ولنتاین کذایی

 

 

_خیلی خوشحالم که کانتکتم رو از شماره های اضافی پاک کردم.باید همین چندنفر رو هم بنویسم رو کاعذ از شر اینا هم خلاص بشم.

 

_میدونید برام چی خنده داره؟

طرف با شوهرش شدیدا اختلاف داره شدیدا ها .خیانت شوهره بصورت کاملا علنی وبی پرواه.خانومش هم یه مدته عکسای خودش وبچه اش رو از پروفایل برداشته ویه عکس گذاشه با متن  خاص بودن در مغزاتفاق می افته نه درعکس بعد برای ولنتاین عکس قلب وسایه زن ومرد میذاره.

 

_حالا میفهمم چرا استادم اصرار داشت که ما مردمی هستیم بشدت دست قانع وتوجیه کردنمون بالاست.

حالا میفهمم چرا به من میگن ایده ال گرا درصورتی که من ایده ال گرا نیستم فقط نمیتونم خودم رو قانع بیخودی بکنم .تحت هیچ شرایطی نمیتونم خودم رو گول بزنم .اون یکی هم کلا شوهرش تو طبقه دیگه زندگی می کنه ها یا فلانی با سه تا بچه وکلی دعوا ومرافه وخیانت های علنی زن !! با اون شوهره هویجش بیا وببین چه عکسهایی برای ولنتاین گذاشته.

 

_اینا فقط یه نمونه از یه مجموعه کوچیک کانتکت منه .

خداییش دوروبرتون چقدر از این جور ادم ها هست ؟.ادم هایی که دایم خودشون رو گول میزنن وقانع میکنن یا اونهایی که کلا هیچی به هیچ جاشون نیست وخوش اند وعین خیالشون هم نیست.

ما مردمی هستیم بشدت توجیه کننده بشدت ها



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٦ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

اعتیاد به بافتنی

 

 

 بدانید واگاه باشید که بافتنی به شدت اعتیاداوره.کلاه بافت شده وشال به نصف هم نرسیده که من سه کلاف تموم کردم. نه دیشب نه امروز نشد که برم ازش یه کلاف دیگه بگیرم احتمالا فردا هم نشه که کلاس دارم .

کارتمیزه ولی  خیلی دلم رو نگرفته وتوسرم ه بعد خرید یه شال وکلاه  برای فندق .شال وکلاه دوم رو براش دستم بگیرم با تجریه بافت این یکی با رنگ خاکستری وصد البته مدل دار.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٤ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بافتنی

 

 

_بله خره دیشب تونستم.هی میخاست برم جایی که محل فروش کامواس .خیلی هم بهمون نزدیکه ولی جای پارک نداره ومنم دست نگاه کن همسری.گاهی هم که گلپسر نمیومد بیرون .

 

_دیشب هم گلپسر نیومد .همسری گفت خودت برو ویه دوری بزن.

منم اول رفتم از نزدیک خونمون چندتا کاموا ومیل و...گرفتم.خوب شد از همین مغازه گرفتم وجای اصلی فروش کاموا نرفتم ...تو همینجا هم سردرگم شدم برای انتخاب چند تا کلاف .از بس رنگها وطرح های مامانی داشت.بعد هم خرید خونه کردم وبرگشتم.

 

_کلی دیشب بافتم .کاش زودتر این بافتنی رو دستم می گرفتم .کلی بهم احساس خوب داد .صب هم همه رو شکافتم !...خخخ ...اصلا هم ناراحت نشدم.دوباره قبل خاب ظهر سر انداختم ومشغول بافت شدم.

 

_یه شال وکلاه برای گلپسره که چون کاموا اسپرت ه ورنگ توش کمرنگ پررنگ شده ومنم دست اولمه اونم بعد مدتها فعلا کشباف جودونه دارم می بافم .تا بعدا سر بافت های دیگه.

برای اینکه بدونم چقدر باید برای دور سر شیرین پسر دونه بندازم اول با ده تا دونه چند سانت بافتم واون شد الگو اندازه گیری من .ده تا دونه شد هفت سانت واینجوری من برای دورسر گلپسر معیار داشتم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٢٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

رنگ سال

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

خلا

 

 

امروز بعد کلاس وحرفهای استاد افسردگی گرفتم وتو یه خلا گیر کردم !

میدونید انگار یکی ادم رو کامل بکوبونه وبخاد دوباره بسازه.

حرفش مربوط به من نبود مربوط به یه ایده بود که خیلی سال ه دارم می شنوم وفک میکنم باید دیگه تن بدم به درست بودنش یا حداقل به انجام دادنش حتی اگه از نظرم با من وخلق وخوی من سازگاری نداره.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

پسر عشق ماشین

 

 

 

_یه شیرینی هایی هست که تعریف کردنش اصلا درحد واندازه لمس کردن وچشیدنشون تو زندگی نیست !

 

_امروز ظهررسیدم خونه _ فندق رو باباش برده مهد وبرگردونده .بچه های مهد هم هرروز ازادن  یه اسباب بازی مورد علاقه اشون رو ببرن _ بعد از ماچ وبوس کردن من توسط فندق شیرینم وابراز عشق ودلتنگی رو کرده به من ومی گه مامان تلگرام خودت رو بیار.

میگم برای چی کلوچه گردویی من ؟

میگه شیرین جون برات عکس یه ماشین فلکس فرستاده!

خوب که ازش میپرسم می فهمم جریان این بود:

یکی از هم کلاسی هاش ماشین فلکس اورده که صندوق عقب ودرا ش باز می شده این بچه منم عشق ماشین خوشش میاد. بعد به اون عقل خوشگلش خطور میکنه که بگه مربیش از اون عکس بگیره وبرای من تو تلگرام بفرسته که من از رو نمونه براش یکی بگیرم.نیشخند

عصری می بینم مربیش عکس یه ماشین اسباب بازی فلکس برام فرستاده !

یه همچین بچه ای دارم من



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه , عشقولانه هامون
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۸ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

فندق کم خواب

نتیجه دیر خابیدن فندق این میشه ! 

فندق از اول کم خاب بود.هیچ مشکلی نداشت فقط نمیخابید.اگرهم خاب بود دوسوم تایمش رو داشت شیر میخورد. کمی بعد یکسال ونیمگیش برنامه خواب براش گذاشتیم وصبحا وعصرا از خاب بیدارش میکردیم تا خابش نظم برداره.   بدی کار وکم خابیش جاییه که مثلا یه ربع بیشتربخابه یه ساعت وربع دیرتر میخابه !   من ذاتا کم خابم وکم خابی شدید نهایت یه ماه بعد من و وادار میکنه بیشتربخابم.ولی با داشتن گلپسر کم خابم طوری شده بود که برای یه ربع خاب بیشتر غش میکردم.   الانم خیلی بهتر نشده .یه ساعت دوساعت برای خابیدن شبانه اش تو تخت وول میخوره وقصه گوش میکنه. من ازبیخابی دارم بیهوش میشم ولی ایشون سرحاله هنوز با وجودی که عصر هم نذاشتم بیشتربخابه.بعد که خابش میبره بیخابی میادسراغ من ومیشه این....   صبا سرساعت بیدارمیشه ولی داره رفته رفته خابش کم میشه .ظهرا هم که تا چشمم گرم میشه زنگ بیدارباش زده میشه.البته اینو بگم که صبا وعصرا خیلی تکونش میدم همراه با بوس وماساز که بیداربشه ها ...ولی نمیذارم جشمش گرم بشه وخابش ببره.با این وجود پروسه خابش همینه که دهن مادوتا رو سرویس کنه.   خدابخیر کنه زمانی که من کم خابی دارم وفقط یه ساعت میخام بیشتربخابم .ایشون بالای دوساعت تایم خابش بالا وپایین میشه ودیرتر میخابه.زده رو دست من از کم خابی.   امشب اززور خاب داشتم میمردم شد این موقع شب !

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندوقونه
[ شنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٦ ] [ ٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

هنرمند

 

 

 

فک میکنم اکثر ماها همچین رکی داشته باشیم! رک یهووی هوس کردن انجام یه کاری.

چندوقته کلید کردم رو بافت .حالا میخاد بافت فرشینه یا پادری باشه یا یه شال وکلاه خوشگل فندوقونه ! مساله اینه که باید بافت باشه.

حالا درسته من یه زمانی برای خودم کلی چیز میز می بافتم ولی الان حتی بلد نیستم دونه سربندازم.خخخخ

به میمنت اینترنت واطلاعات رایگان امروز کلی سرچ کردم وکلی صفحه نشانه گذاری کردم.

هدف اولم اینه که دوسه روز اول هفته اینده رو به خونه برسم که نمیدونم اخرین باری که طبق برنامه تمیزش کردم کی بوده ؟ یعنی هروقت شده تمیزش کردم بدون برنامه.

بعد هم خرید کاموا ومیل وبند وبساط بافتنیه .اول هم از شال وکلاه شروع میکنم وبعد فرشینه پخ پخی از همون هایی که ریشه های بلند داره ها...از همونا.

خانومه خونه هنرمند می شود .زررررشک



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱٥ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

معضلی به نام کانال !

 

 

 

_یه کتاب اموزش بافت مقدماتی با دومیل داشتم .خیلی قدیمی مال دوران راهنمایی بود.توش کلی بافت هم درابعاد کوچیک چسبونده بودم با مدلهای مختلف به همراه توضیحات که فک کنم عروسش کردم ! چون ندارمش الان .اونم چیزی نبوده که بخام دوربندازمش پس معلومه بخشیدمش.

 

_اینروزا چون سایت برنامه کلاسی دانشگاه قاط زده ومنم تمیزکاری داخلی خونه تکونیم تموم شده شدیدا دوس دارم یه چیزی ببافم والبته فک کنم حتی دونه سرانداختن هم یادم رفته باشه.

 

_مشکل اینجاس که سرچ میکنم کانال اموزش دومیل مبتدی بعد هرچیزی میاد الا کانال مزبور.یعنی کانال با این اسم جاهای مختلف  شناسایی شده ولی طرف زده ویه چیز دیگه اش کرده .

یه تبلیغ می بینی مثلا اموزش این مدل تو کانال بعد کل کانال رو بهم میریزی وبالا وپایین میری واون اموزش رو عمرا تو کانالش ببینی.و...از این دست  ترفند کشیدن ممبرها توکانال.

 

_خب که چی؟.....دو سه ساعت طرف میچرخه بعد میزنه بیرون چون دنبال اون اموزش یا دنبال یه چیز مشخصی وارد یه کانال شده که همه چی داره الا اونی رو که تو تبلیغاتش ادعا کرده داره.

 

_من یه کانال مبتدی اموزش بافتنی دومیل میخاممممم.نبود ؟

کامنت دونی بازه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ ] [ ۸:٢٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خاله زنکی شبانه

 

 

 

به یه دوستی گفتم وقتی ادم به چشم خانواده هسری نمیاد یا یه همچین چیزی گفتم _ مریمی دقیقا چی گفتم ؟_ باید خودش خودشو بکنه توچشم خانواده همسری تا چششون دربیاد!.خخخ



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

فک کنم خیلی وقت می شد که تنها قدم نزده بودم اونم تو بازار.فندق مهدبود وظهر هم ناهاراماده وهمین که همسری ظهرجایی دعوت بود واین برای یه زن خونگی _ به گفته همسری _ یعنی داشتن یه تایم ازاد برای خودش!

حتی خرید یه کیف وشال ساده هم میتونه حال ادمو کمی خوب کنه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۳ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

حرفتو به من بزن

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۳ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بازمانده ها

 راست وحقیقتش اصلا خوشحال نشدم که هیچ ،دلمم سوخت.

منتظر اخرین بازمانده ام!.این یکی رو کلافراموش کرده بودم.بگم چوب خداست ؟یا یه اتفاق نادرزندگی؟

 

منتظر خبر از اخرین بازمانده ام .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٥/۱۱/٩ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 امشب مهمونی دعوت بودم.فقط دوساعت ونیم موندم ولی بخاطر این مقداردوسه روز وقت تلف کردم.

از دست ما خانوما.بجاش سان لایت موهام خوب شد.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٧ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

ادم دیوونه

 میگن یه دیوونه سنگی میندازه تو چاه که صدتا عاقل نمی تونن درش بیارن جریان اینروزای من با کار یه ادم دیوونه ست.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٦ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

برف ندیده ها

خلی از این بیشتر که تا برف بباره راه بیفتی تو خیابونها دور دور وبعد فالوده با بستنی زعفرونی سنتی بخوری؟


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱۱/۱۱ ] [ ٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

ترم جدید

 

 

 

_هم نمره ها میاد نمیدونم چه خبره که چندتا از همکلاسی ها هی تو پی وی ازمن می پرسن چیکارکردم ؟....نیز خیلی زرنگم از اون لحاظ ...خخخخ

 

_گفتم باشه تا شب که تو سکوت انتخاب واحد  بکنم وهمه نتایح نمرات تشریحی رو ببینم .حالا کی باورمیکنه من این همه گفتم برگه تشریحی سیستم های اطلاعاتی رو  سفید دادم ؟...باورکنید فقط یه سوال جواب دادم .

متنفرم از درس خوندنی که بخاد امتحانش هم نیمه تشریحی باشه دیگه چه شود.حالا بگم شدم 18 کسی باور میکنه من سفید دادم ؟

دست استاد درد نکنه نمره تشریحی رو خوب داده.اونقدر این درس برام بد بود ولی از تستی ومیانترم کلا نمره قبولی رو گرفته بودم.خداروشکر.

 

_انتخاب واحد هم کردم .به بهترین نحوه ایی که می شد.فاصله بین ازمون ها برام مهم بود.

قراربود با مریم درسهایی رو برداریم که یا من ترم قبل برداشتم وکتابش رو دارم یا مریم اونا رو ترم قبل پاس کرد.نشد...برای من فاصله بین ازمونها مهم تر از نخریدن دوتا کتاب بود.

 

_12 واحد که حتما باید دوتا کتاب رو تو کل ترم خوب بخونم.دوتاش هم می شه برای شب امتحان بمونه .ازمون اولی هم که همیشه راحت تره چون تایمت برای خوندش بیشتره...خخخ یه همچین دانشجو شب امتحانی هستم من هااا



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱۱/٤ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بیایید فرهنگ سازی درست کنیم

 

 

 متاسفانه همون صب  که اینستا رو بازکردم متوجه این خبر  شدم. ولی سرسری از روش گذشتم وبخاطر کارایی که داشتم دیگه متوجه قضیه نشدم تا شب .شب بود که عمق فاجعه برام مشخص شد.

 

من فقط میخام از یه بعد به این قضیه نگاه کنم.من کلی مثلا شاخ ماخ های اینستایی رو از طریق پیج هایی شناختم  که به گفته خودشون می نوشتن احمق ها رو معروف نکنیم .یا انفالو کردن شاخ ها اینستا.

البته بماند که یه سری پیج ها هم از روی حسادت ه وطرف فقط به یه سری افراد داره توهین میکنه ومی سوزه از اینکه چرا مثلا اون شاخه واین شاخ نیست وبرگ چغندره.یعنی من کلی ادم رو فقط وفقط از این طریق تو اینستا شناختنم.

 

به قضیه اینکه چراغی که به خونه رواست به سوریه ولبنان حرام ه هم کاری ندارم .

به امکانات عصر تیرکمون سنگی اتشنشانی هم کاری ندارم .

 به اینکه این اتفاقات اگه تو بلاد کفر بیفته این همه تلفات نداره که هیچ اتشنشانی هم به این تعداد جونشو از دست نمیده هم ندارم .

از دیشب تو اینستاپرشده گوساله ها رو بشناسیم .وعکس ادم هایی رو نشون میده که این فاجعه براشون شده بک گراند عکساشون.

 

من میگم بجای این همه کار وحرف وانفالو کردن وگیردادن به چندتا مثلا شاخ ،بیایم بنویسیم چگونه فرهنگ سازی کنیم بنویسیم واین طوری اموزش فرهنگ درست وبه موقع ورفتارهای درست اجتماعی رو گسترش بدیم.

این حجم جمعیت ،این ترافیک انسانی ، این دست و پاگیریشون واقعا جای فرهنگ سازی داره .

میدونید بخاطر این همه ادم بیکار موبایل به دست چه اتفاق هایی که نیفتاده ؟یعنی همه اینها خانواده ودوست واشنا اون اتشنشانهای از جان گذشته اند؟

بیاید فرهنگ سازی درست کنیم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ جمعه ۱۳٩٥/۱۱/۱ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۳٠ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

نگهداری وضع موجود هرچیزی

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٩ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

28 ام های نازنین !

[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

ممنونم خدا جونم

 

 

 

 والا دروغ چرا من خیلی از درس خوندن این ترمم راضی نبودم.البته یه سری مسایل خارج از کنترل هم پیش اومد .مثل کنسلی درس به اون سختی تحقیق در عملیات پیشرفته که حسابی دستمون موند تو حنا.

 

برنامه ریزی من حرف نداره .چون خونه دارومادرم جوری برنامه می چینم که همه عوامل توش درنظر گرفته شده.مثلا شبای امتحانی روزی صد صفحه که همونو هم من باید شبا بخونم وسه ساعت وقتم رو می گیره.

 

تو این برنامه دورازجون مریضی هست .مثلا از شانسم با اون اوضاع کنسلی  کلاس، من دقیقا تو شبای امتحانی دوبار سرماخوردگی وحشتناک گرفتم که درسالش یه بار اونجوری مریض نمی شم .

 

بچه مهربونم هم هس دیگه...مریضی گاهی بهونه گرفتن که حتما من شبا کنارش بخابم .خلاصه شرایط نسبتا خاص ه .کما اینکه هر زندگی هم یه سری مسایلی تو خودش داره که می تونه منفی هم نباشه ولی دست وپاگیره .

 

مثلا دوستم الهه تعریف میکرد شبای امتحانی همسرش جارو وگردگیری می کنه وحتی ظرف می شوره.خووو اگه بخام اینجوری قیاس کنم حالا بگیم قیاس کردن بده وجیزه ..می بینید که هرخونه ای مسایل خاص خودش رو داره.

 

با این وجود از حق نگذریم من حقیقتا با همه مدیریتم وبرنامه باز وراحت بودن اخر هفته ها با خانوده وگردش بردن فندق وکلی کارای دیگه... بایدهمینجا اعلام کنم من بغیر از اولین ازمون بقیه رو شانس اوردم که قبول شدم .

شکر خدا امروز اخرین ازمونم رو هم دیدم با نمره خوبی پاسش کردم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

روش موثر

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٧ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

خداروشکر امتحان سومم هم پاس شد خیلی خوب نه، ولی

پاس ه دیگه...حیف بود یکی از عامل های نمره نیاوردنم کثافت خانومی باشه که سر خونه زندگیشه وسنگش دست همسر من که به سینه اش میزنه ...نه ؟؟

 

 

هم از خواب بیدارشدم دیدم تو گروه بچه های یونی زده که چه وقت خابه وبرید نمره سیستم های اطلاعاتیتون اومده .ممنونم خداجونم





موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/٢٤ ] [ ٥:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

برنامه های اینده

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/٢٤ ] [ ۳:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 فک میکنم امتحان امروز رو خراب کردم.امیدم به کسب نمره از تستی هاست چون عملا برگه تشریحی رو سفید دادم.

خیلی خسته وناراحتم.تا صب نخابیدم ولی وقت برای خوندن بازم کم میارم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٢ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

کسی که نفهمه هیچ وقت نمی فهمه اینو بفهم ادم با فهم !_ خطاب به خودمه _

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢۱ ] [ ٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

_دیشب اولین دفعه خبر رو از تو گروه بچه های یونی فهمیدم.اولش فک کردم شوخیه.تا اینکه همسری هم تاییدش کرد.

 

_سوال همه هم مبنی بر این بود که نکنه دانشگاه تعطیل بشه وپس ما درس نخونیم ...خخخ

هی من گفتم اولا دانشگاه ما فرق میکنه با ازاد.درثانی تا فردا که مدیریت سایت واطلاعات بیاد سرکار وبخاد اعلامیه تو سایت بزنه هیچی مشخص نیست.یعنی حداقلش اینه که امتحان امروز لغو نیس وکسانی که امروز امتحان دارن باید بخونن دیگه.

 

_دوستمم پرسید بازم گفتم تا فردا هیچی معلوم نیست درثانی دانشگاه ما خیلی فرق میکنه واگه لغویی درکارباشه فقط برای یه روزه.پس بهتره بشینه بخونه واین همه تو گروه نباشه که هی پیام از اینورواونور وکانال های دیگه توش فروارد میکنن مبنی بر عزای عمومی وتعطیلی وال وبل.

 

_اتفاقا همینطور هم شد امروز تو سایت اعلام کردند که فقط ازمون های روز سه شنبه لغو.یعنی من شانس ندارم وروز بعدش که ازمون دارم باید عین بچه ادم برم وامتحان بدم.

 

_دیشب ده خط درمیون همین بود تواینستا.یعنی ده خط تسلیت گفته  بودند یا چیزی شبیهه این اما برعکسش...یه نفر هم هی عکس وسوال که بله خره درس بخونیم یا نه ؟امتحان هست یا نه ؟خخخ

 

_من به هاشمی رای داده بودم والانم اصلا از کاری که کردم پشیمون نیستم اون موقع بهترین کاربود همونطور که به خاتمی رای دادم ودیگه رای به هیچ کسی ندادم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٠ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

خدایا شکرت

 

 

 

از اونجایی که نمی شه خاطرات دروغ برای خودم بسازم وباید چیزی ثبت بشه که وجود خارجی داشته باشه .پس از من که پنهون نیست ازشماها هم چه پنهون ! امروز شانس اوردم وامتحان دومم هم پاس کردم.

میگم شانس ....یکی بخاطر شرایط خاص امه.خونه داری وبچه داری یه طرف .کتاب بالای 1200 صفحه داشت که من تو طول ترم حتی یه دور روخونی کامل هم نکرده بودمش.شب امتحان تونستم تا حدی خلاصه کتاب رو بخونم اونم یه دور که کامل نشد.یه دورکردن منم یعنی فقط روخونی تند.

حتی نرسیدم رو تست ها درحدی تمرکز کنم که کامل حفظ بشم.در این حد وقت خوندنم کم اومد!

ولی خداروشکر پاس شد.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

جشن بچگانه

[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/۱٧ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

به دست اوردن دل بچه !!

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٥ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

به جای درس خوندن

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٤ ] [ ٢:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

شبانه

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٢ ] [ ٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

مرگ خوبه اما برای همسایه

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱۱ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱۱ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

شکر خدا اولین ازمون بخیر گذشت هرچنددوست داشتم با نمره بالاتری بخیر میگذشت ولی فعلا شرایطش نیست.

ازمون بعدی الکترونیکیه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٩ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

ندید پدید ها عصر حجر

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۸ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من درمانگر خوبی نیستم

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۸ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

من ممنون هستم !

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٦ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

احمق ها تمومی ندارن

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٥ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

 

 

 

دوباره دیشب بچه ام تب کرد وعلایم مریضی .امروز عصری رفتیم دکتر. فعلا چرک خشک کن نداد ولی نوشت ومنم گرفتمش که تو ظاهر شدن اولین علایم بهش بدم.

ازصب مشغول این طفلکم.چهارشنبه هم اولین امتحانمه .خدایا خودت کمکم کن



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ شنبه ۱۳٩٥/۱٠/٤ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

یه شب خوب

 

 

یکی از دلایل کم شدن برنامه تفریح ودورهمی گذاشتن بغیر از تو خونه امون با دوستامون بعد فندق ، نداشتن یه برنامه ریز استخون سبکه!

 

من وهمسری وهمینطور دوستامون پایه تفریح وخوشگذرونی هستیم بشرطی که یکی برنامه بپچینه.مهسا اینجوری بود. برای اکثر اخر هفته ها برنامه بیرون می ذاشت.یه مدت هم با خانوده ام بودم که اینکار مال برداربزرگم بود.یکی از  دوستای همسری هم قبل از اینکه بره المان کارش گرفتن باغ ومنیج کردن کلی ادم بود.

ولی گروه ما ..نه ...خیلی کم ..بندرت... که بیشتر هم ما وراحیل بودم وتفریح شام خوری اخر هفته.

 

دیدم که الان دوره امتحاناتمه.دلمم خیلی تنگ شده .همه امون هم بچه دار.یه جا باید انتخاب می شد که علاوه برشام یه جای مناسب برای بچه ها هم باشه.تو تلگرام  صب اس دادم وهردو خانواده قبول کردن .به همین راحتی.خیلی هم از جای جدید خوششون اومد.چون سروصدای بچه ها اذیتمون نمیکرد وشام وچایی هم درکاربود.

 

هرچند که فندق شبش به اعتراض به باباش گفت فردا به مامانم میگم به دوستش زنگ بزنه واینبارخواست بیاد دخترش رو نیاره.

یه دختربود ودوتا پسر. ولی این دختر خوشگل حسابی پسرای مارو گذاشته بود سرکار.شب خوبی بود.دستم درد نکنه .خخخخ



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , عشقولانه هامون
[ جمعه ۱۳٩٥/۱٠/۳ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

امروز مهمونی به دنیا اومدن نوه خواهرشوهربزرگ دعوت بودم که به یه طرفم حساب کردم وموقع دعوتش گفتم نمیام.

فندق مریض بود ولی واقعا دلیل نرفتنم اولش مریضی بچه نبود.بلکه بیشعوری طرف مقابلم بود.چه کاریه بری جایی که بهت خوش نمیگذره یه طرف ،خواهر طرف هم بهت بی احترامی میکنه، صاب مجلس هم از عید یه حال ادم رو نپرسیده مثلا هم فقط همین یه برادرزاده رو دارن ؟...چه اصراریه واقعا؟اونم عصرونه تازه.ایششش



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٥ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

کفش

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

بدوبدوهای یلدایی !!

 

 

 

 

 

 فندق رو گذاشتم مهد وکارم شروع شد !! من از اول به مناسبت ها حساس بودم .امروز هم با وچودی که سرماخوردگی داشتم واوضاعم نا مساعد بود بخاطر فندقم که بود سعی کردم خریدای شب رو انجام بدم ویه میز برای شب بچینم حتی شده بخاطر دل کوچولو جوجه ام.

لیست خریدا زیادبود که توش انار ولبو وبعد اجیل از اصلی ترین موارد بود!اصلا شب یلدا بودن لبو وانار مگه میشه؟

وقتی خرید هم میکنی میگی بقیه چیزارو هم بگیرم دیگه واین می شه که شوخی شوخی تا دوساعت وخورده ای بعد هم هنوز بیرونی.

هم رسیدم اول ناهاربعد لبوها رو گذاشتم ورفتم برای فندق هم کادو گرفتم ودنبالش رفتم وبرگشتیم خونه وبقیه کارا.

بعد خواب ظهر دیدم جوجو بیدارنمی شه وهنوز خسته ست.واسه همون میزرو چیدم وچای دم کردم وبعد فسقلی شیرین زبون رو بیدارکردم.

اولش که فک میکرد مهمون میخاد بیاد خونمون ولی بعدش فهمیدم مراسم شب یلدایی ه.بعد خوردن وعکس گرفتن هم رفتیم خونه مادرهمسری.سوت وکور بود مثل همیشه .

برای نبود بقیه هم که خواهره زود دلیل میاره .اصلا خوشم نمیاد.یکی نیست بگه شما دعوت کنید وتدارک ببینید بعد ببینید کسی میاد یا نه ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , عشقولانه هامون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/۳٠ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

یلدا مبارک

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/۳٠ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

وقت شادی

 

 

از اونجا که مینا خانوم دست همه فضولای معرکه رو گذاشت تو حنا ...خخخ

من وفندق تصمیم گرفتیم روز پنجشنبه ظهررو تنها تو خونه نمونیم وبریم یه جای جدید.یه رستوران خاص وخوب با منو کودک وبزرگسالش که حسابی به فندق هم خوشبگذره وبه قول خودش سوپرایزش بشه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه , عشقولانه هامون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٥ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

دونوع غذای خوشمزه وراحت

دو نوع غذای راحت بلدم که هم خوشمزه ست هم سریع درست می شه هم به احتمال زیاد اکثریت دوسش دارن.هم اینکه می شه با مرغ یا گوشت درستش کرد.

دیگه چی از این بهتر؟

سینه مرغ رو به هرشکلی که دوست دارید خرد میکنید.من بصورت رشته ای در حد دو بند انگشت وبه ضخامت یه انگشت میبرم.بعد اونو با پیاز ، نمک ،فلفل قرمز وکمی زعفران وابلیمو مرینت میکنم.از شب برای ظهر روز بعد.

ظهر یه ساعت قبل از درست کردن برنج این مواد رو با کمی کره تو یه قابلمه میریزم ومی ذارم  به دل بپزه با همون پیازومخلقاتش ها.از اخر هم چندتا قارچ خرد میکنم ومیریزم داخل مواد.

تو یه قابلمه دیگه برنج رو میذارم بجوشه بعد ابکش میریزم رو این مواد ومیذارم دم بکشه.همین کاررو با گوشت هم میشه کرد.بی نمهایت هم خوشمزه میشه.فقط چند نکته داره.

_ من دوست ندارم مرغ یا گوشتم ته قابلمه سفت بشه برای همین مرغ یا گوشت رو با همون مواد مرینت شده که پیاز هم توش داره میذارم تا به دل بپزه اون قارچ زدنم هم به ابدارشدن مواد ته قابلمه کمک میکنه درحدی که مرغ برشته وخیلی سفت نشه.برنج رو هم یه جوش زودتربرمیدارم که برنج هم دون وپنبه ای از کاردربیاد.اون زعفرون وموادی که برای مزه دارشدن مرغ وگوشتتون بکاربردید چنان عطر وطعمی به برنجتون میدن که میخایید انگشتاتون رو هم بخورید.

بی نهایت سریع وخوشمزه ست.هردونوعش.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , خوشمزه
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/٢٤ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

....

 

 

 

_خوشم میاد که مینا خانوم با این نوع دعوت کردنش برای مراسم سالگرد دست همه زنهای خاله زنک وفضول قوم همسری رو گذاشت تو حنا.

اون مراسم کذایی که من بخاطرش برای خودم وفندق لباس گرفته بودم ومنتظر دعوت کردنش بودم همین پنجشنبه ست همون تالار ورستوران شیک ولی فقط مردون!خخخ...ای خوشم اومد ای خوشم اومد از این کارش که همه دسیسه ها رو تو نطفه خفه کرد.

 

_امروز به این نتیجه رسیدم که باید بی حس بشم.پیش استاد رفتن هم فایده ای نداشت.فقط باید تمرکز کنم رو چیزایی که گفت بخونم.امیدوارم این دوتا درس پاس بشن.دیگه دستم اومد که کلا ارشد هیچ استادی یه خط هم درس نمیده ! بچه هاش هم گه  تشریف دارن ونم پس نمیدن و...اسمان ابی رنگه  



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢۳ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

....

 

 

 _حوصله مهمونی احتمالی پنجشنبه و ندارم ! اونم عصرونه .مگه خانوم واقایون باهم باشن نه اینکه در طبقات جدا.شاید اونجوری برم .هرچند که بیشتر شاید نرم !خخخ.

حوصله دیدن شهناز ودختر تحفه اش رو که انگار از ک ..ن فیل افتادن ندارم .حداقل انتظارم گذاشتن یه احترام معمولیه .باقی کارا پیشکشون.

 

 

_خیاط بد قولم هم که مانتو رو به باد داد .مجبور شد بره برای پیش مانتوم دوباره پارچه بگیره .موندم چرا روی یه برگه تروتمیز یادداشت نمی کنه یا حداقل سر وقت به پرو نمی رسونه که یادش نره ؟ بجای ساسون برش داده اونم تا پیین خوو من دوست ندارم دیگه.

بافتمم که دستشه .امروز قرار بود بعد یونی برم پرو که هنوز برش نخورده رو میز کارش بود گفت امشب که عمرا من شبانه برم ولی بهش خبر نمیدم که حداقل ببره.

حوصله سر وکله زدن با این یکی رو ندارم .خوبه گفتم مانتو رو برای یونی میخام .خداروشکر کلاسا تموم شد ومن بدون مانتو رفتم واومدم .

 

 

_از بعد کلاس کذایی امروز حالم بد شد .بعد خاب هم یه میگرن شدید گرفتم .من فقط به دنبال پاس کردنم نه معدل داشتن انچنانی ! والا بخدا .

من صرف علاقه درس میخونم اونم با بچه ویه شرایط خاص خونه .باید سر شبهای سیاه امتحانی این بلا سرمون بیاد ؟ اون بگه شش نمره پیش من دارید _ میانترم _ ورو هفت نمره تشریحی هم سخت نمی گیرم .برای اون هفت نمره تستی هم مسئله داریم ما .قطر کتاب رو ببینید دوراز جون لکنت می گیرید.

 

_پاشدم نیز خیلی حالم خوبه وبه بو حساس نیستم قورمه سبزی برای فردا روبراه می کنم .لوبیاشو خیس کردم والان دارم سبزی تف داده شده اش رو کمی دیگه هم تف می دم که برای صب اماده باشه وسریع بذارم رو گاز.شام داریم باز باید بفکر ناهاربود دیگه .اونم با دل خوشم سر این مسایل الکی .من فقط میخام پاس کنم  ولی نه دیگه اینجوریه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ یکشنبه ۱۳٩٥/٩/٢۱ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

روزهای من !

 

 

 

 امروز وفردای من مبارک .

بعله دیگه دوروز پشت سرهم مال منه .تا بترکه چشم حسود.نیشخند

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٥ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

از من گفتن

 

 

 _یه سری چیزا اونقدری مهمه که تکرار باعث می شه هم مهم بودنش یادت بمونه وهم اینکه یه وقت یادت نره !.

 

_ادم ها قرار نیست مثل خود ادم باشن.واینکه قرار نیست هرچی استثنا هست سرراه ادم قرار بگیره.

 

_اینکه ادم فک کنه همه مثل اون فکر نمیکنن ورفتار مشابهی ندارند واینکه یه استثنا بصورت کاملا استثنایی سر راه ادم قرار می گیره واکثر موارد موارد اطرافمون از یه قاع ه  کلی تبعیت میکنه.

 

_یه مدت فکر می کردم همه عین خودم فک می کنن ورفتار نشون میدن .اینکه چون خودم فلان مورد استثنا رو تجربه کردم پس این مورد هم می تونه استثنا باشه.نه هیچکدومش نیست.

 

_وقتی به گوشم رسید  " ن " دختر پولدار شهرستانیه که با تفاوت سنی زیاد اونم تو این شرایط زن  " ه " شده اولش همون اول اولش که بخاطر یه مسئله شخصی به فکر فرو رفتم .بعدش درجا گفتم حتما اما اگری تو کار هست .

 

_یادتون باشه اما واگرها هیچوقت صددرصد منفی نیستن .برام جالب بود تو این شرایط یکی با ده دوازده سال فاصله سنی با مثلا پولداریش بیاد وزن کسی بشه که نه تحصیلاتش درحد اونه نه مال واموالش.

 

_این دید یعنی نه اینکه دید منفی داشته باشی ...اصلا ...یعنی دید منطقی داشته باشی.اونقدری نگذشت که کلی اما واگر تو این ازدواج به چشممون خورد ! تازه اونم با کلی دقت که طرفین داشتن که مثلا موردشون لو نره .برای من وماها که مهم نیست .ولی مساله اینه یه عده راحت گول میخورن .یه عده فقط یه زمان کوتاه از زندگی یه نفررو می بینن ومتاسفانه یه عده این وسط هم برای چیز نداشته میاد قمپز؟ درمیارن وچشم وهمچشمی ها شروع می شه سر چیز نبوده !

 

_برای من نه مال واموال نه تحصیلات نه زندگی دیگران مهمه .اگه یه چیزی خیلی برام مهم باشه برای رسیدن بهش تلاش می کنم شاید یه الگو برتر رو هم انتخاب کنم وتا رسیدن به سطح الگو تلاش کنم .ولی اصلا توش حسادت وچشم هم چشمی ندارم .رقابت چرا. ولی حتی  غبطه هم نمیخورم .اگه چیزی هست که من بتونم به دستش بیارم خووو به دستش میارم واین غبطه خوردن نداره.

 

_خواستم بگم بدون داشتن یه دید منفی، هیچ کسی رو عین خودتون نبینید وهیچ وقت هم فک نکنید طرف با اون همه اما واگر می توهه یه استثنا باشه.

 

_وقتی یکی با فاصله سنی نزدیک به بیست _ حالا شاید دوسه سال کمتر _ میاد همسر یکی می شه که نه پولداره نه شاخصه که حداقل بگی بخاطر پول بوده .زود نگید حتما عاشق هم بودند وهمدیگررو دوست داشتن _ این یه استثنا ست اخه _ حتما طرف یه موردی داشته که صد البته این مورد لزوما مورد بدی هم نیست ._ این فقط یه مثال بود _

 

_من هیچوقت هیچوقت همچین مواردی رو باور نمی کنم .حتی اگه برفرض محال از رو عاشقی باشه عاشقی که توش عقل نباشه محکوم به شکسته .حالا هی بگید ادم عاشق عقل نداره ....چرا داره .من دیدم که می گم داره .این حرفا فقط رد گمی کنیه ودل خوش کنک .که طرف از زیر بی عقلی خودش شونه خالی کنه .همین وبس .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٤ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

_ هفته های لعنتی که خیلی زود دارن تموم می شن. انگار نمی فهمن الان خوبه کش بیان ودراز بشن .

 

_شب جمعه که عروسی نرفتم وگلپسر هم به هیچ نوع ددر دونفره ایی رضایت نداد وگفت حتما باید باهاش دونفرادم بزرگ باشن !! موندم که چیکارکنم؟ حتی به شهربازی رفتن هم نه گفته بود.

 

_مادرهمسری گفت احتمالا برای 18 ام مهمونی عصرونه !! بچه نوه اش دعوتیم .خخخ اینا رسم شام دادن ندارن کلا.هیچی نگفتم .چون دعوت بشم نمیرم ومی گم یه روز بعدشی یا قبلش میام اونجا .شاید بگه تو به بقیه چیکارداری برای اونم جواب دندون شکنی دارم .تو مهمونی که یه مهمون دیگه بخاد برای من قروقمیش بیاد وبی احترامی کنه نباید رفت .

 

_موهای کوچولو کوچولو سفید از فرق سرم نیش زده !! غمگین نیستم چون طبیعیه .یه رنگ تو خونه دارم اونو بزنم .دیگه فقط رنگ دو  یا مشکی پرکلاغی خواهم زد.وبرای تنوع هایلات های قرمز اتشین .

 

_اونقدر کارام فشرده ست که میگم من که ناهار اهل خونه رو اماده می کنم وروز یکشنبه دوتا جوجه های خونه امون باهم غذا میخورن .منم تو یونی یه چیزی بخورم واگه ارایشگه قول مساعدداد از همون طرف یه راست برم ارایشگه.

از رنگ مو بهم ریخته حتی درحد یه سانت بدم میاد .رواعصابمه تا یه دست بشه .حالا این سفیدی های نیش زده ام افتاده یه ور دلم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ شنبه ۱۳٩٥/٩/۱۳ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

من همیشه تو همه مناسبت ها اخرین حدرو درنظر میگیرم.مثلا مثلا طرف جواب اس منو نداده با وجودی که سه روز از تیکش گذشته !! امکان نداره اولین گزینه ام گزینه ای باشه که خیلی ها  بهش فک میکنن که طرف نخواسته جواب بده...اصلا .همه احتمالات رو درنظر میگیرم جز اینو .که شاید اولین واصلی ترین گزینه باشه.

این یه مثال بود.تو حرف زدن ...تو رفتاراشون...تو عملکردشون همیشه  همه احتمالات موجود رو در نظر میگیرم جز اینکه طرف مثلا خواسته ادم حساب نکنه.یعنی همیشه اول واخر ودهم وبیستم فکرم مثبته .

 

البته اینو هم بگم ها...زرنگم.یه سری چیزا خیلی واضح وبدیع ه .احتیاجی به تفسیر وتحلیل کردن حتی با دید مثبت نداره .عین روزروشنه.نه اونا رونمیتونم بیخیال بشم .چون هم تابلوه هم طرف رو می شناسم چه پهنی ه.

ولی اینکه یکی منو نبینه تو خیابون...دیر سلام بکنه...تو یه ربع دیدن 14 دقیقه ونیمس رو  هی ال وبل بگه...همیشه بگه ما اینم وفلانیم ولی رفتارش وظاهرش اصلا اونی نباشه که میگه...اینا نه برام مهمه .نه باعث قضاوتم می شه نه اصلا به من مربوطه.

 بقول همسری همیشه یه برهه اززندگی یه نفررو باید دید نه یه مقطع کوتاه ویه برش فکستنی اززمان رو.

بعدا باید ببینی طرف چند مرده حلاجه.

اینارو گفتم که ...هیچی دیگه فقط گفتم. بقیه اش بمونه برای دل خودم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٩/۱۱ ] [ ۳:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

زبان

 

 

من اصلا ادمی نیستم که نذارم یکی ازروم تقلب کنه یا اینکه برام سخت باشه حاصل تلاش درسیمو دراختیار کسی بذارم.اصلا

زبان خیلی وقت منو گرفت .از اونجایی که بلانسبت رو به دیفال بچه های ارشد پهن تشریف دارن ویه مسرج رو سه روز بعد هم به زور جواب میدن هی ترجمه کردم هی ترجمه کردم واز نصف هم گذروندم ونشد با یکی هماهنگ باشم که نصف بقیه تمرینها رو هم اون ترجمه کنه وباهم شر کنیم.

بعد می بینم خووو که یه ماه کمرمونده به امتحانات واولین امتحانمم تشریحی که کلاسش تازه تشکیل شده .یکی میخاد همچین هلفتی دسترنج منو ببره.بازم نه نگفتم .دیدم رفت سراغ یکی دیگه گفتم بذاره بره وتا خودش نخاست من بهش پی ام ندم.

 

حالا امشب دیدم ترجمه هارومیخاد.خدا ازم بگذره که تااخرترجمه کردم ولی گفتم تا درس دهمم .اونم گفت ازروشون عکس بگیرم وبفرستم .دوسه تادرس رو انجام دادم انگار خوب نمی دید ومتوجه نمی شد .البته یکی دیگه انگار ترجمه لغات مشکل هردرس رو تو کانال گذاشته!!

میدونید ازچی این خانوم شهرستانی خوشم نیومد؟...توکلسا گفت این درس تاثیری تو معدل نداره ومن نمیام روش سرمایه گذاری کنم.گفتم والا سرمایه بخور توسرم من فقط بفکر پاس کردنشم.خخخ....ولی دلیل نمی شه که تابحال انگشت کرده تودماغش ومن با یه بچه  اونم شبانه هی ترجمه کردم اونم من ضعیف توزبان!

البته بازم داشتم بیش از نصفشو نه همشون  رو دراختیارش می ذاشتم .که انگار ازاسمون مفت براش رسید وبی خیال من شد.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

_فقط کمتر از یه ماه فرصته واین زبان لعنتی همینجور رو دستمه !

 

_قراربود فردا شب برم یه مهمونی هنوزم دوست دارم برم ولی یه شرایطی هست که نرم بهتره !! همسری وپسرخاله اش میرن.

 

_منم برای اینکه به فندق بیشتر خوش بگذره گفتم برم دنبال مبینا که انگار مریض ه فعلا. واسه همین گفتم نگار _خانومه پسرخاله همسری _ رو بردارم وبندازم دنبالم  که به فندق بیشتر خوشبگذره.

 

_برای فندق  توضیح دادم چون بابا وعمو هادی نیستن من وتو ونگار باهم میریم بیرون .میگه پس تنها مرد منم !

 

_پسر خیلی مهربون ومعصومی دارم درست مثل همه بچه ها ولی وابستگی شدیدش به باباش منو نگران میکنه ومیدونم مشکلاتی که الان دارم وسر این موضوعه هی بزرگتر می شه .

 

_امشب موقع خوابش به باباش میگه تومه بیا باهم بریم بیشتر بهم خوش میگذره.میدونم فهمیده ودرک کرده که نمیشه .منم بارها براش گفتم از هر موقعیتی که توش هستی فقط لذت ببر وشادباشه .بچه ام فقط حسش رو بیان کرده.

 

_عصری  داشت فیلم اسکوبی دوورو میدید باوجودی که خودش دوست داشت ببینه .یه جاارواح با صدای خشن حرف زدن میبینم کمی بغض کرده ومیگه من این کارتون رو دوس ندارم_دیشب قسمت اخرش رودیده بود .دید مثلا روح ه یه ادم که ماسک زده .منم براش گفتم اینا همش الکیه وتوشون همیشه یه ادمه_ میگم عزیزم نگاه نکن بیا بزنم یه کانال دیگه _ البته همونطور توضیح هم میدادم که دیشب خودت دیدی همش الکیه ویه ادم بوده که ماسک زده_میگه نه...من نگرانم وقتی بابام بیرون کسی اذیتش کنه.

 

_خدای من این بچه چرا این همه نگران باباشه.سعی کردم خودم رو جمع جور کنم وبراش توضیحات لازم رو بگم .بگم ما اون قدرقوی هستیم که کسی نتونه بهمون اسیبی بزنه درحالی که اصلا کسی هم نیست که بخاداسیب بزنه.

 

_پدرسوخته دیروزم ارایشگاه رفته حسابی صورتش خوردنی شده.نمیدونم چرا هروقت میره سلمونی چشماش شر وصورتش تخس تر می شه_ درصورتی که اصلا تخس نیست ومتاسفانه اکثرا چهره معصومی داره که دلم براش می لرزه_



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٩/۱٠ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

Missing week

 

 

 


_ یه سری کارا هست که من خیلی می دوستمشون وهمین که خیلی مفید وکارسازند ومنم تو انجام دادنشون بیست بیستم !!

همین برنامه نوسی ولیست داشتن برای انجام کارا. برای کارخونه .خرید .درس خوندن .حتی تفریح

_وقتی انتخاب واحد کردم وخیالم راحت شد .نشستم برای خوندن درسهایی که 6 تا کتاب بودند برنامه نویسی کردم .متاسفانه یکی از کلاس ها بخاطر دانشجویان زپرتیش که تن به هرکاری میدن همچنان ادامه داره _ بیخودی کلاسها رو کردند دوهفته یکبار تازه به استادش هم باید شب قبلش خبربدن چون یادش میره _این یعنی تلف شدن وقت .

یکی از کلاس ها هم کلا بعد از اتمام این سه تا کلاس بود که انگار تازه از یکشنبه هفته دیگه شروع می شه وتو انتخاب واحد من می شه اولین امتحانم !!

 

_از ده مهر برنامه ریزی من شروع شد .اینجوری هرکتاب دودور می شد بغیر از زبان که چندین درسش میمونه واحتمالا بعد از صفحه صدش _ هنوز مونده بهش برسم _ باید فقط رو تمریناتش تمرکز کنم .

 

_حقیقتش از برنامه عقبم که میخاستم با خوندن خلاصه سه تا کتاب جبرانش کنم که این چند روز مریضی نذاشت وامیدوارم باز از امشب دستم بگیرمش.اینجوری اگه بتونم تا اخر هفته دوتا کتاب خلاصه شده رو با بیست صفحه دیگه زبان بخونم فقط می تونم  بگم از زبان برنامه نویسی شدم عقب موندم .

_ تا خدا چی بخاد وچی پیش بیاد _ امروز از تو کمد اون برنامه درسی رو دراوردم .لازم به ذکر که تو برنامه ام بجای اون کتابی که کلاسش هنوز تشکیل نشده ومتاسفانه اصلا خوندنی نیست یه کتاب دیگه رو میخوندم .این یعنی وقتی اون کلاس شروع بشه باید بیشتر رو همون درس هم تمرکز بشه .خوبیش اینه که بین امتحان اولی و دومیمم که دوتا کتاب قطوره فرصت مناسبی دارم .پس بعد خوندن خلاصه این دوتا کتاب دیگه می ذارمشون برای شب امتحان واین شبها نهایت تستاشون رو میخونم .

 

_داشتم برنامه رو نگاه می کردم .دیدم اخرین هفته ام درس خوندنم که یه هفته کامل باید بشه  جا مونده .دقیقا یه هفته . هفته بعدیش فقط 4 روز وقته برای امتحان اولیمه .این یعنی به دست اوردن یه هفته گمشده وخوشحالی من برای درس های نخونده وجبران اون.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

معرفی دوتا داروخانه گیج

 

 

 

 من وفندق هردو مریض شدیم .دیروز سمت صب هرچی زنگ زدم به دکتر عمومیم نبود که نبود .گفتم هردومون بریم پسشش .عصری هم همین که زنگیدم منشیش برنداشت فهمیدم بازم مسافرته .

واسه همین به دکترفندق زنگ زدم ووقت گرفتم ازش .خودم هم ناخواسته رفتم کلینیک .به دکترا کلینیک اعتقادی ندارم .

وقتنی داشت دارو می نوشت بهش گفتم برام چی نوشتی درست جواب نداد ._ وقتی دکتر نوع دارو ومصرف اونو بهت می گه دیگه خیالت از بعضی نسخه پیچ های گیچ داروخانه ها راحته _

رفتم همونجا یه داروخانه بزرگ وشبانه روزی هست که خیلی هم قدیمیه .موقع دارو دادنش فهمیدم پی نی سیلین داده من خیلی وقته که نزدم .باز با اون حالم از داروخانه رفتم به کلینیک وبه دکتر گفتم وبا وجود اصرار من ،بازم گفت عیبی نداره حتی اگه ده سال پیش زده باشید .دوباره دولا دولا برگشتم داروخانه .گوشام سنگین شده بود واین نشون می داد عفونت دارم وگرنه عمرا دکتر کلینیک نمی رفتم .دقیقا ده یازده ماه پیش ،شبای کنکور اینجوری شده بودم .

 

رفتم داروخونه وگفتم دکتر گفته مشکلی نیس ودارو ها رو گرفتم .اونجا فهمیدن رفتم کلینیک .هنوز داشتم قبض تزریقات رو از منشی می گرفتم که از داروخانه زنگ زدن که یه دارو رو یادشون رفته بهم بدن _ اگه دکتر احمق فقط گفته بود چی نوشتم این مشکل پیش نمیومد .من هرقدر حالم خوب نباشه دست چک کردنم عالیه ومخم اینجور مواقع برای همچین کارایی عین ساعت دقیقه _دوتا امپول نوش جون کردم ودوباره کج کج رفتم این داروخانه خراب شده _ قبلا هم تجربه گیجی تو پرسنل این داروخانه رو داشتم _ دارو رو گرفتم  وبعد هم فندق رو بردم دکتر .حالا فرق این دکتر با دکتری کلینیک .دوتا شربت نوشته بود اسمشو گفت طریقه مصرف با یه اسپری برای فندق درست عین یه دکتر ادم !!

از دارخونه هم که گرفتم رو داروها طریقه مصرف رو نوشت هرچند که دیگه برام مهم نبود چون دکتر قبلا بهم گفته بود.

رسیدم خونه می بینم رو کپسولم اصلا طریقه مصرف نوشته نشده .تازه شک کردم این چرک خشک کن رو دکتر نوشته باشه چون دکتره تنها چیزی که از داروها گفت یه چرک خشک کن دیگه بود که تاکید کرده اولش دوتا باهم بخورم .اسمش برام اشنا بود چون فندق هم هرزگاهی از اون مصرف می کنه !!

با ترس ولرز اولین ودومین کپسول رو تا امروز خوردم _ کپسول چرک خشک کنه وطریقه مصرفش رو هر 8 ساعت یکی گذاشتم _

بعد می گن چرا به دکتر حساسی .

این داروخانه گیج داروخانه ای نیست جز داروخانه شبانه روزی سناباد . یه داروخانه گیج تر از این هم تو همین محدوده هست البته بعد از پنجراه سناباد که اونم شبانه روزی واخر گیجی وشل دستی وصف درست کردن ه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

مردم خودمون رو دریابیم !

 

 

 

من کاری به اعتقادات مردم ندارم .با وجودی که تی وی نگاه نمی کنم ولی امسال خیلی درمورد پیاده روی روز اربعین وکربلا و...اینا دیدم .همون هرزگاهی که تی وی وطنی روشن بود دایم درمورد سفر ،چطوری کوله برداریم ولباس تا کنیم واصلا چی برداریم ...کجاها استراحت کنیم ؟ راه های بین کمپ وخلاصه هرچی برای یه سفر زیارتی بصورت پیاده روی لازم بود .

تو اینستا هم می دونید چی بخواید وچی نخواید درجریان خیلی چیزا قرار می گیرید .کلی تبلیغ وعکس و....

اینکه کدوم کشور این همه خرج حرم می کنه هم بماند !! چون اعتقاده که ادم از مردم کشورش بزنه وخرج جایی بکنه که مسئولش حداقل مسوولین اون کشورن که تازه باز مردم خودش برن همونجا وکلی خرج کنن وریال خارج کنن .اره به اینم کاری ندارم چون اعتقاده .

این که تو راه پیاده روی زائرین هم کلی غذا و...اینا داده می شه بازم کاری ندارم چون شاید نذر باشه .البته چای وغذا تو ظرفای یک بار مصرف و میوه و...اینا خیلی فرق می کنه با اون صحنه هایی که من تو اینستا دیدم .کلی ماهی شکم خالی اماده برای کباب شدن برای زائرین عزیز ...باشه اینم اعتقاده دیگه ..

فقط یه سوال که یکی زیر همین عکسا بصورت کامنت گذاشته بود خیلی فکرمو بخودش مشغول کرد .

اینکه پرسیده بود این حجم زیاد از غذا با این کیفیت بالا با خرج کدوم کشوره ؟

بعد دلم می سوزه خووو که دیشب یکی از سردترین شبهای سال تو این شهر بود وکلی کارتن خواب بدون حتی یه پوشش گرم. حالا غذا اونم با این حجم وکیفیت ...هیچی ...



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

خابم میاد !

 

 

 

 دلم میخاد زودتر همسری وفندق بیان وناهاربخوریم ومن بخزم تو رختخواب .رختخوابی که تا فندق نخابه جای خاب نیست ولی بازم غنیمته .خسته ام ودلم یه خاب بعد ناهاری میخاد .پلیز



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/۸/٢٧ ] [ ۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

ادم های کمتر از دیوار

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۸/٢٥ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

از اول مثل روز برام روشن بود

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ جمعه ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

خاله زنکی شبانه !

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ جمعه ۱۳٩٥/۸/٢۱ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

ارایه ومانتو !

 

 

 

 

 من موندم این لوس بازیا یعنی چی ؟ خلاصه درس بنویسی تست دراری وپاورپوینت کنی ؟.باور کنید همش بیگاریه.درس خوندنی رو باید خوند. اونم درسی که هر خطش سوال ه.کی چی بشه 25 صفحه رو تو بیست وچهار صفحه ونیم خلاصه کنی ؟!!

دوتا ارایه بیخود دارم که قصدم این بود هفته پیش تمومشون کنم که نشد _ خیلی وقت دارم _این هفته گفتم تمومشون کنم که فقط یه کوچولو از یکیش مونده .خلاصه کردن 4 فصل مزخرف حفظ کردنی.

این کارای بیخود فقط وقت ادم رو می گیره حتی تست هاش هم به درد نخوره.

البته من به این شیوه درس میخونم ولی نه برای این مدل کتاب ها .وگرنه خلاصه نویسی یکی از روش های درس خوندنمه. گفتم زودتر تمومشون کنم بشینم سر کتاب خوندن های خودم اونم با زبان بیخودی که این ترم برداشتم وترم سومی ها تازه دارن برش میدارن .

یه پارچه شیک مشکی هم گرفتم که همینطور لنگ مدلش موندم .اون ارایه ها کم بود که حالا باید تو اینستا دنبال مدل باشم .بدیش اینه که من بندرت یه مدل اماده رو پسند می کنم .مثلا میگم مدل جلوش این باشه وپشتش این وجیب ها رو  هم از مدل سومی برمیدارم .خخخ

خداروشکر اینبار کارم با دوتا مدل داره راه میفته .باید ببینم مدلی که برداشتم این مدل جیب هم روش میخوره یا نه ؟ از همه بدترش اینه که احتیاج به یه پارچه دیگه هست برای پیله پشت مانتو ....یکی نیست بگه ارایه دادنت کم بود که مدل انتخاب کردنت مونده بود ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/۸/۱٩ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

این یه هفته

 

 

 

1_ برای من بیش از یه هفته یعنی خیلی .من خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم .

2_اون ارایه کذایی روز یکشنبه _ دیروز _ با موفقیت تو کلاس انجام شد .قصدم تموم کردن دوتا کار نصفه نیمه دیگه ارایه ام بود تو هفته گذشته با وجود زمان زیادی که برای ارایه اشون دارم که بخاطر مهمون داشتن وگردش وهمینطور سخت بودن ارایه روز یکشنبه ام نشد.

3_امروز هم که به قصد بازارگردی زدم بیرون عملا نتونستم خیلی مغازه ببینم .

اول خواستم برم بانک برای گرفتن رمز عابر بانکم که فراموش کرده بودم _ دوساله باهاش کار نمی کنم وحتی اس ام اس هاشو قطع کرده بودم .بنا به دلایلی دوباره مجبورشدم باهاش کار کنم ._رسیدم بانک دیدم ای دل غافا کارت رو نیاوردم .همیشه تو کیفمه واسه همون چک نکردم ببینم هس یا نه ؟نگو اخرین بار تو جیب مانتوم موقع خرید کردن مونده !

دوباره برگرد وبرو اون کارت رو بیار تو یه فاصله کم . نیم  ساعت وقتم تلف شد .

بعد دیدم خرید خونه واجب تره .اونو هم انجام دادم .

تا برسم راهنمایی تایمی نمونده بود وباید دنبال فندقم می رفتم .این شد که فقط دوسه چهارراه رو نگاه کردم وبرگشتم .

4-حقیقتش مانتو های خوب وقیمت مناسبی پیدا می کنم .ولی اکثرا قسمت جلوش می کشه بالا خیلی هم توپول نیستم ها .تو خیابون بارها وبارها دیدم افرادی اینجوری مانتو ، پالتو وبافت تنشونه .ولی من اصلا دوس ندارم .

قبلا هم تو برج سلمان یه مانتو وشلوار اداری شیک دیدم که موقع پرو یه کوچولو سرشونه هاش افتاده بود .چاک پشت هم دوس نداشتم وهمین که یه چند سانتی بلند تر بود بهتر بود .

دیدم همون بهتر که میدم بدوزن .درسته کمی برام گرونتر درمیاد ولی حداقل جنسش عالی تر از مدلای بیرون می شه وهمین که بی عیب ونقصه.

5_ امشب تصمیم اینه که بعد از عشقولانه شام دونفره ام با فندق بریم پارچه فروشی .گفته بود این هفته جنس جدید میاره.فعلا که فندق نشسته ونمیاد .اگه بیاد بقیه اش می شه وگرنه که نه ....خخخخ



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٥/۸/۱٧ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

کاش مادرم بجای خیلی اخلاق های خوبی که به من یادداده ومنفعتش بیشتر مال بقیه ست تا خودم. به من اخلاق خونسردی ولذت بردن از زندگی رو تو هر شرایطی نه صرفا شرایط بیست زندگی یاد می داد !

کاش می شد بدون توجه به یه سری مسایل شاد می بودم .کاش تو این زمینه به فکر قدم هام نبودم .فعلا که دوقدم میرم جلو وچندین قدم هی پس میفتم.کاش فقط خونسرد می بودم وبیخیال.کاش می شد فقط برای خودم زندگی میکردم .کاش می شد فقط بخاطر خودم شاد وسر حال می بودم .

کاش مادرم درست زندگی کردن رو از دید من نه از دید دیگران بهم یاد می داد.کاش



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٥/۸/۸ ] [ ٩:۱٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

 1_مهمونی خوش گذشت.وقتی فندق سر حال وشاده یعنی منم سر وحال وشادم .من مادر منطقی هستم .یعنی خیلی الکی یه چیزی به چشمم نمیاد وبقول معروف از اون مادرهایی نیستم که به سوسکشون بگه قربون دست وپای بلوریت .

ولی از حق نگذرم پسرم اون شب می درخشید .هم شیرین و خوشگل و هم خوش لباس !!_ قربون دست وپای بلوریت برم من _

 

2_بعد کلاس ارایشگاه خر نبود .من وقت گرفته بودم ها .حتی بهش گفتم اگه نیستید امروز هماهنگ کنم وبیام .چاره ای نبود دل به دریا زدم ورنگمو دادم یه ارایشگاه دیگه .رنگ واکسیدان مال خودم بود.بهش گفتم موهام هم زود رنگ می گیره .رنگ هم تیره بود وامیدوار بودم دورنگ از کار درنیاد .که شکر خدا خوب شد.

 

3_هنوز راجع به کادوهه به همسری چیزی نگفتم .دلم الان ارومتره ولی این  دلیل نمی شه اگه فرصتی پیش اومد به روی طرف، دوستانه نیارم .

امروز به عمد زنگیدم به مادرش!! میدونستم حرفی از سوغاتی نمی شه ولی گفتم شاید بشه ومنم سریع بگم کادومال بچه نوزاده .ولی نشد دیگه ...خخخ .

حالا موندم موقع زایمان دختر خواهرش همین رو ببرم که حسابی دوزاریش بیفته یا نه ؟...خخخ

_ بذارید مادر بشید با یه طرف پر ادعا هم طرف حساب باشید خودتون هم خاله وعمه نرمالی باشید بعد می فهمید من چی می گم .تازه بچه اتون تک نوه پسری باشه ونوه اول پسر باشه و...اوووف5دیگه بدتر _

 

4_ فندق رو گذاشتم مهد ورفتم خرید .بعد کارای خونه وناهار و....الانم باید کم کم برم دنبالش .عملا هیچ تایمی برای خودم نبود.درس ومشق خودم کم بود که کارای فسقلی هم هست .باید کنفرانس بده وما هم فیلم ازش بگیریم .اگه این کاررو بکنه چنان تدوینی برای فیلم ده دقیقه ایش انجام بدم که مربیش کف کنه !...البته اگه انجامش بده وبذاره من ازش فیلم بگیرم ها

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت , فندقونه
[ شنبه ۱۳٩٥/۸/۱ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

....

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٧/٢۸ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

کادو کاملا از سر باز کنی !

[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٧/٢۸ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بیایم همه با هم به من بخندیم !!

 

 

 

گندم زدم اساسی ها .که هنوز تو شوکم !

 

سر یه پیام از یه نفر خبردارشدم برنامه کلاسی اومده اونم خیلی وقته .برام جای تعجب داشت من دیشب نگاه کردم .تازه به این سیستم یونی هم واردم .خدای من یعنی اشتباه چی بوده.

 

صفحه برنامه کلاسی چندتا فیلد داره .اول اسم مرکز بعد اسم رشته ودرس واستاد.

مرکز رو میزدم مشهد ولی تو اسم رشته ها یه لیست میمومد که اصلا رشته ام نبود وبیشتر رشته بچه های کارشناسی بود.صد بار دیدم .صدبار ها .لیست ،اسکرول هم نداشت.

من نوشته auto complete رو هم دیدم ولی حقیقت گول اون لیست رو خوردم .چون تو لیست اسم رشته ام نبود.وقتی بیشتر حساس شدم که حذف واضافه هم تموم شد ودیگه داشت  ماه مهر هم تموم می شد .تا امشب واین پیام کذایی.

 

فک می کنید چی شد؟...تا تو فیلد اسم رشته ،زدم  "م" .اسم رشته ام اومد و....ای خدای من .از چهارتا درس وشش کتاب .فقط یکی از درسام شروع نشده بود.

دوتاش جلسه ششمشه اونم از هشت جلسه_ بگو دیگه کلاس تموم شده _. یکیش هم جلسه چهارمشه اونم از هشت جلسه.

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٧/٢٦ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

دروهم وبرهم شبانه

 

 

1_لپ تاپ رو روشن کردم اول به نیت خالی کردن عکسای گوشیم بعد هم دیدن برنامه کلاسی یونی.

 

2_کابل اتصال سر جاش نبود .یادم افتاد اخرین بار همسری ازم گرفت ودیگه یادم نمیومد چیکارش کرده هرچی بود سرجاش نبود.

تو سایت یونی هم هنوز خبری از شروع کلاس ها نبود.یعنی شدم سنگ رویخ هاا

 

3_امروز از صب حال خوبی نداشتم.چیز خاصی نبود.حال عمومی همسری خوب نیست وهمین که بچه لوسمون ازمایش داده وهوز جوابش نیومده خودش رو به هر مرضی که فک کنید الوده کرد !!گفت من اینو دارم واونو دارم و....غیر از اینا یه مورد دیگه بود که خلاصه حسابی فکر منو شمغول کرد.

 

4_عصری فندق رو انداختم تنگ دلم تو ماشین وبردمش دکتر .جواب ازمایش مهدش رو نشون دادم که برگه سلامتش رو برای مهد بنویسه.

 

5_بعد رفتم براش استیکرخریدم.این بچه عشق ماشین داره وتورده دهم هم عشق استیکر.که هی بچسبونه اینورواونور .

بعدش براش باگت کوچولو گرفتم ک برای مهدش چاشت، تست پیچ بذارم .

دیگه...عین یه کدبانو گوشت گرفتم ومیوه .اومدم خونه.

 

6_شام درست کردم وگوشت ها رو بسته بندی کردم.بعدشام هم فندق رو حموم کردم.

موقع خوابش با باباش هم برنامه های فردا مهدش وکارای خودم رو راست وریست کردم.

دوتا برگه تکلیف داشت.خودمم که میخام یه حساب برای بورس بازکنم وفردا علاف اونم.

 

7_خالی کردن گوشی هم که موند .برنامه کلاسی هم که نیومد .حساب کنید که اولین امتحانم 8 امه دیماهه وهنوز خبری ازشروع کلاس ها نیست.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٧/٢٦ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

فندوقونه

 

 

 

 قبل از سفر یه خرید کوچولو لباس برای فندق داشتم.سویشرت وشال وکلاه میخاستم که علاوه بر اینا به خرید کاپشن وژاکت بافت جلو بازدکمه دار هم ختم شد اونم رنگ قرمز !

امشب میخاستم با فندق برم بیرون .گفتم برم هپی لند. قصدم خرید شلواربایه بلوز وپیراهن پسرونه مجلسی بود .

فندق خوابید وهیچ رقمه بیدارنشد .با شناختی که ازش دارم فهمیدم بدنش احتیاج به این خواب داره وبیش از دوساعت بعد زنگ بیدارباشش بیدارش کردم.دیگه دیروقت شده بود ولی هنوز هم وقت داشتیم.

شب به بهوونه شام خوردن با هادی ونگار رفتیم جایی که کنارش هم کلی فروشگاه بود.وکجا بهتر از ال سی.هم جنساشو دوست دارم هم قیمتاشو .از کوتون هم برای من یکی که بهتره _ مدل های پسرونه بیشتری داره_

اخر هفته تولد دعوتیم ومنم برای فندق یه ست پیراهن وشلوار گرفتم ویه بافت وکادو روز تولد رو ازهمونجا گرفتم .

حال بد منو هیچی خوب نمی کنه جز خرید برای فندق اونم با خاطری اسوده .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ شنبه ۱۳٩٥/٧/٢٤ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

من برگشتم

 

 

 

 

 1_ خب ما صحیح وسالم رسیدیم شمال وصحیح وسالم هم برگشتیم خونه امون _ البته به قول فندق برگشتیم ایران !! هرچی می گم مشهد باز یادش میره ومی گه برگشتیم ایران .انگار بچه صدتا سفر خارجی رفته _

 

2_کتاب های یونی رو همچین سالم بردم وبرگردوندم که اخ نگفتن .خخخخ.موندم که کار اونجام این همه سبک بود چرا من شبا درس نخوندم که حالا این همه روم فشار باشه !.طبق برنامه نصف کتاب عقب افتادم .البته تونستم تو همین دوروز اخر هفته سر وتهش رو جمع وجور کنم . وگرنه یه کتاب کامل بود .

 

3_سر فرصت هم می شینم سفرنامه شمالم رو می نویسم .ولی برای دل خودم .شمال چیز خاصی نداره که  بخوای سفرنامه ای بنویسی که به درد بقیه بخوره .البته جایی که رفتیم واقعا عالی بود .هم سفارش شده یه دوست بود وهم تو نت کلی درمودش تحقیق کردیم  وهم بی نهایت خوش گذشت.

 

4_فلا همینا.من درس دارم خووو تا فندق رفته مهد باید استفاده کنم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ شنبه ۱۳٩٥/٧/٢٤ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

have a good trip

 

 

 

 احتمالا فردا صب زود عازم سفرایم !! اونم با ماشین شخصی .تجربه اول فندق ه.تا موقع خواب رسیدیم به مقصد ولی چون همراهمون یه خانواده هست نگران جای کم گلپسرم .خخخ

همسری چند وقت بود که می گفت سفر میخاد اونم با ماشین شخصی من هی رای ش رو زدم .برنامه اون برنده شدنمون برای بلیط کیش هم که لنگ درهوا موند.کسی نیست که جواب بده .واسه همین به این رضایت دادم .راست وحقیقتش خودم سفر هوایی دوست دارم که تروتمیز میری وتروتمیز می رسی مقصد.

تو ماشین اونم اگه جا تنگ باشه من از اول دوست نداشتم کسی میوه بخوره !! از بچگی ها.از اینکه اب پرتقال مالیده بشه به دستم یا روم بریزه اونم تو ماشین بدم میومد تا همین الان .

با همسری خیلی قبل از فندقمون سفر اینجوری رفتیم .خیلی ها .اتفاقا میوه هم خوردم وهمراهم دستمال مرطوب هم بوده !خخخ .ولی تو جای تنگ ....دوست ندارم دیگه _من به چی ها فک می کنم _

لیست رو نوشتم وتا حدی هم لباس جمع وجور کردم .بیشتر به فکر فندقم ولی نمی شه که برای خودم هم کم وکسر بذارم .هی می گم جا نمیشه ولی بازم برمیدارم دیگه.فوقش صب که میریم دنبال همسفرامون لوازم اونا جا نشه !!خخخ

امیدوارم صحیح وسالم بریم وبرگردیم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , عشقولانه هامون , سفرنامه
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٥ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

حس

 

 

 

بعضی وقتا دلم میخاد بیام اینجا وبدون سانسور همه حس وحال بدم رو از یه گروه بنویسم .خوبیش اینه که هی بخاطر شرایط خونه داریم ومشغله زندگی وکار وبچه ودرس نمی شه وهمین که من یادم میره واز اخر هم هرچی بیشتر خاطرات بد ثبت کنی راحت تری.

ولی یادتون باشه وقتی یکی از یه عده ، گروه ، دسته و...بدش میاد هی نیایید بگید همه جا بد وخوب داره ! چون خودش می دونه ولی دیگه کارد به استخونش رسیده .مثل من که گاهی اوقات چنان از ادم های اینجا متنفر می شم که  حد نداره ! حس ه دیگه .حتما دلیلی داره ...نه ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٥ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

من و...

 

 

 _گلپسرم خیلی خیلی خوب داره با مهد کنار میاد.هروقت میرم دنبالش شاده ومی گه بهم خوش گذشته.

_فعلا استرس خودم مونده ! هنوز تو ایام حذف واضافه یونی هستیم وبرنامه کلاسی نیومده .فک می کنم بذارن بعد این ایام که ببین متقاضی هر درسی چقدرن .

 

_متاسفانه یکی از دروسی رو که میخاستم هنوز ارایه ندادن ویعنی دیگه ارایه نمی دن .گفتم هم خوندمش هم کتابش رو دارم ولی نشد برش دارم.

 

_باانتخاب 8 واحد و6 تا کتاب دارم می رم به استقبال ترم اینده .از همین شنبه ایی که گذشت برنامه ریختم .اگه تا شب امتحان با همین برنامه پیش برم از 17 تا درس زبان فقط 12 تاش رو خوندم ._ فقط خوندم ها .برای هر کتاب یه هفته زمان گذاشتم ونهایت هر کتاب دوبار خونده می شه _ تازه دوتا از کتاب هارو یکی فرض کردم _ اینجوری برای یه دور کردن همه واحد ها حداقل 5 هفته مورد نیازه که تا شب امتحان اولم طول می کشه _ که مسلما دور اولش فقط برای من تیتر برداری وشناخت موضوع ومفهومش ه .

_متاسفانه از این 6 واحددوتاش تستی تشریحی ه

 

_از برنامه 4 تا درس خوندن زبان یا خوندن 70 صفحه در یه هفته هم 40 صفحه عقبم واخر هفته هم هست .

خدا به دادم برسه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٤ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

داشتم فک می کردم حیف دایناسورهای نازنین که منقرض شدن .دقیقا بعد پیام دادنام تو تلگرام با کیانا به این نتیجه رسیدم .

کاش بجای این موجودات دوست داشتنی ، نسل یه سری ادم ها منقرض می شد .ادم هایی که علاوه بر یدک کشیدن یه سری اسم ولقب ، خودشون هم خیلی ادعاشون می شه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ شنبه ۱۳٩٥/٧/۱٠ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

وقتی یهوویی بی خواب بشی !

 

 

 

خواب از سرم پریده.

اونقدری از نوشتن پست استرس یونی نگذشته بود که تا حدودی تکلیفم روشن شد.

پست قبلی چیز خاصی نیست جز مدیریت من وبرنامه ریزی جدیدم تا موقع امتحانات که دوست داشتم برای خودم بمونه !.خخخ

 

حالا نمیدونم چرا خوابم نمیبره.ساعت هم که کوک ه وچی بخام وچی نخام سر ساعت باید بیداربشم واگه احیانا چشمام از زور کم خوابی بسوزه باید تا خواب ظهر صبرکنم وبعد بخابم .

 

من همیشه روزم رو با دوش گرفتن شروع میکنم .زمستون وتابستون هم نداره .چی توخونه باشم چی حتی برم بیرون .نهایت کمی زودتر دوش میگیرم تا موقع بیرون رفتن خشک بشم ! حتی چله زمستون باشه .

باورکیند این دوش صبحگاهی خیلی ادم رو سرحال میاره.شاید  به من نخوره تنبل باشم .ولی من تنبلم وهمیشه دنبال یه کارکوتاهتر ولی با کیفیت میگردم .تو هرکاری تا جایی که بشه میانبرد میزنم.

اینجوری کار صب همه شماهارو یه جا انجام میدم_ نذارید یکی یکی اسم ببرم خوبیت نداره _ تازه خواب هم ازسرم میپره وسرحالتر هم می شم ...والا



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ جمعه ۱۳٩٥/٧/٩ ] [ ۳:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

برنامه ریزی

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ جمعه ۱۳٩٥/٧/٩ ] [ ٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

استرس یونی

 

 

 

برنامه کلاسی رو هنوز توسایت یونی نزدن . منم هی با این بوی پاییزی استرس برم میداره !

شش واد برداشتم .تکلیف درسهای ترم تابستونیم هم صد درصد مشخص نیست .درسته که تا حدی میدونم کدوم پاس شده ولی در اصل هنوز نمره خام ه نه نمره قطعی.

فعلا شش واحد برداشتم که سه تا کتاب قطوره .ببینم کی درسهای ترم تابستونی اوکی می شه وکی حذف واضافه هاست که احیانا  اونا رو بردارم .خخخ.

برنامه نظافت خونه ام خوبه فقط چون روزای مهد فندق رو عوض می کنم تو این هفته باید اونا هم برعکس بشن .روزای زوج بهتره بره مهد .

برای همین شش واحدم هم باید برنامه بچینم که از هفته دیگه شروع کنم تا موقع حذف واضافه ها باز برنامه جدید بنویسم .

خدا خودش کمک کنه با این وقت کم من .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , یونی
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۸ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

حساسیت سخت یه روزه !

 

 

 

دیروزکه  بیدار شدم از خواب بعد کارای روزمره خونه وحموم کردن فندق هی حالم بد وبدتر شد.یه حال خیلی بد. ریزش اب بینی وچشم وعطسه زدن هر دقیقه 150 بار !! چنان تا شب حالم بد شد که فقط دراز کشیدم واین فندق طفلکی هم کنار من هی بازی کرد وهی بازی کرد.برعکس شبی بود که همسری دیر میومد خونه واین فندق وابسته بابایی منم حسابی دلش تنگ شده بود .دیگه اخر شب خودمو بلند کردم وباهاش رنگ امیزی انجام دادم .همین قدر بگم که هر دوثانیه یه دستمال کلفت تو بینیم می ذاشتم که فقط بتونم بشینم واین اب بینی من نریزه !!

همون شب هم قرار گذاشتم فردا فندق رو همسری برسونه مهد.میدونستم بدتره ولی فایده نداشت .صب حالم بهتر بود خیلی .انگار نه انگار دیشب رو به موت بودم .با اینحال چون برنامه ام از قبل تعیین شده بود وکمی بیشتر خوابیدم فندق رو همسری برد مهد .دلم شور میزد که ازش جدا نشه ولی به خیر گذشته بوده .

ظهر هم خودم رفتم دنبالش اصلا انگار نه انگار روز قبل همچین حال بدی داشتم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۸ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

مهمون راه دور

 

 

امروز یکی از بهترین مهمونداری های بعد فندق رو داشتم !! درست عین زمانی که دوتا بودیم .فندق بی نهایت شیرینه ومنم میدونم وقتی بچه داری هیچی عین قبل نیست واین به معنا بدتر شدن اوضاع اصلا نیست .ولی من یه مهمونداری عالی وبا سرعت داشتم !

دوست همسری بعد هشت سال از اصفهان میومد .برنامه ام برای شب سه شنبه اوکی نشد منم گفتم بهتره جوری باشه که فندق مهد نمیره. ولی دیگه نشد وتنها فرصت باقیمونده شد ظهر امروز.

 

دیشب دعوتمون رو اوکی کردیم وبعدش ...بعدش فقط یاد خاطرات شیرین این هشت سال افتادیم .هشت سال زمان کمی نیست.سفر اون سالمون به اصفهان ودوستی همسری ودوستش وبعد رفتن به یزد ...کلی سفر داخلی وکلی سفر خارجی این وسط بود از همه مهمتر فندق دارشدنمون وبعد هم درسخوندن من وقبولی مجدد تو دانشگام و...همش خاطرات خوب بود._ نه اینکه این وسط اتفاقات بد نبوده ..نه ..ولی نمیدونم چرا فقط خوشی این سالها یادم اومد .شاید بخاطر مسافرت بسیار خوبی بود که منجر به این دوستی شده بود .

 

امروز صب قبل از ساعت نه ونیم که فندق رو گذاشتم مهد رفتم خرید .خریدام کم بود.

از قبل برنج ومرغم رو اوکی کرده بودم .سر فرصت هم پذیرایی تمیز شد هم جارو کشیده شد وهم غذا اماده شد .دسر وسالاد وجورچین های کنارش.واز همه مهمتر سوپ معروفم !!

خلاصه من کلی کار کردم درست مثل قبل .اگه فندق بود این کارا دوبرابر زمان می برد وهمین که من خسته تر می شدم .

میز ناهارخوری ومیز پذیرایی هم چیده شد وزیر کتری رو هم روشن کردم بعد رفتم دنبال فندق.از اونور کار هم داشتم وگفتم اگه دیر رسیدم خونه همه چی حاضر باشه.

خیلی بهم خوش گذشت .خانوم مهربون وخونگرمی داشت .اونم تو این سال ازدواج کرده بوده.

سمت شب رفتن چون قرار با دوست دیگشون داشتن .منم موندم با کلی یاداوری خاطرات شیرین این هشت سال دفاع مقدس زندگی !!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , عشقولانه هامون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٧/٦ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

چقدر بده بی خوابی بیاد سراغ ادم .یعنی فردا تا خود خوده ظهر باید جنازه متحرک باشم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٧/٥ ] [ ۳:٢٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

مهر در خانه ما

 

 

 

روز اول مهر خونه ما هم مهری بود .

گلپسر رو گذاشتم پیش یک البته نه همه روزهای هفته !

از دیروز یه لقب جدید به القابم اضافه شده .....اولیا



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ یکشنبه ۱۳٩٥/٧/٤ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

امید به روزای بهتر اینده

 

 

 

1_ شب چهارشنبه  با همسری صحبت کردم .بعد خواب گلپسر.کلی حرف داشتیم برای هم کلی درد دل، کلی رفع ورجوع دلخوری های پیش اومده از دست دیگران.یعنی همسری پیشقدم شد تا همه چی رو همه اون حس های بدی که دیگران بهم داده بودند وخودش هم اشتباهی بهشون دامن زده بود رو تموم کنم .

 

2_امیدوارم پرونده این چهارسال بسته بشه .منم سعیم رو می کنم ولی هیچ قولی بهش ندادم .شرایط روحی من الان طوریه که مدتها باید اون همونی باشه که من میخام تا من کم کم اوکی بشم .وقتی ادم رو خودش فشار زیادی میاره، وقتی یه سری مسایل بیخودی ولی پر استرس تو زندگیشه ،وقتی بیخود وبی جهت از ادم های بی ارزش دفاع می شه ،وقتی ...نتیجه اش همین می شه .صدها قدم دور از هم شدن .

 

3_ من وهمسرم عاشق هم بودیم وعاشقانه ازدواج کردیم وعاشقانه زندگی رو شروع کردیم واز همه بیشتر عاشقانه گلپسر دارشدیم .

تو این چهارسال شرایط عوض شده بود ولی من واون که نباید عوض می شدیم .هرچی بود امیدوارم تموم بشه .امیدوارم همسرم دقت بیشتری به خرج بده چون منم ادم سابق نیست وتحملم کمتره !

خدا نسل هرچی ادم بیخوده رو منقرض کنه .

 

4_شب خیلی کم خوابیدم .مگه خوابم برد .مخصوصا که فرداش یعنی روز چهارشنبه قرار بود کارای ثبت نام گلپسر رو انجام بدم .

همین رو بگم با خوابیدن حداکثر دوساعتی درکل شب .صب هم تا ظهر اسیر تو مهد بودن واومدن وناهارخوردن منو بهوش کرد.

 دیشب هم جایی کارداشتم وبا فندق بیرون بودم وبعد یه تایم طولانی وشام خوردن دونفره ،واقعا یه جنازه متحرک برگشتم خونه .با وجودی که شب عملا بعد خواب فندق منم بی هوش شدم . با این وجود امروز  صب  با سختی با زنگ گوشی از خواب بیدارشدم .

 

5_برنامه مهمونی جمعه شب رو کنسل کردم .یعنی قراربود دعوت کنیم که نکردم .همسری گفت مهمونا تا 12 میرن ولی من بچه ام رو می شناسم وهم مهمونا رو شاید سر ساعت نرن  .تازه بعدش هم فندق به عشق مهمون داری کلی تو رختخوابش حرف می زنه .روز شنبه روز اول مهر برای پسر شیرینم .واسه همین بیخیال مهمونی شدم .بهتر شب رو گلپسرم زود بخابه که فرداش باهم بریم مهد.

 

خدانگهدار همه بچه ها باشه .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

باز امد بوی ماه مدرسه

 

 

 

 هرسال همین روزا من یه حس وحال خاصی دارم .یه استرس شیرین .یه جور دلواپسی یا شاید یه جور حسرت .من عاشق پاییزم واز اون بیشتر عاشق دوران مدرسه ودرس خوندنم .

این روزا غمگین می شم .بی جهت گریه میکنم . تو دلم رخت می شورن ویه جورایی اشوب دلم !

امسال بیشتر این حس وحال رو داشتم .

قرار شد فندق رو بذاریم پیش .البته یه روز درمیون .هم بچه با بچه های دیگه تعامل داره وعادت میکنه به مهد رفتن .هم من خونه دارم وبچه ام رو زیاد خسته نمیکنم.همین که روزایی که میرم یونی خیالم از بابت فندق شیرینم راحت تره.

 

یه هفته پر دلخوری هم درپیش داشتم .چون اونهایی که خیلی ادعا دارن یه تبریک خشک وخالی برای تولد گلپسرم بهم ندادن .خیلی بده ادم یه تاریخ حفظ نباشه وحتی چشم کورش یه عکس پروفایل تلگرام رو نبینه !!

بجاش سعی کردم این حس وحال بد رو به یه ورم حواله بدم وبرم تو حال وهوای استرس دار شیرین اول مهر وگلپسر من وعشق وحال درس ومهد وبوی ماه مهر .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ چهارشنبه ۱۳٩٥/٦/۳۱ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بایگانی کردن پیام ها درتلگرام

 

 

 

_رمز موفقیت من تو چیزای مورد علاقه ام _ فقط مورد علاقه هام _ نه هوشمه نه زرنگی ونه خیلی فاکتورهای دیگه...فقط وفقط پیلگی من رمز موفقیت منه .من ول کن یه قضیه نیستم تا تهش رودربیارم .

 

 

_خیلی وقت قبل فک کنم سال پیش یا کمی بیشتر از اون بود که دوس داشتم بعضی از مطالب زبان یه کانال تلگرام رو برای خودم سیو کنم.تو نت سرچ کردم ویه راه خیلی ساده یادگرفتم واینجوری مطالب مورد علاقه اون کانال رو برای خودم سیو میکرد .اینجوری نمیخاست هی تو یه کانال بالا وپایین برم تا مطلب مورد نظر رو پیدا کنم .

_بعدش افتادم رو درس خوندن برای کنکور وبعد هم استرس قبولی وبعد هم قبول شدن وامتحانات ترم تابستونی وکلا اون مورد رو پاک کردم ویادم هم رفت که چی به چی بوده تا همین اواخر که احساس کردم باز میخام یه سری مطالب رو از کانال ها سیو کنم .

 

_سرچ کردم وهیچ مطلبی مثل کاری که قبلا انجامش داده بودم پیدا نکردم .همه لقمه رو صد دور دور گردنشون پیچیده بودن وبعد گذاشته بودن تودهن .من فقط یه سیو ساده مطالب میخاستم اونم درحجم کم.

اونقدر بالا پایین کردم که بله خره پیداش کردم .

 

_اگه شما هم میخاید که یه سری از مطالب ، نوشته ها و..کانال های مختلف رو برای خودتون یه جا مخصوص سیو کنید این ترفند راحت رو به شما پیشنهاد میکنم.

برید ودم عیدی حالشو رو ببریدومن وصاب نوشته رو دعا کنید.والا بخدا



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , مطالب دیگران
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٩ ] [ ٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

وقتی مادری

 

 

 

_سکوت این موقع شب رو خیلی دوس دارم .هم شیرینه هم کمی استرس دار!!

 

_خب کسی که تا این موقع بیداربمونه حتما استرس کاری رو داره !! یا یه کارنصفه نیمه داره یا درس داره یا میخاد کتابی رو بخونه یا بعضی از کارا ی خونه رو راست وریست کنه یا عین من فقط بخواد وبلاگی اپ کنه.

 

_هیچ کاری برای فرداندارم .فردا کار همون فردارو انجام میدم .تنها کاری که از امروزموند برا ی فردا حموم کردنه فندق ه .اونم خودم یادم رفت .

 

_گلپسرم  چند روز قبل کادو تولدش رو گرفته بود خیلی هم از باباش تشکرکرد .موقع خواب هم که اوج احساساتشه ودوست داشتناش فوران می کنه مدام می گفت من از بابا راضی ام که برام کینکت خریده !!

 

_امروز تولدش بود .شب که با باباش رفته بود پارک من پذیرایی رو درست کردم ساده وقشنگ .اخه فردا شب مهمون داریم .یه کادو باب میلش هم براش خریده بودم که چیزی جز ماشین نیست !! چیزی که تو اتاقش به فور یافت می شه.

 

_بچم خیلی ذوق کرد تزیینات رو دید. به باباش اشاره کردم واونم اوکی داد .واسه همین کادوش رو دادم .دلم میخاست فردا ظهر بهش میدادم .ولی چه فرقی می کنه.

فردا ظهر میره اتلیه وشب هم مهمون داریم .به مهمونا هیچی از تولد نگفتم .مهم دورهم بودنه.

 

_داشتم اتاق رو درست میکردم اشک تو چشمام جمع شد از خدا خواستم کمکم کنه که مامان بهتری بشم .عین پریسا جون عین مامان پریسا جون عین خیلی از مامانهای خوبی که می شناسمشون.

_بعد شادی پسرم وقتی که همه چی ساکت شد ورفت که بخابه .غم بزرگی به دلم نشست .ادم وقتی مادره خیلی غم های بزرگی تو دلش می شینه .بعدش پرونده بیخوده یکساله رو بستم وبه باد دادمش.امروز وفردا واین هفته واصلا این ماه که نه همه روزهای سال ،من باید شاد باشم .بابت داشتن همچین نعمت بزرگی .

بجای غصه خوردن .مثل خیلی از چیزای دیگه که دوست دارم ولی خودم تو اون کار ضعف دارم الگو انتخاب میکنم .الگو مادری منم پریسا جونه .شب تولد پسرم براش دعا کردم هرچی از خدا بخاد خدا بهش بده .همینطور خدا منو مورد عنایتش قراربده .

_میشه سال دیگه موقع تولد پسرم بیام واینجا بنویسم من از مادربودن خودم راضی ام وبه خودم نمره بیست میدم ؟ میشه ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت , فندقونه
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٩ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 هفته اینده رو اختصاص دادم به مهمونی دادن .

هردو هم تو شب های تعطیلی که حسابی راحت باشیم وخوش بگذرونیم .خوشبحال فندق مهمون دوست!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , عشقولانه هامون
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٥ ] [ ٩:٥۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

رفاه کامل

 

 

 

 به نظر من مردم ایران دررفاه واسایش مالی کاملن .اصلا هم نگرانی دراین مورد ندارن .اون چیزی نیستن که ما فک می کنیم یا نشون میدن یا امارها می گه !!

دیروز رفتم یکی از بازارهای نسبتا به نام اینجا .

تو یه  فروشگاه اونقدر حالم از نوع حرف زدن زورکی واستعدلال های ابکی فروشنده بهم خورد که حد نداشت .گفتم خداروشکر که مردم کشورم تا این حد شکم سیر تشریف دارن !!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٥ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

مدیریت

 

 

 

 شمارش معکوس من برای تولد فندق شروع شده .

 

_مهم بچه امه که بهش خوش بگذره وشاد باشه .همون روز سمت صبحش میرم اتلیه واگه خدا بخاد با کیک مینیونش.شب هم گروه دوستام که بچه دارن .به فندق خوش می گذره اونم با کادویی که بهش دادیم.

مهمونا از تولد خبرندارن مخصوصا که یه روز بعد روز تولد فندقه .اخر هفته اینده هم یه گروه دیگه مهمون دارم .

 

_حقیقتش از شما چه پنهون من بعد فندق اون انرژی شاد بودن قبلم خیلی کمتر شده.رو به منفی بودن وکناره گیریم بیشتره .به چشمم میاد نظافت وراست وریست کردن کارا با وجودی که میدونم هیچی نیست .نمیدونم متوجه  منظورم می شید یا نه ؟

قبلا خودم برنامه ریز بودم ولی الان قبلش حداقل تو دلم خیلی نک ونوک می کنم با وجودی که علاقه شدیدی به مهمونداری دارم .میدونم این حس وحالم مال دوران سختیه که فندق خیلی ازم انرژی گرفت ومن نمی تونستم مثل سابق یه روزه تصمیم بگیرم مهمون داشته باشم هم نظافت کنم هم خرید هم اشپزی وچیدن بساط .

الان از روزای قبلش باید اماده باشم .البته برای یه همچین مهمونی ها .کلا دیگه عین قبل استارت بزن نیستم .میدونم مال اون دوران ه همین که فندق هم همچنان پر انرژی ازم سوال های بی پایان می پرسه .

خلاصه که امیدوارم هفته اینده خوبی داشته باشم .

نمیدونم چرایه  عده تنبل  فک می کنن برنامه داشتن ومدیریت کردن سخته ومن دارم خودم رو عذاب می دم .درصورتی که اصلا اینجوری نیست .ببینید من الان تا اخر هفته وقت دارم هرجورشده فندق رو ببرم ارایشگاه .برنامه ارایشگاه خودم شنبه اوکی شده واتلیه هم باید دوشنبه صب اوکی بشه .خریدا امروز انجام شده .البته خرید اصلی.ومهمونا هم فوقش فردا تا پسفردا اوکی بشه چون اگه اینا اوکیش نکنن من یه گروه دیگه رو جایگزینش می کنم وجریان اتلیه رو عقب نمی ندازم .

 

_ یادم از حرف اون خانومی افتاد که تو پست قبل ازش نوشتم .می گتف من به ارامش رسیدم .گفتم شما هم یه بچه داشته باشی که نذاره  تو مواقع ناراحتیت سکوت داشته باشی وخودت رو بگیری_ بخاطر ذات بچگونه اشون دیگه _ یه همسری که یهووی خانواده دوست شده وعیب وایراد های گه خانوده اش به چشمش نمیاد شما هم ارامش نخاهی داشت .

بعدش هم  نه هیج جایی میری نه کسی میاد خونه ات از تو اتاقت تکون میخوری ارامشت نباید هم  بهم بریزه .ارامش کسی بهم می ریزه که اداب اولیه اجتماعی رو رعایت می کنه برای کسی که مثل تو از ادم گریزونه !! _ خوب گفتم نه ؟_



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٢ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

دندون لق

 از ادم های سفسطه گر دو رو تو بحث بدم میاد.خیلی هم ها

این چه حرفیه می گید همدیگررو قضاوت نکنیم ؟...اخه این حرف رو مگه می شه همه جا زد ؟

به طرف میگم بابا خواهرت فقط یه 5 تومنی داده دست بچه من .می گه من کسی رو قضاوت نمی کنم .می گم والا من نمی تونم اسکناس 5 تومنی رو یه تراول 50 تومنی ببینم .

بعد که هی محکوم شده وبرای حرفش حرف داشتم  یه جا گفت زندگی دیگران به من مربوط نیس.منم بهش گفتم که می گم بدونی که همه تون مورددارید.از اخراخر هم گفته خووو حالا بعدا جبران می کنن .

اخه کسی که از عید تا بحال بچه منو ندیده وبعد چندسال برای اولین عید فندقم  بهش فقط یه 5 تومنی میده انگار بچه من نداره .اونم فامیل درجه یک .نه رفتگر محله .این میخاد بیست سال امید به زنده بودن !! داشته باشه که برای  من جبران کنه .چیزی که من بهش گفتم صبر کن ببین اصلا فندق من ماهارو ادم حساب می کنه که تو عروسیش دعوتمون کنه که بخایید شما اون موقع جبران کنید بعد هم چقدر امید به زنده بودن دارید ...خخخ

 

_بخدا یه عده فقط حال بهم زنن .چقدر هم تعجب کرد من این همه دلخوری دارم .انگار چیکاربرام کرده چه مادی چه معنوی .بغیر از بیعشوری وعادت های بد به فندق دادن و...اذیت من هیچی نداشته حالا تعجب هم می کنه.

 

_دندون لق رو هیچوقت تو دهنتون نگه ندارید بکشیدش .حتی عین من اگه دورازجون خل وبا تحمل زیاد هستید وبعد یه سال اینکاررو میخاید بکنید بازم انجامش بدید .دندون لق تو دهن می پوسه وبوی گندش باعث ازارتون می شه.

از من گفتن .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٢ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

بیشعوری

 

 

 میدونم اینجا نوشتم وگفتم ولی اینقده این موضوع مهمه که صدهابارهم بنویسی هیچی از ارزشش کم نمی شه .

دعا کنید همیشه سرراهتون ادم عاقل قراربگیره. دوست ودشمن وهمکارو همسایه وفامیل وعابر پیاده هم نداره .ادم عاقل لزوما واساسا هم فکر وهم دین وکیش شما وهم عقیدتون نیست .فقط عاقل ه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٥/٦/٢۱ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

[ جمعه ۱۳٩٥/٦/۱٩ ] [ ٤:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

من تا کیبورد نباشه عملا هیچ کاری نمی تونم با لپ تاپم انجام بدم . با وجودی که حروف رو حفظم بازم کیبورد یه چیز دیگه ست . این میشه که الان چندروزه نمی تونم وب اپ کنم.ناراحت



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون
[ سه‌شنبه ۱۳٩٥/٦/۱٦ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

شبانه

 

 

1_  برنامه جدیدم رو دوس دارم .فک می کنم با شرایط خونه من وحال وهوای خودم وفندق داریم بیشتر سازگارباشه .

صب تا ظهر مال خونه وغذا ونظافت وکاراشه .حتی اگه وقت اضافه بیارم .

 

2_عصری با فندق اومدم بیرون.بچه هوایی شده بود ودوست داشت بره پیش باباش .منم بردمش اول اتلیه که ببینم بگ کرانداش چطوریه بعد هم بهش چیزی دادم بخوره که خیالم ازپیش بابا بودنش راحت باشه.

دوسه تا از بهترین اتلیه های معروف کودک، من عکس دارم .ببینم ایشون چیکاره ست .از بک گرانداش خوشم اومد .قیمتها هم که .....نمیدونم باز رو شاسی بزنم یا نه؟

 

3_فندق رو پیش باباش گذاشتم ورفتم برای خودم لوازم ارایش گفتم واومدم خونه.شامم اماده بود برای فندق هم ژله درست کردم .تازگیا دوس داره منم براش درست می کنم .می گم غنیمته این بچه یه چیزی بخوره .باورکنید به گنجشگ غذا بدم راحت ترم !

 

4_یه استرس خاصی دارم .انگار دلشوره باشه .میدونم منشاش چیه واز کجاست .سعی می کنم ارومش کنم واسه همین این موقع شبی بعد از خواب فندق زدم بیرون هم دوتا تیکه ظرف باقیمونده رو شستم هم برنامه خورش فردا رو راست وریست کردم هم نشستم پای لپ تاپ .

 

5_ چند شبه انگار یه چیزی کم داشته باشم هااااا اونجوری ام .عادت کرده بودم به شبی درس خوندن دیگه .حالا هم شام میخورم میخام بیهوش بشم .باورم نمی شه من همون ادمی ام که شبا تا ساعت 4 یا بیشتر بیدار می موند.فک کنم اخر همین ماه باز اون بساطم شروع بشه .

6_امروز یه اس ام اس داشتم .انگار بلیط رفت وبرگشت به کیش رو برنده شدم .هنوز نمیدونم درسته یا نه ؟ازم خواسته بود که اسم وفامیل وتعداد همراهامو بفرستم _ قبلا بخاطر خرید تو رسیدم نوشته بود که با ارسال کد این برگه خرید تو قرعه کشی کیش که توسط پارسیان انجام می شه می تونم شرکت کنم .امشبم که نوشته بود برنده شدم  ولی تا تموم نشه ونرم ونیام باور نمی کنم که من _

 

7_میدونید یه چیزی هایی... یه حس منظورمه بخای بنویسیش چیز جالبی از کاردرنیماد ولی واقعا عمل کردن بهش نه تنها بد نیست خیلی هم از رو عقل ه .میدونید گاهی نوشته ها خیلی زمخت وبد به چشم میان .مثل اینکه بگی من دید اولم رو همه منفیه تا اینکه عکسش ثابت بشه .شاید تونگاه اول طرف رو یه ادم بدبین تصور کنید .ولی وقتی حرف بزنه وتوضیح بده می بینید که طرف چقدر هم عاقل ه .حالا شده حکایت این حس وحال من .نمی نویسمش وتو دلم برای خودم نگه می دارمش _ هیچ کسی هم اصرار نکنه که عمرا بگم حتی پریسا جون _



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , حس نوشت
[ یکشنبه ۱۳٩٥/٦/۱٤ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

1_ چهارشنبه شبها همسری دیر میاد خونه .بخاطر وابستگی بیش از حد فندق هم من فقط می تونم بگم سر کاره نه اینکه رفته باشگاه !

همیشه هم این شب من وفندق می ریم بیرون چون واقعا از نه شب به بعد نمی تونم جواب فندق رو بدم که باباشو میخاد.

یه جای نزدیک انتخاب می کنیم که بدون ماشین می ریم اونم با تاکسی راحت باشیم .جوری هم میرم بیرون که بعد یکی دوساعت باباش برسه وبیاد دنبالمون.

دیشب هم یکی از همین عشقولانه های ما مامان وپسر بود.

 

2_باز چند روزه بفکر برنامه تولد پسرکمه.همسری میخاد براش کادو کینکس بگیره .می گه میدونم دوس داره .البته جایی چندباری بازی کرده.

 

3_میخام امسال دوتا تولد براش بگیرم .یکیش هم برای دوستامون ولی نمی گم تولده.مهم دل پسرمه نه کادو اونها.چند تا تلفن از کیک پز های حرفه ای دارم که باید بزنگم .همینطور باز دنبال یه اتلیه باشم .یکی مد نظرمه ولی هنوز نرفتم ببینم بگ کراندهاش چیه .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , فندقونه
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/۱۱ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

خرمالو سیاه

 

 

 نمیدونم چند نفر شما نوشته های قشنگ این وبلاگ رو میخونه ؟

هروقت یه پست خیلی خاص وعالی ازش می خونم اونو فوروارد می کنم برای چند تا از دوستای تلگرامی که میدونم می فهمند یا دوست دارند بفهمند !!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه امون , مطالب دیگران
[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]