:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

_ بعد اتمام ترم درسیم گفتم چه عیبی داره که زودتر خونه تکونی بکنم اونم منه بچه دار که دایم فندق زیر دست وپامه وباید حوصله سررفته اشو جمع وجور کنم .ناهارومیوه اشو بدم که کلی تایم ازم میبره .کارم که تموم شد یه سرمای شدیدی شد ونشد پرده وپشت پرده ایی ها رو بشورم .یعنی همه جا شد دسته گل غیر پرده ولوستر مهتابی ها.

_بعدش هم که پشتم باد خورد وترم جدید شروع شد که فقط علافی بیخودی بود ودریغ از یه کلاس درس .

_دوباره تصمیم گرفتم برای شستن پرده ها که باز موج سرما اومد ومن بیخیالش شدم وبعد هم بدوبدوهای اخرسال

گفتم تو هفته دوم عید این کاررو بکنم که بازم ...بعله کلی کاهش دما داریم وسرما واین اوضاع

[ جمعه ۱۳٩٦/۱/٤ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خیلی وقته میخوام یه همچین پستی بذارم ولی همیشه منصرف می شدم ومیگفتم فقط من بودم که اینا برام شده تجربه وبقیه از اول این اطلاعات رو داشتن وعین من نیستن که خرشون بارها تو گل گیرکنه.

امشب که  پست مینو جون رو  خوندم  گفتم بذار منم این پست روبذارم حتی شده به درد یکی بخوره کافیه .اصلا بذار ثبت بشه که اویز گوشم بمونه.

 

_ همیشه با ادم های قوی تر از خودتون بگردید.سعی نکنید وقتی یه مشکلی دارید یه سری ادم مشکل دارتو اون زمینه رو دور خودتون جمع کنید که یه جورایی ته دلتون قرص بشه که بقیه هم عین خودتونن .یه جورایی به ارامش برسید._ هیچوقت تو زندگیم همچین کاری نکردم_

 

_تو هر زمینه خوب ومثبتی که دوست دارید ویا میخاید توش قوی تر بشید برای خودتون الگو تعیین کنید.الگو خوب الگو شمارو هم بهتر میکنه.

 

_هیج چیز استثنایی وجود نداره! حالا دلیل نمی شه که وجود هم داره حتما سر راه شما قراربگیره .واسه همین خودتو رو گول نزنید وبگید یه سری موارد استثناست واستثنا سرراه شما قرارگرفته.ادم بد وعوضی بد وعوضیه وهیج ربطی به رفتارومنش شما نداره.

 

_میگن سری که درد نمیکنه رو دستمال نمی بندن . یا دندونی که درد میکنه رو میکنن میندازن دور.باورکنید این کار هم شدنیه هم خیلی راحته.کسی که میگه نه ...نمی شه ...ال وبل...بدونید واگاه باشید حتما یه موردی هست که تو حساب کتابهای طرف مثبته به منفیه می جربه.اخه مگه  میشه یکی  رنج وانده از کسی ببینه ولی بازم مثل سریش بچسبه به طرف ؟ اگه دیدید یکی میگه نمی شه ادم با همه کات کنه بدونید که داره هم از اخور میخوره هم از توبره.

 

_ هیچ وقت خودتون رو گول نزنید ادم بد وبیخود بعد از یه هفته خودش رو نشون میده.یه هفته دمخور بودن باهاش حالا یک کم اینورواونورترش. ولی بدونید که چندین ماه نمیرسه.پس هی خودتون رو گول نزنید که بگید الان بی منظور اینو گفت...نه...بعداجبران میکنه...ندیده ...حواسش نبوده .اینا همش بهونه هایی که ادم می گیره که خودش رو راضی کنه وبه روش نیاره که تو رابطه اش داره اشتباه میکنه.

_ سال نکو از بهارش پیداست پس تا اخر زمستونش بیخودی صبر نکنید.

_ مرداب واب راکد هم ادم رو به گند وبو می کشه.با ادم هایی که مورددارن اصلا رفت وامد نکنید چون به خودتون میاین ومی بینید شماها هم بو گرفتید.

 

_ یه سری چیزا با کلی برهان ودلیل وشواهد از قبل مشخصه پس هی پیله نشید که شاید یه درصد دارید اشتباه میکنید .وقتی مشخصه یکی  چجوریه سعی نکنید بخاطر یه درصد بگید اشتباه میکنید وخودتون رو بندازید تو هجل که براتون ثابت بشه .چون قبلش 99 درصد مطمئن بودید وحالا دیگه هیج امیدی ندارید واون یه درصد هم به باد رفته.میدونید سعی نکنید بارها وبارها به دیگران اجازه اثبات خودشون رو بدید.

 

_ متاسفانه یه عده هرجوری که خودشون زندگی  کنن رو درست میدونند وعکس قضیه رو نادرست.

 

_ یه چیز دیگه...هیچ وقت سعی نکنید دلخوری که از کسی دارید رو با صحبت کردن رفع ورجوع کنید ومثلا رفع سوتفاهم کنید.ادم شارلاتان وسفسطه کر منطق نداره.باورکنید بهترین گزینه فقط دوری وکات کردنه.صحبت کردن با همه جواب نمیده.

 

  _ اگه طرف کلا شوته بازم به این معنی نیست که نمی فهمه.اون برای شما خودش رو زده به شوتی.پس اگه فک میکنید بهتره با رفتارتون عین خودش عمل کنید حتما این کاررو بکنید چون طرفتون حتما میفهمه.منظورم همون سالی یه باردیدنه هااا وگرنه کات کردن بهترین گزینه ست تا شماهم الوده خاله زنک بازی ودزدی گرگی ونامردی طرف نشدید.

 

درست کردن ادم ها کار ماها نیست .کاره پیامبرا هم نیست پس بیخودی تو بیشعوری دیگران مداخله نکنید.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٦/۱/۱ ] [ ٥:۱۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

باید مادرباشی که حال منو بفهمی

[ سه‌شنبه ۱۳٩٦/۱/۱ ] [ ۳:٤٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

برای همه مردم وتمام اونهای که می شناسمون ودوستام وخواننده های اینجا سال خیلی خوبی ارزو میکنم.

سالی سرشار از تندرستی وسلامتی همراه با دلی شاد که اولین ارزومه.

سالی که سر راه هیچکدوماتون ادم زبون نفهم قرارنگیره.

سالی که به همه خواسته های خوبتون برسید وهمه اطرافیانتون هم ب ارزوهاشون برسن.

سالی پر از خوشبختی ونیکروزی وپول وثروت

یه سال خیلی شاد وخوب زیر سایه عزیزانتون.

سالی که هیچوقت نخاید تموم بشه .

سال بهم رسیدنها .

سال ادم شدن ها.

سال دست برداشتن از کنجکاوی تو زندگی دیگران .

سال پر نشاط وبی دغدغه مالی.

سالی پرپیمون برای همتون باشه.

انشالله

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خونه ساکته ومنم یه چای دم کردم که لذتش رو ببرم.

فردا میخام یه نظافت داشته باشم ولباسشویی وحموم فندق که نسبتا کارزیادیه.

سفره هفت سینم هم اماده ست ودوسه تا تیکه اش مونده که چیده بشه.کادو فندق گرفته شده وکادو همسری هم دردست اقدامه..

منم وفکر وخیال ام وسالی که رفت وسالی که میخادبیاد.

به ارامش نسبی خیلی خوبی رسیدم .من فقط انتظار عمه بودن رو از این تحفه ها داشتم .از یه طرف هم دفاعهای نه خیلی اشکار ولی پر سفسطه همسرم از اونا بود اونم با وجودی که خودش هم اصلا ازشون راضی نبود ونیست.

خداروشکر از شش ماه قبل خیلی اروم وخوب شدم.خیلی منم منم میکردن که نیم من هم نبودن.منم طبقه بندیشون رو عوض کردم بجای عمه کردم پاکبان های محله اونم چند محله پایین تر که دیگه خیالم ازشون راحت بشه .از سر تولد فندق.الان کلا گورباباشونن برام .

عید هم خونه هاشون میرم .دقیقا از پارسال ندیدمشون ..ولی عروسیاشون نزدیکه منم به یه ور بچه ام هم حساب نمیکنم هرچند که برای اونا هم میدونم مهم نیست.

زندگی اونقدر سخته که ادم نباید بذاره یه مشت ادم زبون نفهم پرادعا سخت ترش کنن.خداروشکر زندگی عاطفیم داره میرس به روزای قبل فندق داریم.

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ] [ ٤:٢۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

چرا اخر سال این همه بدوبدوهه؟...بخاطر درس  من خیلی زود خونه تکونی رو شروع کردم.درسته که پرده ، لوستر ومهتابی ها مونده ولی اصل خونه تکونی خیلی وقت پیش قبل از شروع ترم جدید تموم شد.اونم چه ترمی هیچ کلاسی عملا تشکیل نشد.

 

کمی مردد بودم از بس که دوسشون دارم از اون لحاظ ولی گفتم دل شاد نداشتن با اونا ودوست نداشتنشون دلیل نمی شه عید رو جوری شروع کنم که هیچ وقت نکردم.

 

چی دلم بخاد وچی نخاد هم عیده هم سالی یه باردیدنه .واسه همون نسبتا هول هولکی پارچه گرفتم ودادم دست خیاط که روز عید که میریم خونه مادرهمسری مرتب باشم_ متنفرم از خواهراش_

 نیشخند

موهام که که هرماه رنگ میشه داشتم بیخیالش می شدم هااا.من  یه هفته مونده به سال جدید همه کارای ارایشگاهموم میکنم که به شلوغی هاش نخورم.

امسال هم سر اون دل خوش داشتن زیاد واینکه یه ماه قبل موهام رنگ شده بود داشتم بیخیالش می شدم.

 

دیدم بذار چشمشون رو دربیارم نیشخند...خخخ...تو اوج شلوغی وقت گرفتم وموهام روکردم پرکلاغی. اینجوری اون دکلره سان لایت قبلی هم از بین رفت .تازه تتو موقت هم رو دستم کردم که تو چشم باشه.

خلاصه همین نیت داشتن هم دلمو شاد میکنه .نیت چشم از کاسه دراوردناز خود راضی

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢۸ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٥ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_گفتم که دیگه خیلی شاد نیستم .اون شادی که مد نظر منه عین قبل حداقل با کمی کمترک از قبل نه اینی که الان هستم. هرچند که یه عده بهم بگن شادم.

 

_دوباره میخام جلسه مشاوره رو شروع کنم نه با تیم قبل چون اصلا ازشون راضی نیستم. وقتی نتونستن یه تغییری ایجاد کنن یعنی موفق نبودن دیگه... اونم اون همه مدتی که من مشاوره میگرفتم .

 

_همسری گفت همه میگن این سال گند لعنتی تموم بشه .برای من سال بدی نبود واسه همین گفتم سال جدید هم با افراد بد لعنتی می شه سال گند.

دراصل فک میکنم حس بدم رو سال قبل مال مردمش بوده نه خود سال.چون برای من سال بدی نبودکه هیچ....یه جورایی هم خوب بود ویکی از دستاوردهاش هم قبولی توارشد بود که برام خبر خیلی خوشی بود.

 

_این ادم ها هم از نظر تعدادی خیلی زیاد نیستن ولی از نظر قدرت گند زدگی خیلی توان دارن .

_میدونید برام خیلی جالبه ...امکان نداره یکی بتونه هدف منو عوض کنه یا رو کاری که میخام انجام بدم تاثیر بذاره ومنو منصرف کنه .ولی نمیدونم چرا تا این حد حرکاتشون تو ذهنم می مونه .خیلی ها...درحدی که روز وشبم رو ازم گرفته .ادم های کمی که تا این حد تونستن حالم رو بد کنن وسال گندی برام تو ذهنم درست کنن.

خدایا تو سال جدید قدرتی بهم بده که اصلا این جور ادم ها رو نبینم همونطوری که هیچ کسی نمی تونه تصمیم منو عوض کنه کاری کن که نتونن روز وشبای منو به ف ا ک بدن!

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٤ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

برنامه های اخر سالم رو باید جمع وجور کنم.برنامه هایی که قصد داشتم تو سال 95 به اونا برسم یا بیشترشون کنم.

باید هدف سال جدیدم رو هم سر وسامون بدم.چند هدف ه که تو اولویت فکریمه وامیدوارم توسال جدید بهشون برسم یا رسیدن بهشون برام استارت بخوره.

اصلی ترین دغدغه ام مادر خوبی بودن برای فندق .الگو خوبی مثل پریسا جون دارم یا حتی خانوم خیاطم و....ولی خودم با الگوم خیلی فاصله دارم خیلی ها.اگه بتونم تو این مورد حداقل 17 بشم می گم اوکی عالیه.مسئله خیلی مهمی هم هس این مورد .

نمیدونم چرا درصد شادیم کم شده.مثل قدیم ترها شاد نیستم یعنی همیشه شاد نیستم.خیلی چیزای دیگه هم هس که مهمترینش اول رسیدن به درجه ای از مادریه که بتونم بخودم نمره قبولی بدم .دومیش شادزندگی کردن به معنایی که مد نظرمه.اینکه بشه تو لحظه زندگی کنم.

خدایا می شه سال بعد همین موقع بگم شکرت که به خواسته هام رسیدم یا نمی شه وبازم می گم شکرت که عرضه نداشتم به خواسته هام برسم ؟...کدومش؟

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٢ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_من این حال وهوای دم عید رو خیلی دوس دارم .جنب وجوش .این بدوبدوها .این شلوغی واین خرید کردنها رو.

 

_دوسه باری میرم بازار. یه بار برای خرید پارچه ونگاه کردن کیف وکفش ها یه بار هم میرم بزرگترین مجتمع گل وگیاه از طبیعی ومصنوعی که کلی هم جینگول مینگول توش داره همینطور انواع واقسام لوازم هفت سین و...

 

_شلوغی تو اجیل فروشی ها وفروشگاه ها ی پروتئین.من هیچ وقت نمیگم مردم مگه تو طول سال نمیخورن که حالا اینجور هجوم اوردن اینور اونور.؟میگم خوبه که تو هر شرایطی هستند حداقل این شادی حتی شده ظاهری دم عید رو حفظ میکنن.

میدونید من عاشق اینروزام.

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

_واقعا یه سری چیزهای به ظاهر ساده ازبیرون ،وقتی میری داخلش وتو جریانش قرارمیگیری جریاناتی بس عظیم پشتشه که حد نداره.

_شده حکایت یه درس ما که دادن دست استاد فلانی اونم اوکی داده به هوای اینکه این درس هم اسم درسی ه که برای رشته دیگه تدریش کرده .حالا که کتاب رو دادن دستش می بینه همونطور که قبلا هم گفته بوده این مدل رو درس نمیده و...اوووف بساطی شده برای ما دانشجویان.

 

_حالا کلی اینور واونور ونامه نگاری کار و....اصرار به دکتر فلانی که بیا خودت درس بده واونم به استادمون بگه این راحته وخودت درس بده وباز یکی رو پیدا کنن که بیاد درس بده واونم گیر باشه که باید اسمش هم تو سایت باشه وگرنه درس نمیده و...کلی چیز دیگه وعلاوه بر اینا سر گردون موندن ما وقطور بودن کتاب لعنتی وگذشت کلی جلسه .واینکه یه سری کارا خلافه وتوبیخی داره .تازه نامه نگاری های استاد طفلکمون داره نتیجه میده ومیفته اونور سال وباز توسر زدن های ما برای تموم نشدن کتاب.

 

_البته اینو بگم اگه عین ادم یه کلاسی هم تشکیل بشه محاله ممکنه که اون درس تو جلسات مشخص شده تموم بشه ها.خلاصه قوز بالا قوزی داریم ما که اونورش نا

پیداست.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

خونه تکونی بغیر از شستشو پرده وتمنیز کردن مهتابی ولوسترها همون اوایل بعد اتمام ترمم تموم شد.اومدیم پرده هاروبازکنیم یه دوره سرمای شدید اومد و...بعد هم موند رو دستم این کاراخر.الانم می گم بذار مبل راحتی ها بیاد یه دفه اینکاررو کنم .ولی فک نکنم وقت بشه.

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٤ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_خب اینم یکی از اون تفاوت هاس که تو پست قبلی بهش اشاره کردم .یه تفاوت بین من وهمسری.

 

_چندوقت پیش قرارشد یه سری چیزای خونه رو که به هردلیلی دیگه استفاده نمی شن وجا گرفتن یا تو انباری دارن خاک میخورن وفرسوده می شن ورد کنیم.

درسته که بابتشون پول زیادی همون موقع دادیم.ولی من میدونم اینجور چیزا حتی نو باشن ونصف قیمت واقعیشون توبازار بازم خریدارندارن.سلیقه وطرز فکر مردم رو میدونم .جالا چیکاردارن که اینا نو نو هستن ووواقعا خیلی خیلی کمتر از قیمت بیرون قیمت دارن.در اصل باید مفت بدی برن که مردم بخرنشون.

 

_همسری هم یه بار اگهی میده تو دیوار وبیخیالش می شه .خب نتیجه اش جا تنگ کنی من می شه وتو انباری خاک خوردن یه سریشون.

بعد گند دیشبش _ زده اگهی رو پاک کرده با وجودی که کلی مشتری داشته .میگه داریم مفت می دیم ببین چه قیمتهایی اگهی کردند.حالا هی من بگم اونا  رو دستشون می مونه وچون ما مفت زدیم این همه مشتری براش زنگ زدن به خرجش نمیره تا اینکه گفتم دوسال بیشتره که فلان وسایل تو انباری داره خاک میخوره اونم از وقتی که تصمیم به فروش گرفتیم وگرنه قبلش هم داشت اون بالا خاک میخورد.یا اینکه اونقدر لفت بده برای رد کردن مبل ها که مبل نو میاد وما می مونیم این وسایل ومجبوریم کارگر بگیریم تا ببرن پارکینگ ویا پول بدیم که رد بشه وفقط بره بیرون_ خلاصه امروز نشستم بالا سرش برای قیمت گذاریش .

 

_ میدونید همیشه هم خیلی خوب فروختن هنر نیس.گاهی مناسب فروختن ولی به موقع فروختن یه چیزری بهتره.انگار سود کم کنی وزیاد بفروشی نه ؟

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

چیزایی که اینجا می نویسم برای خودمه.چون میدونم خیلی از نتایجی روکه من بهشون رسیدم یا کمی قبل تربهشون رسیدم خیلی هاسالیان پیش بهش رسیدن.

 

_هیچ وقت هیچ وقت از کسی تعریف نکنید که منظورتون هم از اون تعریف دراصل تعریف نیس !! بذارید خوب بازش کنم.

 

من بارها کسانی رودیدم که از هر نظر از سطح من پایین ترن .چی فرهنگی ،چی کاری، چه تحصیلاتی وخلاصه سطح اجتماعی چه از نظر مسایل دیگه مثل فهم وشعورهمسر.بعد همینااونقدر راضی وخوشحال بودند که خواستم خودم رو حلق اویز کنم که چرا من عرضه شادبودن رو اونم درحد درست وحسابی ندارم.

حالا طرف خیلی پولدارباشه یا سطح اجتماعیش فرق بکنه مطمئنا میگی چون شرایطش بهتره ،شادتره.ولی اینجور افرادمعمولی وشاد همیشه مورد تحسین من بودند.مخصوصا مدل توسری خورهاشون!

همیشه ها حداقل ازاین نوع دیدگاه تحسینشون کردم که چقدرخویه تو لحظه زندگی میکنن وشادن.بعد که ازشون تعریف میکنی نمیتونی بگی که خوشبحالت با این همه بدبختی وفلاکت قرون وسطایت واینکه هنوز جنس دهمم نیستی جه برسه جنس دوم تو زندگیت این همه شادی.وقتی تعریف میکنی مجبوری سر بسته بگی .اونوقته که طرف باد برش میداره وفک میکنه یه پخی هس.

 

 

_یکی هم اینکه بیاید به تفاوتها احترام بذاریم.هرکی میتونه هرایده ونظر واعتقادی رو داشته باشه_ کتک خوردن هفتگی ازهمسرش رو یه چیز عادی بدونه_ پس تفاوت هس .چرا هرکسی که عین ما نباشه وعین مافکر نکنه وزندگی نداشته باشه بده ؟

اصلا چرا معیارخوب بودن فقط داشتن مشخصات همه جوره خودمونه برای بقیه افراد؟چرا؟

بنظرم هرکی میتونه هرایده ای ولو واقعا مسخره هم داشته باشه بشرطی که ایده ونظرش به دیگران اسیب نرسونه وزندگی دیگران رو مختل نکنه.

جون فلانی اینجوریه واین مدلی زندگی میکنه وفلان سبک رو داره با ما مغایرت داره پس بده...چیزه .اهه...ها؟چرا اخه ؟اونوقت ته ته دل بعضیاشون رو بگردی می بینی درحسرت داشتن شرایط زندگی کسی هستن که دارن ازش بد میگن ومیکوبوننش.

 

 

 

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_یه سری چیزا ثبت نشن بهترن.برای من فراموش کار کافی یه روز بگذره که دیگه نخام حتی بیادش بیارم.کلی چ س ناله داشتم .از این واون .از زمین وزمان .از ادم ها نه ...از خودم از دیر رسیدنام .خووو بنویسم که چی بشه.

 

_خدا کور کنه گردن پسر همسایه رو که هنوز شروع نکردم به درس خوندن وطبق برنامه هم دوهفته عقبم.حالا هی همسری بگه یادت باشه بعد تعطیلات عید زمان عین برق وباد میگذره ومن به یه جام هم حساب نکنم هااا.

 

_خوبه که دو ست شال وکلاه هم بافتم وعملا از اولیه راضی ترم.یعنی بهونه برای درس نخوندنم هم تموم شده.

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٢ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_دنبال یه ایده بغیر از منگوله ام برای اخرکلاه فندق.

 

_امشب یادم افتاد اخرای اسفند ه ومن باید ببینم نزدیک عید سال گذشته چه خواست وهدفی داشتم وبه کدوماش رسیدم وامسال برنامه ام چیه؟

 

_واسه همین امشب نشستم واون پست رو خوندم.هنوز درجا م. واین منو خیلی ناامید کرد همین شبانه ها.

 

_اتفاق خیلی خیلی خوب امسال قبولیم توارشد بود اونم برای باراول.میخاستم یه پست باانرژی بذارم که سر این هدف هام، پست پارسال رو خوندم وخیلی شرمنده شدم که...ناراحت

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۱٠ ] [ ٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_اخر شب بود که داشتم ازخونه دوستم برمی گشتم دیر شده بود ونگران گرسنگی فندق بودم که دست باباش سپرده بودم.

_پشت چراغ قرمز یه چهارراه شلوغ واستاده بودم که صدای ممتد ترمز گرفتن یه ماشین وبعد هم صدای خیلی شدید شکستن وبعد هم ضربه محکمی که به ماشین من خورد.

 

_اولین واخرین تجربه تصادف من که اونم یکی بود که بی جهت به پشت ماشین من زد موقعی بود که گلپسررو سه ماهه بارداربودم.

_واسه همین سریع موبایلم رو برداشتم وسوییچ رو هم دراوردم وماشین رو خاموش کردم وقفلش رو هم زدم .

_ تجربه قبلیم که همین مورد بود .وقتی از وسط دور میدان کشیدیم کنار راننده خاطی فرارکرد ونوشتن شماره اش هم هیچ کمکی به من نکرد چون انگار اشتباه حفظ کردم وبعدا نوشتم_

واسه همین سریع از  پلاک ماشینی که به من زده بود  چندتا عکس گرفتم.وشماره ماشین پشت اونو هم برداشتم.

_یه پژو پارس میزنه پشت یه 405 واونم میزنه به من ومن چون راننده قابلی بودم  نمیرنم به ماشین جلویی _ ضربه ای که به من خورد خیلی محکم بود به حدی که خوردم تو فرمون_

_راننده ماشین وسطی از رو بیسوادی رضایت میده که خسارت رو نقدی از اون پژو پارس ه بگیره ولی من بعد از زنگ زدن به همسر با چندین بار تلاش 110 رو گرفتم.ماشینی  که به من زده بود اصرار داشت من برم چون هیچی نشده.بهش گفتم اقا مگه شما تشخیص میدی ماشین طوریش نشده این تو سپرش سنسور داره _ البته تجربه بد قبلی هم بود_ ماشین وسطی که با گرفتن مبلغی پول رضایت میده ماشینی که بهش زده بره ولی من خفتش رو محکم چسبیدم که من تا اومدن 110 صبر میکنم .بی نهایت اصرارداشت که من برم.

_اومدم خونه داشتم به تصادف های اخیرم فکر میکردم.من خیلی وقته پشت فرمون میشینم.این دومین باربود که تو پارک یکی از پشت به من میزد_ نه تو حرکت که بگم شاید بد ترمز گرفتم _یکی  هم وقتی پارک کرده بودم وخیلی هم دور نشده بودم زد وایینه بغل رو کند.تا اینجا عملا من هیچ کاره بودم.

فقط یه بار اروم زدم به ستون تو پارکینگ ویه بار هم خیلی استرس داشتم جای دانشگاه پارک کردم وموقع برگشت خاستم کمی عقب بیام که ازتو پارک دربیام افتادم تو چاله _ جای دانشگاهم اصلا جوب نداره از این جدول هاس که کمی کنار گوده ومثلا جوب ابه .ولی متاسفانه پشت منو گنده بودند وموقع پارک ندیدم ووقتی اومدم عقب تازه متوجه شدم چه خبره؟

وقتی خواستم به همسری اطلاع بدم که راهنماییم کنه اول گفتم شام بخورید شما فسقلی ها...خخخ

110 کارت ماشین وکارت بیمه اون ماشین رو داد به من وکارت ماشین منو هم داد به اون اقا با گرفتن شماره هامون توسط هم .

_خواستم فقط بدونید.

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٥ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

از شر دو کلاس که یه روزم رو حروم میکرد راحت شدم.دوشنبه ها که کلا درس سخت دارم اونم سه تا.میمونه این چهارشنبه ها سر ظهر، که بریم رو مخ استاد بلکه اینو هم کنسلش کنیم وتو خونه بخونیم.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٢/۳ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

همه معایب خونه اپارتمانی یه طرف واین حسن بی بدلیش یه طرف.

اکثرا تو دستشویی خونه ما بوی غذا اونم از نوع خوب واشتها اور میاد تا بوی چیزهای مرتبط.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_خیلی خوشحالم که کانتکتم رو از شماره های اضافی پاک کردم.باید همین چندنفر رو هم بنویسم رو کاعذ از شر اینا هم خلاص بشم.

 

_میدونید برام چی خنده داره؟

طرف با شوهرش شدیدا اختلاف داره شدیدا ها .خیانت شوهره بصورت کاملا علنی وبی پرواه.خانومش هم یه مدته عکسای خودش وبچه اش رو از پروفایل برداشته ویه عکس گذاشه با متن  خاص بودن در مغزاتفاق می افته نه درعکس بعد برای ولنتاین عکس قلب وسایه زن ومرد میذاره.

 

_حالا میفهمم چرا استادم اصرار داشت که ما مردمی هستیم بشدت دست قانع وتوجیه کردنمون بالاست.

حالا میفهمم چرا به من میگن ایده ال گرا درصورتی که من ایده ال گرا نیستم فقط نمیتونم خودم رو قانع بیخودی بکنم .تحت هیچ شرایطی نمیتونم خودم رو گول بزنم .اون یکی هم کلا شوهرش تو طبقه دیگه زندگی می کنه ها یا فلانی با سه تا بچه وکلی دعوا ومرافه وخیانت های علنی زن !! با اون شوهره هویجش بیا وببین چه عکسهایی برای ولنتاین گذاشته.

 

_اینا فقط یه نمونه از یه مجموعه کوچیک کانتکت منه .

خداییش دوروبرتون چقدر از این جور ادم ها هست ؟.ادم هایی که دایم خودشون رو گول میزنن وقانع میکنن یا اونهایی که کلا هیچی به هیچ جاشون نیست وخوش اند وعین خیالشون هم نیست.

ما مردمی هستیم بشدت توجیه کننده بشدت ها

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٦ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 بدانید واگاه باشید که بافتنی به شدت اعتیاداوره.کلاه بافت شده وشال به نصف هم نرسیده که من سه کلاف تموم کردم. نه دیشب نه امروز نشد که برم ازش یه کلاف دیگه بگیرم احتمالا فردا هم نشه که کلاس دارم .

کارتمیزه ولی  خیلی دلم رو نگرفته وتوسرم ه بعد خرید یه شال وکلاه  برای فندق .شال وکلاه دوم رو براش دستم بگیرم با تجریه بافت این یکی با رنگ خاکستری وصد البته مدل دار.

 

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٤ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_بله خره دیشب تونستم.هی میخاست برم جایی که محل فروش کامواس .خیلی هم بهمون نزدیکه ولی جای پارک نداره ومنم دست نگاه کن همسری.گاهی هم که گلپسر نمیومد بیرون .

 

_دیشب هم گلپسر نیومد .همسری گفت خودت برو ویه دوری بزن.

منم اول رفتم از نزدیک خونمون چندتا کاموا ومیل و...گرفتم.خوب شد از همین مغازه گرفتم وجای اصلی فروش کاموا نرفتم ...تو همینجا هم سردرگم شدم برای انتخاب چند تا کلاف .از بس رنگها وطرح های مامانی داشت.بعد هم خرید خونه کردم وبرگشتم.

 

_کلی دیشب بافتم .کاش زودتر این بافتنی رو دستم می گرفتم .کلی بهم احساس خوب داد .صب هم همه رو شکافتم !...خخخ ...اصلا هم ناراحت نشدم.دوباره قبل خاب ظهر سر انداختم ومشغول بافت شدم.

 

_یه شال وکلاه برای گلپسره که چون کاموا اسپرت ه ورنگ توش کمرنگ پررنگ شده ومنم دست اولمه اونم بعد مدتها فعلا کشباف جودونه دارم می بافم .تا بعدا سر بافت های دیگه.

برای اینکه بدونم چقدر باید برای دور سر شیرین پسر دونه بندازم اول با ده تا دونه چند سانت بافتم واون شد الگو اندازه گیری من .ده تا دونه شد هفت سانت واینجوری من برای دورسر گلپسر معیار داشتم.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

امروز بعد کلاس وحرفهای استاد افسردگی گرفتم وتو یه خلا گیر کردم !

میدونید انگار یکی ادم رو کامل بکوبونه وبخاد دوباره بسازه.

حرفش مربوط به من نبود مربوط به یه ایده بود که خیلی سال ه دارم می شنوم وفک میکنم باید دیگه تن بدم به درست بودنش یا حداقل به انجام دادنش حتی اگه از نظرم با من وخلق وخوی من سازگاری نداره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_یه شیرینی هایی هست که تعریف کردنش اصلا درحد واندازه لمس کردن وچشیدنشون تو زندگی نیست !

 

_امروز ظهررسیدم خونه _ فندق رو باباش برده مهد وبرگردونده .بچه های مهد هم هرروز ازادن  یه اسباب بازی مورد علاقه اشون رو ببرن _ بعد از ماچ وبوس کردن من توسط فندق شیرینم وابراز عشق ودلتنگی رو کرده به من ومی گه مامان تلگرام خودت رو بیار.

میگم برای چی کلوچه گردویی من ؟

میگه شیرین جون برات عکس یه ماشین فلکس فرستاده!

خوب که ازش میپرسم می فهمم جریان این بود:

یکی از هم کلاسی هاش ماشین فلکس اورده که صندوق عقب ودرا ش باز می شده این بچه منم عشق ماشین خوشش میاد. بعد به اون عقل خوشگلش خطور میکنه که بگه مربیش از اون عکس بگیره وبرای من تو تلگرام بفرسته که من از رو نمونه براش یکی بگیرم.نیشخند

عصری می بینم مربیش عکس یه ماشین اسباب بازی فلکس برام فرستاده !

یه همچین بچه ای دارم من

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۸ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

نتیجه دیر خابیدن فندق این میشه ! 

فندق از اول کم خاب بود.هیچ مشکلی نداشت فقط نمیخابید.اگرهم خاب بود دوسوم تایمش رو داشت شیر میخورد. کمی بعد یکسال ونیمگیش برنامه خواب براش گذاشتیم وصبحا وعصرا از خاب بیدارش میکردیم تا خابش نظم برداره.   بدی کار وکم خابیش جاییه که مثلا یه ربع بیشتربخابه یه ساعت وربع دیرتر میخابه !   من ذاتا کم خابم وکم خابی شدید نهایت یه ماه بعد من و وادار میکنه بیشتربخابم.ولی با داشتن گلپسر کم خابم طوری شده بود که برای یه ربع خاب بیشتر غش میکردم.   الانم خیلی بهتر نشده .یه ساعت دوساعت برای خابیدن شبانه اش تو تخت وول میخوره وقصه گوش میکنه. من ازبیخابی دارم بیهوش میشم ولی ایشون سرحاله هنوز با وجودی که عصر هم نذاشتم بیشتربخابه.بعد که خابش میبره بیخابی میادسراغ من ومیشه این....   صبا سرساعت بیدارمیشه ولی داره رفته رفته خابش کم میشه .ظهرا هم که تا چشمم گرم میشه زنگ بیدارباش زده میشه.البته اینو بگم که صبا وعصرا خیلی تکونش میدم همراه با بوس وماساز که بیداربشه ها ...ولی نمیذارم جشمش گرم بشه وخابش ببره.با این وجود پروسه خابش همینه که دهن مادوتا رو سرویس کنه.   خدابخیر کنه زمانی که من کم خابی دارم وفقط یه ساعت میخام بیشتربخابم .ایشون بالای دوساعت تایم خابش بالا وپایین میشه ودیرتر میخابه.زده رو دست من از کم خابی.   امشب اززور خاب داشتم میمردم شد این موقع شب !

 

 

 

 

 

 

[ شنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٦ ] [ ٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

فک میکنم اکثر ماها همچین رکی داشته باشیم! رک یهووی هوس کردن انجام یه کاری.

چندوقته کلید کردم رو بافت .حالا میخاد بافت فرشینه یا پادری باشه یا یه شال وکلاه خوشگل فندوقونه ! مساله اینه که باید بافت باشه.

حالا درسته من یه زمانی برای خودم کلی چیز میز می بافتم ولی الان حتی بلد نیستم دونه سربندازم.خخخخ

به میمنت اینترنت واطلاعات رایگان امروز کلی سرچ کردم وکلی صفحه نشانه گذاری کردم.

هدف اولم اینه که دوسه روز اول هفته اینده رو به خونه برسم که نمیدونم اخرین باری که طبق برنامه تمیزش کردم کی بوده ؟ یعنی هروقت شده تمیزش کردم بدون برنامه.

بعد هم خرید کاموا ومیل وبند وبساط بافتنیه .اول هم از شال وکلاه شروع میکنم وبعد فرشینه پخ پخی از همون هایی که ریشه های بلند داره ها...از همونا.

خانومه خونه هنرمند می شود .زررررشک

[ جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱٥ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_یه کتاب اموزش بافت مقدماتی با دومیل داشتم .خیلی قدیمی مال دوران راهنمایی بود.توش کلی بافت هم درابعاد کوچیک چسبونده بودم با مدلهای مختلف به همراه توضیحات که فک کنم عروسش کردم ! چون ندارمش الان .اونم چیزی نبوده که بخام دوربندازمش پس معلومه بخشیدمش.

 

_اینروزا چون سایت برنامه کلاسی دانشگاه قاط زده ومنم تمیزکاری داخلی خونه تکونیم تموم شده شدیدا دوس دارم یه چیزی ببافم والبته فک کنم حتی دونه سرانداختن هم یادم رفته باشه.

 

_مشکل اینجاس که سرچ میکنم کانال اموزش دومیل مبتدی بعد هرچیزی میاد الا کانال مزبور.یعنی کانال با این اسم جاهای مختلف  شناسایی شده ولی طرف زده ویه چیز دیگه اش کرده .

یه تبلیغ می بینی مثلا اموزش این مدل تو کانال بعد کل کانال رو بهم میریزی وبالا وپایین میری واون اموزش رو عمرا تو کانالش ببینی.و...از این دست  ترفند کشیدن ممبرها توکانال.

 

_خب که چی؟.....دو سه ساعت طرف میچرخه بعد میزنه بیرون چون دنبال اون اموزش یا دنبال یه چیز مشخصی وارد یه کانال شده که همه چی داره الا اونی رو که تو تبلیغاتش ادعا کرده داره.

 

_من یه کانال مبتدی اموزش بافتنی دومیل میخاممممم.نبود ؟

کامنت دونی بازه

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ ] [ ۸:٢٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

به یه دوستی گفتم وقتی ادم به چشم خانواده هسری نمیاد یا یه همچین چیزی گفتم _ مریمی دقیقا چی گفتم ؟_ باید خودش خودشو بکنه توچشم خانواده همسری تا چششون دربیاد!.خخخ


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

فک کنم خیلی وقت می شد که تنها قدم نزده بودم اونم تو بازار.فندق مهدبود وظهر هم ناهاراماده وهمین که همسری ظهرجایی دعوت بود واین برای یه زن خونگی _ به گفته همسری _ یعنی داشتن یه تایم ازاد برای خودش!

حتی خرید یه کیف وشال ساده هم میتونه حال ادمو کمی خوب کنه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۳ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 راست وحقیقتش اصلا خوشحال نشدم که هیچ ،دلمم سوخت.

منتظر اخرین بازمانده ام!.این یکی رو کلافراموش کرده بودم.بگم چوب خداست ؟یا یه اتفاق نادرزندگی؟

 

منتظر خبر از اخرین بازمانده ام .

[ شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٩ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
 

 امشب مهمونی دعوت بودم.فقط دوساعت ونیم موندم ولی بخاطر این مقداردوسه روز وقت تلف کردم.

از دست ما خانوما.بجاش سان لایت موهام خوب شد.

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٧ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 میگن یه دیوونه سنگی میندازه تو چاه که صدتا عاقل نمی تونن درش بیارن جریان اینروزای من با کار یه ادم دیوونه ست.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٦ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
خلی از این بیشتر که تا برف بباره راه بیفتی تو خیابونها دور دور وبعد فالوده با بستنی زعفرونی سنتی بخوری؟
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۱ ] [ ٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_هم نمره ها میاد نمیدونم چه خبره که چندتا از همکلاسی ها هی تو پی وی ازمن می پرسن چیکارکردم ؟....نیز خیلی زرنگم از اون لحاظ ...خخخخ

 

_گفتم باشه تا شب که تو سکوت انتخاب واحد  بکنم وهمه نتایح نمرات تشریحی رو ببینم .حالا کی باورمیکنه من این همه گفتم برگه تشریحی سیستم های اطلاعاتی رو  سفید دادم ؟...باورکنید فقط یه سوال جواب دادم .

متنفرم از درس خوندنی که بخاد امتحانش هم نیمه تشریحی باشه دیگه چه شود.حالا بگم شدم 18 کسی باور میکنه من سفید دادم ؟

دست استاد درد نکنه نمره تشریحی رو خوب داده.اونقدر این درس برام بد بود ولی از تستی ومیانترم کلا نمره قبولی رو گرفته بودم.خداروشکر.

 

_انتخاب واحد هم کردم .به بهترین نحوه ایی که می شد.فاصله بین ازمون ها برام مهم بود.

قراربود با مریم درسهایی رو برداریم که یا من ترم قبل برداشتم وکتابش رو دارم یا مریم اونا رو ترم قبل پاس کرد.نشد...برای من فاصله بین ازمونها مهم تر از نخریدن دوتا کتاب بود.

 

_12 واحد که حتما باید دوتا کتاب رو تو کل ترم خوب بخونم.دوتاش هم می شه برای شب امتحان بمونه .ازمون اولی هم که همیشه راحت تره چون تایمت برای خوندش بیشتره...خخخ یه همچین دانشجو شب امتحانی هستم من هااا

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٤ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 متاسفانه همون صب  که اینستا رو بازکردم متوجه این خبر  شدم. ولی سرسری از روش گذشتم وبخاطر کارایی که داشتم دیگه متوجه قضیه نشدم تا شب .شب بود که عمق فاجعه برام مشخص شد.

 

من فقط میخام از یه بعد به این قضیه نگاه کنم.من کلی مثلا شاخ ماخ های اینستایی رو از طریق پیج هایی شناختم  که به گفته خودشون می نوشتن احمق ها رو معروف نکنیم .یا انفالو کردن شاخ ها اینستا.

البته بماند که یه سری پیج ها هم از روی حسادت ه وطرف فقط به یه سری افراد داره توهین میکنه ومی سوزه از اینکه چرا مثلا اون شاخه واین شاخ نیست وبرگ چغندره.یعنی من کلی ادم رو فقط وفقط از این طریق تو اینستا شناختنم.

 

به قضیه اینکه چراغی که به خونه رواست به سوریه ولبنان حرام ه هم کاری ندارم .

به امکانات عصر تیرکمون سنگی اتشنشانی هم کاری ندارم .

 به اینکه این اتفاقات اگه تو بلاد کفر بیفته این همه تلفات نداره که هیچ اتشنشانی هم به این تعداد جونشو از دست نمیده هم ندارم .

از دیشب تو اینستاپرشده گوساله ها رو بشناسیم .وعکس ادم هایی رو نشون میده که این فاجعه براشون شده بک گراند عکساشون.

 

من میگم بجای این همه کار وحرف وانفالو کردن وگیردادن به چندتا مثلا شاخ ،بیایم بنویسیم چگونه فرهنگ سازی کنیم بنویسیم واین طوری اموزش فرهنگ درست وبه موقع ورفتارهای درست اجتماعی رو گسترش بدیم.

این حجم جمعیت ،این ترافیک انسانی ، این دست و پاگیریشون واقعا جای فرهنگ سازی داره .

میدونید بخاطر این همه ادم بیکار موبایل به دست چه اتفاق هایی که نیفتاده ؟یعنی همه اینها خانواده ودوست واشنا اون اتشنشانهای از جان گذشته اند؟

بیاید فرهنگ سازی درست کنیم .

[ جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۳٠ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٩ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 والا دروغ چرا من خیلی از درس خوندن این ترمم راضی نبودم.البته یه سری مسایل خارج از کنترل هم پیش اومد .مثل کنسلی درس به اون سختی تحقیق در عملیات پیشرفته که حسابی دستمون موند تو حنا.

 

برنامه ریزی من حرف نداره .چون خونه دارومادرم جوری برنامه می چینم که همه عوامل توش درنظر گرفته شده.مثلا شبای امتحانی روزی صد صفحه که همونو هم من باید شبا بخونم وسه ساعت وقتم رو می گیره.

 

تو این برنامه دورازجون مریضی هست .مثلا از شانسم با اون اوضاع کنسلی  کلاس، من دقیقا تو شبای امتحانی دوبار سرماخوردگی وحشتناک گرفتم که درسالش یه بار اونجوری مریض نمی شم .

 

بچه مهربونم هم هس دیگه...مریضی گاهی بهونه گرفتن که حتما من شبا کنارش بخابم .خلاصه شرایط نسبتا خاص ه .کما اینکه هر زندگی هم یه سری مسایلی تو خودش داره که می تونه منفی هم نباشه ولی دست وپاگیره .

 

مثلا دوستم الهه تعریف میکرد شبای امتحانی همسرش جارو وگردگیری می کنه وحتی ظرف می شوره.خووو اگه بخام اینجوری قیاس کنم حالا بگیم قیاس کردن بده وجیزه ..می بینید که هرخونه ای مسایل خاص خودش رو داره.

 

با این وجود از حق نگذریم من حقیقتا با همه مدیریتم وبرنامه باز وراحت بودن اخر هفته ها با خانوده وگردش بردن فندق وکلی کارای دیگه... بایدهمینجا اعلام کنم من بغیر از اولین ازمون بقیه رو شانس اوردم که قبول شدم .

شکر خدا امروز اخرین ازمونم رو هم دیدم با نمره خوبی پاسش کردم.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

خداروشکر امتحان سومم هم پاس شد خیلی خوب نه، ولی

پاس ه دیگه...حیف بود یکی از عامل های نمره نیاوردنم کثافت خانومی باشه که سر خونه زندگیشه وسنگش دست همسر من که به سینه اش میزنه ...نه ؟؟

 

 

هم از خواب بیدارشدم دیدم تو گروه بچه های یونی زده که چه وقت خابه وبرید نمره سیستم های اطلاعاتیتون اومده .ممنونم خداجونم



[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/٢٤ ] [ ٥:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/٢٤ ] [ ۳:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 فک میکنم امتحان امروز رو خراب کردم.امیدم به کسب نمره از تستی هاست چون عملا برگه تشریحی رو سفید دادم.

خیلی خسته وناراحتم.تا صب نخابیدم ولی وقت برای خوندن بازم کم میارم.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٢ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

کسی که نفهمه هیچ وقت نمی فهمه اینو بفهم ادم با فهم !_ خطاب به خودمه _

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۱ ] [ ٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

_دیشب اولین دفعه خبر رو از تو گروه بچه های یونی فهمیدم.اولش فک کردم شوخیه.تا اینکه همسری هم تاییدش کرد.

 

_سوال همه هم مبنی بر این بود که نکنه دانشگاه تعطیل بشه وپس ما درس نخونیم ...خخخ

هی من گفتم اولا دانشگاه ما فرق میکنه با ازاد.درثانی تا فردا که مدیریت سایت واطلاعات بیاد سرکار وبخاد اعلامیه تو سایت بزنه هیچی مشخص نیست.یعنی حداقلش اینه که امتحان امروز لغو نیس وکسانی که امروز امتحان دارن باید بخونن دیگه.

 

_دوستمم پرسید بازم گفتم تا فردا هیچی معلوم نیست درثانی دانشگاه ما خیلی فرق میکنه واگه لغویی درکارباشه فقط برای یه روزه.پس بهتره بشینه بخونه واین همه تو گروه نباشه که هی پیام از اینورواونور وکانال های دیگه توش فروارد میکنن مبنی بر عزای عمومی وتعطیلی وال وبل.

 

_اتفاقا همینطور هم شد امروز تو سایت اعلام کردند که فقط ازمون های روز سه شنبه لغو.یعنی من شانس ندارم وروز بعدش که ازمون دارم باید عین بچه ادم برم وامتحان بدم.

 

_دیشب ده خط درمیون همین بود تواینستا.یعنی ده خط تسلیت گفته  بودند یا چیزی شبیهه این اما برعکسش...یه نفر هم هی عکس وسوال که بله خره درس بخونیم یا نه ؟امتحان هست یا نه ؟خخخ

 

_من به هاشمی رای داده بودم والانم اصلا از کاری که کردم پشیمون نیستم اون موقع بهترین کاربود همونطور که به خاتمی رای دادم ودیگه رای به هیچ کسی ندادم.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٠ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

از اونجایی که نمی شه خاطرات دروغ برای خودم بسازم وباید چیزی ثبت بشه که وجود خارجی داشته باشه .پس از من که پنهون نیست ازشماها هم چه پنهون ! امروز شانس اوردم وامتحان دومم هم پاس کردم.

میگم شانس ....یکی بخاطر شرایط خاص امه.خونه داری وبچه داری یه طرف .کتاب بالای 1200 صفحه داشت که من تو طول ترم حتی یه دور روخونی کامل هم نکرده بودمش.شب امتحان تونستم تا حدی خلاصه کتاب رو بخونم اونم یه دور که کامل نشد.یه دورکردن منم یعنی فقط روخونی تند.

حتی نرسیدم رو تست ها درحدی تمرکز کنم که کامل حفظ بشم.در این حد وقت خوندنم کم اومد!

ولی خداروشکر پاس شد.

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/۱٧ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٥ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٤ ] [ ٢:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٢ ] [ ٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱۱ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱۱ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

شکر خدا اولین ازمون بخیر گذشت هرچنددوست داشتم با نمره بالاتری بخیر میگذشت ولی فعلا شرایطش نیست.

ازمون بعدی الکترونیکیه

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٩ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۸ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۸ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٦ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٥ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 

 

دوباره دیشب بچه ام تب کرد وعلایم مریضی .امروز عصری رفتیم دکتر. فعلا چرک خشک کن نداد ولی نوشت ومنم گرفتمش که تو ظاهر شدن اولین علایم بهش بدم.

ازصب مشغول این طفلکم.چهارشنبه هم اولین امتحانمه .خدایا خودت کمکم کن

[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٤ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

یکی از دلایل کم شدن برنامه تفریح ودورهمی گذاشتن بغیر از تو خونه امون با دوستامون بعد فندق ، نداشتن یه برنامه ریز استخون سبکه!

 

من وهمسری وهمینطور دوستامون پایه تفریح وخوشگذرونی هستیم بشرطی که یکی برنامه بپچینه.مهسا اینجوری بود. برای اکثر اخر هفته ها برنامه بیرون می ذاشت.یه مدت هم با خانوده ام بودم که اینکار مال برداربزرگم بود.یکی از  دوستای همسری هم قبل از اینکه بره المان کارش گرفتن باغ ومنیج کردن کلی ادم بود.

ولی گروه ما ..نه ...خیلی کم ..بندرت... که بیشتر هم ما وراحیل بودم وتفریح شام خوری اخر هفته.

 

دیدم که الان دوره امتحاناتمه.دلمم خیلی تنگ شده .همه امون هم بچه دار.یه جا باید انتخاب می شد که علاوه برشام یه جای مناسب برای بچه ها هم باشه.تو تلگرام  صب اس دادم وهردو خانواده قبول کردن .به همین راحتی.خیلی هم از جای جدید خوششون اومد.چون سروصدای بچه ها اذیتمون نمیکرد وشام وچایی هم درکاربود.

 

هرچند که فندق شبش به اعتراض به باباش گفت فردا به مامانم میگم به دوستش زنگ بزنه واینبارخواست بیاد دخترش رو نیاره.

یه دختربود ودوتا پسر. ولی این دختر خوشگل حسابی پسرای مارو گذاشته بود سرکار.شب خوبی بود.دستم درد نکنه .خخخخ

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/۳ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

امروز مهمونی به دنیا اومدن نوه خواهرشوهربزرگ دعوت بودم که به یه طرفم حساب کردم وموقع دعوتش گفتم نمیام.

فندق مریض بود ولی واقعا دلیل نرفتنم اولش مریضی بچه نبود.بلکه بیشعوری طرف مقابلم بود.چه کاریه بری جایی که بهت خوش نمیگذره یه طرف ،خواهر طرف هم بهت بی احترامی میکنه، صاب مجلس هم از عید یه حال ادم رو نپرسیده مثلا هم فقط همین یه برادرزاده رو دارن ؟...چه اصراریه واقعا؟اونم عصرونه تازه.ایششش

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٥ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 

 فندق رو گذاشتم مهد وکارم شروع شد !! من از اول به مناسبت ها حساس بودم .امروز هم با وچودی که سرماخوردگی داشتم واوضاعم نا مساعد بود بخاطر فندقم که بود سعی کردم خریدای شب رو انجام بدم ویه میز برای شب بچینم حتی شده بخاطر دل کوچولو جوجه ام.

لیست خریدا زیادبود که توش انار ولبو وبعد اجیل از اصلی ترین موارد بود!اصلا شب یلدا بودن لبو وانار مگه میشه؟

وقتی خرید هم میکنی میگی بقیه چیزارو هم بگیرم دیگه واین می شه که شوخی شوخی تا دوساعت وخورده ای بعد هم هنوز بیرونی.

هم رسیدم اول ناهاربعد لبوها رو گذاشتم ورفتم برای فندق هم کادو گرفتم ودنبالش رفتم وبرگشتیم خونه وبقیه کارا.

بعد خواب ظهر دیدم جوجو بیدارنمی شه وهنوز خسته ست.واسه همون میزرو چیدم وچای دم کردم وبعد فسقلی شیرین زبون رو بیدارکردم.

اولش که فک میکرد مهمون میخاد بیاد خونمون ولی بعدش فهمیدم مراسم شب یلدایی ه.بعد خوردن وعکس گرفتن هم رفتیم خونه مادرهمسری.سوت وکور بود مثل همیشه .

برای نبود بقیه هم که خواهره زود دلیل میاره .اصلا خوشم نمیاد.یکی نیست بگه شما دعوت کنید وتدارک ببینید بعد ببینید کسی میاد یا نه ؟

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/۳٠ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/۳٠ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

از اونجا که مینا خانوم دست همه فضولای معرکه رو گذاشت تو حنا ...خخخ

من وفندق تصمیم گرفتیم روز پنجشنبه ظهررو تنها تو خونه نمونیم وبریم یه جای جدید.یه رستوران خاص وخوب با منو کودک وبزرگسالش که حسابی به فندق هم خوشبگذره وبه قول خودش سوپرایزش بشه.

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٥ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

دو نوع غذای راحت بلدم که هم خوشمزه ست هم سریع درست می شه هم به احتمال زیاد اکثریت دوسش دارن.هم اینکه می شه با مرغ یا گوشت درستش کرد.

دیگه چی از این بهتر؟

سینه مرغ رو به هرشکلی که دوست دارید خرد میکنید.من بصورت رشته ای در حد دو بند انگشت وبه ضخامت یه انگشت میبرم.بعد اونو با پیاز ، نمک ،فلفل قرمز وکمی زعفران وابلیمو مرینت میکنم.از شب برای ظهر روز بعد.

ظهر یه ساعت قبل از درست کردن برنج این مواد رو با کمی کره تو یه قابلمه میریزم ومی ذارم  به دل بپزه با همون پیازومخلقاتش ها.از اخر هم چندتا قارچ خرد میکنم ومیریزم داخل مواد.

تو یه قابلمه دیگه برنج رو میذارم بجوشه بعد ابکش میریزم رو این مواد ومیذارم دم بکشه.همین کاررو با گوشت هم میشه کرد.بی نمهایت هم خوشمزه میشه.فقط چند نکته داره.

_ من دوست ندارم مرغ یا گوشتم ته قابلمه سفت بشه برای همین مرغ یا گوشت رو با همون مواد مرینت شده که پیاز هم توش داره میذارم تا به دل بپزه اون قارچ زدنم هم به ابدارشدن مواد ته قابلمه کمک میکنه درحدی که مرغ برشته وخیلی سفت نشه.برنج رو هم یه جوش زودتربرمیدارم که برنج هم دون وپنبه ای از کاردربیاد.اون زعفرون وموادی که برای مزه دارشدن مرغ وگوشتتون بکاربردید چنان عطر وطعمی به برنجتون میدن که میخایید انگشتاتون رو هم بخورید.

بی نهایت سریع وخوشمزه ست.هردونوعش.

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٤ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_خوشم میاد که مینا خانوم با این نوع دعوت کردنش برای مراسم سالگرد دست همه زنهای خاله زنک وفضول قوم همسری رو گذاشت تو حنا.

اون مراسم کذایی که من بخاطرش برای خودم وفندق لباس گرفته بودم ومنتظر دعوت کردنش بودم همین پنجشنبه ست همون تالار ورستوران شیک ولی فقط مردون!خخخ...ای خوشم اومد ای خوشم اومد از این کارش که همه دسیسه ها رو تو نطفه خفه کرد.

 

_امروز به این نتیجه رسیدم که باید بی حس بشم.پیش استاد رفتن هم فایده ای نداشت.فقط باید تمرکز کنم رو چیزایی که گفت بخونم.امیدوارم این دوتا درس پاس بشن.دیگه دستم اومد که کلا ارشد هیچ استادی یه خط هم درس نمیده ! بچه هاش هم گه  تشریف دارن ونم پس نمیدن و...اسمان ابی رنگه  

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢۳ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _حوصله مهمونی احتمالی پنجشنبه و ندارم ! اونم عصرونه .مگه خانوم واقایون باهم باشن نه اینکه در طبقات جدا.شاید اونجوری برم .هرچند که بیشتر شاید نرم !خخخ.

حوصله دیدن شهناز ودختر تحفه اش رو که انگار از ک ..ن فیل افتادن ندارم .حداقل انتظارم گذاشتن یه احترام معمولیه .باقی کارا پیشکشون.

 

 

_خیاط بد قولم هم که مانتو رو به باد داد .مجبور شد بره برای پیش مانتوم دوباره پارچه بگیره .موندم چرا روی یه برگه تروتمیز یادداشت نمی کنه یا حداقل سر وقت به پرو نمی رسونه که یادش نره ؟ بجای ساسون برش داده اونم تا پیین خوو من دوست ندارم دیگه.

بافتمم که دستشه .امروز قرار بود بعد یونی برم پرو که هنوز برش نخورده رو میز کارش بود گفت امشب که عمرا من شبانه برم ولی بهش خبر نمیدم که حداقل ببره.

حوصله سر وکله زدن با این یکی رو ندارم .خوبه گفتم مانتو رو برای یونی میخام .خداروشکر کلاسا تموم شد ومن بدون مانتو رفتم واومدم .

 

 

_از بعد کلاس کذایی امروز حالم بد شد .بعد خاب هم یه میگرن شدید گرفتم .من فقط به دنبال پاس کردنم نه معدل داشتن انچنانی ! والا بخدا .

من صرف علاقه درس میخونم اونم با بچه ویه شرایط خاص خونه .باید سر شبهای سیاه امتحانی این بلا سرمون بیاد ؟ اون بگه شش نمره پیش من دارید _ میانترم _ ورو هفت نمره تشریحی هم سخت نمی گیرم .برای اون هفت نمره تستی هم مسئله داریم ما .قطر کتاب رو ببینید دوراز جون لکنت می گیرید.

 

_پاشدم نیز خیلی حالم خوبه وبه بو حساس نیستم قورمه سبزی برای فردا روبراه می کنم .لوبیاشو خیس کردم والان دارم سبزی تف داده شده اش رو کمی دیگه هم تف می دم که برای صب اماده باشه وسریع بذارم رو گاز.شام داریم باز باید بفکر ناهاربود دیگه .اونم با دل خوشم سر این مسایل الکی .من فقط میخام پاس کنم  ولی نه دیگه اینجوریه.

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٩/٢۱ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 امروز وفردای من مبارک .

بعله دیگه دوروز پشت سرهم مال منه .تا بترکه چشم حسود.نیشخند

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٥ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _یه سری چیزا اونقدری مهمه که تکرار باعث می شه هم مهم بودنش یادت بمونه وهم اینکه یه وقت یادت نره !.

 

_ادم ها قرار نیست مثل خود ادم باشن.واینکه قرار نیست هرچی استثنا هست سرراه ادم قرار بگیره.

 

_اینکه ادم فک کنه همه مثل اون فکر نمیکنن ورفتار مشابهی ندارند واینکه یه استثنا بصورت کاملا استثنایی سر راه ادم قرار می گیره واکثر موارد موارد اطرافمون از یه قاع ه  کلی تبعیت میکنه.

 

_یه مدت فکر می کردم همه عین خودم فک می کنن ورفتار نشون میدن .اینکه چون خودم فلان مورد استثنا رو تجربه کردم پس این مورد هم می تونه استثنا باشه.نه هیچکدومش نیست.

 

_وقتی به گوشم رسید  " ن " دختر پولدار شهرستانیه که با تفاوت سنی زیاد اونم تو این شرایط زن  " ه " شده اولش همون اول اولش که بخاطر یه مسئله شخصی به فکر فرو رفتم .بعدش درجا گفتم حتما اما اگری تو کار هست .

 

_یادتون باشه اما واگرها هیچوقت صددرصد منفی نیستن .برام جالب بود تو این شرایط یکی با ده دوازده سال فاصله سنی با مثلا پولداریش بیاد وزن کسی بشه که نه تحصیلاتش درحد اونه نه مال واموالش.

 

_این دید یعنی نه اینکه دید منفی داشته باشی ...اصلا ...یعنی دید منطقی داشته باشی.اونقدری نگذشت که کلی اما واگر تو این ازدواج به چشممون خورد ! تازه اونم با کلی دقت که طرفین داشتن که مثلا موردشون لو نره .برای من وماها که مهم نیست .ولی مساله اینه یه عده راحت گول میخورن .یه عده فقط یه زمان کوتاه از زندگی یه نفررو می بینن ومتاسفانه یه عده این وسط هم برای چیز نداشته میاد قمپز؟ درمیارن وچشم وهمچشمی ها شروع می شه سر چیز نبوده !

 

_برای من نه مال واموال نه تحصیلات نه زندگی دیگران مهمه .اگه یه چیزی خیلی برام مهم باشه برای رسیدن بهش تلاش می کنم شاید یه الگو برتر رو هم انتخاب کنم وتا رسیدن به سطح الگو تلاش کنم .ولی اصلا توش حسادت وچشم هم چشمی ندارم .رقابت چرا. ولی حتی  غبطه هم نمیخورم .اگه چیزی هست که من بتونم به دستش بیارم خووو به دستش میارم واین غبطه خوردن نداره.

 

_خواستم بگم بدون داشتن یه دید منفی، هیچ کسی رو عین خودتون نبینید وهیچ وقت هم فک نکنید طرف با اون همه اما واگر می توهه یه استثنا باشه.

 

_وقتی یکی با فاصله سنی نزدیک به بیست _ حالا شاید دوسه سال کمتر _ میاد همسر یکی می شه که نه پولداره نه شاخصه که حداقل بگی بخاطر پول بوده .زود نگید حتما عاشق هم بودند وهمدیگررو دوست داشتن _ این یه استثنا ست اخه _ حتما طرف یه موردی داشته که صد البته این مورد لزوما مورد بدی هم نیست ._ این فقط یه مثال بود _

 

_من هیچوقت هیچوقت همچین مواردی رو باور نمی کنم .حتی اگه برفرض محال از رو عاشقی باشه عاشقی که توش عقل نباشه محکوم به شکسته .حالا هی بگید ادم عاشق عقل نداره ....چرا داره .من دیدم که می گم داره .این حرفا فقط رد گمی کنیه ودل خوش کنک .که طرف از زیر بی عقلی خودش شونه خالی کنه .همین وبس .

[ یکشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٤ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ هفته های لعنتی که خیلی زود دارن تموم می شن. انگار نمی فهمن الان خوبه کش بیان ودراز بشن .

 

_شب جمعه که عروسی نرفتم وگلپسر هم به هیچ نوع ددر دونفره ایی رضایت نداد وگفت حتما باید باهاش دونفرادم بزرگ باشن !! موندم که چیکارکنم؟ حتی به شهربازی رفتن هم نه گفته بود.

 

_مادرهمسری گفت احتمالا برای 18 ام مهمونی عصرونه !! بچه نوه اش دعوتیم .خخخ اینا رسم شام دادن ندارن کلا.هیچی نگفتم .چون دعوت بشم نمیرم ومی گم یه روز بعدشی یا قبلش میام اونجا .شاید بگه تو به بقیه چیکارداری برای اونم جواب دندون شکنی دارم .تو مهمونی که یه مهمون دیگه بخاد برای من قروقمیش بیاد وبی احترامی کنه نباید رفت .

 

_موهای کوچولو کوچولو سفید از فرق سرم نیش زده !! غمگین نیستم چون طبیعیه .یه رنگ تو خونه دارم اونو بزنم .دیگه فقط رنگ دو  یا مشکی پرکلاغی خواهم زد.وبرای تنوع هایلات های قرمز اتشین .

 

_اونقدر کارام فشرده ست که میگم من که ناهار اهل خونه رو اماده می کنم وروز یکشنبه دوتا جوجه های خونه امون باهم غذا میخورن .منم تو یونی یه چیزی بخورم واگه ارایشگه قول مساعدداد از همون طرف یه راست برم ارایشگه.

از رنگ مو بهم ریخته حتی درحد یه سانت بدم میاد .رواعصابمه تا یه دست بشه .حالا این سفیدی های نیش زده ام افتاده یه ور دلم.

[ شنبه ۱۳٩٥/٩/۱۳ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

من همیشه تو همه مناسبت ها اخرین حدرو درنظر میگیرم.مثلا مثلا طرف جواب اس منو نداده با وجودی که سه روز از تیکش گذشته !! امکان نداره اولین گزینه ام گزینه ای باشه که خیلی ها  بهش فک میکنن که طرف نخواسته جواب بده...اصلا .همه احتمالات رو درنظر میگیرم جز اینو .که شاید اولین واصلی ترین گزینه باشه.

این یه مثال بود.تو حرف زدن ...تو رفتاراشون...تو عملکردشون همیشه  همه احتمالات موجود رو در نظر میگیرم جز اینکه طرف مثلا خواسته ادم حساب نکنه.یعنی همیشه اول واخر ودهم وبیستم فکرم مثبته .

 

البته اینو هم بگم ها...زرنگم.یه سری چیزا خیلی واضح وبدیع ه .احتیاجی به تفسیر وتحلیل کردن حتی با دید مثبت نداره .عین روزروشنه.نه اونا رونمیتونم بیخیال بشم .چون هم تابلوه هم طرف رو می شناسم چه پهنی ه.

ولی اینکه یکی منو نبینه تو خیابون...دیر سلام بکنه...تو یه ربع دیدن 14 دقیقه ونیمس رو  هی ال وبل بگه...همیشه بگه ما اینم وفلانیم ولی رفتارش وظاهرش اصلا اونی نباشه که میگه...اینا نه برام مهمه .نه باعث قضاوتم می شه نه اصلا به من مربوطه.

 بقول همسری همیشه یه برهه اززندگی یه نفررو باید دید نه یه مقطع کوتاه ویه برش فکستنی اززمان رو.

بعدا باید ببینی طرف چند مرده حلاجه.

اینارو گفتم که ...هیچی دیگه فقط گفتم. بقیه اش بمونه برای دل خودم

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/۱۱ ] [ ۳:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

من اصلا ادمی نیستم که نذارم یکی ازروم تقلب کنه یا اینکه برام سخت باشه حاصل تلاش درسیمو دراختیار کسی بذارم.اصلا

زبان خیلی وقت منو گرفت .از اونجایی که بلانسبت رو به دیفال بچه های ارشد پهن تشریف دارن ویه مسرج رو سه روز بعد هم به زور جواب میدن هی ترجمه کردم هی ترجمه کردم واز نصف هم گذروندم ونشد با یکی هماهنگ باشم که نصف بقیه تمرینها رو هم اون ترجمه کنه وباهم شر کنیم.

بعد می بینم خووو که یه ماه کمرمونده به امتحانات واولین امتحانمم تشریحی که کلاسش تازه تشکیل شده .یکی میخاد همچین هلفتی دسترنج منو ببره.بازم نه نگفتم .دیدم رفت سراغ یکی دیگه گفتم بذاره بره وتا خودش نخاست من بهش پی ام ندم.

 

حالا امشب دیدم ترجمه هارومیخاد.خدا ازم بگذره که تااخرترجمه کردم ولی گفتم تا درس دهمم .اونم گفت ازروشون عکس بگیرم وبفرستم .دوسه تادرس رو انجام دادم انگار خوب نمی دید ومتوجه نمی شد .البته یکی دیگه انگار ترجمه لغات مشکل هردرس رو تو کانال گذاشته!!

میدونید ازچی این خانوم شهرستانی خوشم نیومد؟...توکلسا گفت این درس تاثیری تو معدل نداره ومن نمیام روش سرمایه گذاری کنم.گفتم والا سرمایه بخور توسرم من فقط بفکر پاس کردنشم.خخخ....ولی دلیل نمی شه که تابحال انگشت کرده تودماغش ومن با یه بچه  اونم شبانه هی ترجمه کردم اونم من ضعیف توزبان!

البته بازم داشتم بیش از نصفشو نه همشون  رو دراختیارش می ذاشتم .که انگار ازاسمون مفت براش رسید وبی خیال من شد.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

_فقط کمتر از یه ماه فرصته واین زبان لعنتی همینجور رو دستمه !

 

_قراربود فردا شب برم یه مهمونی هنوزم دوست دارم برم ولی یه شرایطی هست که نرم بهتره !! همسری وپسرخاله اش میرن.

 

_منم برای اینکه به فندق بیشتر خوش بگذره گفتم برم دنبال مبینا که انگار مریض ه فعلا. واسه همین گفتم نگار _خانومه پسرخاله همسری _ رو بردارم وبندازم دنبالم  که به فندق بیشتر خوشبگذره.

 

_برای فندق  توضیح دادم چون بابا وعمو هادی نیستن من وتو ونگار باهم میریم بیرون .میگه پس تنها مرد منم !

 

_پسر خیلی مهربون ومعصومی دارم درست مثل همه بچه ها ولی وابستگی شدیدش به باباش منو نگران میکنه ومیدونم مشکلاتی که الان دارم وسر این موضوعه هی بزرگتر می شه .

 

_امشب موقع خوابش به باباش میگه تومه بیا باهم بریم بیشتر بهم خوش میگذره.میدونم فهمیده ودرک کرده که نمیشه .منم بارها براش گفتم از هر موقعیتی که توش هستی فقط لذت ببر وشادباشه .بچه ام فقط حسش رو بیان کرده.

 

_عصری  داشت فیلم اسکوبی دوورو میدید باوجودی که خودش دوست داشت ببینه .یه جاارواح با صدای خشن حرف زدن میبینم کمی بغض کرده ومیگه من این کارتون رو دوس ندارم_دیشب قسمت اخرش رودیده بود .دید مثلا روح ه یه ادم که ماسک زده .منم براش گفتم اینا همش الکیه وتوشون همیشه یه ادمه_ میگم عزیزم نگاه نکن بیا بزنم یه کانال دیگه _ البته همونطور توضیح هم میدادم که دیشب خودت دیدی همش الکیه ویه ادم بوده که ماسک زده_میگه نه...من نگرانم وقتی بابام بیرون کسی اذیتش کنه.

 

_خدای من این بچه چرا این همه نگران باباشه.سعی کردم خودم رو جمع جور کنم وبراش توضیحات لازم رو بگم .بگم ما اون قدرقوی هستیم که کسی نتونه بهمون اسیبی بزنه درحالی که اصلا کسی هم نیست که بخاداسیب بزنه.

 

_پدرسوخته دیروزم ارایشگاه رفته حسابی صورتش خوردنی شده.نمیدونم چرا هروقت میره سلمونی چشماش شر وصورتش تخس تر می شه_ درصورتی که اصلا تخس نیست ومتاسفانه اکثرا چهره معصومی داره که دلم براش می لرزه_

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٠ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 


_ یه سری کارا هست که من خیلی می دوستمشون وهمین که خیلی مفید وکارسازند ومنم تو انجام دادنشون بیست بیستم !!

همین برنامه نوسی ولیست داشتن برای انجام کارا. برای کارخونه .خرید .درس خوندن .حتی تفریح

_وقتی انتخاب واحد کردم وخیالم راحت شد .نشستم برای خوندن درسهایی که 6 تا کتاب بودند برنامه نویسی کردم .متاسفانه یکی از کلاس ها بخاطر دانشجویان زپرتیش که تن به هرکاری میدن همچنان ادامه داره _ بیخودی کلاسها رو کردند دوهفته یکبار تازه به استادش هم باید شب قبلش خبربدن چون یادش میره _این یعنی تلف شدن وقت .

یکی از کلاس ها هم کلا بعد از اتمام این سه تا کلاس بود که انگار تازه از یکشنبه هفته دیگه شروع می شه وتو انتخاب واحد من می شه اولین امتحانم !!

 

_از ده مهر برنامه ریزی من شروع شد .اینجوری هرکتاب دودور می شد بغیر از زبان که چندین درسش میمونه واحتمالا بعد از صفحه صدش _ هنوز مونده بهش برسم _ باید فقط رو تمریناتش تمرکز کنم .

 

_حقیقتش از برنامه عقبم که میخاستم با خوندن خلاصه سه تا کتاب جبرانش کنم که این چند روز مریضی نذاشت وامیدوارم باز از امشب دستم بگیرمش.اینجوری اگه بتونم تا اخر هفته دوتا کتاب خلاصه شده رو با بیست صفحه دیگه زبان بخونم فقط می تونم  بگم از زبان برنامه نویسی شدم عقب موندم .

_ تا خدا چی بخاد وچی پیش بیاد _ امروز از تو کمد اون برنامه درسی رو دراوردم .لازم به ذکر که تو برنامه ام بجای اون کتابی که کلاسش هنوز تشکیل نشده ومتاسفانه اصلا خوندنی نیست یه کتاب دیگه رو میخوندم .این یعنی وقتی اون کلاس شروع بشه باید بیشتر رو همون درس هم تمرکز بشه .خوبیش اینه که بین امتحان اولی و دومیمم که دوتا کتاب قطوره فرصت مناسبی دارم .پس بعد خوندن خلاصه این دوتا کتاب دیگه می ذارمشون برای شب امتحان واین شبها نهایت تستاشون رو میخونم .

 

_داشتم برنامه رو نگاه می کردم .دیدم اخرین هفته ام درس خوندنم که یه هفته کامل باید بشه  جا مونده .دقیقا یه هفته . هفته بعدیش فقط 4 روز وقته برای امتحان اولیمه .این یعنی به دست اوردن یه هفته گمشده وخوشحالی من برای درس های نخونده وجبران اون.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 من وفندق هردو مریض شدیم .دیروز سمت صب هرچی زنگ زدم به دکتر عمومیم نبود که نبود .گفتم هردومون بریم پسشش .عصری هم همین که زنگیدم منشیش برنداشت فهمیدم بازم مسافرته .

واسه همین به دکترفندق زنگ زدم ووقت گرفتم ازش .خودم هم ناخواسته رفتم کلینیک .به دکترا کلینیک اعتقادی ندارم .

وقتنی داشت دارو می نوشت بهش گفتم برام چی نوشتی درست جواب نداد ._ وقتی دکتر نوع دارو ومصرف اونو بهت می گه دیگه خیالت از بعضی نسخه پیچ های گیچ داروخانه ها راحته _

رفتم همونجا یه داروخانه بزرگ وشبانه روزی هست که خیلی هم قدیمیه .موقع دارو دادنش فهمیدم پی نی سیلین داده من خیلی وقته که نزدم .باز با اون حالم از داروخانه رفتم به کلینیک وبه دکتر گفتم وبا وجود اصرار من ،بازم گفت عیبی نداره حتی اگه ده سال پیش زده باشید .دوباره دولا دولا برگشتم داروخانه .گوشام سنگین شده بود واین نشون می داد عفونت دارم وگرنه عمرا دکتر کلینیک نمی رفتم .دقیقا ده یازده ماه پیش ،شبای کنکور اینجوری شده بودم .

 

رفتم داروخونه وگفتم دکتر گفته مشکلی نیس ودارو ها رو گرفتم .اونجا فهمیدن رفتم کلینیک .هنوز داشتم قبض تزریقات رو از منشی می گرفتم که از داروخانه زنگ زدن که یه دارو رو یادشون رفته بهم بدن _ اگه دکتر احمق فقط گفته بود چی نوشتم این مشکل پیش نمیومد .من هرقدر حالم خوب نباشه دست چک کردنم عالیه ومخم اینجور مواقع برای همچین کارایی عین ساعت دقیقه _دوتا امپول نوش جون کردم ودوباره کج کج رفتم این داروخانه خراب شده _ قبلا هم تجربه گیجی تو پرسنل این داروخانه رو داشتم _ دارو رو گرفتم  وبعد هم فندق رو بردم دکتر .حالا فرق این دکتر با دکتری کلینیک .دوتا شربت نوشته بود اسمشو گفت طریقه مصرف با یه اسپری برای فندق درست عین یه دکتر ادم !!

از دارخونه هم که گرفتم رو داروها طریقه مصرف رو نوشت هرچند که دیگه برام مهم نبود چون دکتر قبلا بهم گفته بود.

رسیدم خونه می بینم رو کپسولم اصلا طریقه مصرف نوشته نشده .تازه شک کردم این چرک خشک کن رو دکتر نوشته باشه چون دکتره تنها چیزی که از داروها گفت یه چرک خشک کن دیگه بود که تاکید کرده اولش دوتا باهم بخورم .اسمش برام اشنا بود چون فندق هم هرزگاهی از اون مصرف می کنه !!

با ترس ولرز اولین ودومین کپسول رو تا امروز خوردم _ کپسول چرک خشک کنه وطریقه مصرفش رو هر 8 ساعت یکی گذاشتم _

بعد می گن چرا به دکتر حساسی .

این داروخانه گیج داروخانه ای نیست جز داروخانه شبانه روزی سناباد . یه داروخانه گیج تر از این هم تو همین محدوده هست البته بعد از پنجراه سناباد که اونم شبانه روزی واخر گیجی وشل دستی وصف درست کردن ه.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

من کاری به اعتقادات مردم ندارم .با وجودی که تی وی نگاه نمی کنم ولی امسال خیلی درمورد پیاده روی روز اربعین وکربلا و...اینا دیدم .همون هرزگاهی که تی وی وطنی روشن بود دایم درمورد سفر ،چطوری کوله برداریم ولباس تا کنیم واصلا چی برداریم ...کجاها استراحت کنیم ؟ راه های بین کمپ وخلاصه هرچی برای یه سفر زیارتی بصورت پیاده روی لازم بود .

تو اینستا هم می دونید چی بخواید وچی نخواید درجریان خیلی چیزا قرار می گیرید .کلی تبلیغ وعکس و....

اینکه کدوم کشور این همه خرج حرم می کنه هم بماند !! چون اعتقاده که ادم از مردم کشورش بزنه وخرج جایی بکنه که مسئولش حداقل مسوولین اون کشورن که تازه باز مردم خودش برن همونجا وکلی خرج کنن وریال خارج کنن .اره به اینم کاری ندارم چون اعتقاده .

این که تو راه پیاده روی زائرین هم کلی غذا و...اینا داده می شه بازم کاری ندارم چون شاید نذر باشه .البته چای وغذا تو ظرفای یک بار مصرف و میوه و...اینا خیلی فرق می کنه با اون صحنه هایی که من تو اینستا دیدم .کلی ماهی شکم خالی اماده برای کباب شدن برای زائرین عزیز ...باشه اینم اعتقاده دیگه ..

فقط یه سوال که یکی زیر همین عکسا بصورت کامنت گذاشته بود خیلی فکرمو بخودش مشغول کرد .

اینکه پرسیده بود این حجم زیاد از غذا با این کیفیت بالا با خرج کدوم کشوره ؟

بعد دلم می سوزه خووو که دیشب یکی از سردترین شبهای سال تو این شهر بود وکلی کارتن خواب بدون حتی یه پوشش گرم. حالا غذا اونم با این حجم وکیفیت ...هیچی ...

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 دلم میخاد زودتر همسری وفندق بیان وناهاربخوریم ومن بخزم تو رختخواب .رختخوابی که تا فندق نخابه جای خاب نیست ولی بازم غنیمته .خسته ام ودلم یه خاب بعد ناهاری میخاد .پلیز

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۸/٢٧ ] [ ۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۸/٢٥ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 من موندم این لوس بازیا یعنی چی ؟ خلاصه درس بنویسی تست دراری وپاورپوینت کنی ؟.باور کنید همش بیگاریه.درس خوندنی رو باید خوند. اونم درسی که هر خطش سوال ه.کی چی بشه 25 صفحه رو تو بیست وچهار صفحه ونیم خلاصه کنی ؟!!

دوتا ارایه بیخود دارم که قصدم این بود هفته پیش تمومشون کنم که نشد _ خیلی وقت دارم _این هفته گفتم تمومشون کنم که فقط یه کوچولو از یکیش مونده .خلاصه کردن 4 فصل مزخرف حفظ کردنی.

این کارای بیخود فقط وقت ادم رو می گیره حتی تست هاش هم به درد نخوره.

البته من به این شیوه درس میخونم ولی نه برای این مدل کتاب ها .وگرنه خلاصه نویسی یکی از روش های درس خوندنمه. گفتم زودتر تمومشون کنم بشینم سر کتاب خوندن های خودم اونم با زبان بیخودی که این ترم برداشتم وترم سومی ها تازه دارن برش میدارن .

یه پارچه شیک مشکی هم گرفتم که همینطور لنگ مدلش موندم .اون ارایه ها کم بود که حالا باید تو اینستا دنبال مدل باشم .بدیش اینه که من بندرت یه مدل اماده رو پسند می کنم .مثلا میگم مدل جلوش این باشه وپشتش این وجیب ها رو  هم از مدل سومی برمیدارم .خخخ

خداروشکر اینبار کارم با دوتا مدل داره راه میفته .باید ببینم مدلی که برداشتم این مدل جیب هم روش میخوره یا نه ؟ از همه بدترش اینه که احتیاج به یه پارچه دیگه هست برای پیله پشت مانتو ....یکی نیست بگه ارایه دادنت کم بود که مدل انتخاب کردنت مونده بود ؟

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۸/۱٩ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

1_ برای من بیش از یه هفته یعنی خیلی .من خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم .

2_اون ارایه کذایی روز یکشنبه _ دیروز _ با موفقیت تو کلاس انجام شد .قصدم تموم کردن دوتا کار نصفه نیمه دیگه ارایه ام بود تو هفته گذشته با وجود زمان زیادی که برای ارایه اشون دارم که بخاطر مهمون داشتن وگردش وهمینطور سخت بودن ارایه روز یکشنبه ام نشد.

3_امروز هم که به قصد بازارگردی زدم بیرون عملا نتونستم خیلی مغازه ببینم .

اول خواستم برم بانک برای گرفتن رمز عابر بانکم که فراموش کرده بودم _ دوساله باهاش کار نمی کنم وحتی اس ام اس هاشو قطع کرده بودم .بنا به دلایلی دوباره مجبورشدم باهاش کار کنم ._رسیدم بانک دیدم ای دل غافا کارت رو نیاوردم .همیشه تو کیفمه واسه همون چک نکردم ببینم هس یا نه ؟نگو اخرین بار تو جیب مانتوم موقع خرید کردن مونده !

دوباره برگرد وبرو اون کارت رو بیار تو یه فاصله کم . نیم  ساعت وقتم تلف شد .

بعد دیدم خرید خونه واجب تره .اونو هم انجام دادم .

تا برسم راهنمایی تایمی نمونده بود وباید دنبال فندقم می رفتم .این شد که فقط دوسه چهارراه رو نگاه کردم وبرگشتم .

4-حقیقتش مانتو های خوب وقیمت مناسبی پیدا می کنم .ولی اکثرا قسمت جلوش می کشه بالا خیلی هم توپول نیستم ها .تو خیابون بارها وبارها دیدم افرادی اینجوری مانتو ، پالتو وبافت تنشونه .ولی من اصلا دوس ندارم .

قبلا هم تو برج سلمان یه مانتو وشلوار اداری شیک دیدم که موقع پرو یه کوچولو سرشونه هاش افتاده بود .چاک پشت هم دوس نداشتم وهمین که یه چند سانتی بلند تر بود بهتر بود .

دیدم همون بهتر که میدم بدوزن .درسته کمی برام گرونتر درمیاد ولی حداقل جنسش عالی تر از مدلای بیرون می شه وهمین که بی عیب ونقصه.

5_ امشب تصمیم اینه که بعد از عشقولانه شام دونفره ام با فندق بریم پارچه فروشی .گفته بود این هفته جنس جدید میاره.فعلا که فندق نشسته ونمیاد .اگه بیاد بقیه اش می شه وگرنه که نه ....خخخخ

[ دوشنبه ۱۳٩٥/۸/۱٧ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

کاش مادرم بجای خیلی اخلاق های خوبی که به من یادداده ومنفعتش بیشتر مال بقیه ست تا خودم. به من اخلاق خونسردی ولذت بردن از زندگی رو تو هر شرایطی نه صرفا شرایط بیست زندگی یاد می داد !

کاش می شد بدون توجه به یه سری مسایل شاد می بودم .کاش تو این زمینه به فکر قدم هام نبودم .فعلا که دوقدم میرم جلو وچندین قدم هی پس میفتم.کاش فقط خونسرد می بودم وبیخیال.کاش می شد فقط برای خودم زندگی میکردم .کاش می شد فقط بخاطر خودم شاد وسر حال می بودم .

کاش مادرم درست زندگی کردن رو از دید من نه از دید دیگران بهم یاد می داد.کاش

[ شنبه ۱۳٩٥/۸/۸ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 1_مهمونی خوش گذشت.وقتی فندق سر حال وشاده یعنی منم سر وحال وشادم .من مادر منطقی هستم .یعنی خیلی الکی یه چیزی به چشمم نمیاد وبقول معروف از اون مادرهایی نیستم که به سوسکشون بگه قربون دست وپای بلوریت .

ولی از حق نگذرم پسرم اون شب می درخشید .هم شیرین و خوشگل و هم خوش لباس !!_ قربون دست وپای بلوریت برم من _

 

2_بعد کلاس ارایشگاه خر نبود .من وقت گرفته بودم ها .حتی بهش گفتم اگه نیستید امروز هماهنگ کنم وبیام .چاره ای نبود دل به دریا زدم ورنگمو دادم یه ارایشگاه دیگه .رنگ واکسیدان مال خودم بود.بهش گفتم موهام هم زود رنگ می گیره .رنگ هم تیره بود وامیدوار بودم دورنگ از کار درنیاد .که شکر خدا خوب شد.

 

3_هنوز راجع به کادوهه به همسری چیزی نگفتم .دلم الان ارومتره ولی این  دلیل نمی شه اگه فرصتی پیش اومد به روی طرف، دوستانه نیارم .

امروز به عمد زنگیدم به مادرش!! میدونستم حرفی از سوغاتی نمی شه ولی گفتم شاید بشه ومنم سریع بگم کادومال بچه نوزاده .ولی نشد دیگه ...خخخ .

حالا موندم موقع زایمان دختر خواهرش همین رو ببرم که حسابی دوزاریش بیفته یا نه ؟...خخخ

_ بذارید مادر بشید با یه طرف پر ادعا هم طرف حساب باشید خودتون هم خاله وعمه نرمالی باشید بعد می فهمید من چی می گم .تازه بچه اتون تک نوه پسری باشه ونوه اول پسر باشه و...اوووف5دیگه بدتر _

 

4_ فندق رو گذاشتم مهد ورفتم خرید .بعد کارای خونه وناهار و....الانم باید کم کم برم دنبالش .عملا هیچ تایمی برای خودم نبود.درس ومشق خودم کم بود که کارای فسقلی هم هست .باید کنفرانس بده وما هم فیلم ازش بگیریم .اگه این کاررو بکنه چنان تدوینی برای فیلم ده دقیقه ایش انجام بدم که مربیش کف کنه !...البته اگه انجامش بده وبذاره من ازش فیلم بگیرم ها

 

 

[ شنبه ۱۳٩٥/۸/۱ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٧/٢۸ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٧/٢۸ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

گندم زدم اساسی ها .که هنوز تو شوکم !

 

سر یه پیام از یه نفر خبردارشدم برنامه کلاسی اومده اونم خیلی وقته .برام جای تعجب داشت من دیشب نگاه کردم .تازه به این سیستم یونی هم واردم .خدای من یعنی اشتباه چی بوده.

 

صفحه برنامه کلاسی چندتا فیلد داره .اول اسم مرکز بعد اسم رشته ودرس واستاد.

مرکز رو میزدم مشهد ولی تو اسم رشته ها یه لیست میمومد که اصلا رشته ام نبود وبیشتر رشته بچه های کارشناسی بود.صد بار دیدم .صدبار ها .لیست ،اسکرول هم نداشت.

من نوشته auto complete رو هم دیدم ولی حقیقت گول اون لیست رو خوردم .چون تو لیست اسم رشته ام نبود.وقتی بیشتر حساس شدم که حذف واضافه هم تموم شد ودیگه داشت  ماه مهر هم تموم می شد .تا امشب واین پیام کذایی.

 

فک می کنید چی شد؟...تا تو فیلد اسم رشته ،زدم  "م" .اسم رشته ام اومد و....ای خدای من .از چهارتا درس وشش کتاب .فقط یکی از درسام شروع نشده بود.

دوتاش جلسه ششمشه اونم از هشت جلسه_ بگو دیگه کلاس تموم شده _. یکیش هم جلسه چهارمشه اونم از هشت جلسه.

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٧/٢٦ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_لپ تاپ رو روشن کردم اول به نیت خالی کردن عکسای گوشیم بعد هم دیدن برنامه کلاسی یونی.

 

2_کابل اتصال سر جاش نبود .یادم افتاد اخرین بار همسری ازم گرفت ودیگه یادم نمیومد چیکارش کرده هرچی بود سرجاش نبود.

تو سایت یونی هم هنوز خبری از شروع کلاس ها نبود.یعنی شدم سنگ رویخ هاا

 

3_امروز از صب حال خوبی نداشتم.چیز خاصی نبود.حال عمومی همسری خوب نیست وهمین که بچه لوسمون ازمایش داده وهوز جوابش نیومده خودش رو به هر مرضی که فک کنید الوده کرد !!گفت من اینو دارم واونو دارم و....غیر از اینا یه مورد دیگه بود که خلاصه حسابی فکر منو شمغول کرد.

 

4_عصری فندق رو انداختم تنگ دلم تو ماشین وبردمش دکتر .جواب ازمایش مهدش رو نشون دادم که برگه سلامتش رو برای مهد بنویسه.

 

5_بعد رفتم براش استیکرخریدم.این بچه عشق ماشین داره وتورده دهم هم عشق استیکر.که هی بچسبونه اینورواونور .

بعدش براش باگت کوچولو گرفتم ک برای مهدش چاشت، تست پیچ بذارم .

دیگه...عین یه کدبانو گوشت گرفتم ومیوه .اومدم خونه.

 

6_شام درست کردم وگوشت ها رو بسته بندی کردم.بعدشام هم فندق رو حموم کردم.

موقع خوابش با باباش هم برنامه های فردا مهدش وکارای خودم رو راست وریست کردم.

دوتا برگه تکلیف داشت.خودمم که میخام یه حساب برای بورس بازکنم وفردا علاف اونم.

 

7_خالی کردن گوشی هم که موند .برنامه کلاسی هم که نیومد .حساب کنید که اولین امتحانم 8 امه دیماهه وهنوز خبری ازشروع کلاس ها نیست.

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٧/٢٦ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 قبل از سفر یه خرید کوچولو لباس برای فندق داشتم.سویشرت وشال وکلاه میخاستم که علاوه بر اینا به خرید کاپشن وژاکت بافت جلو بازدکمه دار هم ختم شد اونم رنگ قرمز !

امشب میخاستم با فندق برم بیرون .گفتم برم هپی لند. قصدم خرید شلواربایه بلوز وپیراهن پسرونه مجلسی بود .

فندق خوابید وهیچ رقمه بیدارنشد .با شناختی که ازش دارم فهمیدم بدنش احتیاج به این خواب داره وبیش از دوساعت بعد زنگ بیدارباشش بیدارش کردم.دیگه دیروقت شده بود ولی هنوز هم وقت داشتیم.

شب به بهوونه شام خوردن با هادی ونگار رفتیم جایی که کنارش هم کلی فروشگاه بود.وکجا بهتر از ال سی.هم جنساشو دوست دارم هم قیمتاشو .از کوتون هم برای من یکی که بهتره _ مدل های پسرونه بیشتری داره_

اخر هفته تولد دعوتیم ومنم برای فندق یه ست پیراهن وشلوار گرفتم ویه بافت وکادو روز تولد رو ازهمونجا گرفتم .

حال بد منو هیچی خوب نمی کنه جز خرید برای فندق اونم با خاطری اسوده .

[ شنبه ۱۳٩٥/٧/٢٤ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 1_ خب ما صحیح وسالم رسیدیم شمال وصحیح وسالم هم برگشتیم خونه امون _ البته به قول فندق برگشتیم ایران !! هرچی می گم مشهد باز یادش میره ومی گه برگشتیم ایران .انگار بچه صدتا سفر خارجی رفته _

 

2_کتاب های یونی رو همچین سالم بردم وبرگردوندم که اخ نگفتن .خخخخ.موندم که کار اونجام این همه سبک بود چرا من شبا درس نخوندم که حالا این همه روم فشار باشه !.طبق برنامه نصف کتاب عقب افتادم .البته تونستم تو همین دوروز اخر هفته سر وتهش رو جمع وجور کنم . وگرنه یه کتاب کامل بود .

 

3_سر فرصت هم می شینم سفرنامه شمالم رو می نویسم .ولی برای دل خودم .شمال چیز خاصی نداره که  بخوای سفرنامه ای بنویسی که به درد بقیه بخوره .البته جایی که رفتیم واقعا عالی بود .هم سفارش شده یه دوست بود وهم تو نت کلی درمودش تحقیق کردیم  وهم بی نهایت خوش گذشت.

 

4_فلا همینا.من درس دارم خووو تا فندق رفته مهد باید استفاده کنم .

[ شنبه ۱۳٩٥/٧/٢٤ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 احتمالا فردا صب زود عازم سفرایم !! اونم با ماشین شخصی .تجربه اول فندق ه.تا موقع خواب رسیدیم به مقصد ولی چون همراهمون یه خانواده هست نگران جای کم گلپسرم .خخخ

همسری چند وقت بود که می گفت سفر میخاد اونم با ماشین شخصی من هی رای ش رو زدم .برنامه اون برنده شدنمون برای بلیط کیش هم که لنگ درهوا موند.کسی نیست که جواب بده .واسه همین به این رضایت دادم .راست وحقیقتش خودم سفر هوایی دوست دارم که تروتمیز میری وتروتمیز می رسی مقصد.

تو ماشین اونم اگه جا تنگ باشه من از اول دوست نداشتم کسی میوه بخوره !! از بچگی ها.از اینکه اب پرتقال مالیده بشه به دستم یا روم بریزه اونم تو ماشین بدم میومد تا همین الان .

با همسری خیلی قبل از فندقمون سفر اینجوری رفتیم .خیلی ها .اتفاقا میوه هم خوردم وهمراهم دستمال مرطوب هم بوده !خخخ .ولی تو جای تنگ ....دوست ندارم دیگه _من به چی ها فک می کنم _

لیست رو نوشتم وتا حدی هم لباس جمع وجور کردم .بیشتر به فکر فندقم ولی نمی شه که برای خودم هم کم وکسر بذارم .هی می گم جا نمیشه ولی بازم برمیدارم دیگه.فوقش صب که میریم دنبال همسفرامون لوازم اونا جا نشه !!خخخ

امیدوارم صحیح وسالم بریم وبرگردیم .

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٥ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

بعضی وقتا دلم میخاد بیام اینجا وبدون سانسور همه حس وحال بدم رو از یه گروه بنویسم .خوبیش اینه که هی بخاطر شرایط خونه داریم ومشغله زندگی وکار وبچه ودرس نمی شه وهمین که من یادم میره واز اخر هم هرچی بیشتر خاطرات بد ثبت کنی راحت تری.

ولی یادتون باشه وقتی یکی از یه عده ، گروه ، دسته و...بدش میاد هی نیایید بگید همه جا بد وخوب داره ! چون خودش می دونه ولی دیگه کارد به استخونش رسیده .مثل من که گاهی اوقات چنان از ادم های اینجا متنفر می شم که  حد نداره ! حس ه دیگه .حتما دلیلی داره ...نه ؟

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٥ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 _گلپسرم خیلی خیلی خوب داره با مهد کنار میاد.هروقت میرم دنبالش شاده ومی گه بهم خوش گذشته.

_فعلا استرس خودم مونده ! هنوز تو ایام حذف واضافه یونی هستیم وبرنامه کلاسی نیومده .فک می کنم بذارن بعد این ایام که ببین متقاضی هر درسی چقدرن .

 

_متاسفانه یکی از دروسی رو که میخاستم هنوز ارایه ندادن ویعنی دیگه ارایه نمی دن .گفتم هم خوندمش هم کتابش رو دارم ولی نشد برش دارم.

 

_باانتخاب 8 واحد و6 تا کتاب دارم می رم به استقبال ترم اینده .از همین شنبه ایی که گذشت برنامه ریختم .اگه تا شب امتحان با همین برنامه پیش برم از 17 تا درس زبان فقط 12 تاش رو خوندم ._ فقط خوندم ها .برای هر کتاب یه هفته زمان گذاشتم ونهایت هر کتاب دوبار خونده می شه _ تازه دوتا از کتاب هارو یکی فرض کردم _ اینجوری برای یه دور کردن همه واحد ها حداقل 5 هفته مورد نیازه که تا شب امتحان اولم طول می کشه _ که مسلما دور اولش فقط برای من تیتر برداری وشناخت موضوع ومفهومش ه .

_متاسفانه از این 6 واحددوتاش تستی تشریحی ه

 

_از برنامه 4 تا درس خوندن زبان یا خوندن 70 صفحه در یه هفته هم 40 صفحه عقبم واخر هفته هم هست .

خدا به دادم برسه.

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٤ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

داشتم فک می کردم حیف دایناسورهای نازنین که منقرض شدن .دقیقا بعد پیام دادنام تو تلگرام با کیانا به این نتیجه رسیدم .

کاش بجای این موجودات دوست داشتنی ، نسل یه سری ادم ها منقرض می شد .ادم هایی که علاوه بر یدک کشیدن یه سری اسم ولقب ، خودشون هم خیلی ادعاشون می شه.

[ شنبه ۱۳٩٥/٧/۱٠ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب