:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

1_ از دیروز عصری بمب توخونه افتاده بود ونشد که مرتبش کنم.دیشب هم فندق بدون اذیت ودرکمال شادی وخوشحالی هوس کردن دیرووقت بخوابن . ساعت از دونیم شب گذشته بود که خوابشون برد ومنم همونجا کنارش بیهوش شدم ونشد عملیات مرتب سازی رو اجراکنم.

 

2_ صب اقامون اینا کلاس داشتن .منم تونستم ظرفا رو بچینم که فاطمه ال جی بشوره ! ومشغول مرتب کردن لباس های شسته رو بند ولباسهایی که دیشب تنمون بود وهمچنین خریدا شدم.

 

3_ هنوز چای نخورده بود که اقامون اینا تشریف اوردن واعلام کردن هوا عالیه وبهتر بزنیم بیرون .همین که خودش یه جای کارداشت .به بهوونه اون سمت بودن رفتیم مجتمع های اون سمت وخرید کردن.

موقع خرید نمیتونم چندجا تمرکز کنم.مثلا فقط خرید برای فندق یا خرید برای خودم یا ...وقتی هدفم خرید برای فند ق ه دیگه توجه ای به فروشگاه های پوشاک یا کفش زنانه ندارم.یعنی نمیتونم هااااا

 

4_ یه شلوار خیلی جینگولی با یه کت وتی شرت برای بیرون فندق گرفتم .یه دست هم تو خونه ای شیک. یه سه تیکه خوشگل.حالا کفشش مونده.

فندق کفش داره ولی با این لباسی که خریدم ست نمیشه .نمیدونم چیکارکنم؟.کفشش باید سورمه ای یا قرمز باشه !! این کفشی که داره قهوه ای که با یه شلوار مخمل قهوه ای که خاله جونش براش اورده واون کت قشنگ قهوه ایش ست می شه.

 

5_ناهارخوردیم وبرگشتم .فندق خوابید .اقامون اینا هم یه کاری داشت تو پارکینگ موند.منم لباس ها وخریدا رو جابجا کردم وگزارش خرید رو به خواهرجونم دادم که برای بچه هاش بره خرید.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٢ ] [ ٤:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب