خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

به قول همسری من هرزگاهی یه چیزی پیدا میکنم که خودم رو زجربدم !

من نگرانم.نگران وابستگی فندق .نگران بیش از حد مهربونیش و وابستگی هاش.میترسم بچه ام اذیت بشه.


به مشاورگفتم .دو ،سه مورد اخلاقیش رو تعریف کردم واونم گفت بچه خاص ومهربونیه.



پنجشنبه هفته قبل وقت دکتر روانشناس کودک داشتم برای خواب دیدن فندق .همین که این خصوصیاتش رو تعریف کنم وکمک بگیرم.بنظرم باید تربیت خیلی دقیقی رو درپیش بگیرم.

متاسفانه قبل از وقت تعیین شده ام رفت وموند تا این پنجشنبه.
میدونم یه سری چیزا طبیعیه.بچه ها به پدر ومادرشون وابستن .ولی همونطور که گفتم یه متخصص هم تایید کرد فندق مهربون وخاص ه.
واسه همین رفتار منم باید دقیق ترباشه.از اونجایی که ذاتا ادم خونسرد وتواین زمینه صبوری نیستم باید بیشتر رو خودم کارکنم.
درسته که بچه بدون دعوا وبکن نکن بزرگ نمیشه .ولی دعوا هم باید مناسب باشه.خیلی صدا بلند کردن یا حرف بد زدن اصلا جواب نمیده.



وقتی فندق بعد از دوش گرفتنش سایه عربی براق منو رو خودش وفرش اتاق پخش میکنه وبه سمت من تواشپزخونه میاد.من صبوری میکنم هیچی بهش نگفتم.گفتم عیبی نداره الان همه چی رو تمیز میکنیم.اول دراتاق رو بستم.بردمش حموم ودست وپاش رو لیف زدم تا اون رنگ بره .لباسهاش عوض شد وبعد رو میز ارایشی رو تمیزکردم واتاق رو جارو کشیدم.خودش هم توجارو کشیدن کمکم کرد.

 

 

بعد رفتم سراغ ناهار .تواشپزخونه بودم که اومد پیشم .گفت ببخشید برات کاردراوردم.ببخشید لباسهام کثیف شد واتاق رو هم کثیف کردم.بغلش کردم وبوسیدمش.گفت اصلا عیبی نداره.ببین ....همه جا تمیزشد .تازه لباسهارو هم که لباسشویی میشوره.عیبی نداره.

نمیخام دایم بگه من پسر خوبی ام.طاقت دعوا نداره.ملایم بگی...یا تو یه سری موارد اصلا هیچی نگی خیلی بهتر جواب میده.میدونید اونم بچه س.دوس داره بچگی کنه ولی گاهی جلوی خودش رو میگیره.من میخام لذت ببره.بچگی کنه .
راست راستش...حس میکنم لیاقتش رو ندارم.دارم کمک میگیرم اخلاق خوبی رو درپیش بگیرم.صبورتر بشم.تحملم بالا بره.تاجایی که میشه ودرسته بهش هیچی نگم.اون بچه ایی ه که خودش متوجه میشه.میگه ببخشید کاربد کردم.
من سعی میکنم بهش برسم.تفریح....بازی...خوردوخوراک...مهربونی وحس امنیت ودوست داشته شدن.میخام سرشارش کنم از هر حس خوبی که تودنیا هس.
تنهاموردی که اصلا از خودم راضی نیستم کم صبریمه.گاهی دعواش میکنم وبه دلش راه نمیرم.
بهم گفتن طبیعیه.توهم ادمی.خسته میشی.حوصله نداری و....
ولی من میدونم این عیب رو دارم.من عاشق فندقم.میخام یکی از بهترین مادرهای دنیا باشم.نمیخام خودم رو فداش کنم...نه...میخام مادرش باشم.مادرخوب.





[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٥ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب