یلدا مبارک

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/۳٠ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بدوبدوهای یلدایی !!

 

 

 

 

 

 فندق رو گذاشتم مهد وکارم شروع شد !! من از اول به مناسبت ها حساس بودم .امروز هم با وچودی که سرماخوردگی داشتم واوضاعم نا مساعد بود بخاطر فندقم که بود سعی کردم خریدای شب رو انجام بدم ویه میز برای شب بچینم حتی شده بخاطر دل کوچولو جوجه ام.

لیست خریدا زیادبود که توش انار ولبو وبعد اجیل از اصلی ترین موارد بود!اصلا شب یلدا بودن لبو وانار مگه میشه؟

وقتی خرید هم میکنی میگی بقیه چیزارو هم بگیرم دیگه واین می شه که شوخی شوخی تا دوساعت وخورده ای بعد هم هنوز بیرونی.

هم رسیدم اول ناهاربعد لبوها رو گذاشتم ورفتم برای فندق هم کادو گرفتم ودنبالش رفتم وبرگشتیم خونه وبقیه کارا.

بعد خواب ظهر دیدم جوجو بیدارنمی شه وهنوز خسته ست.واسه همون میزرو چیدم وچای دم کردم وبعد فسقلی شیرین زبون رو بیدارکردم.

اولش که فک میکرد مهمون میخاد بیاد خونمون ولی بعدش فهمیدم مراسم شب یلدایی ه.بعد خوردن وعکس گرفتن هم رفتیم خونه مادرهمسری.سوت وکور بود مثل همیشه .

برای نبود بقیه هم که خواهره زود دلیل میاره .اصلا خوشم نمیاد.یکی نیست بگه شما دعوت کنید وتدارک ببینید بعد ببینید کسی میاد یا نه ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , عشقولانه هامون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/۳٠ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

امروز مهمونی به دنیا اومدن نوه خواهرشوهربزرگ دعوت بودم که به یه طرفم حساب کردم وموقع دعوتش گفتم نمیام.

فندق مریض بود ولی واقعا دلیل نرفتنم اولش مریضی بچه نبود.بلکه بیشعوری طرف مقابلم بود.چه کاریه بری جایی که بهت خوش نمیگذره یه طرف ،خواهر طرف هم بهت بی احترامی میکنه، صاب مجلس هم از عید یه حال ادم رو نپرسیده مثلا هم فقط همین یه برادرزاده رو دارن ؟...چه اصراریه واقعا؟اونم عصرونه تازه.ایششش



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٥ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

وقت شادی

 

 

از اونجا که مینا خانوم دست همه فضولای معرکه رو گذاشت تو حنا ...خخخ

من وفندق تصمیم گرفتیم روز پنجشنبه ظهررو تنها تو خونه نمونیم وبریم یه جای جدید.یه رستوران خاص وخوب با منو کودک وبزرگسالش که حسابی به فندق هم خوشبگذره وبه قول خودش سوپرایزش بشه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه , عشقولانه هامون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٥ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

دونوع غذای خوشمزه وراحت

دو نوع غذای راحت بلدم که هم خوشمزه ست هم سریع درست می شه هم به احتمال زیاد اکثریت دوسش دارن.هم اینکه می شه با مرغ یا گوشت درستش کرد.

دیگه چی از این بهتر؟

سینه مرغ رو به هرشکلی که دوست دارید خرد میکنید.من بصورت رشته ای در حد دو بند انگشت وبه ضخامت یه انگشت میبرم.بعد اونو با پیاز ، نمک ،فلفل قرمز وکمی زعفران وابلیمو مرینت میکنم.از شب برای ظهر روز بعد.

ظهر یه ساعت قبل از درست کردن برنج این مواد رو با کمی کره تو یه قابلمه میریزم ومی ذارم  به دل بپزه با همون پیازومخلقاتش ها.از اخر هم چندتا قارچ خرد میکنم ومیریزم داخل مواد.

تو یه قابلمه دیگه برنج رو میذارم بجوشه بعد ابکش میریزم رو این مواد ومیذارم دم بکشه.همین کاررو با گوشت هم میشه کرد.بی نمهایت هم خوشمزه میشه.فقط چند نکته داره.

_ من دوست ندارم مرغ یا گوشتم ته قابلمه سفت بشه برای همین مرغ یا گوشت رو با همون مواد مرینت شده که پیاز هم توش داره میذارم تا به دل بپزه اون قارچ زدنم هم به ابدارشدن مواد ته قابلمه کمک میکنه درحدی که مرغ برشته وخیلی سفت نشه.برنج رو هم یه جوش زودتربرمیدارم که برنج هم دون وپنبه ای از کاردربیاد.اون زعفرون وموادی که برای مزه دارشدن مرغ وگوشتتون بکاربردید چنان عطر وطعمی به برنجتون میدن که میخایید انگشتاتون رو هم بخورید.

بی نهایت سریع وخوشمزه ست.هردونوعش.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , خوشمزه
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٤ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

....

 

 

 

_خوشم میاد که مینا خانوم با این نوع دعوت کردنش برای مراسم سالگرد دست همه زنهای خاله زنک وفضول قوم همسری رو گذاشت تو حنا.

اون مراسم کذایی که من بخاطرش برای خودم وفندق لباس گرفته بودم ومنتظر دعوت کردنش بودم همین پنجشنبه ست همون تالار ورستوران شیک ولی فقط مردون!خخخ...ای خوشم اومد ای خوشم اومد از این کارش که همه دسیسه ها رو تو نطفه خفه کرد.

 

_امروز به این نتیجه رسیدم که باید بی حس بشم.پیش استاد رفتن هم فایده ای نداشت.فقط باید تمرکز کنم رو چیزایی که گفت بخونم.امیدوارم این دوتا درس پاس بشن.دیگه دستم اومد که کلا ارشد هیچ استادی یه خط هم درس نمیده ! بچه هاش هم گه  تشریف دارن ونم پس نمیدن و...اسمان ابی رنگه  



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢۳ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

....

 

 

 _حوصله مهمونی احتمالی پنجشنبه و ندارم ! اونم عصرونه .مگه خانوم واقایون باهم باشن نه اینکه در طبقات جدا.شاید اونجوری برم .هرچند که بیشتر شاید نرم !خخخ.

حوصله دیدن شهناز ودختر تحفه اش رو که انگار از ک ..ن فیل افتادن ندارم .حداقل انتظارم گذاشتن یه احترام معمولیه .باقی کارا پیشکشون.

 

 

_خیاط بد قولم هم که مانتو رو به باد داد .مجبور شد بره برای پیش مانتوم دوباره پارچه بگیره .موندم چرا روی یه برگه تروتمیز یادداشت نمی کنه یا حداقل سر وقت به پرو نمی رسونه که یادش نره ؟ بجای ساسون برش داده اونم تا پیین خوو من دوست ندارم دیگه.

بافتمم که دستشه .امروز قرار بود بعد یونی برم پرو که هنوز برش نخورده رو میز کارش بود گفت امشب که عمرا من شبانه برم ولی بهش خبر نمیدم که حداقل ببره.

حوصله سر وکله زدن با این یکی رو ندارم .خوبه گفتم مانتو رو برای یونی میخام .خداروشکر کلاسا تموم شد ومن بدون مانتو رفتم واومدم .

 

 

_از بعد کلاس کذایی امروز حالم بد شد .بعد خاب هم یه میگرن شدید گرفتم .من فقط به دنبال پاس کردنم نه معدل داشتن انچنانی ! والا بخدا .

من صرف علاقه درس میخونم اونم با بچه ویه شرایط خاص خونه .باید سر شبهای سیاه امتحانی این بلا سرمون بیاد ؟ اون بگه شش نمره پیش من دارید _ میانترم _ ورو هفت نمره تشریحی هم سخت نمی گیرم .برای اون هفت نمره تستی هم مسئله داریم ما .قطر کتاب رو ببینید دوراز جون لکنت می گیرید.

 

_پاشدم نیز خیلی حالم خوبه وبه بو حساس نیستم قورمه سبزی برای فردا روبراه می کنم .لوبیاشو خیس کردم والان دارم سبزی تف داده شده اش رو کمی دیگه هم تف می دم که برای صب اماده باشه وسریع بذارم رو گاز.شام داریم باز باید بفکر ناهاربود دیگه .اونم با دل خوشم سر این مسایل الکی .من فقط میخام پاس کنم  ولی نه دیگه اینجوریه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ یکشنبه ۱۳٩٥/٩/٢۱ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من الان باید چی بگم ؟

 

 

 

بچه های بی خاصیت ! والا بخدا.

یه درس وامونده هس بنام تحقیق درعملیات پیشرفته .من تو دوره قبلم تحقیق در عملیات خوندم واتفاقا خیلی خیلی هم توش وارد بودم .ولی این دوتا کتاب چیز دیگه اییه .بحدی که استاد می گفت خیلی بعید می دونه از فلان مبحثش سوال بیاد چون حداقل ده برگه جواب یه ماتریس دو در دوش می شه.

بماند که کلاس دیر تشکیل شد چون استادش ، استاد درس های دیگه هم بوده وسعی شده بوده اون کلاس ها تموم بشن بعد این کلاس گذاشته بشه .

بماند که هفته اول هم گفت خیلی درس سختیه واصلا اونی نیست که بعضی از ماها بعنوان تحقیق در عملیات خوندیمش.

بماند که هفته گذشته هم نیومد.

این هفته هم همه رو گذاشت سر کار وعملا گفت درس نمیده وچند تا مطلبش رو گفت که حتما میاد ورو اونا تمرکز کنیم .نهایت با اصرار من ودوتا دانشجو دیگه که تو اتاقش گیرش اورده بودیم قرارشد هفته بعد بیاد واین مباحثی که گفته خودمون بخونیم رو توضیح بده.

من فقط تعجبم در اینه که ما چند تا بودیم ولی فقط ما سه تا .یعنی همه خیلی راحت وشیک اوکی دادن ورفتن از کلاس بیرون .یعنی همشون بلدن یا بیخیالش شدن ؟.من که تو گروه سوال پرسیدم هیچ کسی جواب نداد بجز همین دونفر .حالا سر کلاس همه یه جورایی انگاربلدن .

موردی که برام پیش اومد رو از یکی پرسیدم که فهمیدم تو گروه بچه ها هم نیست ومشخص بود اینا رو یکی بهش خیلی خوب یاد داده.

من موندم تو این دو هفته که تا شروع امتحان مونده واتفاقا همین درس لعنتی اولین امتحانه ودلم خوش بود با کلاس جلو برم ودرس بخونم وکنارش زبان لعنتی رو .حالا چطوری کتاب به این قطوری رو خودم خودخوان بخونم ؟ در حالی که تو اولین خط هاش می مونم .باید خیلی روش تمرکز بشه تا شاید بعدا کلی خوندن دستگیرم بشه.

ناراحت



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: یونی
[ یکشنبه ۱۳٩٥/٩/٢۱ ] [ ٦:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

روزهای من !

 

 

 

 امروز وفردای من مبارک .

بعله دیگه دوروز پشت سرهم مال منه .تا بترکه چشم حسود.نیشخند

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٥ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

از من گفتن

 

 

 _یه سری چیزا اونقدری مهمه که تکرار باعث می شه هم مهم بودنش یادت بمونه وهم اینکه یه وقت یادت نره !.

 

_ادم ها قرار نیست مثل خود ادم باشن.واینکه قرار نیست هرچی استثنا هست سرراه ادم قرار بگیره.

 

_اینکه ادم فک کنه همه مثل اون فکر نمیکنن ورفتار مشابهی ندارند واینکه یه استثنا بصورت کاملا استثنایی سر راه ادم قرار می گیره واکثر موارد موارد اطرافمون از یه قاع ه  کلی تبعیت میکنه.

 

_یه مدت فکر می کردم همه عین خودم فک می کنن ورفتار نشون میدن .اینکه چون خودم فلان مورد استثنا رو تجربه کردم پس این مورد هم می تونه استثنا باشه.نه هیچکدومش نیست.

 

_وقتی به گوشم رسید  " ن " دختر پولدار شهرستانیه که با تفاوت سنی زیاد اونم تو این شرایط زن  " ه " شده اولش همون اول اولش که بخاطر یه مسئله شخصی به فکر فرو رفتم .بعدش درجا گفتم حتما اما اگری تو کار هست .

 

_یادتون باشه اما واگرها هیچوقت صددرصد منفی نیستن .برام جالب بود تو این شرایط یکی با ده دوازده سال فاصله سنی با مثلا پولداریش بیاد وزن کسی بشه که نه تحصیلاتش درحد اونه نه مال واموالش.

 

_این دید یعنی نه اینکه دید منفی داشته باشی ...اصلا ...یعنی دید منطقی داشته باشی.اونقدری نگذشت که کلی اما واگر تو این ازدواج به چشممون خورد ! تازه اونم با کلی دقت که طرفین داشتن که مثلا موردشون لو نره .برای من وماها که مهم نیست .ولی مساله اینه یه عده راحت گول میخورن .یه عده فقط یه زمان کوتاه از زندگی یه نفررو می بینن ومتاسفانه یه عده این وسط هم برای چیز نداشته میاد قمپز؟ درمیارن وچشم وهمچشمی ها شروع می شه سر چیز نبوده !

 

_برای من نه مال واموال نه تحصیلات نه زندگی دیگران مهمه .اگه یه چیزی خیلی برام مهم باشه برای رسیدن بهش تلاش می کنم شاید یه الگو برتر رو هم انتخاب کنم وتا رسیدن به سطح الگو تلاش کنم .ولی اصلا توش حسادت وچشم هم چشمی ندارم .رقابت چرا. ولی حتی  غبطه هم نمیخورم .اگه چیزی هست که من بتونم به دستش بیارم خووو به دستش میارم واین غبطه خوردن نداره.

 

_خواستم بگم بدون داشتن یه دید منفی، هیچ کسی رو عین خودتون نبینید وهیچ وقت هم فک نکنید طرف با اون همه اما واگر می توهه یه استثنا باشه.

 

_وقتی یکی با فاصله سنی نزدیک به بیست _ حالا شاید دوسه سال کمتر _ میاد همسر یکی می شه که نه پولداره نه شاخصه که حداقل بگی بخاطر پول بوده .زود نگید حتما عاشق هم بودند وهمدیگررو دوست داشتن _ این یه استثنا ست اخه _ حتما طرف یه موردی داشته که صد البته این مورد لزوما مورد بدی هم نیست ._ این فقط یه مثال بود _

 

_من هیچوقت هیچوقت همچین مواردی رو باور نمی کنم .حتی اگه برفرض محال از رو عاشقی باشه عاشقی که توش عقل نباشه محکوم به شکسته .حالا هی بگید ادم عاشق عقل نداره ....چرا داره .من دیدم که می گم داره .این حرفا فقط رد گمی کنیه ودل خوش کنک .که طرف از زیر بی عقلی خودش شونه خالی کنه .همین وبس .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٤ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

_ هفته های لعنتی که خیلی زود دارن تموم می شن. انگار نمی فهمن الان خوبه کش بیان ودراز بشن .

 

_شب جمعه که عروسی نرفتم وگلپسر هم به هیچ نوع ددر دونفره ایی رضایت نداد وگفت حتما باید باهاش دونفرادم بزرگ باشن !! موندم که چیکارکنم؟ حتی به شهربازی رفتن هم نه گفته بود.

 

_مادرهمسری گفت احتمالا برای 18 ام مهمونی عصرونه !! بچه نوه اش دعوتیم .خخخ اینا رسم شام دادن ندارن کلا.هیچی نگفتم .چون دعوت بشم نمیرم ومی گم یه روز بعدشی یا قبلش میام اونجا .شاید بگه تو به بقیه چیکارداری برای اونم جواب دندون شکنی دارم .تو مهمونی که یه مهمون دیگه بخاد برای من قروقمیش بیاد وبی احترامی کنه نباید رفت .

 

_موهای کوچولو کوچولو سفید از فرق سرم نیش زده !! غمگین نیستم چون طبیعیه .یه رنگ تو خونه دارم اونو بزنم .دیگه فقط رنگ دو  یا مشکی پرکلاغی خواهم زد.وبرای تنوع هایلات های قرمز اتشین .

 

_اونقدر کارام فشرده ست که میگم من که ناهار اهل خونه رو اماده می کنم وروز یکشنبه دوتا جوجه های خونه امون باهم غذا میخورن .منم تو یونی یه چیزی بخورم واگه ارایشگه قول مساعدداد از همون طرف یه راست برم ارایشگه.

از رنگ مو بهم ریخته حتی درحد یه سانت بدم میاد .رواعصابمه تا یه دست بشه .حالا این سفیدی های نیش زده ام افتاده یه ور دلم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ شنبه ۱۳٩٥/٩/۱۳ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

من همیشه تو همه مناسبت ها اخرین حدرو درنظر میگیرم.مثلا مثلا طرف جواب اس منو نداده با وجودی که سه روز از تیکش گذشته !! امکان نداره اولین گزینه ام گزینه ای باشه که خیلی ها  بهش فک میکنن که طرف نخواسته جواب بده...اصلا .همه احتمالات رو درنظر میگیرم جز اینو .که شاید اولین واصلی ترین گزینه باشه.

این یه مثال بود.تو حرف زدن ...تو رفتاراشون...تو عملکردشون همیشه  همه احتمالات موجود رو در نظر میگیرم جز اینکه طرف مثلا خواسته ادم حساب نکنه.یعنی همیشه اول واخر ودهم وبیستم فکرم مثبته .

 

البته اینو هم بگم ها...زرنگم.یه سری چیزا خیلی واضح وبدیع ه .احتیاجی به تفسیر وتحلیل کردن حتی با دید مثبت نداره .عین روزروشنه.نه اونا رونمیتونم بیخیال بشم .چون هم تابلوه هم طرف رو می شناسم چه پهنی ه.

ولی اینکه یکی منو نبینه تو خیابون...دیر سلام بکنه...تو یه ربع دیدن 14 دقیقه ونیمس رو  هی ال وبل بگه...همیشه بگه ما اینم وفلانیم ولی رفتارش وظاهرش اصلا اونی نباشه که میگه...اینا نه برام مهمه .نه باعث قضاوتم می شه نه اصلا به من مربوطه.

 بقول همسری همیشه یه برهه اززندگی یه نفررو باید دید نه یه مقطع کوتاه ویه برش فکستنی اززمان رو.

بعدا باید ببینی طرف چند مرده حلاجه.

اینارو گفتم که ...هیچی دیگه فقط گفتم. بقیه اش بمونه برای دل خودم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/۱۱ ] [ ۳:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

_فقط کمتر از یه ماه فرصته واین زبان لعنتی همینجور رو دستمه !

 

_قراربود فردا شب برم یه مهمونی هنوزم دوست دارم برم ولی یه شرایطی هست که نرم بهتره !! همسری وپسرخاله اش میرن.

 

_منم برای اینکه به فندق بیشتر خوش بگذره گفتم برم دنبال مبینا که انگار مریض ه فعلا. واسه همین گفتم نگار _خانومه پسرخاله همسری _ رو بردارم وبندازم دنبالم  که به فندق بیشتر خوشبگذره.

 

_برای فندق  توضیح دادم چون بابا وعمو هادی نیستن من وتو ونگار باهم میریم بیرون .میگه پس تنها مرد منم !

 

_پسر خیلی مهربون ومعصومی دارم درست مثل همه بچه ها ولی وابستگی شدیدش به باباش منو نگران میکنه ومیدونم مشکلاتی که الان دارم وسر این موضوعه هی بزرگتر می شه .

 

_امشب موقع خوابش به باباش میگه تومه بیا باهم بریم بیشتر بهم خوش میگذره.میدونم فهمیده ودرک کرده که نمیشه .منم بارها براش گفتم از هر موقعیتی که توش هستی فقط لذت ببر وشادباشه .بچه ام فقط حسش رو بیان کرده.

 

_عصری  داشت فیلم اسکوبی دوورو میدید باوجودی که خودش دوست داشت ببینه .یه جاارواح با صدای خشن حرف زدن میبینم کمی بغض کرده ومیگه من این کارتون رو دوس ندارم_دیشب قسمت اخرش رودیده بود .دید مثلا روح ه یه ادم که ماسک زده .منم براش گفتم اینا همش الکیه وتوشون همیشه یه ادمه_ میگم عزیزم نگاه نکن بیا بزنم یه کانال دیگه _ البته همونطور توضیح هم میدادم که دیشب خودت دیدی همش الکیه ویه ادم بوده که ماسک زده_میگه نه...من نگرانم وقتی بابام بیرون کسی اذیتش کنه.

 

_خدای من این بچه چرا این همه نگران باباشه.سعی کردم خودم رو جمع جور کنم وبراش توضیحات لازم رو بگم .بگم ما اون قدرقوی هستیم که کسی نتونه بهمون اسیبی بزنه درحالی که اصلا کسی هم نیست که بخاداسیب بزنه.

 

_پدرسوخته دیروزم ارایشگاه رفته حسابی صورتش خوردنی شده.نمیدونم چرا هروقت میره سلمونی چشماش شر وصورتش تخس تر می شه_ درصورتی که اصلا تخس نیست ومتاسفانه اکثرا چهره معصومی داره که دلم براش می لرزه_



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٠ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

زبان

 

 

من اصلا ادمی نیستم که نذارم یکی ازروم تقلب کنه یا اینکه برام سخت باشه حاصل تلاش درسیمو دراختیار کسی بذارم.اصلا

زبان خیلی وقت منو گرفت .از اونجایی که بلانسبت رو به دیفال بچه های ارشد پهن تشریف دارن ویه مسرج رو سه روز بعد هم به زور جواب میدن هی ترجمه کردم هی ترجمه کردم واز نصف هم گذروندم ونشد با یکی هماهنگ باشم که نصف بقیه تمرینها رو هم اون ترجمه کنه وباهم شر کنیم.

بعد می بینم خووو که یه ماه کمرمونده به امتحانات واولین امتحانمم تشریحی که کلاسش تازه تشکیل شده .یکی میخاد همچین هلفتی دسترنج منو ببره.بازم نه نگفتم .دیدم رفت سراغ یکی دیگه گفتم بذاره بره وتا خودش نخاست من بهش پی ام ندم.

 

حالا امشب دیدم ترجمه هارومیخاد.خدا ازم بگذره که تااخرترجمه کردم ولی گفتم تا درس دهمم .اونم گفت ازروشون عکس بگیرم وبفرستم .دوسه تادرس رو انجام دادم انگار خوب نمی دید ومتوجه نمی شد .البته یکی دیگه انگار ترجمه لغات مشکل هردرس رو تو کانال گذاشته!!

میدونید ازچی این خانوم شهرستانی خوشم نیومد؟...توکلسا گفت این درس تاثیری تو معدل نداره ومن نمیام روش سرمایه گذاری کنم.گفتم والا سرمایه بخور توسرم من فقط بفکر پاس کردنشم.خخخ....ولی دلیل نمی شه که تابحال انگشت کرده تودماغش ومن با یه بچه  اونم شبانه هی ترجمه کردم اونم من ضعیف توزبان!

البته بازم داشتم بیش از نصفشو نه همشون  رو دراختیارش می ذاشتم .که انگار ازاسمون مفت براش رسید وبی خیال من شد.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

Missing week

 

 

 


_ یه سری کارا هست که من خیلی می دوستمشون وهمین که خیلی مفید وکارسازند ومنم تو انجام دادنشون بیست بیستم !!

همین برنامه نوسی ولیست داشتن برای انجام کارا. برای کارخونه .خرید .درس خوندن .حتی تفریح

_وقتی انتخاب واحد کردم وخیالم راحت شد .نشستم برای خوندن درسهایی که 6 تا کتاب بودند برنامه نویسی کردم .متاسفانه یکی از کلاس ها بخاطر دانشجویان زپرتیش که تن به هرکاری میدن همچنان ادامه داره _ بیخودی کلاسها رو کردند دوهفته یکبار تازه به استادش هم باید شب قبلش خبربدن چون یادش میره _این یعنی تلف شدن وقت .

یکی از کلاس ها هم کلا بعد از اتمام این سه تا کلاس بود که انگار تازه از یکشنبه هفته دیگه شروع می شه وتو انتخاب واحد من می شه اولین امتحانم !!

 

_از ده مهر برنامه ریزی من شروع شد .اینجوری هرکتاب دودور می شد بغیر از زبان که چندین درسش میمونه واحتمالا بعد از صفحه صدش _ هنوز مونده بهش برسم _ باید فقط رو تمریناتش تمرکز کنم .

 

_حقیقتش از برنامه عقبم که میخاستم با خوندن خلاصه سه تا کتاب جبرانش کنم که این چند روز مریضی نذاشت وامیدوارم باز از امشب دستم بگیرمش.اینجوری اگه بتونم تا اخر هفته دوتا کتاب خلاصه شده رو با بیست صفحه دیگه زبان بخونم فقط می تونم  بگم از زبان برنامه نویسی شدم عقب موندم .

_ تا خدا چی بخاد وچی پیش بیاد _ امروز از تو کمد اون برنامه درسی رو دراوردم .لازم به ذکر که تو برنامه ام بجای اون کتابی که کلاسش هنوز تشکیل نشده ومتاسفانه اصلا خوندنی نیست یه کتاب دیگه رو میخوندم .این یعنی وقتی اون کلاس شروع بشه باید بیشتر رو همون درس هم تمرکز بشه .خوبیش اینه که بین امتحان اولی و دومیمم که دوتا کتاب قطوره فرصت مناسبی دارم .پس بعد خوندن خلاصه این دوتا کتاب دیگه می ذارمشون برای شب امتحان واین شبها نهایت تستاشون رو میخونم .

 

_داشتم برنامه رو نگاه می کردم .دیدم اخرین هفته ام درس خوندنم که یه هفته کامل باید بشه  جا مونده .دقیقا یه هفته . هفته بعدیش فقط 4 روز وقته برای امتحان اولیمه .این یعنی به دست اوردن یه هفته گمشده وخوشحالی من برای درس های نخونده وجبران اون.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

معرفی دوتا داروخانه گیج

 

 

 

 من وفندق هردو مریض شدیم .دیروز سمت صب هرچی زنگ زدم به دکتر عمومیم نبود که نبود .گفتم هردومون بریم پسشش .عصری هم همین که زنگیدم منشیش برنداشت فهمیدم بازم مسافرته .

واسه همین به دکترفندق زنگ زدم ووقت گرفتم ازش .خودم هم ناخواسته رفتم کلینیک .به دکترا کلینیک اعتقادی ندارم .

وقتنی داشت دارو می نوشت بهش گفتم برام چی نوشتی درست جواب نداد ._ وقتی دکتر نوع دارو ومصرف اونو بهت می گه دیگه خیالت از بعضی نسخه پیچ های گیچ داروخانه ها راحته _

رفتم همونجا یه داروخانه بزرگ وشبانه روزی هست که خیلی هم قدیمیه .موقع دارو دادنش فهمیدم پی نی سیلین داده من خیلی وقته که نزدم .باز با اون حالم از داروخانه رفتم به کلینیک وبه دکتر گفتم وبا وجود اصرار من ،بازم گفت عیبی نداره حتی اگه ده سال پیش زده باشید .دوباره دولا دولا برگشتم داروخانه .گوشام سنگین شده بود واین نشون می داد عفونت دارم وگرنه عمرا دکتر کلینیک نمی رفتم .دقیقا ده یازده ماه پیش ،شبای کنکور اینجوری شده بودم .

 

رفتم داروخونه وگفتم دکتر گفته مشکلی نیس ودارو ها رو گرفتم .اونجا فهمیدن رفتم کلینیک .هنوز داشتم قبض تزریقات رو از منشی می گرفتم که از داروخانه زنگ زدن که یه دارو رو یادشون رفته بهم بدن _ اگه دکتر احمق فقط گفته بود چی نوشتم این مشکل پیش نمیومد .من هرقدر حالم خوب نباشه دست چک کردنم عالیه ومخم اینجور مواقع برای همچین کارایی عین ساعت دقیقه _دوتا امپول نوش جون کردم ودوباره کج کج رفتم این داروخانه خراب شده _ قبلا هم تجربه گیجی تو پرسنل این داروخانه رو داشتم _ دارو رو گرفتم  وبعد هم فندق رو بردم دکتر .حالا فرق این دکتر با دکتری کلینیک .دوتا شربت نوشته بود اسمشو گفت طریقه مصرف با یه اسپری برای فندق درست عین یه دکتر ادم !!

از دارخونه هم که گرفتم رو داروها طریقه مصرف رو نوشت هرچند که دیگه برام مهم نبود چون دکتر قبلا بهم گفته بود.

رسیدم خونه می بینم رو کپسولم اصلا طریقه مصرف نوشته نشده .تازه شک کردم این چرک خشک کن رو دکتر نوشته باشه چون دکتره تنها چیزی که از داروها گفت یه چرک خشک کن دیگه بود که تاکید کرده اولش دوتا باهم بخورم .اسمش برام اشنا بود چون فندق هم هرزگاهی از اون مصرف می کنه !!

با ترس ولرز اولین ودومین کپسول رو تا امروز خوردم _ کپسول چرک خشک کنه وطریقه مصرفش رو هر 8 ساعت یکی گذاشتم _

بعد می گن چرا به دکتر حساسی .

این داروخانه گیج داروخانه ای نیست جز داروخانه شبانه روزی سناباد . یه داروخانه گیج تر از این هم تو همین محدوده هست البته بعد از پنجراه سناباد که اونم شبانه روزی واخر گیجی وشل دستی وصف درست کردن ه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

مردم خودمون رو دریابیم !

 

 

 

من کاری به اعتقادات مردم ندارم .با وجودی که تی وی نگاه نمی کنم ولی امسال خیلی درمورد پیاده روی روز اربعین وکربلا و...اینا دیدم .همون هرزگاهی که تی وی وطنی روشن بود دایم درمورد سفر ،چطوری کوله برداریم ولباس تا کنیم واصلا چی برداریم ...کجاها استراحت کنیم ؟ راه های بین کمپ وخلاصه هرچی برای یه سفر زیارتی بصورت پیاده روی لازم بود .

تو اینستا هم می دونید چی بخواید وچی نخواید درجریان خیلی چیزا قرار می گیرید .کلی تبلیغ وعکس و....

اینکه کدوم کشور این همه خرج حرم می کنه هم بماند !! چون اعتقاده که ادم از مردم کشورش بزنه وخرج جایی بکنه که مسئولش حداقل مسوولین اون کشورن که تازه باز مردم خودش برن همونجا وکلی خرج کنن وریال خارج کنن .اره به اینم کاری ندارم چون اعتقاده .

این که تو راه پیاده روی زائرین هم کلی غذا و...اینا داده می شه بازم کاری ندارم چون شاید نذر باشه .البته چای وغذا تو ظرفای یک بار مصرف و میوه و...اینا خیلی فرق می کنه با اون صحنه هایی که من تو اینستا دیدم .کلی ماهی شکم خالی اماده برای کباب شدن برای زائرین عزیز ...باشه اینم اعتقاده دیگه ..

فقط یه سوال که یکی زیر همین عکسا بصورت کامنت گذاشته بود خیلی فکرمو بخودش مشغول کرد .

اینکه پرسیده بود این حجم زیاد از غذا با این کیفیت بالا با خرج کدوم کشوره ؟

بعد دلم می سوزه خووو که دیشب یکی از سردترین شبهای سال تو این شهر بود وکلی کارتن خواب بدون حتی یه پوشش گرم. حالا غذا اونم با این حجم وکیفیت ...هیچی ...



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]