:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

عصری بعد از خواب سریع یه دوش گرفتم وگفتم میخوام برم فردوسی ! اقامون اینا اعلام بی میلی کردن ومنم گفتم به من چه .من وبذاروخودت برو هرجایی دوس داری_ آخ که چقدراز این جبروت ابکیم خوشم میاد_

 

دلم میخواست برای فندقم یه کلبه بگیرم.کادوی عیدش ولی الان بهش دادم که یه ماه زودتر حالش رو بکنه .

به قصد کلبه بازی گرفتن ، رفتن همانا وخرید کرد همانا.یه پیراهن برای مهمونی رفتنش گرفتم ویه یقه سه سانت که برای زیر هر لباسی مناسب ه.نمیدونم خواهرجونم چی دیده بود_ میگفت نزدیک خونه اشون پاپوش به اندازه فندق من دیده .پاپوش خیلی شیک تر از جوراب ه وبرای مهمونی خیلی مناسب ه_

والا ما کل پاساژ رو بهم ریختیم وپاپوشی سایز فندق پیدا نکردیم .الان برای سایزش کفش هست تا پاپوش.ولی یه جوراب دیدم حیف کمی کوچیکش بود.قیمتش اندازه یه کفش ساده ! .خیلی خوشگل بود.

[ جمعه ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب