خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

 

 

 بعضی وقتا ادم اونقدر ساده ست یا دنیا ندیده ست یا دلش پاکه وشهرگرگ ها رو ندیده که نمی تونه یه سری مسایل رو باور کنه تا سر خودش بیاد .

 

از وقتی یادم میاد از دروغ متنفرم .ریز ودرشت وبالا وپایین هم فرقی نمی کنه کلا متنفرم .

با وجودی که بارها وبارها سر خودم هم اومده ولی باورم نمی شه .یعنی این ریشه دروغ گفتن اونم رو چیزایی که وجود خارجی نداره ونهایت ادم خوابش رومی بینه رو متوجه نمی شم .

 

_یکی خاطرات سفر یکی رو کپی می کنه تو وبلاگش .اونا رو ثبت می کنه .برای دیگران ؟...یعنی غرورش پیش خودش جریحه دار نمی شه ؟اصلا غرور داره ؟

 

_یکی میره فلان سفر درپیتی داخلی می گه من رفتم فلان جا _ تازه اونم کمی بهتر از درپیتی وبازهم داخلی _

 

_یکی نونش رو می زنه تو خونش ومیخوره میاد بقول خودش ابروداری می کنه وزندگی یه سری دیگه رو به باد مسخره می گیره ودست تو دست دشمنش میره مثلا کافی شاپ اونم برای شیره مالیدن سر دیگران ؟!!

 

برام ملموس نیست این نقاب سفید

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/٢٠ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

میگن مشت نمونه خرواره.اونقدر از بعضی رسم ورسوم اونور ابی ها تو فیلم وسریالهاشون خوشم میاد که حد وحساب نداره.

تولد ابی تو فیلم اسمورف ها رو دیدید ؟چه ساده وشیک با تعداد کمی مهمون. جوری که فقط بچه ها شاد باشن.

منم خیلی سنت شکنم ولی گاهی تو روال ها گیر میکنم.خداروشکر که بعد یه مدت میفهمم.گاهی خودمو خیلی اذیت هم میکنم.چرا این نشد ؟چرا اون برنامه خراب شد ؟چرا بخاطر فلانی من باید فلان کارو بکنم یا نکنم ؟چرا...؟چرا...؟

نشستم فک کردم .اول باید به فندق خوشبگذره وبعد هم به ما .هیچ کدوممون هم نباید اذیت بشیم اونم سر یه سری مسایل خل خلی !!

به درک لباسم مشکی لیمویی نشد .سال بعد هم هست.به درک که جلیقه شلوارپسرم اذیتمون کرد واول مجبور به تغیر رنگش شدیم وبعد هم ماجرای دوختش وکلک خیاط حرومزاده اش.پیراهنش عوض شد و...یعنی اینا مهم اند؟.

الانم شیک ه ولی اس نشد. اونی نشد که میخاستم ...یعنی خیلی مهمه؟


بعد لباس پسرم بیخیال خودم شدم .اصلا این ایده الیسمی بخور تو فرق سرم .

ترجیح دادم مانتوم رو فقط مشکی بدم واز طرح پیراهن پسرک توش کار نشه .اینجوری بیشتر هم میشه پوشیدش .بی نهایت هم شیک شد.

چندتا رستورانی که میخاستم نشد .اولویت با نزدیکی به خونه بود .بیخیال ریخته گر زاده تو بلواروکیل ابادشدم.روزای تعطیل وراه پرترافیک..اصلا مناسب نبود.

دوست دارم از سر وروی عکسامون اترژی مثبت بباره.نمیخام بعدا که نگاه میکنم یاد بدو بدوها بیفتم یا ست نشدن ها.

میخام فقط شادی فندقم بمونه وخاطره خوش.

خداروشکر فعلا همه چی اوکی ه تا روز موعود.زندگی کوتاه ست بیاید فقط لذتش رو ببریم.گوربابای رسم ورسوم وعرف های دست وپا گیر .

 


پ ن: همه چی درحد خوب وعالی برنامه ریزی شده .استرس رو کم کردم وگفتم همینقدر که میشه کافیه.قرار نیست سر هرچیزی خودم رو حلق اویز کنم که... 

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/۱۸ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

سر یه جریان کاری خواه ناخواه تو یه جریانی وارد شدم که خیلی داره به دردم میخوره وخیلی روم تاثیر خوب گذاشته . بهتون توصیه می کنم حتما سی دی " ده نمک " محممود معظمی رو نگاه کنید.

 

چندروز فکر کنید ودوباره اونو نگاه کنید .امیدوارم تعصبات الکی ، فکرهای بیخودی، رفتارهای عهدبوقی ، روش های کپک زده رو دور بریزید .یا حداقل اگه کسی تو ده نمک  گیر نکرده اینقده سنگ سر راهش نندازید !!

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٧ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 همیشه فک می کردم کسی که تویه زمینه موفق ه یا یه شرایط خوب وایده ال رو داره ، حرفش بیشتر به دل می شینه وراهکارهایی که ارایه می ده مقبول تر واقع می شه .ولی دریغ ودرد که نرود میخ اهنی درسنگ .

 

من ادم سنت شکنی ام .تو خیلی موارد برخلاف جریان عادی وروال مردم حرکت می کنم .خداروشکر چون ادمی نیستم که دستم هم به گوشت نرسه فک می کردم اگه بگم پیف یه عده می فهمن مال نرسیدنه نیست مال خوده گوشت ه !.ولی بازم می گم حیف وحیف وحیف که ادم بخواد وقت گرانبهاش رو سر یاد دادن وراهکارنشون دادن به یه عده ادم حروم کنه .اونم برای منی که از این راه پولی گیرم نمیاد .باز پول بگیری ومشاوره بدی یه چیزی.

 

ادم هم که بلانسبت گوسفند نیست یکی یه چیزی بگه هی سرش رو تکون بده !

باید گاهی حرف هم زد دیگه .

طرف اعتماد بنفس نداره قبلا هم یه چیزی گفته حالا هی کلید که من بگم نظرم چیه .منم با کلی ترس ولرز تو تمام خواسته گفتنام حواسم باشه که چیزی نکنم به اسب شاه بربخوره .درصورتی که تمام اون حرفا، ایده وفکر منه حالا با  عیب وعیوب طرف هم وجهه مشترک داره وایشون هم اعتماد بنفسشون درحد مورچه اس من چیکار کنم ؟ ها ؟

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٧ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بعضی ادم ها چقدر حقیرند ...حقیر وکوته نظر وپست !!

چند وقت پیش که تلگرام نصب کردم .یکی دوروز بعدش دیدم خانوم گه عکس پروفایلش رو ازبچه اش به عکس خودش وهمسرش که میخان برن عروسی تغییر داده !یعنی ادم داریم به این خریت.

بدی تلگرام همینه.تو وایبر چون اول همه شماره ها رو #گذآشتم اصلا نشون داده نمیشه.همسری گفت بهتره شماره اش رو کلا حذف کنم که ناراحت نشم.مدت طولانی عکس دوتا خیانتکارشون بود_خیلی به این درواون در زدند که زندگیمون رو سباه کنن.روزهای بدی بود ولی موفق نشدن.ادم هایی که زندگی بینهایت پردردسر وپر تنشی دارن _همون اول بلاکش کردم.ادم تازه کار نفهم خیلی طول کشید تا بفهمه بلاک ه.یه مدت هم عکس خودش باحجاب بود واز اخربرگشت به همون اولش وعکس پروفایلش شد عکش بچه اش.بعصیا خیلی نجس اتد.حتی ممکن اب دریا رو نجس کنن.

پ ن : متاسفانه ایشون همونی اند که باعث کوچ من شدند.ادمیه که عمرا همسرش بذآره عکس خودش رو حتی با حجاب بذآره.حالا خودتون دیگه فک کنید .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٦ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

وقتی به تمام کارای روزانه اتون نمیتونید برسید ،وقتی برای خودتون ندارید،کارعقب مونده دارید ،کارا رو هم مونده و...کافیه فقط یکساعت از خوابتون بزنید.

کمی دیرم شده !!باید سریعتر بدوام .من به تمام اونچه میخوام ودرذهنم میرسم.

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/۱۳ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

همیشه هم خرید حال یه زن رو خوب نمیکنه.

اینروزا مشغول دوخت ودوز وخرید لباس شب مهمونی فندقم.بنا به دلایلی که قبلا هم نوشتم جلیقه وشلوارپسرک رو دادیم بدوزند.

خیاطی اسپرت تو سلمان فارسی.مرد بسیار با ادب ومتشخص ولی پرحرف! اولین بار که رفتم هرکاری کردم قیمت دوخت نداد میگفت باید اندازه فندق رو بگیره!! .هرچی گفتم فقط قیمت دوخت رو بگید نگفت که نگفت. تا فندق رو پیشش بردم.میدونست جلیقه شلوارمیخام .اندازه گرفت وگفت یه مترپارچه بگیرم وقیمت دوخت هم شصت تومن !منم پرسیدم شصت تومن ؟؟ایشون دوباره تاییدش کردن.


والا از وقتی من یادم میاد دستم توکار خیاط بوده.تو همین بازه یک سال وچهارماهی که این خیاط جدید رو پیدا کردم 5 دست مانتو 4تا پیراهن وسه دست بلوز برام دوخته _ اینا رو نمیگم که کلاس بذآرم اینا رو مینویسم که عمق ناراحتی منو بفهمید _والا ندیدم به خیاط بگی مانتو شلوار میخوام تک تک قیمت بده اگه بده میگه مانتو فلان قدر وشلوار هم این قیمت.

غیر از این نیست والا .کت وشلوارهم همینطوره.

خدا شاهده این اقای مثلا محترم حراف ! اصلا نگفت دونه ای شصت تومن.بیشتر هم از کلاسی که گذاشت ونوع حرف زدنش ودزد دونست بقیه اش ناراحتم .که کارش حلاله وخودش ال وبل .


القصه ظهر رفتم مانتو خودم رو گرفتم اصلا هم قیمتش رو نپرسیده بودم چون مبنا همون 4ماه پیش بود که برام دودست مانتو دوخته بود.طفلکی قیمت اون دو دست رو هم عین پارسال که برای اولین باربهش دوتا مانتو دادم گرفت.

سمت شب هم رفتم جلیقه شلوارپسرک رو بگیرم.کارت رو بهش دادم ، کشید ، اومدم بیرون دیدم 120تومن کشیده !!همونجا خوب اونروز رو بیاد اوردم .دقیقا حرفش یادم بود .بعد کلی اصرار گفته بود شصت تومن میگیره اصلا حرفی از هرتیکه نبود.

برگشتم تو خیاطی وبهش گفتم.حتی گفتم میگن کت شلوار این قیمت دیگه...وقتی کت وشلوارمیدی بدوزن قیمت میگیری قیمت کل رو میگن. اگه بخان برفرض محال تک تک بگن میگن شلوارفلان قدر کت این قیمت .قبول نکرد.

بدجوری حالم گرفته شد .هیچی نگفتم .با وجودی که بخودم ایمان داشتم گفتم شمادرست میگید.

اومدم بیرون وبه همسری زنگیدم .حرف منو تایید کرد ولی برای اینکه ارومم کنه گفت اونروز تعجب کرده مزد دوخت شصت گفته .چون ارزون بوده_ترمه بهترین خیاط تو بلوارمعلم کت وشلوارمردونه رو زیرسیصد میگیره میدوزه_

اونقدرحالم بد شده بود که یه ربع توماشین نشستم.پول اصلا مهم نبود. خرفرض کردن من توسط ایشون خیلی برام گرون تموم شد.هی گفتم کاش موقع کارت دادن بازم قیمت رو میپرسیدی واصلا جلیقه شلوارپسرک رو نمیاوردی.

بدجوری بهم برخورده بود.خیلی...بیش از ارزش شصت تومن که فدای یه تارموی پسرم.صدقه سرش.

 



باورتون میشه؟؟من مردادی کله شق ،گریه کردم وباوجودی که اصلا به نفرین کردن وکوفتت بشه اعتقادندارم_اگه کوفت میشد میخاست این سالها ارثم تو گلو طرف قلمبه میشد _ولی گفتم الهی کوفتت بشه هرچند میدونم عمرابشه!!

کل راه رو به اون روزکذآیی که به من قیمت داده بود فکر کردم.مو لای درزش نمیرفت.من اشتباه نکرده بودم ولی ایشون بدترفندی زده بود.من شدم مشتری اول واخرش با یه ذهنتیت خیلی بد.

اومدم یه شال مشکی گرفتم یه کفش مجلسی مشکی با پاشنه کوتاهتر از کفش های موجودم که تو شب مهمونی راحت باشم .حالم بهترنشد که نشد.

موقع برگشت که سوارماشین شدم هنوز ازپارک درنیومده بودم بازم فکر کردم .دوباره ودوباره نتیجه یکی بود .ایشون فقط گفت اجرت میشه شصت تومن.برای منی که دستم توکاره.کت وشلوارهمسری رو میدم خیاط تابحال یه همچین مدلی اجرت گفتن نشنیده بودم.


متاسفم برای مشتری مداری یه عده.

کامنت دونی رو باز میذآرم.

تسلیم ندید چون پول اصلا ارزش نداره.فک میکنم بدجوری توپاچه ام کرده. 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٠ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من یه مرض دارم :)) نخند ...واقعا میگم.

مثلا میبینی از یه گروهی خوشم نمیاد به خیلی دلایل منطقی وهمه پسند ودلایل شخصی .بعد از قصد بارها وبارها سعی میکنم عقیده وحس وحالم رو ، رو این گروه صفر کنم ودوباره واردشون بشم وتشتشون کنم !


انگار که نخام تروخشک باهم بسوزن.بعد دوباره همون چیزای قبلی رو با شدت بیشتری تجربه میکنم .دوباره از فلان گروه متنفرتر میشم واونو برای خودم یه اصل میکنم.که بعله ...فلان دسته ال وبل اند.

البته این اصل فقط باعث میشه کمی زرنگتربشم وگرنه اصلی نیست که نخواد تغییر کنه .اخه متاسفانه هر دفعه. که باهرشخصی از اون گروه درتماس وتعامل قرار میگیرم باعث میشه اصلم محکمتر از قبل بشه چون واقعا همون دلایل قبلی رو برای نفی شدن از سمت من دارن !


بطور مثال وبرفرض من از ادم های فلان شهر خوشم نمیاد .چندین وچندصدبار اون مواردی رو که دوست ندارم دراین افراد دیدم.
باز عین کره اسب شاه عباس یه فردی از این شهر سر راهم قراربگیره دید قبلیم رو صفر میکنم وباهاش تعامل میکنم تا اون موارد دوست نداشتنی از سمت این فرد با شدت بیشتری خودش رو نشون بده.


مرض ه دیگه...گاهی خودم همچین افرادی رو انتخاب میکنم.شاید میخام بگم نه...همه این گروه عین هم نیستن.شاید هم برای خودم میخام فرضیه ام رو دوباره ودوباره ثابتش کنم وبکنمش یه اصل توزندگی و ارتباطم با اشخاص که بعله...مردم فلان جا فلان موارد رو دارن.

 

هرچی هست من بارها وبارها افراد مطرود شده از نظر شخص خودم رو تست میکنم _نه همون افراد رو ،بلکه ادم هایی از همون گروه رو _تا اینکه از اخربه خودم میگم دیدی فلان گروه،فلان تیپ وشخصیت ،مثلا فلان شهرو...همشون عین هم اند وفلان موارد ناخوشایند از دید من وحتی مواردی بصورت کلی از دید اکثر مردم رو دارن.

با اینحال این ایده وعقیده ام ثابت نیست وقابل تغییر ه وچقدر هم خوشحال میشم رو موارد منفی عکسش ثابت بشه ویکی از تواین گروه دربیاد کاردرست وکارستون بکنه !

مثلا من از مردم فلان شهر خوشم نمیاد.از افرادی با فلان تیپ مشخص وفلان رفتار وتیکه کلام خوشم نمیاد.


متاسفانه تابحال هرچی از همین گروه ها انتخاب کردم همون موارد گند رو داشتن وباعث شدن بگم مشت نمونه خرواره!



[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من هیچ وقت ، هیج وقت تو برخوردهام با دوست واشنا و فامیل وادم های غریبه ،طرف مقابلم رو بلانسبت احمق ونفهم فرض نکردم.


شاید تو تفاوتهای مادی وفرهنگی ورفتاری فرق قایل بودم. شاید تو هوش وزرنگی ودرک واستعداد تفاوت قایل بودم . ولی نفهم فرض کردن طرق مقابل هیچگاه تو ذهن ورفتارم نبوده.


تعجب می کنم یه عده زل میزنن تو چشمات وراست راست بهت دروغ می گن و نفهم فرضت می کنن .برای کارشون هزار تا دلیل میارن.
از افسردگی خودشون ومشکلات خانوادگی بگیر تا بچه وزندگی ومردن اطرافیاتشون برای توجیهه کردن حرکت نامعقولشون.

یعنی واجبه ادم این همه خودش رد خار وذلیل کنه؟وطرف مقابل رو احمق فرض کنه؟ نه خداییش واجبه .اونی که طاقت خوشی یکی دیگه رو نداره این همه خودش رو کوچیک کنه وبهوونه های تابلو الکی بیاره؟

عزیزم ،جانم ، عمرم نرو و نبین که غمباد نگیری که بعدش نخای این همه دلیل وبرهان ابکی برای رفتار تابلوت بیاری.

[ شنبه ۱۳٩٤/٥/۳۱ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

_ من هیچ گونه حساسیتی رو دادن اطلاعاتم به دیگران ندارم !.تو کل دوران درس خوندنم اصلا بدم نمیومد یکی از رو دست من نگاه کنه.حتی تو ازمونهای ازمایشی برای کنکور هم که ادم داره خودش رو محک می زنه برام عجیب نبود یکی با تقلب از رو دست من خودش رو محک بزنه !

 

_همیشه ایده ونظرم این بود وهست که ادمی که اطلاعات مال خودشه با اونی که تقلب می کنه فرق میکنه .ولی برام مهمه نبوده این اطلاعات رو به کسی ندم .خیلی راحت روی دستم تو دوران درس خوندن مخصوصا یونی که نسبتا زرنگ وفعال بودم برای همه باز بود .

 

_از اینکه یکی شبهای امتحان کلی وقتم رو می گرفت اصلا ناراحت نمی شدم وحتی سوالهای مسخره اشون رو هم جواب می دادم .

 

چند نفری بودند که شبها امتحان مدام جزوه هام رو می گرفتن وکپی می کردن وروش درس خوندن از من می پرسیدن .درصورتی که خودشون اهل مطالعه اول صب بودند وروششون با منی که فقط اخر شبا درس میخوندم خیلی متفاوت بود .با اینحال همیشه براشون توضیح می دادم وراهکار ارایه می دادم واشاره به بعضی تفاوت های فردی می کردم که هرفردی رو از یه فرد دیگه متمایز میکنه.

 

_اما الان ...الانم همینجورم بجز یه سری موارد .یه سری موارد که طرف رو هم خوب می شناسم.

 می دونم روش هامون متفاوته .شرایطمون متفاوته. بعد راهکار میخاد حالم رو بهم میزنه .وقتی می دونم فقط وقتم رو می گیره وهمچنان تو راه خودشه .

هر جی می گی بابا من وتو با هم فرق می کنیم .حالیش نمی شه .

البته نه فقط تو درس خوندن. تو هر زمینه ای.

 

_طرف سرخ کن داره می گه من راحت ترم تو تابه بادمجون سرخ کنم !.تزشون فقط خرید یه سری وسایله که بعدا استفاده هم نشن .

بعد هی می گه تو چیکار می کنی همه چیزت مرتبه؟ همش ددری؟ مشغول فلان کاری؟ وقت اضافه داری؟ فندق دایم به گردشه .؟فلان کار رو می کنی ؟

 

بابا من سرخ کن دکوری ندارم .من ظرفشور به برق نزده ندارم .من ظرفی ندارم که اسم دکوری بهش تعلق بگیره .اصلا تو زندگی من چیزی به اسم ظرف دکوری معنا نداره .یه سری ظرفا هستن که فقط برای قشنگی اند  خب من اصلا از اینا ندارم .یه سری ظرف هم هستن که گرونن، شیک اند وبرای نهایت مهمون یا تو بوفه اند ! من از اینا دارم ولی برای خودمم هست ._ متنفرم از بوفه دکوری _

 

خب بیفته بشکنه .یا دست ناقص بشه .از خودم که مهم تر نیستند لذتش رو خودم باید ببرم .

 

_هر چی می گی بابا طرز فکرا متفاوته حالیشون نمی شه .

این یکی رو اعصابه چون سیستمش با من متفاوته که بماند ...وقت ادم رو می گیره وعمل نمی کنه هم یه طرف ..هی می گه خوشبحالت هم دیگه بدتر !!

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٧ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

_  به نظر من حسادت قبل از اینکه یه رفتار بد باشه یه رفتار ازاردهنده برای خود شخص ه.بیشتر هم به صاحبش اسیب می رسونه تاافراددیگه.

 

_ از دید من هر کسی که حسادت داره خودش می دونه. حداقل تو دلش خودش میدونه که حسوده .همین که می فهمه طاقت دیدن خوشی یه دوست ، فامیل یا اشنا رو نداره یعنی پی برده که ادم حسودیه.

 

_ چرا سوالهایی می کنیم که...

 

_ من نه به حسادت کاردارم نه به ادم حسود .از دید من ادم حسود خودش به اندازه کافی در عذابه .تا بحال هم شکر خدا کمتر از انگشتهای دو دست ادم حسود سر راهم قرار گرفتن که خودبخود خودشون حذف شدند.دو سه تاش که بی نهایت نزدیک بودن .دوتا هم از دوستای صمیمی بودن که حسودیشون اصلا بهم ضربه نزد. یا من متوجه نشدم یا واقعا ضربه ای درکارنبوده یا نوع برخورد واخلاقم اجازه اون ضربه رو نداده بوده .

 

_ولی اون دوسه تای نزدیک بخاطر اینکه خیلی نزدیک بودند _ با یکیش همین سال گذشته کات کردم وخودم وجهان رو از شرش خلاص کردم _  اره یه جورایی هم اذیت شدم هم ضربه خوردم در حد بنز !!

 

_ بماند ...میدونید من از چی بدم میاد .از اینکه یکی از رو حسادت بگه خوش بحالت ...یا تو که شانس اوردی...

 

_من یا چیزی رو دوست ندارم یا دوست دارم .وقتی دوستش نداشته باشم که اصلا بهش فک نمی کنم  .اگر هم دوست داشته باشم سعی می کنم به دستش بیارم وبه کسی هم کاری ندارم .

 

 

_ولی چرا فک می کنید طرف شانس اورده ؟ همچین می گید خوش بحاااااااااالت که انگار این مورد از سر طرف زیادی بوده ؟...هان ؟

چرا فک نمیکنید طرف دهنش اسفالت شده وسعی وتلاش کرده به اونجا رسیده؟ .اصلا چرا متوجه یه سری تفاوتها نیستید یا نمی فهمید هر کی یه حدی برای خودش تعیین کرده واگه ادم منطقی وعاقلی باشه حد خودش رو نگه می داره ؟.چرا فک نمی کنید فیلترینگ طرف خوب بود؟ یا پدر صاحبش دراومده وبه اون مقطع رسیده ؟

 

_وقتی معیارات در حد یه قالب یخ تو گرمای تابستون بوده حالا چه انتظاری داری؟

ای بدم میاد یکی بگه خوش بحاااااالت _ البته از رو حسادت _ ای بدم میاد که حد وحساب نداره .

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱٥ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

هیچ چیزی بی علت نیست...هیچ چیزی.
به شانست واستثناهای اطرافت کاری نداشته باش.
یادت بمونه که هیچ چیزی بی علت نیست.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٥/۱۳ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ من همیشه فک میکردم حداقل ادم تو خلوت خودش میدونه کیه وچیه !

ولی انگار اصلا اینجوری نیست یا برای یه عده مصداق پیدا نمیکنه.


_سال گذشته فک کنم چهار پنج ماهی میرفتم مشاوره که خورد به ایام عید وبعد اونم بیخیالش شدم.
رفتنم بخاطر برخورد درست ومنطقی با فندق بود.از دید خودم چون خیلی برام موثر نبود ترجیح دادم دیگه بعد عید نرم .

_ الان هی بیشتر به مسایلی میرسم که مشاور بهشون اشاره میکرد.فکر ایشون این بود که کل منو بشناسه تا بتونه اخلاق هرزگاهی گند و غیر اصولیم رو بافندق ریشه یابی کنه.
چیزایی که الان دارم بهش میرسم ربطی به برخورد با فندق، هنوز هم نداره.بیشترش مال خودمه.هی میگم دیدی مشاور میگفت.مدام مشاورم میگفت فک نکن اونهایی که برخورداشون با بچه اشون از دید تو بهتر از توه کارشون درسته !شاید فلان مورد رو دارن یا از درون داغونن وتو خبر نداری.


_ راست میگه .این اصلا نه افتخاره نه درسته که بعد یه بچه بگی :من همچنان همه کارام عین قبل ه.مثلا خونه داری،پرفکتی،رفتارم،رویه زندگیم و...چون امکان نداره با تغییر شرایط تو عین قبل بمونی واگه به ظآهر موندی یه مسایلی در درونت هست که عین قبل نیست.

مثلا دوست. خودم دایم فشارش میفته پایین.یا معده درده.یا افسرده ست ولی مثلا خونه اش عین قبل تمیزه که عمرا اگه اونم مثل قبل باشه وبمونه _ پس جای دست بچه هامون رو میز ودرودیوار چیه _


_ حالا میفهمم چقدر اون جلسات خوب بوده ومن متوجه اش نمیشدم هی قبول نمیکردم.


مشاور هی توضیح میداده ولی من سرسختانه مقابله میکردم.

_ یکی از اون موارد مال افرادیه که من دنبال دلیل دیگه برای رفتارشون میگشتم ومشاور از اول بهم گفت فقط وفقط مال حسادت طرف بوده.

_ اینکه یکی درحین صمیمیت با تو وبه اشتراک گذاشتن عکساش وکاراش وغذاهاش وحتی درد دل کردناش یهوویی اس های تو وایبرت رو نبینه_کسی که دایم توسط شوهرش چک میشه وگوشی وتلفنش زنگ خور داره_

_ میدونی... اینجاهاست که میگی ای دل غآفل...اینکه ازت میپرسیده کحا میری؟چیکارمیکنی؟
یعنی به تمام بیرون رفتنات با فندق وخرید کردنات وشام بیرون بودنات و...حسودی میکرده.حالا با دوری کردن میخاد فقط نبینه ونشنوه که حس حسادتش شلعه ورنشه.

یکی نیست بگه مجبوری بپرسی تو که طاقت شنیدن زندگی دیگران رو نداری؟

_ همین امروز..داشتنم تلفنی حرف میزدم همسری هم زنگید وفقط سوال کرد بغیر از شیر چیز دیگه ای نمیخای؟ از رو حسادت با وجودی که کامل حرفای همسری رو شنیده میگه داره دستور میده؟"
منم درکمال خونسردی تیکه بهش انداختم که اگه همسرم عین مردای مردسالار یه عده بود مینداختنش زیر دست مامانش. تا بهش بربخوره وچرت نگه.

اخه اجباره بخوای عکس ببینی یا سوال کنی که غمباد بگیری؟!
مرده شور هرچی ادم حسود روببرن که خودشون که اسایش ندارن با حرفا وکاراشون سعی میکنن ارامش زندگی بقیه رو هم بگیرن.
 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٥/۱۱ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

من ادم شاد ومثبت وخوشگذرونی ام .درسته خوشگذرونیم منوط به داشتن یه سری شرایط ه .بارها ادم های شاد تر از خودم رو دیدم که بهتر از من از داشته هاشون لذت می برن ولی بازم خودم رو تو این دسته قرار میدم .

 

با این وجود  این دلیل نمی شه که گاهی قاطی نکنم وافسرده نشم ودلم کوه ودشت ویه فنجون قهوه تلخ اونم تو یه جای دنج نخواد !!

 

بعد فندق این قدرتم رو به کاهش رفت .مثل قدیم تر ها نیستم که راحت تر از روی یه سری موارد گذر کنم .به قول معروف چشم پوشی  کنم .حالا فیلترینگم قوی تره ،دقیق تره حتی شده برای یه تلفن وپیام وایبری.الان اصلا دوست ندارم  حتی یه نفر دور وبرم باشه که منو به دهه عصر حجری ببره یا افتخاراتش در حد درست کردن ترشی ومربا باشه یا اونقدر چیپ باشه که کل زندگیش بشه یه سرگرمی درپیتی !!

 

انگار الان قدر ثانیه هام رو بهتر می فهمم .ظاهرا هیچ کار خاصی بغیر از پرورش یه فرشته ندارم که خودش هم کم نیست .با این وجود دوس ندارم کسی ثانیه هام رو خراب کنه .

انگار الان برای پیله به دور خودم بستن وبیخودی غصه خوردن وقدر ندونسن مستعد ترم .

 

میخام هرروز از خودم بپرسم امروز چقدر وقت برای خودت گذاشتی؟چقدر الان خوشحال وشادی وحس می کنی روزت خوب بوده؟

[ شنبه ۱۳٩٤/٥/۳ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩٤/٥/٢ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ چیزی که میخام بگم ربط داره به اون پست هایی که نوشتم ادم باید باهمفکر خودش درتعامل باشه .


_ جریان دیشب رو تو وایبر برای یه دوست نوشتم .اشتباه کردم که بازبخواد سربحث باز بشه.

برام جالب بود.میگفت همسرت ناراحت نشده؟بعد هم مساله رو ربط داد به غیرت.

_ من موندم تعریف این مدل زنهای توسری خور از غیرت چیه ؟!
من که تعجب کرده بودم همسری درمورد عرب ه گفت زنهای اونا طبیعی میدونن .اونا عادت دارن به چند همسری مرداشون.گفتم خوبه خاتوم خودش هم ارایش کرده وترتمیز بود.
من تیپ بی نهایت معمولی ورو عرفی دارم .

_ حالا تعریف یه نفر چه ربطی به غیرت داشتن یا نداشتن مرد من میتونه داشته باشه من نفهمیدم؟

_ دلایلی که می نوشت اخر خنده داری وحماقت زنونه بود.
میگم عزیزم این ربطی نداره که بخاد مرد من ناراحت بشه.من مقصر بودم ؟من کاری کردم؟

دوست ندارم هیچ وقت سر اعتقاد با کسی بحث کنم .دوست ندارم حماقت یه عده رو تا این حد بفهمم.
ازاخر میگم خوب ماباهم تفاوت داریم.



_ حالا تو بیا برای یه همچین مدل زن هایی کمپین راه بنداز.بیا دفاع کن وشفافیت سازی کن. بیا ازبرابری حقوق انسانی بگو . بیا وقت وانرژی بذار واگاه سازی کن .
حیف وقت وانرژی واگاهی دادن.حیف... ها

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ تو ماه گذشته چندتا مورد ناخوشایند داشتم . حس نوشتن اصلا نداشتم کی گفته ادم ناراحتی هاش رو بنویسه اروم میشه ؟؟برای من یکی که صادق نیست.

خدارو شکر که با کسی هم نمیشه درمیون گذآشت !!هرکی انتظاراتش از زندگی یه جوره.
فک میکنید برای اونی که به نون وپنیر عادت کرده میشه از مزایای گوشت گفت ؟!یا برعکسش ،فرقی نمیکنه.

_ این برای کسی که دم دستت.اونی هم که خوبه وشاید دم دستت هم گاهی نباشه اهل اینجور حرف زدنا نیست. نه تو نه اون.
همون بهتر که سکوت کنی.اصلا مگه یه مورد با حرف زدن با کسی درست میشه ؟!.
طرف تو فازش نیست چه میدونه.

_ یادم یه بنده خدایی از نزدیکام خیلی اهل خالی بستن بود.چه حکمتی بود که رو هرچیزی که میخرید یه درصدی میکشید برای کلاسش .غآفل از اینکه مردم بلا نسبت خر که نیستن.

طرف به خرید های منم واقف بود.نه اینکه با ارزون خریدن مشکل داشته باشم اصلا وابدا ...ولی دنبالش نمیرفتم .چیزی رو که خوشم میومد میخریدم .حالا شابد یه جا همونو کمی ارزون تر هم میشد پیدا کرد.
بعد همیشه از قیمتهایی که تو دست من بود سی ،چهل درصدی بالاتر میپروند.

_ یه اخلاق بدی هم داشت .هرکی میرفت سفر مخصوصااونوری، اینم زنگ میزد به چندتا اژآنس ومثلا مضنه ؟؟می گرفت .

غآفل از اینکه نوع پرواز وهتل وخدمات خیلی فرق میکنه ومعمولا برای تبلیغات ،اژانس ها قبمتهای مناسب ارایه میدن.همون اژانس میری یه هتل رو تغییر میدی یه پرواز ویه خدمات ،کلی فرقش میشه.ازاونور طرف حالیش نبود که برای خروج هم بابد به مبلغی بدی .بعضی کشورها هم یه حداقل پولی باید همراهت باشه .ازاونور تفریحاتی که تو اون کشور انجام می دی پولیه نه ماچی !:))

خلاصه طرف حساب سر انگشتی میکرد واز چندتا اژآنس قیمت میگرفت ودلش خوش بود میتونه مچ بگیره ویکی قیمت سفرش

 رو بالا بگه این دستش رو رو کنه.اگه فقط یه بار یه جا حتی شده کیش رفته بود میفهمید که پرواز وهتل وخدمات فول داشتن کلی رو قیمت اصلی وپایه تاثیر میذآره.شاید یکی فقط برای خرید کیش نره ودلش بخواهد باغ پرندگان ودلفین وکشی وورزشهای ابی و..اینا رو هم تحربه کنه.


اون سالها اگه بهش میگفتن طرف رفته کیش ویک میلیون خرج کرده باورش نمیشد.
چقدر حرف زدم !!
نمیدونم این پاراگرافم چه ربطی به پاراگراف اول پستم داشت.خواستم بدونید چه خوب شد چیزی ننوشتم اونم با این اشفتگی...فکرم صدجاست وهیچ جایی نیست.

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱ ] [ ۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ فکر کردن به هر چیزی که به هردلیلی برای ادم ناخوشاینده خیلی بیشتر از موقعی که تو اون شرایط ناخوشایند هستی اذیتت میکنه.

_ درست مثل اینروزای من.
چندتا مورد همینجوری داشتم که میشه کلا بگم ماه بدی رو پشت سر گذآشتم.

_ بعضی چیزاهم که بهم زنجیروارمتصل اند.میبینی خیلی مهم نیست ولی چون زنجیرواره کلی چیز میز میریزه سرت که هرکدوم رو به تنهابی میتونی بگی مهم نیس ولی چون همه با هم عین اوار ریختن سرت درمار ازروزگارت درمیارن.



_ اومدم حال و هوام رو عوض کنم وبا فندق امشب رفتیم ازادشهر به قصد پیاده روی.

من اصلا از ازادشهر خوشم نمیاد ولی واقعا میشه توش خرید های خوبی کرد.بیرون رفتن با فندق هم نهایت به دیدن ویترین مغآزه ها توسط من منتهی میشه.پسرم هیچ رقمه نمیذآره خرید کنم وحسابی داخل مغآزه هارو دید بزنم.

دوتایی باهم خیلی اینجورمراکز میریم ولی برای خرید حتی شده یه شال باید تنها برم.
نه میذآره تو مغآزه برم نه میذآره تمرکز کنم. وای بحال خریدی که پرو داشته باشه.


_خلاصه رفتم اب وهوام عوض بشه بیشتر افسرده شدم وبرگشتم !!

 

 

_ چند وقته پیش دنبال کیف وکفش بودم وپدرخودم رو دراوردم واز اخر کفش چرم اسپرت گرفتم به اون گرونی که اصلا به ظآهرش هم نمیخوره.اونوقت تو طرح وسبکی که من میخاستم چندتا مدل. تو ازادشهر به چشمم خورد.

درسته نرفتم داخل وقیمت نکردم ولی همونایی بود که میدوستم.همین منو بیشتر افسرده کرد.حس کردم اصلا از خرید قبلم راضی نیستم.

_ چندروز پیش هم تو بانک .پولم بلوکه شده که هیچ .سودهاش رو هم برداشت کردن.عحب ادم های پررویی.اونوقت اونی که طلب به موسسه داره باید سودش رو هم بده اونوقت سودهای واریزی مارو دوباره از حسابهامون برداشت کردن.

میگی به درک ...نمردم که.. کو تا مهمونی پسرک. خدابزرگه. ولی. شاید. بنا به دلایلی لنگ درهوابمونه.میری تو کف روزگار.

_ میگی خدایا من با پول خودم اینجوری تو هشل میفتم برای یه مهمونی. اونوقت چطوری فلانی بادوز وکلک ارثم رو خورده داره راست راست راه میره وزندگی می کنه.

شاید بگید اونو بذار بعد ببین .چوب کارش رو میخوره...اره میخوره.ولی چه دردی ازمن دوا میشه؟ من اخر سریال کلید اسرارم. باور کنید .تا همین لحظه نشده یکی این رقمه در قبال من جفا کرده باشه وپاشو نخورده باشه ولی چه فایده...ها چه فایده .


اصلا دهن طرف صاف بشه این وسط دهن صاف شده من چی؟ بخای به عدالت ه فکر کنی گیج میشی .

 

میفهمی خدا... گیج میشه ادم ! 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

نوشته زیبای پایین رو از اینستاگرام یه وبلاگ نویس برداشتم .

"یه اصل تو زندگی هست: دوست داشتنی هات رو از دست می دی و باید صبور باشی. اما دوست نداشتنی هات رو از دست نمی دی،تا ابد بیخ ریشت بستن،همسایه ی بد هیچوقت نمیره، بغل دستیت هی عوض نمیشه،همکار بدت اخراج نمیشه،ادم هایی که بهت ظلم کردن سیصدسال عمر می کنن خیلی هم خوب و خوش و پولدار.اما کافیه تو یه چیزی یا یه کسی رو دوست داشته باشی،کافیه کسی، چیزی،مکانی رو دوست داشته باشی کلا خیلی اصل بدیه.همین."


گاهی وقتا میگم بدی یه ادم بد وقتی می میره هم تموم نمیشه.انگار که زنده ومرده اش فرقی به حال ادم نکنه.درهردوحال بدیش تا اعماق وجودت میره ونیشتر بهت میزنه.
دست خدا درد نکنه !!


[ دوشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٩ ] [ ٦:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ برای ادم های نرمال که فرق بد وخوب رو میفهمند یه دوست وقتی خوبه که یادش لبخند به لبتون بیاره.نه اینکه باعث بشه مدام به خودتون بگید چرا این کاررو با من کرد ؟چرا هی سینوسی رفتار میکنه ؟ یا یادش هرچی غم وغصه ایی که هست رو بریزه تو دلتون .



_میدونید یه وقتهایی ادم حالش خوش نیست.رو فرم نیست.دلش گرفته س...طبیعیه.هرادم نرمالی اینجوری میشه .تو اینجور مواقع هم دوری از افراد نچسب خیلی خوبه وتوصیه میشه !!

_ولی بعضی وقتا بعضی افراد هستند که میتونن با حرفا ورفتار وایده هاشون همیشه حال شمارو بگیرن.
کسی که باعث بشه از هر ده تا برخوردش باشما یازده بارش !!حال شمارو بگیره وتو خفا وخلوت خودتون هم حس کند وگه بهتون بده مسلما دوستتون نیست.


_ بدم میاد روزای نازنینی که دیگه برنمیگردن واعصاب وروانی که حیف ارامششون بهم بریزه رو حروم کسی بکنم که حتی تو خلوت خودم هم فکرم رو به بدی وناخوشی مشغول میکنه.

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٢ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

هرچی میخام پرت وپلا ننویسم نمیذارن که...


من همیشه گفتم برای اینکه بفهمید یه اخلاق ناخوشایند یه نفر _ناخوشایند از نظر خودتون _اخلاق طرفه یا فقط برای شماها بلده .به قول معروف مرگ خوبه ولی برای همسایه شما هم همون کاررو انحام بدید ببینید خوشش میاد یا نه ؟اگه اخلاقش فرقی نکرد بدانید واگاه باشید طفل معصوم اون کار اخلاقشه ودست خودش نیست وبراش هم مهم نیست دیگران اون اخلاق رو دارن یا نه ؟
ولی همین که لب به اعتراض گشود بدونید موزماربازیش بوده وخوب واقف بوده داره چیکار میکنه.

باورکنید عالی جواب میده .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٢ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ هروقت تو یه جمع صحبتی بشه جوری که بخوان یه عقیده یا نظری رو بروز بدن من چی موافق باشم چی مخالف حرف ونظرم رو خلاصه میگم.سعی میکنم خیلی بازش نکنم ونذارم بحث بجایی بکشه که یا این حرف درسته یا اون حرف.درحد اره من موافقم یا من اینجوری فک نمیکنم...درهمین حد حرف میزنم.عقیده ام هم اینه که بع بعی که نیستم سرم رو بندازم پایین وهیچی نگم وسکوت کنم ونظر مخالف رو احیانا تایید هم بکنم.

_ بله خره هر کی یه ایده ونظر داره.درست وغلطش هم به خودطرف مربوطه.

_ ادمی عین من هم الان به نقطه ای رسیده که خیلی با کسی بحث نمیکنه.نهایت بدونم دوقدم جلوتر چاهه دوسه بار میگم اونم بخاطر ته مونده اخلاق گند سابقمه که خیلی نگران اشتباه کردن اطرافیانم بودن دیگه بیشتر از این حرف نمیزنم.ولی سکوت هم نمیکنم.


_ مثلایکی بگه زن ها همشون فلانن ،مادی اند، اهن پرست شدند من نهایت بگم نه....من اینجور فکر نمیکنم.

_ میخام بگم ادمی نیستم که تو یه جمع که داره توش بحث میشه حتی اگه تنها فرد مخالفشون هم باشم سکوت کنم.

_ ولی این اخلاق ربطی به رک گویی نداره.اونی که میگه ادم باید رک باشه خداییس طاقتش میاد یکی بهش بگه که تو با این سرووضعت، فک نمیکنی یه کمی ادعات بالاست ؟نه خداییش ادم میتونه به یکی اینحوری حرف بزنه؟

_اینو گفتم چون یه عده خیلی عقیده دارن ادم باید رک حرف بزنه.

_ حالا این وسط یکی پیدا شده که بدجوری...نمیدونم چطوری بگم .یه سری چیزا داره که نمیشه صاف ورک بزنی تو برجکش !!مقصر خودشه که شرایطش رو میدونه ولی خودش رو قاطی میکنه.

شوهرش برگشته بخاطر مشکلات طبیعی بچه داری بهش گفته :به من مربوط نیست مشکل خودته.یعنی این خانوم بچه رو احیانا از خونه مامانش اورده .حالا طرف هی گیر بده به من که بیا باهم فلان کاررو بکنیم.

_ من چطوری بهش بگم عزیزم ،جانم ،همسر تو بچه خودش رو نگه نمیداره که تو مثلا به کارای خونه برسی که بازم مربوط بخودش میشه،رسم نداره کمکت کنه،رسم نداره بذاره تو کارگر بگیری،بلد نیست هرزگاهی غذا از بیرون بگیره،و...اونوقت فک کردی این مرد حتی شده هفته ای یه ساعت بچه اش رو نگه میداره تا تو با من فلان کاررو انجام بدی؟؟

بارها براش بهوونه اوردم که من هم وقت کنم و فندق یه جا بند بشه میرم سراع کارم.

_یادمه دم عیدی گفت باهم بریم خرید برای بچه ها .گفتم باشه .هرکی یه جوره .عیبی نداره ولی من میگم ادم خودش بهتر شرایط خودش رو میدونه.

هی تو خونه کارکرد هی کارکرد .منم دیدم داره روزای پایانی سال میشه رفتم خرید ولی بهش گفتن موقع خریدش باهاش میام.اون که شوهرش نمیذآره یه قدم با کسی برداره این همه اصرارش چیه؟!

از اخر هم خانوادگی رفت خرید.بعد گفت باهم بریم کارای یونی رو بکنیم.روم نشد بگم تو اول اجازه بگیر ،بعد کارای خونه ات رو انحام بده، بعد غذآت رو درست کن اونوقت تونستی بامن بیا !!
اون موقع پسرک چندروزی رفت مهد. منم هم کارای یونی رو انجام دادم هم گواهینامه ام رو تمدید کردم .

از اخر بهش گفتم عزیزم من نمیتونم صبر کنم تا تو کی کارات تموم میشه .من هم موقعیتم از نظر پسری اوکی ه واون جایی وامیسته باید برم سراغ کارام .دیگه اون روز نه خونه برام مهمه نه غذآ درست کردن. برای منه دست تنها ،مهم اینه پسرم یه جا واسته که من خیالم راحت باشه.


_بعدش پیله بیرون رفتن ،چایخونه،رستوران،پارک و...اینا شد درصورتی که عین مادربزرگ من هنوز زندگی میکنه.

من خودم اخر تمیزی وخونه داری وکدبانوگری ام .ولی هرچی به اندازه خودش.قرار نیست کل عمرم پای گاز باشم که....


حالا به نظرتون به این ادم باید حرف رو رک زد ؟؟نمیشه که....

_ بنظرم اونی که میگه ادم باید حرفش رو رک وراست بگه تو اینجور شرایط نبوده.

_ الان نتی درحد زیر صفر شدم باهاش.تلفنی هم یک چهارم قبل.بازم موندم بعد این ماه که میخاد دورهمی بذآره چطوری دست به سرش کنم ؟

میخام بگم نمیام ولی به چه دلیل ؟دلیلش رو که نمیشه بگم .
اگه بخوام بهونه بیارم خب تا چندبار میشه بعدش چی؟؟ولی اگه میشد دلیلش رو بگم همون یه بار بود وخلاص.

با شوهر عصر حجری اون و بددلی هاش وخود جوونش که تو دهه قبل از میلاده وداره به همون روش زندگی میکنه من همخونی ندارم که....


_کاش حرف ایده وعقیده نمیشد .اونوقت رفت وامد عیبی نداشت.خب طرز فکرامون نمیخوره باهم .اصلا .فکرش بسته س.تمام هم وغمش اینه که فلان چی رو بگیره برای دکوری نه استفاده _وضعش. زیر خط معمولیه .مستاجره وهمسرش همه چیزش مال پدرشه و با اونا کار میکنه _
والا من الان خونه وماشین و...داشتن رو ملاک نمیدونم.سوتفاهم نشه خواهرخودم با یه خونه انچنانی و ماشین کاندزا وجنسیسش انگار تو دهه بیست زندگی می کنه اصلا به ظاهرش نمیخوره.ولی اثاث هاش فقط حکم دکوری رو تو خونه داره.دستش جارو نپتونه !!

_اصلا اینا بهم مربوط نمیشه .مهم نیست کدوم رویه زندگی خوبه وکدوم خوب نیست.مهم همخونی نداشتنمونه که تو رفت وامد خودش رو داره بدجوری نشون میده .

_میدونید یه چیز دیگه هم هس که خودش یه پست میشه.اگه لینک اون نوشته عالی رو پیدا کنم راجع بهش مینویسم وبعدا شاید بیشتر منظورم رو از این پست درک کنید.





[ یکشنبه ۱۳٩٤/٤/٢۱ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 هیچ وقت فک نمی کردم تو این سن وسال که خیلی هم نیست افسوس رفت وامد های گذشته رو بخورم !!

وبگم قبل ترها چقدر رفت وامد ها بهتر بود.الان تو رفت وامد ها ، سر همه تو گوشی هاشونه ...متاسفانه یه عده با یه عده دیگه رفت وامد دارن فقط وفقط بخاطر مسایل مادی...اون با اون یکی دوسته چون باغ دارن ...چون شمال یکی از اشناهاشون ویلا داره... چون تو فلان شهر یه خونه دارن ..چون ماشین فلان مدل داره.

قبل ترها درسته که سفره ها مون خیلی پروپیمون تر بود وخیلی هم ساده نمی گرفتیم  ولی رفت وامد ها انگاربی غل وغش تر بود.

خب من نه تو این مدت _ خیلی گذشته هم نه همین هفت هشت سال پیش _ بغیر از درسم تو محیط دیگه ای نبودم .مثلا سرکار نمیرفتم یا تو جایی فعالیت نداشتم که بخوام به دوستام اضافه کنم .هرچند که با اخلاق وفیلترینگ من دوست هم همون دوستهای قدیم .دوستام همونایی بودن که الان هستن .بغیر از دوتا که دیگه از این شهر رفتن ویکی هم همینجور خود بخود کنارکشید دوستام همونایی هستن که هستن وشکر خدا همون اخلاق هایی رو دارن که قبلا داشتن .

ولی به عینه می بینم فلانی همونی که بی دلیل کنار کشیده دوست جدید پیدا می کنه بخاطر باغشون .با فلانی می ره ومیاد چون فلان جا فلان چیک !! رو داره .حالا اون نه ...یه عده دیگه.

دلم رفت وامد های قبل رو می خاد همون ادم ها.همون اخلاق ها وصمیمیت ها

می فهمید چی می گم ؟

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٧ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

لذت بخش ترین کار دردنیا کاری است که دیگران تصور می کنند ما از پس ان بر نمی اییم. 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٤ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تو مدت این 5سالی که اومدیم این منطقه ، برام همیشه یه حس خاص داشته.
وقتی خیلی سال پیش بخاطر بابام وتصمیمش والبته رضایت مادرم اومدیم این شهر تقریبا تو همین محله خونه گرفتیم.
کوچه پس کوچه هاش هنوز پردرخت وساکت ه.


گاهی که با فندقم میریم خرید واون وسطاش نون هم میگیرم دقیقا از نانوایی روبرو خونه قبلی.اولین خونه ایی که وقتی اومدیم اینجا توش سکنی گزیدیم.خونه ویلایی که هنوزم عین قبلش پابرجاست وسط اپارتمانهای بلند.


همسری اون مدل نون بربری گرد رو دوس داره.هروقت میرم نون بگیرم به اون خونه خیره میشم.مدام میگم نکنه توش رو تغییراتی دادن ؟اون پنجره....شیطنت هام.


اون اولین خونه ایی بود که ما گرفتیم.حالا من با یه بچه برگشتم به همون محله.
اینجارو دوست دارم.

 

 

 

 

کامنت دونی بازه ! 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/٤ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

صد مشاور بهم بگه تو عیبی نداری .درسته من گرگ بشو نیستم ولی نباید گوسفند هم بمونم ! حداقل درحین گوسفند بودنم تظاهر به گرگ بودن بکنم .

 

البته  تو  جریانی که تو پست های قبلی  نوشتم نه گرگی درکاره نه من گوسفندم .منظورم ساده بودن خودمه .یه رنگ بودنمه .اینکه اگه چیزی رو نخام دروغ نمی گم ،فیلم بازی نمی کنم .

حداقل چیزی رو که هستم نشون میدم .

قصدم نه خوب نشون دادن خودم بود نه بد نشون دادن بقیه .فقط ادم نسبت به شخصیت واخلاق خودشه که از بقیه توقع داره .اونم افرادی که ادعا دارن .وگرنه فک نکنید من از هر کسی توقع دارم یا بر اساس شخصیت خودم اونو محک میزنم .نه .

امیدوارم با این همه توضیح دادن وجزیی نوشتنم سو برداشت نشه.امیدوارم

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

خاک به سر من!مگه من بیزی نیستم ؟؟


_اونوقت به امی که میدونم چقدر سرش شلوغ ه ایمیل میزنم درجا جوابش میاد.یادمه یه بار جو اب ایمیلم طولانی شد .حسابی نگرانش شدم چون شناخت دارم ازش.میدونم بخاطر شخصیت خوب خودشه که اهمیت به دیگران هم میده.نگو بطور استثنا همون یه بار ایملش بره تو اسپم باکس.خوشحالم که شناختم ازش درسته وحق داشتم برای ادم مقیدی مثل اون نگران بشم.



_من واسه همین میگم جلوی قاضی وملق بازی؟دیگه چقدربیزی اخه.

 


_طرف هی اه وناله که اره سرم شلوغه که ازت خبر نمیگیرم !!همیشه انلاینه...یعنی هفته ایی یه بار حال واحوال پرسی  خیلی وقت گیره ؟


_خب این وسط یه سوال هس؟... من ادم منطقیی هستم .شاید طرف از من خوشش نمیاد .آفکورس. اشکالی نداره ولی دیگه فیلم کردن این واون چیه؟مگه ادم متوجه نمیشه ؟یا نمیفهمه؟شاید ادم روش نشه واضح بگه من خوشم نمیاد با تو ارتباط برقرار کنم. من حتی اینجوری هم فک می کنم. می تونه راحت کات کنه بلانسبت خر هم باشه متوجه می شه .من این جریان شل کن سفت کن رو متوجه نمی شم .

 

_ یادمه یکی بهم گفت من زیادی ادم ها رو جدی میگیرم .حرف خنده داری بود.من خودم رو جدی می گیرم .شخصیت خودم درسته .واسه همین همه رو قیاس با خودم می کنم .بله خره باید یه چیزی این وسط باشه برای قیاس کردن یا نه ؟من به خودم احترام می ذارم که برای بقیه هم احترام وشخصیت قایلم وحرفاشون رو می نشوم وسوالاتشون رو جواب میدم وبرام مهم اند.

وقتی یکی نخاد یا از اول من نخام .منم اونقدر می فهمم پی طرف رو نمی گیرم .فک کردید من از کسانی که خوشم نمیاد یا اونا ازم خوششون نمیاد اویزون می شم ؟...نه ...اصلا

_طرف میگه همه بی مرام ومعرفت شدند.سراغ ادم رو نمی گیرن. میگمخ اره راست میگی. بعد میبینم اگه من سراغش رو نگیرم اون عمرا بگیره. تازه جواب منو هم به سه خط درمیون ! میده.


_بابا چه عیبی داره..خب دوست ندارید.من میگم دروغ وفیلم بازی کردن قصه حسیبن کرد شبستری گفتنتون دیگه چیه ؟

متوجه میشد چی میگم ؟


_ادب وشخصیت حکم میکنه اگه ادم دوست نداره برای طرف هی بهوونه نیاره.
اگه طرف میخاد گوشه نشینی اختیارکنه .یا فعلا شرایطش رو نداره .می بینه که طرف چندین بار سرغش رو گرفته .پیغام داده .کامنت گذاشته .یا تماس گرفته .فقط تو دوخط بنویسه فعلا شرایطم خوب نیس بعدا باهاتون تماس می گیرم .


این چه خلوت وتو خودبودن وفلان وبهمان ازخودتعریف کردنه که حداقل شرط ادب واداب اجتماعی توش رعایت نمیشه.
تروخدا دروغ میگم بگید دروغ میگه خووو 

 

_خدا خیر بده فندق رو.الان نه اینکه به گفته اون شخص رسیده باشم که دارم ادم ها رو جدی می گیرم نه...چون شخصیت من اینجوری نیس.الان بخاطر ذاتم بازم دوقدم برمیدارم ومنتظر قدم طرف مقابل می مونم اگه برداشت که هیچی اگه نه عمرا دیگه من مثل کووالا بهشون بچسبم .اون دو قدمم هم بخاطر ذات پاک وبی الایش ودوستدارنه خودمه .بازم ذاته دیگه.

 

الان وقت نازننیم مال فندقه.خدارو شکر که پسرم به دادم رسید.وگرنه شاید همچنان حماقت می کردم .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

اینی که میخام بنویسم اصلا جزو حسن وخوبی خودم نمیدونم.پس تعریفی درکارنیس بماند یه جورایی شماتت خودم هم هس .

تو دنیای واقعی ومجازی متاسفانه خیلی پیشقدمم !جویای حال شدن ،خبرگرفتن ،سریع در دسترس بودن ،کار وسوال طرف رو انجام دادن و...

بی رودربایستی الان که میخام بنویسم خودم از دست خودم عقم ؟میگیره.امیدوارم کسی الکی بخودش نگیره واونی هم که فک میکنه با اونم حداقل کمی فکر کنه وکلاه خودش رو قاضی کنه وببینه حق میگم یا نه ؟؟


_طرف سوال میپرسه خودش یادش میره.بعد من به تکاپو میفتم چون نمیتونم براش کامنت بذآرم وایمیلش رو هم ندارم یه پست تووبم میذآرم و جوابش رو میدم وبرای اینکه اون پست حداقل جلوی دید باشه چندین روز وبم رو اپ نمیکنم.بعد طرف بعد دوماه وخورده ایی تازه یه ایمیل بهم میزنه یعنی اصلا اون پست رو نخونده.


_به یکی ایمیل میزنی که مبادا فکرش ،فکر اشتباه قبلی بمونه به تخمش هم حساب نمیکنه_من میگم باشه عیبی نداره.پس دیگه دم زدن نداره که ما فلانیم وبهمانیم _


_تو کتابفروشی ،دختره تلفن مامانش رو بهم داده بخاطر سوالی که داشتم.حتما اون شب به مامانش گفته دیگه.من یکی دوروز بعد تووایبر بهش پیغآم دادم.دوروز بعد دیدم زده مشاهده شد .تو این دوروز انلاین هم بوده ولی اس منو نخونده بوده.بعد از مشاهده شد چهارروز صبرکردم.دیدم هنوز جواب نداد.سوالم رو پرسیدم !!_قبلش حال واحوال کرده بودم وگفته بودم سوال دارم _بازم یکی دوروز فرصت دادم بازم پیغام رو خوند وجواب نداد.فک میکنید یه هفته فرصت دادن کمه؟ منم نوشتم ممنونم که با وجودی که پیغامم رو دیدید سوالم بی جواب موند.اونوقت اونجا درجا جواب داده!!
گفت سرش شلوغه وفقط انلاین ه!!ولی من دیدم مشاهده شد رو زد.

 

 

 

_ من خودم سر یه قضیه ایی با گوشی همسرم چک کردم.از گوشیش به گوشی خودم تووایبر پیغام دادم ولی نخوندمش...چندهفته چک کردم.دیدم هروقت از یکی دیگه برام پیغآم میاد  واون علامت وایبر بالای گوشی نمایش داده میشه این پیغآم همسر جونی هم نمایش داده می شه چون نخونده بودمش.

 

من میگم اره تو فقط انلاینی ...درست عین خودم.ولی علامت وایبر اون بالای گوشی که میفته.بعد مشاهده شد هم دو بار زده یعنی ادم اینقدربیزیه که یه سوال رو نتونه جواب بده ؟

 

 

....ادامه دارد

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_از نظر من هیچ کاری نشد نداره.درسته تغییر ذات سخته ولی تاحدی میشه اصلاحش کرد.

_ درکنارش انجام دادن یا ندادن یه سری کارا که عادت های شخصیه ، اصلا تو کتم نمیره یکی بگه نمیتونم فلان کاررو انحام بدم، یا من عادت دارم اینجوری باشم ، یا اونجوری نباشم.

_فک نکنید صدای خودمم هم از جای گرم درمیاد .نخیر... .چون تو اکثر شرایط بودم .میدونم که اگه ادم بخاد ومدیریت کنه وکمی هم روش فشار بیاد ،کارنشد نداره.



_ خودم خیلی سال پیش دو شیفت میرفتم سرکار ومابین شیفت کاریم درس میخوندم.

_خودم نزدیک به چهارسال تموم حتی یه ابکش رو با دست نشستم.وقتی ظرفشوم خراب شد داشتم دق می کردم .تو مدتی که بیان ببرنش تعمیرگاه ظرفای خونه رو بسختی تو چند نوبت میشسم.وقتی تو تعمیرگاه بود چون میدونستم بزودی درست میشه ومیاد دراغوش گرم خانواده !ظرفای کثیف ناهار وشام رو راحت تر میشستم.
جالبه که از وقتی به اغوش گرم خانواده! اومده فقط چندبار توش ظرف گذاشتم.تازه من ذاتا ادم راحت طلبی هستم.


_من هیچ رقمه رو زمین نمیتونم بخوابم .امکان نداره تو خونه جایی بغیر از تخت خوابم ببره.ولی خیلی جاها بوده که تختی درکارنبوده ومنم بعد چندروز عادت کردم دیگه.

_من عاشق خواب ظهرم.بعد ناهار بیهوشم ها.ولی یه مدت بخاطر بعضی کلاسهای یونی ،یه مدت هم کلاس بسکتبال دقیقا کله ظهر میزدم بیرون.

_درسته فندق خیلی بهتر از قبل شده.ولی وقتی فندق هم نبود من حداقل ماهانه یه کارگر داشتم.موقع فندق که افتضاح بود .اوایل یک روز درمیون ،بعد دوبار درهفته ،بعد پنج روز یکبار وهفتگی واز اخر هم شد دوهفته یکبار که یه کمکی برام بیاد.الان هفت هشت ماهه هیچ کمکی نگرفتم.اونم من راحت طلب ،جون دوست ،راحت خور !:))))

میخام بگم عادت عوض شدنیه وهیچ کاری نشد نداره.

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٤ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خدا نکنه ادم بخاد یه تغییری تو خودش بوجودبیاره یا کاری رو انجام بده که تو ذاتش نیس.میدونید کارا خوب پیش نمیره.بعدش هم اکثرا وقتی ادم یه اخلاقی رو تو ذاتش داره تو همه کارا ورفتارش نمود داره.


من خیلی دوس دارم خونسرد بشم.خداروشکر فندق تونست کاری کنه که من این اخلاق رو کم کم یادبگیرم .

ولی خونسردی من کجا وخونسردی ادمی که این اخلاق توش ذاتی ه ونهادینه شده کجا ؟

قصد ندارم کسی رو قضاوت کنم ولی تابحال خیلی مورد خونسرد دیدم که متاسفانه تو همه کارشون خونسرد بودند.

حالا تو یه کار ورفتاری خونسردی حسن ه. تو یه سری اخلاقها ورفتارها میتونه عیبی نداشته باشه . ولی برای یه سری کارا حسن که نیس بماند عیب ه .تازه خونسردی محسوب نمیشه بیخیالی ه.


دیدم طرف رو ،مثلا درمقابل رفتارهای لجبازانه یا پرحرفی یا کلا کارای بچگانه بچه اش خونسرده.خیلی خوشم اومده.ولی تو مرتبی ونظافت خونه اش هم حسابی خونسرد بوده _که خب این میتونه عیب نباشه _.تو قول وقراراش خونسرد بوده واصلا حرفش برای خودش بی ارزش بوده چه برسه به بقیه _که این دیگه حسن نیست وعیب برداشت میشه _. دیدم تازه 11شب خاسته کارای شام مهمونی رو انجام بده که خودش از دورور قبل دعوتشون کرده._اینم جالب نیس خیلی_
دیدم تو یه گروه خورده وریخته وپاشیده یه بار نشده به شوهر بیچاره اش کمک کنه._اینم به ادم مربوط نمیشه _و.....
خلاصه خونسرد بوده به معنای وآقعی.

من میام خونسرد بشم رو یه سری کارا .ادمی که ذاتا مرتب وتمیز ومقیده.نهایت 40درصد از تمیزیش رو کم میکنه چون یه حدی داره.

پسرم فوق العاده تمیز ودقیق ومرتبه .امکان نداره کسی خونه من بیاد وجایی بهم ریخته باشه نه تو ظاهر خونه ام تو تو قسمتهای نهانی وکشو وکمدهاش.
شاید خاکی رو میز ها باشه ولی ریخت وپاش هرگز.

با این وجود میام خونسرد باشم .

اولویت اول پسرمه .چون کوچیکه وبرای کاراش به من وابسته اس.بعد همسریه.مرتبی خونه هم تواولویته.تمیزی هم حداقل هفته ای یکبار اساسی ویه بار هم فقط پذیرایی درحد دستمال کشی سرسری ویه جارو هس.
ناهارا پرفکت.غذای فندقم حتما.بیرون رفتن وگردش با پسرک تو اولویت.باهاش بازی کردن هم هرزگاهی_خودش باهام اونقدربازی نمیکنه _دل به دلش دادن وپرسش های بی نهایت بی پایانش رو جواب دادن تو اولویت.مرتبی وتمیزی خودم که تو ذآتمه دوش هرروز صب وعصرم.عوض کردن لاک دست وپا ویه سری کارای زنانه متداول.
خب فک میکنید یه ادم با این همه اولویت چقدر میتونه خونسرد باشه.؟


رفتیم باغ فک کردم اگه استخر خیلی گود ونامناسب باشه فندقم چیکارکنه؟استخر بادیش رو برداشتم .کلی لباس.کلی اسباب بازی....اینا وظیفه س.من مسوولم درمقابلش.
یه اعصاب اروم میخاد برای حرف زدن باهاش.بی نهایت حرف میزنه وسوال میپرسه .وای به روزت بخای از سربازش کنی یا خدایی نکرده از رو بی دقتی جواب اشتباه بدی ،فسقلی مچت رو که میگیره هیچی.نکات تربیتی که بهش یاد دادی رو میکوبونه تو سرت وشماتت میکنه وبرات کلاس اموزشی میذآره.
تو نمیتونی سوالات هوشمندانه یه بچه رو بیخردانه جواب بدی.

پسرم عین یه پسر بیست ساله رفتار میکنه .خب واقعا تا کجا میتونم خونسردیم رو ادامه بدم؟
همیشه اولویتم فندق بوده.با خونسردی جوابش رو بدم ،گاهی ارومش کنم ،بیرون ببرمش،منطقی باهاش باشم ،گاهی خیلی رو نکته ایی که میخام یاد بگیره تبحر به خرج بدم وخونسرد باشم.خونه رو هم تا همون حدی که گفتم ول کردم.دیگه هرشب شام درست نمیکنم که خسته نشم.


ولی بازم خونسردیه جواب نمیده !
میدونید چی میگم ؟

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٤ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

فک میکنم نیروم رو زوال ه.نیروی مثبت اندیشیم،شاد وشنگول بودنم و هر حس وحال خوبی که داشتم.


قبلا هم مورد داشتم.اگه فرض کنیم ایده ال هر کسی نمره اش صد باشه من همیشه نهایت حس خوبم از ایده ال صد نمره ایم ،هشتاد بوده.


حالا به زور چهل ،پنجاهه.واین یعنی که از شرایط نرمال زندگیم حداکثر استفاده وشادی رو نمیبرم.

دیشب با همسری صحبت کردم.گفتم از یه سری حس هام خوشم نمیاد.اون بهم حق داد.گفت مال شرابط فعلیته.ولی من احساس خطر میکنم.


باید برم مشاوره.

 

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/۱۸ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خدا خیر بده ادم های گند رو !

اینکه سرم شلوغ بود وگرفتارم .درگیری دارم وهی کار ودرس وبچه وکوفت وزهرمار نمیذآره همش حرف چرته !

حالا وایبر ،لاین وتلگرام و کوفت وزهرمارهای مفت ومجانی هم هس که هر ننه قمری بهشون دسترسی داره!

بی معرفتی هامون رو بیخودی گردن روزگار نندازیم.

بعضیا هم برای بی معرفتی نیس که گم وگور میشن.بارها دیدم...بارها ها .
طرف دوست نداره کسی سرازکارش دربیاره.یا کلاس میذاره.یا تودورانیه که دوس داره کسی ازش خبردارنشه یا بلانسبت ودورازجون بقیه داره غلط اضافه میکنه ،دست به دامن بهونه های الکی وبیخود میشه.

به عینه دیدم ها .خیلی هم رایج شده.

 

 

[ شنبه ۱۳٩٤/۳/۱٦ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

میدونید یه چیزایی هیچ وقت نوشته نمیشه! یه اعتقادی ،یه فکر ونظری ویه حرفی.

باید بمونه سردلت . سر ،سر دلت که هرزگاهی با یه تلنگر ویاداوری وصحنه سازی !یادش بیفتی وتمام اونها رو بالا بیاری .
ولی بازم اروم نمیشی وهمچنان سردلت سنگینه.

گاهی میگم این عده ایی که زود جانبداری میکنن یا تو این مملکت زندگی نکردن وپی به تنشون نخورده یا کلا شوت تشریف دارن ! یا اونقدری تو خودشون خزیدن که هیچی ندیدن ونشنویدن .وگرنه مگه میشه ؟؟

[ شنبه ۱۳٩٤/۳/۱٦ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

باورکنید بیخیالی با خونسرد بودن خیلی فرق داره.خیلی ها.

من خودم خیلی دنبال هرچه بیشتر خونسرد شدنمم.خیلی رو خودم کار میکنم.ولی خیلی مخالف بی خیالی ام.

چرا اکثر بیخیالیشون رو میذآرن پای خونسردی؟؟
میفهمید چی میگم ؟هیچ چیزی ،هیچ چیز ها ....بدون برنامه و مدیریت وتعیین هدف وتلاش جلو نمیره.حتی کوفت کردن غذا !!


ای درد بگیره اونی که فرهنگ بیخیالی رو توهرچی چسبوند به خونسردی ادم ها !

 

 

پ ن :الان یه مدته ساعت پرشین قاط زده.پرشین استت دیوونه شده وامار دری وری میده.مدیریت محترم خونسرد خونسردند.مدیونید اگه فک کنید بیخیال اند وهمه  این قاط زدگی ها رو حواله میدن به یه جا  

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۱٠ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

یه ماه دیگه یکسال میشه که از اخرین سفرم گذشته.
سفرنامه اش رو نوشتم اونم نصفه نیمه ورمزی !!گاهی وقتا بعضیا چنان داغی رو دلت میذآرن که هیچ رقمه خنک بشو نیس !!
خودم که یادمه در عین شرجی بودن هوا چقدر خوش گذشت.کم خرید کردم ولی همون ده تیکه حسابی به هدف خورده بود وازشون رضایت داشتم.
دلم سفر میخاد اونم اونوری.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۳/٥ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

عمل کردن به یه سری جملات درظاهرساده از رنده کردن سنگ هم سخت تره!


"زندگی کن درحال " جمله ایی که مثلا سرلوحه خودم قراردادم .ولی کجدارمریض هم بهش عمل نمیکنم.
حالمون رو بارافسوس گذشته وحسرت اینده به باد میدیم.


گاهی یادم میفته وترمز میکنم ومیخام باهمه وجودم بهش عمل کنم.
امشب ، این اخرشبی موفق شدم !

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۳ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

متاسفانه این یه حقیقته.یه حقیقت تلخ که دوسه سال پیش شاهین عنوانش کرد وتازه دوزاریم افتاد !!


میدونید هیچ فایده ایی نداره که شما شاهد مثلا عذرخواهی وحلالیت طلبیدن ،دیدن روزگار سیاه وشاهد بدبخت شدن کسی باشید که بهتون نارو زده یا بدبختتون کرده وحقتون رو خورده.
چیزی که رفته دیگه هیچوقت برنمیگرده.

میفهمی؟!...هیچوقت.

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۳ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻧﮕﯽ، ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ .
ﺩﻭ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺷﺎﻥ ﻃﻼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺮﻩ، ﺍﻣﺎ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﮑﻪ ﻧﻘﺮﻩ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ.
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭘﺨﺶ
ﺷﺪ . ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﻣﯽﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﻭ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﮑﻪ ﻧﻘﺮﻩ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ .
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺮﺩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺭﺍ ﺁﻧﻄﻮﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﯽاﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ، ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ.
ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻭ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ.
اﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﭘﻮﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﮔﯿﺮﺕ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺳﺘﺖ ﻧﻤﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ.
ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ، ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺣﻤﻖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎﯾﻢ .
شما ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﮏ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﮔﯿﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ
ﺍﮔﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ، ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺣﻤﻖ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ.......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
☝پس عاقل باشید حتی اگر احمق فرض شوید
مسئول رفتار خود باشید؛ نه مسئول برداشت دیگران☝

[ شنبه ۱۳٩٤/۳/٢ ] [ ۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

میدونید یه عده گاهی نقش خاصی تو زندگی ادم دارن !!
گاهی نقش یه عده فقط ش ا ش ی د ن به برنامه های دقیق ومنظم آدمه.

[ جمعه ۱۳٩٤/۳/۱ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

شانسی یه برنانه مصاحبه ایی تو یه شبکه ما/هوا/ره /ایی دیدم.

شانسی میگم چون فقط بندرت تو کانال کانال کردنام یه نگاهی به شبکه ط/پ/ش میندازم.
برنامه مصاحبه با حمید /طالب /زاده.

میدونید خنده ام گرفت.یاد خیلی وقت پیشا وبحث اینترنتیم با یه ادم مجازی افتادم.
سر گیس وگیس کشی مثلا طرفداری از پاشایی.
یکی از قضآوتهاش این بود که ما خواننده ایی رو که باهمه سختی ها تو ایران میمونه وبرای طرفداراش میخونه رو بیشتر از فراری ها دوس داریم._استدلال ابکی _!

بعد میگن م ا ه وا ره بده.عزیزم بشین همه چی رو بخون وبشنوه وبعد قضاوت کن.

طفلک که با پای خورش نرفته که...خوب نیس ادم از بیرون گود ببینه وقضآوت کنه.اونم کسی که....بیخیال...خیلی دسترسی به همه جا نداره.

گاهی برای خواسته ها وعلایقمون دلیل لازم نیس.دوست داریم دیگه...ولی وقتی دلیل ابکی میاریم فهم وشعور خودمون بد زیر سوال میره.




[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۸ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 از این اخلاق ماست بندی تو دهنم اصلا خوشم نمیاد !

براتون تعریف می کنم چی شده .

 

جمعه ظهر رفتیم سمت طرقبه .یه منطقه خوش اب وهوا وییلاقی پر رستوران وچایخونه .رستورانهاش چون تو تقریبا کوه بنا شده حالت پلکانی داره .جاتون خالی رفتیم رستوران .قسمت اول چون جای اشپزخونه بود خیلی شلوغ بود رفتیم بالاتر . تنها تختی که خالی بود یه تخت بزرگ بود .همسری گفت اینجا هم که تخت خالی نداره ! منم گفتم اوناهاش که ...گفت شاید یکی بیاد وما رو بلند کنن چون تعدادمون کمه !! گفتم چه کار احمقانه ای .

 

سق ؟ سیاه همسری عمل کرد !ناهارو خورده بودیم .کمی بعدش هم چای سفارش داده بودیم .داشتیم اولین چای رو میخوردیم که پیش خدمته اومد سمتمونو گفت اگه اشکالی نداره شما رواون تختهای دیگه بشینید _ تو مدت ناهار خوردن ما چند تا تخت خالی شده بود .یه عده هم اومده بودند زیاد رو اون تختا جا نمی شدند وباید مثلا رو سه تا تخت می نشستن _

ما جامون رو عوض کردیم وچای دوم رو هم خوردیم .دیگه میخاست بریم هنوز اون یه عده ایی که وارد شده بودند سفارش غذاشون رو نداده بودند .به همسری گفتم خیلی از این کارشون بدم اومد .احمقن دیگه .مشتری مداری بلد نیستن یه عده رو دک می کنن برای یه عده دیگه .چون عمرا دیگه اون رستوران برم .

قبلش از خودم بدم اومد یعنی اول اولش از دست خودم عصبانی شدم .گفتم من که با گفته همسری منتظر یه همچین اتفاقی بودم چرا هیچی نگفتم .اول باید به همسری می گفتم بشینه وبعد هم به پیش خدمت می گفتم ما داریم چای می خوریم ونهایت ده دقیقه دیگه بیشتر اینجا نیستیم .

بعد از اون تعدادی که اومده بودند .دوتا خانومه دیدن ولی دریغ از یه عذرخواهی کوچولو .باور کنید رسمه ، خانومی ادم رو میرسونه .واسه همین بیشتر عصبانی شدم .موقع رفتن وپرداخت صورت حساب به اقاهه گفتم . اونم خیلی عذرخواهی کرد و گفت کم لطفی کردن .البته بیشتر من گفتم تا همسری_ خیلی وقته اعتراضم رو هرجایی که باشم اونم از دست هرکی می کنم _

تا اومدن به خونه درعین لذت بردن از مناظر زیبا وبکر اون منطقه به خودم هم نهیب می زدم که مرده شورت رو ببرن با این دهن ماست گرفته ات.خوبه امادگیش رو داشتی .حالا ناراحت بشی چه فرقی می کنه .

میدونید باید به پیش خدمته می گفتم .بیشتر از دست خودم عصبانی شدم وبعد  هم از دست اون مشتریها گند دماغ .

[ شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خیلی وقتا ادم از انجام یه سری خرده کار همیشگی بیشتر خسته میشه تا کارای سنگین روزانه.

میفهمی؟!

[ شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٤ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ وقتی میخای یه اخلاقی رو تو خودت نهادینه کنی اینکه یه الگو توهمون زمینه داشتی باشی خیلی بهتر جواب میده تا اینکه مدام بخودت یاداوری کنی که میخای اون اخلاق رو بدست بیاری.

_ مثلا من دوس دارم تو برخورد با بچه ام اونم مواقع کج خلقیش عین مریم باشم .مواقع بد قلقی فندق بجای اینکه مدام تو دلم بگم اروم باش همون بار اول مریم رو تو ذهنم مجسم کنم بهتر جواب میده !!

_ همیشه دلم میخاد ادم شادی باشم وبیشتر از زمان حال لذت ببرم وخوش باشم.بعد فندق این اخلاقم کمرنگ تر شده.مدام یادم میره عمر دنیا کوتاهه وهیجی ارزش فکر کردن اونم از روی ناراحتی رو نداره.

تازگیا بجای اینکه هی بخودم یاداوری کنم ...هی فلانی...توحال زندگی کن وبیخیال گذشته واینده ،به راحیل فک میکنم .

به نظرم اینجوری بهتر جواب میده.حداقل برای من که اینجوری بوده.

 

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۱ ] [ ٦:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۱ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ یه سوال دارم !

_ چرا یه عده تا وقتی یه چیزی دارن یا تو یه شرایطی هستن یا کاری میکنن اون بهترین چیزه واز اون بهتر وجودنداره . ولی همین که اون چیز تموم میشه یا شرایط عوض میشه یا کار ومحیط ه تغییر می کنه از اون گند تر وافتضاح تر چیز دیگه ایی وجود نداره ؟....جدا چرا؟؟


_ طرف جایی کار میکرده یعنی برای بقیه . بعد خودش کار خودش رو زده .کلی خانومش ذوق وشوق که حالا که کارمند نیس و ما حساب کتاب نداریم وهرچی بخایم برمیداریم .بعد دوسه سال شرکت ورشکست بشه طرف بره فروشنده بشه باز همون خانومه بگه اینحوری خیالمون راحته دیگه حساب کتاب نداریم . میدونیم هرچی بشه اخر ماه حقوقه ثابت ه.

_ طرف بچه رو گذاشت مهد .مهده شده آس شده بهترین . بعد دوماه بچه اومده بیرون ونخاسته بره مهد. دیگه از اون مهد گه تر وجود نداره.

_ طرف چندسال تو یه شهرزندگی میکرده اخر شهر وزیبایی ومردم مهربون بوده. هم بخاطر کارش شهرش رو عوض کرده از ته دل نفس راحتی کشیده.




_ من همیشه گفتم سکوت بهتر از دادن اطلاعات نادرست وغلط به دیگران ه. بهتره ادم سکوت کنه تا هر چند وقت یکبار خودش گفته های خودش رو نقض کنه.

 

 

 

 

[ جمعه ۱۳٩٤/٢/٤ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ چند وقت پیش بعد صحبت کردنم با نفیسه به فکر فرو رفتم.درباره تفاوت رفت وامد با دوست وفامیل بود.



_ فکر نفیسه از رفت وامد با دوست برام حالب بود.فکر وطرز رفتارش.نفیسه میگفت با دوست ادم راحت تره.منظورش رو از راحتی گرفتم !





_ اینکه وقتی هنوز تو خونه اشی جارو دستی بکشه،گاز تمیزکنه،ظرف بزرگ میوه خوری وشیرینی روجابحا کنه وبذاره تو یخچال وبعد هم بشوردشون !اونم وقتی هنوز مهمون تو خونه س.راحت بودن خیلی خوبه نه برای مهمون چند ساعته.اینکارا مال مواقعیه که رفت وامده زیاد باشه ودایم خونه هم باشن درحد هفته ایی سه چهاربار .یا مهمونی باشه که چندروزی تو خونه ات بمونه. از دید من تو این نکته ایی که میخام بگم فرقی بین رفت وامد با دوست یا فامیل نیس.مهم خوب بودن ومثبت بودن طرفته .



_ فکر کردم ببینم چرا همین تعداد کم ولی خوب دوستام رو دوست دارم وباهاشون رفت وامد میکنم.

_ دیدم هیچکدوممون ، نه. من نه اونا ، تا وقتی مهمون تو خونه س. نه ظرف میشوریم نه گاز تمیز میکنیم نه...حتی وقتی خیلی با یکیشون خونه یکی شدم غذآ هیچ وقا حاضری نشد .حتی وقتی تنها دوساعت قبلش خبردارشده بودم.نه من نه بقیه.
پس چرا من این همه احساس راحتی باهاشون داشتم ؟


_دلیل اصلی طرز رفتارو فکر خوبمون بود.

حواسمون نه به لباس همدیگه بود نه به خونه هامون.شمارش تعداد لباس های طرف رو نداشتیم.اینکه چی خریده ،چی اضافه کرده،یا چی پوشیده.اصلا انرژی بد بهم نمیدادیم.

 

اینکه حتی یه سری چیزا رو به روی هم بیاریم.بدون حرف وحدیث.




_ یه ماه پیش تو یه تولد مختلط اونم با موسیقی زنده بعد دوسال ونیم ،مریم بهم گفت چقدر فندق خوب واروم شده. دیگه عین سابق. اذیتت نمی کنه !!خب تو ماها فقط پسرک من خیلی منو اذیت کرد.اذیتش دراین حد بود که میگفت منو زمین نذآر.ما اهل ماست مالی نبودیم.ولی اینکه دایم یکی باشه هی بگه وا بچه ات چقدر نق نقوه یا چقدر اذیت میکنه ،اصلا....هیچ وقت شرایط رو بدتر نکردیم .فقط گفتیم گذریه وخوب میشه.



_ دقیقا برعکس جمع های فامیلی نفیسه.به گفته خودش از اول تا اخر زمانی که جایی هس میگن چقدر بچه ات پر اذیت ه....وا بچه های ما اینجوری نبودن...خدا صبرت بده...چقدر زر زروعه...و...





_اره تفاوت ما تو ایناس.اونوقت نفیسه فک میکنه چون دوستیم صد دفه میتونه قرارامو کنسل کنه.فک میکنه میتونه تا وقتی دوستاش تو خونه اشن میوه وشیرینیش رو جمع کنه، ظرف بشوره،گاز تمیز کنه و....اونم برای دوستایی که هر دوماه خونه هم جمع میشن ونهایت چهارساعت کنار هم نیستن.


_ من اصلا از اینکارش بدم نمیاد وحتی بد هم نمیدونم.ولی راحتی که من دررفت وامد با دوست مد نظرمه با طرز فکر اون از زمین تا اسمون متفاوته.


_ رو یه سری چیزا اصلا معنی راحتی رو نمیفهمم.مثلا غذآ خوردن.مگه ادم با پاش غذآ میخوره که یکی میاد معذب میشه و میخاد با قاشق بخوره سختش میشه؟؟ حالا طرز لباس پوشیدن ونشستن اره...ادم تنهاس راحت تره.ولی تمیزی خود ادم ،نوع غذآ خوردن وحرف زدن و...اینا چیزایی نیس که بگی یکی میاد خونه ام وبرام سخت میشه ومعذبم.






_____ فرقی بین رفت وامد با گروه های مختلف نیس اگه همگیشون اول گروه خونیشون با تو بخوره ودوم خاله زنک نباشن !!



[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱/۳۱ ] [ ٥:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

میدونید تو یه سری شرایط باید قرار بگیری تا طرز فکرت عوض بشه.البته یه سری از افکار ادم .اوت دسته فکرایی که باید خودت تو شرایطش قرار بگیری.

قرار من و همسری داشتن یه بچه بود.همیشه میگفتم اگه ادم دوتا نی نی بخاد باید یه فاصله زمانی حداقل هفت هشت ساله بینشون بذاره.

سر فندق من دس تتها بودم.بچه خیلی وابسته ایی دارم.تازگی میره مهد و من تونستم به قول معروف یه نفسی بکشم. با این وجود ویه سری سختی ها ومشکلات ، الان میگم کسی که دوتا بجه میخاد خیلی اشتباه میکنه فاصله زیاد بینشون میندازه.

الان میگم بجه اول حداکثر سه ساله شد واز اب وگل دراومد _اگه زودتر مستقل شد چه بهتر_ باید برای بچه دوم اقدام کرد . یعنی حداکثر فاصله بین دوتا بچه نهایت بشه چهارسال .
بهترین کاره ها.

اینجوری وقتی از بچه داری خلاص بشی دیگه شدی.راحتی. فک کنید الان من تو بچه داری به دمش رسیدم.چندسال بیخودی این وسط صبر کنم فوقش یه کاری این وسط هم بنا به عشق وعلاقه ام هم انجام بدم باز دوباره باید بشه عین قبل ودوباره بجه داری و روزی از نو.

فاصله نهایت چهارسال عالیه.بچه اول از اب وگل دراومده . پشت ادم خیلی باد نخورده.یه استراحت خیلی کوتاه هم این وسط داشتی وابی زیرپوستت رفته.


[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱/۳۱ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

یه چیزایی یادت بمونه !یادت بمونه !
همه عین ادم نیستن.فک نکن هر کسی هرکاری که میکنه یا نمیکنه نیت هاش مثل توه!
این خیلی مهمه !مهمه ها !!

[ شنبه ۱۳٩٤/۱/٢٢ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بعضیا انرژی منفی دارن.مخصوصا وقتی خیلی باهاشون درتعامل باشی. زیاد حرف بزنی یا زیاد رفت وامد داشته باشی.
همینجوری درحد کم یا خیلی کم مشگلی پیش نمیاد !
من خیلی هم طالع بینی رو قبول ندارم.چون هیچی صد در صد نیس.ولی دور از واقعیت هم نیس.
امیدوارم هیچ متولد خردادی از اینحا رد نشه !هرکی یه شخصیتی داره!! ولی انگار من ومتولدین خرداد تو یه زمینه که البته برام خیلی مهمه هیچ رقمه باهم کنارنمیایم وهمفکر نیستیم.
جالبه تا اینجا هر خردادی که باهام درارتباط بوده این اخلاق رو داشته . من اصلا از این اخلاق خوشم نمیاد که هیچ...بهم حس بد وانرژی منفی هم منتقل میشه.

[ شنبه ۱۳٩٤/۱/٢٢ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

اینروزا چت وایبری وحرف زدن تلفنیم با "ن"زیاد شده.یه دخمل داره هفت هشت ماه کوچیکتر از فندق وبیشتر حرفامون سر بچه داری ومسایل اونه.

اینروزا که دید وبازدیدها بیشتره خیلی از دست دخترش ناراحته.تو مهمونی ها اذیت می کنه .حسابی ریخت وپاش میکنه وخلاصه اعصاب "ن " رو بهم میریزه.

بارها باهاش حرف زدم ولی امروز بهش گفتم از این به بعد بهش هیچی نمیگم وفقط شنونده ام .هرچند که یه سری حرفاش رو قبول ندارم !
اخه دایم میگه جنس بچه اش بده وکلا ذاتش خراب وپر اذیته.

من میدونم یه سری چیزا ذآتیه .مثل کم خوابی،کم غذایی حتی بد مریضی ودایم نق زدن.

فندق برای هیچ کدوم از واکسن هاش منو اذیت نکرد ولی ذاتا کم غذاس از بچه های دوروبر چی اونایی که توپولن چی لاغرا کمتر غذا میخوره.ذاتا کم خوابه.من ساعت کوک میکنم که عصرا زباد نخابه با این وجود خیلی زود بخابه یک شبه تا نه صب .ظهر هم سه ونیم یا چهار میخابه تا پتج ونیم.
ویه سری اخلاقهایی که مال یه دوران وبرهه زندگی بچه س مثل گازگرفتن وناخن کشیدن و...
ولی اینکه بچه کثیف باشه وهی دس کنه تو بشقاب این واون و...اصلا قبول نمیکنم. که مال ذات بچه س.

همین "ن"برای اینکه. بتونه تو خونه کاراش رو انجام بده دست بچه ش خوراکی میداده و به امون خدا ولش میکرده تا سرش گرم بشه واونم به کاراش برسه.

 

 

اونوقت منه بیچاره برای فندق زیر انداز مینداختم وخودم کنارش میشستم تا خوراکیش رو بخوره. حالا فندق بدون زبر انداز چیزی نمیخوره!

میز مبل راحتی وکنسول وایینه وچیزای پر خطر رو از جلوی دستش جمع کردیم.تو مهمونی هامون وسایل پذیرایی رو رو میز ناهارخوری میذآشتیم که بهشون دست نزنه. اهل رو زمین غذآ خوردن نه خودمون بودیم نه اطرافیانمون.تا اینکه فندق عاقلتر شد وبکن نکن رو فهمید.

امسال دیگه رو میز مبل ها لوازم پذیرایی رو چیدیم.
یه سری کارا طبیعیه.مثل تلویزیون خاموش روشن کردن ،دریخجال بازکردن،کابینت بازبسته کردن ،لباس از کشو بیرون ریختن.و...
من سعی کردم تا میشه اینحاهارو براش بیخطر کنم .دریه سری کابینت ها رو با نوار بستم که نتونه بازکنه.
جالبه که میگه همه میگن بچه ام باهوشه!!اونوقت رب میماله به درودیوارخونه .یعنی بچه نکن رو نمی فهمه.کارایی که می گه بغیر از قسمت کثافت کاری رو فندق هم میکرد.منم اوایل رفت وامدم رو کم کردم وجلوی دست فندق نبوده وگرنه شاید اونم دس توبشقاب بقیه میکرد.
تو یه سری جیزا تربیت خودش بده.فندق هم خیلی چیزا میخاد من قانعش میکنم که نمیشه والان موقعش نیس.وقتی یه بار دوبار خودش اشتباه میکنه دیگه حرف گوش میکنه.
مثلا دوس داشت لیوانش رو پراب یا نوشابه میکردیم.چندبار ریخت رو گردنش وجلوی لباسش بدش اومد.بچه که از اول تمیزی رو نمیفهمه.پس حتمن فندق یادگرفته.من اصلا قبول نمیکنم اینا ذاتیه.
تو هرسنی بچه یه شخصیتی رو بروز میده که احتیاج به کمک وراهنمایی داره.فندق لباسش رو خودش انتخاب میکنه.لج مبکنه.کله شق میشه ولی درهمین حال خطر رو میفهمه.میدونه اگه داره لجبازی میکنه وخودش میخاد راه بیاد ودست منو نگیره حداقل سر خیابونها واسته ودست منو بگیره. خطر ماشین وخیابون رو خوب فهمیده.

 

اگه اهل خنک حرف زدن باشم یا بخام "ن"رو متوجه یه سری اشتباه تربیتیش رو یه سری مسایل کنم باید بهش بگم چه بچه باهوشیه که "نکن"و "نه"رو نمیفهمه.

یه سری حرفاش درسته.بچه بی نهایت کم خواب ونق نقویی داره.بدمربضه.واکسن میزد این دوستم رو بیچاره میکرد .خدا به. دوستم صبر بده.

ولی. وقتی محکم میزنه رو شیشه دکوری خونه مردم،شکلات میماله رو مبل ها،رب میماله به درودیوار ودست میکنه تو ظرف غذا بقیه واذیت های مشابه رو، اگه گردنم رو هم بزنن به ذات نسبت نمیدم.اینا مال تربیت وشیوه رفتاری ادمه.
حالا "ن"هی سعی داره همه چی رو ببنده به ذآت بچه.حتی گاهی نمیفهمه این رفتارها مال یه مقطعیه .حالا زود یا کمی دیرتر بچه اونم از این مقطع عبور میکنه.


واسه همین بعد یه مدت که نظرم رو دادم که طرف فک نکنه گوسفندم یا خودش ازم نظر خاسته دیگه لال میشم ونهایت فقط گوش میدم.ولی از شماها چه پنهون تو دلم میخندم.
 

br /

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/۱۳ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

بعضی چیزا اونجور که به نظر میان نیستن.

مثل مردی که میگی به به عجب محجوب وسر به زیر وچشم پاکه، بعدا گندش درمیاد خوب طرف مردی نداره !

میدونید چی میگم ؟!
بچهه از جاش جم نمیخوره وارومه وتوخودشه میگن چه بچه عاقلی چقدر خوب تربیت شده،بعد میبینی افسردگی شدید داره وتحت درمانه.

گاهی خیلی از چیزای خوبی که میبینیم پشتوانه خوبی ندارن.

طرف چندساله گواهینامه داره ولی پشت رل نشسته نمیشه ملاک کنی وبگی فلانی تو ده سالی که تصدیقش رو گرفته تصادف نکرده!

طرف به عمرش غذا درس نکرده نمیتونی الگوش کنی که تابحال غذا نسوزونده.مثال خیلی دارم میترسم مشابه دربیاد وسوتفاهم بشه.

فقط خواستم بگم گاهی ملاک قراردادنامون اشتباهه.

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/۱٢ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من وقتی راجع به یه سری خصوصیات مینویسم الهام سریع میگه هرکی به شخصیتی داره !منم میدونم .من راجع به اخلاقهای نه چندان خوب شخصیتی میگم.

کلا یه سری چیزا تو یه عده باهم همخونی نداره.


من اونقدر واضح وبا جزییات مینویسم که گاهی برای یه سری سوتفاهمات پیش اومده کف میکنم.


اینکه ادم هر عیبی رو بچسبونه به شخصیت هیچ چیزی از بدی اون رفتاربد کم نمیکنه ! ادم میگه عجب شخصیتی. ولی بیشتر حرف من سر اینه که بعضی اخلاقها خیلی ضد ونقیض اند.
مثلا :

یکی از دوستای قبلیم که اتفاقا تو یه دورانی خیلی باهم مچ وصمیمی بودیم یه اخلاقی داشت. اینکه وقتی میریم تو حموم خونه اش ج ی ش مون رو اونجا نکنیم.تومایه های نجاست وتمیزی مثلن.
خودش یه دختر کوچولو داشت هیچ وقت بخودم اجازه ندادم که بپرسم کیانا که بچه س تو حموم چیکار میکنه؟
مخصوصا بچه...فندق تو یه ربع حمومش دوسه بار ج ی ش میکنه درصورتی که این مقداررو تو یه ساعتی که بیرون حمومه نمیکنه.

عیبی نداره بقول الهام هرکی یه شخصیتی داره !ولی وقتی باعث تعجب میشه که این دوستم هرشب قبل خواب برای اینکه ریخت وپاش ها رو جمع کنه ورختخواب بندازه خونه رو با جارو دستی جارو میکرد منظورم جاروهای مخصوص حیاط ه نه جارو نپتون ( کاری که تو دهه بیست وسی هم بندرت یه عده انجامش میدادن واز نظر من اخر ضد بهداشتیه). بماند که اغلب وقتا بخاطر اینکارش منم تب خال میزدم _من هرروقت رو زمین وجایی که گرد وخاکه میخوابم اینجوری میشم .اینو گفتم که باز کسی نگه تب خال چطوری زده میشه اکثر وقتا مال من علتش اینه _.
این دوکار متفاوت مثلا تمیزی برای من جای تعجب داره.


من بیشتر راجع به اینجور خصوصیات ضد ونقیض میگم وگرنه منم میدونم هرکی یه شخصیتی داره وبعضیا شخصیتن گند هستن .


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/۱٢ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

از وقتی که فندق دارشدم وروزای سرد پاییز وزمستون بجای پارک وطرقبه وشاندیز گردی رفتیم مجتمع و شهربازی و پاساژ گردی فهمیدم همچین ترسی دارم !

خب این ده پونزده سال اخیر محتاط تر شده بودم. به قول خودم کمی ترسو تر.

قبلا توشهربازی هر وسیله ایی رو سوار میشدم ولی الان اصلا .حتی باورم نمیشه اون ادم من بودم.

تو سفرا هم هیج رقمه تفریحات دریایی رو امتحان نکردم.حتی بانانا سواری رو با جلیقه نجات واین که خودم شناگرم.

این ترس شدید بود نه احتیاط.ترس شدید از پله برقی اونم درحالتی که پایین میره!

این حسم به قدری شدیده که چندین بار جاهایی گیرافتادم که اسانسور نداشته ومجبورم شدم از پله برقی استفاده کنم دچار ترس شدم . کنار پله برقی واستادم تا یه مرد مناسب !پیدا کنم وبه اون اعتماد کنم وفندق نازنینم رو دستش بسپارم !
وخودم تنها از پله برقی پایین برم.

خیلی فک کردم ولی به هیچ نتیجه ایی نرسیدم که این فوبیا عحیب وغریب اونم با این شدت از کجا تو وجودم افتاده؟!

 

تا امروز صب... دقیقا قبل اینکه از رختخواب بیام بیرون.

یه دفه برق سه فاز منو گرفت.وقتی من وهمسری د ب ی رفته بودیم تو یه زیر گذر موقع ایی که میخاستم از پله برقی پایین بیام سرم کمی گیج رفت وهمونحا واستادم .همسری یه پله جلوتر از من بود و پایین رسید وبرگشت منو دید.من فقط واستاده بودم درحالی که دستم رو پیشونیم بود . همسری هول شد واشتباه بزرگی کرد . رو پله برقی برعکس برگشت بالا وباعث شد بخوره زمین .خداروشکر جاییش تو پله گیر نکرد وتونست خودش رو جمع وجور کنه ولی زانو پاش بشدت زخم شد وشلوارش هم پاره شد !من میترسیدم لباسش بره تو پله و....خدایی نکرده بدجوری کشیده بشه اون تو.
یادم نمیره.چقدر سخت ایستگاه تاکسی پیدا کردیم همسری عملا لنگ میزد.هر کاری کردم نرفت درمانگاه.
وان حموم رو پر اب گرم کردم . طفلکی رفت توش دراز کشید وکلی ش ر ا ب خورد تا گرم بشه . فقط بخاطر اینکه سرپاه بشه ومنو دیسکو ببره که بهم قول داده بود.منم بیرون تو اتاق اشک میریختم وخودم رو لعنت میکردم وهی اصرار که بریم دکتر.

همسری اون شب با اون حالش بخاطر من اومد دیسکو ونذآشت اون شبمون خراب بشه.

جالبه که من فقط تو این دوسال این ترس شدید سراغم اومده ، درست از وقتی که با فندق گشت. گذار رو شروع کردیم.

این اتفاق مال هفت سال پیشه ومنم تو این مدت بارها از پله برقی استفاده کردم. جریان همسری اصلا فراموش شده بود تا این دوسال.

ترسم بی نهایت شدیده.دارم باهاش مقابله میکنم. کمی کمتر شده. ولی همچنان وقتی فندق با منه از استفاده کردن از پله برقی میترسم وتازه امروز دلیلش رو فهمیدم .


[ شنبه ۱۳٩٤/۱/۸ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩٤/۱/٧ ] [ ٥:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/٦ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بعضیا کلا حرف میزنن.شعارای خوبی میدن ولی تو عمل...نوچ... واین مابین یه عده اشون هم بقیه رو نکوهش میکنن اونم برای کارایی که خودشون فقط شعارش رو میدن ...جالبه نه ؟؟
یا یه کاری خوبه یا بد.حالا یه عده عرضه ندارن یا میترسن و...انحامش نمیدن وفقط شعارش رو میدن .باز همین گروه ترسو ومحافظه کار بقیه رو برای انجام همون کارا سرزنش میکنن.
ای مردم یه بوم ودوهوا !!

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/٦ ] [ ٩:٠۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_شب قبل سال تحویل شب خیلی خیلی خوبی داشتیم.تولد عالی بود واز اون عالی تر رفتار ومنش فندق کوچولو...خیلی بهش خوش گذشت .خوبه پسره !!اون وسط لای جمعیت دایم میرقصید.تنها بچه اون جمع شلوغ تولد بود .واسه همین خیلی مورد لطف ومهربونی وبوس بوس بقیه قرار گرفت .




_ شب سال تحویل پسر شیرینم ذوق میکرد وما هم داشتیم برنامه عالی من و ت و رو نگاه میکردیم وهمزمان هم ضبطش میکردیم .نیم ساعت قبل سال تحویل موقع خواب فندق بود واین چنین شد که من موقع سال تحویل درحال خابوندن فندق بودم.:))


_ روز اول عید هم شاد وشنگول رفتیم خونه خاله همسری وسال نو رو با دید وبازدید از بزرگترا شروع کردیم.

 

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۱/٢ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

سال 93مممم.....


دوتا از بهترین ومهمترین کارایی که میشه یه نفر تو کل زندگیش انجام بده رو من تو این سال انجام دادم.
حس میکنم تمام مشکلات ریزی که تو این سی ماه برام درست شده واز مقدارزیادیش گریزی نبود ومال دوران بچه داری بود ویه مقدار کمترش مال نوع شخصیت من ،داره تموم میشه !! مشکلاتی که قبل فندق یا نبود یا خیلی کمرنگ وبی ارزش بود.

چاره ایی هم نبود. این مشکلات تو همه زندگیها اونم تو دوران بچه داری پیش میاد . خوشحالم که دارن حل میشن یا کمرنگ میشن.

و اون دو تا کارم. کارستون بود...اوووف.واقعا از بهترین کارا وتصمیماتیه که ادم میتونه تو دوران زندگیش بگیره وانجامشون بده.

دوماه از سال نگذشته بود که شر یه افت به تمام معنا رو از زندگیم پاک کردم.

 

 

کار بعدی عوض کردن یه سری اخلاقام بود .عوض شدنشون شرایطم رو عوض میکرد.تصمیمم به بهتر شدن اخلاق مادرونه ام برای فندق بود.خیلی موثر بود.من خیلی عوض شدم ولذت بیشتری از درکنار فندق بودن بردم.سخت بود وهست ولی دارم انجانش میدم.

اخلاقهایی که بد نبودن .ذآت بودن.ولی اونقدر فندق مهم وبا ارزشه که بخاطرش روشون کار کردم.

کیه که میگه ذآت ادم تغییر نمیکنه؟ اره... مثلا من ذآتا ادم خونسردی نمیشم.ولی تغییر کردم در حد تیم ملی.

از اراده ام خوشم اومد.میدونم نتیجه خیر این دوتا کارم حسابی خودش رو نشون میده.همینطور که تا الان بغیر از ارامش وشادی وحس خوب برام چیز دیگه ایی نداشنه.

خوشحالم که تصمیم درست گرفتم و با درایت عمل کردم وموفق شدم.


درمجموع سال خوبی برام بود.امیدوارم سال بعد به مراتب بهتر باشه.

 


 

[ شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ یه وقتایی یه چیزای خیلی خیلی کوچولو ،مثل یه حرف ، یه اشاره یا یه نگاه از همسر ،دوست ،اشنا یا همسایه ویه رهگذر میتونه یه حس عالی بهت بده یه حس خوب وبزرگ وشیرین !

حالم بهتر از این نمیشه .

_ رنگ موم ومدل ابروهام عالی شد .رنگ اورال تنوع نداره ولی خیلی خوب از کاردرمیاد.عاشق برق تو موهامم.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٩ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

همیشه تو دلم به تربیت ونوع فکر وایده راحیل غبطه خوردم.این حسم بعد سالها رفت وامد وشناخت ایجاد شد.خوشا به حالش واحسنت به مادرش !!

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱۱ ] [ ٧:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۱٢/۸ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۱٢/۸ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

چند وقت پیش الهام یه پست داشت که نوشته بود ادم بخاد به دل خودش زندگی کنه چقدر سخته.

یاد خودم افتادم.من حدم رو تعیین کردم وسعی کردم اگه کسی درحدم نیس دست به حدخودم نزنم !

از اونحایی که برونگرا واحساساتی وخیلی عاشق جمع ومهربون بودم وهستم از این یه سوراخ بارها گزیده شدم.تا جایی که از ده دوازده سال پیش کلا کات کردم وسعی کردم تحت هیچ عنوانی به حد واندازه خودم دست نزنم.
کلی امتحان کردم ولی دیدم جواب نمیده.



میدونید اصلا پشیمون نیستم.اصلا ...یا فک نمیکنم کمی به اون حد خودم دس بزنم وبالا وپایینش کنم.واقعا از شرایط موجود راضی ام.

گاهی شرایط سخت میشه وبفکر فرو میرم.میشد با کمی دستکاری اون حد شرایط رو به ظآهر کمی اسون کنم.ولی من ادمش نیستم. که حرف وحدیث بشنومم وخودم هم خاله زنک بشم .برفرض برای دوتا پوان که ظآهرا شاید مثبت باشه ولی توش کلی حرف وحدیثه.


میدونید راضی ام.میگم چون حدم اینه باید بعضی شرابط رو قبول کنم.حس حسرت واه واندوه نیس.فقط هرزگاهی توشرایط بحرانی یادش میفتم.فقط یادش میفتم... واز این انتخابی که کردم وحدی که بهش دست نزدم بخودم میبالم.


خداروشکر که تحت هیچ شرایطی کوتاه نیومدم وعزت نفس وغرور بجا وحدواندازه ام رو حفظ کردم.خداروشکر.


[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٢ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ همیشه گفتم الانم میگم . من اگه حرفای مادرم رو نصیحت وتجربه فرض میکردم وبه نصفشون همون اوایل عمل میکردم چه غصه ای الان داشتم اونوخت !!

_ بماند که چرا وبه چه دلیلی حرفاش رو اویزه گوشم نکردم والان هم دارم چوبش رو میخورم.چوب ندونم کاری های خیلی خیلی گذشته رو .



_ میدونید حیف ادمه.. .حیف نیروها وانرژی های خوب ومثبتش ه که حروم ادم های عقده ایی هیچی ندیده بشه.

اصلا نه حوصله دارم نه دوست دارم یکی رو از مودی که توش گرفتاره دربیارم.به من چه؟!...مگه یکی منو دوستانه از مود ناراحتیم دراورد که حالا من وقت وانرژی صرف کنم...والا...بذآر تو حال خودش بمونه . شاید پوسید .شاید هم پروانه شد.

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٥ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

خیلی وقته میدونم .اشتباه هم نکردم فقط فک میکنم گاهی یادم میره.البته اتفاق خاصی هم نیفتاده.این دسته وگروه رو جون به جونشون کنی ادم نمیشن.عقده س دیگه ....کاریش نمیشه کرد.همیشه هم نداشته های ادم تقصیر اونهایی نیس که دارن.بجای تنفر بیجا از این واون، بهتره خود ادم تلاش کنه ولوول زندگیش رو ارتقاء بده... نه؟

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

هییی.... تو کره هم زندگی نمیکنیم که اگه یکی بهمون نارو زد. وچندین سال از عمرم وانرژیمون. رو به باد داد ، بدونیم بعد چند سال کلی پارتی ودم کلفت پیدا میکنیم وورق زندگیمون برمیگرده ومیتونیم تلافی کنیم وحقمون رو بگیریم...هیییی...



پ ن : اسم پست ،اسم یه سریال کره ایی.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خوشم میاد از اعتماد به نفسم.انگار الکی نبوده ونیس که همش اقامون درموردش میگه.

امکان نداره من بخام یه کاری رو انجام بدم یا حتی انجامش ندم بعد با حرف این واون تحت تاثیر قرار بگیرم وبخام بقول معروف با عدم انجام اون کارم جلوی حرف وحدیث رو بگیرم.

طفلکی زهرا که اگر هم دوست داشته باشه فعلا تحت تاثیر همین حرفا قرارگرفته!



وقتی یکی رای تون رو برای انجام یه کاری میزنه کاری که خوبه ،یادتون باشه یا حسوده وچشم دیدن ترقی شما رو تو اون زمینه نداره،یا سواد وعلم واگاهی لازم رو نداره وبیخیالتون میخاد بکنه.

وقتی یه کاری رو دوست دارید حالا به هردلیلی که خودتون دارید ، وقتی انجامش بهتون حس خوب میده ، وقتی همه فکراتون رو کردید دیگه به اما واگر یه مشت ادم حسود یا کم سواد !توجه نکنید .برید جلو وحالش رو ببرید .

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۸ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من نمیدونم چرا مردم این همه انرمال تشریف دارن ! اونقدر زمان گذشته که نمیتونم بگم چقدر دیر کردشه . الان چندین روزه زنگ میزنم جواب نمیده.خیاطمو میگم که وقتی کارش حاضر نیس تلفن رو جواب نمیده.

اونوقت یه ادم خودشیرین حرف مفت زن میاد میگه تو بد دهن وعصبانی هستی. اره هستم با این جماعت زبون نفهم ، هم عصبانیم وهم بددهن.

جماعت عجله دار! جماعت بی فرهنگ وبی طاقت !
هنوز چراغ برای ماشینا قرمزه میبینی تا نصفه چهارراه رفتن یا برای ثاتیه های اخر هی پشت سرت بوق میزنن . این همه عجله برای چی نمیدونم.؟ تا چراغ ماشینا سبز میشه عابر پیاده میاد وسط !یعنی اخر فرهتگ داشتن.فرهتگ ابتدایی.نه حقی نه حقوقی نه قوانینی، هیچی...هیچی رعایت نمیشه. بعد که میگی جماعت زبون نفهم یکی از همونا میاد وسط ودرس اخلاق میده.
این یکی از هزاران نقض قوانین ابتدایی این جماعت انرمال ه.

وقتی رانندگی میکنم بیشتر از این جماعت ویراژ بده ورو لاین حرکت کن متنفر میشم .

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/٢٧ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

انرژی منفی ،انرژی منفی. ه حالا طرف کلی لایک هم بخوره ! دور از جون وبلانسبت،گله گوسفندها این جوری اند .می بینی به هوا دنبال هم راه افتادنشون ، از دره هم پرت میشن.گوسفندواری که میگن همینه . حالا میخاد یه گله طرفدار ادم باشن.دلیل نمیشه.
چنان انرژی منفی دارن که ادم سر درد میگیره !

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/٢٧ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/۱۳ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

از قدیم گفتن عقل که نباشه جان در عذابه.
چقدر بخاطر بی عقلی خودمون چوب خوردیم وچقدر هم بخاطر بی عقلی دور وبری ها واطرافیانمون !



اون لطماتی رو که بخاطر خودمون خوردیم که هیچ... میتونیم بذاریم پای تجربه یا اگه عاقل بودیم که اون صدمه وضربه خوردن شده نهایت اولین واخرین تجربه امون.

ولی لطماتی که از بی عقلی بقیه خوردیم چی؟؟چقدرتکرارشدن؟اونم از کسانی که بهشون گره خوردیم.

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/۱۳ ] [ ٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/۱۳ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٩/۱۱ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

لطفا اول پست قبلی رو بخونید.


اگه بدونید ویا دیده باشید درحد صد درصدی که به طرفتون (چه مرد باشه چه زن) خیاتت میشه ایا بهش میگید؟
این طرف میتونه یه همسایه ،یه اشنا ،یه دوست یا فامیل یا فامیل درجه یک باشه.اگه جوابتونه. "نه "هست وشما به اون شخص گوشه نمیاین دلیلش چیه؟!

یا اگه میگید چه دلیلی دارید؟


جواب خودم نه هست.من میگم وقتی من که بیرون از یه زندگی ام متوجه شدم چرا طرفش که تو خوده زندگیه تابحال نفهمیده.بستگی هم نداره کی باشه ،کلا نمیگم.میدونم برای خودم درگیری بوجود میاد وحوصله اش رو ندارم ادم چوب دوسر طلا میشه از اخرش.

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٠ ] [ ٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩۳/٩/٧ ] [ ۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

عمرا ما ادم های دموکراسی بشیم.

هزار دفه من وبقیه گفتیم ادم جایی رو دوس نداره ، نمیره...نوشته ای بده ، نمی خونه و...فقط یاد گرفتیم زرتی قضاوت کنیم وفقط حرفای خودمون هم درسته.
شاد می نویسم میشه چیپ...از دلخوری هام می نویسم میشه عصبانیت.
کی یاد میگیریم دخالت نکنیم خدا میدونه !

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٩/٤ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

همیشه گفتم ...همیشه !من عاشق تربیت راحیل جون تو این زمینه ام.حداقل ظاهرا که اینجور نشون میده_خیلی ها همین ظاهرا رو ندارن _افرین به مادرش وخوشبحال خودش .راحت زندگی میکنه

[ شنبه ۱۳٩۳/٩/۱ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٧ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٦ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

یه مدته طولانی هس که زیاد رو حرف مردم حساب باز نمیکنم.شاید یه مدت کوتاه ذهنم درگیر حرفشون بشه ولی سریع یادم میفته مردم اونی نیستن که میگن اونی هستن که نشون میدن.
کلا یه عده اب نمی بینن وگرنه خوب شناگرایی هستن!

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٦ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

چیزی بنام نموداررشد هس برای ارزیابی وزن وقد وسلامتی بچه.دیرتر یا زودتر مرحله ای رو تموم کنه وبره مرحله بعدی هم مشکل انچنانی نیس مگه خیلی از رو موعد انجام دادن اون کار توسط بچه گذشته باشه که بازم در تخصص دکتره نه هر ننه قمری.


اخه این چه از جیش گرفتن در سن فلانه که خونه و ماشین وخونه کلی میزبان جماعت به زیر شاش !!رفته باشه که فقط ما ادعا کنیم بچه امون تو دوسالگی از پوشک گرفته شده...ها؟؟

جالبه فقط مثلا همون یه کاری رو که بچه امون زود انجام داده_البته به اون فضآحت؟_رو میگیم.اینکه پسرک من تو یکسال ونیم شعر میخوند به چشمشون نمیاد.
اصلا شاید دلم بخاد توشب دامادی پسرم مصرف پوشکش تا دوسال رو کادو بدم.به کسی چه؟؟

اییی بدم میاد از این نظرات خاله زنکی زپرتی! ایی بدم میاد .

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٠ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٠ ] [ ٦:٠٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

شخصا از داشتن هر نوع اطلاعاتی استقبال میکنم.اینکه موقع دانشجوییم تو عهد بوق ارایشگری یاد گرفتم با وجودی که تو نوع شخصیتم نمیبینم با مردم جماعت برای کار ارتباط فیس تو فیس داشته باشم.کاری ندارم.ولی همیشه همه رو تشویق میکنم که دنبال خواسته هاشونن حتی اگه دنبال گ..وز گمشده بگردن واون مهارتها دردی دعوا نکنن.
خوشم میاد یکی ضعف هاشو میخاد با زیادی اطلاعاتش بپوشونه.بله خره هرکی یه زندگی وایده داره.ولی خوبه ادم عقاید خودشو زورچپون بقیه نکنه اونم برای یکی عین من،خدای اعتمادبه نفس...اوکی؟؟

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۸/۱٩ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/۱٥ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/۱٤ ] [ ۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٧ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/۱ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

هنوزم صد در صد اعتقاد دارم "تب تند زود عرق میکنه "دنیای حقیقی ومجازی هم نداره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/٢٩ ] [ ٦:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 1_دیشب پارچه گرفتم وخودم رو از رفتن به پاساژیی که تو دنقوز اباد سفلی ست با مشتری هایی که از پشت کوه ممه سنی میان ، راحت کردم ! _ والا به خدا_

 

2_فعلا که رو موضوعی که من تو پست خصوصی دوستی نوشتم تو دور خوش شانسی نیستم .بعدش هم دوست رو که نمی شه از تو کوچه پیدا کرد.

 

3_دوتا تابستونه که این پارک میرم . یه خانومی رو مثلا خودم می شناختم .البته کمی برام گروهشون عجیب بود یا حرفاش توش...توش یه چیزی داشت که من متوجه می شدم ولی برام مهم نبود که روش زوم کنم .ببینید چه اپاچی هایی از کاردررفتن .

 

4_اصلا فرق من با اقامون همین نکته س. من حس ششم قوی دارم وخیلی زود متوجه مسایل می شم .عیبم اینه که روشون تمرکز نمی کنم .از اون مسئله سریع می گذرم .برعکس من اقامونه .اگه متوجه بشه که دیرتر از من متوجه می شه،  گیر میده وهی روش زوم می کنه .به گفته خودش همه ادم ها بد اند تا عکسش ثابت بشه .که دقیقا من به برعکس این جمله اعتقاد داشتم .گفتم داشتم ....این مال گذشته اس.الا فوکوس می کنم حسابی !!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٧ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٢۳ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 کل سه ماه تابستون رو به باد دادیم .نشد یه مهمونی دوستانه بریم یا حتی یه مهمونی دوستانه بدیم !هی نفیسه ومن وزهرا قرار گذاشتیم وهی کنسل شد.نفیسه به روش نمیاورد که بریم خونه اش._ بخاطر نیومدن همسرش  ظهرا ، موقعیتش خیلی بهتر از من وزهرا بود _  منم که می گفتم هی میگفت بریم خونه زهرا _ همه از دوستای یونی _ دلش میخاست جبران ه دوتا کادویی رو که زهرا براش برده بکنه.هی کنسل شد.هی نفیسه نبود هی نشد .تا اینکه قرار شد بعد از چد تا کنسلی همین سه شنبه بریم خونه زهرا.قرار بود براش سکه ببریم ویه جعبه شیرینی!

 

قبلش باهاش حرف زده بودم گفت بغیر از روز عید که یکشنبه بود همه روزا اوکی ه .منم از قبل بهش گفتم عصرا نمی تونم بیام .اخه اون دختر خونه اس وخودش گفته بود هشت شب براش دیره !_ پسرک میخابه وتا می خواستم برم نهایت نیم ساعت زودتر از ساعت 8 به اونجا می رسیدم .

 

دیدم اینا هی دل دل می کنن .من گفتم شماها بیاین خونه ام که رد کردن .نفیسه عشق خونه زهرا رفتن داره .زهرا هم گفت نوبت شماهاس.من به شخصه تو بچه های یونی زهرا رو بیشتر قبول داشتم ودارم .ولی چند بار خودش کنسل کرده بود.این اخرین بار هم اوکی داد هرروز ی که ما بتونیم اون هست .باز به نفیسه گفته بود نیست ومیخاد استخر بره.

 

نفیسه به من گفت که بازم قرار برای شونصدمین بار کنسل شده.خب تو ذوق ادم میخوره.بهش گفتم ما رسم داریم وقتی خودمون قرار رو کنسل میکنیم برای دفعه بعدی خودمون باید یه روز رو مشخص کنیم .نه اینه هی ما بگیم هی اون کنسل کنه .گفتم ناراحت نیستم ولی اصرار بیش از این رو خوشم نمیاد.خوشم نمیاد باز ما یه روز تعیین کنیم دیگه وظیفه خوده زهراس.جالبه که نفیسه حرفم رو تایید کرد ولی گفت زهرا دست پیش گرفته ودلخور شده.

 

خلاصه نفیسه  گفت حالا برای  چهارشنبه یا پنجشنبه .جالبه زهرا یه روز نتونست عصری تحمل کنه .چندتا قرار رو هم خودش کنسل کرده باز ما بهش می گیم فلان روز میایم .کوچیک شدنه دیگه .اصلا تو این موارد صمیمیت حالیم نمی شه .باید خود طرف قرار بعدی رو بذاره.باز کوتاه اومدم وگفتم باشه.

ولی بعدش تو وایبر به نفیسه اس دادم وگفتم چهارشنبه که کارگرم میاد وپنجشبه  هم کلاس دارم ونمی تونم.

 

دیگه تا خوده زهرا نگه نمیرم .کادویی هم که نفیسه می گه ببریم برای من زیاده .تعارف نداریم نفیسه دوتا کادو از زهرا گرفته من فقط برای به دنیا اومدن فندقکم .

میدونم اگه به دل خودم گوش ندم باز پشیمون میشم .رابطه نباید ادم رو اذیت کنه یا بلانسبت بعدش به گه خوردن بندازه !

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٧ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

_ بیش از ده ،دوازه سال پیش دوستم یه چیزی گفت که اون موقع متوجه منظورش نشدم هیچ ،زیاد هم از حرفش خوشم نیومد_ چون برداشت بد کرده بودم _شوهرش مهندس بود وتوی یه ارگان دولتی کارمیکرد که حتی همسرش مکانش رو بلد نبود! حق موبایل بردن نداشتن .حق سفر خارج به جز سفر زیارتی نداشتن وخلاص کار دولتی سکرت !!بعد با اضافه کار 400 تومن می گرفت که همون موقع تو ارگانهای دولتی یه ادم ساده درپیتی بدون تخصص حقوق میلیونی می گرفت .اون موقع دوستم رنو داشت .همیشه تو بزرگراه  های تهران که تردد می کردیم می گفت خداییش این ماشین وادم های ازگلش ! رو نگاه .اینا پراید دارن واونوقت همسرم با این موقعیتش باید رنو سوار بشه .

 

_من برداشت بد قضیه رو می کردم اینه که خوشش نمیاد یکی رو ببینه وضعش بهتره ! البته همچین حسی داشت ولی منظورش تو این زمینه این نبود.

بعدها منم متوجه شدم!

 

_متاسفانه تو مملکتمون اکثر ادم ها جایی قرار ندارن که باید باشن .یکی می بینی یه شبه چند تا زمین وگاو وگوسفندش رو می فروشه وصاحب بهترین اپارتمان وماشین تو شهر می شه .صاحب چیزایی که هنوز فرهنگ استفاده درست کردن ازشون رو یاد نگرفته .

یکی از واحدهای ما شهرستانی اند.البته من بعد دیگه قضیه رو نگاه می کنم شاید چند نفر پول گذاشته باشن واین اپارتمان رو خریده باشن .ولی چیزی که الان هس یه اپارتمان تو یکی از نقاط خوب وکاردرست شهر گرفته که هرزگاهی که از شهرستانشون اومدن اینجا مکان برای استراحت داشته باشن.

 

_امشب رفتم مجتمع خورشید قصدم دیدن فروشگاه های لباس بچه بود.پسرک لباس می خاست ولی عجله برای خرید نداشتم .گفتم هر دفعه بیرون می رم یه جارو ببینم .اصلا شاید تو اف باشن وچیزای بهتر ومارک دار رو با قیمت مناسب بگیرم.

 

یه بافت مارک ویه شلوار ساده برداشتم .از عید به اینور خرید داشتم ولی خرده ریز _ بغیر از خرید لباس مارک دارهای تو سفر که مفت خریدمشون _

من کف کردم با این قیمتها.یه شلوار ساده پسرونه سایز به این فسقلی زیر 130 تومن نبود.بافت ها هم بالای 98 تومن _ دوتومن کم کرده بودن تا از نظر روانی تاثیر بذار وگرنه صد تومن _ بعد بافتهای شیک ونرم ولطیف بودن فقط رنگشون همه تیره بود.بدون استثنا.

یه بافت گرفتم مارکدار چون تک بود قیمتش عالی بود ویه شلوار .کارتمو دادم .تو فروشگاه چند نفری بودند .باورکنید قصد بی ادبی وبی احترامی ندارم .همه ادم ها شریف اند ولی طرف...به قول مامانم صد من ارزن سرش بریزی یکیش پایین نمیومد.کلی لباس مارک داربرداشته بود ومی خواست کارت بکشه .نه خودش نه خانومش وحتی بچه اش سر ووضع درستی نداشتن .

تازه من همیشه اون جنبه خوبه رو نگاه میکنم .می گم شاید این تیپ افراد سالی یه بار خرید می کنن_ در اصل خودمو گول می زنم _

باورکنید تا بیام خونه افسردگی گرفته بودم .همسرم از سن کم بعد دانشگاهش شرکت خودش رو بدون کوچکترین کمکی باز می کنه یه مدرک خوب .از اون دست افرادی هم هست که همه کار از دستش برمیاد وخیلی بیشتر از مدرکش حالیشه .یه پسر خوش تیپ وخوش قد بالا .از یه خانوداه نسبتا خوب از نظر مالی وعالی از نظر فرهنگی وتحصیلی .خودم دست کمی از اون ندارم .شکر خدا زندگی خوب واروم وبی دغدغه ای داریم که نیاز به دیگران نداریم .خونه وماشین وشرکت ..الهی شکر.....با این وجود می بینم که اکثرا سر جاهای خودشون قرار نگرفتن .با رابطه سر یه کار پردرامد رفتن ویا ارث های انچنانی بهشون رسیده ونون پدرشون رو میخورن.

کاش فرهنگش رو هم می داشتن .فرهنگ استفاده درست از شرایط .فرهنگ اداب معاشرت و...

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٠ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 ادم عوض نمی شه.تغییر رویه میده ! یه زمانی چقدر بدم میومد از این سبک سنگین کردنا...ولی انگار نکنی حماقتت رو نشون میده.مخصوصا جایی که به خانوده ام مربوط بشه الخصوص پسرکم.

جاده یکطرفه راه به جایی نداره !اصلا بزرگواری نیومده .میدونید شاید بعدا یه چیزی بشنوید که یه جاتون حسابی بسوزه.کسی کسی رو بخاد هی تو ترازو نمیذاره.

حالا منم تو وایبر دیگه اس نمیدم .حتی اگه این حرف از دهن اون نباشه بازم ارزش نداره.کسی من و پسرک رو بخاد صبرش تموم میشه واس میده !!

ماهم خواهرشوهریم والا اونم برای دوتا از اون زن برادر تموم هاش!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب