خانواده کوچیک من

 

 

5 شنبه شب اون عشقولی رو برداشتم وبا این عشقولی رفتیم هاپیر مارکت .لیست خرید تو ماشین جا موند واین عشقولی هم میخواست یه تایم خیلی کوچولو در حدی که من واون عشقولی خریدامون رو انجام بدیم بره مجلس ختم پدر یکی از دوستاش.
سعی کردم لا به لای لاین های چیده شده لوازم بگردم ویادم بیادتو لیست چی نوشتم ....همه شون بغیر از یکی یادم بود _ البته نمی دونستم لیست خرید تو ماشین جا مونده_

صبش خانومه اومده بود تمیز کاری وهمه چی اوکی بود... حتی سبزی خوردن هم برام گرفته بود . پرده وپشت پرده اشپزخونه وروتختی هم شسته شد. ولی نمیدونم چرا کج خلق شده بودم وباز( نزدیک روزای هورمونی ام ) ...باز دلخوری وانرژی منفی دادم هم به این عشقولیم ومهمتر از اون ، به اون عشقولیم.جیره این ماهم تمومه !...با خودم عهد کردم حداکثر ماهی یکبار بیشتر حق ندارم بخودم انرژی منفی بدم تا بعد مدتی تایمش رو بیشتر کنم.

شب هم وقتی این عشقولی واون عشقولی خوابیدن یه خورش قورمه سبزی جانانه بار گذاشتم. گوشتا خریده شده رو بسته بندی کردم وخریدای هایپر مارکت هم رفت سرجاهاش . تا یه دور ماشین ظرف بشوره پست مدل موروهم گذاشتم.اخه جمعه برای ناهار مهمون دعوت کرده بودم.

برای مهمونی اخر تابستون اون عشقولی سر دوسه تا موضوع تو فکر افتادم .یکی رزو جای قبلی بود که چون تو حاشیه ست شاید اماکن گیر بده ونشه موسیقی داشته باشیم. توخونه هم که جا نمی شه .تو گزینه اجاره باغ هم کمی سر مهمونا مرددم .می ترسم یه عده اشون دستمو تو پوست گردو بذارن.
حالا هرچی باشه مو رو که کوتاه میکنم .خودم وعشقولی هام احتیاج به تنوع دارن .شاید این عشقولی باهام کناربیاد ولی اون عشقولی حسابی تو نخ لباس وارایش منه وبهش خیلی توجه میکنه . دوس داره من لباس خوشگل بپوشم .چنان با دستای کوچولوش اینجور مواقع من وناز می کنه که شرمنده اش می شم به خودم کم برسم !
loading...
/ 0 نظر / 2 بازدید