خونه زندگی من

روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم

 

 

1_ واقعا سرازکار بچه ها درنیاوردم.دیروز وامروز دوتا روز یکسان برای فندقم بود .خواب شب یه جور...ددر قبل از ظهر...دیروز ساعت سه نشده بود برای خوابش کنفیکون کرد .اونوقت امروز به زور ساعت چهارخوابید.

دیروز که بعداز گردش رفتیم شرکت باباش وبا هم برگشتیم .امروز از ترسم _دیدم دیروز برای خواب ظهرش داره بال بال میزنه _ زودتر از شرکت بابایش اومدیم بیرون .بعد نخوابید وگذاشت خوب ماناهاربخوریم وچشمامون گرم بشه تا به زوربخوابه !

 

2_تو محدوده خونه ما خیلی اتلیه هست.از تو کوچه پس کوچه ها بگیر که تازه بعد از 4 سال دارم کشفشون میکنم تا تو خیابون اصلی .ازاون بی نام ونشون ها واسم ورسم دارهاش.

امروز کارت یکی رو گرفتم .خیلی مدل نداشت ولی دلم میخواد همینجا یا یکی دیگه که همین نزدیک نزدیکمون  ه تواین هفته یا اول هفته اینده برم ودوسه تا عکس از فندقم بگیرم .هوسم کرده !!

 

3_بخاطر زیاد خوابیدن فندق امروز هم نشد مهد ببرمش.ناهار حاضر کردم وتو محدود خونه امون بردمش هواخوری.

اگه بعداز ظهرهوا خوب باشه وسوز نداشته باشه با خودم می برمش ددر.میخوام برم خ س روی ببینم کیف وکفش ست پسند میکنم یا نه ؟هرچی فک میکنم خیلی بی پاشنه هم جالب نیست .اونی که تو پ روم ا دیدم شیک واس بود .ولی یه پاشنه کوچولو فک کنم لازم باشه .

 

4_آدم چقدر میتونه راحت باشه وقتی فندقش واقاشون اینا خسبیده باشن ...نه ؟نیشخند

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط خانومه خونه نظرات () |

Design By : nightSelect.com