خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

اینروزا چت وایبری وحرف زدن تلفنیم با "ن"زیاد شده.یه دخمل داره هفت هشت ماه کوچیکتر از فندق وبیشتر حرفامون سر بچه داری ومسایل اونه.

اینروزا که دید وبازدیدها بیشتره خیلی از دست دخترش ناراحته.تو مهمونی ها اذیت می کنه .حسابی ریخت وپاش میکنه وخلاصه اعصاب "ن " رو بهم میریزه.

بارها باهاش حرف زدم ولی امروز بهش گفتم از این به بعد بهش هیچی نمیگم وفقط شنونده ام .هرچند که یه سری حرفاش رو قبول ندارم !
اخه دایم میگه جنس بچه اش بده وکلا ذاتش خراب وپر اذیته.

من میدونم یه سری چیزا ذآتیه .مثل کم خوابی،کم غذایی حتی بد مریضی ودایم نق زدن.

فندق برای هیچ کدوم از واکسن هاش منو اذیت نکرد ولی ذاتا کم غذاس از بچه های دوروبر چی اونایی که توپولن چی لاغرا کمتر غذا میخوره.ذاتا کم خوابه.من ساعت کوک میکنم که عصرا زباد نخابه با این وجود خیلی زود بخابه یک شبه تا نه صب .ظهر هم سه ونیم یا چهار میخابه تا پتج ونیم.
ویه سری اخلاقهایی که مال یه دوران وبرهه زندگی بچه س مثل گازگرفتن وناخن کشیدن و...
ولی اینکه بچه کثیف باشه وهی دس کنه تو بشقاب این واون و...اصلا قبول نمیکنم. که مال ذات بچه س.

همین "ن"برای اینکه. بتونه تو خونه کاراش رو انجام بده دست بچه ش خوراکی میداده و به امون خدا ولش میکرده تا سرش گرم بشه واونم به کاراش برسه.

 

 

اونوقت منه بیچاره برای فندق زیر انداز مینداختم وخودم کنارش میشستم تا خوراکیش رو بخوره. حالا فندق بدون زبر انداز چیزی نمیخوره!

میز مبل راحتی وکنسول وایینه وچیزای پر خطر رو از جلوی دستش جمع کردیم.تو مهمونی هامون وسایل پذیرایی رو رو میز ناهارخوری میذآشتیم که بهشون دست نزنه. اهل رو زمین غذآ خوردن نه خودمون بودیم نه اطرافیانمون.تا اینکه فندق عاقلتر شد وبکن نکن رو فهمید.

امسال دیگه رو میز مبل ها لوازم پذیرایی رو چیدیم.
یه سری کارا طبیعیه.مثل تلویزیون خاموش روشن کردن ،دریخجال بازکردن،کابینت بازبسته کردن ،لباس از کشو بیرون ریختن.و...
من سعی کردم تا میشه اینحاهارو براش بیخطر کنم .دریه سری کابینت ها رو با نوار بستم که نتونه بازکنه.
جالبه که میگه همه میگن بچه ام باهوشه!!اونوقت رب میماله به درودیوارخونه .یعنی بچه نکن رو نمی فهمه.کارایی که می گه بغیر از قسمت کثافت کاری رو فندق هم میکرد.منم اوایل رفت وامدم رو کم کردم وجلوی دست فندق نبوده وگرنه شاید اونم دس توبشقاب بقیه میکرد.
تو یه سری جیزا تربیت خودش بده.فندق هم خیلی چیزا میخاد من قانعش میکنم که نمیشه والان موقعش نیس.وقتی یه بار دوبار خودش اشتباه میکنه دیگه حرف گوش میکنه.
مثلا دوس داشت لیوانش رو پراب یا نوشابه میکردیم.چندبار ریخت رو گردنش وجلوی لباسش بدش اومد.بچه که از اول تمیزی رو نمیفهمه.پس حتمن فندق یادگرفته.من اصلا قبول نمیکنم اینا ذاتیه.
تو هرسنی بچه یه شخصیتی رو بروز میده که احتیاج به کمک وراهنمایی داره.فندق لباسش رو خودش انتخاب میکنه.لج مبکنه.کله شق میشه ولی درهمین حال خطر رو میفهمه.میدونه اگه داره لجبازی میکنه وخودش میخاد راه بیاد ودست منو نگیره حداقل سر خیابونها واسته ودست منو بگیره. خطر ماشین وخیابون رو خوب فهمیده.

 

اگه اهل خنک حرف زدن باشم یا بخام "ن"رو متوجه یه سری اشتباه تربیتیش رو یه سری مسایل کنم باید بهش بگم چه بچه باهوشیه که "نکن"و "نه"رو نمیفهمه.

یه سری حرفاش درسته.بچه بی نهایت کم خواب ونق نقویی داره.بدمربضه.واکسن میزد این دوستم رو بیچاره میکرد .خدا به. دوستم صبر بده.

ولی. وقتی محکم میزنه رو شیشه دکوری خونه مردم،شکلات میماله رو مبل ها،رب میماله به درودیوار ودست میکنه تو ظرف غذا بقیه واذیت های مشابه رو، اگه گردنم رو هم بزنن به ذات نسبت نمیدم.اینا مال تربیت وشیوه رفتاری ادمه.
حالا "ن"هی سعی داره همه چی رو ببنده به ذآت بچه.حتی گاهی نمیفهمه این رفتارها مال یه مقطعیه .حالا زود یا کمی دیرتر بچه اونم از این مقطع عبور میکنه.


واسه همین بعد یه مدت که نظرم رو دادم که طرف فک نکنه گوسفندم یا خودش ازم نظر خاسته دیگه لال میشم ونهایت فقط گوش میدم.ولی از شماها چه پنهون تو دلم میخندم.
 

br /

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/۱۳ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب