مدیریت وخونه داری 2

_به نظر من مدیریت تو خون بعضیاست واین هم به این معنی نیست که بقیه نمی تونن مدیر باشن ومدیریت کنن.فقط برای بعضیا راحت تر وملموس تره.اصلا یه جورایی غیر ارادیه وبصورت خودکاره.


_بله خره هرکی شرایط وبرنامه های خودش رو داره ویه جورایی اونهارو باهم منیج میکنه .ولی اونی راحت تر وموفق تره که همه برنامه هاش درست پیش بره وکارش همیشه رو قلطک باشه!

_مثلا من همیشه تا لباس اطو نشه تو کمدها نمی ذارمشون.دیدم یه عده میگن کمدمون ال وبل وما موقع بیرون رفتنهامون لباس رو اطو میکنیم.
فک میکنم کارمن راحت تره.چون موقع حاضر شدن وبیرون رفتن خیلی معطل نمیشم ودورم با اطو ومیز اطو شلوغ نمیشه . اگه احیانا تیپی که از قبل برای خودم درنظر گرفتم به هردلیلی مقبول نیفته راحت میتونم یه ست دیگه رو درنظر بگیرم وبدون معطلی به بیرون رفتنم برسم.درصورتی که اگه لباس هارو قبل از مهمونی رفتن بخوام اطو کنم جریان خیلی فرق میکنه.


_وقتی از بیرون یا مهمونی میام لباس ها رو جوری میذآرم که بوشون بره.فرداش نگاه میکنم ببینم براثر عرق بو نگرفتن ؟لکه برنداشتن؟چیزی جایش نچسبیده ؟
اگه همه چی اوکی باشه فقط اطوش میکنم وتوچوب لباسش میذآرم ومیذآرم سرجاش تو کمد وگرنه اگه به هردلیلی لکه برداشته باشه یا کثیف شده باشه اول میشورمش ویعد هم اطو تا بتونه بره تو کمد.


_یه مدت قبل فندق ، صبحا بیرون بودم.صب خورش رو تو ارامپز میریختم ومیزدم بیرون.الان اونجوری نیست .مخصوصا که همسری فقط خورش قورمه سبزی میخوره وماهی یه بار هم قیمه بادمجون.
با این حال سعی میکنم خورش رو شب نیمه اماده بکنم که فرداش رو شعله کم بذآرم جا بیفته ومن وفندق بریم بیرون.

گاهی هم مجبور که نیستم ، غذآم رو طوری انتخاب میکنم که برای بیرون رفتنم مشکلی پیش نیاد.

_الان چون فندق هست هیچ کاری رو برای روز پایانی نمیذآرم .میگم شاید نتونم. حتی ساده ترین کاررو.

مثلا امروز اول عصر جایی دعوتم . دوروز پیش لباسم رو انتخاب کردم .دیدم بی احتیاطی کردم وادکلن خورده جایی که لکه شده_ من به بو حساسیت دارم واسه همین اغلب شبا تو کمدم به لباسهام ادکلن میزنم که روز بعد مشکلی نداشته باشم _لباس رو شستم وچک کردم دیدم احتیاج داره یه جاش دوخته بشه.یعنی دوروز قبل لباسم رو اوکی کردم.
امروز هم مانتوم رو شستم وقبل خواب اطوش هم میکنم.میدونم کفشای مشکی پاشنه دارم تو ماشینه ومیدونم قراره چه کیفی رو دستم بگیرم.


_خلاصه برای هر کاری ولو کوچیک ومعمولی برنامه دارم.واین اصلا سخت نیست.

_ قبلا هرکاری رو میتونستنم همون روز انجامش بدم وتمومش کنم.الان برنامه ام با فندق اینجوری نیست.برنامه های روز بعدم حتی ناهار وشامم از شب قبل تعیین شدند.
بیشتروقتا برنج رو دم میکنم وظرفا رو هم میچینم وبعد میرم بیرون .چون شاید موقع برگشت پسرک منو معطل کنه.با خودم میگم نهایت یه ربع دیرتررفتن بهتره از اینکه هول هولکی برگردم وعحله کنم وخودم رو خسته ترکنم .


_حالا اترژیم کمه یا بچه داری خسته ام میکنه .هرچی هست چی مهمون داشته باشم ،چی بخوام مهمونی برم خیلی خودم رو خسته نمیکنم که بجای خودم ،جنازه ام وارد جایی بشه!!

یعنی اگه مهمون دارم نظآفت وخرید رو برای همون روز نمیذآرم.اگه هم بخام برم جایی اطو کشی وشستشو وکارای سخت خونه رو برای همون روز نمیذآرم که جنازه ام به مهمونی برسه .
اگه موقع نظافت یا لباس شستنه روزشون رو عوض میکنم ومعمولا جلو میندازمشون.
ارایشگاه هم یکی دوروز قبل میرم.

_بچه که بودم قبل از رفتن به مهمونی مامانم بهمون عصرونه میداد.میگفت تو مهمونی ها اکثرا شام دیروقت میشه وادم تحملش   کم میشه .تازه با این کار هیچ رقمه نمی تونستیم برفرض محال پرخوری کنیم ! الانم من این کاررو برای شوهرم وفندق انجام میدم.

همسری چون کلا عصر که میشه گرسنه اشه.فندق هم میره جایی یا کسی میاد خونمون از همون یه لقمه غذآش میفته .حتی برای اینکه وقت هدرندم غذآ فندق رو توراه توماشین بهش میدم _فندق از خواب بیدار میشه سریع غذآ نمیخوره واسه همین خودم رو اعلافش نمیکنم _

 

 


_اینا چیزایی که خیلی پیش پا افتاده ست واکثریت هم بهشون عمل میکنن.

/ 0 نظر / 18 بازدید