:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

به یه دوستی گفتم وقتی ادم به چشم خانواده هسری نمیاد یا یه همچین چیزی گفتم _ مریمی دقیقا چی گفتم ؟_ باید خودش خودشو بکنه توچشم خانواده همسری تا چششون دربیاد!.خخخ


 

حالا یکی اینجارو بخونه فک میکنه من چه عروسی ام واونا چه خانواده شوهری...

نه من عروس بدی ام نه اونا افتضاح.دراصل اونا فوق خنثی هستن.اگه راجع بهشون میگم فقط بخاطر اینه که فک میکنم تو جایگاه خودشون حداقل برای انجام وظایقشون نسبت به فندق قرارندارن_ مخصوصا اگه با خودم وعمه بازی ای خودم مقایسه کنم که دیگه بدتر_

داشتم میگفتم .خداروشکر باوجودی که خیلی از شمایل خودم برا ی مهمونی راضی نبودم وفک میکردم زیادی ساده هستم انگاررفته بودم تو چشمشونه.خخخ

امروز مادرهمسری تعریف میکرد ازم .ازلباس خانومانه وسنگینم تا چکمه ورنگ سان لایت موهام.

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب