خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

_ باورتون میشه؟.... وقتی غذام حاضره یعنی ازادی...یعنی برو خرید .برو گردش.مخصوصا که خونه هم تمیز شده باشه وکاری نداشته باشه.

_ صب تا همسری و پسر شیرینم برند بیرون کمی دیر شد.دوش گرفتم ودرحال حاضر شدنم ناهارم رو هم درست کردم.

_ قصدم این بود گلفروشی خیام برم.دنیایی اونجا واسه خودش. جمعیت ریخته بود.من خیلی به گل اونم مصنوعیش علاقه ندارم.

چهارتا گلدون کوچیک چینی سفید داشتم که هنرمندانه کاکتوس هاش رو خشکونده بودم.میخاستم اونا رو گل بذآرم.

_ بیشتر هدفم دیدن لوازم سفره هفت سین بود.چیز یونیک وفانتزی گرفتم .نتونستم یک هشتم اونجا رو ببینم تازه فک کنم یه فاز دیگه هم تو خیابون روبرویی داشت.

هرچی بود کار من تموم شد ونخاستم دور بیخودی بزنم.

_از وسایلم خیلی خوشم اومد.فک کنم سفره هفت سین جالبی بشه !!

 

 

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٧ ] [ ٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب