خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

 

 

 شکر خدا واکسن فندق عالی بود .یعنی من هر ننه قمری رو دیدم گفت این با همه واکسناش فرق  میکنه چون دزش بیشتره وهمین که بچه به راه رفتن افتاده واسه همین می لنگه.

واکسن رو روز 25 ام  زدیم وتا ظهر خبری نبود .بحدی که لباس شستم وناهارم هم که حاضر بود .ظهر یه ساعت خوابید .البته نق زدنش مال  پی پی کردنش بود .سر شب هم از زور خستگی وکم خوابی ظهرش همینطور خوردن استامینوفن خوابید وهمونجا برخلاف عادتش پی پی کرد وبعد هم خوابش برد _ از اول فندق من نه تو بغل ...نه تو ماشین ونه خونه کسی این کاررو نمیکرد_

شب فهمید که باید بشینه .طفلکی خوابیده بود ومن سرش رو گرم می کردم .باباش براش یه اسباب بازی جدید گرفت که حسابی سرش گرم بشه .

تا روز بعد که نزدیک ظهر دیگه تشخیص داد می تونه راه بره .

خیلی بچه صبوریه .کلا هیچ واکسنیش مارو اذیت نکرد .شب زدن واکسنش یادش رفته بود درد داره .دنبال باباش چند قدمی راه رفت که وسط راه واستاد ودستش رو رو پاش گذاشت .رفتم سریع بغلش کردم وخوابوندمش .

خلاصه خیلی خیلی راحت وخوب بود .الهی شکر

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٧ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب