خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

 

 

 1_طبق معمول بیشتر روزا، بعد حاضر کردن ناهار با فندق شیرینم می ریم دور دور_ خودش میگه ماشین سوار بشیم گاز بدیم بریم دوردور_دیروز نزدیکای ظهر بود که رفتیم بیرون.

 

2_ اومدم کفش پاش کنم حس کردم کمی با فشار پاش می شه.البته اگه خیلی تنگ باشه بهم می گفت ولی اون موقعی می شه که از حد گذشته.رو پنجه پاش از بیرون دست گذاشتم دیدم اره این کفش کوچیک شده به همین سرعت دوتا کفش از عید !!

 

3_ خب اگه پسرک قدش به من وباباش بره شکی نیس که باید پاهاش هم بزرگ ومردونه از کاردربیاد.رفتیم بیرون. اول براش یه کفش گرفتم .نهایت ذوقش همونجا بود ومواقعی که از پاش درش میارم !!

 

 

 

 

4_دیشب هم  قبل خواب حس کردم پسرک مریض شده .صب که دکتر نبود .عصری بردمش دکتر یه سرماخوردگی ساده بود.

 

5_شاید سر این  قضیه برنامه اتلیه ومهمونی خودمونی اخر هفته امون جابجا بشه.مهم پسرک ه.چون از ارایشگاه رفتن هم با این اوضاع بد خلقیش خبری نیس.

دوس دارم همه چی تو ارامش وریلکسی اتفاق بیفته .

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٤ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب