خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

 

 

 

 

همون روز که داشتم میومد سرکار اقامون اینا مامان دوستم  بهم زنگید ._ یه دوست خیلی خیلی قدیمی که نسبتا زیاد خانواده من و می شناسه_

جریان این مدت ناراحتیم وهمینطور رفتار وحرفای طرفم رو بهش گوشه اومدم .خیلی تمیز وشیک با وجودی که همیشه می گه عیبی نداره سمت منو گرفت وگفت بهتر که کات کنی.

من اهل درد دل نیستم ...اصلا ....مخصوصا که یه سری چیزا رو بقیه عمرا متوجه بشن.  یکی از دوستام که چند وقت پیش خونمون اومده بود وبا هم صحبت میکردیم .بهش گفتم فندق فول تایم ازم وقت می گیره.میگفت شاید بخاطر سنمه که کم میارم !!...یعنی من عملا کف کردم.اخه دوسه تا از دوروبری هام که سنشون کمه اصلا عین من برای بچه اشون وقت نمی ذارن...چی بگم...واسه همیناست وهمین که خودم خیلی با مساله درددل کردن کنار نمیام که سعی میکنم بیشتر خفه بشم وتو خودم بریزم .اونم از کی از خانوده خودم ...نمیشه که

ولی خداییش فک کنم دیگه راحت شدم

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٢/۳٠ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب