خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

روزا میگذره.خوب هم میگذره اونم با داشتن یه پسر خوش سروزبون وفوق العاده مهربون و البته گاهی کله شق !
برای پوشوندن پیراهن به فندق به هزارراه متوسل میشم.وقتی همسری پیراهن میپوشه هم ،فندق به پوشیدن فقط یه پیراهنش راضی میشه.
امروز تو جیب پیراهن جدیدش بادوم هندی ربختم .جواب داد وفندق بحث نکرد و سریع راضی شد پیراهن رو بپوشه.
به شلوارش عادت کرده.حالا موندم شلوار وپیراهن جدیدش رو با چه ترفندی تنش کنم؟
تابحال هم مهمونی که رفته با پیراهن وشلوار فبلیش رفته .منم دیدم کسی این لباسهاش رو ندیده خیلی مته به خشخاش نذاشتم.حالا از این به بعد باید یه کاری بکنم.


بازبهاره وخستگی وخواب الودگی مفرط من.هنوز ازمایش خونم رو ندادم.


یادم از عید دیدنی چندین سال پیشم افتاد.هرشب دوره خونه یکی بود.همون موقع هم خیلی خوشایندم نبود والانم حالم از یاداوریش بهم میخوره.
دقبقا هرشب شام خونه یکی.جالبه نهایت سالی دو سه بار همدیگر رو میدیدم بعد تو ایام عید هرشب...مسخره س.
از همه جالبترش این بود که از اینکه بیان خونه من هم نگذشتن !!خونه مجردی...این دیگه اخرش بود.

 

 

 

 

 

 

 

br /


موقعی که اومدیم اینجا مامانم میگفت مشهدیا مدلشونه تا نگی بیان خونه ات خونشون نمیتونی بری.خاله بازیه.یه بارتو یه بار اونا .بماند که الان اونقدر شرایط انگار بد شده که این قضیه یه بار توبیا ویه بار ما همه جایی شده.

همه سرد وکم رفت وامد شدن .فک نکنید گرفتارن یا خیلی تدارک انچنانی می بینن...نه.ولی بی مرام شدن.یه بنده خدایی هس که تو رفت وامدمون خیلی خسیسن.به ما مربوط نمیشه ولی گاهی همسری از خونه اشون گرسنه میاد بیرون _مدل همسری منه...اگه خورشت یا مرغ و...اینا کم باشه نمیتونه برنج رو خالی بخوره که حداقل سیرشه_اونقدر کم خورش یا مرغ درس میکنه (مرغش هم معلوله چون فقط تکه سینه توشه ) که به دولقمه اول ادم تموم میشه.مهم نیس.ادم به دل خوش جایی میره.فقط خاستم بگم که خیلی هاشون سخت که نمیگیرند خیلی هم اسون میگیرن بعد فاصله دعوت ما تا دعوت اونا به بیش از شش ماه یا بیشتر میرسه.هم ما میریم خونشون تو اولین فرصت بعدی که نهایت یه ماهه چطوربشه سرمون خیلی شلوغ بشه نهایت به دوماه نمیرسه دعوتشون میکنیم.

 

 



البته این مدل خاله بازی یه حسن هم داره.دو ماه مونده بود به تحویل سال 93 خونه یکی از دوستان دعوت بودیم.چندتا مورد پیش اومد وبعد هم یه حرف بی نهایت بی ربطی زد ومن هم افتادم رو دور اینکه فعلن دوروبرم نیاد. تا این مدت طول کشید .اینم یه مزایای یه بار بیان ویه بار بیایم مشهدیا.
حالا همسری یه بار گفت عید دیدنی بریم خونشون.چون بزرگترن...خندم گرفت...به روم نیاوردم.من باید اونا رو یه بار بگم بعد بتونیم خونشون بریم !

خودم رو اماده کردم برای جواب دادن به زنه.
دوست همسری حرف نداره ولی همسرش گاهی تیکه میندازه. از نوع زندگی شروع کردن من وهمسری وبعد هم تداوم داشتنش اونم به خوبی خیلی خوشحال نیس.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱/٤ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب