خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

 

 

_در رابطه با این پست باید بگم گاهی از روزانه نوشتن های بقیه جو گیر می شم .یادمه الهام از باز کردن بالشت و...کارای اون نوشته بود.دوتا بالشت از عهد دقیانوس داشتم .خیلی دلم می خواست ملحفه زیرش رو عوض کنم .برعکس نرگس خانوم کارگر قبلیم، این جدیده زیاد اهل این کارا نیس.

 

ماه رمضون بود ونمیشد صبا برم بیرون که حداقل به یه تشک دوزی بدم برام سه تا ملحفه زیر بالشتی بدوزه .کلی که نیره جون لفتش داد تا برام ملحفه بیاره .یکی دوروز قبلش دوتا بالشت رو باز کردم که بعد از باز کردم پشم ها از هم سه تا بالشتش کنم که کم بارتر بشه .

قصد نداشتم تو تراس فسقلیم پشم بشورم ولی بی احتیاطی کردم وموقع باز کردن بالشتا یه مقدارشون خیس شد .روز جمعه بود وخیالم از فندق راحت بود که سرش با بباش گرمه _ خدا بگم چیکارت نکنه الهام از اولش بد بیاری اوردم  _ هی من شستم هی پشم مونده بود.واقعا بار دوتا بالشت زیاد بود .بعد دوروزی تو تراس بود .دیدم اینجوری نمی شه .دادم به اقامون که ببره رو پشت بوم .با همون سبد ها..._ فک کردید عقل دارم یا صد بار از این کارا کردم ،جو بود دیگه... جوگیر شدم _ فک کردم همونجوری تو سبد خشک می شه .روز بعد اوردم پایین ورو یه پارچه پهنشون کردم .چقدر وقت گیر بود باید تو تایم خواب فندق این کاررو می کردم .چون باید از هم بازشون می کردم .فک کنم دوروزی تو اتاق فندق  این بساط پهن بود که نیره جون اومد ودادم که با اون ملحفه ببره رو پشت بوم پهنشون کنه که با یه افتاب خشک بشن وبرن پی کارش.اونم از من بدتر وبی تجربه تر ،نکرده بود نصف اون ملحفه رو بندازه رو پشم ها ودوتا سنگ هم گوشه پارچه بذاره ....نشد روز بعد برم سراغشون وفک کنم دوروزی اون بالا بودن که برنامه سفرمون پیش اومد _ ببین با روزانه نویسیت چه به روزم اوردی !!_

البته من می نویسم وشما میخونید ولی نمی دونید چه بساطی  بخاطر دوتا بالشت تو خونه زندگی من پهن شده بود .

دیدم داریم می ریم سفر خووو .سریع ملحفه های دوخته شده توسط نیره رو _ صد رحمت به خیاطی خودم _ بردم بالا رو پشت بوم که چشمتون روز بد نبینه .نصف پشم ها رو باد با خودش برده بود .همه جای پخش وپلا شده بودن رو دیش که پر شده بود حسابی کفرم بالا زد از دست خنک بازی نیره جون !.

 

گفتم به درک .هر چی رو ملحفه اس رو جمع می کنم وبیخیال بقیه اش می شم تا اخر سر که بگم نیره بیاد واول اون بساط ابرو ریزی بالا رو جمع جور کنه.

خلاصه سه تا بالشت  پرشد وهمونجور کنار اتاق موند تا من از سفرم برگردم .بعد سفر هم ، همون شب هم روز بعد من فقط می شستم واطو می کردم وجابه جا .بعد کارام تونستم بالشتا رو بدوزم روی اصلی رو روشون بکشم .دوتا بالشت خوب شد ویکی هم کم بار برای فندق. سه بار هم اون ملحفه لعنتی رو شستم دیدم بازم به دلم ننشت گذاشتم یه کنار برای قاب دستمال کردنش !!بعد هم نیره جون اومد وگند کاری بالا رو تمیز کرد .دیگه حرصم گرفته بود وگفتم حوصله شستن وپهن کردن این پشما رو ندارم .به اندازه یه بالشت هم پشم دور ریختم

پشت دستم رو داغ کردم که دیگه جو گیر نشم واز این کارا نکنم .

 

_اما از شما چه پنهون جو گیرم ومی خوام تو ماه شهریور یه کارایی بکنم که به موقعش می نویسم !

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/۸ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب