خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

 

 

 1_دیشب پارچه گرفتم وخودم رو از رفتن به پاساژیی که تو دنقوز اباد سفلی ست با مشتری هایی که از پشت کوه ممه سنی میان ، راحت کردم ! _ والا به خدا_

 

2_فعلا که رو موضوعی که من تو پست خصوصی دوستی نوشتم تو دور خوش شانسی نیستم .بعدش هم دوست رو که نمی شه از تو کوچه پیدا کرد.

 

3_دوتا تابستونه که این پارک میرم . یه خانومی رو مثلا خودم می شناختم .البته کمی برام گروهشون عجیب بود یا حرفاش توش...توش یه چیزی داشت که من متوجه می شدم ولی برام مهم نبود که روش زوم کنم .ببینید چه اپاچی هایی از کاردررفتن .

 

4_اصلا فرق من با اقامون همین نکته س. من حس ششم قوی دارم وخیلی زود متوجه مسایل می شم .عیبم اینه که روشون تمرکز نمی کنم .از اون مسئله سریع می گذرم .برعکس من اقامونه .اگه متوجه بشه که دیرتر از من متوجه می شه،  گیر میده وهی روش زوم می کنه .به گفته خودش همه ادم ها بد اند تا عکسش ثابت بشه .که دقیقا من به برعکس این جمله اعتقاد داشتم .گفتم داشتم ....این مال گذشته اس.الا فوکوس می کنم حسابی !!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٧ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب