خابم میاد !

 

 

 

 دلم میخاد زودتر همسری وفندق بیان وناهاربخوریم ومن بخزم تو رختخواب .رختخوابی که تا فندق نخابه جای خاب نیست ولی بازم غنیمته .خسته ام ودلم یه خاب بعد ناهاری میخاد .پلیز



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۸/٢٧ ] [ ۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

ادم های کمتر از دیوار

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۸/٢٥ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

از اول مثل روز برام روشن بود

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ جمعه ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خاله زنکی شبانه !

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ جمعه ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

ارایه ومانتو !

 

 

 

 

 من موندم این لوس بازیا یعنی چی ؟ خلاصه درس بنویسی تست دراری وپاورپوینت کنی ؟.باور کنید همش بیگاریه.درس خوندنی رو باید خوند. اونم درسی که هر خطش سوال ه.کی چی بشه 25 صفحه رو تو بیست وچهار صفحه ونیم خلاصه کنی ؟!!

دوتا ارایه بیخود دارم که قصدم این بود هفته پیش تمومشون کنم که نشد _ خیلی وقت دارم _این هفته گفتم تمومشون کنم که فقط یه کوچولو از یکیش مونده .خلاصه کردن 4 فصل مزخرف حفظ کردنی.

این کارای بیخود فقط وقت ادم رو می گیره حتی تست هاش هم به درد نخوره.

البته من به این شیوه درس میخونم ولی نه برای این مدل کتاب ها .وگرنه خلاصه نویسی یکی از روش های درس خوندنمه. گفتم زودتر تمومشون کنم بشینم سر کتاب خوندن های خودم اونم با زبان بیخودی که این ترم برداشتم وترم سومی ها تازه دارن برش میدارن .

یه پارچه شیک مشکی هم گرفتم که همینطور لنگ مدلش موندم .اون ارایه ها کم بود که حالا باید تو اینستا دنبال مدل باشم .بدیش اینه که من بندرت یه مدل اماده رو پسند می کنم .مثلا میگم مدل جلوش این باشه وپشتش این وجیب ها رو  هم از مدل سومی برمیدارم .خخخ

خداروشکر اینبار کارم با دوتا مدل داره راه میفته .باید ببینم مدلی که برداشتم این مدل جیب هم روش میخوره یا نه ؟ از همه بدترش اینه که احتیاج به یه پارچه دیگه هست برای پیله پشت مانتو ....یکی نیست بگه ارایه دادنت کم بود که مدل انتخاب کردنت مونده بود ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۸/۱٩ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

این یه هفته

 

 

 

1_ برای من بیش از یه هفته یعنی خیلی .من خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم .

2_اون ارایه کذایی روز یکشنبه _ دیروز _ با موفقیت تو کلاس انجام شد .قصدم تموم کردن دوتا کار نصفه نیمه دیگه ارایه ام بود تو هفته گذشته با وجود زمان زیادی که برای ارایه اشون دارم که بخاطر مهمون داشتن وگردش وهمینطور سخت بودن ارایه روز یکشنبه ام نشد.

3_امروز هم که به قصد بازارگردی زدم بیرون عملا نتونستم خیلی مغازه ببینم .

اول خواستم برم بانک برای گرفتن رمز عابر بانکم که فراموش کرده بودم _ دوساله باهاش کار نمی کنم وحتی اس ام اس هاشو قطع کرده بودم .بنا به دلایلی دوباره مجبورشدم باهاش کار کنم ._رسیدم بانک دیدم ای دل غافا کارت رو نیاوردم .همیشه تو کیفمه واسه همون چک نکردم ببینم هس یا نه ؟نگو اخرین بار تو جیب مانتوم موقع خرید کردن مونده !

دوباره برگرد وبرو اون کارت رو بیار تو یه فاصله کم . نیم  ساعت وقتم تلف شد .

بعد دیدم خرید خونه واجب تره .اونو هم انجام دادم .

تا برسم راهنمایی تایمی نمونده بود وباید دنبال فندقم می رفتم .این شد که فقط دوسه چهارراه رو نگاه کردم وبرگشتم .

4-حقیقتش مانتو های خوب وقیمت مناسبی پیدا می کنم .ولی اکثرا قسمت جلوش می کشه بالا خیلی هم توپول نیستم ها .تو خیابون بارها وبارها دیدم افرادی اینجوری مانتو ، پالتو وبافت تنشونه .ولی من اصلا دوس ندارم .

قبلا هم تو برج سلمان یه مانتو وشلوار اداری شیک دیدم که موقع پرو یه کوچولو سرشونه هاش افتاده بود .چاک پشت هم دوس نداشتم وهمین که یه چند سانتی بلند تر بود بهتر بود .

دیدم همون بهتر که میدم بدوزن .درسته کمی برام گرونتر درمیاد ولی حداقل جنسش عالی تر از مدلای بیرون می شه وهمین که بی عیب ونقصه.

5_ امشب تصمیم اینه که بعد از عشقولانه شام دونفره ام با فندق بریم پارچه فروشی .گفته بود این هفته جنس جدید میاره.فعلا که فندق نشسته ونمیاد .اگه بیاد بقیه اش می شه وگرنه که نه ....خخخخ



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۸/۱٧ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

کاش مادرم بجای خیلی اخلاق های خوبی که به من یادداده ومنفعتش بیشتر مال بقیه ست تا خودم. به من اخلاق خونسردی ولذت بردن از زندگی رو تو هر شرایطی نه صرفا شرایط بیست زندگی یاد می داد !

کاش می شد بدون توجه به یه سری مسایل شاد می بودم .کاش تو این زمینه به فکر قدم هام نبودم .فعلا که دوقدم میرم جلو وچندین قدم هی پس میفتم.کاش فقط خونسرد می بودم وبیخیال.کاش می شد فقط برای خودم زندگی میکردم .کاش می شد فقط بخاطر خودم شاد وسر حال می بودم .

کاش مادرم درست زندگی کردن رو از دید من نه از دید دیگران بهم یاد می داد.کاش



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٥/۸/۸ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

فعلا

 

 

 

 فعلا تو خواب شب وظهرم مدام خواب مقاله می بینم .

امشب کار ترجمه وخلاصه نویسی تموم شد .کو پاورپوینت وتسلط رو مقاله پیدا کردن.؟

بعد پاورپوینت هدفم تسلط کامل رو تلفظ وترجه وتوضیحات خلاصه مقاله ست .ولی وقتم کمه.فک نکنم برای یکشنبه بتونم ارائه اش کنم.باشه برای یکشنبه دیگه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: یونی
[ شنبه ۱۳٩٥/۸/۸ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

شاسکولای یونی !

 

 

 

از روز اون کلاس کذایی ذهن وروحم درگیر این مقاله لعنتی بود.خوبیش این بود که استاد دستمون رو باز گذاشته بود وکلا گفته بود یه موضوع دررابطه با رشته اتون.فقط هم از یکی دوسایت.

سرکلاس یه دختری مقاله اشو ارایه داد ومنم بصورت تلگرامی ازش مراحل کارش رو پرسیدم.اونم فقط جواب داد مقاله رو از سایتی که استاد گفته می گیری .بعد ترجمه بعد خلاصه بعد پاورپوینت .یعنی همون چیزی که از ارایه اش فهمیدم وخود استاد هم بهش اشاره کرده بود.

توذهنم دوستم بود برای ترجمه که اونم فعلا کارترجمه قبول نمیکرد_ هنوز مقاله درنیاورده ها _گفتم بدم به سارا مقاله رو ترجمه کنه بعد خلاصه . رو هم  بخونه وصداش رو ضبط کنه که حتی تو تلفظ هم ایرادی نداشته باشم .پاور پوینت کردنش هم با خودم !!_

از اونروز درگیری داشتم. تو موضوع هم گیر کرده بودم .

 

از اخر چند تا تیتر موضوع انتخاب کردم رفتم سایت مورد نظر _ قبلاش کلی مقاله پیدا کردم که تو سایت های ایرانی با ترجمه اش بصورت پولی می شد دانلود کرد ولی بخاطر حرف این همکسلاسی بیخیالشون شدم _سایت رو باز کردم هم اولین موضوع رو زدم دیدم مقاله ها پولیه تازه صددرصد اون مقاله مورد نظر من لود نشد.

اخر شب بود وخوشبختانه اون همکلاسی تو تلگرام بود وباز یه خط درمیون تا پیام بده .همون حرفای قبلی رو زد .منم بهش گفتم مقاله ها پولیه .یعنی این طرف جوری به من توضیح داده بود تو همون دو خط که گفتم باید حتما مسترکارت هم داشته باشم .خوب ک من گفتم پولیه بعد کلی زمان پیام برام اومده که احتمالا !! واون خودش مقاله رو حاضر واماده از دوستش گرفته _ چقدر هم سر کلاس گفتم موضوعش باب میلش بوده ...خخخ_

اوووف کف کردم ها.

دیگه این موقع همسری از خوابوندن فندق تو اتاق فارغ شده بود .منم چند تا مقاله از همون سایت ولی از سایت ایرانی که ازشون کش رفته بودند دانلود کرده بودم .تو همین گیر ودار یاد گرفتم _ هم تصویری هم بصورت فیلم _ که طور می شه مقاله مورد نظر رو از سایت ساینس دایرکت کش رفت وداد به فلان سایت وبعد فلان جا وترجمه اش رو گرفت .دیگه حواسم جمع شد یه مقاله دررابطه با موضوع که از همون دوسه تا سایت مورد نظر استاده پیدا کنم که سال انتشارش هم جدیدباشه .

واینجوری شد که من امروز هفت صب نشده بیدارشدم .غذامو حاضر کردم ونشستم مقاله ها تو فلش ریخته رو جک کردم که امروز استادمون کلاس داره ببرم براش وتاییدش رو بگیرم وبعد ترجمه  وخلاصه نویسی و...

ویاد همون  چند خط پیام همکسلاسی افتادم که با قاطعیت م گفت از فلان سایت وبعد ترجمه وخلاص وپاورپوینت درصورتی که فقط بصوت اماده از دوستش کش رفته !!.اونوقت اگه من بودم راه دورزدن وکش رفتن مقاله رو بصورت تصویری وفیلمی برای طرف اونم از سایت ساینس دایرکت توضیح می دادم که هیچ .سایت های معتبر ایرانی که با مبلغ کمی پول همونو ترجمه می کردند رو هم معرفی میکردم که عین من به چند تا دارالترجمه زنگ نزنه بعد بفهمه مقاله دانشجویی رو کسی اینجور جاها نمیده برای ترجمه که پول یه ترم رو ازش بگیرن .یعنی همچین دورازجون طرف رو خر فهم می کردم که از خودم بهتر کاراش رو انجام بده .

 

همسری گفت اه اه باز لوس کردن دخترا باز کلاس گذاشتن واطلاعات ندادنشون .گفتم نه بابا پسره هم اسکول .صبحش تو دانشگاه باهم دیگه حرف میزدیم ها بعد سه تا از همون بچه ها عصری میان کلاس واستاد نمیاد .شب که بهش میگم ومی فهمه اونم همون درس رو برداشته می گه من که گفتم اساتد نمیاد .می گم اگه گفته بودید چرا هر سه تای ما عصری اومدیم ؟؟...یعنی یه همچین شاسکولایی داریم تو یونی ها.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: یونی
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۸/٥ ] [ ٧:۳۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

تو گل گیر کردم !

 

 

 

امروز بعد کلاس با خودم گفتم انصراف بدم وخلاص !!_ فقط حرفه. من هم علاقه دارم هم هیچکاری رو نصفه رها نمیکنم _

درس سخت .ارایه کارعملی بجای میانترم .مقالات انگلیسی .من به خودم ایمان دارم ولی شرایط من کمی سخته.

داشتن فندق فقط یه گوشه این سختیه.درسته که همسری ازش نگهداری میکنه .امروز که کلاس داشتم گذاشتمش پیش همسری .عصری هم باید کلاس برم باز پیش همسری.ولی عملا همسری نهایت نگهش میداره وکمی به شکمش می رسه.

پخت وپز وجمع وجور وبشور بساب و...همش مال منه .حتی وقتی غذا اماده ست همسری بلد نیست اونو گرم کنه .کلا گلیمش تو ابه ...خخخ

شرایط همینه چی بخام وچی نخام .من باید مدیریتش کنم .فشار کارم زیاده.امروز عملا تو کلاس عین منگولا بودم .البته چندتا ترم سومی بودند .ولی اکثرا ترم یکی اند _ مجموع بچه ها به هشت نفر نمیرسه _موندم یعنی دانشجوهای دیگه ای هم درکارن ؟...چرا نیومدن ؟..درسته حضوروغیابی درکار نیست ولی باید ادم مطلع بشه شرایط کلاس چطوریه؟.

اسمش اینه که ما برای بعضی از استادها حضور وغیاب نداریم ولی از صد تا حضوروغیاب برامون دارن سخت تر می گیرن

همشون ارایه مقاله با پاورپوینت میخان بصوت کامل وجامع .بعضیا هم خلاصه چند فصل ودراوردن تست درکنارپاورپوینت رو میخان همش هم بجای میانترم .

 

 

خدایا خودت که میدونی چه شرایطی دارم کمکم کن.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: یونی
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۸/٢ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

 1_مهمونی خوش گذشت.وقتی فندق سر حال وشاده یعنی منم سر وحال وشادم .من مادر منطقی هستم .یعنی خیلی الکی یه چیزی به چشمم نمیاد وبقول معروف از اون مادرهایی نیستم که به سوسکشون بگه قربون دست وپای بلوریت .

ولی از حق نگذرم پسرم اون شب می درخشید .هم شیرین و خوشگل و هم خوش لباس !!_ قربون دست وپای بلوریت برم من _

 

2_بعد کلاس ارایشگاه خر نبود .من وقت گرفته بودم ها .حتی بهش گفتم اگه نیستید امروز هماهنگ کنم وبیام .چاره ای نبود دل به دریا زدم ورنگمو دادم یه ارایشگاه دیگه .رنگ واکسیدان مال خودم بود.بهش گفتم موهام هم زود رنگ می گیره .رنگ هم تیره بود وامیدوار بودم دورنگ از کار درنیاد .که شکر خدا خوب شد.

 

3_هنوز راجع به کادوهه به همسری چیزی نگفتم .دلم الان ارومتره ولی این  دلیل نمی شه اگه فرصتی پیش اومد به روی طرف، دوستانه نیارم .

امروز به عمد زنگیدم به مادرش!! میدونستم حرفی از سوغاتی نمی شه ولی گفتم شاید بشه ومنم سریع بگم کادومال بچه نوزاده .ولی نشد دیگه ...خخخ .

حالا موندم موقع زایمان دختر خواهرش همین رو ببرم که حسابی دوزاریش بیفته یا نه ؟...خخخ

_ بذارید مادر بشید با یه طرف پر ادعا هم طرف حساب باشید خودتون هم خاله وعمه نرمالی باشید بعد می فهمید من چی می گم .تازه بچه اتون تک نوه پسری باشه ونوه اول پسر باشه و...اوووف5دیگه بدتر _

 

4_ فندق رو گذاشتم مهد ورفتم خرید .بعد کارای خونه وناهار و....الانم باید کم کم برم دنبالش .عملا هیچ تایمی برای خودم نبود.درس ومشق خودم کم بود که کارای فسقلی هم هست .باید کنفرانس بده وما هم فیلم ازش بگیریم .اگه این کاررو بکنه چنان تدوینی برای فیلم ده دقیقه ایش انجام بدم که مربیش کف کنه !...البته اگه انجامش بده وبذاره من ازش فیلم بگیرم ها

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت , فندقونه
[ شنبه ۱۳٩٥/۸/۱ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]