:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۳ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _هرزگاهی به همسری یاداوری می کنم بذار به شما هم بگم .این نظر وتجربه شخصی منه.

 

_دیشب به همسری می گفتم یادته باشه همیشه بذاری دهن مردم که بسته شد درموردشون از رو رفتارشون فکر کن ونتیجه بگیر.

 

_همسری خداروشکر دهن بین نیست .منم تجربه ام رو بهش گفتم .گاهی ادم ها فقط دهنشون رو مثل گاو باز می کنن_ بابت تیکه کلامت ممنون پریسا جون _ بعد می بینی فقط حرف ه وحتی به حرف خودشون عمل نمی کنن.

 

_ وقتی شهناز رو کرد به من وگفت فندق فلان رنگ مداد رنگی دستشه واین یعنی این وبعد سریع اضافه کرد من اینارو خوندم ومی دونم .من درجا تو دلم یه ایشش جانانه بهش گفتم .

از دید من شهناز بلانسبت به اندازه همون گاو هم نمی فهمه .چرا ؟ فندق اصلا اهل نقاشی نیست .الان نیست .تازگی هم که دوس داره خط خط کنه خودکاردوس داره .اگه مدادرنگی هم دستش بگیره همیشه با رنگ های شاد خط خطی می کنه .از اونجایی که پسر نقاشی دوستی ! نیست نمی شه راحت از رو انتخاب رنگش نتیجه گیری کرد ._ وقتی یه جا بدون اسباب بازی می مونه .دوسه دقیقه ای سرش با کاغذ ومداد گرم می شه فقط _

 

_وقتی چند ماه بعد اون زر بالا  همین شهناز که قبلا هم بخاطر یه تذکر معمولی ودرخفا من به فندق گفته بود بچه رو زیر هفت سال تربیت نمی کنن _ تذکرم این بود که فندق لیوان کسی دیگه رو برنداره اب بخوره _ باز تو دلم به حرفش خندیدم واینکه مدرک زپرتیش رو چقدر به رخ می کشه!_  تو جمع به فندق نازنین من تذکر بلند بالایی داد که هم اون بشنوه هم منو سرزنش کرد یه جورایی .گفتم دیدی این همون خانوم گاوس که فقط بلده دهنشو باز کنه .

 

_همین شهناز خانوم چند وقت پیش به همسری گفته بود بهتره مرد تو کار دوتا زن وگیس کشی های احتمالیشون شرکت نکنه واصلا خوب نیس گفتگو دونفر به بقیه افراد سرایت کنه ولی از اونور گوساله  خودشون ، الهه خودشو   گه تو سیفون  کرده ! وحرکاتی نشون میده که حتی درشان یه گوساله هم نیست .

 

_واسه همون دیشب  اونم بعد چندروز، به همسری گفتم یادش باشه وقتی یکی چ ...س کلاس می ذاره ودهنش رو مثل یه گاو باز می کنه فقط صبر کنه تا دهن طرف بسته بشه وببینه خودش چطوری عمل می کنه .

چون شهناز نه شعور داره نه فهم وخودش همه حرفای خودش رو نقض کرده .

 

 

_این از من به شماها نصیحت .هیچ وقت هیچ وقت تحت تاثیر حرف یکی قرار نگیرید بذارید ببینید چطوری عمل می کنه .

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٤/٧ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 یه موقعی فک می کردم داشتن دوست زیاد دوروبر ادم نشانه خوب بودن ادمه .بخاطر شرایطم داشتم با این طرز فکرم خودمو از اونور بوم مینداختم .

یه مدت هم فکر می کردم دوست خوب داشتن یعنی اینکه دوستایی داشته باشی که ته ته زندگیتو رو بدونن .اینم بعدا برام منتفی شد .اصلا دوست خوب داشتن به معنای سنگ صبور داشتن دیگه نبود برام .

بعدا هم به این نتیجه رسیدم ادم بسختی می تونه دوست پیدا کنه ودوستاش رو زیاد کنه .همون دوستای قدیمی خوبن .همون هایی که فوقش  سالی یک بار همدیگررو ببنید ولی بدون ازار واذیت .

 

پست قبلی برام یاداور چندمورد از این موارده .ادم های مسجد ندیده .دوست ندارم ثبتشون کنم .دوس ندارم یادم بیفته " ن " برای اجاره کردن یه خونه بزرگتر مستاجری چطوری فخر می فروشه اونم با اون اعتقاداتش وچادرش .نمیخام یادم بیفته بیشتر اون منو قضاوت می کرد ومتهم می کرد تا من .بیشتر اون می گفت بی غیرت و...تا من بگم امل دهه بیستی .واییی از این ادم ها زیادن .

الان پشت دست که سهل ه پشت یه جای دیگمو هم داغ گذاشتم که حداقل با کسی همکلام بشم حتی شده تو یونی وبرای گرفتن یه جزو که حداقل ظاهرش عین خودم باشه .حداقل حداقلش

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٤/٦ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

1_  دیروز عصری کل ارشیو نوشی بعد از هشت سال دوریش رو خوندم .تمام وکمال.

 

2_ اون حرفی که بین من وپریسا رد وبدل شد وبخاطرش نوشی رو پیدا کردم یه سوال بود.

 

3_قبلا چندین وبلاگ درموردش نوشتن ومنم خوندم .خودم وچند نفر دورم هم همین تجربه رو داشتند  .

_من امارگیر سازمان ملل نیستم .ولی دوروبری هایی که دیدم ، اونهایی که باز تجربه مشترک عین من داشتند و....همه حاکی از یه نقطه نظر مشترک بود.

درسته کامنت دونی ندارم ولی این نظر منه ونظر من محترم !!

 

4_ من تا بحال هرچی ادم معتقد دیدم که با حجاب کامل !! حتی چادر رنگی تو مهمونی عادی بودند .در اسرع وقت یعنی هنوز قبل از اینکه ماها با این تیپ وتال معمولیمون متوجه بشیم که جمع شده محارم .زودتر مو پریشون کردند وچادر دراوردن واب رنگ نشون دادن .

 

5_یادمه تو یه وبلاگی نوشته بود بیشتر تو استخرا موقع بیرون اومدن وحاضر شدن دیده که این بکینی پوش ها _ نه مایو یه تیکه _ همون خانوم های محجبه بیرونن .انگار میخان بگن ما هم چیزی کم نداریم فقط اعتقادمون اینه .

 

-من کاری به اعتقاد بقیه ندارم .همونطور که اعتقاد خودم برای محترمه ولی به عینه تا همین الان دیدم .

اونهایی که بیشتر گیر میدن همین با حجاب ها هستند به مثلا افرادی مثل من .وگرنه کمتر دیدم ادم های عادی گیر بدن به افراد با حجاب واعتقادشون رو زیر سوال ببرن .یعنی همیشه ما شدیم ملحد وکافر نه اونا بشن امل !

 

6_تو هر مهمونی تا پای محارم میاد وسط اینا اون رو سکه اشون رو به بهترین نحوه نشون میدن .

شوخی ها نامتعارف با محارم می کنن که عمرا ما کافرا اینجوری حرف بزنیم .

و کلی مسایل اینجوری.

 

7_تو سمت همسری یکی از این تافته جدابافته ها هست.یکی که مثلا خیلی با وقار ومومن ه که بلد نیست حتی سلام کنه وبخاطر شعور بالاش ودستور الهیش به هرکی میخاد سلام کنه به اسم میکنه که به هرکی سلام نکرده طرف بفهمه !!

نمیدونم که وچه وقت فقط دوتا مردای محرم اومدن پایین _ تو مهمونی چهارشنبه شب رو می گم _ من که بخاطر مجلس یه شال سرم بود بقیه هم خیلی متفاوت تر از من نبودند بغیر از این مادرودختر نمونه .تا من بخودم بیام ومثلا دوتا مرد محرم بیان پایین خانومه با ادب مسجد ندیده مورد نظر چادرش رو تویه سوراخ تپوند ورژ پررنگ وارایش ورنگ مو وعین .... ها طلا والنگوهاش رو به رخ کشید .یعنی ما اصلا نفهمیدیم کی نا محرما رفتن وکی قرارشد دوتا مرد محرم بیان که این  اینقده سریع تغییر موضع داده .

 

_لطفا نه بخودتون بگیرید نه منو زیر سوال ببرید .تو کل سالهای زندگیم یه مورد درست ندیدم که بتونم حداقل به همون یه مورد استثنا استناد کنم .شرمنده اتون من ندیدم .

[ شنبه ۱۳٩٥/٤/٥ ] [ ٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

فندق با باباش رفته پارک .شام خوردن ورفتن ومنم اشپزخونه رو جمع نکرده نشستم پای لپ تاپ با لپ تاپ راحت تر می شه مطلب خوند .تصمیم گرفتم از جایی که دوباره نوشی شروع به نوشتن کرده _ هشت سال دوری_ بخونم وپیش برم .

درس دارم .ولی نمی تونم نخونمش .نمی تونم .جرا اشک می ریزم خودم هم نمی فهمم!!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٤/۳ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 میخاستم ببینم پریسا هم این نظر منو داره ودیده این موردی رو که بهش می گم یا نه ؟_ حتما درموردش یه پست می ذارم _ واسه همین گفتم قدیما تو وبلاگ زیتون خوندم وچند جای دیگه .خودم هم به عینه تو هرکی که این اعتقاد رو داره به چشم دیدم این رفتاررو. که پریسا هم حرف منو تایید کرد وشد ....ماجرای قدیم وبحث وبلاگ هایی که میخوندیم .

 

اون قدیما وبلاگ نوشی وجوجه هاش وزیتون وویولت وغربتستان وبعدا هم گیلاسی رو میخوندم بدون جا انداختن یه واو .

منم یه وبلاگ نویس قدیمی بودم که بخاطر قرار داشتن لینک وبلاگم تو دو سه تا وبلاگ اخری که اسم بردم خیلی ویور وخوانننده داشتم .سیزده چهارده سال نوشتن زمان کمی نیست .

درکمال تعجب وناباوری پریسا گفت که وبلاگ نوشی رو پیدا کرده وحدود یه سالی هس میخوندش.

یه حس خاص سراغ هردومون اومد .چقدر سالها از اون موقع می گذره .حس شادی وغم وحس های مختلف تو دلم نشست وبا گوشیم نشستم که کم کم کل نوشته های نوشی رو بخونم .کلشو از اول تا الان .از زمانی که دیگه ننوشت شروع می کنم به خوندن تا زمان حالش.بقیشو هم بعدا میخونم برای یاداوری اون موقع که همه وبلاگ می نوشتن واز ایستا وتلگرام خبری نبود.

یادش بخیر این همه سال گذشته ؟ این همه سال!!!

چرا یه عده دیگه نمی نویسن ؟!!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٤/۳ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _ یادمه وقتی بچه بودم .یکی دوباری جایی دعوت بودیم که تو کارتش قید شده بود بدون بچه !! مامانم می گفت هرکی گوش میخاد گوشواره رو هم میخاد .هیچوقت یاد ندارم که جایی بدون ما رفته باشه.

 

_فندق من پسر ارومیه .یه جورایی زیادی ارومه که تشویقش می کنیم به جست وخیز.به هیچ لوازمی دست نمیزنه .هیچ اسباب بازی براش شگفت انگیز نیس جز ماشین.که اونم اسباب بازیه ولوازم خونه نیست. و صددرصد متعلق به بازی بچه ها.از اونور همه  می دونن که من کسی یا جایی رو ندارم که فندق رو برام نگه دارن .تازه ادم اگه دلش بخاد نه جایی که قید می کنن دعوتی ولی بدون بچه .از اینجور دعوتها اصلا خوشم نمیاد.

 

_همسری ظهر اومده خونه ومیگه خاله اش برای روز جمعه دعوتم کرده برای سیسمونی دخترش ولی بدون فندق برم.زررررشک .

 

_همون دوباری که بچه نازنینمو از خودم دور کردم وبرای دعوت احمقانه ای که تاکید شده بود بدون بچه برم ارزش قایل شدم وارزش پسر شیرین ونازنینم رو کم کردم که یه لاخ موی گندیدش رو هم به کل طرف وزندگی گه صاب مجلس که  ع م ه خرش هم محسوب می شد نمیدم ، بسه .

ادم یکی دوبار از یه ناحیه اشتباه می کنه .

 

_به همسری فقط گفتم همون دوبار اشتباه بستمه .دیگه نمی کنم .هرکی منو میخاد  با بچه ام بخاد .

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۳/٥ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 _به من می گن ایده الیسمی.به خوب وبدش کاری ندار م.ولی یه نشونش اینه که تو هرچیزی، هر اتفاقی ، یا حرف وحیثی اول رو خودم زوم می کنم .ببینم تقصیر از من بوده ؟ من اشتباه کردم ؟ انتخابم نادرست بوده ؟و...

 

_دیشب سر فروغ یکی دوساعتی فکرم مشغول شد .

دیدم اولا اون موقع خیلی کم سن بودم .بعدش هم تمام شناخت من به چندتا زنگ تفریح ویه مسیر  مدرسه راهنمایی تا خونه برمی گشت! اصلا شاید یه چیزایی رو هم متوجه شده بودم ولی اون موقعا روشون زوم نمی کردم .

 

_اره به نظرم شخصیت ادم ها از همون اوایل مشخص ه.کمرنگ پررنگ می شه ولی عوض نمی شه .

 

_یه همکلاسی داشتم تو دوران دبیرستان به اسم پرستو.من خیلی باهاش صمیمی نبودم ولی دوست صمیمی یکی از دوستای من به اسم ریحانه بود .می شناختمش.اون موقع ها اکیپ من ارزو ومهرزاد بودند واونم تو اکیپ خودش ونوشین وریحانه .ولی همکلاسیم بود .عروسی ریحانه هردو با هم رفتیم وعروسیش هم من دعوت بودم .

 

_پرستو می دونست که من همسری رو میخام ومتاسفانه اون موقع ها باهاش درد دل کرده بودم واز مشکلات من خبر داشت .

کاری ندارم بعد هم فهمید درگیر ودار عقد کنونم .یعنی از دوستی وقبل از عقدمون خبرداشت بعد گذاشت که خوب عقد کردم یه بار اومد  خونه ام .

اومد وموقع رفتن درست جلوی در، گفت میخام بهت یه چیزی بگم .باید بگم . این شوهر تو یکی دیگه رو دوس داره !!

منم خندیدم چون جریان الهام دوست قبلی همسری که مال دوران دانشجویش بود رو کامل می دونستم .بهش گفتم میدونم .فقط از بس من حاضر جوابم نمی دونم چرا بهش نگفتم پرستو جون تو که این جریان این همه برات مهم بوده که به روم بیاری چرا قبل از عقد بهم نگفتی ؟ تو که میدونستی من همسری رو میخام ؟

_

_میدونید فقط حس حسادت وخاله زنکیش بود نه مثلا دوست داشتن من که بخاد بهم اطلاع رسانی کنه اونم مثلا موقعی که کار از کارگذشته _ تازه اطلاعات من از خودش کامل تر بود وکل جریان رو براش تعریف کردم که اصلا چی بوده _ .با اون حجاب وبروبیاش دایم دنبال تعقیب شوهر این دوست واون دوست بود .تازه نم پس نمیداد وهیچی نمی گفت من کلی ازش حرف شنیده بودم .از اخر هم اون رسوایی خواهرش با ان گه مالیش تو محیط کار که هیچ رقمه نتونست ماست مالیش کنه جز با زود شوهر دادن خواهرش وباز پز دادن اینکه بعله خواهرم ازدواج کرد _ یعنی این همه گه بالا اورد وما ردش کردیم .تازه یه گهشو من خبردار شدم _

 

_می فهمید چی می گم ؟ دیدید همچین شخص هایی رو ؟ داشتید ؟ باهاشون برخورد کردین ؟ ادم های حال بهم زن .

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/٢ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 _ نمیدونم تو سن وسال دوران راهنمایی نمی فهمیدم یا الان عقایدم عوض شده یا اصلا طرف مقابلم عوض شده !!

_ دیشب که پسری رو برده بودم پارک ، یکی از دوستای دوران اخر راهنمایی رو دیدم .فروغ.

بعد اون سالها دیگه ندیدمش _ دبیرستانمون از هم جدا شده بود _تا همین پانزده، شانزده سال پیش که تو فرامرز سرکارمیرفتم .یه بار اونجا دیدمش.یه بار تو یه ارگان دولتی.بعد رفت ورفت تا وقتی اومدیم این منطقه دوبار هم اینجا دیدمش.

 

_ سالها پیش که اومدیم این شهر درست تو همین جایی که الان زندگی می کنم اولین خونه امون رو گرفتیم .سه چهارسالی هم بیشتر نموندیم ورفتیم یه جای دیگه _تا دیشب تو پارک !

 

_فروغ دوست ثابتم بود بغیر از شبنم ودیانا وشاید یکی دونفر دیگه که الان اصلا اسماشون هم یادم نیس.

 

_دیشب با خودم فکر می کردم چقدر من چپل چپول بودم که با فروغ دمخور بودم !!! یعنی نمی فهمیدم ؟یا الان عوض شدم ؟ یا فروغ شده یه زن مثل خیلی ها که بعد ازدواج کلا فازشون عوض می شه ومی فتن رو دور پز دادن وخاله زنکی.

 

_ بیشتر با خودم گفتم تو عالم بچگی بودیم وحتما اون این ته نموره خاله زنکی رو همون موقع هم داشته همونطور که من گنددماغ بودم واهل یه سری بازی ها نبودم .اره ...حتما تو عالم بچگی بوده وگرنه فروغ همون فروغ ه.

درحد ده دقیقه هم نشد حرفمون .چون فندق نمی ذاشت ومیخاست بره بازی.روم به دیوار وگلاب به روتون از هرکلامش شکوفه زدم .

درس ، کار ، مثلا ماشین وخونه زندگی.یه چیزی رو خیلی مطئنم اونهایی که بلانسبت هیچ پخی نیستن بیشتر زر می زنن خیلی بیشتر !

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۳/٢ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_ من همیشه فک میکردم حداقل ادم تو خلوت خودش میدونه کیه وچیه !

ولی انگار اصلا اینجوری نیست یا برای یه عده مصداق پیدا نمیکنه.


_سال گذشته فک کنم چهار پنج ماهی میرفتم مشاوره که خورد به ایام عید وبعد اونم بیخیالش شدم.
رفتنم بخاطر برخورد درست ومنطقی با فندق بود.از دید خودم چون خیلی برام موثر نبود ترجیح دادم دیگه بعد عید نرم .

_ الان هی بیشتر به مسایلی میرسم که مشاور بهشون اشاره میکرد.فکر ایشون این بود که کل منو بشناسه تا بتونه اخلاق هرزگاهی گند و غیر اصولیم رو بافندق ریشه یابی کنه.
چیزایی که الان دارم بهش میرسم ربطی به برخورد با فندق، هنوز هم نداره.بیشترش مال خودمه.هی میگم دیدی مشاور میگفت.مدام مشاورم میگفت فک نکن اونهایی که برخورداشون با بچه اشون از دید تو بهتر از توه کارشون درسته !شاید فلان مورد رو دارن یا از درون داغونن وتو خبر نداری.


_ راست میگه .این اصلا نه افتخاره نه درسته که بعد یه بچه بگی :من همچنان همه کارام عین قبل ه.مثلا خونه داری،پرفکتی،رفتارم،رویه زندگیم و...چون امکان نداره با تغییر شرایط تو عین قبل بمونی واگه به ظآهر موندی یه مسایلی در درونت هست که عین قبل نیست.

مثلا دوست. خودم دایم فشارش میفته پایین.یا معده درده.یا افسرده ست ولی مثلا خونه اش عین قبل تمیزه که عمرا اگه اونم مثل قبل باشه وبمونه _ پس جای دست بچه هامون رو میز ودرودیوار چیه _


_ حالا میفهمم چقدر اون جلسات خوب بوده ومن متوجه اش نمیشدم هی قبول نمیکردم.


مشاور هی توضیح میداده ولی من سرسختانه مقابله میکردم.

_ یکی از اون موارد مال افرادیه که من دنبال دلیل دیگه برای رفتارشون میگشتم ومشاور از اول بهم گفت فقط وفقط مال حسادت طرف بوده.

_ اینکه یکی درحین صمیمیت با تو وبه اشتراک گذاشتن عکساش وکاراش وغذاهاش وحتی درد دل کردناش یهوویی اس های تو وایبرت رو نبینه_کسی که دایم توسط شوهرش چک میشه وگوشی وتلفنش زنگ خور داره_

_ میدونی... اینجاهاست که میگی ای دل غآفل...اینکه ازت میپرسیده کحا میری؟چیکارمیکنی؟
یعنی به تمام بیرون رفتنات با فندق وخرید کردنات وشام بیرون بودنات و...حسودی میکرده.حالا با دوری کردن میخاد فقط نبینه ونشنوه که حس حسادتش شلعه ورنشه.

یکی نیست بگه مجبوری بپرسی تو که طاقت شنیدن زندگی دیگران رو نداری؟

_ همین امروز..داشتنم تلفنی حرف میزدم همسری هم زنگید وفقط سوال کرد بغیر از شیر چیز دیگه ای نمیخای؟ از رو حسادت با وجودی که کامل حرفای همسری رو شنیده میگه داره دستور میده؟"
منم درکمال خونسردی تیکه بهش انداختم که اگه همسرم عین مردای مردسالار یه عده بود مینداختنش زیر دست مامانش. تا بهش بربخوره وچرت نگه.

اخه اجباره بخوای عکس ببینی یا سوال کنی که غمباد بگیری؟!
مرده شور هرچی ادم حسود روببرن که خودشون که اسایش ندارن با حرفا وکاراشون سعی میکنن ارامش زندگی بقیه رو هم بگیرن.
 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٥/۱۱ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱/۱۸ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

اینروزا چت وایبری وحرف زدن تلفنیم با "ن"زیاد شده.یه دخمل داره هفت هشت ماه کوچیکتر از فندق وبیشتر حرفامون سر بچه داری ومسایل اونه.

اینروزا که دید وبازدیدها بیشتره خیلی از دست دخترش ناراحته.تو مهمونی ها اذیت می کنه .حسابی ریخت وپاش میکنه وخلاصه اعصاب "ن " رو بهم میریزه.

بارها باهاش حرف زدم ولی امروز بهش گفتم از این به بعد بهش هیچی نمیگم وفقط شنونده ام .هرچند که یه سری حرفاش رو قبول ندارم !
اخه دایم میگه جنس بچه اش بده وکلا ذاتش خراب وپر اذیته.

من میدونم یه سری چیزا ذآتیه .مثل کم خوابی،کم غذایی حتی بد مریضی ودایم نق زدن.

فندق برای هیچ کدوم از واکسن هاش منو اذیت نکرد ولی ذاتا کم غذاس از بچه های دوروبر چی اونایی که توپولن چی لاغرا کمتر غذا میخوره.ذاتا کم خوابه.من ساعت کوک میکنم که عصرا زباد نخابه با این وجود خیلی زود بخابه یک شبه تا نه صب .ظهر هم سه ونیم یا چهار میخابه تا پتج ونیم.
ویه سری اخلاقهایی که مال یه دوران وبرهه زندگی بچه س مثل گازگرفتن وناخن کشیدن و...
ولی اینکه بچه کثیف باشه وهی دس کنه تو بشقاب این واون و...اصلا قبول نمیکنم. که مال ذات بچه س.

همین "ن"برای اینکه. بتونه تو خونه کاراش رو انجام بده دست بچه ش خوراکی میداده و به امون خدا ولش میکرده تا سرش گرم بشه واونم به کاراش برسه.

 

 

اونوقت منه بیچاره برای فندق زیر انداز مینداختم وخودم کنارش میشستم تا خوراکیش رو بخوره. حالا فندق بدون زبر انداز چیزی نمیخوره!

میز مبل راحتی وکنسول وایینه وچیزای پر خطر رو از جلوی دستش جمع کردیم.تو مهمونی هامون وسایل پذیرایی رو رو میز ناهارخوری میذآشتیم که بهشون دست نزنه. اهل رو زمین غذآ خوردن نه خودمون بودیم نه اطرافیانمون.تا اینکه فندق عاقلتر شد وبکن نکن رو فهمید.

امسال دیگه رو میز مبل ها لوازم پذیرایی رو چیدیم.
یه سری کارا طبیعیه.مثل تلویزیون خاموش روشن کردن ،دریخجال بازکردن،کابینت بازبسته کردن ،لباس از کشو بیرون ریختن.و...
من سعی کردم تا میشه اینحاهارو براش بیخطر کنم .دریه سری کابینت ها رو با نوار بستم که نتونه بازکنه.
جالبه که میگه همه میگن بچه ام باهوشه!!اونوقت رب میماله به درودیوارخونه .یعنی بچه نکن رو نمی فهمه.کارایی که می گه بغیر از قسمت کثافت کاری رو فندق هم میکرد.منم اوایل رفت وامدم رو کم کردم وجلوی دست فندق نبوده وگرنه شاید اونم دس توبشقاب بقیه میکرد.
تو یه سری جیزا تربیت خودش بده.فندق هم خیلی چیزا میخاد من قانعش میکنم که نمیشه والان موقعش نیس.وقتی یه بار دوبار خودش اشتباه میکنه دیگه حرف گوش میکنه.
مثلا دوس داشت لیوانش رو پراب یا نوشابه میکردیم.چندبار ریخت رو گردنش وجلوی لباسش بدش اومد.بچه که از اول تمیزی رو نمیفهمه.پس حتمن فندق یادگرفته.من اصلا قبول نمیکنم اینا ذاتیه.
تو هرسنی بچه یه شخصیتی رو بروز میده که احتیاج به کمک وراهنمایی داره.فندق لباسش رو خودش انتخاب میکنه.لج مبکنه.کله شق میشه ولی درهمین حال خطر رو میفهمه.میدونه اگه داره لجبازی میکنه وخودش میخاد راه بیاد ودست منو نگیره حداقل سر خیابونها واسته ودست منو بگیره. خطر ماشین وخیابون رو خوب فهمیده.

 

اگه اهل خنک حرف زدن باشم یا بخام "ن"رو متوجه یه سری اشتباه تربیتیش رو یه سری مسایل کنم باید بهش بگم چه بچه باهوشیه که "نکن"و "نه"رو نمیفهمه.

یه سری حرفاش درسته.بچه بی نهایت کم خواب ونق نقویی داره.بدمربضه.واکسن میزد این دوستم رو بیچاره میکرد .خدا به. دوستم صبر بده.

ولی. وقتی محکم میزنه رو شیشه دکوری خونه مردم،شکلات میماله رو مبل ها،رب میماله به درودیوار ودست میکنه تو ظرف غذا بقیه واذیت های مشابه رو، اگه گردنم رو هم بزنن به ذات نسبت نمیدم.اینا مال تربیت وشیوه رفتاری ادمه.
حالا "ن"هی سعی داره همه چی رو ببنده به ذآت بچه.حتی گاهی نمیفهمه این رفتارها مال یه مقطعیه .حالا زود یا کمی دیرتر بچه اونم از این مقطع عبور میکنه.


واسه همین بعد یه مدت که نظرم رو دادم که طرف فک نکنه گوسفندم یا خودش ازم نظر خاسته دیگه لال میشم ونهایت فقط گوش میدم.ولی از شماها چه پنهون تو دلم میخندم.
 

br /

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/۱۳ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

همیشه تو دلم به تربیت ونوع فکر وایده راحیل غبطه خوردم.این حسم بعد سالها رفت وامد وشناخت ایجاد شد.خوشا به حالش واحسنت به مادرش !!

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱۱ ] [ ٧:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

امشب مهموندارم. البته اول با آقامون میرن جایی برای یه کار گروهی!_اگه خصوصی مینوشتم میگفتم جریان چیه !!_ هرچی هست دیرتر از حد روال تو خونه جمع میشن ومیز شام چیده میشه.عیبش چیه؟؟

اوایل اینجوری نبود ولی الان دوگروه از مهمونامون وقتی مهمونی میان خونمون اینترنت بازیشون خیلی گل میکنه یکیشون یوزر پسورد رو هم سیو کرده . هم میاد خونمون وای فا ش فعال میشه .خب منم خوشم نمیاد تا این حد وهمیشه طرف سرش تو نت و وایبر وتانگو ولاین و...اینا باشه.


گفتن مهمونی نه کافی نت خووو

[ جمعه ۱۳٩۳/٩/٢۱ ] [ ٩:۳٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

برام جای سواله این دهه پر سروصدا ومغرور که ادعا همه چی دارن وبه فن داشتنشون مینازنن وکلی سر وصدا سر چیزایی دارن که نباشه هم به جایی برنمیخوره.چرا صداش سر گرونی ها اونم نان درنمیاد ؟!
کارگر بیچاره سر شام نون وماستش مونده !

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/۱۳ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٩ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

موجودات عجیب وغریب که میگن ما ادم ها ایم نه پیدا شدن هرزگاهی یه گونه ناشناخته شده !!


انگار به اسب شاه گفتم یابو....به فلان جام !بعد ده سال منشی بودن لیاقت خودت هم همینه 27ام ابان هم تموم شد .

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۸ ] [ ٥:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

نمیتونم فک کنم که کور یا لالی !شاید کچل باشی !!ولی کور ولال حتما نیستی.شرط ادب ایجاب میکنه عزیزم خودت رو به کوری نزنی ولال نباشی.
واسه همینه که میگن جواب های ،هوی ه.منم کورم !

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۸ ] [ ٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

از این ادم های خونسرد دیدید؟ تویه کوچه باریک از حیاط خونه میزنن بیرون وتوهم منتظری که راه رو بازکنن تا بری.از اون مدلهایی که همچین شل وا رفته ازرو خونسردی تمام، درب ساختمون رو میبندند وگاهی با یه ادم که کله اش رو تا نصف تنه اش از پنجره اورده بیرون هم حرف میزنن وسفارش میدن وسفارش میگیرن ،انگار نه انگار تو منتظری که راه بازبشه بعد از رو گشادی تموم !میشینن تو ماشین وتازه صندلی میزون میکنن وایینه تنظیم میکنن و...بعد کلی اینور واونور وحرف زدن با بغل دستی بله خره ماشینو حرکت میدن وراه رو باز میکنن.
ادم های بیخیال که شد شد ونشد نشد.وگوربابای وقت مردم !
ادم های خونسردی که نه شب میری خونه اشون اونم بصورت دعوتی،تازه میخاد اب برنجشون رو جوش بیاره.ساعت از یازده ونیم گذشته تازه با کمال خونسردی ظرف می چینه ومثلا میخان میز رو حاضرکنن ویه پلومرغ رو باید دوازده شب بخوری
.ادم های خونسردی که بچه یه طرف عر میزنه اون با خیال راحت تورستوران داره غذا میخوره وذره ایی عجله نمیکنه که حلق بچه اش پاره نشه.یعنی بجاش من حرص خوردم.بچه رو داده بود بغل شوهره عین خیالش نبود.همچین با خونسردی غذا وسالاد ونوشابه میخورد که ادم دلش میخاست بهش بگه:ببخشید اگه کوفتتون کردید اون طفل معصوم رو اروم کنید.
یا اینایی که زور میزنن یه سرکارمیرن.یه سرکاریی که منه مثلا خونه دارهمون قدر پول از بانک میگیرم.اسمشونه سرکارمیرن.خونه کثافت...ریخت وپاش..نه غذایی...نه کاری...مرده خودش میپزه ومیشوره.خودش اطو میکنه وگاها تمیزکاری میکنه.اونقدرخونسرد که بجای خاک خونه رو گه گرفته.ادعا هم اندازه فیل که شاغلن اونم سرکارشوهرخودشون.
اییی بدم میاد از اینجور خونسرد جماعت...اییی بدم میاد.

[ جمعه ۱۳٩۳/۸/۱٦ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

مثل اینکه ادم هرچی گه ترودرپیتی ترباشه بخت واقبالش بلندتره.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/۱٤ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/۸ ] [ ٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٧ ] [ ۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

خیلی بیراه هم نگفتن هنر نزد ایرانیان است وبس ! کافیه یه نگاهی به این همه صفحه اجتماعی بکنید تا خودتون متوجه بشید که اکثرا به ایرانیه که این صفحات رو میدون جنگ ونوشتن جملات مودبانه اش میکنه !
فقط یه ایرانیه( اینور ابی واونور ابی نداره تو این مورد ،هردوگروه اصالت خودشو حفظ کرده ) که میتونه از یه برنامه واپلیکیشن و...استفاده ای بغیر از مورد اصلیش بکنه.یه نگاه تو اینستاگرام بندازید.
زیر عکساشون داستان حسین کرد شبستری نوشتن.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/٢٩ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _ سالها پیش تو دوران دبیرستان دوستی داشتم به نام زهره .خط خیلی قشنگی داشت.خیلی قشنگ .پدرش وکیل بود وخیلی وقتا پرونده های پدرش رو می نوشت واسه همین دلیل دست خط زیباش رو پرونده های پدرش می دونست .اون موقع گاهی وقتا تو زنگ تفریح می نشست واز داستانهای عجیب ولی واقعی پرونده های پدرش برامون می گفتن .داستانهایی که اگه تو کتاب می خوندم فقط فک می کردم داستانه !_ درصورتی که یه داستان هم منشا حقیقی داره _

 

_حالا بخاطر شرایط خاص خونه خواهری! شوهر خواهری ازداستانهایی میگه که فک ادم می افته .با یه موسسه قرارداد بسته برای کارگر دایمی.یه چیزا می گه وما یه چیزایی می شنویم که اگه ندونی فک می کنی همش قصه اس یه قصه تخیلی جالب .

زندگی های عجیب ولی واقعی که ادم نمی تونه حتی فکرش رو بکنه !

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٢۸ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ بیش از ده ،دوازه سال پیش دوستم یه چیزی گفت که اون موقع متوجه منظورش نشدم هیچ ،زیاد هم از حرفش خوشم نیومد_ چون برداشت بد کرده بودم _شوهرش مهندس بود وتوی یه ارگان دولتی کارمیکرد که حتی همسرش مکانش رو بلد نبود! حق موبایل بردن نداشتن .حق سفر خارج به جز سفر زیارتی نداشتن وخلاص کار دولتی سکرت !!بعد با اضافه کار 400 تومن می گرفت که همون موقع تو ارگانهای دولتی یه ادم ساده درپیتی بدون تخصص حقوق میلیونی می گرفت .اون موقع دوستم رنو داشت .همیشه تو بزرگراه  های تهران که تردد می کردیم می گفت خداییش این ماشین وادم های ازگلش ! رو نگاه .اینا پراید دارن واونوقت همسرم با این موقعیتش باید رنو سوار بشه .

 

_من برداشت بد قضیه رو می کردم اینه که خوشش نمیاد یکی رو ببینه وضعش بهتره ! البته همچین حسی داشت ولی منظورش تو این زمینه این نبود.

بعدها منم متوجه شدم!

 

_متاسفانه تو مملکتمون اکثر ادم ها جایی قرار ندارن که باید باشن .یکی می بینی یه شبه چند تا زمین وگاو وگوسفندش رو می فروشه وصاحب بهترین اپارتمان وماشین تو شهر می شه .صاحب چیزایی که هنوز فرهنگ استفاده درست کردن ازشون رو یاد نگرفته .

یکی از واحدهای ما شهرستانی اند.البته من بعد دیگه قضیه رو نگاه می کنم شاید چند نفر پول گذاشته باشن واین اپارتمان رو خریده باشن .ولی چیزی که الان هس یه اپارتمان تو یکی از نقاط خوب وکاردرست شهر گرفته که هرزگاهی که از شهرستانشون اومدن اینجا مکان برای استراحت داشته باشن.

 

_امشب رفتم مجتمع خورشید قصدم دیدن فروشگاه های لباس بچه بود.پسرک لباس می خاست ولی عجله برای خرید نداشتم .گفتم هر دفعه بیرون می رم یه جارو ببینم .اصلا شاید تو اف باشن وچیزای بهتر ومارک دار رو با قیمت مناسب بگیرم.

 

یه بافت مارک ویه شلوار ساده برداشتم .از عید به اینور خرید داشتم ولی خرده ریز _ بغیر از خرید لباس مارک دارهای تو سفر که مفت خریدمشون _

من کف کردم با این قیمتها.یه شلوار ساده پسرونه سایز به این فسقلی زیر 130 تومن نبود.بافت ها هم بالای 98 تومن _ دوتومن کم کرده بودن تا از نظر روانی تاثیر بذار وگرنه صد تومن _ بعد بافتهای شیک ونرم ولطیف بودن فقط رنگشون همه تیره بود.بدون استثنا.

یه بافت گرفتم مارکدار چون تک بود قیمتش عالی بود ویه شلوار .کارتمو دادم .تو فروشگاه چند نفری بودند .باورکنید قصد بی ادبی وبی احترامی ندارم .همه ادم ها شریف اند ولی طرف...به قول مامانم صد من ارزن سرش بریزی یکیش پایین نمیومد.کلی لباس مارک داربرداشته بود ومی خواست کارت بکشه .نه خودش نه خانومش وحتی بچه اش سر ووضع درستی نداشتن .

تازه من همیشه اون جنبه خوبه رو نگاه میکنم .می گم شاید این تیپ افراد سالی یه بار خرید می کنن_ در اصل خودمو گول می زنم _

باورکنید تا بیام خونه افسردگی گرفته بودم .همسرم از سن کم بعد دانشگاهش شرکت خودش رو بدون کوچکترین کمکی باز می کنه یه مدرک خوب .از اون دست افرادی هم هست که همه کار از دستش برمیاد وخیلی بیشتر از مدرکش حالیشه .یه پسر خوش تیپ وخوش قد بالا .از یه خانوداه نسبتا خوب از نظر مالی وعالی از نظر فرهنگی وتحصیلی .خودم دست کمی از اون ندارم .شکر خدا زندگی خوب واروم وبی دغدغه ای داریم که نیاز به دیگران نداریم .خونه وماشین وشرکت ..الهی شکر.....با این وجود می بینم که اکثرا سر جاهای خودشون قرار نگرفتن .با رابطه سر یه کار پردرامد رفتن ویا ارث های انچنانی بهشون رسیده ونون پدرشون رو میخورن.

کاش فرهنگش رو هم می داشتن .فرهنگ استفاده درست از شرایط .فرهنگ اداب معاشرت و...

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٠ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 1_ امروز روز سوم  پیاده روی بود.حداقل تعداد روزایی که برای خودم  تو یه هفته تعیین کردم.

 

2_چطوری ادم می تونه از نوشته های یه نفر حتی اگه چندین سال خواننده اون وب باشه شخصیت طرف رو بشناسه وقضاوت کنه؟...شاید طرف فقط یه بعد از زندگش رو می نویسه .شاید در جریان ناملایماتی بوده که خیلی هم حاد بودن وباعث شده درباره یه قشر بد حرف بزنه یا فلان چیز رو قبول نکنه ...باور کنید نمی شه .

همون شخص رو دو هفته به من بدن باهم بیرون بریم وغذا بخوریم خیلی بیشتر از چندین سال خوندن نوشته اش روش شناخت پیدا می کنم .

 

3_بعضیا تزای خوبی دارن .جون به جون یه کارگر بکنی بازم کارگره._ باز زرتی برای من استثنا علم نکنید _ دیگه اون زمان قدیم گذشت یادش بخیر...یکی میومد خونه یکی می شد. برای مادر وبچه اش وبعد هم نوه  می رفت !.

الان یکی از دوستام میگه نهایت می تونه یکی رو شش ماه نگه داره .مال ما که خوبش بود ویه سال موند وسر باردارشدنش رفت خونه رو گند زده .فسقل خونه رو هر دفعه یه جاش رو نمیی کشیده .هر دفه کم کار تر از سری قبل تازه با همون تایم وهمون مبلغ.خونه اومده دست خودم .به خودم لعنت فرستادم خانومی نکنم .می دونید باید هر اتاقی رو که تمیز می کنن یه دستکش سفید دستت کنی ومچ بگیری ومجبورشون  کنی دوباره تمیز کنن .اینکه عین خانوم رفتار کنی وبه روشون نیاری یا بذاری وبگی ادمن وخودشون کارشون رو درست انجام می دن اشتباهه.

 

4_ تو اولین دیدار با کسی قد طرف به چشمم میاد .یعنی اول قده بعد نوع لباس پوشیدن وتیپش .تو تیپش هم اول کفشش برام مهمه .تو بیرون رفتن عادی نحوه معاشرتش با مردم وفروشگاه رفتناش وموقع غیر عادیش هم ! نحوه غذا خوردنش .ای این کفش تمیز واین  غذا خوردن تو خودش شخصیت پنهون داره ...ای داره که نگووووو

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٩ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ فردا قراره بعد از مدتابهم خوردن وجفت وجور نشدن ونبودن ها ، من ونفیسه یه کادو بگیریم وبریم خونه زهرا .هردو از دوست های یونی اند.

 

2_ زنگیدم ارایشگاه برای ابرو .قصدم توتایم خواب بعد از ظهری فندقک بود که برم .از اونجایی که یه مدته طولانیه ظهرا به قول خودش می برمش دوردور رفتیم دنبال باباش واونم گفت ببین اگه ارایشگرت هست قبل از ناهار این کاررو بکن.

_ابروهام رو برداشتم ولی به رنگ مو نرسید حالا اگه بشه تو خونه اینکاررو میکنم .اخه اخر هفته مهمون دارم وفقط برای مهمونی فردا نیس.

 

3_این ارایشگررو حدود 5 سالی هست می شناسم.از اولی هم که دیدم تو عقد بود فک کنم تودوران بارداریم رفت سرخونه زندگی خودش.

امروز...امرو بهش گفتم سختت ه که ظهرا اینجا می مونی ؟....حتما همسرت ظهرا نمیاد... که گفت جدا شدیم .یعنی دهنم باز موند هااا... اصلا شوک شدم.اخه ادم تو عقد اونم چهارسال بعد یه سال سر زندگیش نمونده یه سال هم هست که جدا شده چه با سرعت.

 

4_دوست ندارم کسی رو سوال پیچ کنم ولی نتونستم حتی اظهار تاسف کنم جا خورده بودم.مثل اینکه اینروزا یکی جدا نشه وسر زندگیش بمونه ادم باید تعجب کنه.

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳۱ ] [ ٤:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 ادم عوض نمی شه.تغییر رویه میده ! یه زمانی چقدر بدم میومد از این سبک سنگین کردنا...ولی انگار نکنی حماقتت رو نشون میده.مخصوصا جایی که به خانوده ام مربوط بشه الخصوص پسرکم.

جاده یکطرفه راه به جایی نداره !اصلا بزرگواری نیومده .میدونید شاید بعدا یه چیزی بشنوید که یه جاتون حسابی بسوزه.کسی کسی رو بخاد هی تو ترازو نمیذاره.

حالا منم تو وایبر دیگه اس نمیدم .حتی اگه این حرف از دهن اون نباشه بازم ارزش نداره.کسی من و پسرک رو بخاد صبرش تموم میشه واس میده !!

ماهم خواهرشوهریم والا اونم برای دوتا از اون زن برادر تموم هاش!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_بعضیا رعایت اداب ومنش اجتماعی رو با حساس بودن اشتباه می گیرن.خدارو شکر نه تو دوست ، نه  تو همون تعداد اقوامی که باهاشون در ارتباطم همچین ادم هایی ندارم !

 

2_ من اگه قرار باشه نظر کسی رو بدونم ازش می پرسم  دیگه ...درثانی خیلی هم اهل نظر گرفتن از بقیه نیستم .یا دوست ندارم یا تو اون مورد قبولشون ندارم که بخوام ازشون نظر بپرسم .بعد یکی خودش رو نخود هر اشی می کنه ونپرسید ، جواب میده ادم می مونه.

 

3_ رو بچه حساس نیستم .فقط دوس ندارم کسی نظرش رو بهم زور چپون کنه .خداروشکر ...خدارو بازم شکر..

چند وقت پیش _ خیلی وقته این پارک ه نمیرم چون خواسته فندق شیرینم فرق فوکولید وجای دیگه میبریمش _ یه خانومه که مثلا مادر دوتا بچه هم بود برگشت بِر رو بِر تو چشمام زل زده ومی گه فندقتون منگولی حرف میزنه !!

 

از اینکه فندق برعکس همه چیزایی که تقریبا تو خط نرمال بود این حرف زدنش خیلی سریع اتفاق افتاد وبی نهایت سریع تکمیل شد وواضح حرف زد بخوام فاکتور بگیرم .نهایت در اینجور مواقع که طرف کر تشریف داره وحرف واضح وروشن پسرک رو متوجه نمی شه، چیز دیگه ای بغیر از این می گن _ خودم که مادرنبودم می گفتم دیگه بچه اتون المانی حرف میزنه ومن متوجه نمی شم _

نگاش کردم وبا غیظ گفتم شما متوجه نمی شید وگرنه هرکور وکری متوجه منظور پسرم می شه.

 

دیدم بعضی از دوستام از نظرات نخواسته وبی جا بقیه نسبت به  بچه هاشون می گن هاا متوجه نشده بودم می تونه تا چه حد ازار دهنده باشه .

 

4_ خب من یه حدی برای خودم مشخص کردم .مهم نیس چه تعدادی تو دایره من قرار می گیرن .مهم اینه همون تعداد تو حداقل هام بی عیب اند !.ادم که نباید بخاطر هر چی از حد خودش پایین بیاد.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٥ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳ ] [ ۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۳ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 همه ماها یه فکرایی توسر داریم .دلیلی هم نیست که همشون رو عملی کنیم .من بهشون میگم فکر خام .

مثل شناختن یه نفر تو برخورد های اولیه .ادم یه سری چیزا رو تو ذهنش نگه می داره تابعد .بعدا می بینه کدوماش درست بوده یا غلط.سبک سنگینش می کنه تا کم کم فکراش کامل بشن .

 

خوشحالم ._ قبلا هم گفتم _ من هیچوقت فکر خامم رو به کسی نمی گم .مثلا کلی گرفتاری دارم باز هی بگم می خوام فلان کاررو بکنم _ بعدا نشه یا عمرا نتونم انجامش بدم _ یا هنوز هیچی معلوم نیست بگم میخوایم بریم سفر..یا میخوایم خونه عوض کنیم .یا فلانی عجب ادم نچسبیه.

همیشه صبر می کنم .الهام دوست اینترنتیم از اون دوستایی که همینجور بصورت نتی دارم می شناسمش.

حالا بیشتر مییم فهمم چی می گه .می دونید خب من که الان دوست پسر ندارم ببینم اوضاع دست کیه .والا اقامون اینا توسن 23 سالگی شرکت خودش رو داشت .واسه همین وقتی الهام می گفت پسرای حالا به درد نمیخورن .گاهی تعجب می کردم .نگاه به همسر خودم می کردم .یا اطرافیانمون _ سوا از اخلاقشون حداقل همگیشون اهل کار بودن اونم از سن های نسبتا کم _

وقتی می گه پسر سی ساله هنوز تو خونه نشسته .تازه می فهمم یعنی چی ؟...تازه برمی گردم وبه اطرافیانم نگاه میکنم وعمق فاجعه دستم میاد.

حق دار عقش بگیره ...منم بودم همینو می گفتم .انگار نمی خوان زندگی کنن.هنوز بچه صفت اند .حالا بیشتر می فهمم دوستم زهرا چرا دل به ازدواج نمیده .دختر خوب وخوش اخلاق وصورت داریه .حق داره بترسه .اینا که اکثرا بچه اند .هنوز منتظر پول تو جیبی ننه باباشونن که ....

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٩ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 

_ اگه فقط فکر کنید یک سوم یا حتی کمتر از اون یک پنجم افرادی که تو کل زندگیتون باهاشون تعامل دارید تو یه سری خصوصیات مهم واصلی هم شخصیت شما هستند کارتمومه !

 

_اگه به زندگی دیگران کار ندارید وهیچ وقت بد کسی رو نخواستید دست سرنوشت هم همین کاررو با شما میکنه .شاید تویه سری مقاطع خیلی بد ببینید ولی خیلی طول نمی کشه که با همون دستی که دادید پس میگیرید.

اگه زرنگید قبول کنید یک پنجم افراددورورتون هم زرنگ اند .پس خیلی بخودتون مغرور نشید.

اگه بلانسبت خرزرنگ تشریف دارید _ زرنگ الکی همون دسته ای که مورو به چشم یکی می بینن وخاررو به چشم خودشون نه ....همون هایی که مرگ رو برای همسایه میخوان _ بدونید یه خرزرنگ دیگه هم پیدا می شه که پت ومتتون رو رو اب بریزه و 180 درجه وضعیت شما رو عوض کنه.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٧ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 الکی نیست از  " ر " خوشم میاد.دختر خوب وخانه دار وصدالبته ابروداری ه.یه دختر با شخصیت که قبول کرده وخوش ه با چیزایی که داره .شوهرش بد نیست .ولی مثل همه ادم ها یه خصلتهایی داره که خوب نیست .خوشم میاد که اگه یه چیزی باب میل وسلیقه اش نیست ومی دونه اگه یه چیزی بگه شاید تو جمع همسرش بهش متلکی بندازه سکوت می کنه !!.

 

من همیشه تو یه جمله بدون دلیل وبرهان مخالفتم رو با هرچیزی وهر کسی وهرحرفی که عنوان بشه وباب میلم نباشه نشون میدم .ادم یا باید واضح موضع خودش رو مشخص کنه یا حداقل تو یه همچین موردی که نظر منه سکوت اختیار کنه.

 برعکس " م " همونی که یه مدته نوشته هام اشاره ای به اون داره.

خب شوهرش به هر دلیل زیاد با رفت وامد بصورت تنهایی " م " موافق نبوده ونیست .برعکس همسر من .اگه یه جایی نتونه منو ببره مانع من نمیشه .یا حتی اگه موقع برگشتنم از جایی به هردلیلی نتونه بیاددنبالم منو معطل خودش نگه نمیداره که نخوام یه آژانس بگیرم وبرگردم.

من بچه دوست ام .حداقل اگه با " م " مقایسه بشم خیلی خیلی بچه دوستم .برعکس اون که تو یه بیرون دوساعته دوسه باری بچه هاش کتک میخورن اونم خیلی شدید.اگه چیزی رو ندارم و دوس دارم داشته باشمش یا عنوانش نمی کنم یا اصلا به دروغ از اون چیزی که دوس دارم داشته باشم بدگویی نمیکنم. اونوقت  " م " له له  برای یه سری داشته های من وامثال من .می زنه .یه سری حق وحقوق عادی وطبیعی اونوقت بجای اینکه سکوت کنه .میاد به قول خودش ابروداری میکنه وبرعکسش رو میگه .همه کسانی که اون حداقل ها رو دارن نکوهش میکنه وازشون بد میگه ...بغیر از اینا خیلی اخلاق های بد داره که به من وامثال من مربوط نمیشه.

از دیگران حتی اونهایی که بهش نزیکن خیلی بدگویی میکنه .همیشه برام سوال پیش میومد که تابحال چقدر پشت سرما بد گفته .بی نهایت حسوده وتمام داشته های دیگران بد اند ونداشته های خودش درست ومنطقی . یه اخلاق خنده دار دیگه اش اینه که فک میکنه همه مردم از پشت کوه اومدن .قیمت هر کاری که انجام میده وهرچی که میخره رو دوسه برابر میگه .ایناش خیلی برام مهم نیست .بعد ده دوازده سال تابلو بودن ...مگه میشه یه مردی که به ادم کمک میکنه بد باشه ومردی که دست به سیاه  سفید نزنه مرد رویایی_ گند کاراش دراومده که طفلک چقدر در حسرت یه سری داشته های معمولی دیگران بوده .بعد که بهش میگی پس چرا این همه توسر بقیه زدی میگه داشتم ابرو داری میکردم _

. ابروداری با توسر زدن مردم ویا زیر سوال بردن خیلی چیزای طبیعی ونرمال فرق میکنه .اینکه تو مردم رو بخاطر شرایط بد وسخت وغیر معمول خودت زیر سوال ببری ومدام حرف پشت سر وجلوی روشون بهشون بگی با ابرو داری فرق میکنه.

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/٢/۱٢ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 1_ تو یه روز دوتا مطلب خوب از دوتا دوست دنیای مجازی خوندم که اتفاقا هردوشون هم یه جورایی نویسنده اند وکتابی چاپ کردن. حیفم اومد شماها نخونید.

  از ما نیست کسی که ...

این مردمان غم پرست

2_ نوشته گیلاسی منو برد به چندین سال قبل .

میدونید هیچ وقت از حرف زدن کسی اونو قضاوت نکنید ! بذارید عملش رو ببینید .شاید چیزی که میخوام بگم اصلا مهم نباشه .ولی بنظرم کسی که برای چیزای بی اهمیت متوسل به دروغ وکلاس گذاشتن می شه وای بحال مسایل مهم تر .خیلی خیلی وقت سال پیش هردو هم سر یه موضوع .یکی ...( بیخیال اینجا اسمش رو نمیبرم ) یکی هم همسایه خونه قدیممون .

 

هر دو در نکوهش تکنولوژی وداشتن موبایل .نمیدونید چقدر وقتی ایده طرف اول روشنیدم مهرش بیشتر به دلم نشست .غافل از اینکه طرف از اون پیشی هایی ه که دستش به گوشت نمیرسه وگرنه گوشته بی عیب ونقص ه .بعدا که دیدم شماره موبایلش رو علنی کرده و تو بوق وکرنا بخاطر البته مثلا رشته اش .چنان چندشم شد که حالم از هر چی فلان مدل وفلان ایده ایی بهم خورد !!

 دومی هم که اصلا انگار موبایل حکم گوشکوب رو براش داشت و.. برای نفر دومی خیلی باورم نشد چون تابلو معلوم بود فعلا دستش به گوشت نمیرسه .اولین بار که صداش رو دوتا چهارراه اونور تر از خودم  شنیدم که داشت با موبایل حرف می زد خیلی تعجب نکردم وفقط تو دلم به یه همچین مردمی پوز خند زدم .

 

قضاوت رو بذاریم برای عملکرد افراد نه فقط حرفاشون !

[ جمعه ۱۳٩۳/٢/٥ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_ خسته ام .کف پام زق زق ؟ _ اسپلش تو فرهنگ دهخدا همینه _  میکنه !.نمیدونم چرا این همه وقت کم میارم .در ظاهر همه کارا تموم می شه ولی یه سریا رو اصلا نمی تونم شروع کنم که بخواد تموم بشه.

 

_عصری با فندق رفتیم بیرون .براش کوله گرفتم .سرراه هم ماست خامه ای وشیر.جاتون خالی می خواستم برای شام ته چین مرغ درس کنم که فندق خیلی دوس داره.

هنوز به پله های خونه نرسیده بودم  که اقامون اینا اومدن ورفتیم خرید برای خونه .تازه یه سری شو.

 

_بعد هم بساط شام درست کردن .جمع جور لباس ها وخریدا وخوابوندن فندق .گذاشتن ظرفا تو ماشین ...و...وای...غذای فردا ...اخه فردا نیستم .تا وقتی از خونه بخوام برم بیرون باید هم خورشتم حاضر باشه هم برنج دم  کرده .

 

_چرا این همه وقت کم میارم نمیدونم .چند تا عروسک سقفی فندق کنده شده ودست منم نمی رسه .باید اقامون اینا انجام بدن.دوتا پشت پرده تو پذیرایی هم هست که بازم با صندلی دست من نمیرسه وباید ...بعله اقامون اینا انجام بدن .همچنان موندن که ایشون انجام بدن.

 

_هی میخوام چندتا پست از تجربیات خریدم  برای فندق اینجا بذارم سر عکس گرفتن وبعد عکس پلود کردن رودستم می مونه !

 

_ دیشب سر هیچ وپوچ یه ادم خیلی نزدیک بهم ، توهین کرد.جالبه تو وایبر عذرخواهی کرده .من گفتم نباید ادم از دست کسی عصبانی ه  به بقیه توهین کنه .اینباربیخیال می شم ولی دفعه بعد جوابت رو میدم ...جالبه نه ؟...باز ایشون ناراحت شده .اصلا دیشب بهش فک نکردم .خودم می شناسمش ذاتشه .چند وقت پیش با الهام راجع بهش صحبت کرده بودم .کلا گاو نه من شیره .حالا قراره اقامون اینا سر حرفی که اون میخوادبا هاش بزنه .بهش بگه کارش بده .یعنی این ادم هرکاری خودش بکنه خوبه وبقیه انجام بدن بده !! یه چیزی خودش داشته باشه درسته وکسی که اونو نداشته باشه نادرسته یا برعکسش!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳۱ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 ی ادم احمقی که بیمارروانیه ،می شینه با حرص وولع تمام  ، پستای من واونم با جزئیات کامل میخونه.بعد چون روانیه میمیره چیزی نگه ...یه زر مفتی هم میزنه .ای پی ش رو نگه می دارم برای اونهایی که میخوان بدونن مریض روانی وبلاگشون با این روانی خاک تو سر نسبتی داره یا نه؟

از تهران وسرویس مبین نت

[ جمعه ۱۳٩۳/۱/٢٩ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_فندق وبابایش خوابیدن .منم خورشت کرفس بار گذاشتم وسالاد وماست وخیارم رو حاضر کردم .میوه ها هم شسته شده .فقط مونده برنج دم کنم که هنوز زوده .بعدا هم خودم وفندق حاضر بشیم .شیرینی هم باید بگیریم .تایم حاضر شدنی که برای خودم قبل از اومدن مهمونا می ذارم هفت تا هفت ونیم عصره .چون عمرا زودتر از اون مهمونام بیان .

 

_الان هم من پای لپ تاپم وایلین خوشگله که بهش قول داده بودیم بعد واکسن فندق دوباره بیاریمش پیشمه.

 

_دیروز که خونه تمیز شد . یه گروه از مهمونا هم دوهفته پیش بیرون دعوت کردیم وامشب بار مهمونام کمه !!

 

_داشتم اشغال ها رو راست وریست میکردم که بذارم جلوی درب تا بعدا اقامون اینا ببرن .یادم از یه نفر افتاد !!

همونی که فندقم تو مهمونیش دماغش خونی شد !!من هنوز بچه نداشتم. اومده بودن خونه امون  مهمونی ، پوشک بچه اش رو همونجور انداخت بود تو سطل اشغال تو دستشویی .درصورتی که من همیشه پوشک فندق رو تو پلاستیک می پیچم واز صاحب خونه هم می پرسم کجا بندازم .حتی یه شب خونه همونا که بودیم پوشک رو جلوی درب اپارتمانشون گذاشتم که با خودم بیارم وتو کوچه بندازم .

تو عید هم خونه هرکی بچه دار بود ومهمونی رفته بودیم برای انداختن پوشک بچه ام سوال میکردم .اگه بچه هم نداشتن با خودم میاوردمش.

 

_جالبه برام ...نه شهرش نه ظاهرش نه تحصیلات وخانوده اش به من ارجعیت نداره ولی کلاس می ذاره ...البته یه مدل خاص کلاس گذاشتن .

 

_ سطل پوشک فندق رو خالی کردم وتوش یه پلاستیک گذاشتم برای اومدن مهمونای امشب .گاهی یه پوشک بدبو ادم رو یاده یه نفر ویه خاطر ه ویه رفتار می ندازه !!

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۸ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩۳/۱/٢٢ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

بعضی ذاتا نچسبن .با هیچی به ادم نمی چسبن .نه چسب ...نه نوار چسب وسریش و...نمی چسبن دیگه .هیچ کاری هم نمیتونی بکنی .

قابلمه تفلون رو می شه خط بندازی وچسبونش کنی ولی این جور آدم ها رو عمرانیشخند

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/٥ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/٥ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٢ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٢ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

_همین یکی دوروز پیش با الهه یکی از دوستای یونیم صحبت میکردم .اینکه میره سرکار ودخترش هم میره پیش دبستانی.

_امروز بهم اس زده فلانی ده سال ه سرکاری میره که الان الهه اونجاست.ازاونجایی که الهه با پارتی واشنا بودن صاحب اصلی اونجا رفته حسابی می تونه طرف رو بجزونه!
دختری که تو یونی اسمش روالهه چندش گذاشته بود.چه دنیای کوچیکی.
[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_اگه فک کردید من تونستم برم بیرون زهی خیال باطل !!

 

_روز دوشنبه عصری حس کردم فندق کسالت داره. ولی نمیشه که سریع به بچه دارو داد .تا اینکه روز چهارشنبه کلااز صب ریزش اب بینی پیدا کرد .البته از شب قبلش بهش استامینوفن بخاطر دندوناش دادم .با این وجود کل شب رو هم نخوابید وحسابی دهنم سرویس شد .

از روز چهارشنبه شروع کردم به دارودادن .متاسفانه نه چیزی میخوره نه خواب درستی داره فقط شیر میخوره .خواب ظهرش رو هم بجای سه ساعت یه ساعت گرفت واین شد که تا شب من موندم ویه بچه سرماخورده وکلی کم خوابی.

 

دیشب  تب داشت ولی شکر خدا خوب خوابید .صب در اولین فرصت بردمش دکتر وداروهاش رو گرفتم .

 

_فک می کنید از کجا مریض شده بود ؟

روز یکشنبه که اقامون اینا لطف می کنن بچه رو می برن سر کارشون .منشیشون مریض بوده درحد بنز !...مرد جماعت که نمی فهمه _ تو این دوماه ناراحتی اخیرم دیگه قید فهمیدن هر مردی رو زدم .اقامون اینا رو دوس دارم ولی اینو هم میدونم مردا اصلا متوجه نمی شن _اون خانومه 38 ساله هم بدتر .بیشتر از این بدم اومد که این خانوم یه بار منو مواخذه کرده بود که ادم بچه رو دست کارگر نمیده !!حالا عقل مورچه ایش نفهمیده بود تو یه محیط بسته یه ادم مریض با بچه دمخور نمی شه .نهایت باید به اقامون اینا می گفت بچه رو برگردونه .اونقدری حالش بد بوده که عصری رو هم مرخصی میگیره .

 

_نکته بدترش اینه که من هیچی به اقامون اینا نگفتم ! توقعی از مرد ندارم .فقط گفتم تعجبم از این زنه ست که یه بار هم برای من همچین چ س کلاسی رو اومده اون چرا ؟

فک می کنید اقامون اینا چی گفت: طبق معمول عادت بدش که دفاع میکنه اونم از همه گفت صب حالش اونقدر بد نبوده .

 

_حالا کی حوصله داره به مرد بفهمون بالام جان ! مریضی از همون موقع مثلا کمش هم واگیر داره _ اصلا هم مریضیش کم نبود خودم صب زنگ زدم دیدم صداش از ته چاه در میاد .فقط میدونستم دیگه کار از کار گذشته _

[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۳ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

بعضیا نبودشون بهتر از بودنشونه .

بعضی نبودشون بهتر از حتی خنثی بودنشونه .

بعضیا اگه نباشن بهتره بهتره

[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/٩/۱٩ ] [ ۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٢/٩/۱۸ ] [ ۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٢/٩/٤ ] [ ۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٢/٩/۱ ] [ ۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/٢۱ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٢ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٢/۸/٦ ] [ ۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

نمیدونم می دونید یا نه ؟ ولی این زوج هنری همشهری ما اند .عادل هم هم دانشکده یکی از دوستانمون بوده !
به عشقولی میگم حتما وقتی این زوج اهنگ دارم یخ میزنم رو خوندن .

مادرشوهره کلی تو دلش کله قند اب کرده وبه پسرش زنگیده که وخه ( = پاشو ) بیا همینجا وغربت روول کن .از اول گفتیم این یره گه (= این طرف ) برای تو زن زندگی نمی شه .
اینا هم تصمیم میگیرن اهنگ ما با همیم رو بخون که دیگه ننه شوهر یه جای دیگه اش بسوزه وبفهمه نخیر همچین خبرایی هم نیست که به پسرش بد بگذره .

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/٧/٢۳ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_یه جمله مامانم همیشه تو ذهنمه " نخوردیم نون گندم ولی دست مردم که دیدیم ".

_واقعا برام جای تعجب ه چرا یه عده هیچ چیزی رو بغیر از دنیای محدود اطراف خودشون نمی فهمن !
منظورم تجربه کردن نیست هاااا خودم یه سری چیزا رو تا تجربه نکردم از مامانم قبولشون نکردم .

_منظورم اینه که طرف مدام لباس سفید می پوشه چون دوس داره ولی اصلا نمی دونه که رنگ مشکی هم وجود داره .یعنی چیزایی به همین پیش پا افتادگی.انگار یه عده باید بلا سرشون بیاد تا بفهمن ویه عده هم هر چی اینور واونور چیزی ببینن فک نمی کن راه وروش وچیزای دیگه ای بغیر از مسلک خودشون هم وجود داره .حالا نه خیلی عجیب غریب در حد نرمال.

_من به باورها ورسم ورسوم کاری ندارم ولی ادم باید یه فک کنه که می تونه چیزایی غیر از اونی که خودش بهشون عقیده داره هم وجود داشته باشه یا نه اخه ؟!

_ یعنی همچین با تعجب می پرسن یا گاهی با تعجب منکریه سری چیزا می شن که انگار تمام عمر شون رو تو یه غار اونم پشت کوه ممسنی زندگی کردن.

_مثلا ادم قرار نیست حتما خدایی نکرده یه بیماری رو بگیره تا بفهمه اونایی که اون بیماری رو دارن چه دردی رو تحمل میکنن .درسته ...شاید عمق ناراحتی ودرد طرف رو نفهمی ولی میتونی تا حدیش رو درک کنی.
اینایی که من می گم از اینا هم ساده تر وچیزای بدیعی رو درک نمی کنن .مثلا طرف بخاطر شرایط ژنتیکی که خودش میگه دارم ودرست عین مامان وخاله ودختر خاله هاشه نمی تونه به بچه اش شیر بده وبعد یکی دوماه ، کلا شیر ندارن .اینو می فهمه که عامل ژنتیک ه. ولی اگه یه بدبخت بیچاره ای بهش بگه که خیلی تو خوردنش مدارا میکنه . چون ژنتیک داره باید تلاشش مضاعف باشه تا بتونه وزن کم کنه یا حداقل وزنش رو ثابت نگه داره جالبه این مساله ژنتیک رو درک نمیکنن !!
یعنی کلا هر چی بیرون چارچوب خودشون وزندگیشون باشه براشون تعجب اوره وغیر باور ودرک کردنه ...ای بدمم یاد از اینا ای بدم میاد که حدنداره.
[ شنبه ۱۳٩٢/٦/٢۳ ] [ ۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
داغ دلم با خوندن این پست فندقی تازه شد.مجموعه ای از خساست وبخل وزیر اب زدن ونامردی وحرومزاده بودن و...شما ها که میدونید!!
[ یکشنبه ۱۳٩٢/٦/۳ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
خدایا شکرت ...شکرت .این بهترین هدیه ای بود که می تونستی درماه تولدم بهم بدی.
امروز صب توسط ایمیل یه دوست خوب با خبر شدم .چرا شماها خوشحال نشید .محمد طاها عزیزمون پیدا شده .اونقدری از این پستم نمی گذره .خدایا شکرت .خدیا شکرت .اصلا باورم نمی شه .ممنونتم خدا
[ یکشنبه ۱۳٩٢/٥/٢٧ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/٥/٢٠ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

همیشه از خدا خواسته ام حالا که بچه ها روبه این دنیا می فرسته این دنیا رو براشون بهشت کنه.امروز صب تو وب امی جون خوندم.
من مادرم .خیلی دردناکه ...خیلی دردناکه ...خدایا هر چه زودتر محمد طاها عزیز رو به اغوش خانواده اش برگردون.

[ شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٩ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٦ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

یه عده هستن که خودشون اخر راحت بودن وخونسردی وگاها حسادت اند ولی اطرافیانشون...اصلااطرافیان انچنانی ندارن.

درست مثل برنامه بفرمایید شام این گروه وهمین امشب ودقیقا اخرین نفر...مریم خانوم.

خوشبحالش که رک ه .درعین حال خونسرده .البته یه ته رگ حسادتی هم داره.هیچی تودلشون نمیمونه!به درک وجهنم هم اطرافیانشوننیشخند

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٢ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۳/۱٩ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/۳٠ ] [ ٥:٠٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٦ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب