عشقولی های فندقونه یه مادر !

 

 

 

 _من عاشق تدارکاتم اونم تدارکاتی که به شادی وخوشگذرونی وگرفتن انرژی های خوب منجر می شه .

واسه همین اینجا چیزایی رو می نویسم که شاید خیلی معمولی باشن ولی برای من لذت بخشن .

 

_از نوشته اینجام تا همین امروز .دقیقا همین امروز دنبال لباس فندق بودم.بی نهایت لباس های خوشگل موشگل وجینگولی دیدم .ولی من فقط جلیقه شلوار میخاستم .که اونم همه جا دومدل بیشتر نبود .پارچه چهارخونه خاکستری یا قهوه ای روشن که شلوار وجلیقه بود بایه یراهن سفید که با ست موردنظر من که باید پیراهن لیمویی درنظر گرفته می شد خیلی تفاوت داشت .تا دلتون میخاست شلوارک های شیک با جلیقه بود.

 

_از کل سجاد بگیر تا مانلی راهنمایی وخورشد وقسطنطنیه وورسیج تو احمد اباد وحتی پاساژ های صیاد وفروشگاه مکس .

 

_مهرک سجاد یکی داشت که فک می کردی لباس فرم مدرسه اس.بقیه جاها هم همون مدلی رو که گفتم داشتن .فقط یه فروشگاه تو قسطنطنیه بود که همونی که میخاستم رو داشت با بیست درصد تخفیف.

 

_تو این مابین  گشت وگذار ودیدن این همه فروشگاه لباس بچه ، کلی لباس هم از جاهای 50 درصد اف برای فسقلی گرفتم ولی لباس مورد نظر ...نوچ .

از اونجایی که تنها مدل مورد نظر هم جلیقه تنگی داشت تصمیم بر این شد که جلیقه شلوار فسقلی رو بدم بدوزن .خیاط همسری که قبول نکرد . تو یکی از همین گشت وگذارهام از لباس فروشی های بچگونه ادرسی گرفتم از یه خیاط که بارها هم از جلوی مغازه اش رد شده بودم .

 

_امروز پارچه اش رو گرفتم بردم .همه چی عالی فقط اون ست نشد که نشد .گزینه دومم شد .ابی اسمانی کمرنگ .یه پیراهن برند

براش گرفتم اونم تو اف 50 درصد که اخر عشق وکیف یه مادر میشه.

 

فقط کفش فندق مونده .به قول همسری که بهم می گه تو میخای تو مراحل بعدیش چیکار کنی ؟...من موندم تو جشن فارغ التحصیلیش باید چیکار کنم ؟

 

_ خوشحالم که کارای فندق اوکی شد .رستورانش هم عالیه .مونده لباس های خودم وهمسر جونی.

/ 0 نظر / 61 بازدید