:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

_گفتم که دیگه خیلی شاد نیستم .اون شادی که مد نظر منه عین قبل حداقل با کمی کمترک از قبل نه اینی که الان هستم. هرچند که یه عده بهم بگن شادم.

 

_دوباره میخام جلسه مشاوره رو شروع کنم نه با تیم قبل چون اصلا ازشون راضی نیستم. وقتی نتونستن یه تغییری ایجاد کنن یعنی موفق نبودن دیگه... اونم اون همه مدتی که من مشاوره میگرفتم .

 

_همسری گفت همه میگن این سال گند لعنتی تموم بشه .برای من سال بدی نبود واسه همین گفتم سال جدید هم با افراد بد لعنتی می شه سال گند.

دراصل فک میکنم حس بدم رو سال قبل مال مردمش بوده نه خود سال.چون برای من سال بدی نبودکه هیچ....یه جورایی هم خوب بود ویکی از دستاوردهاش هم قبولی توارشد بود که برام خبر خیلی خوشی بود.

 

_این ادم ها هم از نظر تعدادی خیلی زیاد نیستن ولی از نظر قدرت گند زدگی خیلی توان دارن .

_میدونید برام خیلی جالبه ...امکان نداره یکی بتونه هدف منو عوض کنه یا رو کاری که میخام انجام بدم تاثیر بذاره ومنو منصرف کنه .ولی نمیدونم چرا تا این حد حرکاتشون تو ذهنم می مونه .خیلی ها...درحدی که روز وشبم رو ازم گرفته .ادم های کمی که تا این حد تونستن حالم رو بد کنن وسال گندی برام تو ذهنم درست کنن.

خدایا تو سال جدید قدرتی بهم بده که اصلا این جور ادم ها رو نبینم همونطوری که هیچ کسی نمی تونه تصمیم منو عوض کنه کاری کن که نتونن روز وشبای منو به ف ا ک بدن!

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٤ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

برنامه های اخر سالم رو باید جمع وجور کنم.برنامه هایی که قصد داشتم تو سال 95 به اونا برسم یا بیشترشون کنم.

باید هدف سال جدیدم رو هم سر وسامون بدم.چند هدف ه که تو اولویت فکریمه وامیدوارم توسال جدید بهشون برسم یا رسیدن بهشون برام استارت بخوره.

اصلی ترین دغدغه ام مادر خوبی بودن برای فندق .الگو خوبی مثل پریسا جون دارم یا حتی خانوم خیاطم و....ولی خودم با الگوم خیلی فاصله دارم خیلی ها.اگه بتونم تو این مورد حداقل 17 بشم می گم اوکی عالیه.مسئله خیلی مهمی هم هس این مورد .

نمیدونم چرا درصد شادیم کم شده.مثل قدیم ترها شاد نیستم یعنی همیشه شاد نیستم.خیلی چیزای دیگه هم هس که مهمترینش اول رسیدن به درجه ای از مادریه که بتونم بخودم نمره قبولی بدم .دومیش شادزندگی کردن به معنایی که مد نظرمه.اینکه بشه تو لحظه زندگی کنم.

خدایا می شه سال بعد همین موقع بگم شکرت که به خواسته هام رسیدم یا نمی شه وبازم می گم شکرت که عرضه نداشتم به خواسته هام برسم ؟...کدومش؟

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٢ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_من این حال وهوای دم عید رو خیلی دوس دارم .جنب وجوش .این بدوبدوها .این شلوغی واین خرید کردنها رو.

 

_دوسه باری میرم بازار. یه بار برای خرید پارچه ونگاه کردن کیف وکفش ها یه بار هم میرم بزرگترین مجتمع گل وگیاه از طبیعی ومصنوعی که کلی هم جینگول مینگول توش داره همینطور انواع واقسام لوازم هفت سین و...

 

_شلوغی تو اجیل فروشی ها وفروشگاه ها ی پروتئین.من هیچ وقت نمیگم مردم مگه تو طول سال نمیخورن که حالا اینجور هجوم اوردن اینور اونور.؟میگم خوبه که تو هر شرایطی هستند حداقل این شادی حتی شده ظاهری دم عید رو حفظ میکنن.

میدونید من عاشق اینروزام.

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_واقعا یه سری چیزهای به ظاهر ساده ازبیرون ،وقتی میری داخلش وتو جریانش قرارمیگیری جریاناتی بس عظیم پشتشه که حد نداره.

_شده حکایت یه درس ما که دادن دست استاد فلانی اونم اوکی داده به هوای اینکه این درس هم اسم درسی ه که برای رشته دیگه تدریش کرده .حالا که کتاب رو دادن دستش می بینه همونطور که قبلا هم گفته بوده این مدل رو درس نمیده و...اوووف بساطی شده برای ما دانشجویان.

 

_حالا کلی اینور واونور ونامه نگاری کار و....اصرار به دکتر فلانی که بیا خودت درس بده واونم به استادمون بگه این راحته وخودت درس بده وباز یکی رو پیدا کنن که بیاد درس بده واونم گیر باشه که باید اسمش هم تو سایت باشه وگرنه درس نمیده و...کلی چیز دیگه وعلاوه بر اینا سر گردون موندن ما وقطور بودن کتاب لعنتی وگذشت کلی جلسه .واینکه یه سری کارا خلافه وتوبیخی داره .تازه نامه نگاری های استاد طفلکمون داره نتیجه میده ومیفته اونور سال وباز توسر زدن های ما برای تموم نشدن کتاب.

 

_البته اینو بگم اگه عین ادم یه کلاسی هم تشکیل بشه محاله ممکنه که اون درس تو جلسات مشخص شده تموم بشه ها.خلاصه قوز بالا قوزی داریم ما که اونورش نا

پیداست.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

خونه تکونی بغیر از شستشو پرده وتمنیز کردن مهتابی ولوسترها همون اوایل بعد اتمام ترمم تموم شد.اومدیم پرده هاروبازکنیم یه دوره سرمای شدید اومد و...بعد هم موند رو دستم این کاراخر.الانم می گم بذار مبل راحتی ها بیاد یه دفه اینکاررو کنم .ولی فک نکنم وقت بشه.

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٤ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_خب اینم یکی از اون تفاوت هاس که تو پست قبلی بهش اشاره کردم .یه تفاوت بین من وهمسری.

 

_چندوقت پیش قرارشد یه سری چیزای خونه رو که به هردلیلی دیگه استفاده نمی شن وجا گرفتن یا تو انباری دارن خاک میخورن وفرسوده می شن ورد کنیم.

درسته که بابتشون پول زیادی همون موقع دادیم.ولی من میدونم اینجور چیزا حتی نو باشن ونصف قیمت واقعیشون توبازار بازم خریدارندارن.سلیقه وطرز فکر مردم رو میدونم .جالا چیکاردارن که اینا نو نو هستن ووواقعا خیلی خیلی کمتر از قیمت بیرون قیمت دارن.در اصل باید مفت بدی برن که مردم بخرنشون.

 

_همسری هم یه بار اگهی میده تو دیوار وبیخیالش می شه .خب نتیجه اش جا تنگ کنی من می شه وتو انباری خاک خوردن یه سریشون.

بعد گند دیشبش _ زده اگهی رو پاک کرده با وجودی که کلی مشتری داشته .میگه داریم مفت می دیم ببین چه قیمتهایی اگهی کردند.حالا هی من بگم اونا  رو دستشون می مونه وچون ما مفت زدیم این همه مشتری براش زنگ زدن به خرجش نمیره تا اینکه گفتم دوسال بیشتره که فلان وسایل تو انباری داره خاک میخوره اونم از وقتی که تصمیم به فروش گرفتیم وگرنه قبلش هم داشت اون بالا خاک میخورد.یا اینکه اونقدر لفت بده برای رد کردن مبل ها که مبل نو میاد وما می مونیم این وسایل ومجبوریم کارگر بگیریم تا ببرن پارکینگ ویا پول بدیم که رد بشه وفقط بره بیرون_ خلاصه امروز نشستم بالا سرش برای قیمت گذاریش .

 

_ میدونید همیشه هم خیلی خوب فروختن هنر نیس.گاهی مناسب فروختن ولی به موقع فروختن یه چیزری بهتره.انگار سود کم کنی وزیاد بفروشی نه ؟

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب