:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

 

1_دیروز نزدیکای ظهر فندوق رو بردم حموم.بعد خواب عصری هم خودم دوش گرفتم ومیکاپ گردم .میدونستم مهمونام دیر میان .داشتم برنج رو صاف میکردم که راحیل زنگ زد وگفت پسرشون از صب سرماخوردگی شدید گرفته وصلاح نمیدونه بیاد!.طفلکی اول پرسید ببینه من تدارک دیدم یا نه ؟

گفتم عیبی نداره .از اول قراربود شام از بیرون بگیریم .من فقط کمی برنج درست کردم ومیخواستم تازه سالادو...اینا رو درست کنم.خداخیرش بده.البته من اصرار کردم که بیان.اخرش که چی؟... فندق بله خره مریض که می شه. ولی ته دلم این بود که با دست خودم والکی مریضش نکنم.

ولی اقاشون اینا با اقامون اینا تا دیر وقت تو دفتر اقامون اینا کاراشون رو انجام دادن ودرگیر بودن.

 

2_اقامون اینا میگفت .کاش زودتر خبر میداد _ چون از صب فهمیده بود بچه اش مریض ه_ که من شماهارو والبته بیشتر فندق رو میبردم بیرون.

بازم خداخیر بده زن جماعت رو.اونم زنی عین راحیل که دقیق ومرتب وکدبانوه .بازم عقل اون.

واینجوری شد که من کل دیروز وروز تعصیلی رو تمرگیدم تو خونه .کل عصر تا موقع خوب فندق هم به بازی وکتاب خوندن وسی دی گذاشتن و..برای فندقم گذشت .از خود راضی

[ شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب