خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

خدا لعنت کنه این پرشین رو....15 ساله دارم وبلاگ مینویسم چندین مورد داشته این پرشین این اخریش هم که کمر شکسته جواب هم نمیدن

[ پنجشنبه ۱۳٩٦/٦/٢۳ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

نوشته های دوسال ام کجا رفته

[ دوشنبه ۱۳٩٦/٤/٢٦ ] [ ٧:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

دوروزمیشه که امتحاناتم تموم شده ومن بجای چندروز خابیدن وپرکردن کسری خواب هام افتادم به جون خونه.اونم از زیر وبن ،کشووکمدها .

خداییش خیلی حال میده .ادم مرتب کاری میکنه.اونم بعد یه ماه شب امتحان داشتن وپاس کردن تموم اون واحدهای بیخود وبعضا سخت.

[ چهارشنبه ۱۳٩٦/۳/۳۱ ] [ ٥:٠٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

اینروزا با ابرو افتضاح پر شده خوشحال و سر خوش ام.ابروهام مدل پهن رو به بالا بدون دم بود.یه دفعه تصمیم گرفتم ابروم رو کامل کنم اونم نهایت تو یه ماه !بد درنیومده یا اخر این هفته یا اخرهفته دیگه برشون میدارم.


یه تجربه بی نهایت خوب وشیرین درمورد فندق دارم. که دوست دارم خیلی مفصل وبا جزییات اینجا بنویسم شاید به درد یکی بخوره.

خودم که تجربه نداشتم .هیچ جایی هم اینجور کامل نخونده بودم نه تو نت نه تو کتاب.واسه همین دوست دارم مفصل بنویسم. بلکه به درد یه نفر بخوره. و عین من فک نکنه و یه وقت هم اشتباه نکنه.
اره ...سر این قضیه بی نهایت شادم.پسر شیرین وخوش زبونم از این مرحله رشدش گذر کرد خیلی راحت.

کاش اطلاعاتم قبلش کافی میبود یا یه جا درست ودقیق نوشته بودند که سردرگم نشم وزودتر اقدام میکردم.
عیبی نداره ما موفق شدیم.

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٢ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 مطالب قبلی  +

 

_یادتونه که اوایل اردیبهشت یه دفعه بخودم اومدم ودیدم ای دل غافل داره هوا گرم میشه وباید مانتو پوشید  واین اضافه وزن رو چطوری باید بپوشونم !!خجالت

 

باید بگم الان بدنم استپ کرده .اصلا کم نمیکنم .باوجودی که ناهارم در حد همون 5 قاشق غذا خوری برنج ه.اهل شیرینی وشکلات وتنقلات هم اصلا نیستم .ولی چون یه ذره شام رو میخورم کم نمی کنم . یعنی یه بدنی دارم در حد خر نفهم !! نیشخندحالیش نمی شه والا .یکی جای من بود الان پوست واستخون شده بود .

 

خداروشکر اضافه هم نکردم .فعلا بیشتر از 5 کیلو کم کردم ولی دلم میخاست تا مهمونی فندق ده کیلو کم می کردم .حدود یه هفته کمتر تا دوهفته هم بیشتر وقت ندارم .اضافه وزنه همچنان باقیه ولی خیلی بهتر از عید شدم .

 

_ دیدم اون قرصا متفورمین دیگه اثر نداره .یه ماه باهاشون مدارا کردم ولی اب بیشتر جلوی اشتهام رو می گرفت تا اونها.همونطور که گفتم بدنم خاص ه وخیلی مقاومت میکنه .دکتر هم بهم گفته بود یه ادم معمولی شرایط منو داشته باشه بیشتر از من کم میکنه .خب جریان تیروئید اون اوایل درکار نبود . تو ازمایش اخیر همین ده روز پیشم همه چی نرمال بود .پس فقط می مونه خر بودن بدنم که کلا حالیش نیست وهی ذخیره می کنه !ناراحت

 

_داشتم می گفتم بعد اون جریان بی اثری متفورمینها تصیمم گرفتم این ماه اخر رو متفورمین 1000 بخورم .باید بگم خیلی موثر نبود مخصوصا وقتی روزی یک دونه میخوردم _ من نمیدونم چطور بقیه بااین قرص غش وضعف می کنن وقند خونشون افت میکنه ؟_ تا اینکه امروز این قرص رو به روزی دوتا رسوندم .تصیمم اینه چی اثر بکنه وچی نکنه تا اخر مهر این قرص 1000 رو روزی دوتا بخورم .امروز که اشتهام  صفره صفره .

 

_یه مطلب خوب هم نگارا جون در این رابطه نوشته .بد نیست اونهایی که دوست دارن اینجا رو هم بخونن .

 

_یه چالشی هم تو اینستا راه افتاده با این مضمون # 28rooz  البته من پیج انگلیسی اصلیش رو هم دنبال می کنم _ ولی عمل نمی کنم _

 

_ کامنت دونی هم بازه !


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳٩٤/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 میدونم که اینجا برام دعا کردید .فک کنم دارم موفق می شم .سخته وهمه کارا رو بخاطرش تعطیل کردم .ولی نتیجه عالیه .

[ شنبه ۱۳٩٤/٦/٢۱ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 بعضی وقتا ادم اونقدر ساده ست یا دنیا ندیده ست یا دلش پاکه وشهرگرگ ها رو ندیده که نمی تونه یه سری مسایل رو باور کنه تا سر خودش بیاد .

 

از وقتی یادم میاد از دروغ متنفرم .ریز ودرشت وبالا وپایین هم فرقی نمی کنه کلا متنفرم .

با وجودی که بارها وبارها سر خودم هم اومده ولی باورم نمی شه .یعنی این ریشه دروغ گفتن اونم رو چیزایی که وجود خارجی نداره ونهایت ادم خوابش رومی بینه رو متوجه نمی شم .

 

_یکی خاطرات سفر یکی رو کپی می کنه تو وبلاگش .اونا رو ثبت می کنه .برای دیگران ؟...یعنی غرورش پیش خودش جریحه دار نمی شه ؟اصلا غرور داره ؟

 

_یکی میره فلان سفر درپیتی داخلی می گه من رفتم فلان جا _ تازه اونم کمی بهتر از درپیتی وبازهم داخلی _

 

_یکی نونش رو می زنه تو خونش ومیخوره میاد بقول خودش ابروداری می کنه وزندگی یه سری دیگه رو به باد مسخره می گیره ودست تو دست دشمنش میره مثلا کافی شاپ اونم برای شیره مالیدن سر دیگران ؟!!

 

برام ملموس نیست این نقاب سفید

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/٢٠ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

نمیدونم برای شماها هم پیش اومده یا نه ؟؟

اینکه بارها وبارها یه چیزی رو بصورت ناخوداگاه انجام دادید. بدون اینکه تو عمق چون وچرایی اون فرو برید.سالها یه روش رو داشتید .بعدا سر جریاناتی فهمیدید که چقدراون راه وروشتون به نفعتون بوده اونم بدون اگاهیی...همچین مواردی رو داشتید ؟؟


الان میفهمم که ناخوداگاه من چقدر کارش درست بوده.برای اینکه روح وروان وصدالبته جسمم درارامش وسلامت بمونه دستوراتی به مغزم میداده که من بدون چون وچرا رعایتشون کنم.میدونستم خوبه ولی نمی دونستم چرا؟!

حالا میفهمم.کلا بدن من همیشه سمت سلامتی وارامش واسایش میره.همونطور که همیشه پول سمت من میاد.دربدترین شرایط هم بی پول نموندم وسختی نمی کشیدم . همونطور که همیشه سلامتیم حفظ شده وارامش داشتم ودارم.

خدایا شکرت بخاطر نیروی اعحاب انگیزم.

میدونم امروز یکی از بهترین روزهای زندگیمه.

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/۱۸ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

میگن مشت نمونه خرواره.اونقدر از بعضی رسم ورسوم اونور ابی ها تو فیلم وسریالهاشون خوشم میاد که حد وحساب نداره.

تولد ابی تو فیلم اسمورف ها رو دیدید ؟چه ساده وشیک با تعداد کمی مهمون. جوری که فقط بچه ها شاد باشن.

منم خیلی سنت شکنم ولی گاهی تو روال ها گیر میکنم.خداروشکر که بعد یه مدت میفهمم.گاهی خودمو خیلی اذیت هم میکنم.چرا این نشد ؟چرا اون برنامه خراب شد ؟چرا بخاطر فلانی من باید فلان کارو بکنم یا نکنم ؟چرا...؟چرا...؟

نشستم فک کردم .اول باید به فندق خوشبگذره وبعد هم به ما .هیچ کدوممون هم نباید اذیت بشیم اونم سر یه سری مسایل خل خلی !!

به درک لباسم مشکی لیمویی نشد .سال بعد هم هست.به درک که جلیقه شلوارپسرم اذیتمون کرد واول مجبور به تغیر رنگش شدیم وبعد هم ماجرای دوختش وکلک خیاط حرومزاده اش.پیراهنش عوض شد و...یعنی اینا مهم اند؟.

الانم شیک ه ولی اس نشد. اونی نشد که میخاستم ...یعنی خیلی مهمه؟


بعد لباس پسرم بیخیال خودم شدم .اصلا این ایده الیسمی بخور تو فرق سرم .

ترجیح دادم مانتوم رو فقط مشکی بدم واز طرح پیراهن پسرک توش کار نشه .اینجوری بیشتر هم میشه پوشیدش .بی نهایت هم شیک شد.

چندتا رستورانی که میخاستم نشد .اولویت با نزدیکی به خونه بود .بیخیال ریخته گر زاده تو بلواروکیل ابادشدم.روزای تعطیل وراه پرترافیک..اصلا مناسب نبود.

دوست دارم از سر وروی عکسامون اترژی مثبت بباره.نمیخام بعدا که نگاه میکنم یاد بدو بدوها بیفتم یا ست نشدن ها.

میخام فقط شادی فندقم بمونه وخاطره خوش.

خداروشکر فعلا همه چی اوکی ه تا روز موعود.زندگی کوتاه ست بیاید فقط لذتش رو ببریم.گوربابای رسم ورسوم وعرف های دست وپا گیر .

 


پ ن: همه چی درحد خوب وعالی برنامه ریزی شده .استرس رو کم کردم وگفتم همینقدر که میشه کافیه.قرار نیست سر هرچیزی خودم رو حلق اویز کنم که... 

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/۱۸ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

سر یه جریان کاری خواه ناخواه تو یه جریانی وارد شدم که خیلی داره به دردم میخوره وخیلی روم تاثیر خوب گذاشته . بهتون توصیه می کنم حتما سی دی " ده نمک " محممود معظمی رو نگاه کنید.

 

چندروز فکر کنید ودوباره اونو نگاه کنید .امیدوارم تعصبات الکی ، فکرهای بیخودی، رفتارهای عهدبوقی ، روش های کپک زده رو دور بریزید .یا حداقل اگه کسی تو ده نمک  گیر نکرده اینقده سنگ سر راهش نندازید !!

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٧ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 همیشه فک می کردم کسی که تویه زمینه موفق ه یا یه شرایط خوب وایده ال رو داره ، حرفش بیشتر به دل می شینه وراهکارهایی که ارایه می ده مقبول تر واقع می شه .ولی دریغ ودرد که نرود میخ اهنی درسنگ .

 

من ادم سنت شکنی ام .تو خیلی موارد برخلاف جریان عادی وروال مردم حرکت می کنم .خداروشکر چون ادمی نیستم که دستم هم به گوشت نرسه فک می کردم اگه بگم پیف یه عده می فهمن مال نرسیدنه نیست مال خوده گوشت ه !.ولی بازم می گم حیف وحیف وحیف که ادم بخواد وقت گرانبهاش رو سر یاد دادن وراهکارنشون دادن به یه عده ادم حروم کنه .اونم برای منی که از این راه پولی گیرم نمیاد .باز پول بگیری ومشاوره بدی یه چیزی.

 

ادم هم که بلانسبت گوسفند نیست یکی یه چیزی بگه هی سرش رو تکون بده !

باید گاهی حرف هم زد دیگه .

طرف اعتماد بنفس نداره قبلا هم یه چیزی گفته حالا هی کلید که من بگم نظرم چیه .منم با کلی ترس ولرز تو تمام خواسته گفتنام حواسم باشه که چیزی نکنم به اسب شاه بربخوره .درصورتی که تمام اون حرفا، ایده وفکر منه حالا با  عیب وعیوب طرف هم وجهه مشترک داره وایشون هم اعتماد بنفسشون درحد مورچه اس من چیکار کنم ؟ ها ؟

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٧ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

اوایل بهار امسال به تکاپو خرید کفش افتادم.کفش اسپرت لژدار میخاستم که بشه باهاش شلواردمپا گشادپوشید بدون اینکه پایین شلوارت کثیف بشه.

هنوز دو دست مانتوم تو خیاطی بود ومنم دنبال کیف وکفش مناسب برای مانتو وتیپ خودم که همیشه با فندقم ونمیتونم کفش پاشنه داربپوشم.
خیلی گشتم بحدی که صدای یه عده دراومد که مگه چی میخای؟؟


وقتی کفش چرم اسپرت رو گرفتم راضی نبودم چون از دید خودم با کفش اسپرت قبلیم فرقی نمیکرد ونمیشد باهاش شلواردمپا گشادپوشید. جایی نبود که من ندیده باشم.


چهارماه گذشت ودقیقا کفش های اسپرت لژی داری اومد توبازار که مد نظر من بود.اونم چه اومدنی.مد شده حسابی.
پای اکثریت هست با کلی طرح ورنگ وصدالبته قیمت متغییر !!که تفاوت ظاهریشون خیلی اندکه وادم نمیفهمه این تفاوت قیمت مال چیه!؟


حالا اونی که من دنبالش بودم وهیچ جایی پیداش نکردم مد شده.درست مثل یه سری چیزای دیگه که تو فکرم وهیچ رقمه توبازارپیداش نمیکنم وبعد یه مدت میشه مد !!

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٦ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

بعضی ادم ها چقدر حقیرند ...حقیر وکوته نظر وپست !!

چند وقت پیش که تلگرام نصب کردم .یکی دوروز بعدش دیدم خانوم گه عکس پروفایلش رو ازبچه اش به عکس خودش وهمسرش که میخان برن عروسی تغییر داده !یعنی ادم داریم به این خریت.

بدی تلگرام همینه.تو وایبر چون اول همه شماره ها رو #گذآشتم اصلا نشون داده نمیشه.همسری گفت بهتره شماره اش رو کلا حذف کنم که ناراحت نشم.مدت طولانی عکس دوتا خیانتکارشون بود_خیلی به این درواون در زدند که زندگیمون رو سباه کنن.روزهای بدی بود ولی موفق نشدن.ادم هایی که زندگی بینهایت پردردسر وپر تنشی دارن _همون اول بلاکش کردم.ادم تازه کار نفهم خیلی طول کشید تا بفهمه بلاک ه.یه مدت هم عکس خودش باحجاب بود واز اخربرگشت به همون اولش وعکس پروفایلش شد عکش بچه اش.بعصیا خیلی نجس اتد.حتی ممکن اب دریا رو نجس کنن.

پ ن : متاسفانه ایشون همونی اند که باعث کوچ من شدند.ادمیه که عمرا همسرش بذآره عکس خودش رو حتی با حجاب بذآره.حالا خودتون دیگه فک کنید .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٦ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 میدونید گاهی که ادم حسش با یکی دیگه خیلی مشترکه بهتره هیچی نگه وفقط لینک مطلب رو بذاره .( لینکش تو ادامه مطلبه )

خداروشکر سر این مورد اخری خیلی این احساس رو نداشتم .به نشانه ها توجه کردم وبی نهایت کم وکمش کردم تا اینکه همین دوهفته پیش جوری کاتش کردم که دیگه برنگرده .

من بی نهایت صبورم ومتاسفانه خیلی پرتحمل _ فک کنم دیگه نباشم _ واسه همین وقتی یه چیزی برام بی ارزشه جوری کاتش می کنم که طرف هم برنگرده که باز شاید من تو معذوریات بمونم .میدونید چی می گم ؟...میزنم اون پل وامونده رو درب وداغون می کنم.


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٥ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 تازگی ها یه حقیت رو کشف کردم ! وقتی ناراحتم از اشتباهی که کردم حالا هر نوع اشتباهی . از خرید کردن ودوخت ودوز های اشتباه بگیر تا رفت وامد با کسی که از اول نمی بایست رفت وامد می کردم .از خوشحالی هام که می تونه برای پیشبرد یه کاروهدف باشه تا انجام یه سری چیزای شخصی .با خودم می گم برای خودت بازه زمانی تعریف کن  .مثلا تو ده سال اخیر چند تا اشتباه تو فلان زمینه داشتی ؟

اینجوری هم خوشحالی ادم می تونه خیلی عمیق تر بشه یا برعکسش .هم ناراحتی ها می تونه خیلی کمر شکن نباشه وقتی می بینی تو هشت سال اخیر که مهرزاد رو گذاشتی کنار فقط دوتا خطا دیگه تو این زمینه داشتی .

می دونید تعریف بازه زمانی برای هرکاری عالی جواب میده .

مثلا شما ده ماه فرصت دارید برای یه امتحان اماده بشید .وقتی فک می کنید عقب افتادید یا خوش بحالتونه که دارید موفق می شید باید ببینید تو چند ماه چقدر خوندید وچقدر هم از فرصتتون باقی مونده ؟ .

 

 

حالتون رو عالی می کنه .امتحانش کنید !!

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٥ ] [ ٧:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

وقتی به تمام کارای روزانه اتون نمیتونید برسید ،وقتی برای خودتون ندارید،کارعقب مونده دارید ،کارا رو هم مونده و...کافیه فقط یکساعت از خوابتون بزنید.

کمی دیرم شده !!باید سریعتر بدوام .من به تمام اونچه میخوام ودرذهنم میرسم.

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/۱۳ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

همیشه هم خرید حال یه زن رو خوب نمیکنه.

اینروزا مشغول دوخت ودوز وخرید لباس شب مهمونی فندقم.بنا به دلایلی که قبلا هم نوشتم جلیقه وشلوارپسرک رو دادیم بدوزند.

خیاطی اسپرت تو سلمان فارسی.مرد بسیار با ادب ومتشخص ولی پرحرف! اولین بار که رفتم هرکاری کردم قیمت دوخت نداد میگفت باید اندازه فندق رو بگیره!! .هرچی گفتم فقط قیمت دوخت رو بگید نگفت که نگفت. تا فندق رو پیشش بردم.میدونست جلیقه شلوارمیخام .اندازه گرفت وگفت یه مترپارچه بگیرم وقیمت دوخت هم شصت تومن !منم پرسیدم شصت تومن ؟؟ایشون دوباره تاییدش کردن.


والا از وقتی من یادم میاد دستم توکار خیاط بوده.تو همین بازه یک سال وچهارماهی که این خیاط جدید رو پیدا کردم 5 دست مانتو 4تا پیراهن وسه دست بلوز برام دوخته _ اینا رو نمیگم که کلاس بذآرم اینا رو مینویسم که عمق ناراحتی منو بفهمید _والا ندیدم به خیاط بگی مانتو شلوار میخوام تک تک قیمت بده اگه بده میگه مانتو فلان قدر وشلوار هم این قیمت.

غیر از این نیست والا .کت وشلوارهم همینطوره.

خدا شاهده این اقای مثلا محترم حراف ! اصلا نگفت دونه ای شصت تومن.بیشتر هم از کلاسی که گذاشت ونوع حرف زدنش ودزد دونست بقیه اش ناراحتم .که کارش حلاله وخودش ال وبل .


القصه ظهر رفتم مانتو خودم رو گرفتم اصلا هم قیمتش رو نپرسیده بودم چون مبنا همون 4ماه پیش بود که برام دودست مانتو دوخته بود.طفلکی قیمت اون دو دست رو هم عین پارسال که برای اولین باربهش دوتا مانتو دادم گرفت.

سمت شب هم رفتم جلیقه شلوارپسرک رو بگیرم.کارت رو بهش دادم ، کشید ، اومدم بیرون دیدم 120تومن کشیده !!همونجا خوب اونروز رو بیاد اوردم .دقیقا حرفش یادم بود .بعد کلی اصرار گفته بود شصت تومن میگیره اصلا حرفی از هرتیکه نبود.

برگشتم تو خیاطی وبهش گفتم.حتی گفتم میگن کت شلوار این قیمت دیگه...وقتی کت وشلوارمیدی بدوزن قیمت میگیری قیمت کل رو میگن. اگه بخان برفرض محال تک تک بگن میگن شلوارفلان قدر کت این قیمت .قبول نکرد.

بدجوری حالم گرفته شد .هیچی نگفتم .با وجودی که بخودم ایمان داشتم گفتم شمادرست میگید.

اومدم بیرون وبه همسری زنگیدم .حرف منو تایید کرد ولی برای اینکه ارومم کنه گفت اونروز تعجب کرده مزد دوخت شصت گفته .چون ارزون بوده_ترمه بهترین خیاط تو بلوارمعلم کت وشلوارمردونه رو زیرسیصد میگیره میدوزه_

اونقدرحالم بد شده بود که یه ربع توماشین نشستم.پول اصلا مهم نبود. خرفرض کردن من توسط ایشون خیلی برام گرون تموم شد.هی گفتم کاش موقع کارت دادن بازم قیمت رو میپرسیدی واصلا جلیقه شلوارپسرک رو نمیاوردی.

بدجوری بهم برخورده بود.خیلی...بیش از ارزش شصت تومن که فدای یه تارموی پسرم.صدقه سرش.

 



باورتون میشه؟؟من مردادی کله شق ،گریه کردم وباوجودی که اصلا به نفرین کردن وکوفتت بشه اعتقادندارم_اگه کوفت میشد میخاست این سالها ارثم تو گلو طرف قلمبه میشد _ولی گفتم الهی کوفتت بشه هرچند میدونم عمرابشه!!

کل راه رو به اون روزکذآیی که به من قیمت داده بود فکر کردم.مو لای درزش نمیرفت.من اشتباه نکرده بودم ولی ایشون بدترفندی زده بود.من شدم مشتری اول واخرش با یه ذهنتیت خیلی بد.

اومدم یه شال مشکی گرفتم یه کفش مجلسی مشکی با پاشنه کوتاهتر از کفش های موجودم که تو شب مهمونی راحت باشم .حالم بهترنشد که نشد.

موقع برگشت که سوارماشین شدم هنوز ازپارک درنیومده بودم بازم فکر کردم .دوباره ودوباره نتیجه یکی بود .ایشون فقط گفت اجرت میشه شصت تومن.برای منی که دستم توکاره.کت وشلوارهمسری رو میدم خیاط تابحال یه همچین مدلی اجرت گفتن نشنیده بودم.


متاسفم برای مشتری مداری یه عده.

کامنت دونی رو باز میذآرم.

تسلیم ندید چون پول اصلا ارزش نداره.فک میکنم بدجوری توپاچه ام کرده. 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٠ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من یه روش خاص برای رفع حال گرفتگی دارم_تو این دوران زندگیم رو میگم _اون حال گرفتگی که دیگران سعی میکنن برام بوجودبیارنش .و هرکی. هم به یه روشی .چه مردم کوچه وخیابون ، چه اونهایی که به هرطریقی باهاشون ولو کم درتماس ام.


وقتی دلگیر میشم از مردم ، کتاب میخونم یا تو سایت یونی میرم !یا موقع خواب پسرشیرینم کنارش دراز میکشم ومحو صورت معصومش میشم.
اون چشمهای بادومی ومژه های بلندش .اون شیب ملایم دماغ قلقلیش .واون لبهای غنچه صورتی رنگش که طعم عسل داره.

اینا حسابی منو اروم میکنه.بحدی که حتی دیگه نمیگم ...لقشون.فقط یادم میره انگار اصلا هیچ چیز منفی وجود نداشته .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/٩ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ هنوز صدای زنگ دار وشیرین پسرم از تو اتاق خواب به گوشم میرسه .داره مخ باباش رو خالی میکنه وقصه گوش میده.

_ منم ویه سردرد خفیف ویه اشپزخونه بهم ریخته ویه روز نظآفت درپیش.
نصف خونه امروز غروب تمیز شده که کارفردام راحت ترباشه وتا ظهر جمعش کنم !فردا عصری جوجو رو ببرم شهربازی.


_ یکی بهم می گفت ادم باید رک حرف بزنه.من موافقم ولی نه تو همه موارد.
بتظرتون ادمی که دایم تو حرفاش چرت میگه ارزش رک حرف زدن داره یا کات کردن وکمتردیدن؟

_ من همش اشتباه میکنم وفک میکنم مردم بر مقدارعقل وشعور خودشون واقف اند .
ولی اصلا اینجوری نیست.

_دوشنبه باهاش حرف میزنم وکل دلایل رو میگم !

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۸ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

فک می کنم از باب اسفنجی موجودی احمق تر وجود نداره !چقدر احمقه که دوستش پاتریکه واستثمار کننده اش اقای خرچنگ .

با این وجود هرروز صب که بیدار میشه میگه من حاضرم. من حاضرم.

خونه تقریبا ساکته.فندق کنارهمسری درحال خوابیدنه وگاهی سکوت شب با شیرین زبونی فندقم وسوالهای بی پایانش شکسته میشه.عاشق جفتشونم.

فردا همسری نیست.صب میره شرکت که جزوه هاش رو بخونه .بعد از ظهر هم کلاسهاشه.با این وجود دارم عاشقانه به خودم میگم من حاضرم .من حاضرم برای عاشقانه تر کردن زندگی.


فردا تاعصرتنهام ولی شب طبق هر هفته بساط بیرون رفتنمون برقراره.

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/٦ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

من یه مرض دارم :)) نخند ...واقعا میگم.

مثلا میبینی از یه گروهی خوشم نمیاد به خیلی دلایل منطقی وهمه پسند ودلایل شخصی .بعد از قصد بارها وبارها سعی میکنم عقیده وحس وحالم رو ، رو این گروه صفر کنم ودوباره واردشون بشم وتشتشون کنم !


انگار که نخام تروخشک باهم بسوزن.بعد دوباره همون چیزای قبلی رو با شدت بیشتری تجربه میکنم .دوباره از فلان گروه متنفرتر میشم واونو برای خودم یه اصل میکنم.که بعله ...فلان دسته ال وبل اند.

البته این اصل فقط باعث میشه کمی زرنگتربشم وگرنه اصلی نیست که نخواد تغییر کنه .اخه متاسفانه هر دفعه. که باهرشخصی از اون گروه درتماس وتعامل قرار میگیرم باعث میشه اصلم محکمتر از قبل بشه چون واقعا همون دلایل قبلی رو برای نفی شدن از سمت من دارن !


بطور مثال وبرفرض من از ادم های فلان شهر خوشم نمیاد .چندین وچندصدبار اون مواردی رو که دوست ندارم دراین افراد دیدم.
باز عین کره اسب شاه عباس یه فردی از این شهر سر راهم قراربگیره دید قبلیم رو صفر میکنم وباهاش تعامل میکنم تا اون موارد دوست نداشتنی از سمت این فرد با شدت بیشتری خودش رو نشون بده.


مرض ه دیگه...گاهی خودم همچین افرادی رو انتخاب میکنم.شاید میخام بگم نه...همه این گروه عین هم نیستن.شاید هم برای خودم میخام فرضیه ام رو دوباره ودوباره ثابتش کنم وبکنمش یه اصل توزندگی و ارتباطم با اشخاص که بعله...مردم فلان جا فلان موارد رو دارن.

 

هرچی هست من بارها وبارها افراد مطرود شده از نظر شخص خودم رو تست میکنم _نه همون افراد رو ،بلکه ادم هایی از همون گروه رو _تا اینکه از اخربه خودم میگم دیدی فلان گروه،فلان تیپ وشخصیت ،مثلا فلان شهرو...همشون عین هم اند وفلان موارد ناخوشایند از دید من وحتی مواردی بصورت کلی از دید اکثر مردم رو دارن.

با اینحال این ایده وعقیده ام ثابت نیست وقابل تغییر ه وچقدر هم خوشحال میشم رو موارد منفی عکسش ثابت بشه ویکی از تواین گروه دربیاد کاردرست وکارستون بکنه !

مثلا من از مردم فلان شهر خوشم نمیاد.از افرادی با فلان تیپ مشخص وفلان رفتار وتیکه کلام خوشم نمیاد.


متاسفانه تابحال هرچی از همین گروه ها انتخاب کردم همون موارد گند رو داشتن وباعث شدن بگم مشت نمونه خرواره!



[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

وقتی بیرون میریم فندق به ندرت هوس چیزی میکنه وبه ما میگه براش بگیریم.واقعا به ندرت.اون یه باری هم که میگه بیشتر بخاطر تشنگیه.

واسه همین وقتی بیرونیم مدام ازش میپرسم چیزی میخای؟_ما حداقل هفته ای چهارباربیرونیم وفندق ماهی یک بارهم طلب ابمیوه یا بستنی نمیکنه_
برای همین خیلی ذوق مرگ میشم بچه ام ازم چیزی بخواد .چون میدونم اونو تا تهش میخوره.

امروز قبل از اینکه بریم بیرون بخاطر نوشته مصاحبه با رامبد تو مجله هوس هندونه کرد.اونقدر بامزه خواسته اش رو عنوان کرد که دلم براش غش کرد.


رفتیم بیرون من یه کاری داشتم.بعد رفتیم پرو جلیقه شلوارفندق واز اخرهم ارایشگاه که موهاش رو کوتاه کنه.

موقع برگشت اصلا حواسم نبود از بس پسرک بخاطر کوتاهی موش وخواریدنش کلافه بود_بچه ام عین ادم بزرگها میشینه تاموهاش کوتاه بشه ولی بعدش بشدت کلافه ست وطاقتش برای رسیدن به خونه ودوش گرفتن کم میشه_

میخاستم سریع برگردیم خونه که پسملی دوباره اسم هندونه رو اورد.

هندونه گرفتم واومدیم خونه.سریع کردمش تو حموم وان پرابش . منم سریع لباسهای بیرونم رو دراوردم وبا یه قاچ هتدونه رفتم پیشش.

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/٤ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ امشب خیلی خوشحالم . نه بخاطر رله شدن کارام.لباس فندق ومانتو شیک خودم که امشب دادمش دست خیاط وحدود 130هزارتومن هم ارزونتر از مدلی که تو سلمان دیدم برام درمیاد تازه با پارچه جوون پسند تر نه کرپ پیرزنی !!

اینا شادم میکنه .ولی شادیم مال اینا نیست.مال یه تلنگره ،یه حرف،یه ابراز،یه اشاره.

_ روزی که رفتم دکتر وبرام ازمایش نوشت بهم گفت تو همیشه میخندیدی!صبا که ورزش هم میکردی شاد وسرزنده بودی_این دکتر از نووجونی دکترمه .یه مدت صبحا میرفتم پارک ومیدویدم وایشون رو هرروز میدیدم _

_ تو راه برگشت به خونه اشکم سرازیر شد .چرا دیگه من نمیخندم وشیطونی نمیکنم ؟ ناراحت ازنایشم هم بودم.


_ وقتی اومدم خونه وبه همسری گفتم اونم کمی فک کرد وحرف دکتر رو تایید کرد.گفت تو همیشه شاد وجیغ جیغو بودی ومیخندیدی.

_ من نمیگم من درست میگم وبقیه مورد دارن.ولی بعصیا فکشون فقط به ابراز ناراحتی باز میشه.بدون اینکه دروغ بگم به "ن " گفتم یه مدت نمیخام با کسی بحرفم.دیشب یه قسمت ازسی دی ده نمک محمود معظمی رو دیدم وامشب هم بقیه اشو می بینم.


_امشب که رفتم پارچه بگیرم فروشنده سرآغ فندق رو گرفت .خانومش هم بود.بهم گفت شما روحیه ات عالیه .همیشه لبخند به لب داری.ادم دوست داره!_خداروشکر که این حسن رو دارم.گاهی دردسره ولی کلا خوبه .من خیلی تو چشمم هرجا برم یادشون میمونه وبهم لطف دارن.لطفی که باعث ازار واذیتم نیست.زن ومرد هم نداره_

برام حرفش حالب بود.چیزی بود که ذآتا درمنه ومن از وجودش غآفل شده بودم.حس خیلی خیلی خوبی بهم داد.

_ با وجودی که ازصب بشدت ریزش اب بینی داشتم بحدی که چشمام باز نمیشد .کلی کارکردم.
از خرید بگیر تا درست کردن یه ناهارسخت.بعد هم جواب ازمایشم رو که چندروز بودحاضر شده بود رو گرفتم.

 

مانتویی رو که از مدلش خوشم اومده بود پوشیدم .کمی کوتاه بود وجنسش هم مناسب من نبود تازه سه پی اس بود .رفتم خیاط واوکی دوختش رو گرفتم . شبانه پارچه گرفتم ودوباره دست خیاط دادم.کرفس وسبزی خوردشده وشیر گرفتم و از اخر شاد وشنگول برگشتم خونه.


_این حس خوب امشبم مال قطع تماسهای حتی هرزگاهیم با "ن "بود یا دیدن سمینار معظمی یا جمله پارچه فروش وبیاد اوردن همون جمله از زبان دکترمهربونم.یا رله شدن کارای مهمونی فندق ،نمیدونم...هرچی بود وهست من شادم وحالم عالیه.


خداجون ممنونم که فراموشم نکردی. 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۳ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_به نظر من مدیریت تو خون بعضیاست واین هم به این معنی نیست که بقیه نمی تونن مدیر باشن ومدیریت کنن.فقط برای بعضیا راحت تر وملموس تره.اصلا یه جورایی غیر ارادیه وبصورت خودکاره.


_بله خره هرکی شرایط وبرنامه های خودش رو داره ویه جورایی اونهارو باهم منیج میکنه .ولی اونی راحت تر وموفق تره که همه برنامه هاش درست پیش بره وکارش همیشه رو قلطک باشه!

_مثلا من همیشه تا لباس اطو نشه تو کمدها نمی ذارمشون.دیدم یه عده میگن کمدمون ال وبل وما موقع بیرون رفتنهامون لباس رو اطو میکنیم.
فک میکنم کارمن راحت تره.چون موقع حاضر شدن وبیرون رفتن خیلی معطل نمیشم ودورم با اطو ومیز اطو شلوغ نمیشه . اگه احیانا تیپی که از قبل برای خودم درنظر گرفتم به هردلیلی مقبول نیفته راحت میتونم یه ست دیگه رو درنظر بگیرم وبدون معطلی به بیرون رفتنم برسم.درصورتی که اگه لباس هارو قبل از مهمونی رفتن بخوام اطو کنم جریان خیلی فرق میکنه.


_وقتی از بیرون یا مهمونی میام لباس ها رو جوری میذآرم که بوشون بره.فرداش نگاه میکنم ببینم براثر عرق بو نگرفتن ؟لکه برنداشتن؟چیزی جایش نچسبیده ؟
اگه همه چی اوکی باشه فقط اطوش میکنم وتوچوب لباسش میذآرم ومیذآرم سرجاش تو کمد وگرنه اگه به هردلیلی لکه برداشته باشه یا کثیف شده باشه اول میشورمش ویعد هم اطو تا بتونه بره تو کمد.


_یه مدت قبل فندق ، صبحا بیرون بودم.صب خورش رو تو ارامپز میریختم ومیزدم بیرون.الان اونجوری نیست .مخصوصا که همسری فقط خورش قورمه سبزی میخوره وماهی یه بار هم قیمه بادمجون.
با این حال سعی میکنم خورش رو شب نیمه اماده بکنم که فرداش رو شعله کم بذآرم جا بیفته ومن وفندق بریم بیرون.

گاهی هم مجبور که نیستم ، غذآم رو طوری انتخاب میکنم که برای بیرون رفتنم مشکلی پیش نیاد.

_الان چون فندق هست هیچ کاری رو برای روز پایانی نمیذآرم .میگم شاید نتونم. حتی ساده ترین کاررو.

مثلا امروز اول عصر جایی دعوتم . دوروز پیش لباسم رو انتخاب کردم .دیدم بی احتیاطی کردم وادکلن خورده جایی که لکه شده_ من به بو حساسیت دارم واسه همین اغلب شبا تو کمدم به لباسهام ادکلن میزنم که روز بعد مشکلی نداشته باشم _لباس رو شستم وچک کردم دیدم احتیاج داره یه جاش دوخته بشه.یعنی دوروز قبل لباسم رو اوکی کردم.
امروز هم مانتوم رو شستم وقبل خواب اطوش هم میکنم.میدونم کفشای مشکی پاشنه دارم تو ماشینه ومیدونم قراره چه کیفی رو دستم بگیرم.


_خلاصه برای هر کاری ولو کوچیک ومعمولی برنامه دارم.واین اصلا سخت نیست.

_ قبلا هرکاری رو میتونستنم همون روز انجامش بدم وتمومش کنم.الان برنامه ام با فندق اینجوری نیست.برنامه های روز بعدم حتی ناهار وشامم از شب قبل تعیین شدند.
بیشتروقتا برنج رو دم میکنم وظرفا رو هم میچینم وبعد میرم بیرون .چون شاید موقع برگشت پسرک منو معطل کنه.با خودم میگم نهایت یه ربع دیرتررفتن بهتره از اینکه هول هولکی برگردم وعحله کنم وخودم رو خسته ترکنم .


_حالا اترژیم کمه یا بچه داری خسته ام میکنه .هرچی هست چی مهمون داشته باشم ،چی بخوام مهمونی برم خیلی خودم رو خسته نمیکنم که بجای خودم ،جنازه ام وارد جایی بشه!!

یعنی اگه مهمون دارم نظآفت وخرید رو برای همون روز نمیذآرم.اگه هم بخام برم جایی اطو کشی وشستشو وکارای سخت خونه رو برای همون روز نمیذآرم که جنازه ام به مهمونی برسه .
اگه موقع نظافت یا لباس شستنه روزشون رو عوض میکنم ومعمولا جلو میندازمشون.
ارایشگاه هم یکی دوروز قبل میرم.

_بچه که بودم قبل از رفتن به مهمونی مامانم بهمون عصرونه میداد.میگفت تو مهمونی ها اکثرا شام دیروقت میشه وادم تحملش   کم میشه .تازه با این کار هیچ رقمه نمی تونستیم برفرض محال پرخوری کنیم ! الانم من این کاررو برای شوهرم وفندق انجام میدم.

همسری چون کلا عصر که میشه گرسنه اشه.فندق هم میره جایی یا کسی میاد خونمون از همون یه لقمه غذآش میفته .حتی برای اینکه وقت هدرندم غذآ فندق رو توراه توماشین بهش میدم _فندق از خواب بیدار میشه سریع غذآ نمیخوره واسه همین خودم رو اعلافش نمیکنم _

 

 


_اینا چیزایی که خیلی پیش پا افتاده ست واکثریت هم بهشون عمل میکنن.

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/٢ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ من اصلا فک نمی کنم مدیریت کردن ،کار خیلی سختی باشه.درسته که خیلی ها بهم گفتن فک نکن همه عین خودتن !! ولی من همچنان فک میکنم اکثریت تو این زمینه عین خودم اند. هیچ چیزی بدون برنامه ریزی ومدیریت نمیشه.


_ مثل هر زن خونه داری منم یه برنانه دارم.برنامه زندگیم با فندق هفته ای یه بار نظآفت کلی خونه اس که روز یکشنبه ها انجامش میدم .معمولا این روز غذآم از پیش تعیین شده ست مثل پلو و خورش قورمه سبزی .

_ اخر هفته فقط پذیرایی واشپزخونه گردگیری سطحی میشه واحتمالا جارو میشه.

_ خب از این بابت فندق تمیزه و من مدام درحال جاروکشی نیستم.

_ حداقل دوبار درهفته لباسشویی دارم.یکی دوشنبه هاست واون یکی پنحشنبه یا جمعه ست که بستگی به مهمون داری ام ونوع بیرونی که می ریم داره.

ولی برنامه کلیش همینه .برنامه ام طوریه که توش به ندرت تخلف میشه.اگه یه هفته خیلی بیزی باشم ویا حالم خیلی مساعد نباشه برنامه نظآفت سرجاشه. فقط نظآفت اتاق ها رو کنسل میکنم.خیلی به ندرت تخطی کردم.


_ حداقل دوهفته یکبار اطو کشی دارم.پیراهن های همسری رو که شسته شده یه گوشه تو کمد میذآرم وتا اطو نکنم تو چوب لباسی نمیزنم.مگه این وسط برنامه خاصی باشه ومجبور به اطو کشی بشم.

گاهی وقتا یه برنامه خاص دارم واسه همین شنبه ها دوتا اتاق وسرویس بهداشتی رو تمیز می کنم که روز یکشنبه خیلی خسته نشم.یا قراره برم بیرون ،زود نظافتم تموم بشه وبزنم بیرون .


_ هرروز من وپسرک حموم میریم.این برای من حداقله.چون قیل ازمهمونی من حتما دوش مجدد می گیرم وشبا قبل از خواب هم یه دوش.


_ برنامه خرید هم دارم.دوبار درهفته خرده ریز وهرسه هفته تا یه ماه یه خرید بلندبالا از رو لیست.




_ اینا جدا از بیرون بردنهای فندق ه.اخر هفته حتما برنامه بیرون بردنش رو داریم شهربازی.حالا بستگی به برنامه خودمون داره.یا پتحشنبه شب یا جمعه ظهر یا جمعه شب که با غذآی بیرون همراهه.این سوا از بیرون بردنهای وسط هفته اش ه که بازم با غذآی بیرون همراهه.مثلا روزای چهارشنبه شب حتما با من بیرونه !وگاهی یکشنبه شبا .
درطول هفته حداقل دوبار با همسری بیرون میره که روحیه منم عوض بشه.

_ البته فندق خیلی مثبت وشاده .خرید هم که میریم بهش خوش میگذره وتفریح حسابش میکنه. با این وجود در طول هفته حداقل یه بار پارک میبریمش.


_ خودم در هفته یه بار اپیلیدی میکنم .متاسفانه هنوز نتونستم یه روز ثابت براش درنظر بگیرم._شاید بخاطر اینکه دست وپای کم مویی دارم _ حتما روزش رو ثابت میکنم. یه بار درهفته برای دست وپام وهرروز برای صورتم.

_ دویار درهفته لاک دستم عوض میشه .یا حداقل یه بار درهفته البته اگه لاکم کمرنگ باشه ورنگ پریدگیش خیلی کم نشون داده بشه :))


_ خداروشکر الان روزگارم عالیه.پسرک کمتر کوالا میشه وبه من می چسبه.الان ظهرا با من میخابه وشبها با همسری.
واسه همین شبها یه تایم اختصاصی برای مطالعه یا فیلم دیدن پیدا میکنم.

 



_ گاهی یه سری بیرون بودنها ودورهمیهام ویا بعضی کارای ارایشگاهم رو به تایم ظهر موکول میکنم.همون تایم خواب فندق.قبل خوابیدنش میرم بیرون واواخر خوابش برمیگردم که همسری بره شرکتش ومنم فندق رو بیدار کنم.



_ خوابیدن فندق هم برنامه داره. فقط جمعه صبحا ازادیم که هرچقدر میخایم بخابیم مگه یه روز خیلی خسته باشیم که برنامه فرق میکنه.
اخه پسرک اگه صب نیم ساعت بیشتر بخابه ظهر یه ساعت وربع دیرتر خوابش میبره.


_ صبحا فندق ساعت نه تا نه ربع بیدار میشه_ساعت کوکه از پنج دقیقه به نه وهر پنج دقیقه یه زنگ میزنه ویه ربع طول میکشه _ظهرا ساعت سه وربع میره تو تخت ومعمولا سه ونیم تا یه ربع به چهارخوابش میبره تا شش ،شش ونیم عصر.
چطور بشه خسته باشه وخودش اعلام کنه زودتر میخاد بخابه.
شبها ساعت دوازده ونیم میره تو تخت وتا یه ربع به دو خوابش برده !


_یه سری چیزا ذآتی ه ویه سری اخلاق ها اکتسابی.مثلا فندق بی نهایت کم غذآس .جالبیش اینه وزنش همیشه عالی بوده! خب این ذآتشه.

_ من هروقت خواستم بهش چیزی بدم که احتمالا خودش هم بخوره ،زیرش یه پارچه پهن کردم.

هروقت چندتا اساب بازی اورده اسباب بازی های قبلش رو جمع کردم.

_ به نظرتون این بچه باید کثیف باشه؟ یا نامرتب؟
هروقت میخایم بیرون بریم راحت وسریع لوازمش رو جمع میکنه.


_ چرا یه عده فک میکنن باید خوشبحالم باشه همچین بچه تمیزی دارم؟ که دستش رو ربی نمیکنه وبه درودیوار نمیزنه؟خداییش چرا باید فک کنن یه سری شانس ها واخلاق ها از تو اسمون میفته پایین؟


 

پ ن : منظورم آز خوشبحالت این پست خودمه .

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۱ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من هیچ وقت ، هیج وقت تو برخوردهام با دوست واشنا و فامیل وادم های غریبه ،طرف مقابلم رو بلانسبت احمق ونفهم فرض نکردم.


شاید تو تفاوتهای مادی وفرهنگی ورفتاری فرق قایل بودم. شاید تو هوش وزرنگی ودرک واستعداد تفاوت قایل بودم . ولی نفهم فرض کردن طرق مقابل هیچگاه تو ذهن ورفتارم نبوده.


تعجب می کنم یه عده زل میزنن تو چشمات وراست راست بهت دروغ می گن و نفهم فرضت می کنن .برای کارشون هزار تا دلیل میارن.
از افسردگی خودشون ومشکلات خانوادگی بگیر تا بچه وزندگی ومردن اطرافیاتشون برای توجیهه کردن حرکت نامعقولشون.

یعنی واجبه ادم این همه خودش رد خار وذلیل کنه؟وطرف مقابل رو احمق فرض کنه؟ نه خداییش واجبه .اونی که طاقت خوشی یکی دیگه رو نداره این همه خودش رو کوچیک کنه وبهوونه های تابلو الکی بیاره؟

عزیزم ،جانم ، عمرم نرو و نبین که غمباد نگیری که بعدش نخای این همه دلیل وبرهان ابکی برای رفتار تابلوت بیاری.

[ شنبه ۱۳٩٤/٥/۳۱ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 ممنونم از همه دوستانم که تولدم رو بهم تبریک گفتن البته تا همین الان .

همسری اولین نفر بود وبعدش هم سارا نازنین که اخر شب بهم اس داده بود  ودوست داشت اولین نفری باشه که بهم تبریک می گه ومنم یه مردادی زدم تو پرش وگفتم دومین نفره.

کیانا ومریم عزیزم وسارای دوست داشتنی ومهربونم .ممنونم .

میخاستم یه پست پرانرژی وشاد بذارم گفتم تشکر رو با اون پست قاطی نکنم .

دوستتون دارم خیلی زیاد .

من عاشق عدد 28 ام .عاشششششششششششقش هاااااا.

 

 

 

کامنت دونی بازه

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٢۸ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

در یه اقدام متهورانه !امشب همسری سورپرایزم کرد وکادو تولدم رو شب تولد بهم داد.


از اونجایی که با گوشی اپ میکنم و وجود اینستا برای ثبت عکس وصدالبته خاطره اون نمیتونم هیچ رقمه عکسی ،شرشره ابی،بادکنکی،کیکی،جینگول پینگولی تو پستم بذآرم وخوشحالی از خودم دروکنم !


تولدم مبارک .

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٧ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

_ من هیچ گونه حساسیتی رو دادن اطلاعاتم به دیگران ندارم !.تو کل دوران درس خوندنم اصلا بدم نمیومد یکی از رو دست من نگاه کنه.حتی تو ازمونهای ازمایشی برای کنکور هم که ادم داره خودش رو محک می زنه برام عجیب نبود یکی با تقلب از رو دست من خودش رو محک بزنه !

 

_همیشه ایده ونظرم این بود وهست که ادمی که اطلاعات مال خودشه با اونی که تقلب می کنه فرق میکنه .ولی برام مهمه نبوده این اطلاعات رو به کسی ندم .خیلی راحت روی دستم تو دوران درس خوندن مخصوصا یونی که نسبتا زرنگ وفعال بودم برای همه باز بود .

 

_از اینکه یکی شبهای امتحان کلی وقتم رو می گرفت اصلا ناراحت نمی شدم وحتی سوالهای مسخره اشون رو هم جواب می دادم .

 

چند نفری بودند که شبها امتحان مدام جزوه هام رو می گرفتن وکپی می کردن وروش درس خوندن از من می پرسیدن .درصورتی که خودشون اهل مطالعه اول صب بودند وروششون با منی که فقط اخر شبا درس میخوندم خیلی متفاوت بود .با اینحال همیشه براشون توضیح می دادم وراهکار ارایه می دادم واشاره به بعضی تفاوت های فردی می کردم که هرفردی رو از یه فرد دیگه متمایز میکنه.

 

_اما الان ...الانم همینجورم بجز یه سری موارد .یه سری موارد که طرف رو هم خوب می شناسم.

 می دونم روش هامون متفاوته .شرایطمون متفاوته. بعد راهکار میخاد حالم رو بهم میزنه .وقتی می دونم فقط وقتم رو می گیره وهمچنان تو راه خودشه .

هر جی می گی بابا من وتو با هم فرق می کنیم .حالیش نمی شه .

البته نه فقط تو درس خوندن. تو هر زمینه ای.

 

_طرف سرخ کن داره می گه من راحت ترم تو تابه بادمجون سرخ کنم !.تزشون فقط خرید یه سری وسایله که بعدا استفاده هم نشن .

بعد هی می گه تو چیکار می کنی همه چیزت مرتبه؟ همش ددری؟ مشغول فلان کاری؟ وقت اضافه داری؟ فندق دایم به گردشه .؟فلان کار رو می کنی ؟

 

بابا من سرخ کن دکوری ندارم .من ظرفشور به برق نزده ندارم .من ظرفی ندارم که اسم دکوری بهش تعلق بگیره .اصلا تو زندگی من چیزی به اسم ظرف دکوری معنا نداره .یه سری ظرفا هستن که فقط برای قشنگی اند  خب من اصلا از اینا ندارم .یه سری ظرف هم هستن که گرونن، شیک اند وبرای نهایت مهمون یا تو بوفه اند ! من از اینا دارم ولی برای خودمم هست ._ متنفرم از بوفه دکوری _

 

خب بیفته بشکنه .یا دست ناقص بشه .از خودم که مهم تر نیستند لذتش رو خودم باید ببرم .

 

_هر چی می گی بابا طرز فکرا متفاوته حالیشون نمی شه .

این یکی رو اعصابه چون سیستمش با من متفاوته که بماند ...وقت ادم رو می گیره وعمل نمی کنه هم یه طرف ..هی می گه خوشبحالت هم دیگه بدتر !!

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٧ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/٥/٢٦ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٤ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 _من عاشق تدارکاتم اونم تدارکاتی که به شادی وخوشگذرونی وگرفتن انرژی های خوب منجر می شه .

واسه همین اینجا چیزایی رو می نویسم که شاید خیلی معمولی باشن ولی برای من لذت بخشن .

 

_از نوشته اینجام تا همین امروز .دقیقا همین امروز دنبال لباس فندق بودم.بی نهایت لباس های خوشگل موشگل وجینگولی دیدم .ولی من فقط جلیقه شلوار میخاستم .که اونم همه جا دومدل بیشتر نبود .پارچه چهارخونه خاکستری یا قهوه ای روشن که شلوار وجلیقه بود بایه یراهن سفید که با ست موردنظر من که باید پیراهن لیمویی درنظر گرفته می شد خیلی تفاوت داشت .تا دلتون میخاست شلوارک های شیک با جلیقه بود.

 

_از کل سجاد بگیر تا مانلی راهنمایی وخورشد وقسطنطنیه وورسیج تو احمد اباد وحتی پاساژ های صیاد وفروشگاه مکس .

 

_مهرک سجاد یکی داشت که فک می کردی لباس فرم مدرسه اس.بقیه جاها هم همون مدلی رو که گفتم داشتن .فقط یه فروشگاه تو قسطنطنیه بود که همونی که میخاستم رو داشت با بیست درصد تخفیف.

 

_تو این مابین  گشت وگذار ودیدن این همه فروشگاه لباس بچه ، کلی لباس هم از جاهای 50 درصد اف برای فسقلی گرفتم ولی لباس مورد نظر ...نوچ .

از اونجایی که تنها مدل مورد نظر هم جلیقه تنگی داشت تصمیم بر این شد که جلیقه شلوار فسقلی رو بدم بدوزن .خیاط همسری که قبول نکرد . تو یکی از همین گشت وگذارهام از لباس فروشی های بچگونه ادرسی گرفتم از یه خیاط که بارها هم از جلوی مغازه اش رد شده بودم .

 

_امروز پارچه اش رو گرفتم بردم .همه چی عالی فقط اون ست نشد که نشد .گزینه دومم شد .ابی اسمانی کمرنگ .یه پیراهن برند

براش گرفتم اونم تو اف 50 درصد که اخر عشق وکیف یه مادر میشه.

 

فقط کفش فندق مونده .به قول همسری که بهم می گه تو میخای تو مراحل بعدیش چیکار کنی ؟...من موندم تو جشن فارغ التحصیلیش باید چیکار کنم ؟

 

_ خوشحالم که کارای فندق اوکی شد .رستورانش هم عالیه .مونده لباس های خودم وهمسر جونی.

[ شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٤ ] [ ٥:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٤ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ وقتی ادم یه چیزی تو هر زمینه ای میخونه رو اون نکته رو افراد اجتماع زوم میکنه.لااقل من که ابنحوری ام.


_ هنوز همه مطالب راجع بی چی نپوشیم نگارا را رو نخوندم._لینکش تو وبم هست _ ولی اطلاعاتم راجع به تیپ وهیکل خودم خیلی بهتر شده.بحدی که یکی از مانتو های جدیدم رو که خیلی هم مناسب فرم هیکلمه نمیپوشم !!_چون باید شلواربراش بگیرم وشلوار دمپا گشاد هم مستلرم داشتن کفش لژ داره وازاونحایی که چند جفت کفش اسپرت دارم زورم اومد باز هرینه کفش اسپرت از نوع لژدارش بکنم _کفش پاشنه بلند هم که هرجا پام نمیکنم اونم با فندق وددر رفتن های هر روزم.


_ بماند...برام جالبه این همه بیرون میرم واین همه ادم میبینم به ندرت بکی رو پیدا میکنم که قوانین چی نپوشم رو رعایت کرده باشه !


_یا طرف از فرق سر تا نوک پاش به رنگه !واین دیگه اوج خوش تیپیشه .خود منم ده پانزده سال پیش یکی از تیپ هایی که میزدم همین مدل بود :))


_یا اشتباه فاحش هم رنگ بودن شال ومانتو رو دارن.این تیپ خیلی زیاده.خود منم همین اواخر کلی با این اشتباهم حال میکردم !!

_یا بقول مامان من از هر خواننده یک ترانه .هیچ تیکه ای با اون تیکه دیگه تو پوششون هماهنگی نداره.
کیف یه رنگ وکفش یه رنگ ، شال ومانتو وشلوارهم هرکدوم یه رنگ اونم بدون هماهنگی .


_در اکثر مواقع اشتباه فاحش به ندونستن نوع هیکل وتیپشون مربوط میشه .به طبع اون نپوشیدن لباس مناسب هیکل.یعنی این اشتباه تیپی رو خیلی دیدم وتنها اشتباهیی که من تابحال به ندرت مرتکبش شدم.

طرف عین ارم قارچ سیناست بعد لگینگ وساپورت پاش کرده با مانتو کوتاه !

یا بدتر ....مانتو گل وگشاد پوشیده وکمرش رو بسته ! اونم با هیکل. فرم سیب با گلابیش .اخر اشتباهه لباسی.

_بعضیا هم دلشون خوشه !فقط یه کفش پاشنه بلند میپوشن وخلاص .گاهی هم چقدر بد باهاش راه میرن.

_سو تفاهم نشه. گاهی هم این افراد فوق لاغرها که حس میکنن خیلی کارشون درسته.یه مانتو میپوشن کوتاه و جلو باز . بدون هماهنگی لباس زیرمانتوشون .با یه ساق یا نهایت لگینگ بدون جورال وکفش پاشنه دار که هیچ هماهنگی رنگی هم تو ظآهرشون رعایت نشده چقدر هم حس من خوش تیپم بهشون دست میده !درصورتی که نصف اصول اولیه چی نپوشم رو هم رعایت نکردن.


_ من میدونم کفش اونم پاشنه دارش حرف اول واخر رو تو یه تیپ شکیل ومناسب میزنه.بارها دیدم وحس کردم همون تیپم با یه کفش اسپرت وعوض کردن تنها کفشم وپوشیدن کفش پاشنه دار چقدر متحول شده.
درسته دایم درحال راه رفتن وخرید وبیرون با فندق ام. ولی یه جفت کفش پاشنه دارهم تو ماشین گذآشتم برای مواقعی که با ماشین بیرون میرم وقصدم فقط یه مغازه وفروشگاهه. اونم با حداقل پیاده روی.یا میریم بیرون وبعد گشت گذآر وپارک وشهربازی رفتن ، میخایم بریم شام بخوریم.
میگم حداقل اینجور مواقع صد درصد نکات مربوط به تیپ رو رعایت کنم.

_ گاهی باورم نمیشه یه چیز دودوتا چهارتایی رو این همه ادم اشتباه کنن .





[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٢۱ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 15 روز از ماه خجسته وپربرکت مرداد گذشت. به همین سرعت این ماه دوست داشتنی به نیمه رسید .

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱٥ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

_  به نظر من حسادت قبل از اینکه یه رفتار بد باشه یه رفتار ازاردهنده برای خود شخص ه.بیشتر هم به صاحبش اسیب می رسونه تاافراددیگه.

 

_ از دید من هر کسی که حسادت داره خودش می دونه. حداقل تو دلش خودش میدونه که حسوده .همین که می فهمه طاقت دیدن خوشی یه دوست ، فامیل یا اشنا رو نداره یعنی پی برده که ادم حسودیه.

 

_ چرا سوالهایی می کنیم که...

 

_ من نه به حسادت کاردارم نه به ادم حسود .از دید من ادم حسود خودش به اندازه کافی در عذابه .تا بحال هم شکر خدا کمتر از انگشتهای دو دست ادم حسود سر راهم قرار گرفتن که خودبخود خودشون حذف شدند.دو سه تاش که بی نهایت نزدیک بودن .دوتا هم از دوستای صمیمی بودن که حسودیشون اصلا بهم ضربه نزد. یا من متوجه نشدم یا واقعا ضربه ای درکارنبوده یا نوع برخورد واخلاقم اجازه اون ضربه رو نداده بوده .

 

_ولی اون دوسه تای نزدیک بخاطر اینکه خیلی نزدیک بودند _ با یکیش همین سال گذشته کات کردم وخودم وجهان رو از شرش خلاص کردم _  اره یه جورایی هم اذیت شدم هم ضربه خوردم در حد بنز !!

 

_ بماند ...میدونید من از چی بدم میاد .از اینکه یکی از رو حسادت بگه خوش بحالت ...یا تو که شانس اوردی...

 

_من یا چیزی رو دوست ندارم یا دوست دارم .وقتی دوستش نداشته باشم که اصلا بهش فک نمی کنم  .اگر هم دوست داشته باشم سعی می کنم به دستش بیارم وبه کسی هم کاری ندارم .

 

 

_ولی چرا فک می کنید طرف شانس اورده ؟ همچین می گید خوش بحاااااااااالت که انگار این مورد از سر طرف زیادی بوده ؟...هان ؟

چرا فک نمیکنید طرف دهنش اسفالت شده وسعی وتلاش کرده به اونجا رسیده؟ .اصلا چرا متوجه یه سری تفاوتها نیستید یا نمی فهمید هر کی یه حدی برای خودش تعیین کرده واگه ادم منطقی وعاقلی باشه حد خودش رو نگه می داره ؟.چرا فک نمی کنید فیلترینگ طرف خوب بود؟ یا پدر صاحبش دراومده وبه اون مقطع رسیده ؟

 

_وقتی معیارات در حد یه قالب یخ تو گرمای تابستون بوده حالا چه انتظاری داری؟

ای بدم میاد یکی بگه خوش بحاااااالت _ البته از رو حسادت _ ای بدم میاد که حد وحساب نداره .

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱٥ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

هیچ چیزی بی علت نیست...هیچ چیزی.
به شانست واستثناهای اطرافت کاری نداشته باش.
یادت بمونه که هیچ چیزی بی علت نیست.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٥/۱۳ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بقول دوستی تو اینستا که زیر عکسای چیزایی که خیلی دوست داره مینویسه مرگ ودخترجوان.حالا مرگ ومادر بچه .

وقتی این اتفاق میفته که بری سجاد به قصد خرید .بعد ببینی فروشگاه محبوبت اف زده اونم لباسهای برند المانی .میشه مرگ ومادر یه پسر وکلی خرید فندوقونه !!

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٥/۱۱ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ من همیشه فک میکردم حداقل ادم تو خلوت خودش میدونه کیه وچیه !

ولی انگار اصلا اینجوری نیست یا برای یه عده مصداق پیدا نمیکنه.


_سال گذشته فک کنم چهار پنج ماهی میرفتم مشاوره که خورد به ایام عید وبعد اونم بیخیالش شدم.
رفتنم بخاطر برخورد درست ومنطقی با فندق بود.از دید خودم چون خیلی برام موثر نبود ترجیح دادم دیگه بعد عید نرم .

_ الان هی بیشتر به مسایلی میرسم که مشاور بهشون اشاره میکرد.فکر ایشون این بود که کل منو بشناسه تا بتونه اخلاق هرزگاهی گند و غیر اصولیم رو بافندق ریشه یابی کنه.
چیزایی که الان دارم بهش میرسم ربطی به برخورد با فندق، هنوز هم نداره.بیشترش مال خودمه.هی میگم دیدی مشاور میگفت.مدام مشاورم میگفت فک نکن اونهایی که برخورداشون با بچه اشون از دید تو بهتر از توه کارشون درسته !شاید فلان مورد رو دارن یا از درون داغونن وتو خبر نداری.


_ راست میگه .این اصلا نه افتخاره نه درسته که بعد یه بچه بگی :من همچنان همه کارام عین قبل ه.مثلا خونه داری،پرفکتی،رفتارم،رویه زندگیم و...چون امکان نداره با تغییر شرایط تو عین قبل بمونی واگه به ظآهر موندی یه مسایلی در درونت هست که عین قبل نیست.

مثلا دوست. خودم دایم فشارش میفته پایین.یا معده درده.یا افسرده ست ولی مثلا خونه اش عین قبل تمیزه که عمرا اگه اونم مثل قبل باشه وبمونه _ پس جای دست بچه هامون رو میز ودرودیوار چیه _


_ حالا میفهمم چقدر اون جلسات خوب بوده ومن متوجه اش نمیشدم هی قبول نمیکردم.


مشاور هی توضیح میداده ولی من سرسختانه مقابله میکردم.

_ یکی از اون موارد مال افرادیه که من دنبال دلیل دیگه برای رفتارشون میگشتم ومشاور از اول بهم گفت فقط وفقط مال حسادت طرف بوده.

_ اینکه یکی درحین صمیمیت با تو وبه اشتراک گذاشتن عکساش وکاراش وغذاهاش وحتی درد دل کردناش یهوویی اس های تو وایبرت رو نبینه_کسی که دایم توسط شوهرش چک میشه وگوشی وتلفنش زنگ خور داره_

_ میدونی... اینجاهاست که میگی ای دل غآفل...اینکه ازت میپرسیده کحا میری؟چیکارمیکنی؟
یعنی به تمام بیرون رفتنات با فندق وخرید کردنات وشام بیرون بودنات و...حسودی میکرده.حالا با دوری کردن میخاد فقط نبینه ونشنوه که حس حسادتش شلعه ورنشه.

یکی نیست بگه مجبوری بپرسی تو که طاقت شنیدن زندگی دیگران رو نداری؟

_ همین امروز..داشتنم تلفنی حرف میزدم همسری هم زنگید وفقط سوال کرد بغیر از شیر چیز دیگه ای نمیخای؟ از رو حسادت با وجودی که کامل حرفای همسری رو شنیده میگه داره دستور میده؟"
منم درکمال خونسردی تیکه بهش انداختم که اگه همسرم عین مردای مردسالار یه عده بود مینداختنش زیر دست مامانش. تا بهش بربخوره وچرت نگه.

اخه اجباره بخوای عکس ببینی یا سوال کنی که غمباد بگیری؟!
مرده شور هرچی ادم حسود روببرن که خودشون که اسایش ندارن با حرفا وکاراشون سعی میکنن ارامش زندگی بقیه رو هم بگیرن.
 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٥/۱۱ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

_ من عاشق پوشاک بچه ام .اصلا یه جورایی روش ضعف دارم وبدنم می لرزه !!

از سیسمونی ولباس های فسقلیشون بگیر تا لوازم اتاق واسباب بازی ولباس های بزرگتر و...اونقدر این ضعفم شدیده که به همه اعلام کردم سر سیسمونیشون من همراهشونم برای خرید.

 

_ امروز سمت صب رفتم برای جلا روحم ! از لباس فروشی پلیز مام تو رضا شروع کردم تا خورشید وقسطنطنیه .

 

_لباس لیمویی اونم لباس رسمی که نوچ .ولی میدونم پیراهن لیمویی حتما با کمی سعی وکوشش پیدا می کنم .فعلا دو هفته دیگه پلیز مام اف میزه .تو قسطنطنیه یه پیراهن استین کوتاه رنگ سبز دیدم ازاون سبز های خوش اب ورنگ واس .منم عاشق رنگ سبزم .داشتم گیلی ویلی میشدم که حالا بیا این پیراهن رو بردار.

 

 

_ ولی از اونجایی که پسرک اهل پیراهن نیست همین الان سه دست تو کمدش داره .همین که استین کوتاهه وخیلی نمی تونه بپوشدش _ باز تی شرت استین کوتاه بود می شد از اخر هم تو خونه تنش کنه _ خیلی روش گیر نکردم وتونستم جلوی خودم رو بگیرم .

 

_اهان اینم یه عیبم ...میرم بیرون به قصد دیدن یا خرید امکان نداره برای پسرم چیزی نخرم .نمی گم تا بحال بد خرید کردم .ولی این همه لباس اونم تو خونه ایی .فک کنم کمی زیاده .

 

_یه جا چیزی رو که میخاستم پیدا کردم اونم مارک ایتالیایی نه چینی وتایلندی! همون سبک وسیاقی که میخاستم با اف 20 درصدی که قیمت نهاییش خیلی خوب از کاردرمیومد 180 تومن سر راست .فقط باید بعدا بگردم برای پیراهنش.

 

جلوی خودم رو گرفتم .از نظر من قیمتش خوب بود .مخصوصا که نمایندگیشه واینجوری می تونم از قیمتها با خبر باشم .ولی بازم گفتم دوجای دیگه رو هم که سراغ دارم بگردم .

 

_ بعد رفتم رستورانی که مورد نظرم .اب پاکی ریختن رو دستم ! هیچ رقمه هیچی از بیرون قبول نمی کنن .پس این رستوران هم واسه عقیقه پسرم منتفی شد.یه گزینه دیگه دارم که می دونم اونجا حتمی می شه چون اشناه .فقط برنج ندارن !!.ولی هم محوطه تابستونی دارن با کلی اب وفواره هم محوطه سر پوشیده .یه روز هم می رم از اونجا بپرسم .ببینم گوسفند رو بدیم چند پرس غذا میشه وبرای هر نفر با سرویسش چقدر هزینه باید بکنیم ؟.

 

میدونم هنوز بیش از یک ماه ونیم مونده .ولی لباس پسرم باید اوکی بشه که بتونم برای خودم وهمسر جونی هم اقدام کنم .

 

_راستی کسی نمیخاد سیسمونی بگیره یا دنبال لباس بچه نیست منم باهاش برم ؟

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۸ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٧ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 میدونید که یه مواقعی هست که تو دلتون قنچ میرید از بچه داریتون .

یکی از اون مواقع ،وقتیه که می بینید پاره تنتون همون تخیلاتی رو داره که وقتی شما بچه بودید داشتید .درست عین شما اون تخیلات رو به زبون میاره .

 

 

می فهمید چی می گم ؟

تو دلتون کله قند که سهل ه ، کارخونه قند سازی اب می شه !!نیشخند

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٥/٥ ] [ ۸:٥۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من میگم نکات آموزنده ومثبت رو یاد بگیرد ولو از دشمنتون !!

مهم نیست طرف کیه وچیکاره ست .مهم اون نکات کلیدی اموزنده ومثبتش ه.از هرکی وهرجا بود یاد بگیرید.


موقعی یه حرف مثبت باعث آزار ادم میشه که طرف اونو بلده ولی خودش رعایت نمیکنه ودرضمن توباهاش درتعاملی و اون فرد فقط از دیگران انتظآرداره.بقول معروف مرگ خوبه ولی برای همسایه.

درغیر اینصورت یادگیری از هرکسی بلامانع ست !! حتی دشمن سرتون !

 

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٥/٥ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩٤/٥/٤ ] [ ٥:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

1_ گاهی  ادم همه چی رو میدونه ویه زمانی هم تو جریانش بوده وحالا نه اینکه فراموشش کرده باشه ...نه ..ک.ولی براش کمرنگ شده. تو مسایل دیگه ادم گم شده .اینجور مواقع تلنگر ادم رو بیدار می کنه .وگرنه نرود میخ اهنی درسنگ.

 

2_ قبل از فندقم به تیپ وظاهرم از نمره بیست ، هجده می دادم .هیچ وقت دنبال مد نرفتم صرف اینکه حالا مده .اولویت اولم واخرم این بوده که چی بهم میاد ومناسب هیکل منه .بخوام خیلی مته به خشخاش بذارم نمره 17 بخودم میدم .نه لباس تنگ پوشیدم نه گشاد نه نا مناسب ونه اینکه بهم نیاد .اون نمره ایی که کم می کنم بیشتر سر ست کردن لباس های معمولی تو دورهمی هامون ، مانتو وتیپ های ساده سر کاری وبیرون خرید رفتنمه .حتی تو خونه هم شیک ومرتب واراسته بودم .همیشه ارایش کرده ومو پیچیده !

 

3_میگم انرژیم بعد فندق رو به تحلیل رفته همینه .یه علتش هم بزرگ موندن شکمم .قبلا با وجودی که فرد لاغری محسوب نمی شدم ولی شکم هم نداشتم .می دونستم باید یقه باز بپوشم ودامن مینی .می دونستم تو فلان مهمونی باید چی بپوشم .یکی از دلایل هم کفش اسپرت ه که متاسفانه چند جفت گرفتم وهمش هم اشتباه .بهونه ام اینه که با فندق راحت ترم وباید پام راحت باشه .قبلا به راحتی وشیکی تواما فک می کردم .حتی اگه قرار باشه ادم کفش اسپرت بپوشه چقدر خوبه که اون لژ دار باشه .یه اشتباه دیگه ام هم ست کردن شال با مانتوم بوده وهست !!

 

 

 

4_ میدونم نوشتن از اینجا که خیلی شناخته شده تر از وب منه  خیلی خنده داره ! اکثریت اینجا رو بلدن .ولی نوشته اینکه مانتوم رو چطوری ست کنم .من وواقعا متحول کرد .

 

 

5-  البته باید الان بیشتر از نگارا جون مشورت بگیرم که یه سیب شکم دار شدم .چون صرفا به دلیل اینکه هیکلم مدل سیب ه نمی تونم عین قبل بخاطر همون برامدگی شکمم لباس بپوشم .

 

ولی ایمان اوردم ادم توپولی هم می تونه شیک ومرتب باشه .فقط باید اشتباه نکنه .

نوشته هاش خیلی بهم انرژی داد .خب هرکی یه مدل شاد می شه .اینم از اون چیزاییه که به من خیلی انرژی مثبت می ده.

[ شنبه ۱۳٩٤/٥/۳ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

من ادم شاد ومثبت وخوشگذرونی ام .درسته خوشگذرونیم منوط به داشتن یه سری شرایط ه .بارها ادم های شاد تر از خودم رو دیدم که بهتر از من از داشته هاشون لذت می برن ولی بازم خودم رو تو این دسته قرار میدم .

 

با این وجود  این دلیل نمی شه که گاهی قاطی نکنم وافسرده نشم ودلم کوه ودشت ویه فنجون قهوه تلخ اونم تو یه جای دنج نخواد !!

 

بعد فندق این قدرتم رو به کاهش رفت .مثل قدیم تر ها نیستم که راحت تر از روی یه سری موارد گذر کنم .به قول معروف چشم پوشی  کنم .حالا فیلترینگم قوی تره ،دقیق تره حتی شده برای یه تلفن وپیام وایبری.الان اصلا دوست ندارم  حتی یه نفر دور وبرم باشه که منو به دهه عصر حجری ببره یا افتخاراتش در حد درست کردن ترشی ومربا باشه یا اونقدر چیپ باشه که کل زندگیش بشه یه سرگرمی درپیتی !!

 

انگار الان قدر ثانیه هام رو بهتر می فهمم .ظاهرا هیچ کار خاصی بغیر از پرورش یه فرشته ندارم که خودش هم کم نیست .با این وجود دوس ندارم کسی ثانیه هام رو خراب کنه .

انگار الان برای پیله به دور خودم بستن وبیخودی غصه خوردن وقدر ندونسن مستعد ترم .

 

میخام هرروز از خودم بپرسم امروز چقدر وقت برای خودت گذاشتی؟چقدر الان خوشحال وشادی وحس می کنی روزت خوب بوده؟

[ شنبه ۱۳٩٤/٥/۳ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩٤/٥/٢ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ چیزی که میخام بگم ربط داره به اون پست هایی که نوشتم ادم باید باهمفکر خودش درتعامل باشه .


_ جریان دیشب رو تو وایبر برای یه دوست نوشتم .اشتباه کردم که بازبخواد سربحث باز بشه.

برام جالب بود.میگفت همسرت ناراحت نشده؟بعد هم مساله رو ربط داد به غیرت.

_ من موندم تعریف این مدل زنهای توسری خور از غیرت چیه ؟!
من که تعجب کرده بودم همسری درمورد عرب ه گفت زنهای اونا طبیعی میدونن .اونا عادت دارن به چند همسری مرداشون.گفتم خوبه خاتوم خودش هم ارایش کرده وترتمیز بود.
من تیپ بی نهایت معمولی ورو عرفی دارم .

_ حالا تعریف یه نفر چه ربطی به غیرت داشتن یا نداشتن مرد من میتونه داشته باشه من نفهمیدم؟

_ دلایلی که می نوشت اخر خنده داری وحماقت زنونه بود.
میگم عزیزم این ربطی نداره که بخاد مرد من ناراحت بشه.من مقصر بودم ؟من کاری کردم؟

دوست ندارم هیچ وقت سر اعتقاد با کسی بحث کنم .دوست ندارم حماقت یه عده رو تا این حد بفهمم.
ازاخر میگم خوب ماباهم تفاوت داریم.



_ حالا تو بیا برای یه همچین مدل زن هایی کمپین راه بنداز.بیا دفاع کن وشفافیت سازی کن. بیا ازبرابری حقوق انسانی بگو . بیا وقت وانرژی بذار واگاه سازی کن .
حیف وقت وانرژی واگاهی دادن.حیف... ها

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ متاسفانه مکالمه انگلیسی من در حد صفره.باوجودی که حرف زدن دیگران رو خوب متوجه میشم ولی حرف زدنم گنده !

هیچ وقت تو زبان نمره کمتر از 17 نگرفتم.همسری میگه چون انشات ضعیفه نمیتونی مکالمه خوبی داشته باشی _من حتی میدونم چه کلماتی باید استفاده بشه ولی چطوری اونا رو بکار ببرم رو نمی دونم _دلیلش مهم نیست.مهم اینه که مکالمه ام افتضاح ودرحد صفره.

_ دیشب که خیابون گردی با پسرک بودم.دل پسرم پیراشکی خواست .رفتم براش بگیرم.توش پر عرب بود.فروشنده بلد نبود یه کلمه عربی بگه !میگفت مغآزه دم حرم نزدم که عربی بلد باشم .گفتم دوخط انگلیسی حداقل.


_ تو تایمی که منتظر اماده شدن پیراشکی پسرم بودم. یکی از خانوم هاشون هرزگاهی لپ پسرم رو اروم میکشید ومیبوسیدش ومنم عین گاگولا یه لبخندی بهش حواله میکردم.
دوتا زن مرتب جوون ویه خانوپ مسن تر ،یه بچه وسه تا مرد.
یکی از مردا شروع کرد به حرف زدن.منه جوگیر دارم کلمه شیرین رو میفهمم باز فک میکنم کلمه عربیه.قبلش مرد ه ازم پرسید میتونم عربی حرف بزنم من گفتم. No گفت انگلیسی چطور بازم گفتم No. :((

خلاصه با عربی وکلمه کلمه حرف زدن انگلیسی وادا دست وصورت متوجه شدم مرده جلوی خانومش داره از من تعریف میکنه .
بهش گفتم خانوم خودش هم زیباست ولی گیرداده بود به من ومیگفت تو شیرینی !!
بعد هم راجع به بچه واینکه یدونه دارم ودیگه فینیشه !!از برادرش گفت که 5تا بچه داره وهروقت باهم اند هربچه یه جور شیطنت میکنه وپدر برادرش رو دراورده.

برام جالب بود خنده خانومش.رو پسرک خیلی لطف داشتند وخانواده گرمی بنظر میرسیدند.


_ حالا با این نوع حرف زدن درپیتیم دل تو دلمم نبود.تو ازادشهر پرترافیک بودم وهمسری هم منتظرم بود که برم باشگاه دنبالش اونم با دوستش.
جونم به لبم رسید بابت دوکلوم حرف زدنم با این عربها وحاضرشدن پیراشکی پسرک و از توترافیک فرارکردن و دنبال همسری رفتن.


_دوباره شرمنده شدم سر مکالمه فوق ضعیف ام.

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ تو ماه گذشته چندتا مورد ناخوشایند داشتم . حس نوشتن اصلا نداشتم کی گفته ادم ناراحتی هاش رو بنویسه اروم میشه ؟؟برای من یکی که صادق نیست.

خدارو شکر که با کسی هم نمیشه درمیون گذآشت !!هرکی انتظاراتش از زندگی یه جوره.
فک میکنید برای اونی که به نون وپنیر عادت کرده میشه از مزایای گوشت گفت ؟!یا برعکسش ،فرقی نمیکنه.

_ این برای کسی که دم دستت.اونی هم که خوبه وشاید دم دستت هم گاهی نباشه اهل اینجور حرف زدنا نیست. نه تو نه اون.
همون بهتر که سکوت کنی.اصلا مگه یه مورد با حرف زدن با کسی درست میشه ؟!.
طرف تو فازش نیست چه میدونه.

_ یادم یه بنده خدایی از نزدیکام خیلی اهل خالی بستن بود.چه حکمتی بود که رو هرچیزی که میخرید یه درصدی میکشید برای کلاسش .غآفل از اینکه مردم بلا نسبت خر که نیستن.

طرف به خرید های منم واقف بود.نه اینکه با ارزون خریدن مشکل داشته باشم اصلا وابدا ...ولی دنبالش نمیرفتم .چیزی رو که خوشم میومد میخریدم .حالا شابد یه جا همونو کمی ارزون تر هم میشد پیدا کرد.
بعد همیشه از قیمتهایی که تو دست من بود سی ،چهل درصدی بالاتر میپروند.

_ یه اخلاق بدی هم داشت .هرکی میرفت سفر مخصوصااونوری، اینم زنگ میزد به چندتا اژآنس ومثلا مضنه ؟؟می گرفت .

غآفل از اینکه نوع پرواز وهتل وخدمات خیلی فرق میکنه ومعمولا برای تبلیغات ،اژانس ها قبمتهای مناسب ارایه میدن.همون اژانس میری یه هتل رو تغییر میدی یه پرواز ویه خدمات ،کلی فرقش میشه.ازاونور طرف حالیش نبود که برای خروج هم بابد به مبلغی بدی .بعضی کشورها هم یه حداقل پولی باید همراهت باشه .ازاونور تفریحاتی که تو اون کشور انجام می دی پولیه نه ماچی !:))

خلاصه طرف حساب سر انگشتی میکرد واز چندتا اژآنس قیمت میگرفت ودلش خوش بود میتونه مچ بگیره ویکی قیمت سفرش

 رو بالا بگه این دستش رو رو کنه.اگه فقط یه بار یه جا حتی شده کیش رفته بود میفهمید که پرواز وهتل وخدمات فول داشتن کلی رو قیمت اصلی وپایه تاثیر میذآره.شاید یکی فقط برای خرید کیش نره ودلش بخواهد باغ پرندگان ودلفین وکشی وورزشهای ابی و..اینا رو هم تحربه کنه.


اون سالها اگه بهش میگفتن طرف رفته کیش ویک میلیون خرج کرده باورش نمیشد.
چقدر حرف زدم !!
نمیدونم این پاراگرافم چه ربطی به پاراگراف اول پستم داشت.خواستم بدونید چه خوب شد چیزی ننوشتم اونم با این اشفتگی...فکرم صدجاست وهیچ جایی نیست.

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱ ] [ ۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ فکر کردن به هر چیزی که به هردلیلی برای ادم ناخوشاینده خیلی بیشتر از موقعی که تو اون شرایط ناخوشایند هستی اذیتت میکنه.

_ درست مثل اینروزای من.
چندتا مورد همینجوری داشتم که میشه کلا بگم ماه بدی رو پشت سر گذآشتم.

_ بعضی چیزاهم که بهم زنجیروارمتصل اند.میبینی خیلی مهم نیست ولی چون زنجیرواره کلی چیز میز میریزه سرت که هرکدوم رو به تنهابی میتونی بگی مهم نیس ولی چون همه با هم عین اوار ریختن سرت درمار ازروزگارت درمیارن.



_ اومدم حال و هوام رو عوض کنم وبا فندق امشب رفتیم ازادشهر به قصد پیاده روی.

من اصلا از ازادشهر خوشم نمیاد ولی واقعا میشه توش خرید های خوبی کرد.بیرون رفتن با فندق هم نهایت به دیدن ویترین مغآزه ها توسط من منتهی میشه.پسرم هیچ رقمه نمیذآره خرید کنم وحسابی داخل مغآزه هارو دید بزنم.

دوتایی باهم خیلی اینجورمراکز میریم ولی برای خرید حتی شده یه شال باید تنها برم.
نه میذآره تو مغآزه برم نه میذآره تمرکز کنم. وای بحال خریدی که پرو داشته باشه.


_خلاصه رفتم اب وهوام عوض بشه بیشتر افسرده شدم وبرگشتم !!

 

 

_ چند وقته پیش دنبال کیف وکفش بودم وپدرخودم رو دراوردم واز اخر کفش چرم اسپرت گرفتم به اون گرونی که اصلا به ظآهرش هم نمیخوره.اونوقت تو طرح وسبکی که من میخاستم چندتا مدل. تو ازادشهر به چشمم خورد.

درسته نرفتم داخل وقیمت نکردم ولی همونایی بود که میدوستم.همین منو بیشتر افسرده کرد.حس کردم اصلا از خرید قبلم راضی نیستم.

_ چندروز پیش هم تو بانک .پولم بلوکه شده که هیچ .سودهاش رو هم برداشت کردن.عحب ادم های پررویی.اونوقت اونی که طلب به موسسه داره باید سودش رو هم بده اونوقت سودهای واریزی مارو دوباره از حسابهامون برداشت کردن.

میگی به درک ...نمردم که.. کو تا مهمونی پسرک. خدابزرگه. ولی. شاید. بنا به دلایلی لنگ درهوابمونه.میری تو کف روزگار.

_ میگی خدایا من با پول خودم اینجوری تو هشل میفتم برای یه مهمونی. اونوقت چطوری فلانی بادوز وکلک ارثم رو خورده داره راست راست راه میره وزندگی می کنه.

شاید بگید اونو بذار بعد ببین .چوب کارش رو میخوره...اره میخوره.ولی چه دردی ازمن دوا میشه؟ من اخر سریال کلید اسرارم. باور کنید .تا همین لحظه نشده یکی این رقمه در قبال من جفا کرده باشه وپاشو نخورده باشه ولی چه فایده...ها چه فایده .


اصلا دهن طرف صاف بشه این وسط دهن صاف شده من چی؟ بخای به عدالت ه فکر کنی گیج میشی .

 

میفهمی خدا... گیج میشه ادم ! 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

نوشته زیبای پایین رو از اینستاگرام یه وبلاگ نویس برداشتم .

"یه اصل تو زندگی هست: دوست داشتنی هات رو از دست می دی و باید صبور باشی. اما دوست نداشتنی هات رو از دست نمی دی،تا ابد بیخ ریشت بستن،همسایه ی بد هیچوقت نمیره، بغل دستیت هی عوض نمیشه،همکار بدت اخراج نمیشه،ادم هایی که بهت ظلم کردن سیصدسال عمر می کنن خیلی هم خوب و خوش و پولدار.اما کافیه تو یه چیزی یا یه کسی رو دوست داشته باشی،کافیه کسی، چیزی،مکانی رو دوست داشته باشی کلا خیلی اصل بدیه.همین."


گاهی وقتا میگم بدی یه ادم بد وقتی می میره هم تموم نمیشه.انگار که زنده ومرده اش فرقی به حال ادم نکنه.درهردوحال بدیش تا اعماق وجودت میره ونیشتر بهت میزنه.
دست خدا درد نکنه !!


[ دوشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٩ ] [ ٦:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

یه برنامه باید منعطف باشه.از هر ده بار بتونی ونه ونیم باربهش عمل کنی.
عاشقتم دختر مردادی !

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٤/٢۸ ] [ ٦:٢۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_بعضی چیزا که چه عرض کنم خیلی چیزا گرونیشون بی حکمت نیست.

_ تولد یکسالگی فندق رفتم اتلیه روناک وبی نهایت از عکسش راضی ام.تولد دوسالگی یه اتلیه تو محدوده خونه امون رفتیم.اصلا قابل قیاس با عکس قبلی نبود ونیست.

بغیر از نوع دوربین وکیفیتش وکاغذ چاپ اون ، عکاسش هم مهمه.روناک ده تا عکس گرفت نه تاش عالی.اتلیه دوم کلی عکس گرفته بود بزور دوتا انتخاب کردم.اونایی که پسرک خوب افتاده بود اصلا کادربندی نداشت _معلوم نبود تو اتلیه س یا تو خونه _اونایی هم که بک گراندش خوب بود پسرک اصلا خوب نیفتاده بود.از اخرهم عکسی چاپ شد که توش یکی از عروسکها افتاده بود.

_ روناک بی نهایت دقت به بک گراند پشت عکس داشت تو هرچندتا عکس وایمیستاد وعروسکها وجعبه های کادو رو دوباره راست وریست میکرد.


_اتلیه سوم رو هم که تو پست قبل نوشتم .بمیرم دیگه اون اتلیه نمیرم.


_من برای اینجورمواقع کوتاه نمیام.درسته دست تنهام ومچ کردن یه سری چیزا سخته ولی به هماهنگ کردنش وکمی سختیش می ارزه.

_ میخاستم امسال برم اتلیه ایی که تازه سرخیابونمون بازشده.کنار قنادی ه که کیک سفارش میدیم.
گفتم عصری که از خواب بیدارشدیم حاضربشیم وبریم کیک رو ازهمون بغل بگیریم بریم اتلیه عکس بگیریم وبعد بریم رستوران.همه تو یه مسیر ونزدیک خودمون.

_ولی حالا...همون بهتر تو ترافیک اخرهفته برم اتلیه بابا لنگ دراز ودوباره مسیررو برگردم به سمت رستوران.خیالم از عکس وکیفیت چاپ وکادربندیش ودکوراسیونش راحت ه.

_الکی که بعضیا تخصص ندارن !اتلیه تخصصی کودکه.

خداخیر بده اتلیه مهرو رو که با کاری که کرد وتوضیح درپیتی که داد باعث شد من اصل رو فدای فرع نکنم وبخاطر راحتی وهم مسیر بودن اتلیه وقنادی ورستوران با خونه ،گند نزنم به عکس پسرک .



[ جمعه ۱۳٩٤/٤/٢٦ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

مملکتی که ما داریم !

 

_ چندوقت پیش امی جون پست جالبی گذاشته بود.بهتر اول اونو بخونید : داشته های کوچولوی من

 

 

_بخاطر گرفتن وبعد چاپ یه عکس تو اتلیه صبرکردم تا نتیجه رو ببینم ومنم پست مشابهی از فراونی مشتری مداری تو شهرم بنویسم وبگم اینجا هم چیزی از اونور اب کم نداره !!نیشخند

 

 

_خیلی قبل ترها یادمه بلور ایرانی شامل حال یکی بخر دوتا ببر بود.که نه کیفیت داشت نه استحکام وقیافه !!ناراحت


گاهی تو پوشاک های درپیتی که جنسشون از گونی اهاردارتره هم این قضیه رو دیدم فک کنم سه تا بخر چهارتا ببر .که جون میده برای کادوهای از سربازکنی خانوادگی _پدر وسه تا پسراش _نه جنس دارن نه دوخت خوب نه مدلی....نهایت درهمین حده .

مثلا دوتا لاک زپرتی بخر یه لاک بنجل هم مفتکی !روش. یا یه کرم حلزون تقلبی بگیر ودومیش با نصف قیمت !

خداییش من چیزی فراتر از اینا ندیدم وهرچی بوده درهمین حد وحدود بوده.

 

 

 

 

_موقع خرید سیسمونی فندق کلی کارت گرفتن عکس رایگان از اتلیه های مختلف بخاطر خریدام دریافت کردم که متاسفانه یا خوشبختانه هیچ رقمه نتونستم حتی شده از یکیش استفاده کنم.

اخرای پاییز پارسال هم یه خرید خیلی خوب لباس بچگانه از سجاد داشتم که بازم اشانتیون یه کارت اتلیه داد برای گرفتن عکس رایگان اونم اتلیه معروف بابا لنگ دراز. از شانس خوبم وقتی تماس گرفتم که چندروز به پایان پاییز بود واتلیه هم وقتش پربود ونشد یه بارهم که شده از کارت رایگان اتلیه استفاده کنم .

این موضوع قلمبه شده بود ته دلم تا همین بهار که فندق رفت مهد !!

_مهد یدونه از همین کارتهای عکس رایگان بهم داد.با وجودی که روش اصلا محدودیت زمانی استفاده نبود وقتی زنگ زدم گفت تا اخر فروردین مهلت داشته بعد دید ضآییع شده _چون من اوایل اردیبهشت گرفته بودم _گفت اشکالی نداره فقط همین امروز رو مهلت دارید _اخر اردیبهشت بود _

 

 

همون روز سریع پسرک رو حموم کردم ورفتم اتلیه مهرو چهارراه پل خاکی !

چندتا عکس گرفتیم ویکی رو انتخاب کردم برای چاپ.کارتم رو گرفت وگفت هروقت حاضربشه بهتون زنگ میزنیم.عادتشون رو میدونستم که تا یه ماه طولش میدن.بعدش هم هی یادم میرفت وهی نمیشد تا اینکه شماره اشون رو از صد وهیجده گرفتم . زنگ زدم .دیدم بعله عکس حاضره ولی زورشون اومده بوده تماس بگیرن._حتما چون عکس رایگان بوده _بهم گفت هفته بعد بیام که اونم شد اخرهفته وخلاصه عکس رو امروز گرفتم . قبل اینکه عکس بگیرم تلفنی پرسیده بودم واطلاعات گرفته بودم .فقط گفتن سایز عکس کوچیکه .ولی وقتی عکس رو گرفتم. نه روشاسی بود ! وتوکادرهم سر عروسک ه نصفه بود.اینه مدل عکس رایگان.اخر شفافیت وکیفیت !!با کادرمناسب.

اگه فک کردید تلفنی هم مشتری مداری کردن زهی خیال باطل .چون عقیده اشون این بود دندون اسب پیش کشی رو نمیشمارن !!تعجب



 

اینم از اینور...امی جون فک کردی با خریدای عالیت وتخفیفات خوب فقط خوش خوشان شما شده.ماهم اینور بسیار فیض میبریم...اره والا.نیشخندمژه


[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٥ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

داشتم کارای روال خونه رو انجام میدادم که بعدش بریم هایپرمارکت وخرید.یکی از تفریحات فندق.خوبیش اینه که بغیر از مواد غذآیی و لبنیات ومواد فریزری ،میوه هم داره.

نشستم برای اخرین کارموجود تو خونه یعنی اطو کشی.پسرک هم اومدکنارم .رو تختش درازکشید .بعد تند تند می گه :ممنونم که لباس های بابا جونم رو اطو میکشی.
مرسی که لباس من وبا با. رو میشوری و تمیز میکنی وبعد اطو میکشی که صاف بشه ومرتب.
خیلی ممنون.خسته نباشید .


بهشت زیر پای مادرا نیست !!بهشت کنارمنه.توبغل من .توخونه من.من سه ساله تو بهشت زندگی میکنم.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/٢۳ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ برای ادم های نرمال که فرق بد وخوب رو میفهمند یه دوست وقتی خوبه که یادش لبخند به لبتون بیاره.نه اینکه باعث بشه مدام به خودتون بگید چرا این کاررو با من کرد ؟چرا هی سینوسی رفتار میکنه ؟ یا یادش هرچی غم وغصه ایی که هست رو بریزه تو دلتون .



_میدونید یه وقتهایی ادم حالش خوش نیست.رو فرم نیست.دلش گرفته س...طبیعیه.هرادم نرمالی اینجوری میشه .تو اینجور مواقع هم دوری از افراد نچسب خیلی خوبه وتوصیه میشه !!

_ولی بعضی وقتا بعضی افراد هستند که میتونن با حرفا ورفتار وایده هاشون همیشه حال شمارو بگیرن.
کسی که باعث بشه از هر ده تا برخوردش باشما یازده بارش !!حال شمارو بگیره وتو خفا وخلوت خودتون هم حس کند وگه بهتون بده مسلما دوستتون نیست.


_ بدم میاد روزای نازنینی که دیگه برنمیگردن واعصاب وروانی که حیف ارامششون بهم بریزه رو حروم کسی بکنم که حتی تو خلوت خودم هم فکرم رو به بدی وناخوشی مشغول میکنه.

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٢ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

هرچی میخام پرت وپلا ننویسم نمیذارن که...


من همیشه گفتم برای اینکه بفهمید یه اخلاق ناخوشایند یه نفر _ناخوشایند از نظر خودتون _اخلاق طرفه یا فقط برای شماها بلده .به قول معروف مرگ خوبه ولی برای همسایه شما هم همون کاررو انحام بدید ببینید خوشش میاد یا نه ؟اگه اخلاقش فرقی نکرد بدانید واگاه باشید طفل معصوم اون کار اخلاقشه ودست خودش نیست وبراش هم مهم نیست دیگران اون اخلاق رو دارن یا نه ؟
ولی همین که لب به اعتراض گشود بدونید موزماربازیش بوده وخوب واقف بوده داره چیکار میکنه.

باورکنید عالی جواب میده .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٢ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ هروقت تو یه جمع صحبتی بشه جوری که بخوان یه عقیده یا نظری رو بروز بدن من چی موافق باشم چی مخالف حرف ونظرم رو خلاصه میگم.سعی میکنم خیلی بازش نکنم ونذارم بحث بجایی بکشه که یا این حرف درسته یا اون حرف.درحد اره من موافقم یا من اینجوری فک نمیکنم...درهمین حد حرف میزنم.عقیده ام هم اینه که بع بعی که نیستم سرم رو بندازم پایین وهیچی نگم وسکوت کنم ونظر مخالف رو احیانا تایید هم بکنم.

_ بله خره هر کی یه ایده ونظر داره.درست وغلطش هم به خودطرف مربوطه.

_ ادمی عین من هم الان به نقطه ای رسیده که خیلی با کسی بحث نمیکنه.نهایت بدونم دوقدم جلوتر چاهه دوسه بار میگم اونم بخاطر ته مونده اخلاق گند سابقمه که خیلی نگران اشتباه کردن اطرافیانم بودن دیگه بیشتر از این حرف نمیزنم.ولی سکوت هم نمیکنم.


_ مثلایکی بگه زن ها همشون فلانن ،مادی اند، اهن پرست شدند من نهایت بگم نه....من اینجور فکر نمیکنم.

_ میخام بگم ادمی نیستم که تو یه جمع که داره توش بحث میشه حتی اگه تنها فرد مخالفشون هم باشم سکوت کنم.

_ ولی این اخلاق ربطی به رک گویی نداره.اونی که میگه ادم باید رک باشه خداییس طاقتش میاد یکی بهش بگه که تو با این سرووضعت، فک نمیکنی یه کمی ادعات بالاست ؟نه خداییش ادم میتونه به یکی اینحوری حرف بزنه؟

_اینو گفتم چون یه عده خیلی عقیده دارن ادم باید رک حرف بزنه.

_ حالا این وسط یکی پیدا شده که بدجوری...نمیدونم چطوری بگم .یه سری چیزا داره که نمیشه صاف ورک بزنی تو برجکش !!مقصر خودشه که شرایطش رو میدونه ولی خودش رو قاطی میکنه.

شوهرش برگشته بخاطر مشکلات طبیعی بچه داری بهش گفته :به من مربوط نیست مشکل خودته.یعنی این خانوم بچه رو احیانا از خونه مامانش اورده .حالا طرف هی گیر بده به من که بیا باهم فلان کاررو بکنیم.

_ من چطوری بهش بگم عزیزم ،جانم ،همسر تو بچه خودش رو نگه نمیداره که تو مثلا به کارای خونه برسی که بازم مربوط بخودش میشه،رسم نداره کمکت کنه،رسم نداره بذاره تو کارگر بگیری،بلد نیست هرزگاهی غذا از بیرون بگیره،و...اونوقت فک کردی این مرد حتی شده هفته ای یه ساعت بچه اش رو نگه میداره تا تو با من فلان کاررو انجام بدی؟؟

بارها براش بهوونه اوردم که من هم وقت کنم و فندق یه جا بند بشه میرم سراع کارم.

_یادمه دم عیدی گفت باهم بریم خرید برای بچه ها .گفتم باشه .هرکی یه جوره .عیبی نداره ولی من میگم ادم خودش بهتر شرایط خودش رو میدونه.

هی تو خونه کارکرد هی کارکرد .منم دیدم داره روزای پایانی سال میشه رفتم خرید ولی بهش گفتن موقع خریدش باهاش میام.اون که شوهرش نمیذآره یه قدم با کسی برداره این همه اصرارش چیه؟!

از اخر هم خانوادگی رفت خرید.بعد گفت باهم بریم کارای یونی رو بکنیم.روم نشد بگم تو اول اجازه بگیر ،بعد کارای خونه ات رو انحام بده، بعد غذآت رو درست کن اونوقت تونستی بامن بیا !!
اون موقع پسرک چندروزی رفت مهد. منم هم کارای یونی رو انجام دادم هم گواهینامه ام رو تمدید کردم .

از اخر بهش گفتم عزیزم من نمیتونم صبر کنم تا تو کی کارات تموم میشه .من هم موقعیتم از نظر پسری اوکی ه واون جایی وامیسته باید برم سراغ کارام .دیگه اون روز نه خونه برام مهمه نه غذآ درست کردن. برای منه دست تنها ،مهم اینه پسرم یه جا واسته که من خیالم راحت باشه.


_بعدش پیله بیرون رفتن ،چایخونه،رستوران،پارک و...اینا شد درصورتی که عین مادربزرگ من هنوز زندگی میکنه.

من خودم اخر تمیزی وخونه داری وکدبانوگری ام .ولی هرچی به اندازه خودش.قرار نیست کل عمرم پای گاز باشم که....


حالا به نظرتون به این ادم باید حرف رو رک زد ؟؟نمیشه که....

_ بنظرم اونی که میگه ادم باید حرفش رو رک وراست بگه تو اینجور شرایط نبوده.

_ الان نتی درحد زیر صفر شدم باهاش.تلفنی هم یک چهارم قبل.بازم موندم بعد این ماه که میخاد دورهمی بذآره چطوری دست به سرش کنم ؟

میخام بگم نمیام ولی به چه دلیل ؟دلیلش رو که نمیشه بگم .
اگه بخوام بهونه بیارم خب تا چندبار میشه بعدش چی؟؟ولی اگه میشد دلیلش رو بگم همون یه بار بود وخلاص.

با شوهر عصر حجری اون و بددلی هاش وخود جوونش که تو دهه قبل از میلاده وداره به همون روش زندگی میکنه من همخونی ندارم که....


_کاش حرف ایده وعقیده نمیشد .اونوقت رفت وامد عیبی نداشت.خب طرز فکرامون نمیخوره باهم .اصلا .فکرش بسته س.تمام هم وغمش اینه که فلان چی رو بگیره برای دکوری نه استفاده _وضعش. زیر خط معمولیه .مستاجره وهمسرش همه چیزش مال پدرشه و با اونا کار میکنه _
والا من الان خونه وماشین و...داشتن رو ملاک نمیدونم.سوتفاهم نشه خواهرخودم با یه خونه انچنانی و ماشین کاندزا وجنسیسش انگار تو دهه بیست زندگی می کنه اصلا به ظاهرش نمیخوره.ولی اثاث هاش فقط حکم دکوری رو تو خونه داره.دستش جارو نپتونه !!

_اصلا اینا بهم مربوط نمیشه .مهم نیست کدوم رویه زندگی خوبه وکدوم خوب نیست.مهم همخونی نداشتنمونه که تو رفت وامد خودش رو داره بدجوری نشون میده .

_میدونید یه چیز دیگه هم هس که خودش یه پست میشه.اگه لینک اون نوشته عالی رو پیدا کنم راجع بهش مینویسم وبعدا شاید بیشتر منظورم رو از این پست درک کنید.





[ یکشنبه ۱۳٩٤/٤/٢۱ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

بعضی مواقع که همسری ظهرا نیست منم ظهر نمیخابم .ناهار سبک زودهنگام خوردن همین حسن رو داره که سنگینت نمی کنه وگرنه من معتاد خواب ظهرم .

 

نشستم ویه سری عکس نگاه کردم .چقدر دیدن عکس های گذشته لذتبخشه.از هر مناسبتی که برام مهم تر بود یک دوتا عکس چاپ کردم وبه درودیوار ویخچال خونه زدم .اصلا هیچی به پای ورق زدن یه البوم پرعکس نمی رسه .چه تایده که یه هارد اکسترنال عکس داشته باشی .اون ورق زدن صفحات البوم یه چیز دیگه س.

دست ودلم به کارکردن نمیرفت .هم حال جسمیم زیاد مساعد نبود وهم روز نظافت خونه فرداس.بیشتر دوست داشتم وقت کشی کنم وتو تایم خواب پسر شیرینم عکس ببینم .وچندتایش رو گلچین کنم برای صفحه اینستا !!

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٤/٢۱ ] [ ٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/۱۸ ] [ ۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 هیچ وقت فک نمی کردم تو این سن وسال که خیلی هم نیست افسوس رفت وامد های گذشته رو بخورم !!

وبگم قبل ترها چقدر رفت وامد ها بهتر بود.الان تو رفت وامد ها ، سر همه تو گوشی هاشونه ...متاسفانه یه عده با یه عده دیگه رفت وامد دارن فقط وفقط بخاطر مسایل مادی...اون با اون یکی دوسته چون باغ دارن ...چون شمال یکی از اشناهاشون ویلا داره... چون تو فلان شهر یه خونه دارن ..چون ماشین فلان مدل داره.

قبل ترها درسته که سفره ها مون خیلی پروپیمون تر بود وخیلی هم ساده نمی گرفتیم  ولی رفت وامد ها انگاربی غل وغش تر بود.

خب من نه تو این مدت _ خیلی گذشته هم نه همین هفت هشت سال پیش _ بغیر از درسم تو محیط دیگه ای نبودم .مثلا سرکار نمیرفتم یا تو جایی فعالیت نداشتم که بخوام به دوستام اضافه کنم .هرچند که با اخلاق وفیلترینگ من دوست هم همون دوستهای قدیم .دوستام همونایی بودن که الان هستن .بغیر از دوتا که دیگه از این شهر رفتن ویکی هم همینجور خود بخود کنارکشید دوستام همونایی هستن که هستن وشکر خدا همون اخلاق هایی رو دارن که قبلا داشتن .

ولی به عینه می بینم فلانی همونی که بی دلیل کنار کشیده دوست جدید پیدا می کنه بخاطر باغشون .با فلانی می ره ومیاد چون فلان جا فلان چیک !! رو داره .حالا اون نه ...یه عده دیگه.

دلم رفت وامد های قبل رو می خاد همون ادم ها.همون اخلاق ها وصمیمیت ها

می فهمید چی می گم ؟

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٧ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

لذت بخش ترین کار دردنیا کاری است که دیگران تصور می کنند ما از پس ان بر نمی اییم. 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٤ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

برنامه بفرمایید شام رو خیلی دوس دارم .خیلی قبل از این که تو کانال معروف ایرانی پخش بشه من از یه شبکه خارجی میدیدمش. یادم نیس.. شاید اشتباه کنم ولی شبکه المانی بود فک کنم.


وقتی از این کانال ایرانی پخش شد یه قسمتش رو هم از دست. ندادم . بحز یه مدت که فندق کوچیک بود وگرفتاری های خاص خودش رو داشت.

بماند... اوایل فقط بخاطر غذآ و دستورات طبخش نگاه میکردم . مدت زیادی نگذشت که دیدم این برنامه فان نیست .دنیای ادم هاست.
دنیای دروغ و نیرنگ ، مهربونی و یکرنگی های نوع خودم !


دنیای ادم شناسی،شخصیت شناسی . اینکه حتی فیلم گرفتن و جلوی دوربین بودن وببینده میلیونی داشتن. نمی تونه جلوی ذات یه عده رو بگیره.
اینکه هر کی هستی وهرچی فکر میکنی رو نشون بدی.

ماه پشت ابر نمی مونه. همینه...برنامه بی نهایت جالبیه که حیف ادم نبیندش .همه جور ادم وهمه جور طرز فکر وشناخت ما از ادم ها.

بهتون توصیه میکنم حتما این برنامه رو ببینید.اگه ما/هو/ره ندارید هر جورشده ضبط شده اش رو ببینید.دنیای شناخت از ادم هاس.یه دانشگاهه برای خودش.

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٠ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

دوست هامو خیلی دوست دارم .اون دوست هایی که باهاشون رفت وامد خانوادگی داریم حتی این مجرده که این اواخر بهمون اضافه شده !

دوستی که باهاش رفت وامد داری در حد خونه هم رفتن ، باید عین خودته باشه ! همخونت باشه .همفکرت باشه. حداقل تو قسمتهایی که تو یه رفت وامد ادم با دیگران درتعامل ه باید عین خودت باشه .

اصلا بیخودی نگفتن که کبوتر با کبوتر ....

حتما یه چیزی بوده وهست.

یه سری ادم ها هم درحد رفت وامد بیرون .نباید نزدیک بشی نباید وایبری ، تلفنی ،...هیچ رقمه نباید نزدیکتر بشی .می تونی تو مورد درس یا کار و...ارتباط نزدیک برقرار کنی .ولی تو اعتقادات وشخصیت وفرهنگی اصلا .

فک کردید بیخودی مشاوره ها هم می گن با ادم های مشکل دار تعامل نداشته باشید .طرف حرف می زنه هرچی غم وغصه اس روونه دلت می شه .ازت راه کار میخاد نمی تونی بهش بگی.نظر میخاد می بینی از اول واصل قضیه ایی که برات داره تعریف می کنه همه مورد داره ومشگل ه کلا .

 

میدونید یه سری ادم ها خوبن .خیلی هم خوبن .فقط درحد یه رفت وامد ساده که توش حرف زندگی .شخصیت وفرهنگ ورسومات نشه .

 

 

می فهمید چی می گم ؟فقط برید وبیاید سلام والسلام ...همین

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/٩ ] [ ٧:٥۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

 

_چند وقت قبل از تجربیات لاغریم نوشتم . +   +   +  

 

تو اون پست ها توضیح دادم که هر بدنی با بدن یه فرد دیگه متفاوته وعکس العمل هاش می تونه تغییر کنه .ولی هرچی باشه با کم خوردن ورزش کردن بله خره ادم چند صد گرمی کم می کنه .حتی یه بدنی عین من باشه که هیچی سرش نشه وحسابی سر سخت باشه .یعنی من باید درحد اب خوردن فقط رعایت کنم تا جواب بگیرم !!

 

_قرص های متفورمین رو شصت تا شصت تا می گرفتم که عملکرد یه ماهه بدنم رو ببینم .بسته سوم رو _ شصت تا دوره سوم _ همسری برام گرفت.

 

یه ورقش رو خوردم ولی اصلا مثل قبل بود .گفتم شاید عین دوره های قبل باشه.

من وقتی متفورمین مصرف می کنم کاملا از ناهار به بعد سیر سیرم .اصلا از غذا خوشم نمیاد وهیچ تمایلی برای خوردن هیچی ندارم .هیچی ها.ولی این مابین روزهایی هم می شد که کمی معمولی تر بودم .خود ادم بهتر می فهمه .حالت هایی که داشتم هرزگاهی فقط کمی کمرنگ می شد ومن فک کردم الان تو دوران کمرنگی اون حالات ها قرار دارم .ولی وقتی بیست روز مصرف کردم وباز  میلم به شام می کشید وهمچنان همون حالات های کمرنگی اثر قرص روم بود به شک افتادم .

 

_خب بین یه قرص ازیه شرکت دارویی با همون قرص از یه شرکت دارویی دیگه تفاوت های زیادی هست .سریع فکرم به این رسید که این متفورمین با قرص اب بخوری یکسانه ! دوبرگه دیگه اش مونده بود که رفتم واز همون داروخونه قبلی متفورمین تهیه کردم وبرای اینکه خیالم راحت باشه که اشتباه نمیکنم _ شرکت سازنده اش اصلا یادم نبود وفقط می دونستم جعبه قرص ها رنگ سبز داره _ با خانوم دکتر هم مشورت کردم که خیالم راحت باشه متفورمین که دارم می گیرم همون متفورمین دودوره قبل ه.

 

_گفتم این تجربه رو هم اینجا شر کنم .متفورمین شرکت تولیدی اریا مصرف می کنم .

هم اولین قرص رو که خوردم دوباره همون حالت های بی اشتهایی سراغم اومد وخیالم راحت شد که قرص داره اثر می کنه .تو کمتر از یه ماهی که اون بسته دیگه رو خوردم با وجودی که شام اصلا نون وبرنج نخوردم بیش از یه کیلو  دوباره اضافه کردم وبرگشتم خونه قبل .یه جورایی یه دوره رو خراب کردم .

از اون قرص مزخرف بگذریم .الان دارم دوره سوم رو شروع می کنم با وزن ناراحت76

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/٩ ] [ ٧:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ شنبه ۱۳٩٤/٤/٦ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تو یه قسمت کارتون shaun the sheep اون گوسفند توپوله سکسکه اش میگیره وبره ناقلا هرکاری که بلد بود رو انجام میده تا سکسکه گوسفنده قطع بشه.از نفس حبس کردن واب خوردن بگیر تا ترسوندنش.
ولی سکسکه گوسفنده بند نمیاد .همون موقع مرد مزرعه دار که میخاست بره حموم دولا میشه وحوله اش میفته وباسن مبارکش رویت میشه واین گوسفنده تا چشمش به اون ناحیه میفته می ترسه وجیغ میکشه وبعد یهووی سکسکه اش قطع میشه !


خب تا اینجا توضیح جریان بود تا بقیه ماجرا رو متوجه بشید.

پسرشیرین منم که به دنبال یادگیری نکات تو کارتونهاست برگرد به کسی که سکسکه میکنه بگه باید ک و ن ل خ ت ببینی .اونم ل خ ت ل خ ت !وهی رو کلمه دوم تاکید کنه که سکسکه طرف فقط اینجوریه که بند میاد:)))

فک میکنید من اون وسط باید تو اوج خنده چبکارکنم ؟

بدون اینکه هول بشم جربان کارتون رو تعریف میکنم که خدایی نکرده چیزی بد برداشت نشه.

یکی نیست بگه پسر خوشگل حتما شما باید راه حل پیشنهاد بدید ؟ ها ؟

[ شنبه ۱۳٩٤/٤/٦ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

یه دوست خیلی قدیمی دارم که بهتر قدمت دوستیم رو نگم اگر هم میگم حداقل نگم این دوستی از چه مقطعی ه که سنم لو نره :)))

14سالی میشه که رفته اونور!یه مدت قبرس والانم کاناداس.
تو مدتی که نبوده من با خانواده اش درتماس بودم.رفت وامد داشتم .مادرش خیلی خیلی مهربونه.چندباری باهم تماس داشتیم.ولی دیگه نه ایمیلی...نه ای دی ...نه ف ی س بوکی ...هیچکدوم نشد تا همین دیشب.

چندوقته تلگرام نصب کردم واتفاقا میخاستم پاکش کنم_دلیلش خودش یه پست میشه_دیشب دیدم هانیه خواهرش انلاینه.منم که همیشه پیشقدم !بهش گفتن ای بابا من که نتونستم با تکتم درارتباط باشم وال وبل....واگه وایبری ،تلگرامی،...باهاشون درارتباطه به منم بگه.


بعد هم که بیرون رفتم .وقتی برگشتم هم از تکتم پیام داشتم هم ازخواهرش.خواهرش گفته بود که شماره منو به تکتم داده.

خیلی خوشحال شدم.شبانه باهم چت کردیم.اصلا عوض نشده بود.اصلا .فقط کمی جا افتاده بود وبهتر شده بود.خیلی حس خوبی بود.چندتایی عکس ردوبدل کردیم.کلی حرف وحس خوب بهم منتقل کردیم.اگه تووایبر هم باشه نلگرامم رو حذف میکنم وگرنه
دوست دارم تلگرام .

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/٤ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/٤ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

تو مدت این 5سالی که اومدیم این منطقه ، برام همیشه یه حس خاص داشته.
وقتی خیلی سال پیش بخاطر بابام وتصمیمش والبته رضایت مادرم اومدیم این شهر تقریبا تو همین محله خونه گرفتیم.
کوچه پس کوچه هاش هنوز پردرخت وساکت ه.


گاهی که با فندقم میریم خرید واون وسطاش نون هم میگیرم دقیقا از نانوایی روبرو خونه قبلی.اولین خونه ایی که وقتی اومدیم اینجا توش سکنی گزیدیم.خونه ویلایی که هنوزم عین قبلش پابرجاست وسط اپارتمانهای بلند.


همسری اون مدل نون بربری گرد رو دوس داره.هروقت میرم نون بگیرم به اون خونه خیره میشم.مدام میگم نکنه توش رو تغییراتی دادن ؟اون پنجره....شیطنت هام.


اون اولین خونه ایی بود که ما گرفتیم.حالا من با یه بچه برگشتم به همون محله.
اینجارو دوست دارم.

 

 

 

 

کامنت دونی بازه ! 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/٤ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۳ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

_ پسر شیرینم با تبلتش مشغول بازی ه.تازگی بازی پلنگ صورتی رو رو لپ تاپ ریختم .واسه همین تا دیدم لپ تاپ ولوه وپسرک قند عسل شیرینم داره با تبلت  بازی می کنه فرصت رو غنیمت شمردم .نیشخند

_ ورودی وبم رو داشتم نگاه می کردم .رفتم سراغ یه لینک که هرزگاهی ازاونجا یه ورودی دارم .خیلی وقته نمی نویسه .ولی توش کلی لینک داشت که منو برد به گذشته ها.من گاهی بدجوری سرسختانه مقاومت می کنم !!.باید قبول کرد هیچی هیچ وقت عین قبل نمیمونه .چه به خوبی چه به بدی .همینی که هست .لینک هایی که بعضیاشون از دوستای خیلی قدیمی بودن ولی نه الان لینکشون تو وب منه ونه لینک من تو وب اونا .خیلی وقته همدیگررو فراموش کردیم .

_ فک می کنم ...بیخیال.فکر من به چه درد شماها میخوره !!

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۳ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/٢ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

از این مدل جدید رستورانهای گروهی اصلا خوشم نمیاد.اینکه تو یه فضایی هرچندبزرگ چندین مدل رستوران باشه.یه گوشه عربی،یه گوشه ایتالیایی،ترکی ،فست فود و...
اسمش رو هم گذاشتن شهر غذا.


هنوز تو بلوارجانباز شوپه کامل نشده وافتتاح نشده یه شهر غذآ دیگه روبروش بازشده.اگه بخاطر صندلی ها وفواره ابش وجمعیتش نبود اصلا متوجه نمیشدم .
فک کردم اونجا برنامه دارن اجرا میکنن.


برای یکی دوبار بد نیس.خب من غذآی ترکی وایتآلیایی خیلی دوس دارم .همسری هم میتونه یه طرف دیگه غذآ سنتی بخوره.

بطور کل ترجیح میدم غذا هرقدر هم که خوب باشه تو محیط خوب وشیک سرو بشه.
یه محیط مانوس با نوع غذآ اون رستوران .یعنی غذآ با دیزاین داخلی جورباشه.

اولویت اول کیفیت خوب غذآ وشبک بودن محیط ه.شاید یه غذآ خوب رو یه بار جای خیلی معمولی بخورم ولی ترجیح میدم جا هم شیک باشه وبه نوع غذآیی که میخای بخوری بیاد.

منتظرم مهمان ها بیایند .

[ جمعه ۱۳٩٤/۳/٢٩ ] [ ٧:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٢۸ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

امروز یه روز خیلی خیلی خاص ه.28 کلا خاص ه.من خیلی چیزام رو از این عدد دارم !


فندق شیرینم،شیرینترین دارایم ،نفسم ،پسر مهربون وبی نهایت شیرین زبونم امروز سی وسه ماهگیشه .پسری با اطلاعات عمومی عالی !!_ماشینها رو بلده ،ارم های معروف رو میشناسه ،هرگوشی دستش بدی موزیک وفیلم ووایبر و...راحت پیدا میکنه. کار بیمه وامدادخودرو وماشین اتش نشانی و... میدونه.میدونه بیمه چیه ؟؟امدادخودرو چیکارمیکنه.امبولانس چیه؟و...جملات قصاری میگه که خیلی ها رو به تعجب میندازه و....
گاهی اطلاعاتش رو پنهون میکنم که تو چشم نیاد.راجع بهش خیلی حرف نمیزنم که کسی متوجه نشه.
بی نهایت مهربون وخوشگذرون ه.باورم نمیشه. فقط سی وسه ماه داره.

ولی اینو خوب میدونم من عاشقشم وحاضرم بخاطرش خیلی کارارو انجام بدم.
عزیزم سی وسه ماهگیت مبارک.

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٢۸ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بیشتر وقتا موقع خواب یا بازی پسرک چشم ازش برنمیدارم.چنان با لذت نگاهش میکنم وثانیه های با اون بودن رو میبلعم که فک میکنم دیگه اینا تکرار نمیشه.تازگیها دوست دارم بزرگ نشه.بمونه تو ایام شیرین بچگی وبی خبری.
خیلی وقتا دلم میخاد هیچ کاری نداشته باشم جز دیدن نفس زندگیم .
یعنی چیزی شیرین تر از اونم وجود داره؟


به خدا ایمان دارم.دعارو هم قبول دارم .البته نه درحدی که بشینی وفقط دعا کنی تا اتفاقی بیفته!


ولی اگه بدونم عاقبت به خیری یه بچه درگروه دعا مادر و پدرشه از حالا تا اخر عمرم دعا میکنم پسر شیرین زبونم با تندرستی کامل خوشبخت وعاقبت به خیر بشه.دعا میکنم اگه دست به خاک میزنه براش طلا وجواهربشه.دعا میکنم به همه خواسته های معقولش برسه واحساس خوشبختی کنه.


خدایا ...اگه به دعا منه،من برای پسرم بهترینها رو ارزو میکنم.همیشه اونو درپناه خودت بگیر وروزگارش رو بروفق مرادش کن.آمین

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۳/٢٦ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

صد مشاور بهم بگه تو عیبی نداری .درسته من گرگ بشو نیستم ولی نباید گوسفند هم بمونم ! حداقل درحین گوسفند بودنم تظاهر به گرگ بودن بکنم .

 

البته  تو  جریانی که تو پست های قبلی  نوشتم نه گرگی درکاره نه من گوسفندم .منظورم ساده بودن خودمه .یه رنگ بودنمه .اینکه اگه چیزی رو نخام دروغ نمی گم ،فیلم بازی نمی کنم .

حداقل چیزی رو که هستم نشون میدم .

قصدم نه خوب نشون دادن خودم بود نه بد نشون دادن بقیه .فقط ادم نسبت به شخصیت واخلاق خودشه که از بقیه توقع داره .اونم افرادی که ادعا دارن .وگرنه فک نکنید من از هر کسی توقع دارم یا بر اساس شخصیت خودم اونو محک میزنم .نه .

امیدوارم با این همه توضیح دادن وجزیی نوشتنم سو برداشت نشه.امیدوارم

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

خاک به سر من!مگه من بیزی نیستم ؟؟


_اونوقت به امی که میدونم چقدر سرش شلوغ ه ایمیل میزنم درجا جوابش میاد.یادمه یه بار جو اب ایمیلم طولانی شد .حسابی نگرانش شدم چون شناخت دارم ازش.میدونم بخاطر شخصیت خوب خودشه که اهمیت به دیگران هم میده.نگو بطور استثنا همون یه بار ایملش بره تو اسپم باکس.خوشحالم که شناختم ازش درسته وحق داشتم برای ادم مقیدی مثل اون نگران بشم.



_من واسه همین میگم جلوی قاضی وملق بازی؟دیگه چقدربیزی اخه.

 


_طرف هی اه وناله که اره سرم شلوغه که ازت خبر نمیگیرم !!همیشه انلاینه...یعنی هفته ایی یه بار حال واحوال پرسی  خیلی وقت گیره ؟


_خب این وسط یه سوال هس؟... من ادم منطقیی هستم .شاید طرف از من خوشش نمیاد .آفکورس. اشکالی نداره ولی دیگه فیلم کردن این واون چیه؟مگه ادم متوجه نمیشه ؟یا نمیفهمه؟شاید ادم روش نشه واضح بگه من خوشم نمیاد با تو ارتباط برقرار کنم. من حتی اینجوری هم فک می کنم. می تونه راحت کات کنه بلانسبت خر هم باشه متوجه می شه .من این جریان شل کن سفت کن رو متوجه نمی شم .

 

_ یادمه یکی بهم گفت من زیادی ادم ها رو جدی میگیرم .حرف خنده داری بود.من خودم رو جدی می گیرم .شخصیت خودم درسته .واسه همین همه رو قیاس با خودم می کنم .بله خره باید یه چیزی این وسط باشه برای قیاس کردن یا نه ؟من به خودم احترام می ذارم که برای بقیه هم احترام وشخصیت قایلم وحرفاشون رو می نشوم وسوالاتشون رو جواب میدم وبرام مهم اند.

وقتی یکی نخاد یا از اول من نخام .منم اونقدر می فهمم پی طرف رو نمی گیرم .فک کردید من از کسانی که خوشم نمیاد یا اونا ازم خوششون نمیاد اویزون می شم ؟...نه ...اصلا

_طرف میگه همه بی مرام ومعرفت شدند.سراغ ادم رو نمی گیرن. میگمخ اره راست میگی. بعد میبینم اگه من سراغش رو نگیرم اون عمرا بگیره. تازه جواب منو هم به سه خط درمیون ! میده.


_بابا چه عیبی داره..خب دوست ندارید.من میگم دروغ وفیلم بازی کردن قصه حسیبن کرد شبستری گفتنتون دیگه چیه ؟

متوجه میشد چی میگم ؟


_ادب وشخصیت حکم میکنه اگه ادم دوست نداره برای طرف هی بهوونه نیاره.
اگه طرف میخاد گوشه نشینی اختیارکنه .یا فعلا شرایطش رو نداره .می بینه که طرف چندین بار سرغش رو گرفته .پیغام داده .کامنت گذاشته .یا تماس گرفته .فقط تو دوخط بنویسه فعلا شرایطم خوب نیس بعدا باهاتون تماس می گیرم .


این چه خلوت وتو خودبودن وفلان وبهمان ازخودتعریف کردنه که حداقل شرط ادب واداب اجتماعی توش رعایت نمیشه.
تروخدا دروغ میگم بگید دروغ میگه خووو 

 

_خدا خیر بده فندق رو.الان نه اینکه به گفته اون شخص رسیده باشم که دارم ادم ها رو جدی می گیرم نه...چون شخصیت من اینجوری نیس.الان بخاطر ذاتم بازم دوقدم برمیدارم ومنتظر قدم طرف مقابل می مونم اگه برداشت که هیچی اگه نه عمرا دیگه من مثل کووالا بهشون بچسبم .اون دو قدمم هم بخاطر ذات پاک وبی الایش ودوستدارنه خودمه .بازم ذاته دیگه.

 

الان وقت نازننیم مال فندقه.خدارو شکر که پسرم به دادم رسید.وگرنه شاید همچنان حماقت می کردم .

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

اینی که میخام بنویسم اصلا جزو حسن وخوبی خودم نمیدونم.پس تعریفی درکارنیس بماند یه جورایی شماتت خودم هم هس .

تو دنیای واقعی ومجازی متاسفانه خیلی پیشقدمم !جویای حال شدن ،خبرگرفتن ،سریع در دسترس بودن ،کار وسوال طرف رو انجام دادن و...

بی رودربایستی الان که میخام بنویسم خودم از دست خودم عقم ؟میگیره.امیدوارم کسی الکی بخودش نگیره واونی هم که فک میکنه با اونم حداقل کمی فکر کنه وکلاه خودش رو قاضی کنه وببینه حق میگم یا نه ؟؟


_طرف سوال میپرسه خودش یادش میره.بعد من به تکاپو میفتم چون نمیتونم براش کامنت بذآرم وایمیلش رو هم ندارم یه پست تووبم میذآرم و جوابش رو میدم وبرای اینکه اون پست حداقل جلوی دید باشه چندین روز وبم رو اپ نمیکنم.بعد طرف بعد دوماه وخورده ایی تازه یه ایمیل بهم میزنه یعنی اصلا اون پست رو نخونده.


_به یکی ایمیل میزنی که مبادا فکرش ،فکر اشتباه قبلی بمونه به تخمش هم حساب نمیکنه_من میگم باشه عیبی نداره.پس دیگه دم زدن نداره که ما فلانیم وبهمانیم _


_تو کتابفروشی ،دختره تلفن مامانش رو بهم داده بخاطر سوالی که داشتم.حتما اون شب به مامانش گفته دیگه.من یکی دوروز بعد تووایبر بهش پیغآم دادم.دوروز بعد دیدم زده مشاهده شد .تو این دوروز انلاین هم بوده ولی اس منو نخونده بوده.بعد از مشاهده شد چهارروز صبرکردم.دیدم هنوز جواب نداد.سوالم رو پرسیدم !!_قبلش حال واحوال کرده بودم وگفته بودم سوال دارم _بازم یکی دوروز فرصت دادم بازم پیغام رو خوند وجواب نداد.فک میکنید یه هفته فرصت دادن کمه؟ منم نوشتم ممنونم که با وجودی که پیغامم رو دیدید سوالم بی جواب موند.اونوقت اونجا درجا جواب داده!!
گفت سرش شلوغه وفقط انلاین ه!!ولی من دیدم مشاهده شد رو زد.

 

 

 

_ من خودم سر یه قضیه ایی با گوشی همسرم چک کردم.از گوشیش به گوشی خودم تووایبر پیغام دادم ولی نخوندمش...چندهفته چک کردم.دیدم هروقت از یکی دیگه برام پیغآم میاد  واون علامت وایبر بالای گوشی نمایش داده میشه این پیغآم همسر جونی هم نمایش داده می شه چون نخونده بودمش.

 

من میگم اره تو فقط انلاینی ...درست عین خودم.ولی علامت وایبر اون بالای گوشی که میفته.بعد مشاهده شد هم دو بار زده یعنی ادم اینقدربیزیه که یه سوال رو نتونه جواب بده ؟

 

 

....ادامه دارد

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_از نظر من هیچ کاری نشد نداره.درسته تغییر ذات سخته ولی تاحدی میشه اصلاحش کرد.

_ درکنارش انجام دادن یا ندادن یه سری کارا که عادت های شخصیه ، اصلا تو کتم نمیره یکی بگه نمیتونم فلان کاررو انحام بدم، یا من عادت دارم اینجوری باشم ، یا اونجوری نباشم.

_فک نکنید صدای خودمم هم از جای گرم درمیاد .نخیر... .چون تو اکثر شرایط بودم .میدونم که اگه ادم بخاد ومدیریت کنه وکمی هم روش فشار بیاد ،کارنشد نداره.



_ خودم خیلی سال پیش دو شیفت میرفتم سرکار ومابین شیفت کاریم درس میخوندم.

_خودم نزدیک به چهارسال تموم حتی یه ابکش رو با دست نشستم.وقتی ظرفشوم خراب شد داشتم دق می کردم .تو مدتی که بیان ببرنش تعمیرگاه ظرفای خونه رو بسختی تو چند نوبت میشسم.وقتی تو تعمیرگاه بود چون میدونستم بزودی درست میشه ومیاد دراغوش گرم خانواده !ظرفای کثیف ناهار وشام رو راحت تر میشستم.
جالبه که از وقتی به اغوش گرم خانواده! اومده فقط چندبار توش ظرف گذاشتم.تازه من ذاتا ادم راحت طلبی هستم.


_من هیچ رقمه رو زمین نمیتونم بخوابم .امکان نداره تو خونه جایی بغیر از تخت خوابم ببره.ولی خیلی جاها بوده که تختی درکارنبوده ومنم بعد چندروز عادت کردم دیگه.

_من عاشق خواب ظهرم.بعد ناهار بیهوشم ها.ولی یه مدت بخاطر بعضی کلاسهای یونی ،یه مدت هم کلاس بسکتبال دقیقا کله ظهر میزدم بیرون.

_درسته فندق خیلی بهتر از قبل شده.ولی وقتی فندق هم نبود من حداقل ماهانه یه کارگر داشتم.موقع فندق که افتضاح بود .اوایل یک روز درمیون ،بعد دوبار درهفته ،بعد پنج روز یکبار وهفتگی واز اخر هم شد دوهفته یکبار که یه کمکی برام بیاد.الان هفت هشت ماهه هیچ کمکی نگرفتم.اونم من راحت طلب ،جون دوست ،راحت خور !:))))

میخام بگم عادت عوض شدنیه وهیچ کاری نشد نداره.

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٤ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خدا نکنه ادم بخاد یه تغییری تو خودش بوجودبیاره یا کاری رو انجام بده که تو ذاتش نیس.میدونید کارا خوب پیش نمیره.بعدش هم اکثرا وقتی ادم یه اخلاقی رو تو ذاتش داره تو همه کارا ورفتارش نمود داره.


من خیلی دوس دارم خونسرد بشم.خداروشکر فندق تونست کاری کنه که من این اخلاق رو کم کم یادبگیرم .

ولی خونسردی من کجا وخونسردی ادمی که این اخلاق توش ذاتی ه ونهادینه شده کجا ؟

قصد ندارم کسی رو قضاوت کنم ولی تابحال خیلی مورد خونسرد دیدم که متاسفانه تو همه کارشون خونسرد بودند.

حالا تو یه کار ورفتاری خونسردی حسن ه. تو یه سری اخلاقها ورفتارها میتونه عیبی نداشته باشه . ولی برای یه سری کارا حسن که نیس بماند عیب ه .تازه خونسردی محسوب نمیشه بیخیالی ه.


دیدم طرف رو ،مثلا درمقابل رفتارهای لجبازانه یا پرحرفی یا کلا کارای بچگانه بچه اش خونسرده.خیلی خوشم اومده.ولی تو مرتبی ونظافت خونه اش هم حسابی خونسرد بوده _که خب این میتونه عیب نباشه _.تو قول وقراراش خونسرد بوده واصلا حرفش برای خودش بی ارزش بوده چه برسه به بقیه _که این دیگه حسن نیست وعیب برداشت میشه _. دیدم تازه 11شب خاسته کارای شام مهمونی رو انجام بده که خودش از دورور قبل دعوتشون کرده._اینم جالب نیس خیلی_
دیدم تو یه گروه خورده وریخته وپاشیده یه بار نشده به شوهر بیچاره اش کمک کنه._اینم به ادم مربوط نمیشه _و.....
خلاصه خونسرد بوده به معنای وآقعی.

من میام خونسرد بشم رو یه سری کارا .ادمی که ذاتا مرتب وتمیز ومقیده.نهایت 40درصد از تمیزیش رو کم میکنه چون یه حدی داره.

پسرم فوق العاده تمیز ودقیق ومرتبه .امکان نداره کسی خونه من بیاد وجایی بهم ریخته باشه نه تو ظاهر خونه ام تو تو قسمتهای نهانی وکشو وکمدهاش.
شاید خاکی رو میز ها باشه ولی ریخت وپاش هرگز.

با این وجود میام خونسرد باشم .

اولویت اول پسرمه .چون کوچیکه وبرای کاراش به من وابسته اس.بعد همسریه.مرتبی خونه هم تواولویته.تمیزی هم حداقل هفته ای یکبار اساسی ویه بار هم فقط پذیرایی درحد دستمال کشی سرسری ویه جارو هس.
ناهارا پرفکت.غذای فندقم حتما.بیرون رفتن وگردش با پسرک تو اولویت.باهاش بازی کردن هم هرزگاهی_خودش باهام اونقدربازی نمیکنه _دل به دلش دادن وپرسش های بی نهایت بی پایانش رو جواب دادن تو اولویت.مرتبی وتمیزی خودم که تو ذآتمه دوش هرروز صب وعصرم.عوض کردن لاک دست وپا ویه سری کارای زنانه متداول.
خب فک میکنید یه ادم با این همه اولویت چقدر میتونه خونسرد باشه.؟


رفتیم باغ فک کردم اگه استخر خیلی گود ونامناسب باشه فندقم چیکارکنه؟استخر بادیش رو برداشتم .کلی لباس.کلی اسباب بازی....اینا وظیفه س.من مسوولم درمقابلش.
یه اعصاب اروم میخاد برای حرف زدن باهاش.بی نهایت حرف میزنه وسوال میپرسه .وای به روزت بخای از سربازش کنی یا خدایی نکرده از رو بی دقتی جواب اشتباه بدی ،فسقلی مچت رو که میگیره هیچی.نکات تربیتی که بهش یاد دادی رو میکوبونه تو سرت وشماتت میکنه وبرات کلاس اموزشی میذآره.
تو نمیتونی سوالات هوشمندانه یه بچه رو بیخردانه جواب بدی.

پسرم عین یه پسر بیست ساله رفتار میکنه .خب واقعا تا کجا میتونم خونسردیم رو ادامه بدم؟
همیشه اولویتم فندق بوده.با خونسردی جوابش رو بدم ،گاهی ارومش کنم ،بیرون ببرمش،منطقی باهاش باشم ،گاهی خیلی رو نکته ایی که میخام یاد بگیره تبحر به خرج بدم وخونسرد باشم.خونه رو هم تا همون حدی که گفتم ول کردم.دیگه هرشب شام درست نمیکنم که خسته نشم.


ولی بازم خونسردیه جواب نمیده !
میدونید چی میگم ؟

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٤ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

پسرک شیرینم خوابیده ومن منتظر همسر جونی هستم !

کلی مطلب تو قسمت یاداشتهای گوشیم نوشنه بودم که بعدا کپی پیس کنم تووبلاگم .ولی الان همشونو پاک کردم


خیلی خوبم ولی فعلا نوشتنم نمیاد.گاهی هم که می بینید تند تند پست میذارم.

[ شنبه ۱۳٩٤/۳/٢۳ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

فک میکنم نیروم رو زوال ه.نیروی مثبت اندیشیم،شاد وشنگول بودنم و هر حس وحال خوبی که داشتم.


قبلا هم مورد داشتم.اگه فرض کنیم ایده ال هر کسی نمره اش صد باشه من همیشه نهایت حس خوبم از ایده ال صد نمره ایم ،هشتاد بوده.


حالا به زور چهل ،پنجاهه.واین یعنی که از شرایط نرمال زندگیم حداکثر استفاده وشادی رو نمیبرم.

دیشب با همسری صحبت کردم.گفتم از یه سری حس هام خوشم نمیاد.اون بهم حق داد.گفت مال شرابط فعلیته.ولی من احساس خطر میکنم.


باید برم مشاوره.

 

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/۱۸ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خدا خیر بده ادم های گند رو !

اینکه سرم شلوغ بود وگرفتارم .درگیری دارم وهی کار ودرس وبچه وکوفت وزهرمار نمیذآره همش حرف چرته !

حالا وایبر ،لاین وتلگرام و کوفت وزهرمارهای مفت ومجانی هم هس که هر ننه قمری بهشون دسترسی داره!

بی معرفتی هامون رو بیخودی گردن روزگار نندازیم.

بعضیا هم برای بی معرفتی نیس که گم وگور میشن.بارها دیدم...بارها ها .
طرف دوست نداره کسی سرازکارش دربیاره.یا کلاس میذاره.یا تودورانیه که دوس داره کسی ازش خبردارنشه یا بلانسبت ودورازجون بقیه داره غلط اضافه میکنه ،دست به دامن بهونه های الکی وبیخود میشه.

به عینه دیدم ها .خیلی هم رایج شده.

 

 

[ شنبه ۱۳٩٤/۳/۱٦ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

میدونید یه چیزایی هیچ وقت نوشته نمیشه! یه اعتقادی ،یه فکر ونظری ویه حرفی.

باید بمونه سردلت . سر ،سر دلت که هرزگاهی با یه تلنگر ویاداوری وصحنه سازی !یادش بیفتی وتمام اونها رو بالا بیاری .
ولی بازم اروم نمیشی وهمچنان سردلت سنگینه.

گاهی میگم این عده ایی که زود جانبداری میکنن یا تو این مملکت زندگی نکردن وپی به تنشون نخورده یا کلا شوت تشریف دارن ! یا اونقدری تو خودشون خزیدن که هیچی ندیدن ونشنویدن .وگرنه مگه میشه ؟؟

[ شنبه ۱۳٩٤/۳/۱٦ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩٤/۳/۱٥ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

دیروز دقیقا 60روز شد که من متفورمین میخورم.

وزنم به 74:900رسیده یعنی از پست قبلی دراین رابطه من 600گرم دیگه کم کردم.


بی نهایت راضی ام ودر اسرع وقت میخام خودم رو تشویق کنم وبخودم جایزه بدم.
دوره سوم یه ماهه از امروز شروع شد.میخام علاوه برسرچ وجمع کردن اطلاعات نتی با دکترم هم درمورد مصرف دوره سوم مشورت کنم.

اعتقاد دارم خیلی چیزا ومصرفشون بی ضرر نیست ولی خب جنبه های مثبتش به عوارضش می چربه !!


درهرصورت الان شادم وخواستم حس خوبم رو شر کنم.

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/۱٤ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خوشگذروندن با یه عده ادم شاد وهم رایت خیلی خوبه.دلت باز میشه .اصلا شاد شاد میشی !!
ولی بهترین قسمت این دوره همی موقعیه که بهت بگن :اووو چقدر کم کردی.خیلی خوب شدی.


میفهمید چی میگم ؟!

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/۱٤ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

اوووف این همه تعطیلی.

شاید تو این ایام مهمون از شمال داشته باشیم.دوست دوران دانشجویی همسری.
میگم شاید چون به اومدن اونا نگاه میکنه.


شاید هم خودمون مسافر بشیم .اینم میگم شاید به اوکی شدن ویلا ربط داره.


شاید هم هیچ کدوم نشه وبتمرگیم تو شهر غمزده خودمون !

 

بعدا نوشت : ظهر همسری اومده خونه ومیگه :حمید پیشنهاد اجاره یه باغ رو تو این چندروز تعطیلی داده.با اکیپ اونا که حدود بیست نفر شاید هم بیشتربشیم .
من که درجا اوکی دادم.گفتم از مسافرت بهتره.بشرطی که اتاقاش تمیز باشه وامکاناتش خوب .منظورم داشتن استخر وامونده بود !!

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۱٠ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

باورکنید بیخیالی با خونسرد بودن خیلی فرق داره.خیلی ها.

من خودم خیلی دنبال هرچه بیشتر خونسرد شدنمم.خیلی رو خودم کار میکنم.ولی خیلی مخالف بی خیالی ام.

چرا اکثر بیخیالیشون رو میذآرن پای خونسردی؟؟
میفهمید چی میگم ؟هیچ چیزی ،هیچ چیز ها ....بدون برنامه و مدیریت وتعیین هدف وتلاش جلو نمیره.حتی کوفت کردن غذا !!


ای درد بگیره اونی که فرهنگ بیخیالی رو توهرچی چسبوند به خونسردی ادم ها !

 

 

پ ن :الان یه مدته ساعت پرشین قاط زده.پرشین استت دیوونه شده وامار دری وری میده.مدیریت محترم خونسرد خونسردند.مدیونید اگه فک کنید بیخیال اند وهمه  این قاط زدگی ها رو حواله میدن به یه جا  

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۱٠ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

این بساط کم کن ودوباره اضافه کن های من ادامه داشت .هنوز رو وزن 79ونیم مونده بود.تا یکی دوماه مونده به عید 94.

گفتم. اینبار قرص گیاهی امتحان کنم. تو نت سرچ کردم وبا یه دکتر تو داروخونه مشورت کردم.
چند تا قرص بهم پیشنهاد داد که اسم اسلیم کوییک بیشتر برام اشنا بود.
متاسفانه من اونجا دقت نکردم این قرص کرفس ه.ودراصل چربی سوزه.

بدن من بیشتر به کاهش اشتها جواب میداد تا چربی سوزی وحتی بالا بردن متابولیسم.دیگه اینو خود ادم بهتر متوجه میشه.

دکتر بیسواد داروخونه گفت این قرص رو نیم ساعت قبل از غذا بخورم !!منم بیسواد تر اومدم خونه و دقت نکردم .البته سه چهارروز بیشتر هم از قرص نخوردم وبعدا فهمیدم این قرص چربی سوزه وباید بعد غذآ خورد نه قبلش.


یه روز خوردم دیدم اصلا افاقه نکرد.
روز دوم هم اشتهام بیشتر شد !!
این وسط یه تاخیر خیلی طولانی مدت داشتم ودوباره قرص رو خوردم بازم هیچی به هیجی...اب میخوردم بیشتر از اون اثر داشت.
اینجا بود که رفتم سراغ جعبه قرص _ متاسفانه من یه ورقه قرص رو دم دست گذآشتم واصلا به جعبه توجه نکردم واطلاعاتم ،اطلاعات غلط دکتر داروخونه بود.


هم جعبه رو دیدم تازه فهمیدم چرا اب اثر داره ولی این قرصه نه.

قرص گیاهی کرفس موند تا بعد تعطیلات عید .اون موقع نفیسه قرص زیره ولیمو میخورد ویه مقدارکوچولو روش جواب داده بود.

یه دفعه بخودم اومدم ودیدم داره بهار میشه وباید مانتو بپوشم .انوقت منم واین همه اضآفه وزن که تو مانتو خیلی بیشتر به چشم میاد :)))

بفکر افتادم سریع اقدام کنم. وبرای ترغیب خودم دنبال خرید پارچه مانتویی هم افتادم.



طبق تجربه وشناخت بدنم هیچی مثل قرص های شیمیایی روم خوب اثر نمیکرد.از یک طرف این قرصا فقط بک دوره خوب عمل میکردند ودوره دوم کمتر از نصف دوره اول تاثیر داشتند.از طرف دیگه هزینه نسبتا بالاشون بود.اونم با تاثیر کمشون اصلا مقرون بصرفه نبودند._ اخرین باری که قرص گرفتم صد تومن برای پنحاه روز بود وفقط سه کیلو وزن کم کردم _

قرصای گیاهی هم که صدرحمت به خوردن اب !! آب اشتهارو کم میکرد واینا نه.

قرص های چربی سوز و قرص بالا بردن متابولیسم نصف درنصف کم کردن اشتهام روم تاثیر نداشت.


اشتهای من از چیزی که داشتم ودرحد کمتر از نرمال بود باید کمتر میشد که من وزن کم میکردم.

تجربیاتم رو بکاربستم وسرچ کردم واز دکتر پرسیدم ومشورت کردم وحدود دوماهه که متفورمین میخورم وبی نهایت راضی ام .



_ اول از همه نسبتا بی ضرر بودنشونه.
بعد نحوه عملکرد ومکانیسمشون تو بدنه
هزینه خیلی کمشون
وجواب دادنشون رو من.



چند روز اول همه چیز عادی بود.تا اینکه یه هفته نشده بود که حس کردم اشتهام خیلی کم شده.
صبحونه می خوردم وموقع ناهار یه قرص میخوردم.من از خواب بعد از ظهر که بیدار میشدم اشتها داشتم.سعی میکردم عصرونه بخورم با یه قرص وبجاش شب شام نخورم.

کم کم. موقع عصرونه هم اشتهام رو از دست دادم .چون باید متفورمین با غذآ خورده بشه شب فقط یه لقمه ،دقیقا یه لقمه میخوردم که باهاش قرص رو بخورم.

اشتهام شده بود از این ناهار تا صبحونه روز بعد .یعنی شام وعصرونه کلا حذف شد.
این وسط اصلا رعایت نداشتم.یعنی اگه اون مقدار غذایی که میخوردم بدون چربی بود یا نون وبرنج رو حذف میکردم خیلی خیلی بیشتر نتیجه میگرفتم.
با این رعایت نکردنها _من غذام رو میخوردم وفقط شام رو حذف کرده بودم _حداقل 15روز هم اصلا رعایت نداشتم وشام هم خوردم .

یا ناهار سنگین تری تو بیرون خوردم.یه سرماخوردگی هم این وسط داشتم که تو مریضی من اشتهام خیلی زیاد میشه.بخوای منصفانه قضاوت کنی انگار فقط یه ماه قرص خوردم.با بدن من که کم وزن کم میکنه نتیجه شگفت انگیز بود.



الان 75ونیمم.هدفم کم کردن وزنم خیلی بیشتر از قبل ه.یعنی حداقل بشم 64 حالا کمتر شدم چه بهتره.وبرای رسیدن به این وزن چندتا پله برای خودم تعیین کردم.

پله بعد این وزنم، رسیدن به وزن 70یعنی وزن قبل بارداریمه که البته اون موقع کمی چاق شده بودم.
امیدوارم تا تولد پسری پرونده اضافه وزن بارداری رو کامل ببندم.

پله بعدی. رسیدن به وزن 67که وزن ثابت وهمیشگیم تو این سالهای اخیره .

واز اخر رسیدن به وزن 64 ، وزنی که دوس دارم با قد 170 ایم بهش برسم.


فعلا حالم خوبه.همه چی نرمال ه.خودم خیلی اوکی ام :))) 

 

[ شنبه ۱۳٩٤/۳/٩ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

تاهمین دوازده سیزده سال اخیر اصلا نمیدونستم رژیم چیه!!

دختر قد بلند ورو فرمی بودم که حتی چند سال نوجونی رو زیر خط مانکنی هم بودم .هیچ وقت ادم چاقی محسوب نمی شدم.
من از سمت خانواده خودم ارث چاق شدن نداشتم.اصلا شیرینی جات دوس ندارم.وقتی خیلی خیلی غذآ بخورم دوسوم یه پرس غذآی بیرون رو میتونم بخورم.
بخاطر تیپ بدنی سیب شکلم یه مقدار از اون وزنی که داشتم ، پرتر دیده میشدم ولی اضافه وزن بالایی نداشتم.

کل رژیم وبعد چند دوره قرص خوردن هام بخاطر نهایت نهایت 5کیلو اضافه وزن بوده.

بخاطر تیپ سیب شکلم و داشتن بالاتنه بزرگتر از پایین تنه حتی اضافه شدن دوکلیو منو چاق نشون میداد.یعنی بیشتر از دوکیلو همه فک میکردند چاق شدم.

تا جایی که می شد سعی میکردم وزنم رو رو 66 نگه دارم اونم با قد 170.

تا بعد فندق ......که کل اضافه وزن نرمال بارداری 14کیلوییم بدون کوچکترین کم کردنی بجا مونده بود. واین یعنی فاجعه.

قبل فندق دوسه بار رژیم تحت نظر دکتر داشتم.
تقریبا با دستورات مشابه .یعنی بدون قند ونون .فقط مرغ وغذاهای کم کالری.
اولین دکتر قبل ازدواجم بود.فقط غذآی بخارپز.حذف کامل چربی.

من نسبتا خیلی کم وکند وزن کم میکنم وچهاربرابر سرعت وزن کم کردنم ،وزن اضافه میکنم.
پیاده روی هرروزم بود.پیش این دکتر دوسه دوره رفتم وبعد کم کردن نهایت سه کیلو اونقدری نگذشت که همه چی برگشت سرجای خودش.

دکتر. دوم خیلی معروف بود.هدفش صفر کردن قند بود وتمرکزش بیشتر رو قند بود تا مثل دکتر اولی رو چربی.
بیشتر وراحت تر از دکتر اولی وزن کم کردم.

 

یعنی تو غذآهای مشابه ایی که هردودکتر داشتتد حذف شدن قند باعث شد من بیشتر وزن کم کنم تا با حذف شدن چربی.


یه دوره قرص خوردم.قبل از ترکیه رفتنم.خوب بود اصلا اشتها نداشتم .خواهرم با همون قرص تو یه دوره 6کیلو کم کرد من سه کیلو.

اسمش یادم نیس ولی اسلیم توش داشت !!دوره دوم همون قرص رو گرفتم ولی اصلا عین دوره اول نبود وکمتر از سری اول کم کردم .اونم بعد یه مدت کوتاه که قرصا تموم شد وزن لامصب هم سرجاش برگشت !

خودمم هم دست بکارشدم.غذآی من معمولی رو به کم بود سعی کردم تاجایی که میشه واعصابم خرد نمیشه ومیگرن سراغم نمیاد غذآم رو کمتر وسالم تر کنم تا فقط بتونم وزنم رو ثابت نگه دارم
کم کردن پیش کش.

موفق بودم ولی همیشه هم درتلاش.توخاطرم نیس چقدر قرص گیاهی ورعایت کردنهای شخصی داشتم تا قبل بارداریم.

رفتم بلغارستان اونحا سه کیلو اضآفه شده بودم وتو عکسا یه ادم با اضآفه وزن دیده می شدم
وزنم شده بود 70.من با این وزن باردارشدم.


از قبل عید پارسال تو اوایل زمستون، تکاپو اساسی واصلی من با وزن 79 ونیم شروع شد.
قبلش سعی در کم خوردن، ورزش کردن ، رعایت کردن داشتم.دیگه بچه شیر نمی دادم وباید وزنم رو کم میکردم.اصلا توپولی به من نمیاد !


تو این وبم نوشتم الان اسمش یادم نیس. یه دوره قرص خوردم. سه کیلو وزن کم کردم .دوره دوم رو سه ماه بعد گرفتم تو این فاصله باز وزن کم شده ام برگشته بود.دوباره تونستم با بدبختی خودم رو به 76برسونم.

ودیگه موفق نشدم وقرص بهم نساخت.اصلا هرچی کمتر میخوردم وزنم بیشتر ثابت می موند.
این وسط شام خوردن های همسری هم یکی از علت ها بود.وقتی ادم غذا درست نکنه نه می بینه ونه هوسش میکنه.

البته من یه عادت بد دارم .استرس ودلشوره شدید وناراحتی روم تاثیر میذآره ورو میارم به خوردن !

 

 

......ادامه دارد .


[ شنبه ۱۳٩٤/۳/٩ ] [ ۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

من یه ظرفشو 14نفره ال جی دارم.نسبتا ازش راضی بودم.تو این سه سال اخیر هر روز حداقل دوبار پروخالی شد یه بند وبدون نفس.یعنی من یه ابکش رو تواین مدت خودم نشستم.


قبلا هم فقط مخصوص ظرفای مهمونی نبود .ولی تا این حد هم که روزانه گاهی سه بار پروخالی هم بشه نبود.

همیشه برعکس خواهرم پودرخوب ومارک توش میریختم.بحاش خواهری هرچی گیرش میومد تو ظرفشو میریخت.
هرزگاهی هم همسرم توش جرم گیر مخصوص میریخت وتوی ماشین برق میزد.

ولی تو این مدت دوسال اخیر خیلی ازش راضی نبودم.اگه پودر قلابی بهمون قالب میکردند ظرفا تمیز نمیشد.بیشتر از قبل همسری جرم گیری میکرد.با این وحود داخل ظرفشو کثیف ومات بود وظرفا هم یه خط درمیون تمیز میشد.

متاسفانه من به تمیز کردن فیلترش هم تنبل بودم.
دیگه خیلی دیر به دیر فیلتراش تمیز بشن با احتساب اینکه چقدر از ظرفشو استفاده میشه حداکثر دوهفته س. وگرنه هر دوسه روز یکباره.

درضمن من همیشه اشغآلای ظرفا رو میگرفتم.خودمم کف کردن ظرفشو اینجوری به باد رفته اونم فقط برای یه برنامه شستشو وصد البته چربی هایی که با این برنامه کامل پاک نمیشده.


تا اینکه سنسورش سوخت واب داغ نمیکرد.ازنمایندگی اونمدن بردنش وتعمیرش کردن.

اقاهه به من توضیح داد ماشین با کارکردن زیاد طوریش نمیشه ولی چون من فقط از یه برنامه شستشوش اونم کوییک استفاده کردم این بلا سرظرفشو بیچاره اومده.
اینحور که میگفت پودر وبرنامه مهم اند.کلا نباید همیشه از یه برنامه شستشو استفاده کرد.

میگفت تا بحال همچین موردی ندیده !! چربی های غذآ رو سنسور به مرور نشسته بودند واونه خورده بودند.
هیچ برنامه ایی بهتر از برنامه هوشمند. _ اتو _ خودش نیست.
با هزینه رفت وبرگشت وتعمیر وجرم گیری 230 هزار تومن برامون اب خورد.


نتیجه گیری :

_ هیچ وقت فقط از یه برنامه شستشو استفاده نکنید اونم برنامه کوییک.

_پودر خوب فراموش نشه.

_ تمیز کردن هرچند وقت یکبار فیلترها .نهایت دوهفته یکبار.

 _بسته به مقدار استفاده از ظرفشو ،ماهانه یه کاسه سرکه سفید رو طبقه بالا ظرفشو بذآرید وبذآرید خالی رو برنامه اتومات تا دستگاه وار شستشو رو انجام بده.هم کار جرم گیررو انجام میده هم خوشبو کننده س.
_ودرنهایت اگه دیدید تو خود ظرفشو کدرشد هی پشت گوش نندازید وجرم گیری وسرکه سفید فراموش نشه وهرچه سریعتر از نمایندگیش اطلاعات بگیرید.

نکته جالبه هزینه تعمیرشه.دقیقا یک چهارم هزینه ایی که چندین سال پیش خود ظرفشو رو گرفتم!!
با این هزینه های سرسام اور ودرامد های ثابت ،ادم میمونه والا .....

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٧ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٧ ] [ ۳:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٧ ] [ ٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

تجربه شخصی من از رنگ مو !

موهای من بی نهایت نرم وصافه .خیلی سریع رنگ میگیره وتقریبا از هر کاتالوگ ومارکی که شماره رنگ انتخاب کنم یه درجه روشنتر درمیاد.


از وقتی یادم میاد موهام نهایت هردوماه یکبار رنگ شده.کلی فر مش وهایلات ولولایت و...اینا انحام دادم.تو هر مایه ورنگ وتونی موهام رنگ شده.تنها موقع طولانی که موهام رنگ نشده نه ماه بارداریم بوده !
فقط همیشه بهترین مارک های موجود رو امتحان کردم .رنگ ات اشغآل به سرم نزدم.با همه این توصیف ها موهام آخ هم نگفته وهمونی هست که از اول بوده.

بماند .
امسال عید ،برای اولین بار مارک اورال زدم. متاسفانه اون رنگی که میخاستم رو نداشت ویه شماره تیرتر برداشتم برمبنا اینکه همیشه موهای من از درجه کاتالوگ یه درجه روشنتر درمیاد.

رنگ خوب وبراقی از کاردراومد ولی برعکس همیشه از رنگی که نشون داده میشد موهای من یه درجه تیره تر شد !

 

امروز تصمیم گرفتم موهام رو درحد دودرجه روشنتر کنم. تا اخر تابستون نهایت چهار درجه از مویی که الان دارم ،موهام روشنتر بشه.

خیلی وقته موهام رو روشن نکردم وگفتم برای تولد ومهمونی فندق تغییر قیافه بدم _خوشبختانه دارم تغییر وزن هم میدم _

موهام رنگ شد وفقط ریشه هام رنگشون روشن شد .یعنی همون مقدار مویی که از عید تا الان بلند شده .ساقه موم بدون کوچکترین تغییری به رنگ سابق موند.

جالبه من حدود چهار پنج سال موهام پشت سرهم انواع شرابی وماهاگونی وفندقی ومسی وهررنگی با تون قرمزی شده بود سه سال تموم هم موهام پر کلاغی بود یا رنگهایی با تون بنفش ولی بعدش اونقدری طول نکشید وتونستم رنگ موم رو بطور کلی تغییر بدم .

ولی این بار....خیلی تعجب کردم.مجبور شدیم دوباره رنگ تیره بذآریم که ریشه روشن شده ام با ساقه تیره مونده موهام یکدست بشه.

یعنی بدون کوچکترین تغییری دررنگ مو برگشتم خونه.

اینم از رنگ اورال.خانومه میگفت اورال رنگ مو قویی ه.منم تابحال رنگهای خوب ومارک به سرم میزدم.
خلاصه باید یکی دوماه کمترک دیگه برم دکوکرم بذآرم .حتی شده دودرجه موهام روشن بشه وبه پایه هم نرسید عیبی نداره. بعدش. یه رنگ روشنتر بذآرم. که موهام یه تغییری بکنه.


یه خانومی توارایشگاه بود اونم میگفت موهاش تیرتر از درجه رنگ اورال دراومده.

برای منی که همیشه برعکس میشده جای تعجب داشت.
اینم از مارک !!

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۳/٦ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب