:) خونه زندگی من
روزانه های زندگی من با همسرجونی وفندق شیرینم 
قالب وبلاگ

 

 

 

_رمز موفقیت من تو چیزای مورد علاقه ام _ فقط مورد علاقه هام _ نه هوشمه نه زرنگی ونه خیلی فاکتورهای دیگه...فقط وفقط پیلگی من رمز موفقیت منه .من ول کن یه قضیه نیستم تا تهش رودربیارم .

 

 

_خیلی وقت قبل فک کنم سال پیش یا کمی بیشتر از اون بود که دوس داشتم بعضی از مطالب زبان یه کانال تلگرام رو برای خودم سیو کنم.تو نت سرچ کردم ویه راه خیلی ساده یادگرفتم واینجوری مطالب مورد علاقه اون کانال رو برای خودم سیو میکرد .اینجوری نمیخاست هی تو یه کانال بالا وپایین برم تا مطلب مورد نظر رو پیدا کنم .

_بعدش افتادم رو درس خوندن برای کنکور وبعد هم استرس قبولی وبعد هم قبول شدن وامتحانات ترم تابستونی وکلا اون مورد رو پاک کردم ویادم هم رفت که چی به چی بوده تا همین اواخر که احساس کردم باز میخام یه سری مطالب رو از کانال ها سیو کنم .

 

_سرچ کردم وهیچ مطلبی مثل کاری که قبلا انجامش داده بودم پیدا نکردم .همه لقمه رو صد دور دور گردنشون پیچیده بودن وبعد گذاشته بودن تودهن .من فقط یه سیو ساده مطالب میخاستم اونم درحجم کم.

اونقدر بالا پایین کردم که بله خره پیداش کردم .

 

_اگه شما هم میخاید که یه سری از مطالب ، نوشته ها و..کانال های مختلف رو برای خودتون یه جا مخصوص سیو کنید این ترفند راحت رو به شما پیشنهاد میکنم.

برید ودم عیدی حالشو رو ببریدومن وصاب نوشته رو دعا کنید.والا بخدا

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٦/٢٩ ] [ ٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 نمیدونم چند نفر شما نوشته های قشنگ این وبلاگ رو میخونه ؟

هروقت یه پست خیلی خاص وعالی ازش می خونم اونو فوروارد می کنم برای چند تا از دوستای تلگرامی که میدونم می فهمند یا دوست دارند بفهمند !!

[ پنجشنبه ۱۳٩٥/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

میدونم درموردش قبلا هم توضیح دادم ونوشتم .ولی از اون موقع یه مدت گذشته وبیشتر متوجه شدم.

دوسه تا کتاب صوتی خوندم وعضو کانال تلگرام شادی وثروت معظمی هم شدم .

راحت می تونید ادرسش رو از اینستا یا سایتش به دست بیارید .فایل های صوتیش رو که گوش می دم می گم من کجا وفکرم کجا ونمره ام کجا ؟ من ته ته خطم با این همه مثبت اندیشیم ونیمه پر لیوان دیدنم .پس وای بحال بقیه .

حیفم اومد به شماها نگم حتی اگه فقط یکی بره وعضوش بشه .

ادم وقتی این جور مسایل رو می شنوه وگوش می کنه وتو جریانش قرار می گیره تازه می فهمه چرا گاهی بد میاره یا موفق نمی شه یا ....

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٠ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

_ خیلی وقت پیش با نگارا اشنا شدم اون موقعی که وبلاگ داشت .یه سری  ازمطالبش رو هم خوندم .ولی همون حس کپی پیس کردن رو که قبلا هم درموردش نوشته ام پیدا کردم .

 

 

 

فک کردم اینم از اون هزاران مطالب مشابه ایست که از یه جا تو صد جا کپی پیس شده .واسه همین تا همین اواخر خوندنش مکتوم موند تا تو اینستا دوباره دنبالش کردم وخودم رو ملزم کردم که کل ارشیوش روتو نهایت یه هفته بخونم !  +

 

_کلی ایده وانرژی ازش گرفتم .کلی برای لباس خریدنم برنامه ریزی دارم می کنم .

_اول از همه تشخیص تیپ بدنی ولباس های مناسب اونه. من هم فرم هیکلم رو می دونستم هم تا حدزیادی رعایت می کردم ولباس های رو می پوشیدم که به فرم هیکلم بیاد .

 

 ولی موقع خرید خیلی دقت نداشتم.ادم یه لباس خوب می بینه ومیخره وبعدا به چه کنم چه کنم ست کردنش می مونه .یا با وجود قشنگی لباس می بینی خیلی نکات فرم هیکلت رو درنظر نگرفتی واونجور که باید زیبا دیده بشی زیبا دیده نمیشی.

 

_ مطلب کمد کپسولیش یکی از بهترین مطالبی بود که خوندم .تا حدی که قرار شد هیچ تیکه ای رو بدون در نظر گرفتن ست کردنش نگیرم .و بجای اینکه راه بیفتم برم تو بازار وصرف اینکه از یه چیزی خوشم اومده اونه بخرم  ،یه لیست تهیه می کنم ومیرم تو بازار ودنبال همون شکل وشمایل لباس می گردم !

 

 

_داشتن برنامه وتهیه یه لیست مکتوب تو هرکاری جواب عالی میده.

برنامه ام اینه که بدون برنامه ریزی هیچ لباسی نه بخرم ونه بدوزم .

اول لباس هام رو چک کنم واونهایی که تو اولویتن برایداشتن رو تو لیست بنویسم .ببینم چی کم دارم وچی ندارم .

 نوشته کمد کپسولی  خیلی به من ایده داد.حالا برای دوخت ودوز یه لباس بغیر از توجه به فرم هیکلم به رنگ وست کردن وجور شدنش با بقیه وداشتن تیکه های مناسب هم ،بیشتر فک می کنم .

گفتم شما هم بخونید ولذتش رو ببرید .

 

 

 

  چه لباس هایی باید تو کمد داشته باشم ؟

 

چه لباس هایی به فرم هیکل من میاد ؟

 

چه جوری عیب هیکلم رو بپوشونم ؟

 

 

کمد کپسولی


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۳٠ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 مطالب قبلی  +

 

_یادتونه که اوایل اردیبهشت یه دفعه بخودم اومدم ودیدم ای دل غافل داره هوا گرم میشه وباید مانتو پوشید  واین اضافه وزن رو چطوری باید بپوشونم !!خجالت

 

باید بگم الان بدنم استپ کرده .اصلا کم نمیکنم .باوجودی که ناهارم در حد همون 5 قاشق غذا خوری برنج ه.اهل شیرینی وشکلات وتنقلات هم اصلا نیستم .ولی چون یه ذره شام رو میخورم کم نمی کنم . یعنی یه بدنی دارم در حد خر نفهم !! نیشخندحالیش نمی شه والا .یکی جای من بود الان پوست واستخون شده بود .

 

خداروشکر اضافه هم نکردم .فعلا بیشتر از 5 کیلو کم کردم ولی دلم میخاست تا مهمونی فندق ده کیلو کم می کردم .حدود یه هفته کمتر تا دوهفته هم بیشتر وقت ندارم .اضافه وزنه همچنان باقیه ولی خیلی بهتر از عید شدم .

 

_ دیدم اون قرصا متفورمین دیگه اثر نداره .یه ماه باهاشون مدارا کردم ولی اب بیشتر جلوی اشتهام رو می گرفت تا اونها.همونطور که گفتم بدنم خاص ه وخیلی مقاومت میکنه .دکتر هم بهم گفته بود یه ادم معمولی شرایط منو داشته باشه بیشتر از من کم میکنه .خب جریان تیروئید اون اوایل درکار نبود . تو ازمایش اخیر همین ده روز پیشم همه چی نرمال بود .پس فقط می مونه خر بودن بدنم که کلا حالیش نیست وهی ذخیره می کنه !ناراحت

 

_داشتم می گفتم بعد اون جریان بی اثری متفورمینها تصیمم گرفتم این ماه اخر رو متفورمین 1000 بخورم .باید بگم خیلی موثر نبود مخصوصا وقتی روزی یک دونه میخوردم _ من نمیدونم چطور بقیه بااین قرص غش وضعف می کنن وقند خونشون افت میکنه ؟_ تا اینکه امروز این قرص رو به روزی دوتا رسوندم .تصیمم اینه چی اثر بکنه وچی نکنه تا اخر مهر این قرص 1000 رو روزی دوتا بخورم .امروز که اشتهام  صفره صفره .

 

_یه مطلب خوب هم نگارا جون در این رابطه نوشته .بد نیست اونهایی که دوست دارن اینجا رو هم بخونن .

 

_یه چالشی هم تو اینستا راه افتاده با این مضمون # 28rooz  البته من پیج انگلیسی اصلیش رو هم دنبال می کنم _ ولی عمل نمی کنم _

 

_ کامنت دونی هم بازه !


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳٩٤/٦/٢۱ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 بعضی وقتا ادم اونقدر ساده ست یا دنیا ندیده ست یا دلش پاکه وشهرگرگ ها رو ندیده که نمی تونه یه سری مسایل رو باور کنه تا سر خودش بیاد .

 

از وقتی یادم میاد از دروغ متنفرم .ریز ودرشت وبالا وپایین هم فرقی نمی کنه کلا متنفرم .

با وجودی که بارها وبارها سر خودم هم اومده ولی باورم نمی شه .یعنی این ریشه دروغ گفتن اونم رو چیزایی که وجود خارجی نداره ونهایت ادم خوابش رومی بینه رو متوجه نمی شم .

 

_یکی خاطرات سفر یکی رو کپی می کنه تو وبلاگش .اونا رو ثبت می کنه .برای دیگران ؟...یعنی غرورش پیش خودش جریحه دار نمی شه ؟اصلا غرور داره ؟

 

_یکی میره فلان سفر درپیتی داخلی می گه من رفتم فلان جا _ تازه اونم کمی بهتر از درپیتی وبازهم داخلی _

 

_یکی نونش رو می زنه تو خونش ومیخوره میاد بقول خودش ابروداری می کنه وزندگی یه سری دیگه رو به باد مسخره می گیره ودست تو دست دشمنش میره مثلا کافی شاپ اونم برای شیره مالیدن سر دیگران ؟!!

 

برام ملموس نیست این نقاب سفید

[ جمعه ۱۳٩٤/٦/٢٠ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 میدونید گاهی که ادم حسش با یکی دیگه خیلی مشترکه بهتره هیچی نگه وفقط لینک مطلب رو بذاره .( لینکش تو ادامه مطلبه )

خداروشکر سر این مورد اخری خیلی این احساس رو نداشتم .به نشانه ها توجه کردم وبی نهایت کم وکمش کردم تا اینکه همین دوهفته پیش جوری کاتش کردم که دیگه برنگرده .

من بی نهایت صبورم ومتاسفانه خیلی پرتحمل _ فک کنم دیگه نباشم _ واسه همین وقتی یه چیزی برام بی ارزشه جوری کاتش می کنم که طرف هم برنگرده که باز شاید من تو معذوریات بمونم .میدونید چی می گم ؟...میزنم اون پل وامونده رو درب وداغون می کنم.


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٥ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

1_ گاهی  ادم همه چی رو میدونه ویه زمانی هم تو جریانش بوده وحالا نه اینکه فراموشش کرده باشه ...نه ..ک.ولی براش کمرنگ شده. تو مسایل دیگه ادم گم شده .اینجور مواقع تلنگر ادم رو بیدار می کنه .وگرنه نرود میخ اهنی درسنگ.

 

2_ قبل از فندقم به تیپ وظاهرم از نمره بیست ، هجده می دادم .هیچ وقت دنبال مد نرفتم صرف اینکه حالا مده .اولویت اولم واخرم این بوده که چی بهم میاد ومناسب هیکل منه .بخوام خیلی مته به خشخاش بذارم نمره 17 بخودم میدم .نه لباس تنگ پوشیدم نه گشاد نه نا مناسب ونه اینکه بهم نیاد .اون نمره ایی که کم می کنم بیشتر سر ست کردن لباس های معمولی تو دورهمی هامون ، مانتو وتیپ های ساده سر کاری وبیرون خرید رفتنمه .حتی تو خونه هم شیک ومرتب واراسته بودم .همیشه ارایش کرده ومو پیچیده !

 

3_میگم انرژیم بعد فندق رو به تحلیل رفته همینه .یه علتش هم بزرگ موندن شکمم .قبلا با وجودی که فرد لاغری محسوب نمی شدم ولی شکم هم نداشتم .می دونستم باید یقه باز بپوشم ودامن مینی .می دونستم تو فلان مهمونی باید چی بپوشم .یکی از دلایل هم کفش اسپرت ه که متاسفانه چند جفت گرفتم وهمش هم اشتباه .بهونه ام اینه که با فندق راحت ترم وباید پام راحت باشه .قبلا به راحتی وشیکی تواما فک می کردم .حتی اگه قرار باشه ادم کفش اسپرت بپوشه چقدر خوبه که اون لژ دار باشه .یه اشتباه دیگه ام هم ست کردن شال با مانتوم بوده وهست !!

 

 

 

4_ میدونم نوشتن از اینجا که خیلی شناخته شده تر از وب منه  خیلی خنده داره ! اکثریت اینجا رو بلدن .ولی نوشته اینکه مانتوم رو چطوری ست کنم .من وواقعا متحول کرد .

 

 

5-  البته باید الان بیشتر از نگارا جون مشورت بگیرم که یه سیب شکم دار شدم .چون صرفا به دلیل اینکه هیکلم مدل سیب ه نمی تونم عین قبل بخاطر همون برامدگی شکمم لباس بپوشم .

 

ولی ایمان اوردم ادم توپولی هم می تونه شیک ومرتب باشه .فقط باید اشتباه نکنه .

نوشته هاش خیلی بهم انرژی داد .خب هرکی یه مدل شاد می شه .اینم از اون چیزاییه که به من خیلی انرژی مثبت می ده.

[ شنبه ۱۳٩٤/٥/۳ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

مملکتی که ما داریم !

 

_ چندوقت پیش امی جون پست جالبی گذاشته بود.بهتر اول اونو بخونید : داشته های کوچولوی من

 

 

_بخاطر گرفتن وبعد چاپ یه عکس تو اتلیه صبرکردم تا نتیجه رو ببینم ومنم پست مشابهی از فراونی مشتری مداری تو شهرم بنویسم وبگم اینجا هم چیزی از اونور اب کم نداره !!نیشخند

 

 

_خیلی قبل ترها یادمه بلور ایرانی شامل حال یکی بخر دوتا ببر بود.که نه کیفیت داشت نه استحکام وقیافه !!ناراحت


گاهی تو پوشاک های درپیتی که جنسشون از گونی اهاردارتره هم این قضیه رو دیدم فک کنم سه تا بخر چهارتا ببر .که جون میده برای کادوهای از سربازکنی خانوادگی _پدر وسه تا پسراش _نه جنس دارن نه دوخت خوب نه مدلی....نهایت درهمین حده .

مثلا دوتا لاک زپرتی بخر یه لاک بنجل هم مفتکی !روش. یا یه کرم حلزون تقلبی بگیر ودومیش با نصف قیمت !

خداییش من چیزی فراتر از اینا ندیدم وهرچی بوده درهمین حد وحدود بوده.

 

 

 

 

_موقع خرید سیسمونی فندق کلی کارت گرفتن عکس رایگان از اتلیه های مختلف بخاطر خریدام دریافت کردم که متاسفانه یا خوشبختانه هیچ رقمه نتونستم حتی شده از یکیش استفاده کنم.

اخرای پاییز پارسال هم یه خرید خیلی خوب لباس بچگانه از سجاد داشتم که بازم اشانتیون یه کارت اتلیه داد برای گرفتن عکس رایگان اونم اتلیه معروف بابا لنگ دراز. از شانس خوبم وقتی تماس گرفتم که چندروز به پایان پاییز بود واتلیه هم وقتش پربود ونشد یه بارهم که شده از کارت رایگان اتلیه استفاده کنم .

این موضوع قلمبه شده بود ته دلم تا همین بهار که فندق رفت مهد !!

_مهد یدونه از همین کارتهای عکس رایگان بهم داد.با وجودی که روش اصلا محدودیت زمانی استفاده نبود وقتی زنگ زدم گفت تا اخر فروردین مهلت داشته بعد دید ضآییع شده _چون من اوایل اردیبهشت گرفته بودم _گفت اشکالی نداره فقط همین امروز رو مهلت دارید _اخر اردیبهشت بود _

 

 

همون روز سریع پسرک رو حموم کردم ورفتم اتلیه مهرو چهارراه پل خاکی !

چندتا عکس گرفتیم ویکی رو انتخاب کردم برای چاپ.کارتم رو گرفت وگفت هروقت حاضربشه بهتون زنگ میزنیم.عادتشون رو میدونستم که تا یه ماه طولش میدن.بعدش هم هی یادم میرفت وهی نمیشد تا اینکه شماره اشون رو از صد وهیجده گرفتم . زنگ زدم .دیدم بعله عکس حاضره ولی زورشون اومده بوده تماس بگیرن._حتما چون عکس رایگان بوده _بهم گفت هفته بعد بیام که اونم شد اخرهفته وخلاصه عکس رو امروز گرفتم . قبل اینکه عکس بگیرم تلفنی پرسیده بودم واطلاعات گرفته بودم .فقط گفتن سایز عکس کوچیکه .ولی وقتی عکس رو گرفتم. نه روشاسی بود ! وتوکادرهم سر عروسک ه نصفه بود.اینه مدل عکس رایگان.اخر شفافیت وکیفیت !!با کادرمناسب.

اگه فک کردید تلفنی هم مشتری مداری کردن زهی خیال باطل .چون عقیده اشون این بود دندون اسب پیش کشی رو نمیشمارن !!تعجب



 

اینم از اینور...امی جون فک کردی با خریدای عالیت وتخفیفات خوب فقط خوش خوشان شما شده.ماهم اینور بسیار فیض میبریم...اره والا.نیشخندمژه


[ پنجشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٥ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 1_یه سالن ورزشی نزدیک خونمون هست که اقامون خیلی اصرار داشت برم اونجا وببینم کلاس بسکتبال دارن یا نه ؟من اهل کلاس ایروبیک ، زومبا ،پیلاتس و...اینا نیستم ولی به ورزش این فرمی برسه شدیدا دنبالشم .اسکواش وبسکتبال وبد مینتون رو خیلی دوس دارم .رشته خودم بسکتبال بود که 4 سال تو تیم مدرسه بودم !

 

2_سه روز پیاده روی در هفته رو انجام دادم وبه همین سرعت این هفته دوم بود.

 

3_رفتم وبرای بسکتبال ثبت نام کردم یه ترم ( سه ماهه )امروز جلسه دوم بود که من برای اولین بار رفتم ! روزی که رفتم اطلاعات بگیرم جلسه اولش بوده .دوروز در هفته .ساعتهاش خیلی خوبه  .فقط باید از خواب شیرین ظهرم بزنم .بجاش فندق کنار باباش میخوابه .تایم خیلی خوبیه براییه مادر محسوب می شه .یه تایم ازاد .

4_ اگه کمی رعایت کنم .فک کنم تا سالگرد ازدواجم حداقل شش کیلو کم کنم . این یعنی معجزه .سالگرد ازدواجم با مهمونی 28 ماهگی فندق یکی میشه.منم وارد دهمین سال زندگیم می شم !

 

 

یه پست جالبه که ناخدااگاه من از روشش استفاده می کنم !

عادت راه رفتن !

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٧ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱٥ ] [ ۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

موقع بالا وپایین کردن بین قالب ها چشمم به یه داستانی خورد که حیفم اومد اینجا ننویسمش.


ادامه مطلب
[ جمعه ۱۳٩۳/٦/۱٤ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 1_ مریضی من بغیر از ریزش شدید اب بینی هیچی نیس.بجای سرم فقط بینیم سنگین می شه !! بیشتر وقتا امپول حساسیت می زنم ولی همون سه روز رو طول می کشه.

 

2_ وقتی همه چی اوکی می شه حال منم خوب میشه.همینجور لباس شستم وشستم وشستم وهی خشک کردم وجمع کردم واطو کشیدم.امروز هم که نیره جون خونه رو کرد دسته گل.

 

3_ پدر مریض ، پسر مریض رو با خودش برد سرکارش! می گه فندق که عادت داره هر شب بره بیرون ما هم که هر دو مریض پس بهتره ببرمش سرکارم که اب وهواش عوض بشه.

 

4_ براش اب وسیب زمینی سرخ شده ودستمال مرطوب گذاشتم تو کوله خرسیش ورونه اش کردم که بره وخوش بگذرونه.

 

 

5_ خیلی وقت پیش یه مطلب تو وب یکی از دوستانم خوندم  که نشد راجع بهش بنویسم .یه مدت نت نداشتم ویه مدت هم که هی نوشته های ثبت شدم رو تو وبلاگ می ذاشتم وبعد هم سفر و...

در باب به اشتراک گذاشتن ....من که لذت می برم .واقعا از روزانه نویسی های این واون لذت می برم وانرژی می گیرم.تو اینجور نوشته ها زندگی درجریان ه .وقتی الهام از سبزی پاک کردنش می نویسه یا از بالشت درست کردناش ...وقتی ممو از یه روز کاریش تو خونه می نویسه که خونه رو می کنه دست گل...یا اون یکی دیگه از خریداش می نویسه ، شادی بهم منتقل می شه .هیچ وقت هم نشده که حسرت بخورم .اونا یه چیزی دارن ومن یه چیز دیگه .چیزی که شاید خیلی ها حسرت داشتنش رو داشته باشن .هرچی هست نه تنها افسرده نمی شم ، بلکه لذت می برم وحال می کنم وسر حال میام وشوق زندگی درونم فوران می کنه  .حالا موندم این وسط تو این زمینه  من ادم نرمالی ام یا بقیه ؟از خود راضی

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٥ ] [ ٦:٢۸ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

1_ هوا بشدت گرمه .همینجوریش عصرا بعد ساعت هشت ونه می زدم بیرون .چه برسه به الان.داشتم حاضر می شدم که اقامون زنگید وگفت هنوز بیرون نرفتید؟ بعد هم قرار گذاشتیم اون بیاد دنبالمون .یه سری خرید داشتم که اگه هواسم بود باز اول ماه رمضونه پشت دستم داغ می ذاشتم که برم تو هایپرمارکت.جمعیت بود این هوااااا.انگار مردم تو کل سال هیچی نمیخورن واین یه ماه باید تلافی کنن .گلاب وبرنج وروغن وچند تا چند تا خامه !! سبد همه پروپیمون بود.ماه مهمانی خداس یا ضیافت شکم وامونده ؟

 

2_هنوز فرصت نکردم برم ارایشگاه_ برای کوتاهی مو وماست مالی کردن دست اون عنتر خانوم قبلی _عصرا تا بیدار بشم وبخوام حاضر بشم وفندق رو دست باباش بدم ساعت کاری ارایشگاه ها تمومه .صبا هم اونقدری گرمه که جرات ندارم بچه ام رو بدم که با باباش بره شرکت ._ همین امروز باید برقشون قطع بشه یا اب نداشته باشن .شانس دیگه _

 

3_خیاطی هم رو دستم مونده . از سر اون مانتویی که برام دوخت وخوشم اومد دو دست پیراهنی گرفتم که گفت باشه تو ما رمضون برات بدوزم .خوبیش اینه که اونو می تونم هر تایمی برم.فقط موندم الانی که دارم وزن کم می کنم بیخیال دوخت ودوز بشم یا نه؟

 


4_ جای تاسف داره واقعا ...نه ؟

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۸ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 

 

 1_از اول  معتقد به پیراستگی صورت یه خانوم بودم .شکر خدا صورت وبدنم خیلی کم مو ه .از اون مهمتر پشت لب پر پیمونی نداشتم . وگرنه مونده بودم با اون مامانی که من داشتم چطوری تا موقع ازدواج اون همه سیبل رو باید تحمل میکرم.

طرف عین یه مرد چهل ساله کلی پشت لبش سبزه اونوقت با افتخار هم می گه نباید تا موقع ازدواج دست تو صورت برد !!

 

2_ چرا این و گفتم ؟...ابرهام رو یه هفته ای می شه که دست نزدم .هدفم اینه که تا دوماهه دیگه که تولدم درست وحسابی پر بشه وبرم جایی که الهه می گه .خواهرم که رفت گل نسرین وخیلی فرقی نکرد.من می گم ابرو باید بصورت بیاد .همین که جفتش یه شکل از کار دربیاد .ابرو صاف و بی حالت رو طرف قوس دار وخوش فرم برداره که صورت ادم فرق بکنه . وگرنه به این زیر تمیز کردن وبالا ابرو خط گرفتن باشه که هر ننه قمری خودش بلده اینکاررو بکنه !

 

3_ فندق خیلی شیرین شده .سه تا شعر قدیمی رو نصف نیمه بلده بخونه اونم با حرکات موزون .عاشق اخوو_ الف رو با فتحه بخونید _ وآفوو گفتنشم .

اخوو یعنی خرگوش

آفوو یعنی شامپو

 

4_ حیفه  ...این پست گیلاسی رو از دست بدید.

 

من فوتبال دوس ندارم !!

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٦ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]

 

 تو هفته ای که گذشت دوباری به نت دسترسی پیدا کردم ولی بخاطر قروقمیش فلشم _ حتما عوضش میکنم_ وسازگار نشدنش با لپ تاپ اقامون اینا وهمینطور عجله اقامون اینا برا ی بیرون اومدن از شرکت نشد کار خاصی بکنم .در حد چک کردن ایمیل وخوندن وبلاگ ها ی بروز شده وهمینطور کمی وایبر بازی و انیستاگرام _ پس دیگه چی مونده بود؟ فقط اپ کردن وب خودم _نیشخند

دوسه تا پست خیلی جانانه خوندم .که احتمال خیلی زیاد کسی که اینجا رو میخونه وبلاگ گیلاسی معروف رو هم میخونه .

یکی پست گیلاسی که حرف دل خیلی از ماها رو زده بود .

یکی هم پست لبخند عزیزم ومعرفی سایت خوبش.

یکی دیگه هم که رمزی بود ولی حال وهوای روزای کمی گذشته منو داشت !!_ ممو عطر برنج عزیزم _

حیفم اومد ننویسم .از خود راضی

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٢۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ خانومه خونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه موقعی خیلی شاد وشیطون بودم ___اینروزا از اصلم دورشدم ولی دارم سعی میکنم برسم بهش___میدونید دنیا ارزش این همه فک کردن وبالا وپایین کردن رو نداره ویه وقت بخودت میای که تایمت تموم شده وباید برگه ها رو بگیری بالا___همسری عشق اولمه وفندق هم سالها بعد به جمعمون اضافه شد وشد عشق دومم ___حالا ما یه خانواده سه نفره هستیم مثل اکثر خانواده ها ی سه نفره با یه تفاوت واون تفاوت فقط وجود من تو این جمع ه که باید عین روزای طلایم بشم ،خورشید سوزان زندگی!!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب