:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

 

واقعا چرا اینجوریه ...چرا اکثرا  اینجوری زندگی میکنن ؟

[ پنجشنبه ۱۳٩٦/۱/۳۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

هیچ اتفاق خاصی نیفتاده فقط نوشتنم نمیاد

[ دوشنبه ۱۳٩٦/۱/٢۸ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

من شش ماه جلوتر همچین کاری کردم وخیلی خیلی هم از کارم راضی ام حس خیلی خوبی بعد اتمامش بهم دس داد.

[ یکشنبه ۱۳٩٦/۱/۱۳ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٦/۱/٥ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خیلی وقته میخوام یه همچین پستی بذارم ولی همیشه منصرف می شدم ومیگفتم فقط من بودم که اینا برام شده تجربه وبقیه از اول این اطلاعات رو داشتن وعین من نیستن که خرشون بارها تو گل گیرکنه.

امشب که  پست مینو جون رو  خوندم  گفتم بذار منم این پست روبذارم حتی شده به درد یکی بخوره کافیه .اصلا بذار ثبت بشه که اویز گوشم بمونه.

 

_ همیشه با ادم های قوی تر از خودتون بگردید.سعی نکنید وقتی یه مشکلی دارید یه سری ادم مشکل دارتو اون زمینه رو دور خودتون جمع کنید که یه جورایی ته دلتون قرص بشه که بقیه هم عین خودتونن .یه جورایی به ارامش برسید._ هیچوقت تو زندگیم همچین کاری نکردم_

 

_تو هر زمینه خوب ومثبتی که دوست دارید ویا میخاید توش قوی تر بشید برای خودتون الگو تعیین کنید.الگو خوب الگو شمارو هم بهتر میکنه.

 

_هیج چیز استثنایی وجود نداره! حالا دلیل نمی شه که وجود هم داره حتما سر راه شما قراربگیره .واسه همین خودتو رو گول نزنید وبگید یه سری موارد استثناست واستثنا سرراه شما قرارگرفته.ادم بد وعوضی بد وعوضیه وهیج ربطی به رفتارومنش شما نداره.

 

_میگن سری که درد نمیکنه رو دستمال نمی بندن . یا دندونی که درد میکنه رو میکنن میندازن دور.باورکنید این کار هم شدنیه هم خیلی راحته.کسی که میگه نه ...نمی شه ...ال وبل...بدونید واگاه باشید حتما یه موردی هست که تو حساب کتابهای طرف مثبته به منفیه می جربه.اخه مگه  میشه یکی  رنج وانده از کسی ببینه ولی بازم مثل سریش بچسبه به طرف ؟ اگه دیدید یکی میگه نمی شه ادم با همه کات کنه بدونید که داره هم از اخور میخوره هم از توبره.

 

_ هیچ وقت خودتون رو گول نزنید ادم بد وبیخود بعد از یه هفته خودش رو نشون میده.یه هفته دمخور بودن باهاش حالا یک کم اینورواونورترش. ولی بدونید که چندین ماه نمیرسه.پس هی خودتون رو گول نزنید که بگید الان بی منظور اینو گفت...نه...بعداجبران میکنه...ندیده ...حواسش نبوده .اینا همش بهونه هایی که ادم می گیره که خودش رو راضی کنه وبه روش نیاره که تو رابطه اش داره اشتباه میکنه.

_ سال نکو از بهارش پیداست پس تا اخر زمستونش بیخودی صبر نکنید.

_ مرداب واب راکد هم ادم رو به گند وبو می کشه.با ادم هایی که مورددارن اصلا رفت وامد نکنید چون به خودتون میاین ومی بینید شماها هم بو گرفتید.

 

_ یه سری چیزا با کلی برهان ودلیل وشواهد از قبل مشخصه پس هی پیله نشید که شاید یه درصد دارید اشتباه میکنید .وقتی مشخصه یکی  چجوریه سعی نکنید بخاطر یه درصد بگید اشتباه میکنید وخودتون رو بندازید تو هجل که براتون ثابت بشه .چون قبلش 99 درصد مطمئن بودید وحالا دیگه هیج امیدی ندارید واون یه درصد هم به باد رفته.میدونید سعی نکنید بارها وبارها به دیگران اجازه اثبات خودشون رو بدید.

 

_ متاسفانه یه عده هرجوری که خودشون زندگی  کنن رو درست میدونند وعکس قضیه رو نادرست.

 

_ یه چیز دیگه...هیچ وقت سعی نکنید دلخوری که از کسی دارید رو با صحبت کردن رفع ورجوع کنید ومثلا رفع سوتفاهم کنید.ادم شارلاتان وسفسطه کر منطق نداره.باورکنید بهترین گزینه فقط دوری وکات کردنه.صحبت کردن با همه جواب نمیده.

 

  _ اگه طرف کلا شوته بازم به این معنی نیست که نمی فهمه.اون برای شما خودش رو زده به شوتی.پس اگه فک میکنید بهتره با رفتارتون عین خودش عمل کنید حتما این کاررو بکنید چون طرفتون حتما میفهمه.منظورم همون سالی یه باردیدنه هااا وگرنه کات کردن بهترین گزینه ست تا شماهم الوده خاله زنک بازی ودزدی گرگی ونامردی طرف نشدید.

 

درست کردن ادم ها کار ماها نیست .کاره پیامبرا هم نیست پس بیخودی تو بیشعوری دیگران مداخله نکنید.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٦/۱/۱ ] [ ٥:۱۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

باید مادرباشی که حال منو بفهمی

[ سه‌شنبه ۱۳٩٦/۱/۱ ] [ ۳:٤٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خونه ساکته ومنم یه چای دم کردم که لذتش رو ببرم.

فردا میخام یه نظافت داشته باشم ولباسشویی وحموم فندق که نسبتا کارزیادیه.

سفره هفت سینم هم اماده ست ودوسه تا تیکه اش مونده که چیده بشه.کادو فندق گرفته شده وکادو همسری هم دردست اقدامه..

منم وفکر وخیال ام وسالی که رفت وسالی که میخادبیاد.

به ارامش نسبی خیلی خوبی رسیدم .من فقط انتظار عمه بودن رو از این تحفه ها داشتم .از یه طرف هم دفاعهای نه خیلی اشکار ولی پر سفسطه همسرم از اونا بود اونم با وجودی که خودش هم اصلا ازشون راضی نبود ونیست.

خداروشکر از شش ماه قبل خیلی اروم وخوب شدم.خیلی منم منم میکردن که نیم من هم نبودن.منم طبقه بندیشون رو عوض کردم بجای عمه کردم پاکبان های محله اونم چند محله پایین تر که دیگه خیالم ازشون راحت بشه .از سر تولد فندق.الان کلا گورباباشونن برام .

عید هم خونه هاشون میرم .دقیقا از پارسال ندیدمشون ..ولی عروسیاشون نزدیکه منم به یه ور بچه ام هم حساب نمیکنم هرچند که برای اونا هم میدونم مهم نیست.

زندگی اونقدر سخته که ادم نباید بذاره یه مشت ادم زبون نفهم پرادعا سخت ترش کنن.خداروشکر زندگی عاطفیم داره میرس به روزای قبل فندق داریم.

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ] [ ٤:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

چرا اخر سال این همه بدوبدوهه؟...بخاطر درس  من خیلی زود خونه تکونی رو شروع کردم.درسته که پرده ، لوستر ومهتابی ها مونده ولی اصل خونه تکونی خیلی وقت پیش قبل از شروع ترم جدید تموم شد.اونم چه ترمی هیچ کلاسی عملا تشکیل نشد.

 

کمی مردد بودم از بس که دوسشون دارم از اون لحاظ ولی گفتم دل شاد نداشتن با اونا ودوست نداشتنشون دلیل نمی شه عید رو جوری شروع کنم که هیچ وقت نکردم.

 

چی دلم بخاد وچی نخاد هم عیده هم سالی یه باردیدنه .واسه همون نسبتا هول هولکی پارچه گرفتم ودادم دست خیاط که روز عید که میریم خونه مادرهمسری مرتب باشم_ متنفرم از خواهراش_

 نیشخند

موهام که که هرماه رنگ میشه داشتم بیخیالش می شدم هااا.من  یه هفته مونده به سال جدید همه کارای ارایشگاهموم میکنم که به شلوغی هاش نخورم.

امسال هم سر اون دل خوش داشتن زیاد واینکه یه ماه قبل موهام رنگ شده بود داشتم بیخیالش می شدم.

 

دیدم بذار چشمشون رو دربیارم نیشخند...خخخ...تو اوج شلوغی وقت گرفتم وموهام روکردم پرکلاغی. اینجوری اون دکلره سان لایت قبلی هم از بین رفت .تازه تتو موقت هم رو دستم کردم که تو چشم باشه.

خلاصه همین نیت داشتن هم دلمو شاد میکنه .نیت چشم از کاسه دراوردناز خود راضی

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢۸ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٥ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_گفتم که دیگه خیلی شاد نیستم .اون شادی که مد نظر منه عین قبل حداقل با کمی کمترک از قبل نه اینی که الان هستم. هرچند که یه عده بهم بگن شادم.

 

_دوباره میخام جلسه مشاوره رو شروع کنم نه با تیم قبل چون اصلا ازشون راضی نیستم. وقتی نتونستن یه تغییری ایجاد کنن یعنی موفق نبودن دیگه... اونم اون همه مدتی که من مشاوره میگرفتم .

 

_همسری گفت همه میگن این سال گند لعنتی تموم بشه .برای من سال بدی نبود واسه همین گفتم سال جدید هم با افراد بد لعنتی می شه سال گند.

دراصل فک میکنم حس بدم رو سال قبل مال مردمش بوده نه خود سال.چون برای من سال بدی نبودکه هیچ....یه جورایی هم خوب بود ویکی از دستاوردهاش هم قبولی توارشد بود که برام خبر خیلی خوشی بود.

 

_این ادم ها هم از نظر تعدادی خیلی زیاد نیستن ولی از نظر قدرت گند زدگی خیلی توان دارن .

_میدونید برام خیلی جالبه ...امکان نداره یکی بتونه هدف منو عوض کنه یا رو کاری که میخام انجام بدم تاثیر بذاره ومنو منصرف کنه .ولی نمیدونم چرا تا این حد حرکاتشون تو ذهنم می مونه .خیلی ها...درحدی که روز وشبم رو ازم گرفته .ادم های کمی که تا این حد تونستن حالم رو بد کنن وسال گندی برام تو ذهنم درست کنن.

خدایا تو سال جدید قدرتی بهم بده که اصلا این جور ادم ها رو نبینم همونطوری که هیچ کسی نمی تونه تصمیم منو عوض کنه کاری کن که نتونن روز وشبای منو به ف ا ک بدن!

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

برنامه های اخر سالم رو باید جمع وجور کنم.برنامه هایی که قصد داشتم تو سال 95 به اونا برسم یا بیشترشون کنم.

باید هدف سال جدیدم رو هم سر وسامون بدم.چند هدف ه که تو اولویت فکریمه وامیدوارم توسال جدید بهشون برسم یا رسیدن بهشون برام استارت بخوره.

اصلی ترین دغدغه ام مادر خوبی بودن برای فندق .الگو خوبی مثل پریسا جون دارم یا حتی خانوم خیاطم و....ولی خودم با الگوم خیلی فاصله دارم خیلی ها.اگه بتونم تو این مورد حداقل 17 بشم می گم اوکی عالیه.مسئله خیلی مهمی هم هس این مورد .

نمیدونم چرا درصد شادیم کم شده.مثل قدیم ترها شاد نیستم یعنی همیشه شاد نیستم.خیلی چیزای دیگه هم هس که مهمترینش اول رسیدن به درجه ای از مادریه که بتونم بخودم نمره قبولی بدم .دومیش شادزندگی کردن به معنایی که مد نظرمه.اینکه بشه تو لحظه زندگی کنم.

خدایا می شه سال بعد همین موقع بگم شکرت که به خواسته هام رسیدم یا نمی شه وبازم می گم شکرت که عرضه نداشتم به خواسته هام برسم ؟...کدومش؟

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٢ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

چیزایی که اینجا می نویسم برای خودمه.چون میدونم خیلی از نتایجی روکه من بهشون رسیدم یا کمی قبل تربهشون رسیدم خیلی هاسالیان پیش بهش رسیدن.

 

_هیچ وقت هیچ وقت از کسی تعریف نکنید که منظورتون هم از اون تعریف دراصل تعریف نیس !! بذارید خوب بازش کنم.

 

من بارها کسانی رودیدم که از هر نظر از سطح من پایین ترن .چی فرهنگی ،چی کاری، چه تحصیلاتی وخلاصه سطح اجتماعی چه از نظر مسایل دیگه مثل فهم وشعورهمسر.بعد همینااونقدر راضی وخوشحال بودند که خواستم خودم رو حلق اویز کنم که چرا من عرضه شادبودن رو اونم درحد درست وحسابی ندارم.

حالا طرف خیلی پولدارباشه یا سطح اجتماعیش فرق بکنه مطمئنا میگی چون شرایطش بهتره ،شادتره.ولی اینجور افرادمعمولی وشاد همیشه مورد تحسین من بودند.مخصوصا مدل توسری خورهاشون!

همیشه ها حداقل ازاین نوع دیدگاه تحسینشون کردم که چقدرخویه تو لحظه زندگی میکنن وشادن.بعد که ازشون تعریف میکنی نمیتونی بگی که خوشبحالت با این همه بدبختی وفلاکت قرون وسطایت واینکه هنوز جنس دهمم نیستی جه برسه جنس دوم تو زندگیت این همه شادی.وقتی تعریف میکنی مجبوری سر بسته بگی .اونوقته که طرف باد برش میداره وفک میکنه یه پخی هس.

 

 

_یکی هم اینکه بیاید به تفاوتها احترام بذاریم.هرکی میتونه هرایده ونظر واعتقادی رو داشته باشه_ کتک خوردن هفتگی ازهمسرش رو یه چیز عادی بدونه_ پس تفاوت هس .چرا هرکسی که عین ما نباشه وعین مافکر نکنه وزندگی نداشته باشه بده ؟

اصلا چرا معیارخوب بودن فقط داشتن مشخصات همه جوره خودمونه برای بقیه افراد؟چرا؟

بنظرم هرکی میتونه هرایده ای ولو واقعا مسخره هم داشته باشه بشرطی که ایده ونظرش به دیگران اسیب نرسونه وزندگی دیگران رو مختل نکنه.

جون فلانی اینجوریه واین مدلی زندگی میکنه وفلان سبک رو داره با ما مغایرت داره پس بده...چیزه .اهه...ها؟چرا اخه ؟اونوقت ته ته دل بعضیاشون رو بگردی می بینی درحسرت داشتن شرایط زندگی کسی هستن که دارن ازش بد میگن ومیکوبوننش.

 

 

 

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_یه سری چیزا ثبت نشن بهترن.برای من فراموش کار کافی یه روز بگذره که دیگه نخام حتی بیادش بیارم.کلی چ س ناله داشتم .از این واون .از زمین وزمان .از ادم ها نه ...از خودم از دیر رسیدنام .خووو بنویسم که چی بشه.

 

_خدا کور کنه گردن پسر همسایه رو که هنوز شروع نکردم به درس خوندن وطبق برنامه هم دوهفته عقبم.حالا هی همسری بگه یادت باشه بعد تعطیلات عید زمان عین برق وباد میگذره ومن به یه جام هم حساب نکنم هااا.

 

_خوبه که دو ست شال وکلاه هم بافتم وعملا از اولیه راضی ترم.یعنی بهونه برای درس نخوندنم هم تموم شده.

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٢ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_دنبال یه ایده بغیر از منگوله ام برای اخرکلاه فندق.

 

_امشب یادم افتاد اخرای اسفند ه ومن باید ببینم نزدیک عید سال گذشته چه خواست وهدفی داشتم وبه کدوماش رسیدم وامسال برنامه ام چیه؟

 

_واسه همین امشب نشستم واون پست رو خوندم.هنوز درجا م. واین منو خیلی ناامید کرد همین شبانه ها.

 

_اتفاق خیلی خیلی خوب امسال قبولیم توارشد بود اونم برای باراول.میخاستم یه پست باانرژی بذارم که سر این هدف هام، پست پارسال رو خوندم وخیلی شرمنده شدم که...ناراحت

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٠ ] [ ٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_خیلی خوشحالم که کانتکتم رو از شماره های اضافی پاک کردم.باید همین چندنفر رو هم بنویسم رو کاعذ از شر اینا هم خلاص بشم.

 

_میدونید برام چی خنده داره؟

طرف با شوهرش شدیدا اختلاف داره شدیدا ها .خیانت شوهره بصورت کاملا علنی وبی پرواه.خانومش هم یه مدته عکسای خودش وبچه اش رو از پروفایل برداشته ویه عکس گذاشه با متن  خاص بودن در مغزاتفاق می افته نه درعکس بعد برای ولنتاین عکس قلب وسایه زن ومرد میذاره.

 

_حالا میفهمم چرا استادم اصرار داشت که ما مردمی هستیم بشدت دست قانع وتوجیه کردنمون بالاست.

حالا میفهمم چرا به من میگن ایده ال گرا درصورتی که من ایده ال گرا نیستم فقط نمیتونم خودم رو قانع بیخودی بکنم .تحت هیچ شرایطی نمیتونم خودم رو گول بزنم .اون یکی هم کلا شوهرش تو طبقه دیگه زندگی می کنه ها یا فلانی با سه تا بچه وکلی دعوا ومرافه وخیانت های علنی زن !! با اون شوهره هویجش بیا وببین چه عکسهایی برای ولنتاین گذاشته.

 

_اینا فقط یه نمونه از یه مجموعه کوچیک کانتکت منه .

خداییش دوروبرتون چقدر از این جور ادم ها هست ؟.ادم هایی که دایم خودشون رو گول میزنن وقانع میکنن یا اونهایی که کلا هیچی به هیچ جاشون نیست وخوش اند وعین خیالشون هم نیست.

ما مردمی هستیم بشدت توجیه کننده بشدت ها

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٦ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

امروز بعد کلاس وحرفهای استاد افسردگی گرفتم وتو یه خلا گیر کردم !

میدونید انگار یکی ادم رو کامل بکوبونه وبخاد دوباره بسازه.

حرفش مربوط به من نبود مربوط به یه ایده بود که خیلی سال ه دارم می شنوم وفک میکنم باید دیگه تن بدم به درست بودنش یا حداقل به انجام دادنش حتی اگه از نظرم با من وخلق وخوی من سازگاری نداره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

فک میکنم اکثر ماها همچین رکی داشته باشیم! رک یهووی هوس کردن انجام یه کاری.

چندوقته کلید کردم رو بافت .حالا میخاد بافت فرشینه یا پادری باشه یا یه شال وکلاه خوشگل فندوقونه ! مساله اینه که باید بافت باشه.

حالا درسته من یه زمانی برای خودم کلی چیز میز می بافتم ولی الان حتی بلد نیستم دونه سربندازم.خخخخ

به میمنت اینترنت واطلاعات رایگان امروز کلی سرچ کردم وکلی صفحه نشانه گذاری کردم.

هدف اولم اینه که دوسه روز اول هفته اینده رو به خونه برسم که نمیدونم اخرین باری که طبق برنامه تمیزش کردم کی بوده ؟ یعنی هروقت شده تمیزش کردم بدون برنامه.

بعد هم خرید کاموا ومیل وبند وبساط بافتنیه .اول هم از شال وکلاه شروع میکنم وبعد فرشینه پخ پخی از همون هایی که ریشه های بلند داره ها...از همونا.

خانومه خونه هنرمند می شود .زررررشک

[ جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱٥ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

به یه دوستی گفتم وقتی ادم به چشم خانواده هسری نمیاد یا یه همچین چیزی گفتم _ مریمی دقیقا چی گفتم ؟_ باید خودش خودشو بکنه توچشم خانواده همسری تا چششون دربیاد!.خخخ


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

فک کنم خیلی وقت می شد که تنها قدم نزده بودم اونم تو بازار.فندق مهدبود وظهر هم ناهاراماده وهمین که همسری ظهرجایی دعوت بود واین برای یه زن خونگی _ به گفته همسری _ یعنی داشتن یه تایم ازاد برای خودش!

حتی خرید یه کیف وشال ساده هم میتونه حال ادمو کمی خوب کنه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 راست وحقیقتش اصلا خوشحال نشدم که هیچ ،دلمم سوخت.

منتظر اخرین بازمانده ام!.این یکی رو کلافراموش کرده بودم.بگم چوب خداست ؟یا یه اتفاق نادرزندگی؟

 

منتظر خبر از اخرین بازمانده ام .

[ شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٩ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 میگن یه دیوونه سنگی میندازه تو چاه که صدتا عاقل نمی تونن درش بیارن جریان اینروزای من با کار یه ادم دیوونه ست.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٦ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 متاسفانه همون صب  که اینستا رو بازکردم متوجه این خبر  شدم. ولی سرسری از روش گذشتم وبخاطر کارایی که داشتم دیگه متوجه قضیه نشدم تا شب .شب بود که عمق فاجعه برام مشخص شد.

 

من فقط میخام از یه بعد به این قضیه نگاه کنم.من کلی مثلا شاخ ماخ های اینستایی رو از طریق پیج هایی شناختم  که به گفته خودشون می نوشتن احمق ها رو معروف نکنیم .یا انفالو کردن شاخ ها اینستا.

البته بماند که یه سری پیج ها هم از روی حسادت ه وطرف فقط به یه سری افراد داره توهین میکنه ومی سوزه از اینکه چرا مثلا اون شاخه واین شاخ نیست وبرگ چغندره.یعنی من کلی ادم رو فقط وفقط از این طریق تو اینستا شناختنم.

 

به قضیه اینکه چراغی که به خونه رواست به سوریه ولبنان حرام ه هم کاری ندارم .

به امکانات عصر تیرکمون سنگی اتشنشانی هم کاری ندارم .

 به اینکه این اتفاقات اگه تو بلاد کفر بیفته این همه تلفات نداره که هیچ اتشنشانی هم به این تعداد جونشو از دست نمیده هم ندارم .

از دیشب تو اینستاپرشده گوساله ها رو بشناسیم .وعکس ادم هایی رو نشون میده که این فاجعه براشون شده بک گراند عکساشون.

 

من میگم بجای این همه کار وحرف وانفالو کردن وگیردادن به چندتا مثلا شاخ ،بیایم بنویسیم چگونه فرهنگ سازی کنیم بنویسیم واین طوری اموزش فرهنگ درست وبه موقع ورفتارهای درست اجتماعی رو گسترش بدیم.

این حجم جمعیت ،این ترافیک انسانی ، این دست و پاگیریشون واقعا جای فرهنگ سازی داره .

میدونید بخاطر این همه ادم بیکار موبایل به دست چه اتفاق هایی که نیفتاده ؟یعنی همه اینها خانواده ودوست واشنا اون اتشنشانهای از جان گذشته اند؟

بیاید فرهنگ سازی درست کنیم .

[ جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٩ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

کسی که نفهمه هیچ وقت نمی فهمه اینو بفهم ادم با فهم !_ خطاب به خودمه _

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۱ ] [ ٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱۱ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۸ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۸ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٦ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٥ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

امروز مهمونی به دنیا اومدن نوه خواهرشوهربزرگ دعوت بودم که به یه طرفم حساب کردم وموقع دعوتش گفتم نمیام.

فندق مریض بود ولی واقعا دلیل نرفتنم اولش مریضی بچه نبود.بلکه بیشعوری طرف مقابلم بود.چه کاریه بری جایی که بهت خوش نمیگذره یه طرف ،خواهر طرف هم بهت بی احترامی میکنه، صاب مجلس هم از عید یه حال ادم رو نپرسیده مثلا هم فقط همین یه برادرزاده رو دارن ؟...چه اصراریه واقعا؟اونم عصرونه تازه.ایششش

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٥ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _یه سری چیزا اونقدری مهمه که تکرار باعث می شه هم مهم بودنش یادت بمونه وهم اینکه یه وقت یادت نره !.

 

_ادم ها قرار نیست مثل خود ادم باشن.واینکه قرار نیست هرچی استثنا هست سرراه ادم قرار بگیره.

 

_اینکه ادم فک کنه همه مثل اون فکر نمیکنن ورفتار مشابهی ندارند واینکه یه استثنا بصورت کاملا استثنایی سر راه ادم قرار می گیره واکثر موارد موارد اطرافمون از یه قاع ه  کلی تبعیت میکنه.

 

_یه مدت فکر می کردم همه عین خودم فک می کنن ورفتار نشون میدن .اینکه چون خودم فلان مورد استثنا رو تجربه کردم پس این مورد هم می تونه استثنا باشه.نه هیچکدومش نیست.

 

_وقتی به گوشم رسید  " ن " دختر پولدار شهرستانیه که با تفاوت سنی زیاد اونم تو این شرایط زن  " ه " شده اولش همون اول اولش که بخاطر یه مسئله شخصی به فکر فرو رفتم .بعدش درجا گفتم حتما اما اگری تو کار هست .

 

_یادتون باشه اما واگرها هیچوقت صددرصد منفی نیستن .برام جالب بود تو این شرایط یکی با ده دوازده سال فاصله سنی با مثلا پولداریش بیاد وزن کسی بشه که نه تحصیلاتش درحد اونه نه مال واموالش.

 

_این دید یعنی نه اینکه دید منفی داشته باشی ...اصلا ...یعنی دید منطقی داشته باشی.اونقدری نگذشت که کلی اما واگر تو این ازدواج به چشممون خورد ! تازه اونم با کلی دقت که طرفین داشتن که مثلا موردشون لو نره .برای من وماها که مهم نیست .ولی مساله اینه یه عده راحت گول میخورن .یه عده فقط یه زمان کوتاه از زندگی یه نفررو می بینن ومتاسفانه یه عده این وسط هم برای چیز نداشته میاد قمپز؟ درمیارن وچشم وهمچشمی ها شروع می شه سر چیز نبوده !

 

_برای من نه مال واموال نه تحصیلات نه زندگی دیگران مهمه .اگه یه چیزی خیلی برام مهم باشه برای رسیدن بهش تلاش می کنم شاید یه الگو برتر رو هم انتخاب کنم وتا رسیدن به سطح الگو تلاش کنم .ولی اصلا توش حسادت وچشم هم چشمی ندارم .رقابت چرا. ولی حتی  غبطه هم نمیخورم .اگه چیزی هست که من بتونم به دستش بیارم خووو به دستش میارم واین غبطه خوردن نداره.

 

_خواستم بگم بدون داشتن یه دید منفی، هیچ کسی رو عین خودتون نبینید وهیچ وقت هم فک نکنید طرف با اون همه اما واگر می توهه یه استثنا باشه.

 

_وقتی یکی با فاصله سنی نزدیک به بیست _ حالا شاید دوسه سال کمتر _ میاد همسر یکی می شه که نه پولداره نه شاخصه که حداقل بگی بخاطر پول بوده .زود نگید حتما عاشق هم بودند وهمدیگررو دوست داشتن _ این یه استثنا ست اخه _ حتما طرف یه موردی داشته که صد البته این مورد لزوما مورد بدی هم نیست ._ این فقط یه مثال بود _

 

_من هیچوقت هیچوقت همچین مواردی رو باور نمی کنم .حتی اگه برفرض محال از رو عاشقی باشه عاشقی که توش عقل نباشه محکوم به شکسته .حالا هی بگید ادم عاشق عقل نداره ....چرا داره .من دیدم که می گم داره .این حرفا فقط رد گمی کنیه ودل خوش کنک .که طرف از زیر بی عقلی خودش شونه خالی کنه .همین وبس .

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٤ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

من همیشه تو همه مناسبت ها اخرین حدرو درنظر میگیرم.مثلا مثلا طرف جواب اس منو نداده با وجودی که سه روز از تیکش گذشته !! امکان نداره اولین گزینه ام گزینه ای باشه که خیلی ها  بهش فک میکنن که طرف نخواسته جواب بده...اصلا .همه احتمالات رو درنظر میگیرم جز اینو .که شاید اولین واصلی ترین گزینه باشه.

این یه مثال بود.تو حرف زدن ...تو رفتاراشون...تو عملکردشون همیشه  همه احتمالات موجود رو در نظر میگیرم جز اینکه طرف مثلا خواسته ادم حساب نکنه.یعنی همیشه اول واخر ودهم وبیستم فکرم مثبته .

 

البته اینو هم بگم ها...زرنگم.یه سری چیزا خیلی واضح وبدیع ه .احتیاجی به تفسیر وتحلیل کردن حتی با دید مثبت نداره .عین روزروشنه.نه اونا رونمیتونم بیخیال بشم .چون هم تابلوه هم طرف رو می شناسم چه پهنی ه.

ولی اینکه یکی منو نبینه تو خیابون...دیر سلام بکنه...تو یه ربع دیدن 14 دقیقه ونیمس رو  هی ال وبل بگه...همیشه بگه ما اینم وفلانیم ولی رفتارش وظاهرش اصلا اونی نباشه که میگه...اینا نه برام مهمه .نه باعث قضاوتم می شه نه اصلا به من مربوطه.

 بقول همسری همیشه یه برهه اززندگی یه نفررو باید دید نه یه مقطع کوتاه ویه برش فکستنی اززمان رو.

بعدا باید ببینی طرف چند مرده حلاجه.

اینارو گفتم که ...هیچی دیگه فقط گفتم. بقیه اش بمونه برای دل خودم

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/۱۱ ] [ ۳:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

من کاری به اعتقادات مردم ندارم .با وجودی که تی وی نگاه نمی کنم ولی امسال خیلی درمورد پیاده روی روز اربعین وکربلا و...اینا دیدم .همون هرزگاهی که تی وی وطنی روشن بود دایم درمورد سفر ،چطوری کوله برداریم ولباس تا کنیم واصلا چی برداریم ...کجاها استراحت کنیم ؟ راه های بین کمپ وخلاصه هرچی برای یه سفر زیارتی بصورت پیاده روی لازم بود .

تو اینستا هم می دونید چی بخواید وچی نخواید درجریان خیلی چیزا قرار می گیرید .کلی تبلیغ وعکس و....

اینکه کدوم کشور این همه خرج حرم می کنه هم بماند !! چون اعتقاده که ادم از مردم کشورش بزنه وخرج جایی بکنه که مسئولش حداقل مسوولین اون کشورن که تازه باز مردم خودش برن همونجا وکلی خرج کنن وریال خارج کنن .اره به اینم کاری ندارم چون اعتقاده .

این که تو راه پیاده روی زائرین هم کلی غذا و...اینا داده می شه بازم کاری ندارم چون شاید نذر باشه .البته چای وغذا تو ظرفای یک بار مصرف و میوه و...اینا خیلی فرق می کنه با اون صحنه هایی که من تو اینستا دیدم .کلی ماهی شکم خالی اماده برای کباب شدن برای زائرین عزیز ...باشه اینم اعتقاده دیگه ..

فقط یه سوال که یکی زیر همین عکسا بصورت کامنت گذاشته بود خیلی فکرمو بخودش مشغول کرد .

اینکه پرسیده بود این حجم زیاد از غذا با این کیفیت بالا با خرج کدوم کشوره ؟

بعد دلم می سوزه خووو که دیشب یکی از سردترین شبهای سال تو این شهر بود وکلی کارتن خواب بدون حتی یه پوشش گرم. حالا غذا اونم با این حجم وکیفیت ...هیچی ...

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۸/٢٥ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

کاش مادرم بجای خیلی اخلاق های خوبی که به من یادداده ومنفعتش بیشتر مال بقیه ست تا خودم. به من اخلاق خونسردی ولذت بردن از زندگی رو تو هر شرایطی نه صرفا شرایط بیست زندگی یاد می داد !

کاش می شد بدون توجه به یه سری مسایل شاد می بودم .کاش تو این زمینه به فکر قدم هام نبودم .فعلا که دوقدم میرم جلو وچندین قدم هی پس میفتم.کاش فقط خونسرد می بودم وبیخیال.کاش می شد فقط برای خودم زندگی میکردم .کاش می شد فقط بخاطر خودم شاد وسر حال می بودم .

کاش مادرم درست زندگی کردن رو از دید من نه از دید دیگران بهم یاد می داد.کاش

[ شنبه ۱۳٩٥/۸/۸ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 1_مهمونی خوش گذشت.وقتی فندق سر حال وشاده یعنی منم سر وحال وشادم .من مادر منطقی هستم .یعنی خیلی الکی یه چیزی به چشمم نمیاد وبقول معروف از اون مادرهایی نیستم که به سوسکشون بگه قربون دست وپای بلوریت .

ولی از حق نگذرم پسرم اون شب می درخشید .هم شیرین و خوشگل و هم خوش لباس !!_ قربون دست وپای بلوریت برم من _

 

2_بعد کلاس ارایشگاه خر نبود .من وقت گرفته بودم ها .حتی بهش گفتم اگه نیستید امروز هماهنگ کنم وبیام .چاره ای نبود دل به دریا زدم ورنگمو دادم یه ارایشگاه دیگه .رنگ واکسیدان مال خودم بود.بهش گفتم موهام هم زود رنگ می گیره .رنگ هم تیره بود وامیدوار بودم دورنگ از کار درنیاد .که شکر خدا خوب شد.

 

3_هنوز راجع به کادوهه به همسری چیزی نگفتم .دلم الان ارومتره ولی این  دلیل نمی شه اگه فرصتی پیش اومد به روی طرف، دوستانه نیارم .

امروز به عمد زنگیدم به مادرش!! میدونستم حرفی از سوغاتی نمی شه ولی گفتم شاید بشه ومنم سریع بگم کادومال بچه نوزاده .ولی نشد دیگه ...خخخ .

حالا موندم موقع زایمان دختر خواهرش همین رو ببرم که حسابی دوزاریش بیفته یا نه ؟...خخخ

_ بذارید مادر بشید با یه طرف پر ادعا هم طرف حساب باشید خودتون هم خاله وعمه نرمالی باشید بعد می فهمید من چی می گم .تازه بچه اتون تک نوه پسری باشه ونوه اول پسر باشه و...اوووف5دیگه بدتر _

 

4_ فندق رو گذاشتم مهد ورفتم خرید .بعد کارای خونه وناهار و....الانم باید کم کم برم دنبالش .عملا هیچ تایمی برای خودم نبود.درس ومشق خودم کم بود که کارای فسقلی هم هست .باید کنفرانس بده وما هم فیلم ازش بگیریم .اگه این کاررو بکنه چنان تدوینی برای فیلم ده دقیقه ایش انجام بدم که مربیش کف کنه !...البته اگه انجامش بده وبذاره من ازش فیلم بگیرم ها

 

 

[ شنبه ۱۳٩٥/۸/۱ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٧/٢۸ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

بعضی وقتا دلم میخاد بیام اینجا وبدون سانسور همه حس وحال بدم رو از یه گروه بنویسم .خوبیش اینه که هی بخاطر شرایط خونه داریم ومشغله زندگی وکار وبچه ودرس نمی شه وهمین که من یادم میره واز اخر هم هرچی بیشتر خاطرات بد ثبت کنی راحت تری.

ولی یادتون باشه وقتی یکی از یه عده ، گروه ، دسته و...بدش میاد هی نیایید بگید همه جا بد وخوب داره ! چون خودش می دونه ولی دیگه کارد به استخونش رسیده .مثل من که گاهی اوقات چنان از ادم های اینجا متنفر می شم که  حد نداره ! حس ه دیگه .حتما دلیلی داره ...نه ؟

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٥ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

داشتم فک می کردم حیف دایناسورهای نازنین که منقرض شدن .دقیقا بعد پیام دادنام تو تلگرام با کیانا به این نتیجه رسیدم .

کاش بجای این موجودات دوست داشتنی ، نسل یه سری ادم ها منقرض می شد .ادم هایی که علاوه بر یدک کشیدن یه سری اسم ولقب ، خودشون هم خیلی ادعاشون می شه.

[ شنبه ۱۳٩٥/٧/۱٠ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 هرسال همین روزا من یه حس وحال خاصی دارم .یه استرس شیرین .یه جور دلواپسی یا شاید یه جور حسرت .من عاشق پاییزم واز اون بیشتر عاشق دوران مدرسه ودرس خوندنم .

این روزا غمگین می شم .بی جهت گریه میکنم . تو دلم رخت می شورن ویه جورایی اشوب دلم !

امسال بیشتر این حس وحال رو داشتم .

قرار شد فندق رو بذاریم پیش .البته یه روز درمیون .هم بچه با بچه های دیگه تعامل داره وعادت میکنه به مهد رفتن .هم من خونه دارم وبچه ام رو زیاد خسته نمیکنم.همین که روزایی که میرم یونی خیالم از بابت فندق شیرینم راحت تره.

 

یه هفته پر دلخوری هم درپیش داشتم .چون اونهایی که خیلی ادعا دارن یه تبریک خشک وخالی برای تولد گلپسرم بهم ندادن .خیلی بده ادم یه تاریخ حفظ نباشه وحتی چشم کورش یه عکس پروفایل تلگرام رو نبینه !!

بجاش سعی کردم این حس وحال بد رو به یه ورم حواله بدم وبرم تو حال وهوای استرس دار شیرین اول مهر وگلپسر من وعشق وحال درس ومهد وبوی ماه مهر .

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_سکوت این موقع شب رو خیلی دوس دارم .هم شیرینه هم کمی استرس دار!!

 

_خب کسی که تا این موقع بیداربمونه حتما استرس کاری رو داره !! یا یه کارنصفه نیمه داره یا درس داره یا میخاد کتابی رو بخونه یا بعضی از کارا ی خونه رو راست وریست کنه یا عین من فقط بخواد وبلاگی اپ کنه.

 

_هیچ کاری برای فرداندارم .فردا کار همون فردارو انجام میدم .تنها کاری که از امروزموند برا ی فردا حموم کردنه فندق ه .اونم خودم یادم رفت .

 

_گلپسرم  چند روز قبل کادو تولدش رو گرفته بود خیلی هم از باباش تشکرکرد .موقع خواب هم که اوج احساساتشه ودوست داشتناش فوران می کنه مدام می گفت من از بابا راضی ام که برام کینکت خریده !!

 

_امروز تولدش بود .شب که با باباش رفته بود پارک من پذیرایی رو درست کردم ساده وقشنگ .اخه فردا شب مهمون داریم .یه کادو باب میلش هم براش خریده بودم که چیزی جز ماشین نیست !! چیزی که تو اتاقش به فور یافت می شه.

 

_بچم خیلی ذوق کرد تزیینات رو دید. به باباش اشاره کردم واونم اوکی داد .واسه همین کادوش رو دادم .دلم میخاست فردا ظهر بهش میدادم .ولی چه فرقی می کنه.

فردا ظهر میره اتلیه وشب هم مهمون داریم .به مهمونا هیچی از تولد نگفتم .مهم دورهم بودنه.

 

_داشتم اتاق رو درست میکردم اشک تو چشمام جمع شد از خدا خواستم کمکم کنه که مامان بهتری بشم .عین پریسا جون عین مامان پریسا جون عین خیلی از مامانهای خوبی که می شناسمشون.

_بعد شادی پسرم وقتی که همه چی ساکت شد ورفت که بخابه .غم بزرگی به دلم نشست .ادم وقتی مادره خیلی غم های بزرگی تو دلش می شینه .بعدش پرونده بیخوده یکساله رو بستم وبه باد دادمش.امروز وفردا واین هفته واصلا این ماه که نه همه روزهای سال ،من باید شاد باشم .بابت داشتن همچین نعمت بزرگی .

بجای غصه خوردن .مثل خیلی از چیزای دیگه که دوست دارم ولی خودم تو اون کار ضعف دارم الگو انتخاب میکنم .الگو مادری منم پریسا جونه .شب تولد پسرم براش دعا کردم هرچی از خدا بخاد خدا بهش بده .همینطور خدا منو مورد عنایتش قراربده .

_میشه سال دیگه موقع تولد پسرم بیام واینجا بنویسم من از مادربودن خودم راضی ام وبه خودم نمره بیست میدم ؟ میشه ؟

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٩ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 به نظر من مردم ایران دررفاه واسایش مالی کاملن .اصلا هم نگرانی دراین مورد ندارن .اون چیزی نیستن که ما فک می کنیم یا نشون میدن یا امارها می گه !!

دیروز رفتم یکی از بازارهای نسبتا به نام اینجا .

تو یه  فروشگاه اونقدر حالم از نوع حرف زدن زورکی واستعدلال های ابکی فروشنده بهم خورد که حد نداشت .گفتم خداروشکر که مردم کشورم تا این حد شکم سیر تشریف دارن !!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٥ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 از ادم های سفسطه گر دو رو تو بحث بدم میاد.خیلی هم ها

این چه حرفیه می گید همدیگررو قضاوت نکنیم ؟...اخه این حرف رو مگه می شه همه جا زد ؟

به طرف میگم بابا خواهرت فقط یه 5 تومنی داده دست بچه من .می گه من کسی رو قضاوت نمی کنم .می گم والا من نمی تونم اسکناس 5 تومنی رو یه تراول 50 تومنی ببینم .

بعد که هی محکوم شده وبرای حرفش حرف داشتم  یه جا گفت زندگی دیگران به من مربوط نیس.منم بهش گفتم که می گم بدونی که همه تون مورددارید.از اخراخر هم گفته خووو حالا بعدا جبران می کنن .

اخه کسی که از عید تا بحال بچه منو ندیده وبعد چندسال برای اولین عید فندقم  بهش فقط یه 5 تومنی میده انگار بچه من نداره .اونم فامیل درجه یک .نه رفتگر محله .این میخاد بیست سال امید به زنده بودن !! داشته باشه که برای  من جبران کنه .چیزی که من بهش گفتم صبر کن ببین اصلا فندق من ماهارو ادم حساب می کنه که تو عروسیش دعوتمون کنه که بخایید شما اون موقع جبران کنید بعد هم چقدر امید به زنده بودن دارید ...خخخ

 

_بخدا یه عده فقط حال بهم زنن .چقدر هم تعجب کرد من این همه دلخوری دارم .انگار چیکاربرام کرده چه مادی چه معنوی .بغیر از بیعشوری وعادت های بد به فندق دادن و...اذیت من هیچی نداشته حالا تعجب هم می کنه.

 

_دندون لق رو هیچوقت تو دهنتون نگه ندارید بکشیدش .حتی عین من اگه دورازجون خل وبا تحمل زیاد هستید وبعد یه سال اینکاررو میخاید بکنید بازم انجامش بدید .دندون لق تو دهن می پوسه وبوی گندش باعث ازارتون می شه.

از من گفتن .

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٢ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 میدونم اینجا نوشتم وگفتم ولی اینقده این موضوع مهمه که صدهابارهم بنویسی هیچی از ارزشش کم نمی شه .

دعا کنید همیشه سرراهتون ادم عاقل قراربگیره. دوست ودشمن وهمکارو همسایه وفامیل وعابر پیاده هم نداره .ادم عاقل لزوما واساسا هم فکر وهم دین وکیش شما وهم عقیدتون نیست .فقط عاقل ه

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٦/٢۱ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_  برنامه جدیدم رو دوس دارم .فک می کنم با شرایط خونه من وحال وهوای خودم وفندق داریم بیشتر سازگارباشه .

صب تا ظهر مال خونه وغذا ونظافت وکاراشه .حتی اگه وقت اضافه بیارم .

 

2_عصری با فندق اومدم بیرون.بچه هوایی شده بود ودوست داشت بره پیش باباش .منم بردمش اول اتلیه که ببینم بگ کرانداش چطوریه بعد هم بهش چیزی دادم بخوره که خیالم ازپیش بابا بودنش راحت باشه.

دوسه تا از بهترین اتلیه های معروف کودک، من عکس دارم .ببینم ایشون چیکاره ست .از بک گرانداش خوشم اومد .قیمتها هم که .....نمیدونم باز رو شاسی بزنم یا نه؟

 

3_فندق رو پیش باباش گذاشتم ورفتم برای خودم لوازم ارایش گفتم واومدم خونه.شامم اماده بود برای فندق هم ژله درست کردم .تازگیا دوس داره منم براش درست می کنم .می گم غنیمته این بچه یه چیزی بخوره .باورکنید به گنجشگ غذا بدم راحت ترم !

 

4_یه استرس خاصی دارم .انگار دلشوره باشه .میدونم منشاش چیه واز کجاست .سعی می کنم ارومش کنم واسه همین این موقع شبی بعد از خواب فندق زدم بیرون هم دوتا تیکه ظرف باقیمونده رو شستم هم برنامه خورش فردا رو راست وریست کردم هم نشستم پای لپ تاپ .

 

5_ چند شبه انگار یه چیزی کم داشته باشم هااااا اونجوری ام .عادت کرده بودم به شبی درس خوندن دیگه .حالا هم شام میخورم میخام بیهوش بشم .باورم نمی شه من همون ادمی ام که شبا تا ساعت 4 یا بیشتر بیدار می موند.فک کنم اخر همین ماه باز اون بساطم شروع بشه .

6_امروز یه اس ام اس داشتم .انگار بلیط رفت وبرگشت به کیش رو برنده شدم .هنوز نمیدونم درسته یا نه ؟ازم خواسته بود که اسم وفامیل وتعداد همراهامو بفرستم _ قبلا بخاطر خرید تو رسیدم نوشته بود که با ارسال کد این برگه خرید تو قرعه کشی کیش که توسط پارسیان انجام می شه می تونم شرکت کنم .امشبم که نوشته بود برنده شدم  ولی تا تموم نشه ونرم ونیام باور نمی کنم که من _

 

7_میدونید یه چیزی هایی... یه حس منظورمه بخای بنویسیش چیز جالبی از کاردرنیماد ولی واقعا عمل کردن بهش نه تنها بد نیست خیلی هم از رو عقل ه .میدونید گاهی نوشته ها خیلی زمخت وبد به چشم میان .مثل اینکه بگی من دید اولم رو همه منفیه تا اینکه عکسش ثابت بشه .شاید تونگاه اول طرف رو یه ادم بدبین تصور کنید .ولی وقتی حرف بزنه وتوضیح بده می بینید که طرف چقدر هم عاقل ه .حالا شده حکایت این حس وحال من .نمی نویسمش وتو دلم برای خودم نگه می دارمش _ هیچ کسی هم اصرار نکنه که عمرا بگم حتی پریسا جون _

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٦/۱٤ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

من یه اخلاق اشتباه دارم ! هنوزم گاهی دارمش !! گاهی بخاطر دیگران کاری می کنم که خودم به انجامش تمایل ندارم .

مثلا شده بخاطر فندق رفتیم جایی که اصلا واصلا به من که خوش نگذشته هیچی باعث کدورت ودلخوری بین من وهمسری هم شده !

بعد منم چندروزی تو خونه دمق بودم وبیشتر وبدتر به فندقم ضربه خورده ! خووو چه کاریه .بچه تنها بمونه بهتر از اینه که ارامش واسایش روانش بهم بریزه .

 

همسری می گه این یه اشتباهه که تو یه کاری رو برای دیگران لجام بدی !! چون عادتشون می شه .حق رو فقط باید گرفت وگرنه دادنی نیست .واقعا متاسفم که لطف دیگران برامون می شه عادت ووظیفه .

مثلا من رفتم برای یه مهموین به طرف کمک کردم یا هروقت میرم خونه اشون کمک می کنم حالا شده عادت .طرف می دونه داریم می ریم نمی کنه کاراش رو انجام بده که من بیشتر از خونه اونجا کار نکنم .

خب شاید گفته همسری درست باشه ! منم تا حدی قبولش دارم .فعلا من عرضه رعایت کردنش رو ندارم واسه همین کمی اون رفت وامد رو کمرنگ می کنم .

امروز رفتن به خونه مامانی رو پیچوندم .حقیقتش از کسی دلخور نیستم ! اولا اصلا بهم اونجا خوش نمیگذره .افسردگی می گیرم درحد بنز ! همه غم وغصه هام یادم میاد که هیچ غم وغصه هم به دلم می شینه .فندق یه سری چیزا یاد می گیره که اصلا حداقل الان دوست ندارم یاد بگیره !! بعد می گن من حساسم .

از اونور وقتی میرم تا وقتی برگردم دارم کار می کنم .مامانی طفلک می گه زحمت نکش .ولی خوووو دخترش که میدونه ما داریم می ریم نه میوه ایی نه ظرف وظروف ناهاری نه حتی چایی روبراه نمیکنه .من اونجا یا به فندق سرویس می دم یا به همسری .خودمم که بهم خوش نمیگذره .خووو چه کاریه که فقط وفقط بخاطر فندق که بره وبازی خل خلکی !! اونجا بکن من خودم رو تا این حد اذیت کنم .

بچه ، بچه خواست میبرمش پارک همینطور که همیشه به تفریح ه .والا بخدا

[ جمعه ۱۳٩٥/٥/٢٢ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ ازدیروز تو اینستا پرشده از چالش عکس سیاه وسفید .چی بخای چی نخای وقتی صفحه photos  &  people رو باز می کنی کلی عکس سیاه وسفید می بینی .دیگه بچه وتین ایجر نیس که فقط پست چالشی میذاره .از هر سن وصنفی عکس می بینی همه تو این جور موج های اینترنتی حرکت خودجوش دارن .

 

_مسئله ای نیست .فقط یه سوال برام پیش میاد .این همه ادم اینترنت کار چرا تا این حد سطح اطلاعاتیشون ونحوه استفاده کردنشون از جایی ، پایینه ؟

 

_یه پیج معرفی می بینی .بعد می بینی کلی ادم زیر عکساش سوال پرسیدند .درصورتی که اگه فقط رو لینک اون عکس کلیک کنن وبرن صفحه اصلی پیج ،کلی سوالشون جواب داده می شه .

 

_خودم یه عکس دیدم درباره کلاس های علمی خردسالان .کاری نداره که....رو لینک اون عکس کلیک کردم که وارد پیجش بشه .کلی از سوالام رو جواب داده دیدم .

 

_حالا طرف هی میاد وسوال می پرسه .بالام جان !! فقط کافیه بری تو صفحه اصلی پیچ .همین .به همین راحتی .بعد میبینی همین ادم ها چنان خودجوش در هر چالشی شرکت می کنن که فک می کنی تو دوران جنینی هم تبلت وگوشی هوشمند دستشون بوده !!

 

_سال 79 کافی نت داشتم .یادمه بچه مدرسه ایی های تین ایجری سر ظهر می ریختن تو کافی نت وچت میکردند .فک میکنید چندین بار به سوالات احمقانه اشون جواب دادم ؟

 طرف ای دی وپسورد یاهوش رو زده بود تو یوزر پسورد ویندوز بعد اعتراض هم داشت که چرا صفحه چت یاهو باز نمیشه .

 

_کاش همراه هر تکنولوژی فرهنگ درست استفاده کردنش رو هم می اموختیم . کاش.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٤/٢٩ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 _ پسر نازنینم سرماخورده از دیروز که نزدیک ظهر حمومش کردم متوجه شدم.

 

_درس خوندم خوب پیش نمیره وکتاب مزخرفی تو دست دارم .

 

_حالم یه روز خوبه وصدروز بد.

 

_حرکات دیگران یادم نمیره ونمیتونم خونسرد باشم .یعنی خونسردم ولی مدام فکرم مشغولشونه وناراحت می شم !!

_ هی می گم خوبیش اینه که من بهترین راه کار رو بلدم واونم قطع رابطه یا بشدت کمرنگ کردن رابطه ست .پس گورباباشون.حرفمو هم که زدم .

_ البته فکرم مشغوله که اخرین تیر رو هم بزنم وخودم وپسرم رو از این گه بازهاشون که سرشون رو کردن زیر برف وعین کبک نمی بینن خلاص کنم .که حتما اینکاررو می کنم .

 

_والا به قول مامانم که می گفت دیگی که برای من نجوشه میخام سرسگ بجوشه .منم هیچی از دست نمیدم جز به دست اوردن اعصاب اروم وارامش زندگی پسرم _ حالا فک نکنید چقدر بی ارامشم .بله خره تو هر زندگی دوسه تا ادم گه پیدامی شه _

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٤/٢۱ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

  مامانم همیشه می گفت قربون خونی که یه ساعت از روش بگذره .ولی من عقیده دارم بهتره همیشه از رو ناراحتیتون چندروزی بگذره بعد درموردش صحبت کنید .

جریان ناراحتی هفت هشت ماه پیشم رو امشب به گوش پوران رسوندم .اول میخاستم حضوری باهاش برحرفم بعد ماه رمضون شد وگفتم بذار تو این ماه بی اعصابی باهاش حرف نزنم .ازاخر رضایت دادم به تلفنی حرف زدن .اخه شاید هیچوقت پا نمی داد حضوری ببینمش.

موضوع خودش نبود بلکه به گوش رسوندن ناراحتی من از شخص سومی درکاربود.

من همیشه می گم هیچ وقت ادم نفهمی وجود نداره !!_ فک کردید اونی که از چراغ قرمز رد می شه نمی بینه چراغ قرمزه ونمی فهمه ؟! فقط شعورنداره وفرهنگش پایینه _ مثالم نشون میده که منظورم از فهمیدن چیه .کسی که رفتار بدی داره ، یا تیکه می پرونه یا ...خودش بهتر از هر کس دیگه ای می تونه چه تحفه ایی ه.

 

خلاصه حرفامو زدم اونم تمام وکمال بارعایت ادب ولی تا دسته انداختن وبارکردنش تا یاد بگیرن نه حرف اضافه بزنن نه رفتار نادرست داشته باشن نه برای کسی که دیده وشنیده کلاس بیخودی بذارن .

خیلی اروم نشدم .ولی خوشحال شدم که حرفهامو زدم.خداییش اونم یا حق میداد یا گوش میکرد یا یه مورد رو به زور میخاست به من بقبولونه که حسم اشتباه .یه جا هم گفت من زیادی حساسم که من محترمانه جوابش رو دادم .

فک کنم رعایت ادب واحترام اولیه وحفظ حرمت وشخصیت یه چیزی نباشه که به حساس بودن ادم مربوط بشه .طرف بی ادبه ولوولش پایینه میذاره پای حساس بودن زیادی ادم .

 بهترین کار گفتن ناراحتی ادم .فک نکنید طرف نمی فهمه .ادم باید حرفشو بزنه ولو طرف مثلا نفهمه یا بعدش هم رعایت نکنه.

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٤/٢٠ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 _همیشه هم نکته هایی که از دیگران میشنوی سازنده نیستن .در اصل باید بگم به ندرت نکته بدرد بخوری از لابه لای حرفای روزمره دیگران نصیبت می شه .

 

_ گاهی نکته ها مخرب نیست وتو هم می دونی روت اثر نداره ولی می گی کاچی به از هیچی ! می گی بذار این راه رو هم امتحان کنم با وجودی که از اول بهش شک داری.

 

_من از شب به بعد اوج درس خوندنم .راندمان کارم از هشت ونه شب شروع می شه تا سه وچهار صب .بدون صدا درس میخونم وحتما باید چشمی درس بخونم .

همینو بگم که سی دی های زبان نصرت دوزار برای من ارزش نداشت .نوشته رو چون نمی دیدم .هیچی هم یاد نیمگرفتم !! به همین راحتی .

 

_چندباری راحیل گفته بود صدای استاد ضبط می کرده یا درسها رو که میخونده صدای خودش رو ضبط میکرده وبعدا در طول روز که کار می کرده همون هارو گوش می کرده .اولش گفتم اگه این مدل درس خوندن کارساز باشه بیشتر برای انگلسی ه .بعد دیدم زرشک برای من انگلیسی حتما باید بصورت چشمی باشه یعنی  اگه صوتی درکاره تصویر هم باشه !

 

_با این وجود گفتم حالا یه امتحانی می کنم .

فصل های کتاب کوتاه بود وگفتم هر فصلی تو یه ترک .بعد بصورت راحت وعامیانه ویه جورایی خلاصه فصل رو خوندم وضبط کردم . که با توجه به شرایطم فقط تو شب امکانپذیر بود.

بماند که گاهی بخاطر خواب دیدن پسرک وسط کار ضبط کردن رو قطع می کردم ومی رفتم پیشش .با این وجود چند فصلی رو ضبط کردم .

اول ومهمتر اینکه وقتی با صدای بلند درس رو میخوندم که ضبطش کنم دهنم کف می کرد یه طرف!! اصلا هیچی هم دستگیرم نمی شد درصورتی که اگه همونو بصورت فقط چشمی وبدون صدا میخوندم بهتر اصل مطلب دستم میومد .بعد هم گوش کردن به صدای نه چندان خوش خودم بود .دیدم نخیر اصلا این مدلی رو من کارساز نیست .

نکته بعضیا هم مثل اب برای ادم می مونه خنثی وبی اثر !

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٤/۱٦ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ خدا خیر بده هر کسی رو که با یه حرفش باعث تغییر وتحول مثبت تو زندگی ادم میشه .

_گاهی ادم اون نکته ها رو کلا نمیدونه .گاهی هم میدونه وبا اون حرف بهش تلنگر میخوره ودوباره یادش میاد که هیچ ، سفت وسخت تر بهش می چسبه وبهشون عمل می کنه.

 

_ خیلی وقت پیش فک کنم بیش از یکسال وخورده ای سال قبل ، تو پارک وقتی فندق رو برده بودم بدو وهوا تازه بخوره .یه خانوم واقای پیری بودند که سر بچه سر صحبتمون باز شد .جمله خیلی عالی اون مرد بهم گفت که شاید همون شد نکته ای که با عمل کردن بهش ارشد قبول شدم .

 

_من عادت دارم بجای خوندن کتاب اونو بخورم ! کتاب درسی هم اگه فهمیدنی باشه نسبتا زیاد مشغولم می کنه _ فقط کتابهای درسی خوندنی منو زود خسته می کنه _ یادمه گاهی سر حل یه تمرین وفهمیدنش سه چهارساعت می شستم ووقتی میخاست بلند بشم بدنم فرم صندلی بخودش گرفته بود .

 

 

_این اقا محترم گفتند .با وجود یه بچه نباید من عین قدیم به کتاب خوندن نگاه کنم .هرشب شده ده صفحه ولی همون ده صفحه رو بخونم .واین حرف عادت منو عوض کرد .از عید امسال تا قبل اومدن نتایج ده تا رمان خوندم  والبته با همین روش زپرتی تونستم ارشد هم قبول بشم .

 

_گاهی نکته ای که طرف بهت یاداوری می کنه  باعث یه دلشوره وتلاش می شه .می تونی بگی مثبته چون لازمه تو زندگیت .یکی از اون نکته ها که فکر منو خیلی مشغول کرد وهنوزم بهش فکر میکنم .می دونم تا یکی دوسال دیگه شاید اصلا بهش نرسم وموقعش فک نکنم زودتر از این برام فراهم بشه  موضوعی بود که تو یکی از صحبت هامون پریسا بهش اشاره کرد _ اصرار نکنی بهت بگم پریسا جون _ نکته ای بود که خودم درجریانش بودم .نگرانم می کرد وبهش فکر می کردم ولی فقط فکر بود .وقتی بهم گفت باعث شد فکرم بره سمت وسویی که راهکارش رو هم پیدا کنم .هرچند که فعلا نمی تونم ولی یه گزینه ست وبه موقعش می شه انتخابش کرد .

 

_گاهی باید بعضی از حرفای دیگران رو با اب طلا نوشت وقاب گرفت .

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٤/۱٤ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 من همیشه بخودم ودیگران می گم به هرکی خواستید دروغ بگید بگید الا به خودتون چون یواش یواش باورتون می شه وتوهم میزنید  وادم متوهم که به دوپول سیاه نمیارزه._ ضمن اینکه کلا ازدروغ گفتن بدم میاد_

 

واسه همین خودم میدونم کی هستم وخیلی از قضاوت اشتباه دیگران نمیترسم .

اینی که میخام بگم خیلی کم برام اتفاق افتاده خیلی کم ه کم .اینجوری هم هم نیس که هرروز ودم به دقیقه بهش فکر کنم .نه.اصلا

ولی نمیدونید چقدردلم میخاد بزنه واین کاررو مهسا بکنه .خیلی دلم میخاد.

اخرین بار بدجوری تو حالم زد .خیلی بدجور.

 

ما دوستای صمیمی بودیم .دوستای خانوادگی.باهم مسافرت رفته بودیم وبقول معروف خیلی خونه یکی بودیم .تا من فندق دارشدم تا قبل شش ماهگی فندق روابطمون بقدری کمرنگ شد که می شد بگی کات کردیم.

 

اونقدرمهسا برام مهم بود که یه سال بعدش حتی ازش خواستم بگم جریان چیه .؟اخه میدونستم هیچ دلخوری پبیش نیومده .حرف همسری هم که می گفت مهسا اهل خونه نیست وحالا ما بچه دارشدیم ونمیتونیم باغ شب مون واینورواونور بی حساب داشته باشیم هم تو گوشم نمیرفت .چون می دیدم مهسا عملا با بقیه که بچه دارن هم رفت وامد داره .اخرین بار مهمونی دندونی فندق بود تو نه ماهگیش.تولد یکسالگی نیومد ومنم دوتا تولد دیگه رو دعوتش نکردم .

تماس هامون شده بود هر سه چهارماه که اونم مهسا میزنگید که ببینه من چیکارمیکنم وبا یه حالتی می گفت که اره رفته سفر یا میخاد بره سفر.یعنی فقط تماس ها درحد اعلام وضعیت مثلا خوشگذرونیش بود.

اخرین بار من تیکه ام رو پروندم وگفتم یعنی سه ماه مسافرت بودی که خبر نگرفتی ومیگی نبودم  ؟_ تابلو معلوم بود بدجوری داره با من رفتارمیکنه .حالا دیگه همسری می گفت مهسا فقط داره حسودی می کنه _

اخرین بار بعد این حرف من ،اونم بعد گذشت شاید شش ماه اون اس داد وچیزی رو تو تلگرام گفت که تابلو معلوم بود تیکه ست.

خیلی ناراحت شدم .حرفش خیلی بی منطق بود

عین حرفش یادمه .حالا مترصد یه فرصتم یه فرصت که شاید خیلی طول نکشه وبه دستم بیاد .تا جواب حرفشو بدم حرف بی منطقی که زد منم عین خودش حالشو بگیرم .

جالبه که تو همین مدت چهارسال دوری اولین سفرمو که شنید رفتم هی می گفت اه .اه..کی رفتی ؟..اهان ..اهان _ نمیدونم چرا داشت دق میکرد مهسا با همه حسود بود با من نبود حداقل _

حتی تو اخرین تماسش که تیکه انداخت حرف منو نشنیده گرفت واصلا نپرسید رشته چی قبول شدم چیزی که طبیعیه هرکی از ادمی که ارشد قبول شده بپرسه .

وای چقدردلم میخاد این کار بگیره واون به سمتم بیاد. چقدردوس دارم حض تیکه انداختن من به مهسا هم که شده این کار بگیره وموفق بشه.

 

 



ادامه مطلب
[ جمعه ۱۳٩٥/٤/۱۱ ] [ ۳:٠٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _هرزگاهی به همسری یاداوری می کنم بذار به شما هم بگم .این نظر وتجربه شخصی منه.

 

_دیشب به همسری می گفتم یادته باشه همیشه بذاری دهن مردم که بسته شد درموردشون از رو رفتارشون فکر کن ونتیجه بگیر.

 

_همسری خداروشکر دهن بین نیست .منم تجربه ام رو بهش گفتم .گاهی ادم ها فقط دهنشون رو مثل گاو باز می کنن_ بابت تیکه کلامت ممنون پریسا جون _ بعد می بینی فقط حرف ه وحتی به حرف خودشون عمل نمی کنن.

 

_ وقتی شهناز رو کرد به من وگفت فندق فلان رنگ مداد رنگی دستشه واین یعنی این وبعد سریع اضافه کرد من اینارو خوندم ومی دونم .من درجا تو دلم یه ایشش جانانه بهش گفتم .

از دید من شهناز بلانسبت به اندازه همون گاو هم نمی فهمه .چرا ؟ فندق اصلا اهل نقاشی نیست .الان نیست .تازگی هم که دوس داره خط خط کنه خودکاردوس داره .اگه مدادرنگی هم دستش بگیره همیشه با رنگ های شاد خط خطی می کنه .از اونجایی که پسر نقاشی دوستی ! نیست نمی شه راحت از رو انتخاب رنگش نتیجه گیری کرد ._ وقتی یه جا بدون اسباب بازی می مونه .دوسه دقیقه ای سرش با کاغذ ومداد گرم می شه فقط _

 

_وقتی چند ماه بعد اون زر بالا  همین شهناز که قبلا هم بخاطر یه تذکر معمولی ودرخفا من به فندق گفته بود بچه رو زیر هفت سال تربیت نمی کنن _ تذکرم این بود که فندق لیوان کسی دیگه رو برنداره اب بخوره _ باز تو دلم به حرفش خندیدم واینکه مدرک زپرتیش رو چقدر به رخ می کشه!_  تو جمع به فندق نازنین من تذکر بلند بالایی داد که هم اون بشنوه هم منو سرزنش کرد یه جورایی .گفتم دیدی این همون خانوم گاوس که فقط بلده دهنشو باز کنه .

 

_همین شهناز خانوم چند وقت پیش به همسری گفته بود بهتره مرد تو کار دوتا زن وگیس کشی های احتمالیشون شرکت نکنه واصلا خوب نیس گفتگو دونفر به بقیه افراد سرایت کنه ولی از اونور گوساله  خودشون ، الهه خودشو   گه تو سیفون  کرده ! وحرکاتی نشون میده که حتی درشان یه گوساله هم نیست .

 

_واسه همون دیشب  اونم بعد چندروز، به همسری گفتم یادش باشه وقتی یکی چ ...س کلاس می ذاره ودهنش رو مثل یه گاو باز می کنه فقط صبر کنه تا دهن طرف بسته بشه وببینه خودش چطوری عمل می کنه .

چون شهناز نه شعور داره نه فهم وخودش همه حرفای خودش رو نقض کرده .

 

 

_این از من به شماها نصیحت .هیچ وقت هیچ وقت تحت تاثیر حرف یکی قرار نگیرید بذارید ببینید چطوری عمل می کنه .

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٤/٧ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 یه موقعی فک می کردم داشتن دوست زیاد دوروبر ادم نشانه خوب بودن ادمه .بخاطر شرایطم داشتم با این طرز فکرم خودمو از اونور بوم مینداختم .

یه مدت هم فکر می کردم دوست خوب داشتن یعنی اینکه دوستایی داشته باشی که ته ته زندگیتو رو بدونن .اینم بعدا برام منتفی شد .اصلا دوست خوب داشتن به معنای سنگ صبور داشتن دیگه نبود برام .

بعدا هم به این نتیجه رسیدم ادم بسختی می تونه دوست پیدا کنه ودوستاش رو زیاد کنه .همون دوستای قدیمی خوبن .همون هایی که فوقش  سالی یک بار همدیگررو ببنید ولی بدون ازار واذیت .

 

پست قبلی برام یاداور چندمورد از این موارده .ادم های مسجد ندیده .دوست ندارم ثبتشون کنم .دوس ندارم یادم بیفته " ن " برای اجاره کردن یه خونه بزرگتر مستاجری چطوری فخر می فروشه اونم با اون اعتقاداتش وچادرش .نمیخام یادم بیفته بیشتر اون منو قضاوت می کرد ومتهم می کرد تا من .بیشتر اون می گفت بی غیرت و...تا من بگم امل دهه بیستی .واییی از این ادم ها زیادن .

الان پشت دست که سهل ه پشت یه جای دیگمو هم داغ گذاشتم که حداقل با کسی همکلام بشم حتی شده تو یونی وبرای گرفتن یه جزو که حداقل ظاهرش عین خودم باشه .حداقل حداقلش

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٤/٦ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

1_  دیروز عصری کل ارشیو نوشی بعد از هشت سال دوریش رو خوندم .تمام وکمال.

 

2_ اون حرفی که بین من وپریسا رد وبدل شد وبخاطرش نوشی رو پیدا کردم یه سوال بود.

 

3_قبلا چندین وبلاگ درموردش نوشتن ومنم خوندم .خودم وچند نفر دورم هم همین تجربه رو داشتند  .

_من امارگیر سازمان ملل نیستم .ولی دوروبری هایی که دیدم ، اونهایی که باز تجربه مشترک عین من داشتند و....همه حاکی از یه نقطه نظر مشترک بود.

درسته کامنت دونی ندارم ولی این نظر منه ونظر من محترم !!

 

4_ من تا بحال هرچی ادم معتقد دیدم که با حجاب کامل !! حتی چادر رنگی تو مهمونی عادی بودند .در اسرع وقت یعنی هنوز قبل از اینکه ماها با این تیپ وتال معمولیمون متوجه بشیم که جمع شده محارم .زودتر مو پریشون کردند وچادر دراوردن واب رنگ نشون دادن .

 

5_یادمه تو یه وبلاگی نوشته بود بیشتر تو استخرا موقع بیرون اومدن وحاضر شدن دیده که این بکینی پوش ها _ نه مایو یه تیکه _ همون خانوم های محجبه بیرونن .انگار میخان بگن ما هم چیزی کم نداریم فقط اعتقادمون اینه .

 

-من کاری به اعتقاد بقیه ندارم .همونطور که اعتقاد خودم برای محترمه ولی به عینه تا همین الان دیدم .

اونهایی که بیشتر گیر میدن همین با حجاب ها هستند به مثلا افرادی مثل من .وگرنه کمتر دیدم ادم های عادی گیر بدن به افراد با حجاب واعتقادشون رو زیر سوال ببرن .یعنی همیشه ما شدیم ملحد وکافر نه اونا بشن امل !

 

6_تو هر مهمونی تا پای محارم میاد وسط اینا اون رو سکه اشون رو به بهترین نحوه نشون میدن .

شوخی ها نامتعارف با محارم می کنن که عمرا ما کافرا اینجوری حرف بزنیم .

و کلی مسایل اینجوری.

 

7_تو سمت همسری یکی از این تافته جدابافته ها هست.یکی که مثلا خیلی با وقار ومومن ه که بلد نیست حتی سلام کنه وبخاطر شعور بالاش ودستور الهیش به هرکی میخاد سلام کنه به اسم میکنه که به هرکی سلام نکرده طرف بفهمه !!

نمیدونم که وچه وقت فقط دوتا مردای محرم اومدن پایین _ تو مهمونی چهارشنبه شب رو می گم _ من که بخاطر مجلس یه شال سرم بود بقیه هم خیلی متفاوت تر از من نبودند بغیر از این مادرودختر نمونه .تا من بخودم بیام ومثلا دوتا مرد محرم بیان پایین خانومه با ادب مسجد ندیده مورد نظر چادرش رو تویه سوراخ تپوند ورژ پررنگ وارایش ورنگ مو وعین .... ها طلا والنگوهاش رو به رخ کشید .یعنی ما اصلا نفهمیدیم کی نا محرما رفتن وکی قرارشد دوتا مرد محرم بیان که این  اینقده سریع تغییر موضع داده .

 

_لطفا نه بخودتون بگیرید نه منو زیر سوال ببرید .تو کل سالهای زندگیم یه مورد درست ندیدم که بتونم حداقل به همون یه مورد استثنا استناد کنم .شرمنده اتون من ندیدم .

[ شنبه ۱۳٩٥/٤/٥ ] [ ٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

فندق با باباش رفته پارک .شام خوردن ورفتن ومنم اشپزخونه رو جمع نکرده نشستم پای لپ تاپ با لپ تاپ راحت تر می شه مطلب خوند .تصمیم گرفتم از جایی که دوباره نوشی شروع به نوشتن کرده _ هشت سال دوری_ بخونم وپیش برم .

درس دارم .ولی نمی تونم نخونمش .نمی تونم .جرا اشک می ریزم خودم هم نمی فهمم!!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٤/۳ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 میخاستم ببینم پریسا هم این نظر منو داره ودیده این موردی رو که بهش می گم یا نه ؟_ حتما درموردش یه پست می ذارم _ واسه همین گفتم قدیما تو وبلاگ زیتون خوندم وچند جای دیگه .خودم هم به عینه تو هرکی که این اعتقاد رو داره به چشم دیدم این رفتاررو. که پریسا هم حرف منو تایید کرد وشد ....ماجرای قدیم وبحث وبلاگ هایی که میخوندیم .

 

اون قدیما وبلاگ نوشی وجوجه هاش وزیتون وویولت وغربتستان وبعدا هم گیلاسی رو میخوندم بدون جا انداختن یه واو .

منم یه وبلاگ نویس قدیمی بودم که بخاطر قرار داشتن لینک وبلاگم تو دو سه تا وبلاگ اخری که اسم بردم خیلی ویور وخوانننده داشتم .سیزده چهارده سال نوشتن زمان کمی نیست .

درکمال تعجب وناباوری پریسا گفت که وبلاگ نوشی رو پیدا کرده وحدود یه سالی هس میخوندش.

یه حس خاص سراغ هردومون اومد .چقدر سالها از اون موقع می گذره .حس شادی وغم وحس های مختلف تو دلم نشست وبا گوشیم نشستم که کم کم کل نوشته های نوشی رو بخونم .کلشو از اول تا الان .از زمانی که دیگه ننوشت شروع می کنم به خوندن تا زمان حالش.بقیشو هم بعدا میخونم برای یاداوری اون موقع که همه وبلاگ می نوشتن واز ایستا وتلگرام خبری نبود.

یادش بخیر این همه سال گذشته ؟ این همه سال!!!

چرا یه عده دیگه نمی نویسن ؟!!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٤/۳ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _ فک کردید من الکیه نزدیک دو دهه س تی وی وطنی نمی بینم ؟ ...نه ...واقعا فک کردید اونقدر مرفه بی دردم که پای تی وی های اجنبی نشستم وحالش رو میبرم ؟.

متنفرم از دروغ .از ریا کاری وحرف های صد من یه غاز.از اصل رو ول کردن وچسبیدن به فرع .

 

_ چند وقت پیش که حرفهای همسایمون رو درباره مهد خیلی خوب وبنام محلمونه شنیدم مو به تنم سیخ شد ! میدونم یه سری حرف های بچگانه وچشم وهم چشمی وکلاس گذاشتنها هس .موقع منم بود ولی اینکه یه مربی مهد یا مدرسه به بچه بی توجهی کنه سر کادو مادرش یا مسایل حاشیه ای که خیلی پررنگ تر واصلی تر از مسایل اصلی که اموزش یه بچه س شدند ، دل ادم می گیره وترس همه وجودش رو فرامیگیره که چطوری پاره تنش ونازنین بچه اش رو بفرست بین این همه ادم عقده ای روانی اونم در نقش مربی ومعلم .

 

 

_واسه همون برام سوال بود که از مریم حساس ! هم بپرسم .مریم خودش فرهنگیه واسه همین خیلی درمورد مهد بهار تحقیق می کرده بود. فهمیدم که با وجود این همه حساسیت اونم امسال مهد دخترش رو عوض می کنه فقط هم از مسایل حاشیه ای که البته این موردش به مربی مهد هم مربوط می شده .

اینکه مادر بچه ها یه کانال درس کردند وهی رو بقیه فشار میارن برای کادوهای گرون قیمت برای مربی بچه اشون .مهدی که همینجوری کلی شهریه اش ومسایل جانبی خودش هم از شهریه کلش بیشتر می شه وحالا مسایل جانبی مادرها .

 

مربی احمق علاوه بر اینکه رفتارش با مریم تغییر کرده _ سر پولی که تازه خودش هم پایه اش بوده برای عید وفقط ایشون گفتن حواسمون باشه باز روز معلمم هس _ به بهار نازنین هم برای جشن اخر سال نقش کمتری بدن .

تازه بعد اتمام مهد تحقیق کنه وببینه بچه هایی که خیلی زیاد نقش تو جشن داشتن بچه همون مادرهایی بودند که با گروه همساز نبودند وخاستن خودشون کادوهای تنهایی ببرن !! برای یه کادو مربی احمق هم به بچه ظلم کنه هم به مادر بچه .

گور بابای من ومریم بر فرض محال ولی بچه امون چه گناهی کرده .

 

 

_نمیدونم می دونید یا نه که هزینه مهد خیلی بالاس .هزینه های جانبی هم داره از مهمونی واردو وجشن بگیر تا فیلم وعکس وکوفت وزهرکار.

تازه شنیدم تولد می گیرن تو مهد انچنانی که تو نمی تونی نذاری بچه ات شرکت کنه .اینا سوا از اون حاشیه های مادرانه کنار این مهد هاس.

 

 

_همسایمون میگفت ارایش ، ماشین وپوششم برای خانوم ها حرف بود وسریع به بچه ام منتقل می شد چه برسه به اون کانال کذایی مادرها برای خرید کادوهای گرون قیمت وتولد های انچنانی تو مهد که دوسه روز قبل با کارت دعوت دعوتشون میکردند وکادوهایی میدادن که بیا وببین .

 

_حق دارم بترسم یا نه ؟

اگه امسال فندق نره مهد سال دیگه حتمی باید بره . بچه نازنین من چه گناهی کرده وارد این دنیا ی روانی  پر عقده بشه .مردم یه طرف ولی مربی چرا ؟!!

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۳/٢٤ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_  من هرسال اسفند که می شه می شینم وهدف های سال بعدم رو مشخص می کنم .چی کاری چی  اخلاقی وشخصی و...سعی می کنم که از هدف هام هو عدول نکنم .چون اگه قراربود بهشون عمل نکنم چه دلیل داره که بشینم وبرای خودم هدف تعیین کنم .

 

_امسال یکی از اهداف کلی که برای خودم مشخص کرده بودم ارامش خودم بود که مستقیما به فندق نازنین می رسید ! هدف اصلی ارامش شخصی بیشتر وصبر وتحمل بالاتر بود که ریزش می شد جایی که دوست ندارم نرم .کاری که دوس ندارم انجام ندم وتو رودربایستی نمونم وخلاصه دردرجه اول بخودم وفندق فکر کنم اگه ارامش جقفتمون بهم نمی ریخت پس کاری بود که می شد انجامش داد.

 

_عصر جمعه که اونجوری دعوت شدم .یادم افتاد که گاهی باید به مردم تفهیم کرد که ادم چی فکر می کنه و خط قرمزهاش کجا کشیده شده.

.حتی اگه نفهمن وعوض نشن .حداقل ادم یه بار موضع خودش رو روشن می کنه ونظرش رو میده .

 

_الان یه استرس دارم که امیدوارم حداکثر تو دوسه روز اینده حل بشه _ دعا فراموش نشه _ بعدش قراره سر یه سری ادا واصول عهد بوقی که تو شهرستانش هم کسی از این اخلاق ها نداره چه برسه اینجا وادم های پرمدعا مثلا تحصیلکرده،  بحث کنم ونظر شخصیمو بدم  .یا حداقل موضع خودم رو روشن کنم که نگن طرف نفهمید.

 

_ به همسری گفتم .گفت کاری رو بکن که خودت ارامش داشته باشی.یه اتمام حجت دارم .خدا خیر بده خاله همسری رو با اون دعوت کردنش که منو به تکاپو این کار انداخت .

البته تو فکرش بودم ولی انگار قطره اخر لازم بود تا کاسه خانومیم وتحملم لبریز بشه .ادم یه بار صحبت میکنه دیگه .یا رعایت می کنن یا به یه ورم رعایت نمی کنن ومنم هیچ رقمه هیچ مهمونیشون رو نمیرم .مطمئنا هیچی رو از دست نمیدم .بغیر از اینکه شان وشخصیت خودم وفندقم رو حفظ می کنم .

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/٩ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _تجربه یا نصیحتی رو که میخام بنویسم حیقتا باعث خجالت خودم میشه .بنظرم این تجربیات رو حداکثر باید تو اخر ده بیست زندگیت به دست اورده باشی !

 

_ یه دوست داشتم که می گفت همیشه دعا کن ادم های عاقل سر راهت قرار بگیرن .دشمن عاقل ، دوست عاقل ، همکار عاقل  واین عاقل بودن به معنی خوب بودن وتفاهم زیاد داشتن با تو نیست .

 

_یه دوستی هم داشتم که می گفت اگه توقعاتت رو از بقیه صفر کنی می بینی چه زندگی شیرنی داری!!

 

_ اولیش خیلی مشخصه واحتیاجی نیست توضیح بدی .خدا کنه ادمی که خودش رو به خواب زده وفهم وشعور نداره سرراهتون قرار نگیره .ولی دومیش...

دومیش تو کت خودمم هم نمیرفت .خیلی طول کشید تا فهمیدم درسته طرف دوست فابریکته یا فامیلته یا نزدیک درجه یکته ! ویه چیز طبیعیه که تو ازش انتظار داشته باشی .

ولی اگه از همون اول فک کنی _ یا بعدا حرکات طرف تو رو به این نتیجه برسونه _ که طرف رسم خواهری , برادری، خاله ای ؛ خواهرشوهری و....نداره .یعنی قبول کنی طرف شعورش رو نداره که تو اون جایگاه بمونه با وجودی که ظاهرا تو اون جایگاهه ونزدیک به تو محسوب می شه فقط کافیه که تو بفهمی وباور کنی طرف لایق اون جایگاه نیس یا دورازجون فهم وشعورش رو نداره .دیگه خلاصی

 

_وقتی جایگاه دوستت رو میذاری یه جای دیگه یا اخرش با وجودی که خودت عمه 5 برادرزاده ای وپسر شیرینت تنها برادرزاده پنج عمه س.می گی بیا ومقایسه نکن وخودت کجا واونا کجا .خیلی اروم می شی .دورازجون وبلانسبت می تونی با خودت بگی گاو می فهمه واونا نمی فهمن .اینجوری می شه که راحت می شی.

 

_بقول پریسا از کسی که ده سال اینکاررو کرده چه انتظاری داری؟ فک کردی زنگ میزنه حال بچه رو بپرسه ؟_ حالا تو به درک _ فک کردی اصلا حالیشه که خیر سرش عمه س یا ....

 

_اره نباید مقایسه کنم که خودم هلاک برادرزاده هام ولی پسر شیرینم بی نصیب از عمه س.حالا فقط عمه هم نیس ها ...به درک .هرکسی می تونه باشه .

مهم اینه که برات اون جایگاه رو نداشته باشن وتو یه جایگاه دیگه براشون درنظر بگیری _ مثلا جایگاه رفتگر محله ...نه ..اونم حیفه ...جایگاه مرده متحرک تو بازی ها ...اره این بهتره _ اصلا هم فک نکنی اشنان یا فامیل اند یا .... می بینی چقدر تحمل هربی مهری وبی محبتی ونادونی راحت تر میشه .

 

_خوشبحالتون که اینا رو اخر ده بیست فهمیدید نه من تو ده سی زندگیم !!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۳/٦ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _ یادمه وقتی بچه بودم .یکی دوباری جایی دعوت بودیم که تو کارتش قید شده بود بدون بچه !! مامانم می گفت هرکی گوش میخاد گوشواره رو هم میخاد .هیچوقت یاد ندارم که جایی بدون ما رفته باشه.

 

_فندق من پسر ارومیه .یه جورایی زیادی ارومه که تشویقش می کنیم به جست وخیز.به هیچ لوازمی دست نمیزنه .هیچ اسباب بازی براش شگفت انگیز نیس جز ماشین.که اونم اسباب بازیه ولوازم خونه نیست. و صددرصد متعلق به بازی بچه ها.از اونور همه  می دونن که من کسی یا جایی رو ندارم که فندق رو برام نگه دارن .تازه ادم اگه دلش بخاد نه جایی که قید می کنن دعوتی ولی بدون بچه .از اینجور دعوتها اصلا خوشم نمیاد.

 

_همسری ظهر اومده خونه ومیگه خاله اش برای روز جمعه دعوتم کرده برای سیسمونی دخترش ولی بدون فندق برم.زررررشک .

 

_همون دوباری که بچه نازنینمو از خودم دور کردم وبرای دعوت احمقانه ای که تاکید شده بود بدون بچه برم ارزش قایل شدم وارزش پسر شیرین ونازنینم رو کم کردم که یه لاخ موی گندیدش رو هم به کل طرف وزندگی گه صاب مجلس که  ع م ه خرش هم محسوب می شد نمیدم ، بسه .

ادم یکی دوبار از یه ناحیه اشتباه می کنه .

 

_به همسری فقط گفتم همون دوبار اشتباه بستمه .دیگه نمی کنم .هرکی منو میخاد  با بچه ام بخاد .

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۳/٥ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 _به من می گن ایده الیسمی.به خوب وبدش کاری ندار م.ولی یه نشونش اینه که تو هرچیزی، هر اتفاقی ، یا حرف وحیثی اول رو خودم زوم می کنم .ببینم تقصیر از من بوده ؟ من اشتباه کردم ؟ انتخابم نادرست بوده ؟و...

 

_دیشب سر فروغ یکی دوساعتی فکرم مشغول شد .

دیدم اولا اون موقع خیلی کم سن بودم .بعدش هم تمام شناخت من به چندتا زنگ تفریح ویه مسیر  مدرسه راهنمایی تا خونه برمی گشت! اصلا شاید یه چیزایی رو هم متوجه شده بودم ولی اون موقعا روشون زوم نمی کردم .

 

_اره به نظرم شخصیت ادم ها از همون اوایل مشخص ه.کمرنگ پررنگ می شه ولی عوض نمی شه .

 

_یه همکلاسی داشتم تو دوران دبیرستان به اسم پرستو.من خیلی باهاش صمیمی نبودم ولی دوست صمیمی یکی از دوستای من به اسم ریحانه بود .می شناختمش.اون موقع ها اکیپ من ارزو ومهرزاد بودند واونم تو اکیپ خودش ونوشین وریحانه .ولی همکلاسیم بود .عروسی ریحانه هردو با هم رفتیم وعروسیش هم من دعوت بودم .

 

_پرستو می دونست که من همسری رو میخام ومتاسفانه اون موقع ها باهاش درد دل کرده بودم واز مشکلات من خبر داشت .

کاری ندارم بعد هم فهمید درگیر ودار عقد کنونم .یعنی از دوستی وقبل از عقدمون خبرداشت بعد گذاشت که خوب عقد کردم یه بار اومد  خونه ام .

اومد وموقع رفتن درست جلوی در، گفت میخام بهت یه چیزی بگم .باید بگم . این شوهر تو یکی دیگه رو دوس داره !!

منم خندیدم چون جریان الهام دوست قبلی همسری که مال دوران دانشجویش بود رو کامل می دونستم .بهش گفتم میدونم .فقط از بس من حاضر جوابم نمی دونم چرا بهش نگفتم پرستو جون تو که این جریان این همه برات مهم بوده که به روم بیاری چرا قبل از عقد بهم نگفتی ؟ تو که میدونستی من همسری رو میخام ؟

_

_میدونید فقط حس حسادت وخاله زنکیش بود نه مثلا دوست داشتن من که بخاد بهم اطلاع رسانی کنه اونم مثلا موقعی که کار از کارگذشته _ تازه اطلاعات من از خودش کامل تر بود وکل جریان رو براش تعریف کردم که اصلا چی بوده _ .با اون حجاب وبروبیاش دایم دنبال تعقیب شوهر این دوست واون دوست بود .تازه نم پس نمیداد وهیچی نمی گفت من کلی ازش حرف شنیده بودم .از اخر هم اون رسوایی خواهرش با ان گه مالیش تو محیط کار که هیچ رقمه نتونست ماست مالیش کنه جز با زود شوهر دادن خواهرش وباز پز دادن اینکه بعله خواهرم ازدواج کرد _ یعنی این همه گه بالا اورد وما ردش کردیم .تازه یه گهشو من خبردار شدم _

 

_می فهمید چی می گم ؟ دیدید همچین شخص هایی رو ؟ داشتید ؟ باهاشون برخورد کردین ؟ ادم های حال بهم زن .

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/٢ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 _ نمیدونم تو سن وسال دوران راهنمایی نمی فهمیدم یا الان عقایدم عوض شده یا اصلا طرف مقابلم عوض شده !!

_ دیشب که پسری رو برده بودم پارک ، یکی از دوستای دوران اخر راهنمایی رو دیدم .فروغ.

بعد اون سالها دیگه ندیدمش _ دبیرستانمون از هم جدا شده بود _تا همین پانزده، شانزده سال پیش که تو فرامرز سرکارمیرفتم .یه بار اونجا دیدمش.یه بار تو یه ارگان دولتی.بعد رفت ورفت تا وقتی اومدیم این منطقه دوبار هم اینجا دیدمش.

 

_ سالها پیش که اومدیم این شهر درست تو همین جایی که الان زندگی می کنم اولین خونه امون رو گرفتیم .سه چهارسالی هم بیشتر نموندیم ورفتیم یه جای دیگه _تا دیشب تو پارک !

 

_فروغ دوست ثابتم بود بغیر از شبنم ودیانا وشاید یکی دونفر دیگه که الان اصلا اسماشون هم یادم نیس.

 

_دیشب با خودم فکر می کردم چقدر من چپل چپول بودم که با فروغ دمخور بودم !!! یعنی نمی فهمیدم ؟یا الان عوض شدم ؟ یا فروغ شده یه زن مثل خیلی ها که بعد ازدواج کلا فازشون عوض می شه ومی فتن رو دور پز دادن وخاله زنکی.

 

_ بیشتر با خودم گفتم تو عالم بچگی بودیم وحتما اون این ته نموره خاله زنکی رو همون موقع هم داشته همونطور که من گنددماغ بودم واهل یه سری بازی ها نبودم .اره ...حتما تو عالم بچگی بوده وگرنه فروغ همون فروغ ه.

درحد ده دقیقه هم نشد حرفمون .چون فندق نمی ذاشت ومیخاست بره بازی.روم به دیوار وگلاب به روتون از هرکلامش شکوفه زدم .

درس ، کار ، مثلا ماشین وخونه زندگی.یه چیزی رو خیلی مطئنم اونهایی که بلانسبت هیچ پخی نیستن بیشتر زر می زنن خیلی بیشتر !

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/٢ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 یه نصیحتی رو از من گوش کنید وهیچ وقت هم تجربه اش نکنید .

هیچ وقت ، هیچ وقت ، هیچ وقت از یه فروشنده پرحرف ، پرمدعا زبون باز که خیلی منم منم می کنه چیزی نخرید یا خدمتی نگیرید.

 اون از خیاط پرحرف وپرمدعا پارسال پسرک _ نوشته رو پیدا نکردم شاید خصوصیش کردم اونهایی که خوانننده اینجان درجریانن _ اینم از این طلافروشی ه.

یه انگشتر کادویی داشتم که هوسم کرد بعد شش هفت ماه بدمش واونو سفید کنم اولین طلافروشی هم رفتم .خیلی پرحرف ومنم بود .دوباره اشتباه کردم وباوجودی که حس ششم روش اصلا نظر خوبی نداشت .انگشتر رو دادم بهش .

از قبل اجرتش رو پرسیده بودم قرار بود کمی هم کوچولو بشه . که از اجرتش کمی کم میشد .بماند که رفتم ودیدم درست انگشتررو کوچیک نکرده .بهش گفتم .میگفت همین اندازه گفتم ولی من زیر بار نرفتم وگفتم اون برگه ایی که یادداشت کردی رو دوباره ببین .از اخر هم بهونه اش این شد که حیفه حالا که انگشتررو سفید کردم دوباره بخام کوچیک کنم پروسه سفید کردنش دوباره تکرار می شه .منم جوری گفتم که بفهمه من فهمیدم ولی شاید اون فک کنه من نفهمیدم چون خیلی گیر ندادم بشه .

فقط زدم پشت دست خودم که هیچ وقت ، هیچ وقت به ادم حراف پرمدعا منم منم کن اعتماد نکنم .

 

[ شنبه ۱۳٩٥/۳/۱ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 کی گفته فصل بهار فصل عاشقیه؟  حیف پاییز نیس که ادم تو بهار عاشق بشه ؟من اصلا طاقت تحمل گرما رو ندارم .هوا بشدت گرم شده .

فندق بیش از یه ماهی میشه که دوس نداره بیرون بیاد .درسته که پیک نیک روزای جمعه  وشب بیرون رفتنهای سمت طرقبه پنجشنبه شبش هس .ولی دیگه عین سابق عصرا با من بیرون نمیاد .مهمونی دوس نداره بره و.یه جورایی تو خونه بست نشسته .

حالا خودمم هم همچین رغبتی به بیرون رفتن ندارم .با وجودی که فقط 5 مین میکاپم طول می کشه ولی انگار میخام جون بدم وحاضر بشم .از اونور حوصله تو خونه موندن رو هم ندارم .

یه حس وحال کرختی که خیلی خوشایند نیس چون فکر می کنی چقدر روز وشبات عین همه اند .ده تا رمان هم خوندم .فعلا کتابی تو دستم نیس .

بلاتکلیفیم فقط چندروزه باید بعدش تصمیم بگیرم که ترم تابستونی میخام یا نه ؟

خلاصه هرچی هس من این فصل رو دوس ندارم .چون نوید دهنده اومدن فصل گرم تر ودر نهایت بیخود تر از بهاره  .حیف پاییز وسرمای زمستون وتیپ وتال پالتو وچکمه نکرده ؟!!!

[ جمعه ۱۳٩٥/٢/۱٧ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 به نظرم اسم این دوران رو باید بذارن عصر اطلاعات زورکی ! یعنی چی بخای وچی نخای بهت اطلاعات داده بشه .

حالم بهم خورد این مدت با وجود داشتن followers های اندکم تو اینستا اونم عده ای که حداقل اصلا تو اینجور باغ ها نیستن .هروقت صفحه photos  ، people اینستا رو باز کردم جریان اب دوغ خیاری این مثلت عشقی بود که هنوزم که هنوز خیال تموم شدن نداره !

ایششش

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٢/۱٦ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

همونطور که زندگی درجریان وادم هم تغییر می کنه حتی شده فقط بصورت سلولی ! اطرافیان ادم هم تغییر می کنن وعوض می شن ونو می شن !

دیگه رو این قضیه تعصب ندارم .خیلی طول کشید _ کمتر از سه سال _ ولی برام شد یه اصل .

یکی از برنامه هایی که برای سال جدید تو ذهنم بود به هدف رسید ومن یه برنامه جدید تو سال جدید درکنار تمام هدفها وبرنامه هام دارم .

 خدایا ممنونم که کامم ر حسابی شیرین کردی.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٢/۱٤ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

اموزش خاله زنکی تو دنیای مجازی.

کم ادم های خاله زنک ،حرافه ،بیکاری هستیم که مترصد یه فرصت ودرس کردنه حرف وحدیث ایم که دنیای مجازی هم شده اموزشکده چگونه یه خاله زنک وفضول حرفه ای باشیم !!


این چه مرام وصیغه ای که حتی تو کانالهای اشپزی وزبان هم تبلیغش هس .





_بدوبیا جوین شو تا فیلم رقص فلان هنرپیشه رو برنداشتیم .
_میخای ببینی فلانی تو خونه اش با چه پیژآمه ای راه میره رو لینک زیر بزن !
_بیا سوتی فلان مجری رو ببین.
_ببین این عروس روز عروسیش به داماد چی گفته ؟!
_عکسهای اونجوری بازیگران وهنرمندان
_بدو بیا تا عکس دوست پسر فلان شخص رو برنداشتیم
و....

کلی از این نوشته ها وحرف وحدیث ها که به یه پول سیاه هم نمیارزه .جز ترویج چگونه فرهنگ خاله زنکی قوی داشته باشیم .

 

 

[ جمعه ۱۳٩٥/۱/٢٠ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ من خیلی خانواده دیدم که تفاوت بین بچه هاشون میذآرن .چه بین دختر وپسر چه بین پسراشون یا دختراشون.
چه محسوس چه نامحسوس.



_ خانواده خودم پسردوست.خانواده همسری خواهرم دختردوست.یه عده تفاوت فاحش میذآرن یه عده هم تفاوت های نامحسوس.


_مثلا خانواده همسری خواهرم به همه بچه هاشون که دوتا دختر وسه تاپسرن یه واحد تازه ساخت شیک دادن با پول ماهانه .حالا پسرا که سرکارباباشون میرن ودختراهم که سرکارنمیرن فرقی ندارن.
حالا این وسط مادره خووو کمی بیشتردختراشو دوس داره.


_بعضیا هم که تفاوت فاحش قایل میشن وکلا یه جنس رو بیشتر تحویل میگیرن یا عاشق پسر بزرگتر میشن یا ته تغآری رو تحویل میگیرن.



_ چیزی که بیشتربرام جالبه وتو چندین خانواده دیدم اونم تو سطح های مختلف مالی وفرهنگی این بوده که هوای بچه نا آروم وموردار وتنبل و...رو بیشتر داشتن.فرقی هم نمیکرده دخترباشه یا پسر.

اون بچه اروم وسربه زیری که درس خونده وکارکرده ورو پای خودش واستاده اونقدر اجروقرب نداشته که بچه تنبل مفتخورشون که هنوز ازشون اویزونه .

انگار مادروپدرها حواسشون بیشتر رو بچه تنبل ومفتخورشون تابچه کاری ومستقلشون.


_ این مورد رو خیلی جاها دیدم.خیلی جاها .
این مسایل وقتی یادم اومد که همسری بهم گفت مامانش بخاطر معطلی بیش از حد تو مطب دکتر مریض شده.برادرش مجرد وبیکار واز جیب باباش میخوره مادررو گذاشته ورفته .
همسری به مادرش گفته خووو میرفته توماشین مینشسته نگو برادره فقط رسونده ومنتظرش نشده.

 

 

 

_ وقتی داشت همسری تعریف میکرد گفتم واقعا سخته عزیزم.ببین خونه دورباشه وادم هم بچه دارچقدرسخته بره هی به مادروپدرش سرویس بده وبرگرده.گاهی زن وشوهر طرف هم شاید همکاری نکنن.
گفت خب برادرش هم مجرده هم بیکار وتو اون خونه . بهتربوده جلوی در منتظر مامانش میمونده.



_من ناراحت نمیشم همسرم با وجود وکار ومشغله شخصیش وداشتن یه بچه بی نهایت وابسته بخودش همچین کاری رو بکنه.
_ فندق بقدری بابایی ه که همسرم بیش از دوسالی میشه چه صب چه عصر وقتی فندق خوابه از خونه بیرون میزنه درصورتی که اگه من بخوام جایی برم راحت با من خداحافظی میکنه.درطول روز حداقل ده دفه سراغ باباشو میگیره و..._ ولی طبیعتا خیلی ناراحت میشم از تفاوتی که مادره بین همسر من وپسر کوچیکتر دیگه اش میذآره.پسری که به سن وسال اون وقتی همسری بوده کاروشرکت خودش رو چندین سال داشته.نه پسری که ماشینهای جورواجورپدررو سواربشه وقبض موبایلش رو باباش پرداخت کنه وپول لباسش رو مامانش بده !

قسمت جالبش دید همسرم به مادرش وتفاوتش با دید برادرش به خانواده اشه.جالبه نه ؟!

 

 

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱٢/٢٧ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_ یادم موقع ایی که بچه بودم چهارشنبه سوری مراسمش عین شب یلدا بود بعلاوه یه از رو اتیش پریدن ویه مراسم قاشق زنی .

_ میوه وشیرینی واجیل شیرین که شامل انواع مغز بود وبرگه های مختلف وانجیر وکشمش .

یه شام ساده ولی خوشمزه که اکثرا یا لوبیا پلو بود یا زرشک پلو با مرغ .ودوتا برادر من که نقش دختر خانواده رو ایفا میکردند وچادرسر میکردند ومیرفت قاشق زنی !
یه کاسه ویه قاشق پشت درخونه چندتا همسایه واجیل میگرفتن .والبته همسایه هایی که پسرای همسن برادرهای من داشتند وباهم همبازی محسوب میشدند رو سرشون اب میریختند .

_گاهی خاله ام ایناهم دعوت بودند.هرچی بود شب شیرین وبه یادموندنی میشد .توکوچه امون هم اتیش درست میکردند وهمسایه ها از زن ومرد ودختروپسر ازروشون میپریدند.

_ بعد الان هی موقع چهارشنبه سوری که میشه تذکر وتذکر واخطار وهشدار بخاطر اتیش بازی عجیب وغریب یه عده از مردم.

کاش بحای این همه هشدار اموزش هم میدادن ومیگفتن مراسم قبل چطوری بوده.

_ البته الانم یه عده خونه بزرگترا جمع میشن.یه عده هم مثل ما که خانواده همسر نچسب وغیر گرم ودور از مجلس !!دارن میمونن تو خونه هاشون.مساله اینه که دخترای خانواده هم عادت کردند توخونه بمونن.مادروپدرهم عادت کردند دعوت نکنن که همه دورهم جمع بشن .

_قبل فندق که جمع دوستانه داشتیم.ولی بعدش انگار هرکدوممون یه جور گرفتارشدیم .تا جایی که فهمیدم. چندتا از دوستامون هم تو خونه بودند.
وخونه بزرگترای خانواده هاشون نرفتن.

_به کجا میریم خبرندارم ؟!
 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱٢/٢٥ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_  چند روز پیش که طبق معمول با فندق زده بودم بیرون به قصد انجام کار وهمینطور هواخوی ، شیرین رو دیدم که از فروشگاه لوازم ارایش میومد بیرون .همونجایی که من همیشه خرید می کنم .گفت رژ رنگ سوسنی گرفته که مد امسال ه.از اونجایی که مطمئن بودم اشتباه می کنه وبله خره خاله اش همونیه که خیلی ادعاش می شه که اطلاعاتش درسته واز تو نت لینک خبر می فرسته وروم به دیوار ودور از جون اندازه بعبعی هم نمی فهمه .هیچی نگفتم وبعد هم اونقدر سرم گرم شد که بیخیال حرفش شدم  تا امشب .

 

_ سایت pantone  سایت معتبری در ارایه رنگ سال برای همه اهل مدهاست .ورنگ امسال  هرچی می تونست باشه الا رنگ مورد نظر شیرین خانوم سوسنی.

اینم رنگ سال.

 

 

 

 

 

_ من اصلا  با کسی که  اطلاعاتش ناقص باشه یا اشتباه چیزی رو بگه  مشکلی ندارم .اخه قرار نیست همه علامه دهر باشن که ...اصلا علامه دهر شدن امکان نداره .فقط حرف سر اصراره. اونم برای کسی که خودش اینترنت بازه ومی تونه به اطلاعات درست دسترسی پیدا کنه .تو نت هم تا حد زیادی سایت معتبر وغیر معتبر رو از همه تشخیص میده وخیلی رو حرف یه عده هم حساب باز نمی کنه .اونم این عده ایی که میگن اسمون سوراخ شده وما فقط افتادیم پایین .

 

 

_این قضیه فقط یه رنگ سال بی ارزش ه .مساله مداومت این قشر تو ابراز کردن اطلاعاتشونه که فک می کنن خیلی درسته .ایششششش

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱٢/۱٢ ] [ ٤:٤٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ مامانم همیشه میگفت ادم باید با کسی معاشرت داشته باشه که یه چیزی ازش یاد بگیره .


_ منم با این حرف موافقم .رفت وامد با یکی باید باعث بشه تو انگیزش پیداکنی ویه چیزی یادبگیری.
یا باعث تقویت مثبت تو اخلاقت بشه واون ویژگیهای مثبتت متداوم بشه .
یا باعث بشه درد ورنج واندوهت برفرض تو این سری موارد کمتربشه .
یا وقتی باهاش هستی کلا بهت خوشبگذره ودلت شادتر بشه.
یا حداقل حداقل حداقلش عین دیوار خنثی باشه برات .اگه چیزی بهت یاد نمیده یا خصلت های خوبت رو هی تقویت نمیکنه .سوهان روحت هم نشه وچیزای منفی هم ازش یادنگیری.


_ من توهرچیزی سعی میکنم یه الگو بهتر از خودم پیدا کنم.البته تو مواردی که ضعف دارم ودوس دارم بهترشون کنم.


_ خداییش چه معنی داره ادم با کسی معاشرت کنه که نه تنها چیز درست وحسابی بهت یاد نمیده.ازاونور عمل بازدارنده قوی برات میشه که بخوای ب ش ا ش ی تو یه سری خصلت های خوبت .تازه غمگینت هم بکنه وبهت خوش نگذره.

_ دورازجون وبلانسبت ادم مغز خر که نخورده سری که درد نمیکنه رو دستمال ببنده.


_ تکلیف روزانه : روزی صدباربگید خداروشکر . من وبچه وهمسرم رو عشق ست .



[ یکشنبه ۱۳٩٤/۱٢/٢ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ تا بحال نشده من با کسی درتعامل باشم وجلوی روش خوب وخوش باشم وپشت سرش ناسزا گو.

_ ادم یا یکی رو میخاد یا نمیخاد.با یکی بهش خوش می گذره با یکی نه.
یکی شادش میکنه وبهش ارامش میده ویکی هم میشه سوهان روحش.


_ معنی نداره ادم به هردلیلی با یکی که حال نمیکنه معاشرت داشته باشه وهی بخاد تحمل کنه وتیکه پرونی کنه.


_ خودم همیشه رو بازی کردم وموضع خودم رو روشن کردم وایده ام رو عنوان کردم. دوس ندارم دروغ بگم . چون خیلی رو بازی میکنم طرف متوجه میشه که تو دایره من جا داره یا نه ؟ فیلم بازی نمیکنم.

وقتی به هردلیلی از یکی خوشم نیاد حتما وسریعا کناره گیری میکنم واسه همینه که میگم طرف متوجه میشه تو دایره من هس یا نیس .



_ فقط دوبار تو دنیای مجازی هردوطرف فک کردند که من به ایما واشاره دارم بهشون چیزی میگم .درصورتی که اصلا اینجوری نبوده وسو برداشت خودشون بوده.چون وقتی من نخام بدون ایما واشاره خیلی واضح وروشن کناره گیری میکنم.بماند.


_امشب عروسی دعوت بودم ونمیخاست برم.ولی چون دفعه قبل اعتراض ومشخص کردن موضع ام به مذاق طرف خوش نیومد وباعث شد حرکت ناشایستی تو مهمونی بعد ازش ببینم.وبا توجه به اینکه همون شخص میزبان. عروسی امشب بود .تصمیم گرفتم به عروسی نرم .

_ اصل قضیه این بود ولی حاشیه زیادی هم درکاربود که منو مصمم تر به نرفتن میکرد.

_ رفتارشون باعث بهم خوردن ارامشم وبه طبع اون برهم خوردن امنیت روانی فندق نازنیم میشد .


_ عروسی درحد مولودی بود که مسلما خیلی با روحیه من سازگار نیست .کما اینکه مهمترین عامل حرکت ناشایست صاب مجلس تو مهمونی قبلی دلیل اصلیم بود وچند تا عامل خیلی مهم دیگه.

_ ازاونحایی که ایشون از اقوام همسری بود من با ذکر دلیل نرفتنم رو به همسری توضیح دادم. ولی هیچ رقمه جایی بروز ندادم که به مهمونی نمیرم.

_حالا که طرف تحمل شنیدن اعتراض به حق منو ودلیل هام رو نداره اوکی...حرفی نیس.نمیرم ولی دلیل نمیارم .

_ کسی که دوس داره دروغ بشنوه ،باشه .منم میگم شرمنده که نشد بیایم.
مخصوصا که درجریان ارایشگاه وخرید لباس فندق وخیاطی رفتنهای من هم بودند .



_ دور ازجون وگلاب به روتون ،روم به دیوار ا س ه ا ل شدن که خرجی نداره !!می گم مریض شدم ونشد بیام.
تازه سعی میکنم تو اولین مهمونی بعد هم اگه به موقع باشه وفاصله زیادی بینشون نیفته رنگ مو وابروم هم اوکی باشه !:)))

_ تا اونا باشن که سر یه تذکر دادن من اونجور برای من باد نکنن.عصر حجر که نیس.جواب، های هوی ه ،هرچند بی سروصداباشه.

_ من هیچ رقمه نه اسایش خودم نه امنیت روانی تنها پسرم رو سر یه مهمونی بی خاصیت که حتی بهم خوش نمیگذره وفقط کلی خرج رو دستم میذآره بهم نمیزنم.
 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٢٩ ] [ ٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

برای حذف ادم های سمی از زندگیتان هیچ گاه احساس گناه و خجالت و پشیمانی نکنید...
فرقی نمیکند،از بستگانتان باشد یا عشقتان یا یک اشنای تازه...
مجبور نیستید برای کسی که باعث رنج و احساس حقارت در شما میشود جایی باز کنید..
جدایی ها تلخند و ازار دهنده!
اما از دست دادن کسی که باعث آزار شماست،
در حقیقت منفعت است نه خسارت.

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خدایا خودت خوب میدونی.....

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ ] [ ۳:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

یه سری برنامه. ها هستن که بیشتر از اینکه سرگرمت کنن درس مردم شناسی بهت میدن!!

برنامه استیج من /و/تو یکی از این برنامه هاس.درست عین بفرمایید شام همین کانال .

میخاید ببینید فرهنگمون چیه وکجا داریم زندگی میکنیم سری به پیجش تو اینستا بزنید .

یکی نوشته بود این شخص جاش اینجا نیس تابحال یه لباس متین تنش نبوده .خخخ
انگار طرف بجای مسابقه صدا اومده شو لباس اسلامی که مردم همچین نظراتی میدن.تازه این خوب ومودبانه اشه.
تا دلتون بخاد فرهنگ غنی 2500ساله ما ایرانی های خونگرم ومهمان نواز تو اینجور پیج ها موج میزنه .


[ جمعه ۱۳٩٤/۱۱/٩ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

خیلی بده ولی حقیقت داره !!


_خیلی وقت پیش _ بیش از چهل روزی از اونروز میگذره _نوشتم فهیمه بعد سالها باهام تماس میگیره وبعد هم یه قرار بازدید.
متاسفانه تو همون جلسه فهمیدم این بازدید بعد سالها چیزی نبوده جز خررو پل گیرکردن و یه جورایی کمک خواستن وخلاصه کارداشتن .بعد گذشت یه مدت ونگرفتن تماس مجدد فهیمه _من یه بارباهاش تماس گرفتم ببینم کارش درست شد یا نه ؟_ حسم قوت گرفت که فقط شرایط کارت دارم حاکم بوده که طرف یادمن افتاده.

_ مثل ه مهسا وداستان عجیبش وچندماه قبل خبرگرفتن من اونم بعد ماه ها که منجر شد به اینکه فقط بهم بفهمونه دایم مسافرته !_وقتی گفتم چه خبر این چندماه چیکارمیکردی بلافاصله جواب داد سفربودم که منم کم نیاوردم وگفتم سه ماه؟_

_یا یهووی ظآهرشدن فاطمه تو تلگرام _شماره هایی که من ازش دارم تلگرام نداره _اونم بعد بیش از سه سال وفقط گفتن اینکه سرکارمیره وارشد قبول شده ویه وقت من تعجب نکنم که چرا میره سرکار_ یکی از شروط ازدواجش با همسرش نرفتن سرکاربوده _عکس خودش وهمسرش رو سریع بفرسته که یه وقت من فک نکنم جداشدند.


یعنی همچین دنیایی شده.فقط برای کار داشتن یا پز دادن یهووی ظاهر میشن.

من از اینکار خیلی متنفرم .ولی موندم سه ماهه دیگه منم یهویی برای دونفر اخر ظاهربشم وفقط پز بدم یا نه وبذآرم کارشون رو دلم بمونه ؟

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٥ ] [ ٤:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

سر ظهر دوشنبه وقتی داشتم از قسنطنیه ودیدن کاپشن پسرونه. برای فندق برمیگشتم به سمت راهنمایی وجای پارک ماشین .
درست همون اوایل راهنمایی کسی از روبرو بسمتم بیاد درحالی که منو به اسم صدا میکنه.
ومن درکمال تعجب وناباوری بعد گذشت بیش از دوازده سال مبینا رو ببینم .که عمرا اگه صد بار دیگه میدیدمش بجا میاوردم که فسقل بچه یه دختر تین ایجری شد با موهای رنگ کرده وناخن بلند فرنج شد وصدالبته تیپ وارایش متاسفانه متداول اینروز دخترا.

این مبینا بود.مبینا

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱٠/٢٩ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

خدانکنه بر حسب اتفاق پایه های زندگیت بر مبنا استثنا باشه !! بعد اینو بکنی ملاک وفکر کنی همه اطرافیانت شامل حال استثنا داشتنن.

طرف با خودش وهفت پشت ابا واجدادش قهره زود ربط میدی به مورد استثنا خودت وخیلی دیر بفکر میفتی میتونه زیر کاسه یه نیم کاسه ایی هم باشه.
این بده و بدتر از اون مرضیی ه که یه عده دارن.یعنی واقعا مرض دارن ها .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱٠/٢۱ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ من جزو دسته افرادی هستم که میگم کلر نشد نداره وماهی رو هروقت از اب بگیری تازه ست.

_ تابحال هم به هرچی مد نظرم بوده رسیدم.از سبک زندگی ونوع همسر بگیر تا خیلی چیزای دیگه.

_ با اینحال واقعا درده ادم توان بالقوه. انجام یه چیزی رو داشته باشه ونتونه یا حداقل به وقتش نتونه اونا رو بالفعل کنه.میدونید خیلی درده.

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۱٠/۱۳ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

یه کاپوچینو خوشمزه ،داغ هوش وحواس ادم رو متمرکز میکنه.همونطور که جرعه جرعه میخوردم یاد دوران یونی افتادم واون کافی میکس های بدمزه بی نام ونشون بوفه که اتفاقا چقدر هم میچسبید !

وقتی من سعی میکردم فقط تو دوسوم لیوان کاغذی بسته کافی میکس رو حل کنم. "ن "تا خرخره لیوان رو اب جوش میریخت که مقدار کافی میکسش بیشتر بشه.

وقتی اونو وزهرا یه بسته تی بک رو تو دوتا لیوان ابجوش مینداختن وچای فوری میخوردن.من با دوتا تی بگ اینکاررو میکردم که البته یکیش همون تی بک ته مونده بچه ها بود :))

به نظرم یه چیزایی تو موقع وشرایط خودشه که مزه میده وگرنه چای فقط چای دم کردنی.
ولی تو اون دوران چقدر همون تی بگ های گلستان بوفه یونی حال میداد.

یعنی میشه ؟!

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱٠/٩ ] [ ٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۱٠/٦ ] [ ۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

این موبایل من فرقی با گوشکوب نداره.یعنی از دیوار صدا درمیاد واز گوشی من هیچ !

بعد امروز وسط مراسم تو مسجد اونم تو تایم های اولیه ،گوشیم زنگ بخوره و صداش بپیچه اونم کی ؟؟ فهیمه .دوبار رد تماس بدم وبعد پیغآم که تو مراسم ختمم.اونم دوبارپیام بده که کی فوت شده ؟کجایی؟کی تموم میشه ؟

فهیمه خانوم از بچه های یونی اند که بخاطر عدم حضورش سر یه درس من بهش یاد دادم ودوماهی با هم درسخوندیم بصورت کاملا خودجوش بعد یه امتحان وتفاوت خیلی زیاد نمراتمون ور چ س ون دند وپیام های منو جواب ندادن واز روز بعد هم تو یونی کلا منو نمیشناختن .نو تمام این سال ها هم انگار نه انگار .فقط یه بار بهم خبرداد که بارداره !یه بارهم مطمءنم کرد که بچه اش به دنیا اومده ودختره همین وهمین.

البته قبلا درموردش مفصل نوشتم.منم بعداز پیامش دنبالش رو نگرفتم ببینم بعد این همه سال چیکارم داشته.
کسی که میره باید بره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/٢٤ ] [ ۳:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

امروز صب یه پیام تبلیغاتی تو تلگرام برام اومد درمورد فروش پوشاک با کلی تخفیف.

منم نو برنامه عصرم اونو گنجوندم که اول برم برچ سلمان وبعد برم سجاد واگه همچنان لباسی برای فندق نگرفتم برم فروشگاه سرنبش قسطنطنیه.
فروشگاه بزرگی بود .که توش فروشنده های سیار کارمیکردند.قسمت بچگانه اش چند تا رگال لباس بود تو یه محیط بی نهایت کوچیک .
به یه چشم برهم زدن همه رو دیدم.از فروشنده پرسیدم قسمت بچگانه اش فقط همین قسمته ؟؟اونم تایید کرد.
درجربان باشید ایشون فقط فروشنده بود.یه کاره !!دوستش تریپ دفاع برداشت وپشت چشم نازک کرد وبدون اینکه به من نگاه کنه گفت وااااا ابن همه تنوع...حالا از چندنا رگال دوتاش کاپشن بوده وسه تاش لباس دخترونه ونصف رگال لباس پسرونه !!
_ یه وقت دوستش صاب مغآژه میبود من این نخود اش بودن دوستش رو قبول میکردم _
منم خندون پرسبدم اینجا رو میگی ؟؟
دوباره با همون حالت گفت اره...این همه تنوع.
منم خندیدم ودست زدم رو شونه اش وگفتم ببرمت جایی که تنوع ببینی !
_خنده رو صورت دخترک ماسید و احتمالا تا مدتی خودش رو نخود اش همسایه نکنه _

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٢ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

بعد فندق تازه فهمیدم انتظار نداشتن از بقیه یعنی چی !


میدونی اگه ادم افراد دور وبرش رو تو جایگاه های خودشون بذآره خب طبیعی که انتظآر هم پیش میاد. ولی اگه بعد یه شناخت بتونه قبول کنه مثلا فلان دوست ،اشنا یا فامیل اون جایگاه رو ندارن میتونه بپذیره انتظآر هم نداشته باشه.

انگار ادم از یه دوست انتظآر دوست نداشته باشه.


بعده بیش از سه سال ونیم واین همه تکنولوژی فاطمه امروز اس داد ومنم جوابش رو دادم وبعد...بعد از دید من همچی تموم شد انگار همچین مکالمه ای درکار نبوده.
انگار نه انگار این دوست بامرام دیدنی بچه من نیومده وخیلی موارد قبل فندق.انگار نه انگار یه دوست 15ساله بوده.شاید اصلا دوست نبوده.یه اشنا یه همکلاس.یکی که هیچ انتظآری ازش نیست چون میدونی دوغ ودوشاب براش یکیه.



ممنونم فندق شیرینم !

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/۱٠ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ من کلا با جملات زورکی تحمل کردن ،سوختن وساختن ،همینی که هس و...مشکل دارم.

_ میدونید گاهی مرز بین اجبار وخواستن خیلی هم مشخص نیس!

_ مثلا طرف میگه بخاطر بچه ها مجبورم و باز با همسر خیانت کرده اش میره زیر یه پتو یا مسایلی مشابه.

_ صرف اینکه ادم باید بسوزه وبسازه برای من قابل درک نیست.
ایا این حرف اعتقادشه یا واقعا توانایی نداره واینو میگه؟

_ یعنی اگه شرایط جامعه وعرف وخانواده درست باشه.یا طرف بخاطر مهریه دادن یا خانوم بخاطر استقلال مالی نداشتن وطرد شدن ومشکلات عدیده مجبوره، یا واقعا از ته دلش معتقده ؟؟


_ یعنی اگه یه خانوم از طرف جامعه وخانواده اش ساپورت بشه،استقلال مالی داشته باشه ،بچه ها بهش برسه و حضانتشون رو داشته باشه ،فردا تو جامعه به فرص ، مشکلی با ازدواج مجدد کردن نداشته باشه بازم شعار میده یا نه ؟

_ واقعا خیلی مواقع مرزا نامشخص اند .وشعارها پوشالی .


[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/۳ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/۳ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ من مد رو دوس دارم .مخصوصا مد معقولی که به فرم هیکل وصورتم وکلا استایلم بیاد.
چه طرح باشه چه رنگ وچه ارایشی وچه پوششی. امکان نداره چیزی رو تقلید کنم صرف اینکه فقط مده .


_ خیلی هم تعجب میکنم یکی رنگ یا طرح لباس یا ارایشی رو داشته باشه که مده ولی اصلا بهش نمیاد !!


_میبینید که ...الان اکثریت برنزه میکنن با موی بلوند ،گونه برجسته ولب پرتزه شده ودماغ سربالا.همه یه شکل ویه رنگ .چه به فرم صورت و می میکشون بیاد چی نیاد . چون فقط مده اونکاررو میکنن.

درست مثل گوسفند .گوسفندها تو کله دنبال هم راه میرن واگه اون گوسفند اولی از پرتگاه سقوط کنه کل ه کله پشت سرش هم خودشونو میندازن تو دره.به همین راحتی با همین درجه احمقی !!

_ به صورت من ابرو نسبتا باریک وتقریبا قوس دار میاد .قوسش نباید شکستگی داشته باشه.یه مدت دنباله ابروم و تیغ زده بود که هرجور دلم میخاست میکشیدم.
الانم دنباله اش رو گذآشتم.
دوسه ماهی هم پهن وشمشیری برداشتم ولی برخلاف مد رایج اینجا اصلا بلوندش نکردم.

ابروهای من تقریبا خاکستری ه _مشکی پر وضخیم نیس _دنبالش هم با همون رنگ مداد میکشم.

_این ماه هنوز ابروم رو برنداشتم .ده روزی هم میشه بهش دست نزدم ودوباره پرشده.واقعا بهم نمیاد .حالا هی ارایشگره بگه حیف ه.

ابرو خوب برمیداره ولی نمیتونه ریسک کنه انگار...همون فرمی که هست رو برمیداره.جرات تغییر وفرم دیگه دادن رو نداره_دم ابرو برمیداره،یا نازک وضخیم برمیداره ولی نمیتونه ابرو صاف رو حالت بده وهلالش کنه _

_ خلاصه صرف اینکه یه چیزی مده ازش پیروی نمیکنم.
اخه این چه وضعشه صورت وارایش ورنگ مو وپوست همه یکی شده چه بهشون بیاد وچی بشن ....

[ شنبه ۱۳٩٤/۸/۳٠ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

همه ماها تو هیچ قسمت زندگیمون بیست وبی نقص نبودیم ونیستیم ونخواهیم بود.

یکی تحصیلکرده ست وخانواده خوبی نداره.یکی خانواده اش خوبه از نظر مالی در مضیقه ست .اون یکی همه چی داره فرهنگ نداره و...
بغیر از این یه سری مسایل ومشکلات تو همه زندگی ها هست حالا کم یا زیاد یا به اشکال گوناگونش.مشکلات عادی یا غیر عادی با اقوام وخانواده و...

دراین گفته شکی ندارم.حالا این مسایل ربطی به نرمال بودن ادم داره یا نه هم بماند !
اینکه شاید نرمالی برای یه عده تعریف های گوناگون داشته باشه ویه جورایی نسبی باشه هم بماند !

ولی کارداشتن به زندگی دیگران وحسادت وتنگ نظری واب زیرگاه بودن درهرشرایط نا پسنده.


رو یه چیزی خیلی دقیق شدم.دقت کردم ادم های عقده ایی که خودشون مشکلات عدیده دارن وحس حسادت وتنگ نظری هم باهاشون عجین شده وچشم دیدن راحتی وخوشی دیگران رو ندارن ودربیشترمواقع تو همون موارد زندگی خودشون هم لنگ میزنه ،خیلی دوس دارن یا سعی میکنن تو زندگی دیگران موش بدوونن وکنجکاوی کنن وهی تیکه بپرونن.


طرف دلش خونه از دست همسر وفامیل وقوم همسر بعد میاد دقیقا تو همون مسایل به ادم تیکه میندازه.درصورتی که بالا و پایینش رو ببینی ونگاه کنی می یبینی اون ادمه تیکه پرون اخر همونیه که داره به یکی دیگه تیکه اش رو میندازه.

مثل معروف دیگ به دیگ میگه روت سیاه هم نیس.انگار دیگه چشم دیدن قابلمه تفلون یا چدنی رو نداره.بیشتر مساله اینه.


[ شنبه ۱۳٩٤/۸/۳٠ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

1_ خیلی بدم میاد سر هیچ  و پوچ فکرم به  ناراحتی مشغول بشه !.طرفم لجن ه .منم کات کردم هردومون با شکستن پل پشت سر .فقط زنگ زده بود که پز بده اونم با خونه مستاجری مردم .جالبه که حالا این وسط با گفتن دست وپام تنگ بود ، جریان رو هم تعریف میکنه که چون پول کرایه بیشتر شده بوده واینا هم توان نداشتن به ناچار تغییر جا دادن وتمام پول بانکشون رو برداشتن که جایی رهن کنن .یعنی به ناچاری نه از رو دست وپا تنگی .چه میدونم والا .مردم چقدر عقده ایی .

تو تلگرام پیامی که باید بهش میدادم ودادم که فک نکنه متوجه نشدم .کاش میتونستم به همه همونجا جواب بدم .

 

2_ قبل از اینکه ویندوز بیاد بالا نمی دونستم برنامه فردام چیه .پنچشنبه ها اکثرا صب فندق میره خونه مادرهمسری ._ یه مدته برگشتن شهرمون _ البته به گفته خودش خونه عمه مهناز جونش.خداخیر بده عمه رو که اونجاس وگرنه فندق دووم نمیاورد که ....

خیلی دیر متوجه شدم برنامه فردام تا ظهر طول می کشه .همسری خوابیده بود واسه همین تو نت هم به عمه مهناز وهم به همسری پیام دادم که فردا هرکدوم برنامه هاشون رو بدونن .اونور بدونن فندق میره خونشون . اینور هم بدونه که باید زنگ بزنه تا عموه بیاد دنبال فندق.با اینحال زیر گوشی همسری هم یادداشت می ذارم .

 

3_کلی حرف وحدیث داشتم که بنویسم .یا وقت نمی شه یا یادم میره یا بعد گذشت یه زمان دیگه دوست ندارم درموردش بنویسم .مورد شماره یک هم همچین چیز جالبی نیست .نوشتم یادم بمونه .

 

4_ چندتا کانال زبان تو تلگرام اد کردم که هنوز موفق نشدم سیرتا پیاز همشون رو دربیارم .این مابین هی چند تا اضافه شدند وچند تا حذف .ادم فرصت نمی کنه که .یه کانال هلاکویی ویه کانال رژیمی هم هست که بخور توسر پسر همسایه امون با این کم خوردنم وکم کردن های من .

اگه کسی کانال خوب زبان که فایل صوتی بیشترارایه بده سراغ داره به منم ادرس بده .

 

 

5_راستی موهام رو هم رنگ شکلاتی کردم .قید مهمونی شب چله رو زدم .امیدوارم کسی اصرارم نکنه !عمرا اگه بکنن ولی دلم میخاد تو معذوریات این واون قرار نگیرم.خیلی مهم نیست رفتن یا نرفتنم .مهم اینه که چندباری یادمه بخاطر بقیه کاری رو کردم که دوست نداشتم بعد بد رقمه تو پاچه ام رفته.

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۸ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_  صب رفتم بیرون اون سر دنیا وبرگشتم می بینم هنوز دوتا خرس هام تو غارشون خوابند .چای دم کردم ولباسهامو دراوردم . بیدارشون کردم .جاتون خالی یه صبحونه سه نفره پختنی هم خوردیم وگلپسر کمی با پدرش بازی کرد ودوتایی رفتن بیرون .

 

2_ قبلش تا اینا برن خواستم غذا رو اماده کنم .پیاز درحال تفت داده شدن بود ومیخاست گوشت چرخکرده رو اضافه کنم که قبلش کمی زردچوبه هم زدم .وقتی ادویه رو ریختم تو قابلمه حس کردم قرمزتره از حد معمول ه .گفتم نکنه فلفل قرمز ریخته باشم ؟...بیخیال شدم .تا چندی قبل که میخاستم نمک عدس رو چک کنم وبعدش هم بکنمش عدس پلو ...ای دل غافل چرا تنده ؟دوزاری افتاده که بعله بجای زردچوبه ، بنده فلفل قرمز ریختم .

این اشتباه فاحش بخاطر نظافت کاری دیشب ه .من همش 4 طعم دهنده اصلی رو کابینت دارم که به ترتیب هم چیدمشون نمک .زرد چوبه ، فلفل قرمز وبعد هم فلفل سیاه .حالا چطوری دیشب اینا ر اشتباه چیدم وجای زردچوبه وفلفل قرمز عوض شده خدا می دونه ؟.برعکس عدس پلو رو گلپسر هم دوس داره .اصلا هم اهل تندی خوردن نیست .موندم حتی ته ابی که تو مایه گوشت وعدس ه رو لا به لای برنج ابکش شده نریزم بازم تنده یا نه ؟_ سوسیس برای گلپسر تنده دیگه شما خودتون حساب کنید _

 

3_ دیشب  یکی زنگ زد وکمی متعجبم کرد .تلفن نا اشنا بود که توضیح داد خونه اشو عوض کرده .می گفت دلش برام تنگ شده .بیش از دوماه قبل با هم کات کردیم جوری که هیچ پلی هم پشت سرمون نمونه .

من بندرت با کسی کات می کنم .چون اول از همه خیلی دقیق انتخابشون می کنم دوم هم سعی می کنم رفت وامدم رو باهاشون به حداقل ممکن برسونم .بعد اونی که کات شده هیچ رقمه باهاش شروع دوباره ای ندارم .

بغیر از خانوده خودم که اونم رفتن تو لیست سیاه وعمرا با زن برادر وخواهری که کات کردم رابطه برقرار کنم .اونم کاتی که با بد دهنی وچرت وپرت همراه باشه .

تو دلم تحسینش کردم بخاطر تماسش .چون من هرگز اینکاررو نمی کنم .ولی بعدش اون حس تحسین کردن  رو نداشتم .گفتم شاید چیز دیگه ای پشتش باشه .چه می دونم .من اصلا  حساس  نیستم. ولی هرکسی هم بدون قصد وغرض به ادم چیزی نمی گه .اونی که تو ذاتش تیکه پروندنه پس با نیت خوب نمی تونه دوباره رفت وامد رو باب کنه .اولین حرفش هم خونه 160 متری گرفتنش بود .یکی نیست بگه تو با خونه مردم ژست می گیری؟...خوبه  مستاجری که .هروقت ده متر خونه مال خودت بود بعد قیافه بگیر _ اونم والا قیافه گرفتن نداره .ولی بعضیا چه سرخوش اند با مال مردم هم کلاس می ذارن _

صب کلافراموشش کردم .میدونم بهش زنگ نمیزنم .اینو خوب می دونم !

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۱ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ گاهی وقتا ادم بخاطر رعایت کردن یه اصل _از اون اصل هایی که مورد قبولمونن ودایره وحصاردورمون رو تعریف میکنن _ تو کلی فرعیات گیر میکنه !

_ فقط یه روز بعد حرف پریسا !!بهش رسیدم.من میخام بخاطر یه اصل مورد قبولم یه کاری رو انجام ندم یا بهتره بگم یه حرکتی رو نشون بدم .دیگه خیلی نباید تو فرعیاتش بمونم.

_ به قول یه دوست خیلی قدیمی خدا نکنه ادم سروکارش با ادم نفهم بیفته .حالا این نفهمیدن میتونه شامل هرچیزی بشه .دیگه خودت رو جرواجرهم بدی طرف نمیفهمه که....


_ حالا این جریان منه.من چیکاردارم که طرف مورد نظرم متوجه حرکت من میشه یا نه ؟
مهم اینه که من اصل خودمو رعایت کنم حالا این وسط حرفی پیش بیاد ویکی دلیل بخاد چه بهتر.منم توضیح میدم .درغیر اینصورت برام فرقی نمیکنه طرف بفهمه یا نفهمه ؟یا از من دلیل بخواد یا نخواد؟
مساله مهم خودمم که اون اصل رو رعایت کردم.

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۸/٢٠ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

هوا بی نهایت سرد شده .واین خیلی خوبه !!حالا هرکی زمستون وسرما رو دوس نداره مشکل خودشه :))

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۸/۱۱ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

یه توصیه بهتون بکنم که اونهایی که تابحال انجامش نمیدادن دعام کنن !

من هر چیز خوبی ،هرنکته ایی،هرروش وایده ونظری که برام کارسازه ومیتونه برام مفید باشه یا شرایطم رو از نظر روحی یا جسمی بهتر کنه تو هر شخصی باشه ولو اون شخص خودش عمل نکنه ،یا ادم درستی نباشه یا اصلا دشمنم باشه بکار میبندم ویادش میگیرم.

خیلی عالیه وعالی جواب میده.

کار امروزم نکته ای بود که یه دوست سه سال پیش بهش اشاره کرد وهمونحا از طرز فکر عالی وحسابگرانه اش لذت بردم وامروز...نوبت من شد که اون نکته رو بکار ببرم .


تعصب نداشته باشید هرچیزی تو هر شخص وهرمکانی که به دردتون میخوره رو یاد بگیرید بدون اینکه هی توش کنکاش کنید طرف حرف میزنه یا عمل هم میکنه.
چه فرقی به حال شما میکنه.مهم اون نکته کلیدی عالیه که شما ازش یادگرفتید.

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ شماها هم عین من تو موقعیت هایی که قرار میگیرید هی انگشت به خودتون میکنید ودایم خودتون رو تو شرایط پیش اومده بالا وپایین میکنید ؟

_ قبل خواب هی میگفتم حالا سخت نگیر فلان لباستو میپوشی دیگه _امروز یه مورد برام پیش اومد که بعدها درموردش مینویسم _ولی وقتی از خواب بیدارشدم دیدم اصلا سخت گیر نیستم وباید برم بیرون وکفش وشلوار بگیرم .اگه اینقده هم دست دست میکنم چون نمیخوام خرید کنم وگرنه حسم درسته ونمیشه یه کاریش کرد!

_ باید برم واون کفش لژ داراسپرت لی رو بگیرم که حداقل با کیفی که دارم ست بشه وهمینطور با شلوار جین دمپا داری که می خوام بگیرم همخونی داشته باشه.شکر خدا مانتو و....رو دارم !

_نه حساسیت نبود.خریده باید همین امشب انجام بشه.


کامنت دونی بازه .

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/٢۸ ] [ ٦:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 من ادم ساده پوشی هستم .به قول دوستام خیابون وخونه ومهمونی فرقی برام نداره یه مدل ارایش دارم .فقط برای عروسی یا مهمونی های نزدیک که ارایشگاه می رم خیلی فرق می کنم .بیشتر مواقع هم فقط مو درست میکنم تا سر وصورت توامان .

من خودمم .نه سعی می کنم خودم رو مدل دیگه ای جلوه بدم نه غلو می کنم نه تمارض وهرکوفت ومرگ دیگه ایی.

اصلا هم اعتقاد ندارم به این جمله " گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو "

ولی شعورش رو هم دارم که ادم تو هر مکانی باید برحسب حال ووهوای اونجا لباس بپوشه.

دورازجون ، تو مراسم عزا اصلا ارایش ندارم .ولی اهل چادرسرکردن هم نیستم حتی اگه همه مهمونا چادری باشن من همون مانتو ولی مشکی با شال مشکی وتیپ مشکی رو می زنم .

شاید هم بخاطر سادگیه که باشرایط کنار میام یا مال عقل ودرایتمه .هرچی هست اونقدر می فهمم که باید رعایت کرد .هیچ وقت برای یه بازارگردی وخرید کفش ده سانتی پام نمی کنم هیچ وقت هم برای یه مهمونی کتونی به پا نمیرم .

 فک می کنید ادمی با ایده ونظر وصد البته اخلاق من خیلی می تونه خودش رو عوض کنه ؟ یا اصلا احتیاجی به عوض کردن داره؟

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/٢۸ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب