفته واصلا این ماه که نه همه روزهای سال ،من باید شاد باشم .بابت داشتن همچین نعمت بزرگی .

بجای غصه خوردن .مثل خیلی از چیزای دیگه که دوست دارم ولی خودم تو اون کار ضعف دارم الگو انتخاب میکنم .الگو مادری منم پریسا جونه .شب تولد پسرم براش دعا کردم هرچی از خدا بخاد خدا بهش بده .همینطور خدا منو مورد عنایتش قراربده .

_میشه سال دیگه موقع تولد پسرم بیام واینجا بنویسم من از مادربودن خودم راضی ام وبه خودم نمره بیست میدم ؟ میشه ؟

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٩ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 هفته اینده رو اختصاص دادم به مهمونی دادن .

هردو هم تو شب های تعطیلی که حسابی راحت باشیم وخوش بگذرونیم .خوشبحال فندق مهمون دوست!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٥ ] [ ٩:٥۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 به نظر من مردم ایران دررفاه واسایش مالی کاملن .اصلا هم نگرانی دراین مورد ندارن .اون چیزی نیستن که ما فک می کنیم یا نشون میدن یا امارها می گه !!

دیروز رفتم یکی از بازارهای نسبتا به نام اینجا .

تو یه  فروشگاه اونقدر حالم از نوع حرف زدن زورکی واستعدلال های ابکی فروشنده بهم خورد که حد نداشت .گفتم خداروشکر که مردم کشورم تا این حد شکم سیر تشریف دارن !!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٥ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 شمارش معکوس من برای تولد فندق شروع شده .

 

_مهم بچه امه که بهش خوش بگذره وشاد باشه .همون روز سمت صبحش میرم اتلیه واگه خدا بخاد با کیک مینیونش.شب هم گروه دوستام که بچه دارن .به فندق خوش می گذره اونم با کادویی که بهش دادیم.

مهمونا از تولد خبرندارن مخصوصا که یه روز بعد روز تولد فندقه .اخر هفته اینده هم یه گروه دیگه مهمون دارم .

 

_حقیقتش از شما چه پنهون من بعد فندق اون انرژی شاد بودن قبلم خیلی کمتر شده.رو به منفی بودن وکناره گیریم بیشتره .به چشمم میاد نظافت وراست وریست کردن کارا با وجودی که میدونم هیچی نیست .نمیدونم متوجه  منظورم می شید یا نه ؟

قبلا خودم برنامه ریز بودم ولی الان قبلش حداقل تو دلم خیلی نک ونوک می کنم با وجودی که علاقه شدیدی به مهمونداری دارم .میدونم این حس وحالم مال دوران سختیه که فندق خیلی ازم انرژی گرفت ومن نمی تونستم مثل سابق یه روزه تصمیم بگیرم مهمون داشته باشم هم نظافت کنم هم خرید هم اشپزی وچیدن بساط .

الان از روزای قبلش باید اماده باشم .البته برای یه همچین مهمونی ها .کلا دیگه عین قبل استارت بزن نیستم .میدونم مال اون دوران ه همین که فندق هم همچنان پر انرژی ازم سوال های بی پایان می پرسه .

خلاصه که امیدوارم هفته اینده خوبی داشته باشم .

نمیدونم چرایه  عده تنبل  فک می کنن برنامه داشتن ومدیریت کردن سخته ومن دارم خودم رو عذاب می دم .درصورتی که اصلا اینجوری نیست .ببینید من الان تا اخر هفته وقت دارم هرجورشده فندق رو ببرم ارایشگاه .برنامه ارایشگاه خودم شنبه اوکی شده واتلیه هم باید دوشنبه صب اوکی بشه .خریدا امروز انجام شده .البته خرید اصلی.ومهمونا هم فوقش فردا تا پسفردا اوکی بشه چون اگه اینا اوکیش نکنن من یه گروه دیگه رو جایگزینش می کنم وجریان اتلیه رو عقب نمی ندازم .

 

_ یادم از حرف اون خانومی افتاد که تو پست قبل ازش نوشتم .می گتف من به ارامش رسیدم .گفتم شما هم یه بچه داشته باشی که نذاره  تو مواقع ناراحتیت سکوت داشته باشی وخودت رو بگیری_ بخاطر ذات بچگونه اشون دیگه _ یه همسری که یهووی خانواده دوست شده وعیب وایراد های گه خانوده اش به چشمش نمیاد شما هم ارامش نخاهی داشت .

بعدش هم  نه هیج جایی میری نه کسی میاد خونه ات از تو اتاقت تکون میخوری ارامشت نباید هم  بهم بریزه .ارامش کسی بهم می ریزه که اداب اولیه اجتماعی رو رعایت می کنه برای کسی که مثل تو از ادم گریزونه !! _ خوب گفتم نه ؟_

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٢ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 از ادم های سفسطه گر دو رو تو بحث بدم میاد.خیلی هم ها

این چه حرفیه می گید همدیگررو قضاوت نکنیم ؟...اخه این حرف رو مگه می شه همه جا زد ؟

به طرف میگم بابا خواهرت فقط یه 5 تومنی داده دست بچه من .می گه من کسی رو قضاوت نمی کنم .می گم والا من نمی تونم اسکناس 5 تومنی رو یه تراول 50 تومنی ببینم .

بعد که هی محکوم شده وبرای حرفش حرف داشتم  یه جا گفت زندگی دیگران به من مربوط نیس.منم بهش گفتم که می گم بدونی که همه تون مورددارید.از اخراخر هم گفته خووو حالا بعدا جبران می کنن .

اخه کسی که از عید تا بحال بچه منو ندیده وبعد چندسال برای اولین عید فندقم  بهش فقط یه 5 تومنی میده انگار بچه من نداره .اونم فامیل درجه یک .نه رفتگر محله .این میخاد بیست سال امید به زنده بودن !! داشته باشه که برای  من جبران کنه .چیزی که من بهش گفتم صبر کن ببین اصلا فندق من ماهارو ادم حساب می کنه که تو عروسیش دعوتمون کنه که بخایید شما اون موقع جبران کنید بعد هم چقدر امید به زنده بودن دارید ...خخخ

 

_بخدا یه عده فقط حال بهم زنن .چقدر هم تعجب کرد من این همه دلخوری دارم .انگار چیکاربرام کرده چه مادی چه معنوی .بغیر از بیعشوری وعادت های بد به فندق دادن و...اذیت من هیچی نداشته حالا تعجب هم می کنه.

 

_دندون لق رو هیچوقت تو دهنتون نگه ندارید بکشیدش .حتی عین من اگه دورازجون خل وبا تحمل زیاد هستید وبعد یه سال اینکاررو میخاید بکنید بازم انجامش بدید .دندون لق تو دهن می پوسه وبوی گندش باعث ازارتون می شه.

از من گفتن .

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٢ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 میدونم اینجا نوشتم وگفتم ولی اینقده این موضوع مهمه که صدهابارهم بنویسی هیچی از ارزشش کم نمی شه .

دعا کنید همیشه سرراهتون ادم عاقل قراربگیره. دوست ودشمن وهمکارو همسایه وفامیل وعابر پیاده هم نداره .ادم عاقل لزوما واساسا هم فکر وهم دین وکیش شما وهم عقیدتون نیست .فقط عاقل ه

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٦/٢۱ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٥/٦/۱٩ ] [ ٤:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

من تا کیبورد نباشه عملا هیچ کاری نمی تونم با لپ تاپم انجام بدم . با وجودی که حروف رو حفظم بازم کیبورد یه چیز دیگه ست . این میشه که الان چندروزه نمی تونم وب اپ کنم.ناراحت

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٦/۱٦ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_  برنامه جدیدم رو دوس دارم .فک می کنم با شرایط خونه من وحال وهوای خودم وفندق داریم بیشتر سازگارباشه .

صب تا ظهر مال خونه وغذا ونظافت وکاراشه .حتی اگه وقت اضافه بیارم .

 

2_عصری با فندق اومدم بیرون.بچه هوایی شده بود ودوست داشت بره پیش باباش .منم بردمش اول اتلیه که ببینم بگ کرانداش چطوریه بعد هم بهش چیزی دادم بخوره که خیالم ازپیش بابا بودنش راحت باشه.

دوسه تا از بهترین اتلیه های معروف کودک، من عکس دارم .ببینم ایشون چیکاره ست .از بک گرانداش خوشم اومد .قیمتها هم که .....نمیدونم باز رو شاسی بزنم یا نه؟

 

3_فندق رو پیش باباش گذاشتم ورفتم برای خودم لوازم ارایش گفتم واومدم خونه.شامم اماده بود برای فندق هم ژله درست کردم .تازگیا دوس داره منم براش درست می کنم .می گم غنیمته این بچه یه چیزی بخوره .باورکنید به گنجشگ غذا بدم راحت ترم !

 

4_یه استرس خاصی دارم .انگار دلشوره باشه .میدونم منشاش چیه واز کجاست .سعی می کنم ارومش کنم واسه همین این موقع شبی بعد از خواب فندق زدم بیرون هم دوتا تیکه ظرف باقیمونده رو شستم هم برنامه خورش فردا رو راست وریست کردم هم نشستم پای لپ تاپ .

 

5_ چند شبه انگار یه چیزی کم داشته باشم هااااا اونجوری ام .عادت کرده بودم به شبی درس خوندن دیگه .حالا هم شام میخورم میخام بیهوش بشم .باورم نمی شه من همون ادمی ام که شبا تا ساعت 4 یا بیشتر بیدار می موند.فک کنم اخر همین ماه باز اون بساطم شروع بشه .

6_امروز یه اس ام اس داشتم .انگار بلیط رفت وبرگشت به کیش رو برنده شدم .هنوز نمیدونم درسته یا نه ؟ازم خواسته بود که اسم وفامیل وتعداد همراهامو بفرستم _ قبلا بخاطر خرید تو رسیدم نوشته بود که با ارسال کد این برگه خرید تو قرعه کشی کیش که توسط پارسیان انجام می شه می تونم شرکت کنم .امشبم که نوشته بود برنده شدم  ولی تا تموم نشه ونرم ونیام باور نمی کنم که من _

 

7_میدونید یه چیزی هایی... یه حس منظورمه بخای بنویسیش چیز جالبی از کاردرنیماد ولی واقعا عمل کردن بهش نه تنها بد نیست خیلی هم از رو عقل ه .میدونید گاهی نوشته ها خیلی زمخت وبد به چشم میان .مثل اینکه بگی من دید اولم رو همه منفیه تا اینکه عکسش ثابت بشه .شاید تونگاه اول طرف رو یه ادم بدبین تصور کنید .ولی وقتی حرف بزنه وتوضیح بده می بینید که طرف چقدر هم عاقل ه .حالا شده حکایت این حس وحال من .نمی نویسمش وتو دلم برای خودم نگه می دارمش _ هیچ کسی هم اصرار نکنه که عمرا بگم حتی پریسا جون _

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٦/۱٤ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

1_ چهارشنبه شبها همسری دیر میاد خونه .بخاطر وابستگی بیش از حد فندق هم من فقط می تونم بگم سر کاره نه اینکه رفته باشگاه !

همیشه هم این شب من وفندق می ریم بیرون چون واقعا از نه شب به بعد نمی تونم جواب فندق رو بدم که باباشو میخاد.

یه جای نزدیک انتخاب می کنیم که بدون ماشین می ریم اونم با تاکسی راحت باشیم .جوری هم میرم بیرون که بعد یکی دوساعت باباش برسه وبیاد دنبالمون.

دیشب هم یکی از همین عشقولانه های ما مامان وپسر بود.

 

2_باز چند روزه بفکر برنامه تولد پسرکمه.همسری میخاد براش کادو کینکس بگیره .می گه میدونم دوس داره .البته جایی چندباری بازی کرده.

 

3_میخام امسال دوتا تولد براش بگیرم .یکیش هم برای دوستامون ولی نمی گم تولده.مهم دل پسرمه نه کادو اونها.چند تا تلفن از کیک پز های حرفه ای دارم که باید بزنگم .همینطور باز دنبال یه اتلیه باشم .یکی مد نظرمه ولی هنوز نرفتم ببینم بگ کراندهاش چیه .

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/۱۱ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 نمیدونم چند نفر شما نوشته های قشنگ این وبلاگ رو میخونه ؟

هروقت یه پست خیلی خاص وعالی ازش می خونم اونو فوروارد می کنم برای چند تا از دوستای تلگرامی که میدونم می فهمند یا دوست دارند بفهمند !!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 1_برنامه کاری ونظافت روزانه خونه رو نوشتم واز هفته بعد هم میشه لازم الاجرا.هرروز یه قسمت خونه .حموم فندق ولباسشویی واطو کاری هم هست.تا جایی که بشه تحت هیچ شرایطی نمیخام کار خونه به بعد از ظهر موکول بشه .صب تا ظهر خونه ونظافت وناهاروشام !!

 

2_من وفندق بیشتر مواقع صبا می رفتیم خرید خونه .حالا اونو منتقل کردم که عصرا حتی اگه صب کاری نداشته باشم !_ که خیلی بعیده _ بازم خرید مال عصرا شد .تحت هیچ شرایطی هم عوض نمی شه مگه مواقع خیلی خاص.

 

3_با ترس ولرز دوتا درس دیگه رو هم نگاه کردم .نمره هام  زیر 14 اند . یکیش 13 ونود صدم. امیدوارم بشه 14 ومنو قبول کنن .بدی دانشگاه ما نداشتن ه استاده !! یعنی استاد هیچ کاره ست .نمی تونه کوچکترین کمکی کنه .حتی تو ترم هم که نمره میانترم داریم .چون نمرات میان ترم قبل از امتحانات پایان ترم وارد سایت می شه وبعد هم سایت بسته می شه .عملا اگه نیم نمره هم کم بیاریم استاد نمی تونه برای پایان ترم کاری کنه _ بغیر از دروس تشریحی که تعدادشون کمه بقیه بصورت تستی هستن وتوسط دستگاه تصیح می شن وباز هم عملا استاد هیچکاره ست _

 

4_من می گم موفق شدن تو هرکاری نه به استعداد نه به امکانات _ فقط تا یه حد کوچولوش _ فقط وفقط برمی گرد به پیلگی ادم .یعنی تکرار وتکرار وتکرار.

من از درسخوندنم برای تابستون وامتحان دادنم راضی ام .ولی اصل اینه که احتمالا هر سه تا رو قبول نشم .واین یعنی تلاش بیشتر وبیشتر وبیشتربریا ترم بعدی.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٦/٩ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ یه هفته ای می شه که اینجا ننوشتم .هی میخاستم بنویسم  وهی شب می شد وموقع درس خوندن من .

 

_اول از همه هر سه تامون مریض شدیم .نه با هم ولی خوب این هفته هر سه تا مریض بودیم .منم با اون حال داغونم سر جلسه امتحان اولم نشستم .

 

_از برنامه درسیم راضی نبودم .خداییش بهترین تایمم می ره .درسته من شب درس میخونم ولی نه دیگه از دو شب به بعد .من از ساعت هشت عصر کاملا اوکی ام که درس بخونم تا نزدیک صب ولی عملا از دوازده یک شب به بعد می تونستم .

 

_باید حالا که شبا بیدار نمی مونم تو یه هفته برنامه خواب فندق رو درست کنم .

بخاطر اینکه من شبا بیدار می موندم وبخاطرش صب کمی دیرتر بیدار می شدم .این شازده هم شبا دیر تر میخابید .کلا فندق من یه ربع بیشتر بخابه باید دوساعت بجاش دیرتر بخابه !!

 

_تو تایمی که درس خوندنم .حدود همین یه ماهه خونه رو معمولی تر تمیز کردم .این شد که به فکر یه برنامه درست نظافتی برای خودم تو همه ایام ها باشم _ حالا نه دقیقا شب امتحانی _ هفته ای دوبار نظافت خوبه ولی خیلی منو خسته می کنه .حموم فندق ولباس شویی هم هس .تازه خرید خونه هم با من وفندق !

با روشی که تو خونه ما هست وفندق ومن وهمسری .بهتر دیدم برنامه نظافتم حسابی وکلی باشه ولی هرروز یه جا !!

 

_من اصلا دست بهم ریختگی ندارم ولی همین یه ماه خیلی از بعضی جاها راضی نیستم ومی گم خونه از بیخ وبن مرتب نیست .

_اول از همه نظافت هر شش ماه خونه بصورت خونه تکونی رو میخام بکنم هر سه ماه یکبار. اینجوری سالی 4 بار اساسی خونه تمیز می شه _ فقط تمیزی انبار وبالای کمد دیواری وپرده نداره _

مثلا شنبه رو بذارم برای تمیزی کلی اشپزخونه اونم حسابی .اینجوری  یه دفه نمی  بینی چندروزه رو گاز رو تمیز نکردی.

خلاصه برنامه نظافت وخونه داری با برنامه درسیم رو تجدید نظر کردم .

 

_البته امید دارم  شرایط من وفندق داریم این ترم بهتر باشه وبتونم تو کل عصر هم یه چند صفحه ای درس بخونم .

از شنبه هی می گم کی این امتحانات تموم بشه که من بچسبم به خونه تکونی شش ماه دوم سال .

بعدش هم کارای فریزر وبعدش هم میخام مهمونی بدم .

 

_راست وحقیقتش فک کردم دوسه روزی میخورم ومیخابم وبعد شروع میکنم ولی الان بعد از نوشتن اینجا وخوردن یه چای میخام از اتاق فندق شروع کنم .حداقل یه کمدلباس اونو که می تونم امشب تمومش کنم .باز لباس اضافه دور ریختنی ومرتب کاری.

 

_به نظرم وبه قول هلاکویی زندگی همش دردسر ومشقت وتلاش ه .دایم باید بجنگی چون رو به بی نظمی وباید بتونی با تلاشت نظمش رو رو همون نقطه کمی بالا وپایین نگه داری.

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/٤ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

بسلامتی امتحانات ترم تابستونی هم تموم شد .برنامه ریزیم خوب بود ولی فک کنم برای شرایط زندگی من خیلی خوب جواب نده .اونم برای دروس ارشد که نباید زیر 14 بگیری!!

باید یه برنامه منسجم تر برای ترم دیگه درنظر بگیرم .امتحانات خوب بود ولی نه برای ارشد .امیدوارم پاسشون کرده باشم .

کل دیشب رو نخابیدم .تا حدود 4 خورده ای صب درس خوندم بعدش هم هرکاری کردم که بخابم نشد که نشد.ساعت برای شش ونیم کوک بود که هفت از خونه بزنم بیرون .خیلی زود رسید ونشستم نمونه سوال خوندم .

برعکس تصورم امتحان صب رو خیلی بهتر از امتحان ظهر دادم .

دیگه هم برنگشتم خونه .فندق رو به باباش سپرده بودم .همونجا موندم وبرای امتحان دوم تست خوندم .

وقتی هم برگشتم خونه از همیشه هم کمتر تونستم ظهر بخابم وحالا باید این مرده متحرک رو تا شب با خودم اینور واونور بکشم .

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/٤ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب