خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم
نويسندگان

فک می کنم از باب اسفنجی موجودی احمق تر وجود نداره !چقدر احمقه که دوستش پاتریکه واستثمار کننده اش اقای خرچنگ .

با این وجود هرروز صب که بیدار میشه میگه من حاضرم. من حاضرم.

خونه تقریبا ساکته.فندق کنارهمسری درحال خوابیدنه وگاهی سکوت شب با شیرین زبونی فندقم وسوالهای بی پایانش شکسته میشه.عاشق جفتشونم.

فردا همسری نیست.صب میره شرکت که جزوه هاش رو بخونه .بعد از ظهر هم کلاسهاشه.با این وجود دارم عاشقانه به خودم میگم من حاضرم .من حاضرم برای عاشقانه تر کردن زندگی.


فردا تاعصرتنهام ولی شب طبق هر هفته بساط بیرون رفتنمون برقراره.

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/٦ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]


دروغ چرا ....تا قبر...آآآ...!من قلبا خیلی دختر میدوستم.عاشق ایلین خواهرزادم بودم.

خب ذآتا من ادم بچه دوستی محسوب نمیشم.هربچه ایی رو دوست ندارم وبه ندرت دلم میخاد یه بچع ایی رو بچلونم .واسه همین اخلاقم ، به ندرت از بچه ایی تعریف و تمحید می کنم. اگه تعریف کردم بدونید از اون بچه خوشم اومده.

حقیقتش خیلی دوست داشتم فندق پسر بشه ! با همین چشما وسر وکله !!با لبهای فوق العاده اش.


اگه قرارباشه بچه دیگه ایی داشته باشم_که عمرا بخام .پرونده بچه دار شدن رو بستم _دوست دارم بازم پسر بشه. اصلا صدتا بچه هم باشه دوست دارم پسر بشن.فندق،گردو،بادوم و....



فندق خیلی خیلی مهربون وشیرینه.ظهرا درحالی که کاملا تو بغل همیم به خواب میریم.چشماش منو دیوونه میکنه با اون صدای زنگ دار ومهربونش که از صب تا شب درحال قربون صدقه رفتن وتشکر کردنه.


خداروشکر که فندق رو دارم.دقیقا همونی که میخواستم.جون میده لیسش بزنی وگوشت پشت گردنش رو بکنی تو دهنت رو مک بزنی تا قرمز بشه.

[ جمعه ۱۳٩٤/٥/۳٠ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 ممنونم از همه دوستانم که تولدم رو بهم تبریک گفتن البته تا همین الان .

همسری اولین نفر بود وبعدش هم سارا نازنین که اخر شب بهم اس داده بود  ودوست داشت اولین نفری باشه که بهم تبریک می گه ومنم یه مردادی زدم تو پرش وگفتم دومین نفره.

کیانا ومریم عزیزم وسارای دوست داشتنی ومهربونم .ممنونم .

میخاستم یه پست پرانرژی وشاد بذارم گفتم تشکر رو با اون پست قاطی نکنم .

دوستتون دارم خیلی زیاد .

من عاشق عدد 28 ام .عاشششششششششششقش هاااااا.

 

 

 

کامنت دونی بازه

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٢۸ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

در یه اقدام متهورانه !امشب همسری سورپرایزم کرد وکادو تولدم رو شب تولد بهم داد.


از اونجایی که با گوشی اپ میکنم و وجود اینستا برای ثبت عکس وصدالبته خاطره اون نمیتونم هیچ رقمه عکسی ،شرشره ابی،بادکنکی،کیکی،جینگول پینگولی تو پستم بذآرم وخوشحالی از خودم دروکنم !


تولدم مبارک .

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٧ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

بعضی مواقع که همسری ظهرا نیست منم ظهر نمیخابم .ناهار سبک زودهنگام خوردن همین حسن رو داره که سنگینت نمی کنه وگرنه من معتاد خواب ظهرم .

 

نشستم ویه سری عکس نگاه کردم .چقدر دیدن عکس های گذشته لذتبخشه.از هر مناسبتی که برام مهم تر بود یک دوتا عکس چاپ کردم وبه درودیوار ویخچال خونه زدم .اصلا هیچی به پای ورق زدن یه البوم پرعکس نمی رسه .چه تایده که یه هارد اکسترنال عکس داشته باشی .اون ورق زدن صفحات البوم یه چیز دیگه س.

دست ودلم به کارکردن نمیرفت .هم حال جسمیم زیاد مساعد نبود وهم روز نظافت خونه فرداس.بیشتر دوست داشتم وقت کشی کنم وتو تایم خواب پسر شیرینم عکس ببینم .وچندتایش رو گلچین کنم برای صفحه اینستا !!

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٤/٢۱ ] [ ٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

امروز یه روز خیلی خیلی خاص ه.28 کلا خاص ه.من خیلی چیزام رو از این عدد دارم !


فندق شیرینم،شیرینترین دارایم ،نفسم ،پسر مهربون وبی نهایت شیرین زبونم امروز سی وسه ماهگیشه .پسری با اطلاعات عمومی عالی !!_ماشینها رو بلده ،ارم های معروف رو میشناسه ،هرگوشی دستش بدی موزیک وفیلم ووایبر و...راحت پیدا میکنه. کار بیمه وامدادخودرو وماشین اتش نشانی و... میدونه.میدونه بیمه چیه ؟؟امدادخودرو چیکارمیکنه.امبولانس چیه؟و...جملات قصاری میگه که خیلی ها رو به تعجب میندازه و....
گاهی اطلاعاتش رو پنهون میکنم که تو چشم نیاد.راجع بهش خیلی حرف نمیزنم که کسی متوجه نشه.
بی نهایت مهربون وخوشگذرون ه.باورم نمیشه. فقط سی وسه ماه داره.

ولی اینو خوب میدونم من عاشقشم وحاضرم بخاطرش خیلی کارارو انجام بدم.
عزیزم سی وسه ماهگیت مبارک.

[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۳/٢۸ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ دوشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٥ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩٤/۳/۱٥ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ عاشق فندق ام !!عشق به فرزند روز به روزه.همیشه درحال زیاد شدنه.اونم برای پسر مهربون ومثبتی مثل فندق .

_ شلوارک وبلوز رکابی تنش میکنم.قبل از بیرون رفتنم براش توضیح میدم کجاها میخایم بریم وچیکارا داریم.

_ اگه غذآ خورده باشه که هیچ وگرنه تو یه ظرف کوچولو غذآ براش برمیدارم.اب خنک ومیوه وکمی بادوم هندی وبرگه چیزی که دوس داره.


_پسر مهربونم عاقل ه.حواسش هست درصورتی که بچه س.
نوع رفتاری که بیرون با من داره خیلی متفاوت تر از مواقعی که با باباشه .

_ اول باهم میریم برای دکمه های مانتوم . دیشب بسته بود وامروز گفتم برم قالش کنده بشه.
بهش میگم عزیزم میریم دکمه فروشی که دیشب بسته بود.بدون مقدمه قربون صدقه من میره میگه :میدونی مامان عاشقتم ؟؟
منم سرمست از این همه عشق ومهربونی پسرم.


_ میریم مغآزه.به دل وبا پای اون راه باقیمونده از جای پارک ماشین تا مغآزه رو میرم.
سوالاشو جواب میدم مو به مو وبا مهربونی.
لوله اب ترکیده وکل خیابون اونجا وجاهای اطراف رو اب برداشته.براش توضیح میدم.محل ترکیدگی رو میخاد ببینه .صبر میکنم تا دل کوچیکش همراهم بشه.


_ مانتو رو میدم وتوتایمی که حاضر بشه میریم پاساژ.چیزی میخاستم.همین که خرید رو انجام میدم پسرک اجازه دیدن بقیه پاساژ رو نمیده !!به دلش رفتار میکنم.تو دستش خوراکی ه.میخوره وهی میگه ممنون چقدر خوشمزه س.راه رفته رو برمیگردیم . مانتو ودکمه هام رو میگیرم.
پسر عاقلم سر هر خیابون وکوچه حتی کوچیک باشه صبر میکنه وایمیسته ودست منو میگیره.

_ سوار ماشینش میکنم وظرف اجیل رو جلوش میذآرم که مشغول بشه.بطری اب هم کنار دستشه.

_ جای بعدی میوه فروشی ه.سوال پشت سوال.حین دست چین کردن میوه سوالهای بی پایانشو حواب میدم.

کمی جلوی مغازه بازی می کنه .پسره دیگه...وقتی پیاده راه میره مثلا ماشین ه.دستاش رو جوری تکون میده انگار رو فرمون ه.
میذآرم کمی بازی کنه.خریدا رو تو ماشین میذآرم وپسرک کوچولوم رو بغل میکنم رو صندلی میذآرمش .انجام همین سه کار کلی تایم ازم میگیره.

_میریم دنبال باباش.اخلاق پسرک کلی عوض میشه .انگار دیگه نگران نیس مراقب من باشه!

_ سمت شب باز میریم بیرون. اینباربدون ماشین با سه چرخه اش که بجای اینکه روش بشینه ، راهش میبره.

_تو کوله خرسیش غذآ واب وموز میذآرم.هنوز توراهیم .جلوی یه دکه میگه برام چیپس بخر
_بندرت چیزی میگه براش بخرم. از اونجایی که چیپس کم میگیرم وصبحش براش گرفته بودم بهش نه میگم _بعد میگه پس از اون لیسک هایی بگیر که دوست ندارم !_اب نبات چوبی رو میگه_خنده ام می گیره از حرف زدنش.

می گم مامان برات موز وپلو اوردم.اصرار میکنه برنج میخاد .بهش میگم توراه سخته که..بذآر برسیم .بازاصرار میکنه. ومنم میدونم الکی چیزی نمیگه.چیزی. تو خونه نخورده بود .
ظرفشو دستم می گیرم ودرحین راه رفتن بهش غذآ میدم واونم میخوره.نه همشو

اونقدری راه نرفتیم که سیب زمینی میخاد.براش می گیرم اونو هم کمی میخوره ومیگه دیگه بستمه.
عجب وروجکی شده.

_ میریم مجتمع ومیذآرم هرچی دلش میخاد با سه جرخه اش دوربزنه وکیف کنه.خودم رو نیمکت لم میدم.
چقدر بچه ها معصوم اند.
لذت میبرم از بازی وشادی کودکانه اش.

_موقع برگشت یه باشگاه ورزشی میبینه واصرار که بره توش رو ببینه.میسپارمش دست یه اقایی که ببردش پایین.قبلش بهش گفتم من نمی تونم بیانم فقط مردا میرن.
درش جوری بود که داخلش دیده میشد.خلاصه رفت دید ورضآیت داد بیاد بیرون .همون موقع هم همسری از باشگاه ورزشیش به ما رسید وبقیه راه رو با ماشین برگشتیم خونه.

میدونید من عاشق فندقم.تو دنیا چیزی شیرین تر ودوست داشتنی تر از اون وجود نداره.
از ته قلبم دعا میکنم تنش سالم باشه وخوشبخت بشه.
خدایا بخاطر داشتنش شکر.

 

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۳/٦ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۳ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦ ] [ ۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

1_ تنبلی شیرینه وادم هم خیلی زود بهش عادت می کنه _ البته نه همیشه و نه برای هر کاری _ بیش از سه ساله که یه تیکه ظرف رو هم نشستم.حتی ابکش وظرف خیس کردن برنج رو .تعداد ظرفایی که تو این مدت شستم اونقدر کمه که می شه کاملا نادیدش گرفت _ ماهی دوتیکه نهایتش !!_

حالا یه هفته س که ظرفشو ب ا س ن مبارک رو زمین گذاشته وخرابه .امروز از نمایندگی اومدن وقرارشد چون المنتش سوخته – خودمون هم فهمیده بودیم _ بعد تعطیلات ببرن ودرستش کنن وبیارنش.

 

2_ خیلی مهمون دوس دارم وگرنه بخاطر این قضیه خرابی ظرفشو میخاستم خاله بازی ودعوت کردنهارو کنسل کنم.

 

3_هفته پیش تو فکر دعوت کردن مهمون بودم .دقیقا صبحی که میخاستم مهمونا رو دعوت کنم خودم دعوت شدم .با همسری حرفیدم که ظهر مهمون دعوت کنیم وشب هم بریم مهمونی .از اونجایی که اخلاق دارم در حد فرشته !! همسری اصلا زیر بار نرفت وگفت من متوجه نمیشم واین کار خسته ام می کنه. از خود راضیما هم مهمونی رو رفتیم.

.

حالا این هفته.شاید شنبه شب مهمون دعوت کنم .گفتم بیخیال ظرفا .یواش یواش وسط مهمون بازی وگیس وگیس کشی های فندقم با بچه اونا این کاررو می کنم .

 

4_ هفته قبل تو مهمونی اونم اخر شب یه گلو درد شدم افتضاح.انگار رو گلوم گرده نشسته باشه .خیلی درد می کرد .بحدی که قورت دادن اب دهنم هم مشگل شده بود .این درد تا فردا هم ادامه داشت واز اونجایی که حساسیت فصلی دارم وریزش اب بینی فک کردم سرما خوردم !

 

فک کنم دوروز بیشتر طول کشید تا امروز که باز همون علایم ومن متوجه شدم برای اولین بار حساسیت خوراکی به توت فرنگی هم پیدا کردم .معلوم نیس پاشون بجای کود چی می ریزن که اینجوری شدم ؟!سوال  وگرنه من کجا وحساسیت غذایی اونم به توت فرنگی نازنین کجا .

 

5_ نمیخام وارد جزییات زندگیم بشم .همه اطرافیان من می دونن که همسری مرد صبور ومهربون وامروزیه.به قول نفیسه ویه سری از دوستام من باید ادم بد ببینم که قدر دون همسری باشم !!_ من نه برای احساس خوشبختی کردن لازمه زندگی بد ببینم ونه زندگی های انچنانی باعث احساس بد وسرخوردگی و حس بدبختی تو وجودم می شه _

 

ولی خیلی واقت ها  وقتی با فندق میرم بیرون بیشتر شاد وخوشحال می شم مژه.امروز همسری با کلی من ومن میخاست ببینه من اوکی ام که بره پیش دوستش .همونی که بعد بیست سال همدیگررو پیدا کردن اونم با شاهین .اوووف چنان خوشحال شدم وقسمش دادم که اگه نره نه من نه اون !!نیشخند

 

طفلکی ماشین رو هم برای ما گذاشت  .من وپسری هم طبق شبهای دیگه حاضر شدیم وزدیم بیرون .اول مجتمع گردی که فندق خیلی دوس داره _ چون ماشین حمل کودک می گیرم وپسرک راهش میبره – بعد جاتون خالی فالوده خوری وبعد هم شام بیرون !

ای چسبید... ای چسبید ....که یکی ندونه فک می کنه من تو زندان اسیرم !

 

 

_ بعد مدتها یه پست با لپ تاپ خاک گرفته ام هم نوشتم .

[ جمعه ۱۳٩٤/٢/٢٥ ] [ ۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٠ ] [ ۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ روزای تعطیل عشق فندقه .بخاطر اینکه وقتی چشمش رو از خاب صب یا عصر باز میکنه بابایش رو کنارش میبینه.


_همسری تمایلی برای خرید اون کادو خاص وگرون نداشت.هر چی گفتم ، نه گفت.واسه همین تصمیم گرفتم روز پدر بهش کادو بدم _قبلش میخاستم روز پدر وتولدش رو یکی کنم _
عصری دوره دوستانه داشت.منم فندق رو حموم کردم وکمی جمع وجور کردیم ورفتیم خرید کادو روز پدری.

یه جعبه شیرینی هم گرفتم ورفتم شرکتش که با دوستاش دور هم بودن .


_کادو رو من گرفتم ژستش رو فندق گرفته.چنان باچرب زبونی گفت روزت مبارک . من برات کادو گرفتم که بیا وببین.حالا هی به بابایش میگه دوسش داری؟رنگش خوبه؟و....؟
وروجکی شده فسقلی که ادم وا میمونه.


[ جمعه ۱۳٩٤/٢/۱۱ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

_ از روز یکشنبه 16ام پسرک رو مهد گذآشتم . سه روز پشت سرهم .پنجشنبه هم تعطیل بود.

خیلی خوب وعالی با مهد کنار اومد.روز سوم من تو سالن هم ننشستم.اخه وروجک هرزگاهی از کلاس میزنه بیرون.اصلا به روش نیاورد من نیستم.
وقتی تو کلاس ه از تو ال سی دی نگاهش میکنم.
یا بازی میکنه یا داره میخوره!!یا اهنگ گذآشتن وشعر میخونن ومیرقصن.

قرارمه یه روز درمیون بره. مثلا روزای زوج._امروز سرما خورده وفردا مهد نمیبرمش_.
یه هفته هم صبر میکنم وبعدش میفتم دنبال یه سری کار عقب افتاده واجب !!از گرفتن مدرک دانشگاه تا تمدید گواهینامه ایی که فک کنم دوسالی ازش گذشته.

خداروشکر که سختی های اولیه منم به دمش رسیده.

_ روز چهارشنبه اولین کادو روز مادر رو از فندق گرفتم .کاردستی مهدش.شب جمعه هم داشتیم میرفتیم بیرون.پسرک وپدر باهم رفتن تو پارکینگ تا من حاضر بشم.
رفتم پایین میبینم فندق پشت ماشین قایم شده .تا منو دید اومد سمتم تو دستش هم یه کادو .بهم میگه عیدت مبارک !

[ جمعه ۱۳٩٤/۱/٢۱ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩٤/۱/۱٤ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

دراینکه هر گلی یه بویی داره شکی نیست.ادم جنبه های مختلف داره .رفت وامد ونشست وبرخواست با دوست ، فامیل واشنا لذت بخشه. 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/٦ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

میدونید یه چیزایی حقه...درسته...انکارناپذیره...ولی بازم نباید بذآری احاطه ات بکنه.روز وشبات رو به یغما ببره.از همه مهمتر روت گرد وغبار بپاشه وترو از عزیزانت غآفل کنه.

اره حقه...ولی باید جمع وجورش کرد.با هرروشی .شاید با چندین روش.

من عاشقتونم.همسر مهربان وصبورم.پسر شیرین وپر حرفم که دایم سوال میپرسی.توفرشته کوچک دوست داشتنی با اون همه اطلاعات عمومیت.اره ...من عاشقتونم.مثل همیشه.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

میدونید یه چیزایی حقه...درسته...انکارناپذیره...ولی بازم نباید بذآری احاطه ات بکنه.روز وشبات رو به یغما ببره.از همه مهمتر روت گرد وغبار بپاشه وترو از عزیزانت غآفل کنه.

اره حقه...ولی باید جمع وجورش کرد.با هرروشی .شاید با چندین روش.

من عاشقتونم.همسر مهربان وصبورم.پسر شیرین وپر حرفم که دایم سوال میپرسی.توفرشته کوچک دوست داشتنی با اون همه اطلاعات عمومیت.اره ...من عاشقتونم.مثل همیشه.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۸ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

_ اینروزا فندق خیلی شیرین تر از قبل شده.من همیشه فک میکردم عشق به بچه از همون اوله.هرچی هست از اول هست_فرض کنیم ادم بچه اشو رونهایت میتونه صدتا دوس داشته باشه. این صدتا از همون بدو تولد هس_ولی حالا میبینم روزبه روزه.اینروزا اونقدر فندق رو دوس دارم واونقدربهش عشق می ورزم که به همسری میگم گاهی به فندق نگاه نمیکنم !از بس که عاشقشم حرص میخورم ودندونام رو رو هم فشار میدم.



_یادمه همسری رو هم اینجوری دوست داشتم.بعضی وقتا از شدت علاقه بهش نگاه نمیکردم.از بس که موقع نگاه کردن بهش حرص میخوردم ودندون روهم فشار میدادم وقربون صدقه اش میرفتم.


_ من همسری رو از اول باشدت دوس داشتم_فرض کنیم نهایت علاقه صدباشه_اخه ازدواج ما که سنتی نبود.ما از قبل شناخت داشتیم کلی سال بود.کلی شناخت حاصل شد وکلی سفررفتیم واسه همین موقع ازدواجم عشقم بهش تکمیل شده بود.درسته ادم میگه بعد گذشت سالها علاقه ادم بیشتر میشه.ولی من همسری رو خوب شناخته بودم وظرفیت عشقش تکمیل شده بود.


_ درست برعکس پسرم.پسری که الان براش میمیرم وعاشقانه دوسش دارم.لحظه ای بدون اونو نمیتونم تصورکنم.بینهایت شیرین وحراف شده.دایم اطلاعات عمومیش رو به رخمون میکشه.
پسری که دایم به من وباباش میگه عاشقتونم.میگه من بدون شماها میمیرم.


_خدایا شکرت.بخاطر اینکه یه زن قوی ومصمم وایده الیستم .بخاطر تمام چیزایی که دارم.بخاطر اقامون وفندق شیرینم.خدایا شکرت.بخاطر سلامتی ورفاهی که دارم ازت ممنونم.

 

 

 

 

[ شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۱ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 

 

 

 

جریان اف این فروشگاه ها خیلی مسخره س.

چند وقت پیش که رفتم هپی لند وبرای فندق خرید کردم تواف بود.اتفاقی رفتم .از خرید ماه پیشم دوتا بن داشتم وباید تو همین ماه خرجش میکردم.کلی روش پول گذآشتم که حالا که تو اف ه بازم خرید کنم.پشیمون نیستم چون واقعا عالی و شیک بودن .موقع حساب کردن حرف تعویض شد گفتم حوصله ندارم از فلان جا دوباره برگردم .الان تو ماشین اندازه میگیرم.چون حرف شد اونا هم گفتن امروز از فلان رستوران. تو محدوده خونه ما ، غذآ گرفتن وخیلی طول داده تا غذآ رو بیاره_سه ساعت !!!_رستورانی که هم اوایل باز شدنش همه غذآهارو با نصف قیمت میداد. تو همین تعریف کردنا فروشنده گفت اون رستوران هم افش عین ماهه.ما که خودمون میدونیم چطوری اف میزنیم دیگه...وبعد هم خندیدن.


اره منم میدونم حتی تو اف های 50درصدشون هم که ضرر نمیکنن.این همه مشتری هم میریزه وجنسا رو میبره.


دیروز قراربود بریم الماس شرق.هم فندق بره شهربازی هم من کادو عشقم رو بگیرم.
گفتم مستقیم نرم همون فروشگاه وسرراه هم بقیه مغازه ها رو ببینم.

رفتم برند.کاپشنه 650تومن بود اگه اشتراک داشتم کمتر از نصف قیمت هم بهم میداد یعنی سیصد تومن.حالا این اشتراک ه چی بود؟اگه قبلا خودم یا حتی یکی از دوستان ،اشناها،کسی از اونجا خرید کرده بود وشماره موبایلش تو سیستمشون ثبت شده بود .به همین شلکی بودن !!من کاپشن رو به نصف قیمت میخریدم.


شما فک کنید اینا چقدر تو یه لباس میخورن.مسلما تو همون نصف قیمت هم کلی سود دارن.

رفتم فروشگاه قبلی.همونی که هفته پیش اونجا کاپشن قیمت کردم.فک میکنید چی شد؟
کاپشن رو دیدم 60تومن ارزونتر از هفته پیش میداد !

عشقم با فندق تو شهربازی بودن .خرید رو موکول کردم به برگشت اونا از شهربازی.

رفتم پیششون وبه اقامون گفتم موقع برگشت بر یم فلان مغازه.اونم اصرار که من کاپشن دارم وال وبل....منم اصرار که کادو ه عزیزم ومنم این مدل کاپشن رو دوس دارم.تازه از هفته پیش 60تومن داره ارزونتر میده.

با خودم گفتن فروشنده عوض شده وحتما اطلاعی نداره وگرنه برای یه هفته این همه افت قیمت نمیشه.

تا فندق بازی کنه بعد بستنی بخوره وبه زور برگردیم بیایم مغازه ،دیدم فروشنده قبلی هم اومده واشتباهی درکار نیس.هیچی تخفیف نداد.ولی من کاپشن مورد نظر هفته پیش رو 60 تومن ارزونتر گرفتم.

خیلی خوشگله .از همه مهمتر اقامون خیلی خیلی ازش خوشش اومد .

توبرگشت هم برای فندق یه کلاه جینگولی گرفتم.چهارتا کادو فندق به روز مهمونیش نرسیده استفاده شد.مهم خوش بودن بچه امه .

آخه یکشنبه فندق 28ماهش میشه .

 

 

 


 

[ شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

میدونید چی خیلی لذتبخشه؟
اینکه یه پسر شیرین زبون داشته باشید واز فرصتی که موقع بازیش براتون پیش میاد ،استفاده کنید وبخواید بهش شام بدید .همون موقع محو چشمای الماس گونه معصومش بشید .محو دستای کوچولوش که داره با تبلت بازی میکنه وپاهای کشیده اش که رو مبل رو هم دیگه انداخته شد محو این همه زیبایی بشید وهمون موقع بهش شام بدید وازش بپرسید:این چشمای خوشگل رو از کجا اوردی؟
این دستای کوچولو رو ازکجا اوردی؟
وبعد پسرتون با اون دوتا الماس بهتون خیره بشه وخیلی شیک بگه:از شهربازی!!
میدونید ...اوج لذته...عاشق حرفاشم.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٩/٤ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/۸/٥ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٦ ] [ ۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۸ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

این اولین تولد تو بعد از یکی شدنمونه !


[ چهارشنبه ۱۳۸٥/۳/۳ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 چه حالی بهتون دست میده که پسرک شیرین وحاضر جواب ودست به موبایلتون که فرت فرت می تونه هرچی رو که بخوای از توگوشیتون دربیاره ، تازگی ها وقتی ازش میپرسی با موبایل داری چیکار می کنی بگه اینترنت !!

بعد بگی تو اینترنت چیکار می کنی بگه اس ام اس میدم !

ها ...جدا چیکار می کنید؟قلب

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/۳٠ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٥/٢۸ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٦ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 

 1_خیلی وقت پیش از هر ماه فندق تا یکسالگیش یه عکس انتخاب کرده بودم برای چاپ.تو بعضی ماه هاش عکس جالبی برای چاپ پیدا نمی شد . بجاش تو فلدر یه سری ماه هاش هم کلی عکس تودل برو برای چاپ داشت .خلاصه دست چین کردم وریختم تو یه فلدر ولی نشد بره برای چاپ .

 

2_تا همین چند وقت پیش که باز همین کاررو کردم .این بار سعی کردم هرطور شده از هر ماه  زندگیش فقط یه عکس انتخاب کنم .

 

3_دیروز سه تا از عکسایی که با من یا باباش بود رو دادم چاپ کنن .هم میخواستم قیمت دستم بیاد هم کار طرف رو ببینم .

 

4_چه حس زیبایی .سه تا عکس رو چسبوندم رو یخچال .حالا میخوام بقیه عکساش رو بدم برای چاپ وبعد هم رو شاسی زدن که یه دیوار خاطر تو خونه داشته باشیم.

 

5_اونقدر این حس زیبا بود که دیشب نشستم ودوباره عکسارو دیدم .

یه سری عکسا قدیمی رو سی دی ه .ولی بعد از اون اقامون گفت عکسا به باد میره وبذار رو هارد بمونه .واسه همین کل عکسامون _ بغیر از اون ده بیست تا سی دی_ رو هارد لپ تاپ وهارد اکسترنالمون _ محکم کاری تو دوجا.

نشستم وعکسای روی سی دی رو دیدم .باور نمیشد اینهمه حس خوب بهم بدن .اشک ریختم از رو شوق وعشق .شاید هم عین گل مرد نفهمیدم از سر شوق بود یا از سر افسوس.

 

6_میخوام پروژه بعدیم بعد از چاپ این 12 تا عکس فندق، یه سری از عکسای دونفره عشقولانه خودمون باشه .عکس دوتایی از ددر وبیرون رفتنامون !

کلی عکس دونفر رو یخچال داریم که مال سفرهای اونور ابیمونه.

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٩ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

 

 1_ این که خیلی بده یه عده تا یه چیزی سرشون نیاد حال وروز بقیه رو نمی فهمن .حتی یه سری چیزای معمولی وپیش پا افتاده .

مثلا یکی از دوستام که از شانس بد من دم امتحانات پایان ترمم مشکل دار شده بود ومدام تلفنی اونم شبای امتحان باهام درد دل میکرد .متوجه نشه که یه جورایی مزاحم منه تا اینکه شب امتحان خودش هر کی زنگ بزنه بهش ، بفهمه چه به روز من اونم تو شب امتحانیم اورده !

خیلی بده ...حتما نباید همه چی رو ادم تجربه کنه که ...

 

2_گفتم تو این ماه یه مهمونی طبق روال چندین ساله دعوتم .یه مهمونی خیلی شیک ومجلل تو باغ .امسال دایم می گفتم با این شرایط خواهری چیکارکنم ؟ اخه امسال عمرا اگه فندق میذاشت به من وباباش خوش بگذره ( بخاطر موسیقی زنده ایی که دارن) .داشتم رو پرستاربردن با خودم تو مهمونی فکر میکردم ._ تا این حد دوس دارم مهمونی رو از دست ندم _

تا اینکه امشب بهمون زنگ می زنن ومی گن موسیقی زنده منتفی ه .بخاطر اینکه شب بعدمهمونی شب وفاته !! یعنی از این بهتر نمی شه هاااا.حالا ببینم شاید بازم پرستار بچه رو با خودم ببرم .

 

3_ بعد از خواب عصر سه ساعت ه فندق وشیر دادن بهش.حاضرشدیم و زدیم بیرون .به قصد خرید کادو رو پدر.

پارسال خوب بود .روز پدر وتولد اقامون  اینا تویه روز بود .از خود راضی دوتا کادو گرفتم یکی از طرف خودم که بی نهایت شیک وجنتلمنانه بود ویکی هم از طرف فندقک .

بعد خرید، کادو رو دادم دست پسرک شیرینم .فک نمی کردم چیزی رو که بهش بگم با این سن کمش یادش بمونه ورعایت کنه.

از فروشگاه که اومدیم بیرون کمی پایین تر هم اقامون اینا اومده بودن دنبالمون .کادو رو دادم دست فندق ودوبار شمرده براش گفتم .اینو می دی به بابایت وبهش دست میدی ویه ماچش میکنی ومیگی روزت مبارک!!

از اینکه موقع دادن  کادو به پدرش یه نکته رو هم فراموش نکرد خیلی به خودم می بالم .عاشقتونم مردای زندگی من .

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٢/٢٢ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳۱ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/۱٤ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]

 

زیباترین نگاه ، نگاه یه چشم براق وشاداب وشیطون فندق بازیگوشیه که موقع شیطنت مچش رو گرفتی.
[ شنبه ۱۳٩٢/۸/۱۸ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/٥/٢٩ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

درحال حاضر ی خانومه خونه ام. یه زن قوی ومصمم که خونه داری تو اولویت زندگیش قرارداده ولی هیچ وقت دوست نداره خودش رو در این چهارچوب مقید کنه !همیشه دنبال فرصت هاس.دنبال چیزهایی که شادش کنه وبهش لذت بده _____همسرجونی عشق اولمه !!یه عشق طولانی که بعد چندین سال به ثمر نشست یه ثمره فوق العاده شیرین به اسم فندق _____فندق عشق دوممه !! عاشقشم وزندگی بدون اون برام بی معنیه _____ من همینم .همینی که هستم .خالص _ بی غل وغش _بی شیله پیله _ من خودمم .
صفحات اختصاصی
امکانات وب