:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

چرا اخر سال این همه بدوبدوهه؟...بخاطر درس  من خیلی زود خونه تکونی رو شروع کردم.درسته که پرده ، لوستر ومهتابی ها مونده ولی اصل خونه تکونی خیلی وقت پیش قبل از شروع ترم جدید تموم شد.اونم چه ترمی هیچ کلاسی عملا تشکیل نشد.

 

کمی مردد بودم از بس که دوسشون دارم از اون لحاظ ولی گفتم دل شاد نداشتن با اونا ودوست نداشتنشون دلیل نمی شه عید رو جوری شروع کنم که هیچ وقت نکردم.

 

چی دلم بخاد وچی نخاد هم عیده هم سالی یه باردیدنه .واسه همون نسبتا هول هولکی پارچه گرفتم ودادم دست خیاط که روز عید که میریم خونه مادرهمسری مرتب باشم_ متنفرم از خواهراش_

 نیشخند

موهام که که هرماه رنگ میشه داشتم بیخیالش می شدم هااا.من  یه هفته مونده به سال جدید همه کارای ارایشگاهموم میکنم که به شلوغی هاش نخورم.

امسال هم سر اون دل خوش داشتن زیاد واینکه یه ماه قبل موهام رنگ شده بود داشتم بیخیالش می شدم.

 

دیدم بذار چشمشون رو دربیارم نیشخند...خخخ...تو اوج شلوغی وقت گرفتم وموهام روکردم پرکلاغی. اینجوری اون دکلره سان لایت قبلی هم از بین رفت .تازه تتو موقت هم رو دستم کردم که تو چشم باشه.

خلاصه همین نیت داشتن هم دلمو شاد میکنه .نیت چشم از کاسه دراوردناز خود راضی

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢۸ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب