نوستالژی

تو مدت این 5سالی که اومدیم این منطقه ، برام همیشه یه حس خاص داشته.
وقتی خیلی سال پیش بخاطر بابام وتصمیمش والبته رضایت مادرم اومدیم این شهر تقریبا تو همین محله خونه گرفتیم.
کوچه پس کوچه هاش هنوز پردرخت وساکت ه.


گاهی که با فندقم میریم خرید واون وسطاش نون هم میگیرم دقیقا از نانوایی روبرو خونه قبلی.اولین خونه ایی که وقتی اومدیم اینجا توش سکنی گزیدیم.خونه ویلایی که هنوزم عین قبلش پابرجاست وسط اپارتمانهای بلند.


همسری اون مدل نون بربری گرد رو دوس داره.هروقت میرم نون بگیرم به اون خونه خیره میشم.مدام میگم نکنه توش رو تغییراتی دادن ؟اون پنجره....شیطنت هام.


اون اولین خونه ایی بود که ما گرفتیم.حالا من با یه بچه برگشتم به همون محله.
اینجارو دوست دارم.

 

 

 

 

کامنت دونی بازه ! 

/ 3 نظر / 23 بازدید
مریمی ( شازده کوچولو )

آخی ... عزیزممم ... چه قشنگ و جالب . واسه فندق کوچولو هم حتما توضیح بده . می دونم همیشه تو ذهنش می مونه و اون هم ذوق می کنه . الهی فداش بشم من . پسرک خوردنی ناز و دوست داشتنی [قلب][بغل][ماچ]

سارا

سلام منم محله مامان و بابام رو خیلی دوست دارم. ولی محله فعلیم به کار و بارم، دسترسی آسون تری داری. بلاگفا خیلی وقته خرابه. و الانم که کمی درست شده، اوضاع حوبی نداره. اگر کاملا درست نشه، مجبورم مثل بیشتر بلاگفایی ها، تغییر آدرس بدهم. فعلا از اینجا شروع کردم: http://biadonyabesazim.blogsky.com/

احمد

[دست][دست][دست][دست]