خونه زندگی من

روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم

 

 

عصری بعد از خواب سریع یه دوش گرفتم وگفتم میخوام برم فردوسی ! اقامون اینا اعلام بی میلی کردن ومنم گفتم به من چه .من وبذاروخودت برو هرجایی دوس داری_ آخ که چقدراز این جبروت ابکیم خوشم میاد_

 

دلم میخواست برای فندقم یه کلبه بگیرم.کادوی عیدش ولی الان بهش دادم که یه ماه زودتر حالش رو بکنه .

به قصد کلبه بازی گرفتن ، رفتن همانا وخرید کرد همانا.یه پیراهن برای مهمونی رفتنش گرفتم ویه یقه سه سانت که برای زیر هر لباسی مناسب ه.نمیدونم خواهرجونم چی دیده بود_ میگفت نزدیک خونه اشون پاپوش به اندازه فندق من دیده .پاپوش خیلی شیک تر از جوراب ه وبرای مهمونی خیلی مناسب ه_

والا ما کل پاساژ رو بهم ریختیم وپاپوشی سایز فندق پیدا نکردیم .الان برای سایزش کفش هست تا پاپوش.ولی یه جوراب دیدم حیف کمی کوچیکش بود.قیمتش اندازه یه کفش ساده ! .خیلی خوشگل بود.

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط خانومه خونه نظرات () |

Design By : nightSelect.com